دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

ستاره شناسی،نجوم شناسی

افسانه های صورت های فلکی

خرس بزرگ و خرس کوچک

معروف‌ترین افسانه‌ی یونانی خرس‌ها، افسانه‌ی زئوس و کالیستوی زیباست. پدر خدایان، زئوس، عاشق این دختر زیبا شده بود، که البته این امر پیامدهایی را در بر داشت. کالیستو از زئوس پسری به نام آرکاس به دنیا آورد که بعدها شکارچی ممتازی شد. چون هرا، همسر زئوس، از داستان عشق و عاشقی آن دو خبردار شد، بسیار خشمگین گشت و برای انتقام کالیستو را به خرس بزرگی تبدیل کرد. آرکاس در یکی از شکارهایش می‌خواست خرس بزرگی را شکار کند. او خبر نداشت که این خرس در واقع مادر خود اوست که در اثر حسادت هرا به آن شکل درآمده بود. زئوس در آخرین لحظه موفق شد، تیر آرکاس را از مسیرش منحرف کند. او برای این که در آینده از کالیستو محافظت کند، آرکاس را به خرس نر جوانی تبدیل کرد و مادر و پسرش را به شکل صورت‌های دب اکبر و دب اصغر به آسمان انتقال داد.

دلو

دلو شکلی است باستانی در آسمان که تحت نام‌های گوناگون شناخته می‌شود. این صورت فلکی نمایشگر مرد یا پسری است که از کوزه‌ای آب می‌ریزد. در بسیاری از اسطوره‌ها و افسانه‌ها، از جمله اسطوره‌ی سومری، این چهره گویای سیل و طوفانی جهانی، پیش از داستان سیل کتاب مقدس بوده است.
دلو یا دول یکی از قدیمی‌ترین صورت‌های فلکی است. بنابر افسانه‌ها، او در بابل قدیم بر منطقه‌ی وسیعی از آسمان که آن را دریا می‌خواندند فرمانروایی می‌کرد. در این منطقه از آسمان بسیاری از صورت‌های فلکی که با آب ارتباط داده می‌شوند از قبیل حوت جنوبی، دلفین، مارآبی، جدی، قیطس و رودخانه جمع هستند. مردم این صورت‌های فلکی را سرچشمه‌ی تمام زیست می‌پندارند که خورشید در دوران نزول باران از میان آن‌ها عبور می‌کند.
بسیاری از اقوام باستانی گزارش‌هایی درباره‌ی طوفان نوح در تاریخ خود دارند، یونانیان باستان نیز بر این باور بودند که این طوفان، مجازات خدایان برای بشریت گناهکار و فاسد بوده است. برابر افسانه‌های یونان، تنها دو انسان از این بلای طبیعی جان سالم به در بردند. این زوج دویکالیون و پیورها نام داشتند. آن‌ها نیز مانند نوح با استفاده از کشتی خود را نجات دادند و چون طوفان فرو نشست و آب‌ها فروکش کردند، آن‌ها در برابر خود، زمین را ویران و خالی از انسان یافتند. آن‌ها برای این‌که دوباره زمین را مسکونی کنند، از سوی زئوس مأموریت یافتند که سنگ‌هایی را پشت خود پرتاب کنند، که از این سنگ‌ها انسان‌هایی جدید از زمین بر می‌خاستند. می‌گویند پس از آن، دویکالیون از سوی خدایان به صورت فلکی دلو تبدیل شد. در بسیاری از نقشه‌های ستارگان آسمان دلو به صورت گانیمد جوان نشان داده می‌شود که می‌بایست به عنوان ساقی خداوندان المپ انجام وظیفه می‌کرد و به این لحاظ سبویی در دستان خود نگاه می‌دارد.

