اهداف طنز
اهداف فرعی و میانی
مقصود از اهداف فرعی هدف هایی است که چه بسا طنزپرداز یا مخاطب آن را مورد توجه قرار می دهند، ولی در اینکه این اهداف واقعاً هدفی صحیح و کامل برای طنز باشد، شک دارند و در جست و جوی پاسخی کامل و گویا و قانع کننده هستند تا تکلیف واقعی خود را درباره این اهداف بدانند. از جمله این اهداف برای طنزپرداز، جذابیّت و انتقاد و برای مخاطب، خنده و تفریح و سرگرمی است که البته گاه خود خنده هدف طنزپرداز است. حال هر دو مورد را به صورتی دقیق تر بررسی می کنیم:
الف) خنده و تفریح
الف) خنده و تفریح
ممکن است برخی هدف طنز را خنداندن مخاطب و گذراندن اوقات فراغت(1) بدانند؛ یعنی بازیگر تنها برای خنداندن و مخاطب تنها برای خندیدن و وقت گذرانی، طنز را ابزار رسیدن به هدفِ خود قرار دهند. آنچه روشن است این است که چنین هدفی با هدف زندگی مورد نظر اسلام، به طور کامل هماهنگ نیست؛ گرچه نمی توان گفت که در تعارض حقیقی با آن قراردارد. اصل خنده، چنان که در بخش های پیش مطرح شد، اگر با آداب و شرایطش باشد، مثبت و مفید است، ولی هدف قرار گرفتن خنده برای یک برنامه ملی و نشستن چند میلیون بیننده در پای تلویزیون یا رادیو برای خندیدن و وقت تلف کردن و به اصطلاح گذران اوقات فراغت با خنده، مدّ نظر اسلام نیست. اگر خنده اصل قرار بگیرد و طنز تنها وسیله ای برای خنداندن باشد، باید آن را هزل، فکاهی، کمدی، دلقک بازی و... نامید.
پس طنزپرداز و یا مخاطب نمی توانند از طنز، تنها انتظار خندانیدن داشته باشند، چنانکه غربی ها نیز عقیده دارند طنزپرداز هرچند ممکن است از استعدادش لذّت ببرد و امیدوار باشد که ما هم از آن لذّت ببریم، ولی معمولاً قصد جدی تری را تصریح می کند.
شهید آوینی رحمه الله درباره اینکه خنده نمی تواند هدف قرار گیرد، چنین می نویسد:
آیا می توان خندیدن را به عنوان یک هدف اختیار کرد؟ گاهی شنیده می شود که خنده را به مثابه یک مکانیسم دفاعی در برابر مشکلات اعتبار می کنند و فی المثل پیشنهاد می دهند که برای تخفیف دشواری های ناشی از تضییقات اقتصادی، رسانه های گروهی باید خنداندن را به مثابه یکی از اهداف اصلی کار خویش اختیار کنند. این سخن که ریشه در یک برداشت عامیانه از روان شناسی جدید دارد، بر جهل گوینده نسبت به غایات کمالی وجود انسان استوار است.
خنده مکانیسم دفاعیِ انسان هایی است که ضعف نفس، آنان را از مواجهه با چهره جدّی حیات عاجز ساخته است. اگر «فرار» را بتوان به مثابه یک مکانیسم دفاعی پذیرفت، خنده را هم می توان... . اتّخاذ خنده به مثابه یک هدف مجاز نیست، چنان که انسان اجازه ندارد لذت بردن را به مثابه غایتی برای حیات خویش اختیار کند. شکی نیست که سینما [و تلویزیون و به ویژه طنز] از توان بسیاری برای ایجاد تفنن و تلذذ برخوردار است و اگر نبود این حقیقت که «خُلِقْتُمْ لِلْبقاء لا لِلْفناءِ؛ شما را برای بقا آفریده اند نه فنا»، انسان نیز می توانست خود را تسلیم لذات کند و کسی هم داعیه ای جز این نداشت.
