دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آبان ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

بخش 14 - آغاز داستان خسرو و شیرین

چنین گفت آن سخن گوی کهن زاد****که بودش داستانهای کهن یاد

که چون شد ماه کسری در سیاهی****به هرمز داد تخت پادشاهی

جهان افروز هرمز داد می کرد****به داد خود جهان آباد می کرد

همان رسم پدر بر جای می داشت****دهش بر دست و دین بر پای می داشت

نسب را در جهان پیوند می خواست****به قربان از خدا فرزند می خواست

به چندین نذر و قربانش خداوند****نرینه داد فرزندی چه فرزند

گرامی دری از دریای شاهی****چراغی روشن از نور الهی

مبارک طالعی فرخ سریری****به طالع تاجداری تخت گیری

پدر در خسروی دیده تمامش****نهاده خسرو پرویز نامش

از آن شد نام آن شهزاده پرویز****که بودی دایم از هر کس پر آویز

گرفته در حریرش دایه چون مشک****چو مروارید تر در پنبه خشک

رخی از آفتاب اندوه کش تر****شکر خندیدنی از صبح خوشتر

چو میل شکرش در شیر دیدند****به شیر و شکرش می پروریدند

به بزم شاهش آوردند پیوست****بسان دسته گل دست بر دست

چو کار از مهد با میدان فتادش****جهان از دوستی در جان نهادش

بهر سالی که دولت می فزودش****خرد تعلیم دیگر می نمودش

چو سالش پنج شد در هر شگفتی****تماشا کردی و عبرت گرفتی

چو سال آمد به شش چون سرو می رست****رسوم شش جهت را باز می جست

چنان مشهور شد در خوبروئی****که مطلق یوسف مصرست گوئی

پدر ترتیب کرد آموزگارش****که تا ضایع نگردد روزگارش

بر این گفتار بر بگذشت یک چند****که شد در هر هنر خسرو هنرمند

چنان قادر سخن شد در معانی****که بحری گشت در گوهرفشانی

فصیحی کو سخن چون آب گفتی****سخن با او به اصطرلاب گفتی

چو از باریک بینی موی می سفت****به باریکی سخن چون موی می گفت

پس از نه سالگی مکتب رها کرد****حساب جنگ شیر و اژدها کرد

چو بر ده سالگی افکند بنیاد****سر سی سالگان می داد بر باد

بسر پنجه شدی با پنجه شیر****ستونی را قلم کردی به شمشیر

به تیر از موی بگشادی گره را****به نیزه حلقه بربودی زره را

در آن آماج کو کردی کمان باز****ز طبل زهره کردی طبلک باز

کسی کو ده کمان حالی کشیدی****کمانش را به حمالی کشیدی

ز ده دشمن کمندش خام تر بود****ز نه قبضه خدنگش تام تر بود

بدی گر خود بدی دیو سپیدی****به پیش بید برگش برگ بیدی

چو برق نیزه را بر سنگ راندی****سنان در سینه خارا نشاندی

چو عمر آمد به حد چارده سال****بر آمد مرغ دانش را پر و بال

نظر در جستنیهای نهان کرد****حساب نیک و بدهای جهان کرد

بزرگ امید نامی بود دانا****بزرگ امید از عقل و توانا

زمین جو جو شده در زیر پایش****فلک را جو به جو پیموده رایش

به دست آورده اسرار نهانی****کلید گنجهای آسمانی

طلب کردش به خلوت شاهزاده****زبان چون تیغ هندی بر گشاده

جواهر جست از آن دریای فرهنگ****به چنگ آورد و زد بر دامنش چنگ

دل روشن به تعلیمش برافروخت****وزو بسیار حکمتها در آموخت

ز پرگار زحل تا مرکز خاک****فرو خواند آفرینش های افلاک

به اندک عمر شد دریا درونی****به هر فنی که گفتی ذو فنونی

دل از غفلت به آگاهی رسیدش****قدم بر پایه شاهی رسیدش

چو پیدا شد بر آن جاسوس اسرار****نهانی های این گردنده پرگار

ز خدمت خوشترش نامد جهانی****نبودی فارغ از خدمت زمانی

جهاندار از جهانش دوستر داشت****جهان چبود ز جانش دوستر داشت

ز بهر جان درازیش از جهان شاه****ز هر دستی درازی کرد کوتاه

منادی را ندا فرمود در شهر****که وای آن کس که او بر کس کند قهر

اگر اسبی چرد در کشتزاری****و گر غصبی رود بر میوه داری

و گر کس روی نامحرم به بیند****همان در خانه ترکی نشیند

سیاست را ز من گردد سزاوار****بر این سوگندهائی خورد بسیار

چو شه در عدل خود ننمود سستی****پدید آمد جهان را تندرستی

خرابی داشت از کار جهان دست****جهان از دستکار این جهان رست


برچسب‌ها: خمسه نظامی, خسرو و شیرین
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک