دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

جایگاه نهج البلاغه
پس از قرآن کریم گرانقدرترین و ارزشمندترین میراث فرهنگی اسلام است.
مجموعه ای است به ابعاد وجودی یک انسان کامل، زیرا نازلات و صادرات وجودی است که والاترین وجود پس از پیامبر اکرم است.، شفای دردهای روحی بشر و راز هدایت اجتماعی و سیاسی است.
منشور انسان سازی، و دریچه ای به نور، و راهی از ملک تا ملکوت است.مکتوب مبارزه با بیدادگری و زراندوزی و بت پروری است؛ و راه برپایی حدود الهی و افق ارزشهای آرمانی است.صحیفه ساختن فرد و جامعه، و آموزگار کفر ستیزی و فقر ستیزی است؛
 و نه تنها راه روشن بلاغت (نهج البلاغه) که راه روشن هدایت است.پر کننده خلأهای عمیق فکری، اجتماعی و سیاسی، و پاسخگوی مسائل و مشکلات گوناگون مسلمانان و جوامع بشری در همه زمانها و در تمام مکانهاست.دریای معرفت بی انتها و نور هدایت بدون خاموشی است؛ و دستورالعملی برای سیادت این جهانی و سعادت آن جهانی است.
 امام خمینی (ره) در توصیف جایگاه این کتاب شریف فرموده است:کتاب نهج البلاغه که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود و خود خواهی، خود معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه ها به وجود آید و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند
مولف نهج البلاغه
ابوالحسن محمد بن حسین موسوی معروف به سید رضی و شریف رضی است.
سال 359 - 406 هجری.
از سوی پدر با پنج واسطه با امام هفتم موسی بن جعفر
و از سوی مادر با شش واسطه با امام چهارم حضرت علی بن الحسین
از این رو بهاء الدوله دیلمی او را به ذی الحسبین و شریف رضی ملقب نمودسید رضی از اوان کودکی همراه برادرش سید مرتضی به تحصیل مقدماتی پرداخت
ده سال :سرودن شعر
بیست : در تمام معارف و علوم اسلامی سرآمد همگان گشت، و در سرودن شعر به مقامی دست یافت که هیچ کس بدان مرتبه راه نیافت.روح آزادگی در شریف رضی چنان جلوه داشت که با ابواسحاق صابی غیر مسلمان رابطه ای صمیمی داشت و میان آن دو مراودات و مراسلات علمی و ادبی برقرار بود؛
 و چون او در گذشت، سید رضی در قصیده ای عالی و بسیار حزن انگیز او را مرثیه گفت.
 برخی از این مرثیه سرایی برآشفتند و سید رضی را سرزنش کردند که شخصی چون او، از دودمان پیامبر، کسی چون ابواسحاق صابی کافر را مرثیه می گوید و از فقدان او چنین می نالد! و سید رضی پاسخ داد که من فضل و کمال او را ستوده ام، نه جسم و بدن او راثعالبی ادیب معاصر با سید رضی، در گذشته به سال 429 هجری، درباره او چنین می نویسد:او اینک نابغه دوران، و نجیب ترین بزرگان عراق، و در عین شرافت نسب و افتخار حسب، مزین به ادبی نمایان و فضلی تابان و بهره ای وافر از تمام خوبیها و نیکوییهاست.
از این گذشته او سرآمد شاعرانی است که از دودمان ابوطالب برخاسته اند، چه گذشتگان و چه معاصران. و اگر بگویم او سرآمد شاعران قریش است، گزافه نگفته ام که گواه صادق آن اشعار اوست که این ادعا را می توان با مراجعه بدآنها دریافت؛ اشعاری عالی و استوار، خالی از سستی و عوار، که در عین روانی و سلاست، محکم است و با متانت، دارای معانی نغز و بلند و چونان میوه رسیده و با طراوتمشاغل مهم و حساس و وقت گیری: نقابت طالبیان و امارت حج و نظارت دیوان مظالم در عمر چهل و هفت ساله خویش
آثاری بس مهم برجای گذاشته است که هر یک در نوع خود ممتاز و حائز اهمیتی بسیار است که البته برخی از آنها به جای مانده و بسیاری از آنها از میان رفته است و جز نام و نشانی از آنها باقی نمانده است.
 در بین آثار شریف رضی نهج البلاغه مهمترین و برجسته ترین آنهاست که هیچ کتابی پس از قرآن کریم به والایی و شیوایی، و گرانمایگی و جاودانگی آن نمی رسد و
سید رضی نهج البلاغه را در سال 400 هجری، شش سال پیش از وفاتش تالیف کرده است.
چرایی و چگونگی تالیف نهج البلاغه
نهج البلاغه عنوانی است که سید رضی برای منتخبی از خطبه ها و مواعظ، نامه ها و عهدنامه ها، و کلمات کوتاه و قصار امیر مومنان علی برگزیده است و این کتاب در فرهنگ اسلامی مانند آفتاب نیمروز می درخشد، و صدفی مشحون به گوهرهایی از حکمتهای عالی است
انگیزه تالیف نهج البلاغه
در آغاز جوانی و طراوت زندگانی به تالیف کتابی در خصایص و ویژگیهای ائمه دست زدم که مشتمل بر خبرهای جالب و سخنان برجسته آنان بود. انگیزه این عمل را در آغاز آن کتاب یادآور شده ام و آن را آغاز سخن قرار داده امپس از گردآوری خصایص امیرمومنان موانع ایام و گرفتاریهای روزگار مرا از تمام کردن باقی کتاب بازداشت. آن کتاب را به بابها و فصلهایی مختلف تقسیم کرده بودم و در پایان آن فصلی بود که سخنان کوتاه امام در زمینه مواعظ و حکم و امثال و آداب نقل شده از او را - بجز خطبه های بلند و نامه های مفصل - در آن فصل آورده بودم.
گروهی از دوستان، این فصل را پسندیدند و از نکات بی نظیر آن دچار شگفتی شدند و از من خواستند کتابی تالیف کنم که سخنان برگزیده امام در همه رشته ها و شاخه های گفتارش، از خطبه های آن حضرت گرفته تا نامه ها و مواعظ و ادبش را در برداشته باشد، زیرا می دانستند این کتاب، در بردارنده شگفتیهای بلاغت و نمونه های ارزنده فصاحت و گوهرهای ادبیات عربی و نکات درخشان از سخنان دینی و دنیوی خواهد بود که در هیچ کتابی جمع آوری نشده و در هیچ نوشته ای تمام جوانب آن گرد آوری نگشته است، زیرا تنها امیرمومنان است که سرچشمه و آبشخور فصاحت و منشا و آفریدگار بلاغت است؛ گوهرهای نهفته اش به وسیله او آشکار گردیده و آیین و آدابش از او گرفته شده است.
تمام خطیبان و سخنوران به او اقتدا کرده و همه واعظان بلیغ از سخن او استمداد جسته اند.
با وجود این، او همیشه پیشرو است و آنان دنباله رو، او مقدم است و آنان موخر، زیرا سخنان آن حضرت رنگ علم الهی و عطر سخنان پیامبر را به همراه دارد.از این رو خواسته آنان را اجابت کردم و این کار بزرگ را آغاز نمودم، در حالی که یقین داشتم سود و نفع معنوی آن بسیار است و به زودی همه جا را تحت سیطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخیره آخرت خواهد بود؛ و بدین وسیله خواستم علاوه بر فضایل بی شمار دیگر، بزرگی قدر و شخصیت امیرمومنان (علیه السلام) را در فضیلت سخنوری نیز آشکار سازم، زیرا او تنها فردی است که از میان تمام گذشتگان که سخنی از ایشان به جا مانده، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده است. اما سخنان آن حضرت اقیانوسی است بی کرانه و انبوه گوهرهایی که هرگز درخشش آن کاستی نگیرد
تبویت نهج البلاغه
نخست: خطبه ها و فرمانهاشگفت، دوم: نامه ها و پیغامهازیبا، و سوم: کلمات حکمت آمیز و موعظه هاجالب.
و هر گاه سخنی از آن حضرت در مورد بحث و مناظره یا پاسخ سوال و یا منظوری دیگر بود که به آن دست یافتم ولی جزء هیچ یک از این سه بخش نبود، آن را در مناسبترین و نزدیکترین باب قرار دادم. چه بسا قسمتهایی نامتناسب در این برگزیده سخنان آمده باشد، زیرا من در این کتاب نکته های شگفت و قطعه های درخشان را برگزیده ام و قصدم هماهنگی و نظم تاریخی و پیوستگی میان سخنان نبوده استبدین ترتیب سید رضی از سخنان امیرمومنان (علیه السلام) گزینشی زیبا و هنرمندانه صورت داد و با تبویبی جالب و مفید آنها را مرتب نمود.
کمیت نهج البلاغه
تعداد 241 خطبه و کلام، 79 نامه، مکتوب و 489 حکمت و موعظه
منتخب و گزیده ای از سخنان و مکتوبات امیرمومنان است، نه همه آنچه از آن حضرت در کتابها موجود بوده است.
وی در مقدمه نهج البلاغه چنین توضیح داده است:ادعا نمی کنم که من به همه جوانب سخنان امام احاطه پیدا کرده، به طوری که هیچ یک از سخنان آن حضرت را از دست نداده باشم، بلکه بعید نمی دانم که آنچه نیافته ام بیش از آن حضرت را از دست نداده باشم، بلکه بعید نمی دانم که آنچه نیافته ام بیش از آن باشد که یافته ام و آنچه در اختیارم قرار گرفته است کمتر از آن چیزی باشد که به دستم نیامده استیقعوبی، مورخ برجسته، در گذشته به سال 284 هجری، :
 مردم چهارصد خطبه از خطبه های آن حضرت را به خاطر سپرده اند و این خطبه ها در میان مردمان متداول است و از آنها در خطبه های خویش بهره می گیرندمسعودی، مورخ نامدار، در گذشته به سال 346 هجری،
آنچه مردمان از خطبه های آن حضرت به خاطر سپرده اند چهارصد و هشتاد و چند خطبه است که بالبدیهه ایراد می کرد و مردم آن را حفظ می کردند و می نوشتند و از هم می گرفتنداین تعداد خطبه ها که خطبه های مشهور و متداول بوده است، تقریبا دو برابر آن چیزی است که شریف رضی گزینش کرده است؛ و البته بی گمان خطبه ها و سخنان و نوشته ها و حکمتها و موعظه های امام بسیار بیش از اینها بوده است و با توجه با کتابهای مستدرکی که بعدها به ویژه در حال حاضر تالیف شده و آنچه شریف رضی گرد آورده و آنچه را گرد نیاورده است در آن مجموعه ها جمع کرده اند، می توان حدس زد که شریف رضی تقریبا یک دوازدهم از مجموعه سخنان و نوشته ها و کلمات قصار امام را گرد آوری و در تالیف بی نظیر خود ارائه کرده است.
وجه تسمیه و وجه شاخص تالیف
نهج البلاغه: راه روشن بلاغت نام گذاشته
زیرا این کتاب درهای بلاغت و سخنوری را به روی بیننده خود می گشاید و خواسته هایش را به او نزدیک می سازد.
هم دانشمند و دانشجو را بدان نیاز است، و هم مطلوب سخنور و پارسا در آن هست
شیخ محمد عبده :مجموعه ای است از سخنان سید و مولای ما امیرمومنان که سید شریف رضی (ره) از سخنان متفرق آن حضرت گزینش و گردآوری کرده و نام آن را نهج البلاغه نهاده است؛ و من اسمی مناسبتر و شایسته تر از این اسم که دلالت بر معنای آن بکند، سراغ ندارم و بیشتر از آنچه این اسم بر آن دلالت دارد، نمی توانم آن را توصیف نمایمعنوانی که شریف رضی برای تالیف خویش برگزید، بیانگر وجهی از کلمات امیر بیان علی بود که او را شیفته خود ساخته بود و این وجه نهج البلاغه، وجهی است که به سبب فصاحت والا و بلاغت اعلای کلام، آن را تا عمق جان هر کس نفوذ می دهد و حکمتها و معرفتهای بی مانندش را ابلاغ می نماید.
استاد شهید، مرتضی مطهری:سید رضی شیفته سخنان علی بوده است. او مردی ادیب و شاعر و سخن شناس بود... سید رضی به خاطر همین شیفتگی که به ادب عموما و به کلمات علی خصوصا داشته است، بیشتر از زوایه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی می نگریسته است و به همین جهت در انتخاب آنها این خصوصیت را در نظر گرفته است، یعنی آن قسمتها بیشتر نظرش را جلب می کرده است که از جنبه بلاغت برجستگی خاص داشته است؛ و از این رو نام مجموعه منتخب خویش را نهج البلاغه نهاده است
کتابی شگفت
بدین ترتیب کتابی ظهور یافت که جلوه ای است از جلوه های وجود علی (علیه السلام) نسخه یگانه هستی و مظهر همه کمالات الهی.
نهج البلاغه کتابی است که در آن والاترین اندیشه ها و معرفتها، و نیکوترین سیرتها و سلوکها جلوه یافته و انسانها را راه نموده و هدایت کرده است.بر کسی پوشیده نیست که امیرمومنان پیشوای فصیحان و سرور بلیغ سخن گویان است و اینکه سخن او والاترین سخن پس از کلام خداوند و پیامبر اکرم است، چنانکه درباره سخن آن حضرت گفته اند: پایین تر از سخن خداوند و بالاتر از گفتار همه مخلوقات استعلامه سبط ابن جوزی، در گذشته به سال 654 هجری،
سرشار از عصمت است. او با میزان حکمت سخن رانده، سخنی که خداوند بر آن مهابت و شکوه افکنده است. این کلمات به گوش هر کس رسد، او را به شگفتی و حیرت وا می دارد.
 خداوند در سخن گفتن بدو نعمتی ارزانی داشته که توانسته است حلاوت و ملاحت را یکجا گرد آورد، و سحر بیان و زیبایی فصاحت را با هم در آمیزد.
 نه می توان از آن کلمه ای اسقاط نمود، و نه با حجت و دلیلی با آن مسابقت داد.
 سخنگویان را به عجز و ناتوانی کشانده و گوی سبقت از همگان ربوده است.
کلمات او الفاظی است که نورانیت نبوت بر آن تابیده و آنچه از وی صادر شده عقلها و فهمها را متحیر و شگفت زده ساخته استنهج البلاغه از وجوه گوناگون کتابی شگفت است: الفاظ، جملات، بافت سخن، هندسه بیان، موسیقی کلام، قوت و استحکام، لطافت و سحر آن، معانی و معارف والا، تاثیر گذاری بر دلها و نفوذ در جانها، و محدود نبودن به یک زمینه خاص.
 استاد شهید، مرتضی مطهری:از امتیازات برجسته سخنان امیر المومنین :
 محدود به زمینه ای خاص نیست. علی (ع) به تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است، در میدانهای گوناگون که احیانا بعضی با بعضی متضاد است تکاور بیان را به جولان درآورده است.
نهج البلاغه شاهکار است، اما نه تنها در یک زمینه، مثلا: موعظه، یا حماسه، یا فرضا عشق و غزل، یا مدح و هجا و غیره، بلکه در زمینه های گوناگون.اینکه سخن شاهکار باشد ولی در یک زمینه، البته زیاد نیست و انگشت شمار است، ولی به هر حال هست. اینکه در زمینه های گوناگون باشد ولی در حد معمولی نه شاهکار، فراوان است،
ولی اینکه سخنی شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه ای خاص نباشد، از مختصات نهج البلاغه است. بگذریم از قرآن کریم که داستانی دیگر است؛ کدام شاهکار را می توان پیدا کرد که به اندازه نهج البلاغه متنوع باشد؟سخن نماینده روح است. سخن هر کس به همان دنیایی تعلق دارد که روح گوینده اش به آنجا تعلق دارد. طبعا سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد نشانه روحیه ای است که در انحصار یک دنیای به خصوص نیست. و چون روح علی (علیه السلام) محدود به دنیایی خاص نیست، در همه دنیاها و جهانها حضور دارد، و به اصطلاح عرفا انسان کامل و کون جامع و جامع همه حضرات و دارنده همه مراتب است، سخنش نیز به دنیایی خاص محدود نیست. از امتیازات سخن علی این است که به اصطلاح شایع عصر ما چند بعدی است، نه یک بعدی.خاصیت همه جانبه بودن سخن علی و روح علی مطلبی نیست که تازه کشف شده باشد، مطلبی است که حداقل از هزار سال پیش اعجابها را برمی انگیخته است. سید رضی که به هزار سال پیش تعلق دارد، متوجه این نکته و شیفته آن است، می گوید:از عجایب علی (علیه السلام) که منحصر به خود اوست و احدی با او در این جهت شریک نیست، این است که وقتی انسان در آن گونه سخنانش که در زهد و موعظه و تنبه است تامل می کند، و موقتا از یاد می برد که گوینده این سخن، خود، شخصیت اجتماعی عظیمی داشته و فرمانش همه جا نافذ و مالک الرقاب عصر خویش بوده است،
شک نمی کند که این سخن از آن کسی است که جز زهد و کناره گیری چیزی را نمی شناسد و کاری جز عبادت و ذکر ندارد، گوشه خانه یا دامنه کوهی را برای انزوا اختیار کرده و جز صدای خود چیزی نمی شنود و جز شخص خود کسی را نمی بیند و از اجتماع و هیاهوی آن بی خبر است. کسی باور نمی کند که سخنانی که در زهد و تنبه و موعظه تا این حد موج دارد و اوج گرفته است، از آن کسی است که در میدان جنگ تا قلب لشکر فرو می رود، شمشیرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن است، دلیران را به خاک می افکند و از دم تیغش خون می چکد، و در همین حال این شخص زاهدترین زهاد و عابدترین عباد استسید رضی آنگاه می گوید: من این مطلب را فراوان با دوستان در میان می گذارم و اعجاب آنها را بدین وسیله برمی انگیزمشیخ محمد عبده :
، تغییر پرده ها در نهج البلاغه و سیر دادن خواننده به عوالم گوناگون بیش از هر چیز دیگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته است، علی (علیه السلام) با اینکه همه درباره معنویات سخن رانده است، فصاحت را به اوج کمال رسانیده است. علی از می و معشوق و یا مفاخرت و امثال اینها که میدانهایی باز برای سخن هستند، بحث نکرده است. بعلاوه او سخن را برای سخن و اظهار هنر سخنوری ایراد نکرده است.
سخن برای او وسیله بوده نه هدف.
او نمی خواسته است به این وسیله یک اثر هنری و یک شاهکار ادبی از خود باقی بگذارد.
 بالاتر اینکه سخنش کلیت دارد، محدود به زمان و مکان و افرادی معین نیست.
 مخاطب او انسان است و به همین جهت نه مرز می شناسد و نه زمان.
 همه اینها میدان را از نظر شخص سخنور محدود و خود او را مقید می سازد.عمده جهت در اعجاز لفظی قرآن کریم این است که با اینکه یکسره موضوعات و مطالبش با موضوعات سخنان متداول عصر خود مغایر است و سر فصل ادبیات جدیدی است و با جهان و دنیایی دیگر سر و کار دارد، زیبایی و فصاحتش در حد اعجاز است.
نهج البلاغه در این جهت نیز مانند سایر جهات متاثر از قرآن و در حقیقت فرزند قرآن استنهج البلاغه چشمه ای است از خورشید حقیقت که رایحه وحی الهی و شمیم کلام نبوی از آن استشمام می شود. کتابی که در بر گیرنده حکمتهای متعالی، قوانین راستین سیاسی، مواعظ نورانی، سلوک الهی، نظام تربیتی، آیین حکومتداری، سنتهای تاریخی و عرفان حقیقی است.
روشهای مرور و مطالعه نهج البلاغه
1. روش ترتیبی 2. روش تجزیه ای 3. روش موضوعی
روش ترتیبی
مرور و غور به ترتیب از ابتدای نهج البلاغه تا انتهای آن و بررسی ترتیبی خطبه ها و سخنان، نامه ها و مکتوبات، حکمتها و کلمات قصار آن حضرت،
چنانکه شارحان بزرگ نهج البلاغه بدین روش نهج البلاغه را شرح کرده اند،
معارج نهج البلاغه؛
ظهیر الدین ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به فرید خراسان، در گذشته به سال 565 هجری، در
در منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه؛
قطب الدین ابوالحسن سعید بن هبه الله بن حسن رواندی معروف به قطب راوندی، در گذشته به سال 573 هجری،
در حدائق الحقائق فی شرح نهج البلاغه
ابوالحسن محمد بن حسین بیهقی نیشابوری معروف به قطب الدین کیذری، از عالمان بزرگ شیعه قرن ششم،
در أعلام نهج البلاغه
 علی بن ناصر سرخسی، از عالمان بزرگ قرن ششم؛
در شرح نهج البلاغه
 عزالدین عبدالحمید بن هبه الله ابن ابی الحدید معتزلی، در گذشته به سال 656 هجری،
در شرح نهج البلاغه
 کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، در گذشته به سال 679 هجری،
در تنبیه الغافلین و تذکره العارفین
 مولی فتح الله کاشانی، در گذشته به سال 988 هجری،
 
 در منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه
میر حبیب الله بن محمد خویی، در گذشته به سال 1324 هجری،.وجوه گوناگون و جلوه ها و جاذبه های:1. از جنبه لغت و ادب و بلاغت 2. از جنبه شان صدور3. از جنبه تاریخی 4. از جنبه اجتماعی و سیاسی 5. از جنبه حقوقی 6. از جنبه اعتقادی 7. از جنبه فلسفی و عرفانی 8. از جنبه تربیتی و تعلیمی 9. از جنبه روانشناسی فردی و اجتماعی 10. از جنبه اقتصادی و مالی 11. از جنبه حکومتی و مدیریتی 12. از جنبه فقهی 13. از جنبه تفسیری 14. از جنبه اخلاقی و از جوانب دیگر که هر بخش از کلام امام (علیه السلام) دارای جنبه هایی از موارد ذکر شده و ذکر نشده است.
روش تجزیه ای
بخشی یا جزئی از نهج البلاغه یا برخی خطبه ها و سخنان، یا نامه ها و مکتوبات، یا حکمتها و کلمات قصار گزینش می شوند و مورد بررسی و شرح قرار می گیرند.
این روش همانند روش تربیتی است، با این تفاوت
 که بخشی یا جزئی مورد بررسی و شرح واقع می شود. طبیعی است که آن بخش یا جزء را می توان از جنبه ها و جهات مختلف مورد تامل و دقت قرار داد و از آن درس آموخت و بدان هدایت یافت.
مزیت عمده این روش : می توان خطبه، نامه، یا حکمت مورد نیاز را مطالعه و غور کرد و زمانی طولانی برای مرور نیاز نیست، در حالی که مرور و مطالعه ترتیبی زمان بسیار می طلبد.
روش موضوعی
موضوعی خاص مورد نظر قرار می گیرد و به نهج البلاغه عرضه می شود و کلیه مطالبی که مستقیم موضوع مورد نظر را تبیین می نماید، بررسی می شود و دسته بندی می گردد و جمعبندی آن مطالب ارائه می شود. بدین ترتیب می توان مباحث مختلف تربیتی، اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... را مورد بررسی قرار داد.
از مزیتهای روش موضوعی
 که کمتر دچار پراکندگی موضوعی می شود
می توان به جمعبندی در موضوعی خاص دست یافت و جوانب مختلف یک موضوع را مورد بررسی قرار داد
تبیینی نسبتا کامل درباره یک موضوع انجام داد.
به نظریات و دیدگاههای امام علی - تجسم اسلام ناب و جامع - درباره موضوعی خاص پی برد و با روش و سیره آن حضرت در موضوعات مورد نظر آشنا شد.
 در این روش سخنان و مواضع امام (علیه السلام) - که از موارد گوناگون استخراج می شود - یکدیگر را معنا و تفسیر می کنند و جهت صحیح را در برداشت از نهج البلاغه نشان می دهند، زیرا نهج البلاغه مجموعه ای یکپارچه و پیکری واحد است که سراسر آن هماهنگ، و ابتدا و انتهای آن یکسان است؛
ابن ابی الحدید معتزلی:اگر کسی با تامل و دقت در نهج البلاغه بیندیشد، همه آن را آبی زلال از یک سرچشمه، برخوردار از یک روح و جوهر، و دارای یک طرز و سبک می یابد، عینا مانند جسمی ساده و بسیط که هیچ جزء آن در ماهیت با دیگر اجزاء اختلافی ندارد؛ همانند قرآن کریم که اول آن چون وسط آن، و وسط آن مانند آخر آن است، و همه سوره ها و کل آیات آن در سرچشمه و روش و طریقه و فن و سیاق و بافت، مانند هم و یکسان و یکپارچه انداین ویژگی بی نظیر و شگفت نهج البلاغه، زمینه لازم را برای مراجعه موضوعی و مطرح کردن درد و مشکل، و گرفتن درمان و راه حل، آماده ساخته است.البته در روش موضوعی از آثار انجام یافته به دو روش دیگر بی نیاز نیستیم و آنها به عنوان ابزارهای کمکی این روش را یاری می دهند.
ساختار بحث
مکتب مهر عنوانی است برای آشنایی با قواعد تربیت در نهج البلاغه که بخشی از مجموعه مطالب تربیتی نهج البلاغه است.
در مقوله تربیت نیز آشنایی با قواعد آن که نقش قوانین اجرایی را دارند، امری ضروری است.
 این قواعد و قوانین اجرایی چون اصولی بنیادی اند که هر برنامه و عمل و اقدام تربیتی باید تابع آن باشد، زیرا تربیت : رفع موانع و ایجاد مقتضیات برای آنکه استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق شکوفا شود و این امر جز با رعایت قوانین و قواعدش که از آن به اصول تربیت تعبیر می کنیم، میسر نمی شود؛ همانند کار باغبانی یا کشاورزی و جز این امور که بدون آشنایی با قواعد و قوانین و اصول هر یک، نمی توان توفیق چندانی در آن امر به دست آورد.
 
جایگاه، اهمیت و ضرورت اصول در تربیت
مهمترین شرطهای توفیق در آن کار :شناخت اصول و قواعد و قوانین هر کاری و پایبندی بدان
امیر بیان، علی در توصیف مومن راستین با شناخت فرموده است:*یصف الحق و یعمل به، لا یدع للخیر غایه الا أمها، و لا مظنه الا قصدهاحق را توصیف و به آن عمل نماید، و هر هدف خیری بیابد، به جانب آن شتابد، و به هر کار گمان خیری برد، بدان دست یازد.بر آدمی واجب است که برنامه و عمل و اقدام خود را مقرون به شناخت اصول و حدود کند تا نیروهای خود را در امور بیهوده صرف ننماید و بتواند از نیروها به صورتی درست و مفید بهره گیرد.
گام زدن در مسیر درست تربیت و سیر به سوی اهداف آن نیازمند شناخت اصول کار و استفاده درست و جامع از آن اصول است؛
به بیان امام علی :العلم یرشدک، و العمل یبلغ بک الغایه.علم تو را راهنمایی می کند، ولی عمل تو را به هدف می رساند.توجه به اصول و مسائل اساسی در هر کاری چنان مهم و ضروری است که با نادیده گرفتن یا ضایع گذاردن آن، کار رو به تباهی و فروپاشی می رود و این حکمی کلی است،
امیر مومنان علی:یستدل علی ادبار الدول بأربع: تضییع الاصول، و التمسک بالفروع، و تقدیم الأراذل، و تأخیر الافاضلعامل سقوط دولتها چهار چیز است: 1-ضایع گذاردن اصول (مسائل اساسی)؛2- چسبیدن به فروع (امور غیر مهم و تشریفات)؛3- پیش انداختن اراذل (فرومایگان)؛ 4- کنار زدن افاضل (پرمایگان و آگاهان
این حقیقت در امور تربیتی نیز صادق است و چنانچه اصول و قوانین و قواعد اساسی در امر تربیت ضایع گذارده شود، نه تنها تربیت سامان نمی یابد، که گرفتار انحطاط و سقوط می شود. از این رو توجه به اصول در امر تربیت و شناختن آنها و به کار گرفتنشان در عمل از مهمترین وجوه کار تربیت، بلکه از شاخصه های عقل عملی و به هنجار است،
ر بیانات امام علی:من طلب العقل المتعارف، فلیعرف صوره الاصول و الفضول؛ فان کثیرا من الناس یطلبون الفضول، و یصنعون الأصول. فمن أحرز الأصل، اکتفی به عن الفضل.هر که جویای عقل عملی و به هنجار باشد، باید امور اصلی و غیر اصلی را از یکدیگر باز شناسد و تمیز دهد؛ زیرا که بسیاری از مردمان به جستجوی امور غیر اصلی و زاید بر می خیزند، و از به دست آوردن امور اصلی غافل می مانند. هر کس اصل را به دست آورد، از غیر اصل دست می کشد.بنابراین، شناخت اصول تربیت و پایبندی بدآنها در عمل مهمترین نقش را در ساماندهی درست تربیت و سیر به سوی اهداف تربیت ایفا می کند.
