|
ادغام |
||||||||||||
|
ادغام مصدر باب افعال و بمعناى داخل كردن حرفى در حرف ديگر است بطوريكه اثرى از حرف اول باقى نماند و زبان فقط يك مرتبه در اداى آن برداشته شود و يك حرف مشدّد تلفظ گردد. |
||||||||||||
|
حرف اول را مدغم (ادغام شده) و دوم را مدغم فيه (ادغام شده در آن) نامند. |
||||||||||||
|
ادغام دو حالت دارد: |
||||||||||||
|
حالت اول- آنست كه حرف اول و دوم متماثل باشند مانند قد دخل كه دال اول در دوم ادغام و يك دال مشدد «قدّخل» تلفظ ميشود. |
||||||||||||
|
حالت دوم- آنست كه حرف اول و دوم مانند هم نباشند كه در اين صورت بايد بدوا حرف اول را لفظا از جنس حرف دوم نمود و سپس مانند حالت اول، دو حرف را در يكديگر ادغام كرد مانند مِنْ لَدُنْ كه نون ساكنه كلمه اول لفظا به لام كلمه دوم تبديل ميگردد و دو حرف «لام» در هم ادغام و يك لام مشدّد «ملّدن» ادا ميشود. |
||||||||||||
|
فايده و منظور از ادغام، تسهيل در تكلم است يعنى چنانچه حرفى يك مرتبه تلفظ و بلافاصله همان حرف، تكرار شود ثقيل و سنگين خواهد بود بدين سبب براى عدم تكرار و رفع ثقالت و سنگينى، دو حرف را در يكديگر ادغام ميكنند و بهمين لحاظ گفتهاند كه ادغام زينت كلام و بمنزله نمك طعام است و آنرا لطيف و مليح مينمايد «الإدغام في الكلام كالملح الطّعام» مانند إذ ذهب كه ذال اول در دوم ادغام و يك ذال مشدد «إذّهب» تلفظ ميشود. |
||||||||||||
|
علامت ادغام: تشديد () است كه در بعضى قرآنها براى توجه خواننده بالاى مدغم فيه گذارده ميشود. |
||||||||||||
|
ادغام بر دو نوع است: كبير- صغير. |
||||||||||||
|
ادغام كبير |
||||||||||||
|
آنست كه مدغم و مدغم فيه متحرك باشند كه در اينصورت اوّلى را ساكن و در دوّم ادغام كنند. |
||||||||||||
|
چون در اين نوع ادغام يك عمل بيشتر از ادغام صغير انجام ميگيرد (ساكن كردن مدغم) بدين سبب آنرا ادغام كبير ناميدهاند. |
||||||||||||
|
ادغام كبير بر دو قسم است: |
||||||||||||
|
1- هر گاه مدغم و مدغم فيه متماثل و در يك كلمه واقع شوند و مطابق قواعد صرفى ادغام شده باشد، ادغام آن لازم است مانند: مَدَّ (گسترد)- دَابَّةٍ (جنبنده)- الضَّالِّينَ (گمراهان)- تَأْمُرُونِّي (مرا امر ميكنيد)- مَكَّنِّي (مرا تمكّن داده) كه در رسم الخط قرآن نيز بهمين طريق نگاشته شده و در اصل مدد- داببة- ضاللين- تأمرونني- مكّنني بوده است. |
||||||||||||
|
2- چنانچه مدغم و مدغم فيه در دو كلمه قرار گيرند اعم از آنكه متماثل و متجانس و يا متقارب باشند بعضى قراء «حمزه كوفى، ابو عمر و بصرى و سوسى راوى وى، يعقوب، اعمش» در مواردى من باب تخفيف، ادغام را جايز دانسته و سايرين روا نميدانند و چون خواندن هر يك از حروف قرآن ده حسنه دارد براى درك حسنات آن ترك اينگونه ادغام بهتر است و اكثر فقها نيز من باب احتياط ترك ادغام كبير را در اذكار نماز اولى دانستهاند مانند: الرَّحِيمِ مالِكِ- فِيهِ هُدىً- سَيَقُولُ لَكَ- يَعْلَمُ ما- عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى- لِلْكافِرِينَ نَصِيبٌ- ذلِكَ كَتَبْنا- الْكِتابَ بِالْحَقِ- بَيَّتَ طائِفَةٌ- وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ- خَلَقَكُمْ- قالَ رَجُلانِ- نُبَيِّنُ لَهُمُ- يَكادُ زَيْتُها- فَالزَّاجِراتِ زَجْراً- السَّيِّئاتِ ثُمَ. |
