اصلاح طلبی راستین
در این بخش، با عنوان «اصلاح طلبی راستین» از راه و شیوه سیدالشهدا علیه السلام در اصلاح طلبی یاد شده است.
آن جناب در برابر نظام حاکمِ فاسدِ داخلی، با آگاه سازی مردم از اسلام اموی و به قصد جلوگیری از انقراض اسلام و تغییر بنیادین در تشکیلات اجتماعی، زمان شناسانه «عارِفا بِزَمانِهِ»، با تاکتیک و انتظار فرصت مناسب، حساب شده در پاسخ به بیعت و دعوت و امر به معروف و نهی از منکر، با رهبری شایسته و شگفت انگیزِ خود، منطقی قیام کرد و مانع نابودی اسلام شد.
قیام امام حسین علیه السلام، قیام عقیده در برابر باطل و برای نشان دادن صراط مستقیم به مردم و ادامه راه انبیا بود. نهضت امام یک نهضت تودرتو و توبرتو است. آیه ای است مقدس در متن جامعه اسلامی؛ یک اصلاح طلبی توحیدی فراگیرِ جاندار و روح دار است، بدون سهم خواهی، «خالِصاً لِوَجْهِ اللّه» و پاک بازانه با یاران وفادار.
امام با شیوه نبوی «اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» بر آن شد تا فکر اسلامی و اصل عدالت و امر به معروف و نهی از منکر را احیا و مسیر جامعه منحرف را تصحیح کند. ازاین رو، در هیبت یک معترض و منتقدِ دلسوز و در هیمنه یک مهاجر و مجاهدِ جانباز، مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد تا نمونه عملی اصلاح طلبی راستین باشد.
سیدالشهدا علیه السلام با این قیام در برابر اسلام اموی به ما فهماند، اسلام حقیقی، تقوا، خداشناسی، فداکاری و گذشت در راه خدا و قیام در برابر ستم، تظاهر و ریا و دروغ و جوفروشی و گندم نُمایی است.
یاد باد آن که به اصلاح شما می شد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
تا نظام حاکمِ فاسد وجود دارد هر اقدام دیگری یا بی فایده است یا کم فایده
تا آن اساس درست و اصلاح نشود و درحقیقت تغییری بنیادین در تشکیلات اجتماعی به وجود نیاید، کوشش برای تأمین سایر هدف ها به نتیجه نمی رسد و درحقیقت باید گفت بی مورد است
در اصطلاح اسلامی وقتی گفته می شود اصلاح، نقطه مقابل افساد است، اعم از آنکه تدریجی و ظاهری و به اصطلاح عَرَضی باشد یا بنیادی و جوهری.
این امر یعنی آگاه شدن مردم از ماهیت حکومت اموی، از عواملی بود که شرایط را برای قیام امام حسین علیه السلام مساعد می کرد
واقعاً اگر مبارزه علی علیه السلام و حسین بن علی علیه السلام و ائمه اطهار علیه السلام نبود اینها [بنی امیه] اسلامی ساخته بودند که هیچ کفری با آن برابری نمی کرد.
واقعاً اگر قضایای کربلا نبود و امام حسین علیه السلام قیام نمی کرد و سبب نمی شد که یزید از بین برود و او همان بیست سالی را که معاویه خلیفه بود خلافت می کرد، اصلاً حوزه اسلام منقرض می شد.
زمان امام حسین علیه السلام یک دوره اختناق کامل بود
در شرایط زمان امام حسین علیه السلام مسئله اصلی اسلام، یزید و دارودسته او بود
امام حسین علیه السلام در شرایط زمان خودش می جنگد
... حکومت یزید سمبل جریانی بود که می خواست فکر اسلامی را از بین ببرد و امام حسین علیه السلام برای احیای فکر اسلامی جنگید
حسین بن علی علیه السلام برای تصحیح مسیر یک جامعه منحرف قیام کرد.
حسین بن علی علیه السلام آنجا که با لجاج دشمن روبه رو می شود، سر ر
چنان بالا می گیرد که هیچ قدرتی نمی تواند خم به ابروی او بیاورد تا چه رسد که این سر را پایین بیاورد، ولی وقتی هم مواجه می شود با اشخاصی که باید اینها را ارشاد و هدایت بکند احیاناً از بی اعتنایی هایشان هم صرف نظر و چشم پوشی می کند.
اگر امام حسن علیه السلام تا بعد از معاویه زنده می بود و در همان موقعی قرار می گرفت که امام حسین علیه السلام قرار گرفت، قطعاً قیام می کرد
امام حسن علیه السلام همان برنامه را اجرا کرد که امام حسین علیه السلام اجرا کرد و امام حسین علیه السلام همان برنامه را اجرا کرد که امام حسن علیه السلام اجرا کرد. فقط شکل کارشان با هم فرق داشت، ولی روح هر دو یکی بود
اگر امام حسین علیه السلام در زمان امام صادق علیه السلام و یا امام رضا علیه السلام می بود، بی تردید همان گونه عمل می کرد که آن دو بزرگوار عمل کردند
[امام حسین علیه السلام ] برای قیام به سیف، بهترین وقت را این دانست که صبر کند معاویه بمیرد.q
اسلام، تاکتیک و انتظار فرصت بهتر را جایز، بلکه واجب می داند.
از نظر منطق روایات و طبق اعتقاد خاص ما به جنبه مافوق بشری، یعنی جنبه ارتباط و اتصال امام به عالَم مافوق بشری، تمام کارهای امام حسین علیه السلام، حساب شده و از روی پیش بینی بوده، تصادف و اشتباه در آنها وجود ندارد
حسین علیه السلام، یک مرد معترض و منتقد است، مردی است انقلابی و قیام کننده، یک مرد مثبت است
ابا عبداللّه علیه السلام یک مصلح بود
حسین بن علی علیه السلام در منطق قرآن، هم مهاجر است و هم مجاهد
کسی که از روز اول هم مهاجر بود و هم مجاهد، وجود مقدس حسین بن علی علیه السلام بود
حسین علیه السلام، مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد. حسین علیه السلام نمونه عملی قیام های اسلامی است
قیام حسین بن علی علیه السلام قیام امر به معروف و نهی از منکر بود، قیام برای عدل اسلامی بود.q
اصل عدالت، اصل امر به معروف و نهی از منکر، به وسیله یک امام مفترض الطاعه وقت، احیا شده است
یک مسلمان از آن جهت که مسلمان است هروقت ببیند به حق رفتار نمی شود و جلو باطل گرفته نمی شود، وظیفه اش این است که قیام کند و آماده شهادت گردد.
ضرر اینها [که بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها فرق نمی گذارند] بر امّت اسلام، از لشکر یزید بر حسین بن علی علیه السلام بیشتر است.
آدمی که این فکر [یعنی فرق نداشتن فلسطینی ها و اسرائیلی ها] را در میان مردم تبلیغ بکند، ضررش بر اسلام، از لشکر یزید بر امام حسین علیه السلام کمتر نیست
جنگ حسین علیه السلام جنگ مسلکی و عقیده ای بود، پای عقیده در کار بود، جنگ حق و باطل بود.
حسین علیه السلام، همه اش دنبال هدایت مردم است.
اصلی ترین وظیفه رهبر دینی، نشان دادن صراط مستقیم و مبارزه با انحراف ها و تحریف ها است.q
امام حسین علیه السلام همان راهی را رفت که آن انبیا رفتند
اعتراض به اینکه امام حسین علیه السلام چرا فداکاری کرد و تسلیم نشد و حفظ جان نکرد، اعتراض به همه انبیا و اولیا است
[امام حسین علیه السلام ] منطقش در امتناع از بیعت، منطق یک انسان باشرف بود و نه بیشتر و منطقش در مقابل عامل دعوت، منطق یک سیاست مدار ورزیده و صالح بود و منطقش در مقابل عامل سوم [امر به معروف و نهی از منکر] منطق شهید بود
دعوت مردم کوفه، علت نهضت امام نیست؛ نهضت امام علت دعوت مردم کوفه است
می گویم حادثه کربلا، نمی گویم قیام؛ چون بیش از قیام است، نمی گویم نهضت؛ چون بیش از نهضت است.