مکتب مهر: اصول تربیت
1-اصل اعتدال
برنامه ها، سیاستها، رفتارها و عملکردهای تربیتی در صورتی راهبر به سوی اهداف فطری است که تابع اعتدال باشد و حد وسط و مرزهای اعتدال دور نگردد و به افراط و تفریط کشیده نشود.
تربیت فطری، تربیتی معتدل است و جز بر اساس برنامه ای معتدل نمی توان راه تربیت حقیقی را هموار کرد و استعدادهای انسان را در جهت کمال مطلق شکوفا نمود.
 تربیت خردمندانه، تربیتی است مبتنی بر حفظ اعتدال در همه امور و پرهیز از افراط در همه شئون. اقتضای خردورزی اعتدال است و اقتضای نادانی افراط و تفریط،
امیرمومنان علی (علیه السلام):لا تری الجاهل الا مفرطا أو مفرطا.نادان را نبینی جز که کاری را از اندازه فراتر کشاند، و یا بدانجا که باید نرساند.البته اندازه شناختن و اندازه نگه داشتن در تربیت امری دشوار است و جز با خردمندی در تربیت نمی توان اندازه ها را دریافت و آنها را پاس داشت و به تربیتی فطری اهتمام گماشت.
تربیت فطری
تربیت فطری، تربیتی معتدل و به دور از هر گونه افراط و تفریط است، که خداوند آدمی را به گونه ای آفریده است که هرگونه افراط و تفریط، اعتدال او را به هم می زند و سیر او را به سوی تعالی تربیتی دچار خلل می سازد.
 امیرمومنان لقد علق بنیاط هذا الانسان بضعه هی أعجب ما فیه: و ذلک القلب. و ذلک أن له مواد من الحکمه و أضدادا من خلافها؛ فان سنح له الرجاء أذله الطمع، و ان هاج به الطمع أهلکه الحرص، و ان ملکه الیأس قتله الأسف، و ان عرض له الغضب اشتد به الغیظ، و ان أسعده الرضی نسی التحفظ، و ان غاله الخوف شغله الحذر، و ان اتسع له الأمر استلبته العزه، و ان أفاد مالا أطغاه الغنی، و ان أصابته مصیبه فضحه الجزع، و ان غصته الفاقه شغله البلاء، و ان جهده الجوح قعد به الضعف، و ان أفرط به الشبع کظته البطنه. فکل تقصیر به مضر، و کل افراط له مفسدبه رگهای دل این آدمی گوشتپاره ای آویزان است که شگفت تر چیزی که در اوست آن است.
 و آن دل است که دل را ماده ها بود از حکمت و ضدهایی مخالف آن؛
پس اگر در دل امیدی پدید آید، طمع آن را خوار گرداند؛
 و اگر طمع بر آن هجوم آرد، حرص آن را تباه سازد؛
و اگر نومیدی بر آن دست یابد، دریغ آن را بکشد؛
و اگر خشمش بگیرید، برآشوبد و آرام نپذیرد؛
و اگر سعادت خرسندی اش نصیب شود، عنان خویشتنداری از دست بدهد؛
 و اگر ترس به ناگاه او را فراگیرد، پرهیزیدن او را مشغول گرداند؛
و اگر گشایشی در کارش پدید آید، غفلت او را برباید؛
 و اگر مالی به دست آرد، توانگری وی را به سرکشی وادارد؛
و اگر مصیبتی بدو رسد، ناشکیبایی رسوایش کند؛
و اگر به درویشی گرفتار شود، به بلا دچار شود؛
و اگر گرسنگی بی طاقتش گرداند، ناتوانی وی را از پای بنشاند؛
و اگر پر سیر گردد، پری شکم زیانش رساند.
پس هر تقصیر، آن را زیان است و گذراندن از هر حد موجب تباهی و تاوان. 
قلب را قلب گفته اند از آن رو که دگرگونی می پذیرد، و هر فزونی و کاستی در احوال آدمی تاثیر می گذارد.ما سمی القلب الا من تقلبه - و الرأی یصرف و الانسان أطوارقلب را قلب ننامیده اند مگر به سبب آنکه دگرگونی می پذیرد، و اندیشه آدمی تغییر می یابد و انسان گونه گونه می شود.در حدیثی از پیامبر اکرم:ان هذا القلب کریشه بفلاه من الارض یقیمها الریح ظهرا لبطن.همانا این قلب همانند پری است در هامون که باد، آن را زیر و زبر نماید.در حدیث آمد که دل همچون پریست - در بیابانی اسیر صرصریست باد پر را هر طرف راند گزاف - گه چپ و گه راست با صد اختلافتوجه به این امر و فراهم کردن بستر اعتدال و سیر تربیتی معتدل، زمینه ای مناسب برای شکوفایی فطریات آدمی است.
من بالغ فی الخصومه أثم، و من قصر فیها ظلم، و لا یستطیع أن یتقی الله من خاصم.آن که خصومت را از حد درگذراند گناه ورزید، و آن که در آن کوتاهی کرد ستم کشید، و آن که ستیزه جوست نتواند از خدا ترسید.مربی زیرک و دانا، و راهنمای فهیم و توانا کسی است که مرزهای اعتدال را بشناسد و تربیت و مدیریت و سیاست خود را در آن مرزها سامان دهد و به هیچ وجه به افراط و تفریط میل نکند؛
به بیان امام علی الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمه الله، و لم یؤیسهم من روح الله، ولم یؤمنهم من مکر الله.دانای فهمیده و زیرک کسی است که مردم را از آموزش خدا مایوس نسازد، و از مهربانی او نومیدشان نکند، و از عذاب ناگهانی وی ایمنشان ندارد.بهترین نظام تربیتی، نظامی است معتدل که در آن نه امید بیش از اندازه، و نه بیم بیش از اندازه حاکم باشد، چنانکه از امیر مومنان:خیر الاعمال اعتدال الرجاء و الخوفبهترین کارها اعتدال امید و بیم است.ساختار تربیتی اسلام، ساختاری معتدل است و مردمان را در بستر اعتدال هدایت می کند و به سوی مقاصد تربیتی سیر می دهد.
 امام علی (علیه السلام) در نخستین خطبه حکومتی خود بدین حقیقت اشاره کرده و فرموده است:الیمین و الشمال مضله، و الطریق الوسطی هی الجاده، علیها باقی الکتاب و اثار النبوه، و منها منفذ السنه، و الیها مصیر العاقبه.چپ و راست (کمینگاه) گمراهی است، و راه میانه، راه راست (الهی) است. کتاب خدا و آیین رسول آن را گواه است، و سنت را گذرگاه است، و بازگشت بدان جایگاه است.
شاکله اعتدال
برای رسیدن به اهداف تربیت، بهترین و کوتاهترین راه، مسیر اعتدال در تربیت است که کتاب خدا و راه و رسم پیامبر اکرم بر آن استوار است و بدان فرا می خواند؛ راهی که در همه وجوه فردی و اجتماعی و سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر اعتدال بنا می شود و در فرد و جامعه شاکله اعتدال به وجود می آورد؛ و این راهی ستوده است.
تعبیر امیرمومنان علی:من اخذ القصد حمدوا الیه طریقه، و بشروه بالنجاه، و من أخذ یمینا و شمالا ذموا الیه الطریق و حذروه من الهلکه.آن که راه میانه را پیش گیرد، بستایند و به نجات مژده دهندش، و آن که راه راست یا چپ را پیش گیرد، روش وی را زشت شمارند، و از تباهی اش بر حذر دارند.واژه قصد در هر چیز به معنای حد اعتدال در آن چیز است و معنای میانه روی می دهد و اگر این حد اعتدال در امور مختلف رعایت شود، زمینه شاکله و ساختار معتدل در فرد و جامعه فراهم می گردد، یعنی پاس داشتن اعتدال در اندیشه، احساس، عاطفه، رفتار، کردار، دوستی، دشمنی
علی وارد شده است:أحبب حبیبک هونا ما، عسی أن یکون بغیضک یوما ما، و أبغض بغیضک هونا ما، عسی أن یکون حبیبک یوما ما.دوست خود را دوست بدار از روی اعتدال، شاید روزی از روزها دشمنت شود، و دشمنت را دشمن دار از روی اعتدال، شاید روزی از روزها دوستت گردد.در اشعار منسوب به امام علی در این باره آمده است:و أحبب اذا احببت حبا مقاربا - فانک لاتدری متی أنت نازع و أبغض اذا أبغضت بغضا مقاربا - فانک لا تدری متی أنت راجعاگر مهر ورزی، مهری میانه ورز که ندانی چه هنگام بگسلی.اگر خشم آری، خشمی میانه آر که ندانی چه هنگام باز گردی.رعایت اعتدال چه در امور فردی و چه در روابط اجتماعی و چه در مناسبات اقتصادی، و چه در دینداری ساختاری را فراهم می کند که فرد و جامعه به رفتاری بسامان دست یابد و از انحراف به دور ماند.
امام علی (علیه السلام) درباره رعایت اعتدال در امور اقتصادی نیز چنین سفارش کرده است:کن سمحا و لا تکن مبذرا، و کن مقدرا و لا تکن مقترابخشنده باش، نه با تبذیر، و اندازه نگه دار و بر خود سخت مگیر.امیرمومنان در نامه ای به زیاد بن ابیه قائم مقام عبدالله بن عباس استاندار بصره چنین فرموده است:فدع الاسراف مقتصدا.  :میانه رو باش، و از زیاده روی دست بدار!و نیز درباره اهمیت میانه روی در امور اقتصادی فرموده است:ما عال من اقتصد.آن که میانه روی گزید، درویش نگردید.پاس داشتن میانه روی در همه امور ضامن درستی و صحت امور است.