طنز که خود را یک سر و گردن بالاتر از هم خانواده های خنده زاد می داند، نمی تواند مانند آنها فقط برای خنده تلاش کند. در طنز، خنده، تنها پله ای برای صعود و پلی برای گذر به هدف اصلی است و چنانکه گفتیم طنز لزوماً با خنده همراه نیست؛ بلکه خنده، تعجب، ایجاد سؤال، انتقاد، تخیّل و... همگی در طنز حضور دارند و شوخی و جدّی در کنار هم جالب تر است تا فقط خنده خشک و خالی. اگر ما برای گذران اوقات افراد جامعه، خنده را تجویز کنیم و آن را هدف اصلی بخشی از برنامه های صدا و سیما قرار دهیم، روز به روز باید افزون بر افزایش مقدار و زمان برنامه های خنده دار، بر عناصر خنده آور آنها بیفزاییم و به تدریج نه تنها تمامی بخش های سازمان، بلکه تمامی جامعه، خنده و امور لهو را نسخه اصلی گذران اوقات خود به شمار می آورند.
طرح خنده به عنوان یک هدف درازمدّت، آثار تربیتی منفی مختلفی برجای می گذارد، نه خنده به عنوان یک هدف میانی و فرعی. برخی برنامه های طنز صدا و سیما همین هدف را به جد دنبال می کنند؛ گرچه در مجله ها و نشریه های مربوط به نقد و معرّفی برنامه های طنز سازمان، اهداف دیگری برای این طنزها عنوان می شود. برای نمونه، هدفی که برای سریال «بدون شرح» عنوان می شد، انتقاد از عملکرد نشریه های زرد (بی محتوا) بود، ولی آنچه عملاً از سریال بر جای ماند، تکیه کلام ها، اداها و شکلک هایی بود که آقای کاووسی و همکارانش در طول برنامه ها استفاده می کردند و نتیجه این شد که هدف این طنز به خنده و سرگرمی ختم شد.
حاصل سخن آنکه کسی با ایجاد تفنن و سرگرمی برای مردم، به طور محدود و حتی المقدور با غایات کمال طلبانه، مخالفتی ندارد، ولی جذب انسان به سوی اهدافی که با حیات طیبه انسانی مخالفت دارد، ظلمی غیر قابل بخشش است که متأسفانه طنزهای کنونی به این سمت پیش می روند و اگر این مسابقه جذب تماشاگر سرعت گیرد، همه اهداف عالی و ارزش ها فدای تکنیک جذب تماشاگر خواهد شد.
ب) جذابیّت
تماشاگر تلویزیون در خانه خویش دل مشغولی هایی دارد که او را باز می دارد از اینکه با تمام حواسّ ظاهری و باطنی خود در پای تلویزیون حاضر باشد؛ این است که جذب او پای فیلم بسیار مشکل تر [از سینما] است. امّا به هر تقدیر، جذب تماشاگر لمّی دارد که خیلی از فیلم سازها می دانند. همه آنها که فیلم پرفروش می سازند، این لم را بلدند، امّا چه جواب خواهید داد اگر از شما بپرسند: «آیا فیلم خوب یعنی فیلم پرفروش؟» بی تردید می گویند خیر و از این جواب روشن است که فیلم و سینما عین جذابیت نیست؛ جذابیّت«شرط لازم» است، امّا «کافی» نیست.
بنیان جذابیت در طنز بر ایجاد اعجاب و تفنّن و تلذّذ است و نمی تواند جدا از این مسئله در نظر گرفته شود. جذابیت یک طنز نمی تواند بر عواطف انسانی متّکی نباشد؛ نمی تواند بر آمال و آرزوهای بشری و میل او برای فرار از واقعیّت اتکا نکند؛ نمی تواند به نیازهای کودکانه بزرگسالان، بی اعتنایی کند؛ نمی تواند در کیفیت تأثیر خویش هیجان ها و واکنش های عصبی انسان را به شمار نیاورد؛ نمی تواند به عشق های مجازی نپردازد؛ نمی تواند زیبایی های ظاهری را فراموش کند؛ نمی تواند روابط ساده اجتماعی را دور بریزد و... اما در تمامی این موارد هرگز نباید از این اصول فارغ شود:
_ اصالت دادن به ضعف های بشری مجاز نیست. ضعف ها و کاستی های مختلف بشر امروز را، همواره به عنوان یک اصل و واقعیت همه گیر و غیر قابل اصلاح مطرح کردن، طنز نیست؛ بلکه ترویج ناخودآگاه ضعف هاست. بلکه این ضعف ها باید در حاشیه باشد و اصل نقاط مثبت و توانایی ها و محاسن باشد و به آنها تشویق شود.
_ آزادی انسان و عقل و اختیار او نباید محکوم جاذبیت های تکنیکی شود.
_ جذابیّت نباید هدف اصلی قرار گیرد؛ گرچه می تواند وسیله ای برای رسیدن و رساندن به هدف متعالی باشد و به عنوان هدف میانی و فرعی مطرح شود.
_ اعتنا به نیازهای فطری، غریزی و طبیعی انسان برای ایجاد جاذبه، نباید از سلوک او به سوی کمال وجودی خویش جلوگیری کند.
اگر جذابیت اصالت یابد و هیچ حدی نیز وسیله را محدود نکند، همان اتفاقی می افتد که اکنون در سینمای غرب افتاده است: فیلمساز کمند خویش را به غرایز شهوی و غضبی تماشاگر و هزار ضعف دیگر در وجود او بند می کند تا سدّ دفاع روانی او را خرد کند و وجودش را تسخیر کند.
آیا آنچه در «پاورچین» دیدیم و اظهار نظرهای منتقدان، به نقطه ای غیراز جذب تماشاگر و نشاندن او در پای تلویزیون و تسخیر وجودی او می انجامید؟ در «نود شب» و «نقطه چین» و تمامی طنزهای رکورد دار در امر تماشاگر چطور؟ یعنی نقطه پایانی و غرض و هدف نهایی که همه طنزهای به اصطلاح موفق صدا و سیما دنبال کرده اند و به آن نایل شده اند، فقط جذابیّت بوده است.
صد البته که جذابیت جزء جدایی ناپذیر طنز است. اگر طنزی جذّاب نبود، دیگر طنز نیست، ولی جذابیت هدف اصلی طنز نیست، بلکه جزئی از ذات طنز است. طنز باید با جذابیّت ساخته شود و پیش رود، ولی نباید به آن ختم شود؛ چون رسالت طنز این است که به چیزی ورای خود و بالاتر و مهم تر از خود دست یابد و آن ایجاد یک شخصیت حقیقی برای مخاطب و آگاه کردن او نسبت به خودش است، نه اینکه فقط او را جذب کند و با استفاده از ضعف های وجودی تماشاگر، دوباره او را به دریای خیالات و تصورّات شخصیت خیالی و ساختگی خود برگرداند. جذابیت در طنز به شکلاتی می ماند که پزشک دست کودک می دهد تا با آن مشغول شود و در همان لحظه که کودک سرگرم پاسخ دادن به خواسته شکم خود شده، آمپول را می زند. کودک درست در اوج احساس لذّت، دردی ناخوشایند را تحمل می کند. طنز باید جذاب باشد و چنان مخاطب را جذب کند که او فقط با سوژه مطرح شده سرگرم شود، ولی در لحظه یا لحظاتی حساس که باید درد مخاطب به او شناسانده شود و راه درمانش بیان شود، این جذابیت واپس بکشد و فقط در خدمت بیان آن غرض اصلی باشد. ازاین روست که می گویند طنز معجونی از نوش و نیش است.
ج) نقد
ج) نقد
سومین هدف طنز که می توان گفت در تمامی طنزها همانند نشاط و سرور و جذابیّت، حضور دارد، انتقاد از شی ء یا شخص و یا گروه و صنفی است که می تواند حالت مثبت و سازنده یا حالت منفی داشته باشد؛ یعنی هدفی منفی در داخل انتقاد، پنهان شود یا شیوه انتقاد، صحیح نباشد و آثار نامطلوب از خود بر جای گذارد. بیشتر طنزهای کنونی با نوعی انتقاد و اعتراض به وضعیت حاضر انجام می گیرد. شخصی که نظام حاکم، فرهنگ عمومی، دین و اعتقادات جامعه، روابط اجتماعی و خانوادگی و... را فرسوده می بیند و دیگران را کمتر و حقیرتر از خود و دارای عیب و نقص می نگرد، طبیعی است که روحیه انتقاد منفی در وجودش رشد می کند و به هر کس و هرچیز خرده می گیرد. در واقع این انتقاد نیست، بلکه اعتراض است. انتقاد، هدف خوبی است، گرچه هدف اصلی نیست؛ البته انتقادی که از روی غرض ورزی و کینه نباشد و با هدف اصلاح انجام پذیرد و همچنین آداب و شرایطِ انتقاد در آن رعایت شود.