||||||||||||
|
ادغام صغير |
||||||||||||
|
آنست كه مدغم ساكن و مدغم فيه متحرك باشد كه در اين صورت اوّلى را در دوّمى ادغام نمايند مانند: فَاضْرِبْ بِهِ كه «فاضربّه» تلفظ ميشود. |
||||||||||||
|
تبصره 1- هر گاه حرف اول، متحرك و دوم ساكن باشد ادغام ممتنع است مانند مددت (كمك كردى) كه دو حرف دال در يكديگر ادغام نميشوند. |
||||||||||||
|
تبصره 2- در حروف مد مطلقا ادغام جايز نيست زيرا مد، كشيدن صوت و بمنزله حركت است و با ادغام كه شدّت اتصال است منافات دارد مانند: قالُوا وَجَدْنا- فِي يُوسُفَ كه دو حرف «واو- ياء» در يكديگر ادغام نميشوند ليكن ادغام مثلين در حروف لين بجهت اينكه حركت ما قبل آن، از جنس خودش نميباشد نيكو و صحيح است مانند: ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا (سپس پرهيز كردند و گرويدند)- آوَوْا وَ نَصَرُوا (جاى دادند و يارى كردند)- أَوْ وَزَنُوهُمْ (يا آنها را بوزن دهند) |
||||||||||||
|
اقسام ادغام صغير |
||||||||||||
|
ادغام صغير بر سه قسم است: متماثل- متجانس- متقارب 1- ادغام حروف متماثل: هر گاه دو حرف متماثل (مانند هم) پهلوى هم قرار گيرند اعم از آنكه در يك يا دو كلمه باشند ادغام آنها باتفاق جميع قراء لازم است و آنرا ادغام متماثلين نامند مثال: وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ (و بايد ميان شما نويسندهاى بنويسد)- قد دخل (بتحقيق داخل شد)- ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ (آنچه نتوانستى بر آن)- يُدْرِكْكُمُ (شما را در مييابد)- قُلْ لَهُمْ (براى آنان بگو)- إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ (فرستاده شدگان بسوى شما)- من ناره (از آتش آن)- عَصَوْا وَ كانُوا (نافرمانى كردند و بودند). |
||||||||||||
|
2- ادغام حروف متجانس: هر گاه دو حرف متجانس يعنى متحد در مخرجو متغاير در صفت (مانند حروف شجرى- نطعى- ذولقى- اسلى) پهلوى هم واقع گردند اعم از آنكه در يك يا دو كلمه باشند ادغام آنها لازم است و آنرا ادغام متجانسين گويند مثال: وَجَدْتُ (يافتم)- حَصَدْتُمْ (درو كرديد)- فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ (پس چون گران بار شدند خداى را خواندند)- إِذْ ظَلَمْتُمْ (هنگاميكه ستم كرديد)- قالَتْ طائِفَةٌ (گروهى گفتند). |
||||||||||||
|
امّا در دو كلمه: يَلْهَثْ ذلِكَ (سگ زبان ازدهان بيرون ميآورد آنست- آيه 176 سوره اعراف) ابن كثير و ورش و هشام بدون ادغام خوانده و سايرين ادغام كردهاند. |
||||||||||||
|