 امام علی (علیه السلام) به کارگزاران خویش نیز سفارش می کرد که در اداره امور، اساس مدیریت خود بر اعتدال قرار دهند و به افراط و تفریط میل نکنند،
در عهدنامه مالک اشتر، چنین فرمان داده است:ولیکن أحب الامور الیک أوسطها فی الحق.و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد، و نه فرو ماند.بیشترین توفیق در اداره امور مرهون اعتدال در برنامه ها، تصمیم گیری ها، کردارها و رفتارهای مدیریت است.
 امیرمومنان علی (علیه السلام) در نامه ای به عمرو بن سلمه ارحبی، او را به رعایت اعتدال در رفتار با غیر مسلمانان تحت حکومتش فرمان داده و فرموده است:اما بعد، فان دهاقین أهل بلدک شکوا منک غلظه و قسوه، و احتقارا و جفوه، و نظرت فلم أرهم أهلا لان یدنوا لشرکهم، و لا أن یقصوا و یجفوا لعهدهم، فالیس لهم جلبابا من اللین تشوبه بطرف من الشده، و داول لهم بین القسوه و الرأفه، و امزج لهم بین التقریب و الادناء و الابعاد و الاقصاء. ان شاءاللهاما بعد، دهقانان شهر تو شکایت دارند که با آنان درشتی می کنی و سختی روا می داری، ستمشان می ورزی و خردشان می شماری.
 من در کارشان نگریستم، دیدم چون مشرکند نتوان به خود نزدیکشان گرداند، و چون در پناه اسلامند نشاید آنان را راند.
 پس، در کار آنان درشتی و نرمی را به هم آمیز. گاه مهربان باش و گاه تیز، زمانی نزدیکشان آور و زمانی در دورتر، ان شاءالله.ساختار دین در همه وجوه، ساختاری معتدل دارد که یک مجموعه معتدل می تواند مردمان را به اعتدال رهنمون شود.
 امیرمومنان علی (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:الا و ان شرائع الدین واحده، و سبله قاصده. من أخذ بها لحق و غنم، و من وقف عنها ضل و ندمآگاه باشید که آبشخورهای دین یکی است، و راههای آن همه معتدل و مستقیم و نزدیک است، که هر که بدان چنگ زند، به کاروان حق پیوندد و بهره مند شود، و هر که از آن باز ایستد، گمراه شود و پشیمان گردد.انحراف از اعتدال در هر چیز موجب انحراف از حق و گمراهی و تباهی و پشیمانی است،
 چنانکه امام علی (علیه السلام) در وصیتی به فرزندش محمد حنفیه:من ترک القصد جارهر که میانه روی را ترک کند، از راه حق منحرف شود.علیک بالقصد فی الامور، فمن عدل عن القصد جار و من اخذ به عدل.بر تو باد به میانه روی در کارها، زیرا هر که از میانه روی روی برگرداند، ستم کند، و هر که بدان پایبند گردد، به عدالت رفتار کند.انسانی که شاکله اعتدال ندارد، در همه امور به افراط و تفریط عمل می کند و از حق دور می شود و به ستم آلوده می گردد و خود را تباه می سازد،
چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) درباره دوستان و دشمنان به دور از اعتدال خود فرمود:و سیهلک فی صنفان: محب مفرط، یذهب به الحب الی غیر الحق، و مبغض مفرط، یذهب به البغض الی غیر الحق، و خیر الناس فی حالا النمط الاوسط، فالزموه.به زودی دو دسته به خاطر من تباه شوند: دوستی که کار را به افراط کشاند، و محبت او را به راه غیر حق براند؛ و آن که در بغض اندازه نگاه نداد، و بغضش او را به راهی که راست نیست در آورد.
حال آن دسته درباره من نیکوست که راه میانه را پوید و از افراط و تفریط دوری جوید. همراه آنان روید.امیر مومنان هر دو گروه را، چه آنان که در حق او و در دوستی با او افراط کردند و چه آنان که در حق او و دوستی با او تفریط نمودند، هلاک شده معرفی کرده و فرموده است:هلک فی رجلان: محب غال، و مبغض قال.دو کس به خاطر من تباه شدند: دوستی که اندازه نگاه نداشت، و دشمنی که بغض مرا در دل کاشت.دوستی اولیای خدا از کمالات و فضایل انسانی است و بی گمان تفریط در آن تا سرحد دشمنی و ستیز با آنان، و نیز افراط در دوستی آنان تا سرحد غلو درباره ایشان، موجب تباهی آدمی است
. امام علی (علیه السلام) در سخنی دیگر فرموده است:یهلک فی رجلان: محب مفرط، و باهت مفتر.دو کس درباره من تباه گردیدند: دوستی که از حد بگذراند، و دروغ بافنده ای که از آنچه در من نیست سخن راند.فقدان ساختار تربیتی معتدل و شاکله میانه روی در آدمی، پیوسته انسان را به افراط و تفریط می کشاند که نتیجه ای جز پشیمانی این جهانی و آن جهانی ندارد؛
 به بیان امیرمومنان علی ثمره التفریط الندامهثمره تفریط و کوتاهی در کارها پشیمانی است.آنچه بستر تربیت فطری و اتصاف به کمالات انسانی را برای آدمی مهیا می کند، دوری از هرگونه افراط و تفریط و دستیابی به شاکله اعتدال است که با برنامه ریزی همه جانبه تربیتی سامان می یابد.
کمال انسانی
کمال آدمی در این است که در همه امور زندگی میانه رو باشد و معتدل عمل نماید. این مسیر، مناسبترین و کوتاهترین راه تربیت مطلوب آدمی است.
شیخ محمود شبستری، حکیم و عارف نامدار، در گذشته به سال 720 هجری(64)، در این باره چنین سروده است:همه اخلاق نیکو در میانه است - که از افراط و تفریطش کرانه است میانه چون صراط المستقیم است - ز هر دو جانبش قعر جحیم استتربیت شده های قرآن کریم و مدرسه نبوی، جلوه های کمال انسانی در کمال اعتدال بودند.
امیرمومنان علی در توصیف اوصیای پیامبر، یعنی رهبران حق که الگوهای کامل برای مردمانند، فرموده است:نحن النمرقه الوسطی، بها یلحق التالی، و الیها یرجع الغالیما جایگاه میانه ایم، عقب افتادگان باید به ما ملحق شوند و تندروان غلوکننده باید به سوی ما باز گردند.کمال یافتگان جز به راه میانه نمی روند و جز بر آن عمل نمی کنند.
در دیوان منسوب به امام علی (علیه السلام) آمده است:نحن نؤم النمط الأوسطا - لسنا کمن قصر أو أفرطاما شیوه میانه را می جوییم. از آنان نئیم که کوتاهی یا فزونکاری کنند.راه و رسم، و سیرت و سنت آنان بر اعتدال بود، اعتدالی که کمال انسانی بسته بدان است.
امام علی (علیه السلام) درباره این راه و رسم فرموده است:طریقتنا القصد :راه و روش ما میانه روی است.امیرمومنان (علیه السلام) که خود مظهر همه کمالات انسانی است، به اعتدال فرا خوانده است که راه اتصاف به همه کمالات از این مجرا می گذرد و افراط و تفریط تباه کننده تربیت کمالی است:علیک بالقصد فانه أعون شی ء علی حسن العیشبر تو باد به میانه روی (در امور) زیرا میانه روی یاری کننده ترین چیز برای خوب زندگی کردن است.زندگی سالم و مناسبات انسانی جز در پرتو میانه روی حاصل نمی شود و هر گونه افراط و تفریط در هر زمینه ای، تباهگر تربیت کمالی و زندگی و مناسبات انسانی است.
در این باره از امیرمومنان علی (علیه السلام) چنین روایت شده است:من أراد السلامه فعلیه بالقصد.هر که خواهان سلامت است باید میانه روی پیشه کند.هر امر معتدل رشد دهنده و کمال افزاست، چنانکه ایمان آدمی در پرتو اعتدال رشد می یابد و به کمال خود می رسد.
 از امیر مومنان (علیه السلام) نقل شده است:ثلاث من کن فیه فقد أکمل الایمان: العدل فی الغضب و الرضا، و القصد فی الفقر و الغنا، و اعتدال الخوف و الرجا.سه ویژگی است که در هر که باشد به تحقیق ایمان را کامل نموده باشد: عدالت در خشم و خشنودی، و میانه روی در درویشی و توانگری، و اعتدال بیم و امید.اساسا سیرت اهل ایمان و راه و رسم کمال یافتگان، میانه روی و اعتدال در همه امور است،
چنانکه امام علی (علیه السلام) در توصیف آنان فرموده است:المومن سیرته القصدمومن راه و رسمش میانه روی است.امیرمومنان علی (علیه السلام) در توصیف اهل تقوا و سیرت پرواپیشگان که به تربیت کمالی دست یافته اند، چنین فرموده است:فالمتقون فیها هم أهل الفضائل. منطقهم الصواب، و ملبسهم الاقتصاد، و مشیهم التواضع.پس پرهیزگاران در این جهان صاحبان فضیلتند. گفتارشان صواب و پوششان میانه روی و رفتارشان فروتنی است.انسانی که در مسیر کمال گام می زند، پوششی از میانه روی بر خود و رفتار و کردار و مناسبات خویش می گستراند و جز به راه اعتدال نمی رود.ظهور نیکویی در اعتدال است - عدالت جسم را اقصی الکمال است
2-اصل تدرج و تمکن
تربیت امری تدریجی و مرحله به مرحله است که براساس توانایی و جایگیری و پا بر جایی صورت می پذیرد، و استعدادهای هیچ انسانی جز بر اساس تواناییهایش و جز با حرکتی تدریجی، در جهت کمال مطلق شکوفا نمی شود و این اصل یعنی تدرج و تمکن اصلی حاکم در تربیت است،
 و در سیر تربیت چنانکه مقتضای حکمت و عنایت الهی این است که هر موجودی به غایت و کمال خود برسد انسان با صیرورتی استکمال می یابد و در این سیر تفاوت مراتب وجود دارد و ملاحظه تفاوتهای فردی و اختلاف استعدادها و گونه گونی انسانها از مسائل اساسی در تربیت است که بدون توجه بدان تربیت درست، معنا نمی یابد.