طنز معجونی از نوش و نیش است و نیشِ طنز که همان انتقاد است، گرچه هدف خوبی است، ولی هرگز هدفِ اصلی طنز نیست، بلکه هدف والاتری بر انتقاد ضمیمه شده که همان ترمیم و اصلاح نابسامانی های موجود در فرد و جامعه و هشدار و آگاهی دادن به مخاطب است. در منابع روایی ما، روایات پرشماری در زمینه نقد وارد شده است امام صادق می فرماید:بهترین دوستان من کسی است که عیب هایم را بر من هدیه کند.
این روایت اهمیت انتقاد فردی را می رساند. عنوان هدیه برای انتقاد زیباترین عنوان است، ولی نکته مهم در این روایت این است که تعبیر «إلیَّ» به کار رفته است، یعنی عیوب مرا فقط به خودم برساند و نزد دیگران بازگو نکند. عیب های شخصی افراد، نباید در محافل عمومی یا نزد دیگران مطرح شود؛ اما گاهی عیب، به شخصیت اجتماعی یا منزلت سیاسی فرد مربوط می شود نه به خود فرد؛ به این صورت که او در مسئولیتی که جامعه بر دوش او نهاده کوتاهی کرده و ضربه ای را بر جامعه وارد کرده است. در این صورت، او تنها بر خویش ظلم نکرده، بلکه بر جامعه نیز ستم کرده است. انتقاد فاحش و آشکار از چنین فردی، نه تنها منفی نیست، بلکه بسیار مطلوب است. همانند قیام امام حسین علیه السلام بر بنی امیه که عمل آشکار و انتقادی روشن بود یا انتقادهایی که امام خمینی رحمه الله از امریکا و سردمداران استعمار و کفر جهانی با عنوان «شیطان بزرگ» و... داشتند. یا انتقادهایی که هم اکنون ازسوی مقام معظم رهبری بر دشمنان خارجی و برخی مزدوران داخلی صورت می گیرد. در هر صورت انتقاد سازنده در جامعه اسلامی عملی مثبت است و می تواند هدف میانی و فرعی طنز قرار گیرد.
با توجه به آنچه گفته شد، انتقاد در طنزهای صدا و سیما باید شرایط زیر را داشته باشد:
1. باید سازنده باشد، نه سست کننده و مخرب. انتقادی که از روی هوا و هوس و طمع و کینه انجام گیرد، به جای آنکه به فکر اصلاح و آگاهی دادن به مخاطب باشد، در فکر جنگ افروزی و انتقام و ایجاد دشمنی و تفرقه است. با این انگیزه سراغ طنز رفتن، آثاری نامطلوب در جامعه بر جای خواهد گذاشت.
_ انتقاد باید آگاهانه و عالمانه و برنامه ریزی شده باشد. چنانکه برای خود طنز و اجرای آن زمان بسیاری صرف می شود و با دقت، ریزترین حرکات و سخنان خنده دار و هیجان آور در آن بررسی می شود، باید برای انتقاد و روش صحیح آن هم پشتوانه علمی و تخصصی وجود داشته باشد؛ یعنی انتقاد باید عاقلانه و عالمانه باشد و طنزپرداز، فردی آگاه به حدود و شرایط انتقاد باشد. این نوع انتقاد نیازمند روان شناسی و جامعه شناسی صحیح از جامعه و معرفت شناسی و دین شناسی صحیح از اسلام ناب است تا انتقادی راستین و اسلام پسند ارائه شود.
_ نمایش نکته های مثبت در کنار انتقاد از بدی ها.
در کار هنری [به ویژه طنز]، صرفاً به تخریب ضد ارزش ها و زدودن مسائل و عوامل منفی از ذهن ها بسنده نشود و تنها حالت انتقادی نداشته باشد. اگر بتی شکسته می شود، خدا جایگزین گردد. اگر خصلتی کوبیده می شود، فضیلتی معرفی گردد. تنها به «نه» اکتفا نشود، بلکه «آری»هایی هم جهت الگوگیری در کار باشد.
در طنزها اگر شخصیتی یا عملی یا فکری مردود اعلام می شود، در مقابل ایده های مطلوب و زیبا جایگزین آن شود
نمایی از طنز دینی/ولی الله عظیمی.
برچسبها: طنز, خنده