تبصره- در كلمات أَحَطْتُ (احاطه كردم)- فَرَّطْتُ (افراط كردم)- فَرَّطْتُمْ (افراط كرديد)- بَسَطْتَ (گشودم) و نظائر آن، ادغام تام نبوده ناقص ميباشد زيرا «ط» داراى صفات جهر، اطباق، استعلاء و ضغط است و «ت» صفات خلاف آنرا دارا ميباشد 3- ادغام حروف متقارب: چنانچه دو حرف متقارب يعنى قريب المخرج يا قريب الصفت پهلوى هم واقع شوند اعم از آنكه در يك يا دو كلمه باشند ادغام آنها جايز است و آنرا ادغام متقاربين نامند مگر مواردى كه در اثر ادغام، تغييرى در معنى عارض و يا كلام ثقيل و از فصاحت خارج شود مثال: إِذْ تَأَذَّنَ (هنگاميكه اعلام نمود)- إِذْ دَخَلُوا (زمانيكه داخل شدند)- إِذْ صَرَفْنا (هنگاميكه مكرر آورديم)- إِذْ زَيَّنَ (وقتيكه زينت داد)- إِذْ جَعَلْنَا (زمانيكه قرار داديم)- قُلْ رَبِّي (بگو پروردگار من)- كانَتْ ظالِمَةً (ستمگر بود)- حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ (سينههايشان تنگ شد)- قَدْ جاءَ (بتحقيق آمد)- فَقَدْ ضَلَ (پس بتحقيق گمراه شد)- فَقَدْ ظَلَمَ (پس بتحقيق ستم كرد)- لَقَدْ صَرَّفْنا (هر آينه بتحقيق مكرر آورديم و بيان نموديم)- لَبِثْتُمْ (درنگ كرديد)- لا تُزِغْ قُلُوبَنا (دلهاى ما را بباطل مايل مكن). |
||||||||||||
|
در مورد ادغام متقاربين اختلاف دارند، دستهاى ادغام را جايزدانسته و گروهى روا نميدانند بنابر اين در اين نوع ادغام، بهتر است مراعات فصاحت كلام و صفات حروف را نمود و حروفى كه از نظر صفات قويتر هستند (مانند جهر- شدت- اطباق- استعلاء- صفير- قلقلة) بمنظور رعايت و محافظت صفات نامبرده در حروفيكه فاقد اين صفاتند ادغام ننمود زيرا قوى ضعيف را نسخ ميكند مثال: |
||||||||||||
|
نَرْزُقُكُمْ (شما را روزى ميدهيم)- نَخْلُقْكُمْ (شما را خلق ميكنيم)- قَدْ سَلَفَ (بتحقيق گذشت)- قَدْ شَغَفَها (بتحقيق يوسف زليخا را شيفته كرد)- وَ لَقَدْ زَيَّنَّا (و هر آينه بتحقيق زينت داديم)- إِذْ سَمِعْتُمُوهُ (هنگاميكه آنرا شنيديد)- وَ لَقَدْ ذَرَأْنا (و هر آينه بتحقيق آفريديم)- هَلْ ثُوِّبَ (آيا پاداش داده شدند)- بَلْ سَوَّلَتْ (بلكه بياراست)- كَذَّبَتْ ثَمُودُ (قوم ثمود تكذيب كردند). |
||||||||||||
|
تبصره 2- «نون» و «لام» در حرف «راء» دو مثال زير بنا بقرائت حفص راوى عاصم ادغام نميشود زيرا سكته دارد و در صورت ادغام، مشتبه بيك كلمه گردد- شرح سكته بعدا بيايد. |
||||||||||||
|
الف- مَنْ راقٍ (كيست شفا دهنده- آيه 27 سوره قيمة). |
||||||||||||
|
ب- بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ (بلكه زنگ گرفته و هواى نفس بر دلهاى آنان غلبه كرده- آيه 14 سوره مطففين). |
||||||||||||
|
تبصره 3- بطوريكه در تفسير مجمع البيان ذيل آيه 58 سوره بقرة تصريح شده اجماع قراء بر اظهار حرف «راء» نزد «لام» است زيرا راء در تمام صفات با لام يكسان و برابر است و صفت تكرير هم دارد و چون لام فاقد اين صفت بوده و نسبت به راء ناقص است و هر دانى و ناقصى فداى عالى و كامل ميگردد ادغام لام را در راء جايز دانسته و عكس آنرا مجاز نميدانند مانند: قُلْ رَبِّي- نَغْفِرْ لَكُمْ. |
||||||||||||
|
ليكن سوسى و دورى راويان ابو عمرو بصرى ادغام راء در لام را نيز جايز دانستهاند. |