خوشه (سنبله)

صورت فلکی سنبله، یکی از قدیمی‌ترین صــورت‌های فلکی است که توسط انسان شناسایی و توصیــف شده است. اکثر اقوام باستانی این صورت فلکی را به عنوان الهه‌ی باربری مقدس می‌شمردند. بابلی‌ها در این صورت فلکی الهه‌ی ایشتار را می‌دیدند که به خدای غــلات، تموز عشق می‌ورزید. هر سال وقتی که او را درو می‌کردند و زمین را شخم می‌زدند ایشتار به ســوگ او می‌نشست. او در زمستان به جهان زیرین می‌رفت تا تموز را بازگرداند. آنگاه در آغاز سال تموز در جامه‌ای سبز و تازه دوباره در زمین ظاهر می‌شــد.
این صورت فلکی نزد یونانیان باستان نیز الهه‌ی باربری دیمتر یا دخترش پرزفون به شمار می‌رفت. خدای خدایان زئوس به خدای جهان زیرین، هادس قول داده بود که این دختر را به همسری او درآورد و هادس دختر را فریفته و ربوده بود. الهه دیمتر با از دست دادن دخترش خیلی غمگین شد و درختان و زمین‌های کشاورزی را خشکانید. بالاخره زئوس تصمیم گرفت برای جلوگیری از قحطی و گرسنگی انسان‌ها اجازه دهد که پرزفون دو سوم سال را نزد مادرش بر زمین و یک سوم دیگر را نزد همسرش در جهان زیرین به سر آورد. به محض آن که پرزفون به زیر زمین می‌رفت هوا سرد و بارانی می‌شد. برگ‌های درختان می‌ریختند بارش برف آغاز می‌شد و زمستان از راه می‌رسید. زمانی که پرزفون دوباره به روی زمین باز می‌گشت همه جا سبز می‌شد و بهار آغاز می‌شد. به این ترتیب صورت فلکی سنبله تغییر فصل‌ها را نیز به خاطر می‌آورد.
در تعبیر دیگر صورت فلکی سنبله اوانیا الهه‌ی یونانی اخترشناسی به شمار می‌آمد. رومیان این صورت فلکی را آسترآ یعنی الهه‌ی عدالت و قوانین طبیعت تصور می‌کردند و مسیحیان پیشین در این صورت فلکی مریم مقدس را مشاهده می‌کردند.

دوپیکر (جوزا)

برابر افسانه‌ها پولوکس فناناپذیر بود، زیرا او پسر پدر خدایان، یعنی زئوس بود؛ ولی کاستور از نوع بشر بود و به همین دلیل جزء فناپذیران به شمار می‌آمد. هر دو برادر قهرمانان بزرگی بودند و هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی‌شدند. هنگامی که کاستور در نبردی به قتل رسید، پولوکس تحمل جدایی از برادر را نداشت. به خصوص این مسأله که کاستور می‌باید به قلمرو تاریک زیرزمینی مردگان می‌رفت، پولوکس را خیلی آزار می‌داد. به این جهت پولوکس از پدرش خواهش کرد که اجازه دهد او هم بمیرد تا بتواند به برادر فناپذیرش بپیوندد.
زئوس که تحت تأثیر این عشق برادرانه قرار گرفته بود، به پولوکس پیشنهاد کرد به جای این‌که همیشه نزد خدایان در المپ زندگی کند، با کاستور به طور نوبتی یک روز را در قلمرو مردگان و روز دیگر را در المپ به سر آورد. پولوکس بدون مکث و تفکر تصمیم گرفت این پیشنهاد را بپذیرد تا دیگر هرگز مجبور به جدایی از کاستور نباشد.
می‌گویند چندی پس از آن، زئوس به پاس وحدت و وفاداری دو برادر به یکدیگر آن‌ها را به ستارگانی نورانی در آسمان تبدیل کرد. از آن زمان آن‌ها به شکل صورت فلکی دوپیکر در آسمان زمستان می‌درخشند و آدمیان را به یاد عشق برادری و رفاقت و دوستی می‌اندازند.
در افسانه‌ها آمده است که این دو برادر در سفر دریایی آرگو شرکت داشتند. می‌گویند هنگامی که خطر واژگونی کشتی آن‌ها در طوفان می‌رفت، دو برادر دریای کف‌آلود را آرام کردند. شاید به این خاطر است که می‌گویند صورت فلکی جوزا برای دریانوردان خوش اقبالی می‌آورد.
در روم باستان نیز این دو برادر مورد احترام بودند. می‌گویند دو برادر در سال 490 پیش از میلاد به رومیان کمک کردند تا در جنگ پیروز شوند. در همان روز آن‌ها با لباسی ارغوانی رنگ در رم ظاهر شدند و بر سر یک چشمه به اسبان خود آب دادند و پس از آن ناپدید شدند. مردم رم به منظور سپاس‌گزاری و قدردانی برای پیروزی در جنگ، معبد بزرگی به یادبود دو برادر برپا کردند، که هنوز هم خرابه‌های آن برجاست.