 امیرمومنان علی (علیه السلام) در ضمن حکمتی نورانی خطاب به کمیل بن زیاد بدین حقیقت اشارت کرده و فرموده است:با کمیل! ان هذه القلوب أوعیه فخیرها أوعاها...ها ان هاهنا لعلما جما (و أشار بیده الی صدره) لو أصبت له حمله.ای کمیل! این دلها همچون ظرفهاست، و بهترین آنها نگاهدارنده ترین آنهاست... بدان که در اینجا (و به سینه خود اشارت فرمود) دانشی است انباشته، اگر برای آن فراگیری می یافتم.
لزوم توجه و تدرج و تمکن در تربیت
اختلاف استعدادها، ظرفیتها، نیازها، روحیه ها، خواستها، سلیقه ها که معلول اختلاف طبایع، و تاثیرات گوناگون محیطی و جغرافیایی، و فرهنگی و اعتقادی، و اقتصادی و اجتماعی است، مایه بقا و دوام و رشد جوامع انسانی است و اگر این اختلافها نمی بود، بشر قادر به زندگی و تکامل نبود؛
به بیان امیرمومنان علی :لا یزال الناس بخیر ما تفاوتوا فاذا استووا هلکواخیر مردم در تفاوت آنها (در استعدادها) است و اگر همه (در استعداد) مساوی باشند، هلاک شوند.بنابراین هر حرکت تربیتی باید با توجه به اختلاف استعدادها و نیازها صورت گیرد تا فعل تربیتی به نتیجه مطلوب برسد، و اگر تدریجی بودن تربیت و رعایت توانایی و قدرت افراد در امر تربیت آسیب ببیند، آسیبهای جدی به ساختار تربیتی فرد و جامعه وارد می شود. این امر در همه امور باید مورد توجه قرار گیرد تا نتیجه درست حاصل شود.
 امیرمومنان علی (علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر، به مالک چنین آموزش داده است:ایاک و العجله بالأمور قبل أوانها، أو التساقط فیها عند امکانها، أو اللجاجه فیها اذا تنکرت، أو الوهن عنها اذا استوضحت، فضع کل أمر موضعه، و أوقع کل عمل موقعه.بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است؛
و از اهمالگری در کارهایی که وقت انجام دادنشان فرا رسیده است؛
و از لجاجت کردن در اموری که مبهم است؛
 و از سستی نمودن در کارها، آن هنگام که راه عمل روشن شده است.
 پس هر چیز را در جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگزار.امام علی (علیه السلام) خود تدرج و تمکن را در تربیت فرد و جامعه پاس می داشت و در همه اقدامات خویش ظرفیتها و کششها و امکانات را ملاحظه می نمود.
پس از رحلت پیامبر اکرم و ماجرای سقیفه، چون عباس و ابوسفیان نزد امام آمدند تا با وی به خلافت بیعت کنند، فرمود:أیها الناس، شقوا أمواج الفتن بسفن النجاه، و عرجوا عن طریق المنافره، وضعوا تیجان المفاخره. أفلح من نهض بجناح، أو استسلم فأراح. هذا ماء اجن، و لقمه یغص بها اکلها. مجتنی الثمره لغیر وقت ایناعها کالزارع بغیر أرضه.ای مردم! از گردابهای بلا با کشتیهای نجات برون شوید! و به تبار خویش منازید، و از راه بزرگی فروختن به یک سو روید! که هر که با یاوری برخاست روی رستگاری بیند، وگرنه گردن نهد و آسوده نشیند که - خلافت بدین سان همچون - آبی بدمزه و نادلپذیر است، و لقمه ای گلوگیر؛ و آن که میوه را نارسیده چیند، همچون کشاورزی است که زمین دیگری را برای کشت گزیند.اگر در تربیت نیازها و خواستها و ظرفیتها ملاحظه نشود و زمان مناسب برای هر عمل تربیتی مورد توجه قرار نگیرد، بی گمان برنامه ها و اقدامات تربیتی نتیجه ای جز تباهی در پی نخواهد داشت.
مرتبت شناسی و رعایت تفاوتها در تربیت
توجه به مراتب وجود و رعایت تفاوتها در تربیت از مهمترین امور است که نادیده گرفتن آن و همه را یکسان دیدن و از همه یک گونه انتظار داشتن تربیت را به تباهی می کشاند.به نزد آن که جانش در تجلی است - همه عالم کتاب حق تعالی است عرض اعراب و جوهر چون حروف است - مراتب همچو آیات وقوف استیمانی از احمد بن قتیبه، از عبدالله بن یزید، از مالک بن دحیه روایت کرده است که نزد امیر مومنان (علیه السلام) بودم، سخن از اختلاف مردم رفت. امام (علیه السلام) فرمود:انما فرق بینهم مبادی طینهم، و ذلک أنهم کانوا فلقه من سبخ أرض و عذبها، و حزن تربه و سهلها، فهم علی حسب قرب أرضهم یتقاربون، و علی قدر اختلافها یتفاوتون، فتام الرواء ناقص العقل، و ماد القامه قصیر الهمه، و زاکی العمل قبیع المنظر، و قریب القعر بعید السبر، و معروف الضریبه منکر الجلیبه، و تائه القلب متفرق اللب، و طلیق اللسان حدید الجنان.سرشت مردمان از یکدیگر جداشان ساخته است، و میانشان تفرقه انداخته، که ترکیبشان از پاره ای زمین است که شور و یا شیرین است، و خاکی درشت یا نرمین. پس، آنان به اندازه نزدیکی زمینشان با هم سازوارند، و به مقدار اختلاف آن از یکدیگر به کنار. پس نیکو چهره ای بینی کانا (کم خرد)، و کوتاه همتی دراز بالا، و نیکو کرداری زشت منظر، و خرد جثه ای ژرف نگر، و نیک سریرتی با سیرت ناخوش، و سرگشته دلی آشفته هش، و گشاده زبانی گویا با دلی آگاه و بینا.گونه گونی شگفت انسانها و ملاحظات خاص درباره هر فرد و حتی نقش زمانه در دگرگون کردن امور متعارف و پیدایش عرفهای متفاوت و تاثیر آن در تربیت از اموری است که باید در برنامه ها و اقدامات تربیتی مورد توجه قرار گیرد.
امیرمومنان علی (علیه السلام) درباره چنین تفاوتها و تاثیراتی فرموده است:خیار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهو، و الجبن، و البخل؛ فاذا کانت المرأه مزهوه لم تمکن من نفسها، و اذا کانت بخیله حفظت مالها و مال بعلها، و اذا کانت جبانه فرقت من کل شی ء یعرض لها.نیکوترین خوی زنان زشت ترین خوی مردان است: به خود نازیدن و ترس، و بخل ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت ندهد که کسی بدو دست یازد؛ و چون بخل آرد، مال خود و مال شویش را نگاه دارد؛ و چون ترسان بود، از هر چه بدو روی آرد (تا تباهش گرداند) هراسان بود.بسیاری از بدفهمی ها و اختلافات ناشی از آن، نتیجه بی توجهی به مرتبت شناسی و رعایت تفاوتهای گوناگون در امر تربیت است.سخنها چون به وفق منزل افتاد - در افهام خلایق مشکل افتاددر سخنان امیرمومنان علی (علیه السلام) مکرر نسبت به اختلافات طبیعی و ذاتی و نیز اختلافات محیطی و عارضی و رعایت تدرج و تمکن توجه داده شده است. آن حضرت در نامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) فرموده است:و انما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما ألقی فیها من شی ء قبلته. فبادرتک بالأدب قبل أن یقسو قلبک، و یشتغل لبک، لتستقبل بجد رأیک من الامر ما قد کفاک أهل التجارب بغیته و تجربته، فتکون قد کفیت مؤونه الطلب، و عوفیت من علاج التجربه، فأتاک من ذلک ما قد کنا نأتیه، و استبان لک ما ربما أظلم علینا منهدل جوان همچون زمین ناکشته است؛ هر چه در آن افکنند بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد، تا با رای قاطع روی به کار آری، و از آنچه خداوندان تجربت در پی آن بودند و آزمودند بهره برداری، و رنج طلب از تو برداشته شود و نیازت به آزمودن نیفتد. پس به تو آن رسد که ما بدان رسیدیم، و برای تو روشن شود آنچه گاهی تاریکش می دیدیم.رشد کودکان از روزی که به دنیا می آیند تا موقعی که به درجه کمال می رسند، از مراحل متوالی و به هم پیوسته ای می گذرد که می توان آنها را فصول مشخص تاریخ واحدی دانست. این رشد گرچه ظاهرا ترقی دائم و یکنواختی است، در واقع کند و تند می شود، و ادواری گاه پرجوش و خروش و گاه آرامتر دارد.تغییرات به ظاهر دائم و مستمر است اما در واقع موجودی که می بالد مراحل معینی را طی می کند. هر یک از این مراحل، ساختمان روانی خاصی دارد و می توان این ساختمان مخصوص را در رفتاری که مشخص این مراحل است مشاهده کرد.پرورش باید حتی الامکان بر طبق مراحل روانی رشد صورت گیرد؛ و تنها در این صورت می تواند همه قوای شاگرد را به ظهور برساند.
چنین تربیتی درست مانند لباس مجسمه های سنگی معبد پارتنون parthenon است که چون با پستی و بلندیهای پیکر زیبایی سازگار شده است، بهتر جلوه می کند.پس تربیت تکوینی تنها بر این تصور پیش پا افتاده موسس نیست که باید سن کودک را رعایت کرد.
این گونه تربیت بر این ایمان موسس است که مراحل بزرگ رشد با واقعیات مشخصی مطابقت دارد و به مدد این مراحل می توان انواع مشخص تربیت را تعریف کرد.
شاگرد در هر دوره از تحول خود، به تعادلی دینامیک دست می یابد و به نقطه ای از کمال می رسد که گذران است؛ به عبارت دیگر، رفته رفته به سبکی از زندگی نزدیک می شود.روسو چنین می گفت: هر سن و هر حالت از حیات، کمال و بلوغ متناسب با خود دارد که مخصوص آن است. آموزش و پرورش باید این پیشرفت را تسهیل کند و به این کمال برسد. مجموع این پیروزیهاست که سبب توفیق در کار تربیت می شود. اگر مرحله ای از مراحل مورد غفلت قرار گیرد، فرصتی برای همیشه از دست شاگرد رفته است و اقدامات بعدی سودی نخواهد داشت و نیز هر گاه تربیت قبل از پایان رشد متوقف گردد، شکست مربی از این هم بزرگتر خواهد بودتربیت موفق تربیتی است که مراتب انسانها و تفاوت آنها را به درستی در می یابد و در برنامه ریزی و عمل لحاظ می نماید.
واقع بینی در تربیت
ملاحظه مراتب افراد و دیدن تواناییها و ناتوانیهای آنان چنان که هست و تطبیق برنامه ها و اقدامات با نیازها و مراحل تربیت، و سازمان دادن روند تربیت با چنین عنایتی به سوی اهداف، بستر مناسب شکوفایی استعدادها را فراهم می کند، زیرا هر حالت و شانی از حالات و شئون حیات، اقتضای خود را دارد و برنامه عمل تربیتی باید متناسب با آن باشد، و انتظارات تربیتی باید متناسب واقعیات باشد تا تربیتی واقع بین که می تواند به اهداف تربیت جامه عمل بپوشاند سامان یابد.
 امیرمومنان علی در تذکری والا، این نگاه واقع بینانه را در امر تربیت چنین تصویر کرده است:ما أخذ الله علی أهل الجهل أن یتعلموا حتی أخذ علی أهل العلم أن یعلموا.خدا بر عهده نادانان ننهاد که دانش آموزند، مگر آنگاه که بر عهده دانایان نهاد که بدانان بیاموزند.در این بیان به خوبی تمکن مورد توجه قرار گرفته است. انتظارات تربیتی باید انتظارات واقعی باشد تا تربیت امکان عملی بیابد.
 امام علی در نامه ای که به عثمان بن حنیف، کارگزار خود در بصره نوشته است و او را به سبب حضور در مجلس مهمانی یکی از اشراف بصره که مجلسی غیر مردمی و طبقاتی بوده، توبیخ نموده است، این حقیقت تربیتی را چنین یادآور شده است:الا و ان کل ماموم اماما، یقتدی به و یستضی، بنور علمه؛ الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه، و من طعمه بقرصیه. ألا و انکم لا تقدرون علی ذلک، ولکن أعینونی بورع و اجتهاد، و عفه و سداد.آگاه باش که هر پیروی را پیشوایی است که پی وی را پوید، و از نور دانش او روشنی جوید. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان که خوردنی خویش نموده. بدانید که شما چنین نتوانید کرد؛ لیکن مرا یاری کنید به پارسایی و (در پارسایی) کوشیدن و پاکدامنی و درستی ورزیدن.امیرمومنان علی (علیه السلام) در عین آنکه عثمان بن حنیف را به پیروی از سیرت خود می خواند و سلوک شخصی و سیاسی و مدیریتی خود را بدو یادآور می شود، واقعیتهای تربیتی را نیز به وی گوشزد می کند تا آرمانخواهی را با واقع بینی جمع نماید و براساس اصل تدرج و تمکن عمل کند.
این حقیقت تربیتی چنان مورد توجه امام علی قرار داشت که وقتی تصمیم عزیمت به سوی بصره برای رفع فتنه جمل گرفت و سعد بن ابی وقاص و اسامه بن زید و محمد بن مسلمه و عبدالله بن عمر از حرکت با او خودداری کردند و بهانه ها ساختند، امام به آنان فرمود: از سوی شما سخنانی نامناسب شنیده ام که خوش نمی دارم؛ و با وجود آنکه در بیعت با منید، شما را مجبور نمی کنم که همراه من بیایید
 آنان به توجیه رفتار خود پرداختند و سخنانی بی پایه گفتند و امام (علیه السلام) بزرگوارانه خطاب به ایشان فرمودما کل مفتون یعاتب :هر فریب خورده را سرزنش نتوان کرد.عدم توجه به شرایط و اوضاع و احوال و امکانات در تربیت، برنامه های تربیتی را به بن بست می کشاند و رعایت اصل تدرج و تمکن گشاینده درهای تربیت در هر اوضاع و احوالی به تناسب امکانات در جهت اهداف مطلوب است.آموزشهای علوی در این جهت است.
 ابن جریر طبری در تاریخ خود از عبدالرحمن بن ابی لیلی فقیه که از جمله کسانی بود که با ابن اشعث برای جنگ با حجاج همراهی کرد، روایت کرده است(95)، که وی در سخنان خود در برانگیختن مردم به جهاد گفت: روزی که با مردم شام دیدار کردیم، شنیدم علی (علیه السلام) می فرمود:أیها المومنون، انه من رأی عدوانا یعمل به و منکرا یدعی الیه، فانکره بقلبه فقد سلم و بری؛ و من أنکره بلسانه فقد أجر، و هو أفضل من صاحبه؛ و من أنکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیا و کلمه الظالمین هی السفلی، فذلک الذی أصاب سبیل الهدی، و قام علی الطریق، و نور فی قبله الیقینای مومنان! آن که بیند ستمی می رانند یا مردم را به منکری می خوانند و او به دل خود آن را نپسندد، سالم مانده و گناه نورزیده؛ و آن که آن را به زبان انکار کرد، مزد یافت و از آن که به دل انکار کرد برتر است؛ و آن که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد، او کسی است که راه رستگاری را یافت و بر آن ایستاد، و نور یقین در دلش تافت.فمنهم المنکر للمنکر بیده و لسانه و قلبه، فذلک المستکمل لخصال الخیر؛ و منهم المنکر بلسانه و قلبه و التارک بیده، فذلک متمسک بخصلتین من خصال الخیر و مضیع خصله؛ و منهم المنکر بقلبه، و التارک بیده و لسانه، فذلک الذی ضیع أشرف الخصلتین من الثلاث، و تمسک بواحده؛ و منهم تارک لانکار المنکر بلسانه و قلبه و یده، فذلک میت الأحیاء.از مردمان کسی است که کار زشت را ناپسند می شمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمی دارد؛ چنین کس خصلتهای نیک را به کمال رسانیده؛ و از آنان کسی است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد، چنین کس دو خصلت از خصلتهای نیک را گرفته و خصلتی را تباه ساخته؛ و از آنان کسی است که منکر را به دل زشت می دارد و به دست و زبان خود بر آن انکار نیارد، چنین کس دو خصلت را که شریفتر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته؛ و از آنان کسی است که منکر را باز ندارد به دست و دل و زبان، چنین کس مرده ای است میان زندگان.این نمونه بیانگر تربیتی است واقع بین که راه تربیت به سوی کمال مطلق را براساس تدرج و تمکن هموار می کند.
3-اصل تسهیل و تیسیر
آسان کردن و سهل گردانیدن است
و منظور از اصل تسهیل و تیسیر :برنامه ها و اقدامات تربیتی باید اموری آسان و میسر باشد و مبتنی بر تکالیف شاق نباشد، و راههایی در تربیت گشوده شود که متربی با میل و رغبت در آن راهها گام زند.
 ملایمت و مدارا اصلی حاکم در همه اموری است که نام تربیت بر خود دارد و آنچه مبتنی بر روشهای تکلف آور و خشونتبار باشد از حوزه تربیت بیرون است، چنانکه آیین دین بتمامه مبتنی بر تسهیل و تیسیر است و هیچ امر خلاف فطرت و تکلیف شاق و مالایطاق در آن راه ندارد.یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر.خداوند برای شما آسانی می خواهد و برای شما دشواری نمی خواهد.و ما جعل علیکم فی الدین من حرجو در دین بر شما سختی قرار نداده است.این اصل از چنان جایگاهی در اندیشه و سیره امیر مومنان علی) برخوردار است که آن حضرت در فرمانی به کارگزاران گرد آوری زکات نوشته است:انطلق علی تقوی الله وحده لا شریک له، و لا تروعن مسلما و لا تجتازن علیه کارها، و لا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فاذا قدمت علی الحی فانزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض الیهم بالسکینه و الوقار؛ حتی تقوم بینهم فتسلم علیهم، و لا تخدج بالتحیه لهم، ثم تقول: عباد الله، أرسلنی الیکم ولی الله و خلیفته، لاخذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتؤدوه الی ولیه. فان قال قائل: لا فلا تراجعه، و ان أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضه، فان تدخل علیها دخول علیها دخول متسلط علیه و لا عنیف به. و لا تنفرن بهیمه و لا تفزعنها، و لا تسوءن صاحبها فیها، و اصدع المال صدعین ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین، ثم خیره، فاذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذلک حتی یبقی ما فیه وفاء لحق الله فی ماله؛ فاقبض حق الله منه. فان استقالک فأقلهبا تقوا و احساس مسئولیت در برابر خداوند یگانه و بی همتا، حرکت کن!
مسلمانی را مترسان!و بر سرزمین او اگر راضی نباشد مران! و بیش از حق خدا از مال وی از مال وی مستان! چون به قبیله رسی، بر سر آب آنان فرود آی و به خانه هایشان وارد مشو!