||||||||||||
|
تبصره 4- ادغام متجانسين و متقاربين در حروف حلقى و شفهى ثقيل و از فصاحت دور است مانند: |
||||||||||||
|
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ (پس از كافران اعراض كن)- رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً (پروردگارا بر ما شكيبائى فروريز و صبر عنايت فرما)- هُمْ فِيها خالِدُونَ (مؤمنان در بهشت هميشه خواهند بود). |
||||||||||||
|
مگر در يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا (اى پسرك من با ما سوار شو- آيه 42 سوره هود) كه حفص و ابو بكر راويان عاصم و ابو عمرو و كسائى و يعقوب حرف «ب» را در «م» ادغام كردهاند ولى حمزه و ابن عامر و ورش اظهار نمودهاند. |
||||||||||||
|
تبصره 5- همزه و الف در هيچ حرفى ادغام نميشود و هيچ حرفى هم در آنها ادغام نميگردد. |
||||||||||||
|
احكام تنوين و نون ساكنه |
||||||||||||
|
نون ساكنه- آنست كه داراى حركت نباشد و در وسط و آخر كلمات اعم از اسم، فعل، حرف واقع ميشود مانند: من (هر كس)- كنت (بودى)- من (از). |
||||||||||||
|
تنوين- نون ساكنه ايست كه بتلفظ در ميآيد ولى نوشته نميشود و مختص باسم است نه فعل و حرف و هميشه در آخر اسم قرار ميگيرد و آنرا بتكرار رسم حركت مينمايانند () كه بفارسى دو زبر- دو زير- دو پيش و بعربى نصب- جر- رفع خوانند مانند: |
||||||||||||
|
محمّدا- قوم- خير كه محمّدن- قومن- خيرن خوانده ميشوند. |
||||||||||||
|
تبصره 1- كلماتيكه آخر آنها داراى دو زبر- دو زير- دو پيش باشد بعربى منصوب- مجرور- مرفوع نامند. |
||||||||||||
|
تبصره 2- اسماء منصوبه را بصورت الف نويسند مانند: غالبا- واقعا- عالما عامدا باستثناى كلماتيكه بتاء مدوّره (ة) يا همزه ختم شود مانند دفعة- بغتة- جزء ابتداء. |
||||||||||||
|
تبصره 3- نون ساكنه و تنوين نزد همزه وصل از جهت رفع التقاء دو ساكن مكسور و يا مفتوح ميگردد مانند: |
||||||||||||
|
إِنِ ارْتَبْتُمْ- إِنِ امْرُؤٌ- لَهْواً انْفَضُّوا- ثَلاثَةٌ انْتَهُوا- فِسْقٌ الْيَوْمَ- بَعْضٍ الْقَوْلَ- أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها- مِنَ الَّذِينَ- مِنَ اللَّيْلِ. |
||||||||||||
|
تنوين و نون ساكنه نزد حروف تهجى داراى چهار حكم است. |
||||||||||||
|
1- اظهار 2- ادغام 3- قلب يا ابدال 4- اخفاء. |
||||||||||||
|
احكام چهارگانه فوق را براى سهولت ضبط و سپردن بحافظه در اين دو بيت گنجانيدهاند: |
||||||||||||
اول- اظهار تنوين و نون ساكنه |
||||||||||||
|
اظهار يعنى ظاهر كردن حروف هنگام تلفظ بطور وضوح و آشكار و مورد آن در حروف بعيد المخرج ميباشد. |
||||||||||||
|
اظهار بر خلاف ادغام است زيرا دو حرف بعيد المخرج در يكديگر ادغام نميشوند و بعلت دورى مخارج بايد از يكديگر جدا و ظاهر گردند بنا بر اين چنانچه تنوين يا نون ساكنه قبل از يكى از حروف حلقى واقع شود اعم از آنكه در يك يا دو كلمه باشند بسبب بعد مخرج اظهار و آشكارا تلفظ ميشود و علامت آن «ن» است كه بطور نادر در بعضى قرآنها در زير نون ساكنه و تنوين نگاشته ميشود مثال: |
||||||||||||
|
1- همزه مانند: يَنْأَوْنَ- مَنْ آمَنَ- عَذابٌ أَلِيمٌ. |
||||||||||||
|
2- هاء مانند: يَنْهَوْنَ- إِنَّ هُدَى- لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ 3- عين مانند أَنْعَمْتَ- مِنْ عَمَلِ- حَكِيمٌ عَلِيمٌ 4- حاء مانند: وَ انْحَرْ- مِنْ حَكِيمٍ- حَكِيمٍ حَمِيدٍ 5- غين مانند: فَسَيُنْغِضُونَ- إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا- أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ 6- خاء مانند: الْمُنْخَنِقَةُ- مَنْ خَسَفْنا- مُقِيمٌ خالِدِينَ تبصره- شيخ ابو جعفر، نون ساكنه و تنوين را نزد دو حرف «غين- خاء» با خفاء خوانده ليكن مشهور همان اظهار است كه گفته شد و تمام قراء نيز متفقا اظهار كردهاند. |
||||||||||||
|
دوم- ادغام تنوين و نون ساكنه |
||||||||||||
|
هر گاه بعد از تنوين يا نون ساكنه يكى از حروف شش گانه «يرملون» در ابتداى كلمه ما بعد قرار گيرد بسبب نزديكى مخرج يا صفت در يكديگر ادغام ميشوند كه مورد اتفاق عموم قراء است. |
||||||||||||
|
توضيح آنكه نون ساكنه با سه حرف «ى- ر- ل» قريب المخرج ميباشد و با دو حرف «م- و» كه از حروف شفهى هستند از نظر مخرج چندان نزديك نيست ولى در بيشتر صفات اصلى (جهر- ميان شدت و رخوت- انفتاح- استفال) با دو حرف مزبور متحد و مشترك است و بدين سبب ادغام ميشود. |
||||||||||||
|
ادغام نون ساكنه در دو حرف «راء- لام» بعلت شدت قرب مخرج، بدون غنّه و در چهار حرف ديگر «يمون» با غنّه انجام ميگيرد اما خلف راوى حمزه در دو حرف «ى- و» هم بدون غنّه خوانده و بهتر پيروى از عموم قراء و ادغام با غنّه است مثال: |
||||||||||||
|
1- ياء: مَنْ يَقُولُ- يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ 2- راء: مِنْ رَبِّكُمْ- غَفُوراً رَحِيماً باستثناى مَنْ راقٍ (كيست شفا دهنده در آيه 27 سوره قيمة) كه سكته دارد و ادغام آن جايز نيست و قبلا نيز در مبحث اقسام ادغام صغير (صفحه 189) نيز گفته شد. |
||||||||||||
|
3- ميم مانند: مِنْ مالِ اللَّهِ- سِحْرٌ مُبِينٌ 4- لام مانند: مِنْ لَدُنْهُ- هُدىً لِلْمُتَّقِينَ 5- واو مانند: مِنْ واقٍ- محمد وال محمد 6- نون مانند: مِنْ ناصِرِينَ- حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ تبصره 1- در بعضى مواضع نون ساكنه با حروف يرملون در رسم الخط قرآنبصورت مدغم فيه نگاشته شده مانند: فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا- أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ كه در اصل فإن لم- أن لن بوده است. |
||||||||||||
|
تبصره 2- چنانچه نون ساكنه و حروف يرملون در يك كلمه واقع شوند باتفاق تمام قراء ادغام نميگردد زيرا بر خلاف دستور فوق بوده و ثقيل و سنگين و مشتبه بمضاعف ميشود و بعلاوه اجتماع سه حرف علّه متوالى در كلام عرب جايز نيست و بيم تغيير معنى نيز ميرود مانند: صِنْوانٌ- قِنْوانٌ- الدُّنْيا- بُنْيانٌ |
||||||||||||
|
سوم- قلب يا ابدال تنوين و نون ساكنه |
||||||||||||
|
قلب، بدل كردن حرفى است بحرف ديگر و مراد، ابدال نون ساكنه به ميم است در نزد باء بدين ترتيب كه هر گاه تنوين يا نون ساكنه قبل از حرف باء قرار گيرد اعم از اينكه در يك يا دو كلمه باشند باتفاق تمام قراء در تلفظ تبديل به ميم گرديده باخفاء با غنّه ادا ميشود زيرا «ميم» و «باء» قريب المخرج و ميم و نون ساكنه در صفت غنّه و همچنين ساير صفات يكسان و متحدند و از طرفى قرب و بعد مخارج «ن» و «ب» بحدّى نيست كه ادغام و يا اظهار شود بدين سبب براى سهولت تلفظ، نون ساكنه به ميم بدل ميگردد مانند: |
||||||||||||
|
مِنْ بَعْدِ- أَنْبِئْهُمْ- مِنْ بَأْسِ اللَّهِ- سَمِيعٌ بَصِيرٌ- صُمٌّ بُكْمٌ علامت قلب يا ابدال، ميم كوچك (م) است كه در بعضى قرآنها در بالا يا پائين نون ساكنه و تنوين كه بايد قلب به «ميم» شوند نگاشته ميشود و بطور نادر در برخى قرآنها بجاى «م» حرف «ب» مأخوذ از كلمه قلب نويسند و «م» را نشانه ادغام دانستهاند ليكن مشهور و نظر اكثريت آنست كه تشديد () علامت ادغام و «م» نشانه ابدال تنوين و نون ساكنه به ميم است. |
||||||||||||
|
چهارم- اخفاء تنوين و نون ساكنه |
||||||||||||
|
پوشانيدن و پنهان كردن حروف را هنگام تلفظ اخفاء گويند. |
||||||||||||
|
اخفاء، ما بين ادغام و اظهار است و مورد آن در نون ساكنه و تنوين نزد پانزده حرف از الفباى زبان عرب ميباشد بدين ترتيب كه هر گاه بعد از تنوين يا نون ساكنه يكى از حروف پانزده گانه زير واقع شود اعم از اينكه در يك يا دو كلمه باشند، تنوين و نون ساكنه، اخفاء با غنّه طبيعى (خفيف) ميگردد زيرا مخرج نون با مخارج حروف مزبور نه چندان فاصله دارد كه مانند حروف حلقى اظهار شود و نه آنقدر نزديك است تا مثل حروف يرملون ادغام گردد بلكه ميان اظهار و ادغام كه همان اخفاء است بايد ادا شود و براى انجام آن، زبان بمخرج نون گذارده نميشود و بايد صدا را اندكى كشيد تا اخفاء حاصل گردد و هيچيك از قراء ترك غنّه را در حال اخفاء جايز نميدانند. |
||||||||||||
|
علامت اخفاء حرف «ف» و گاهى يك نقطه است كه بطور خيلى نادر يكى از آن دو در بعضى قرآنها بالاى آن حرف گذارده ميشود. |
||||||||||||
|
حروف پانزدهگانه با مثالهاى آن عبارتند از: |
||||||||||||
|
1- تاء: أَنْتُمْ- فَمَنْ تابَ- جَنَّاتٍ تَجْرِي 2- ثاء: أُنْثى- مِنْ ثَمَرَةٍ- حاصِباً ثُمَ 3- جيم: يُنَجِّي- مَنْ جاءَ- غَسَّاقاً جَزاءً 4- دال: أَنْداداً- مِنْ دافِعٍ- كَأْساً دِهاقاً 5- ذال: أَنْذِرْهُمْ- مِنْ ذلِكَ- الْحَكِيمُ ذلِكَ 6- زاء: مُنْزَلًا- مَنْ زَكَّاها- مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ 7- سين: مِنْسَأَتَهُ- مِنْ سَبَإٍ- خالِصاً سائِغاً 8- شين: أَنْشَأْنا- مِنْ شَجَرَةٍ- صَبَّارٍ شَكُورٍ |
||||||||||||
|