شلیاق (لیر)

ایرانیان از قدیم این پیکر آسمانی را دیگ‌پایه، یک‌پایه و عوام سه‌پایه می‌نامیدند. این پیکر آسمانی را همچنین به گونه‌ی کرکسی با بال‌های جمع‌شده تصور می‌کرده‌اند.
لیر که یکی از قدیمی‌ترین آلات موسیقی تاریخ بشریت است، برابر افسانه‌ها توسط خداوند هرمس اختراع شد و ماجرای آوازخوان بزرگ اورفئوس را به خاطر می‌آورد. همسر اورفئوس که اویریدیکه نام داشت توسط ماری گزیده شد و بدرود حیات گفت و می‌بایست به قلمرو زیرزمینی مردگان می‌رفت. اورفوس که دل شکسته و تسلی ناپذیر بود وارد جهان زیرین شد تا همسرش را باز گرداند. او چنان زیبا و دلنواز لیر می‌نواخت که حتی نگهبانان خشمگین قلمرو مردگان را نیز محسور کرد.
بالاخره اویریدیکه اجازه یافت به زمین، به جهان زندگان، باز گردد. به هر حال اورفئوس اجازه نداشت در راه بازگشت به زمین پشت سر خود و به سوی همسرش نگاه کند. هنگامی که او این کار را کرد، اویردیکه برای همیشه ناپدید شد و اورفئوس را با سازش تنها گذاشت.
باز هم افسانه‌های زیادی وجود دارد که انسان را به یاد ساز زهی لیر می‌اندازد. مثلاً می‌گویند این ساز، زندگی شاعر و آوازخوان بزرگ، آریون را نجات داده است. یک بار هنگامی که او قصد داشت به یونان سفر کند، خدمه‌ی نادرست و غارتگر کشتی متوجه شدند که پول زیادی به همراه خود دارد و می‌خواستند دست و پای او را ببندند و او را غارت کنند. موسیقی‌دان خواهش کرد به او اجازه دهند یک بار دیگر سازش را کوک بکند و بنوازد. او چنان آهنگ زیبایی اجرا کرد که جانوران دریایی زیادی را به دور کشتی جمع کرد. پس از آن آریون ناگهان به دریا پرید و در آن‌جا یک دلفین او را بر پشت خود گرفت و به ساحل آورد. از آن زمان در آسمان تابستان، صورت فلکی دلفین در نزدیکی صورت فلکی شلیاق قرار دارد.

شیر (اسد)

این صورت فلکی نافذ و درخشان انسان را به یاد هرکول، قهرمان بزرگ افسانه‌ای یونان می‌اندازد. این قهرمان مأموریت داشت شیر نیمیا را که در نزدیکی قصبه‌ی نیمیا موجب اذیت و آزار و اضطراب مردم شده بود، از پا در آورد. جانور درنده عملاً شکست ناپذیر و پوست او سخت‌تر از فولاد بود. غاری که شیر در آن می‌زیست دو راه خروجی داشت و جانور درنده به راحتی می‌توانست خود را نجات دهد. هرکول یکی از راه‌های خروجی را بست و بر سر راه خروجی دیگر به کمین شیر خطرناک و ترسناک نشست. سر و کله‌ی جانور درنده خیلی زود پیدا شد. هرکول با کمان خود نیزه‌هایی به سوی حیوان انداخت، ولی نیزه‌ها به پوست سخت جانور کارگر نیفتاد و کمانه کرد. هرکول بالاخره موفق شد حیوان درنده را با دست‌هایش خفه کند. جانور مرده نیز برای هرکول مشکلات زیادی ایجاد کرد، زیرا کندن پوست حیوان با ابزار معمولی غیر ممکن می‌نمود. تنها یال شیر که سخت‌تر از الماس بود، توانست به قهرمان کمک کند تا عاقبت پوست را پاره کند و از بدن جانور جدا سازد. او پوست با شکوه و فولاد مانند شیر را در بر کرد و به این ترتیب خود، روئین تن و شکست ناپذیر شد.
خدای خدایان صورت‌های فلکی، زئوس، عاقبت شیر را به یکی از زیباترین صورت‌های فلکی منطقةالبروج تبدیل کرد، تا ما را در تمام زمان‌ها به یاد پیکارهای قهرمانانه هرکول بیاندازد. بسیاری از اقوام باستانی ستاره‌ی اصلی صورت فلکی را که قلب الاسد نام دارد مظهر قدرت و فرمانروای آسمان می‌شمردند. ایرانی‌ها آن را یکی از چهار نگهبان آسمان می‌دانستند که ثروت، قدرت و افتخار با خود می‌آورد.