نهضت امام حسین علیه السلام یک نهضت چندمقصدی و چندجانبه ای و چندبُعدی است
نهضت حسینی، نهضتی متشابه است و ذووجوه و عمیق و چندجانبه و چندبعدی و چندلایه است.
[حادثه کربلا، اولاً] از نظر هدف و مقصد و ایده و فکر، حامل همه ایده های اصلی اسلام است نه یک جنبه خاص؛ ثانیاً از نظر بازی کنندگان و متعهدان به نقش
یک حادثه توحیدی کامل، جامع همه مراتب است.
واقعاً حادثه های اخلاقی و نهضت های بزرگ الهی، آیه ای هستند از آیات الهی در کتاب مقدس تکوین.
در کربلا جمله های تاریخی زیاد گفته شده است که گذشته از اینکه از یک انسانیت کامل و ایمان خارق العاده و از یک حماسه پرشور حکایت می کند؛ چون این جمله ها با خون نوشته و ثبت شده است، ارزش دیگری دارد و به علاوه از این شعارها، به روح حسینی و ماهیت نهضت حسینیq
می توان پی برد.
این حادثه [حادثه کربلا] صددرصد یک حادثه اسلامی است
حادثه کربلا، یک تجسّم است از اسلام در همه جنبه ها، اما جاندار و روح دار.
قیام امام حسین علیه السلام، این عنصر [خالصاً لِوَجْهِ اللّه بودن] را در حد اعلی، واجد بود
اساسی ترین جنبه های قیام حسینی، جنبه پاک بازی او در راه حق است
حضرت [ابا عبداللّه علیه السلام ] هر کاری که لازم بود انجام دهد تا افراد [و یارانش] خالصاً و مخلصاً در آنجا [کربلا] بمانند، انجام داد.
اینها [شهدای کربلا] جوهره انسانیت هستند؛ مصداق «إِنّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً» هستند، اینها بالاتر از فرشته هستند
اساساً حسین علیه السلام حاضر نبود فردی که کوچک ترین نقطه ضعفی در وجودش هست، همراهشان باشد و لهذا دو سه بار در بین راه غربال کرد.
اصحاب ابا عبداللّه علیه السلام از کمیّت حیات گذشتند و همه حیات را و خوشی های حیات را _ خوشی هایی که فقط عده معدودی از صاحبان
روحیه عظیم، آن را درک می کنند _ در یک نصف روز به علاوه یک شب، جمع کردند برای خود.
شجاعت و قوّت قلبی که ابا عبداللّه علیه السلام در روز عاشورا از خود نشان داد، همه [شجاعان] را فراموشاند.
اولین کسی که حساب دستگاه خلافت [اموی] را از اسلام جدا کرد امام حسین علیه السلام بود. قیام امام حسین علیه السلام چنین اثری داشت. فهمانید که اسلام، تقوا و خداشناسی و فداکاری و گذشت در راه خداست، نه آن چیزی که دستگاه خلافت اموی به پا کرده است
امام حسین علیه السلام وظیفه خودش را این می دانست که باید قیام کند، حفظ اسلام را در قیام خود می دانست. قیام او قیام در راه حق و حقیقت بود
حسین بن علی یک شورش و انقلاب مقدس را علیه ظلم و ستم و علیه تظاهر و ریا و دروغ و جوفروشی و گندم نمایی، یک قیام امر به معروف و نهی از منکر را رهبری کرد، یک قیام مصلحانه را رهبری کرد.
حسین بن علی علیه السلام رهبر یک قیام انقلابی در داخل اسلام بود
داستان امام حسین علیه السلام نمونه یک رهبری لایق است
داستان حسین بن علی علیه السلام از نظر حُسن رهبری و نفوذ رهبر، شگفت انگیز است. داستان این هفتادودو تن از نظر رهبری و رهبری پذیری نمونه بی نظیری در جهان است
برای امام حسین علیه السلام، مسئله این نیست که کشته بشود یا کشته نشود، مسئله این است که دین کشته نشود.
برگرفته از:امام حسین علیه السلام در آینه کلمات شهید مطهری (ره)/ گردآوری و تنظیم محمد هادی فلاح؛
برچسبها: امام حسین, حسین, کربلا, اصلاح طلبی