9- صاد: يَنْصُرُ- مِنْ صَلْصالٍ- رِيحاً صَرْصَراً 10- ضاد: مَنْضُودٍ- مَنْ ضَلَ- مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ 11- طاء: وَ انْطَلَقَ- مِنْ طِينٍ- صَعِيداً طَيِّباً 12- ظاء: انْظُرْ- إِنْ ظَنَّا- ظِلًّا ظَلِيلًا 13- فاء: أَنْفُسَهُمْ- مِنْ فَضْلِهِ- خالِداً فِيها 14- قاف: يُنْقِذُونِ- مِنْ قَرارٍ- سَمِيعٌ قَرِيبٌ 15- كاف: مِنْكُمْ- مِنْ كِتابٍ- كِتابٌ كَرِيمٌ تبصره- در جمله كُنْ فَيَكُونُ بعضى نون ساكنه را اظهار كردهاند زيرا فعل امر از طرف حق است و جمله جزائيه فَيَكُونُ بعنوان مطاوعه (قبول كردن فعل امر ما قبل) ميباشد و برخى به پيروى از دستور كلى، اخفاء مينمايند كه بهتر اظهار آنست. |
||||||||||||
|
احكام ميم ساكنه |
||||||||||||
|
ميم ساكنه نزد الفباى زبان عرب سه حكم دارد: 1- ادغام باغنّه 2- اخفاى باغنّه 3- اظهار. |
||||||||||||
|
1- ادغام باغنه: هر گاه بعد از ميم ساكنه، ميم ديگرى قرار گيرد اعم از اينكه در يك يا دو كلمه باشند اوّلى در دوّمى ادغام ميشود (ادغام مثلين و باغنّه است) مانند: لَمًّا- يعمره- أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ- عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ. |
||||||||||||
|
2- اخفاى باغنه: چنانچه ميم ساكنه، قبل از حرف باء واقع شود اخفاى باغنّه ميگردد و اظهار آن نيز جايز است بهتر اخفاى باغنّه است زيرا با اينكه هر دو از حروف شفهى و قريب المخرج هستند ليكن در بعضى صفات مختلفند يعنى ميم ساكنه صفت غنّه و حرف باء صفات شدت و قلقله دارد و اظهار دو حرف متوالىمختلف الصفات، ثقيل و سنگين است و اخفاء كه ميان اظهار و ادغام است اولى ميباشد و اين اخفاء نسبت باخفاى تنوين و نون ساكنه نزد 15 حرف تهجّى بيشتر و كبير است مانند: إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ- وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ- قُلُوبُكُمْ بِهِ. |
||||||||||||
|
3- اظهار: در صورتيكه بعد از ميم ساكنه باستثناى دو حرف «ميم- باء» كه فوقا بيان شد هر يك از 26 حرف ديگر تهجّى قرار گيرد «اعم از اينكه در يك يا دو كلمه باشند» ميم ساكنه اظهار خواهد شد خصوصا هنگاميكه بعد از ميم ساكنه حرف فاء يا واو واقع شود و در اينمورد گويند اشدّ اظهار است زيرا هر سه از حروف شفهى هستند و چنانچه ميم ساكنه كاملا اظهار نشود از ادغام مصون نخواهد ماند و ملاحظه بسيار بايد كرد تا با حركت تلفظ نشود و براى انجام اين منظور بايد پس از اداى ميم، بدون جدا كردن لبها از يكديگر، حروف ما بعد آن تلفظ شود مثال: |
||||||||||||
|
الْحَمْدُ- أَنْعَمْتَ- لَكُمْ دِينَكُمْ- أَمْوالِ- أَمْواتٌ- يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ- عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ. |
||||||||||||
|
حروف شمسى و قمرى |
||||||||||||
|
حروف تهجى بر دو قسم است: شمسى- قمرى حروف شمسى: هر گاه بعد از الف و لام (حرف تعريف) واقع شوند لام حرف تعريف در حروف مزبور بسبب نزديكى مخرج ادغام ميگردد و آنرا ادغام شمسيّة نامند. |
برچسبها: ادغام, تنوين و نون ساكنه, احكام ميم ساكنه, تجوید