کمان (قوس)

مردان اسب پیکر که در واقع نیمی انسان و نیمی دیگر اسب بودند، بنابر افسانه‌های یونانیان، جملگی موجوداتی ظالم، بی رحم و خوشگذران بودند، تنها شیرون یک استثناء بود. او مردان جوانی را که بعداً قهرمان می‌شدند، تعلیم می‌داد و انواع فنون جنگی از قبیل فلاخن اندازی، پرتاب نیزه و تیراندازی با کمان را به آنان می‌آموخت. در واقع شیرون مانند سایر خدایان فنا ناپذیر بود. روزی هرکول تصادفی و غیر عمدی او را با نیزه‌ای زهرآلود سخت مجروح کرد. جراحت چنان عمیق و بد بود که سراسر وجود شیرون را درد وحشتناکی فرا گرفت. مرد اسب پیکر برای رهایی از درد و خاتمه دادن به عذاب، داوطلبانه از موهبت فناناپذیری چشم پوشید. بالاخره خدای خدایان زئوس اجازه داد تا او بمیرد و او را به شکل صورت فلکی به آسمان انتقال داد.

مارافسای (حوا)

یونانیان قدیم در این صورت فلکی، آسکلپیوس خداوند هنر سلامت بخشی را می‌دیدند که شیرون دانشمند اسب پیکر به او رازهای علم پزشکی را آموخته بود. آسکلپیوس یا اسکولاپ – نام امروزی آن – ماری را در دست داشت که تا به امروز هم نشانه و نمودار علم پزشکی است. او حتی قادر بود مردگان را زندگی بخشد.
هنگامی که عقرب، شکارچی را نیش زد، آسکلپیوس خواست او را از مرگ حتمی برهاند، که این امر به هر حال موجب خشم و غضب خدای جهان زیرزمین شد. زئوس برای آرام کردن این خدا، بالاخره آسکلپیوس را با ضربه‌ی صاعقه از پای در آورد و او را به شکل صورت فلکی به آسمان انتقال داد.

ماکیان (دجاجه)

صورت فلکی دجاجه یا ماکیان که به نظر می‌آید در حال پرواز از میان راه شیری به سمت جنوب است، انسان را به یاد خدای خدایان زئوس می‌اندازد. می‌گویند او خود را به شکل یک قوی سفید در آورد، تا به لدای زیبا نزدیک کند. از این ارتباط دو فرزند به وجود آمد هلنای زیبا و پلی دویکس که از او با نام لاتینش یعنی پولوکس در صورت فلکی جوزا هم یاد می‌شود.

ماهی (حوت)

بابلیان باستان ستارگان این صورت فلکی را به صورت مادر و پسری نمایش می‌دادند، که خود را به شکل ماهی در آورده‌اند. یونانیان نیز داستان کاملاً مشابهی در این مورد دارند. آفرودیت، الهه‌ی عشق و پسرش اروس تحت تعقیب مردی به نام تیتونوس بودند، که سرنوشت عجیبی داشت: او هر چند که فناناپذیر بود، ولی مانند انسان‌های معمولی پیر می‌شد. تیتونوس، که رومیان او را به صورت غول نفرت آوری مجسم می‌کردند، در پی آفرودیت و پسر کوچکش بود.
پیش از آن که تیتونوس بتواند به آن‌ها برسد، مادر و پسر به دریا پریدند و خود را به شکل دو ماهی در آوردند. پس از آن این ماهی‌ها از سوی خدایان به آسمان انتقال یافتند و به وسیله‌ی نوار پهنی با یکدیگر مرتبط شدند. این طریقه‌ی ارتباطی به عنوان نمود و نشانی از عشق مادری به شمار می‌آید.

 برگرفته ازکتاب:دانستنیهای جامع نجوم/ حسین غزالی اصفهانی.


برچسب‌ها: نجوم, ستاره, نجوم شناسی, ستاره شناسی
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک