الف) تعریف لغوی عادت
«عادت واژهای است تازی از ریشه «عود» به معنای «بازگشت . در دانش لغتواژهی «عود» را اینگونه شناساندهاند :
«العود : الرجوع الی الشیء بعد الانصراف عنه .
در تعریف واژهی «عادت گفته شده :
«العادة اسم لتکریر الفعل و الانفعال حتی یصیر ذلک سهلا تعاطیه کالطبع . ولذلک قیل : العادة طبیعة ثانیة .
«جرجانی در تعریف آن مینویسد :
«العادة ما استمرالناس علیه علی حکم المعقول و عادوا الیه مرة بعد اخری .
بنابراین در دانش لغت ، هر گاه کاری در اثر تکرار چنان در طبع آدمی جایگزین وپذیرفته شود که انجام همواره و پیدرپی آن آسان ، خوشایند و در نتیجه ترک آن نیزدشوار و ناخوشایند گردد و به اصطلاح بر اثر تکرار جزو طبیعت آدمی درآید ، گوینددر این کار عادت صورت بسته است . امروزه در زبان پارسی گاه از این واژه با عنوان خوی تعبیر آورده میشود .
ب) تعریف عادت در فقه و حقوق
گاه دیده میشود که برخی از دانشیان فقه و حقوق در نوشتههای خود عادت را درمعنای کلی آن ، روشی دانستهاند که همه یا گروهی از مردم بدان خوگرفته و آن راشیوهی خود ساختهاند .
نویسندهای در تعریف عادت که بسیار به تعریف عرف نزدیک میباشد ، مینویسد :
«ان العادة ماخوذة منالمعاودة فهی بتکررها ومعاودتها مرة بعد اخری صارت معروفةمستقرة فی النفوس و العقول متلقاة بالقبول من غیر علاقة ولاقرینة . اصطلاح عادت به گواهی کاربرد آن در فقه ، دارای معنایی جداگانه از عرفمیباشد . چنانکه دانش لغت نیز برای هر یک از این دو واژه معنایی جداگانه ارایهداده است . براین اساس دانشیان فقه و حقوق به ارایهی تعریف و معنای مستقل برایاین واژه دستیازیدهاند و آن را در ضمن تعریفی که نوعا مورد پذیرش همگانمیباشد ، چنین شناساندهاند : «هی الامر المتکرر من غیر علاقة عقلیة
از نظر اینان عادت اصطلاح برای امری است که بدون علاقهی عقلی تکرارمیشود و دامنهی آن به گونهای وسیع است که تمامی کردارها و گفتارهایی که بدونتلازم عقلی تکرار میشوند ، را در برمیگیرد . خواه این کردارها و گفتارها دارایجنبهی فردی باشند و یا اجتماعی و خواه منشا آنها امر طبیعی یا عقلی یا هوای نفسو یا امر حادث خاصی باشد . اینان تکوین عادت را تنها نیازمند به دو عنصر تکرار ونبودن تلازم و علاقهی عقلی میدانند . دربارهی تعریف ارایه شده که ظاهرا مورد پذیرش همگان نیز قرار گرفته است ، این سخن شایان گفت است که توجه و بررسی موارد کاربرد عادت در فقه این نکته راروشن میسازد که دلیلی برای پذیرش و قید «عدم تلازم و علاقهی عقلی در تعریفعادت وجود ندارد ; البته نباید این نکته را با آن چه که روانشناسان و جامعهشناسان ازآن با عنوان گذر عمل و رفتار از منطقهی خودآگاهی به حوزهی ناخودآگاهی و یاانجام بدون اراده و شعور یاد میکنند ، اشتباه گرفت . بنابراین عادت حالت روانیخاصی است که بر اثر ممارست و تکرار حاصل میشود . این حالت پس از حصول آنبرای انجام کاری که عادت شده نیازی به ارادهی صریح ندارد و هر گاه شرایط آنفراهم آید خود به خود و بر طبق سابقه جریان مییابد . شاید بتوان بهترین تعریف راتعریفی دانست که «عبدالله بن احمد نسفی برای آن ارایه داده است : «العادة مااستمروا علیه و عادوا له مرة بعد اخری
ج) تعریف عادت در جامعه شناسی
و «عادت اجتماعی فرو کاسته و برای هر یک تعریفی جداگانه ارایه میدهد ; در سطح فردی ، عادت آمادگی مکتسب به پذیرش رفتاری خاص و یا انجام عملی از طریقتکرار افعالی یکسان است . عادت مستلزم یک طرز تلقی پایا و گرایش به انجامعملی به شیوهای مشابه با سهولتی خاص و بدون دخالت مستقیم و معتنابهیاراده و شعور و آگاهی است . عادات اجتماعی عبارت از آمادگیهایی مکتسبتوسط اعضای یک جامعه جهتبه انجام رساندن رفتارهایی مشابه در طولزمانی طولانی میباشند ، در الگوهای کلی اجتماعی جنبهی رسمی و تا حدیعینی کردارهای یکسان ، مورد تشریح قرار میگیرند و عادات اجتماعی از ایننظر که در زندگی روزمره وارد میشوند ، به صورت الگوهای کلی اجتماعیدر میآیند . بنابراین با در نظرداشت این نکته که عادات به دو گونهی فردی و اجتماعیفروکاسته شده ، هرچند اگر نمود آن در سطح فردی بیشتر و چشمگیرتر است ، طرح واختصاص عادت به جنبهی فردی ، آنگونه که برخی از نویسندگان برآناند ، سخنیغیرقابل پذیرش خواهد بود . منشا عادت
اگر اندک درنگی درباره تعریف و معنای عادت صورت پذیرد ، این مطلبهویدا میگردد که عادات را منشاهای گوناگونی است که گاه در رفع یک نیاز عمومیوعنوان پدیدهای نو و دیگرگاه در عوامل طبیعی و اقلیمی و گاه دیگر در هوی و هوسو یا در اموری دیگر نمود مییابد که هر یک به تناسب خود برای تحقق یک عادتنقش منشا را پذیرا میگردند و این جا است که گونههای متعددی برای عادتشکل میپذیرد .