پس آهسته و آرام به سوی ایشان برو، تا به میان آنان رسی، سلامشان کن و در اظهار تحیت کوتاهی مکن! سپس بگو: بندگان خدا، آیا در مالهای شما حقی هست تا آن را به ولی او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه! متعرض او مشو؛
و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بی آنکه او را بترسانی یا بیمش دهی، یا بر او سخت گیری یا کار را بر او سخت گردانی!
 آنچه از زر یا سیم به تو دهد، بگیر؛ و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بی رخصت و اجازه او میان آنها مرو که بیشتر آن رمه از آن اوست؛
و آنگاه که به رمه رسیدی، همچون کسی به میانشان مرو که به رمه تسلط و چیرگی دارد یا در پی آن است که آنها را بیازارد؛
 و چارپایان را از جای مگریزان و مترسان، و با صاحب آن رمه در گرفتن حق خدا بدرفتاری مکن! پ
س مال را دو بخش کن و صاحب مال را مخیر گردان و هر بخش را برگزید، بپذیر و بر او خرده مگیر.
 پس، مانده را دو بخش کن و او را مخیر گردان و هر بخشی را که برداشت متعرض او مشو.
 پس پیوسته چنین کن تا آنچه از مال او باقی می آید، حق خدا را ادا کردن شاید.
پس حق خدا را از او بگیر - و اگر گمان زیان کند - و خواهد آنچه را قسمت شده به هم زند، بپذیر.اساس راه نمودن مردمان و هدایت کردن آنان بر امور فطری و به دور از سختگیری و درشتخویی است، زیرا جز بر مبنای تسهیل و تیسیر تربیت پذیری حاصل نمی شود و زیر پا گذاشتن این اصل نتیجه ای جز تربیت گریزی ندارد.
راه گشاده تربیت
راه تربیت فطری، راهی گشاده مبتنی بر آیینی حنیف و آسان و ملایم است،
چنانکه بنیانگذار این نظام تربیتی خود فرموده است:بعثی بالحنیفیه السهله السمحه.خداوند مرا بر شریعت و دین حنیف و آسان و ملایم مبعوث کرده است.راه و رسم نبوی در تربیت، مبتنی است بر آسانگیری و نرمی، و هر تربیتی که بر این اصل بنا نشود، تربیتی بیرون از آیین تربیت نبوی است،
رسول خدا فرموده است:بعثت بالحنیفیه السمحه - أو السهله - و من خالف سنتی فلیس منی.من بر دین حنیف ملایم - یا آسان - مبعوث شده ام و هر کس با راه و رسم من مخالفت ورزد، از من نیست.راه تربیت زمانی، راهی گشاده و هدایت کننده مردمان است که بر تساهل و تسامح استوار باشد و هر چه عنصر شدت و خشونت در تربیت بیشتر نقش بیابد، راه تربیت بسته تر می شود و امکان هدایت محدودتر می گردد، در حالی که آیین تربیت دین برای همگان است و راههای آن آسان.
 امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده، و أعز أرکانه علی من غالبه، فجعله امنا لمن علقه، و سلما لمن دخله، و برهانا لمن تکلم به، و شاهدا لمن خاصم عنه، و نورا لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لبا لمن تدبر، و آیه لمن توسم، و تبصره لمن عزم، و عبره لمن اتعظ، و نجاه لمن صدق، و ثقه لمن توکل، و راحه لمن فوض، و جنه لمن صبر. فهو ابلج المناهج و أوضح الولائج؛ مشرف المنار، مشرق الجواد، مضی ء المصابیح.سپاس خدای را که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود؛
و ارکان آن را استوار ساخت تا کس با آن چیرگی نتواند، و نستیزد؛
و آن را امانی ساخت برای کسی که بدان در آویزد،
و آرامش برای آن که در آن در آید، و برهان کسی که بدان زبان گشاید.
 و هر که بدان دادخواهی کند، گواه آن است،
و برای آن که از آن روشنی خواهد نوری درخشان است.
و فهم است آن را که فهمید،
و خرد است برای کسی که اندیشید،
 و نشان برای آن که نشانه طلبید، و بینایی برای آن که در کار کوشید،
و عبرت برای کسی که پند پذیرفت، و نجات کسی که تصدیق آن گفت.
 تکیه گاه آن که بر آن اعتماد داشت،
و آسایش کسی که کار را - بدان - واگذاشت؛
و نگاهبان آن که خود را - از گناه - باز داشت.
 روشنتر راه و پایدار، درون آن آشکار، نشانه های آن بر بلند جای پدیدار.
 جاده های آن نمایان و چراغهای آن روشن و رخشان.آیین تربیتی دین استوار است و پایدار، هدایتگر است و راهبر، زیرا بر آیینی حنیف و آسان و ملایم سامان یافته است و بر این مبنا به مقصد تربیت راه می نماید؛
 به بیان امام علی :و سهل لکم سبیل الطاعهخداوند راه اطاعت را برایتان آسان نموده است.و کلف یسیرا و لم یکلف عسیراآنچه خداوند تکلیف کرد آسان است نه دشوار.در اندیشه و سیره امیرمومنان علی (علیه السلام) راه تربیتی که بر تسهیل و تیسیر استوار باشد و مردمان را از این مجرا به سوی مقصد کمال سیر دهد، بهترین راه معرفی شده، چنانکه فرموده است.خیر الأمور ما سهلت مبادیه، و حسنت خواتمه، و حمدت عواقبه.بهترین کارها آن است که مبادی آن آسان، و اواخر آن نیکو، و عاقبتهای آن ستوده باشد.انسان خردمند جز بر این مسیر حرکت نمی کند و از تنگ نظری و سختگیری در مبادی تربیت می پرهیزد. در حکمتهای روایت شده از امام علی (علیه السلام) وارد شده است:من عقل سمح(هر که خردمند باشد سماحت کند.آنان که با سماحت عمل می کنند، بیشترین نتیجه را می گیرند و بیشترین بهره را می رسانند.أسمحکم أربحکم(سودمندترین شما با سماحت ترین شما است.این گونه نگریستن به مقوله تربیت و بر این عمل کردن، بیشترین توفیق را در تربیت به همراه دارد که به راحتی قابل دریافت است.
 در سفارشی لطیف از امیر مومنان علی (علیه السلام) چنین آمده است:عود نفسک السماح، و تجنب الالحاح یلزمک الصلاحخود را به رفتار با سماحت عادت ده و از سختگیری دوری کن تا درستی و بسامانی ملازم تو گردد.آنان که فهمی درست و جامع از دین و آیین نبوی و علوی دارند، خود روحیه ای گشاده دارند و راه گشاده تسهیل و تیسیر را که صورت فطری تربیت را محقق می سازد، به خوبی می شناسند و بدان پایبندند.
امیر مومنان (علیه السلام) اهل ایمان را چنین معرفی می کند:المومن لین العریکه، سهل الخلیقه.  مومن نرمخوی و آسانگیر است.المومن هین لین سهل مؤتمن         مومن ملایم و نرمخوی و آسانگیر و مورد اعتماد است.آنان که راه تربیت را چنین گشاده می دانند و از تنگ نظری و سخت دلی و درشتی و تندی پرهیز می کنند، برکتها را به سوی خود جلب می کنند که خدای رحمان چنین کسان را دوست می دارد و تایید می نماید،
چنانکه در سخنان امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است:التسهل یدر الأرزاقآسانگیری روزیها و نعمتها را روان می سازد.ان الله - سبحانه و تعالی - یحب السهل النفس السمح الخلیقه القریب الأمرهمانا خدای - پاک و بلند مرتبه - شخص ملایم طبع و آسانگیر و گشاده دست و سهل گیر را دوست دارد.
در اواخر حکومت امام علی توطئه ای در بصره شکل گرفت و جمعی در همراهی با معاویه به مقابله با امام برخاستند که با تدبیر و تلاش امام علی و یارانش آن فتنه فرو نشست، اما امام با وجود رفتاری که از مردم بصره در فتنه جمل و فتنه اخیر دیده بود، راه بازگشت را برای آنان گشود و راه گشاده تربیت را بدانان نمود و اندیشه فتنه گری را از ذهن فتنه گران زدود و در در نامه ای بدیشان چنین فرمود:و قد کان من انتشار حبلکم و شقاقکم ما لم تغبوا عنه، فعفوت عن مجرمکم، و رفعت السیف عن مدبرکم، و قبلت من مقبلکم. فان خطت بکم الأمور المردیه، و سفه الاراء الجائره الی منابذتی و خلافی، فهأنذا قد قربت جیادی، و رحلت رکابی. و لئن ألجأتمونی الی المسیر الیکم لأوقعن بکم وقعه بکم وقعه لا یکون یوم الجمل الیها الا کلعقه لاعق؛ مع أنی عارف لذی الطاعه منکم فضله، و لذی النصیحه حقه، غیر متجاوز متهما الی بری، و لا ناکثا الی و فی.چنان نیست که ندانید چگونه رشته طاعت را باز و دشمنانگی را آغاز کردید.
من گناهکارتان را بخشودم و از آن که رو برگردانده شمشیر برداشتم، و آن را که روی آورده قبول نمودم. لیکن اگر کارهای ناروا و نادرست و اندیشه های نابخردانه سست، شما را وادارد که راه جدایی در پیش گیرید و طاعت مرا نپذیرید، بدانید که من آماده به کار، نزدیک شمایم، و به یک لحظه به سر وقت شما می آیم.
 اگر مرا از آمدن به سوی خود ناچار سازید، چنان جنگی آغاز کنم که جنگ جمل برابر آن بازی کودکانه بود.
 با این همه، من فرمانبرداران شما را ارج می گذارم و پاس حرمت خیر خواهان شما را دارم.
 نه بی گناه را به جای گناهکار می گیرم و نه پیمان شکن را به جای پیمانگزار می پذیرم.امیرمومنان علی بر اساس تسهیل و تیسیر، راه تربیت را بر همگان گشوده می دید و تلاش می کرد همگان را از گمراهی به در آورد و به حقیقت برساند.
 در پیکار صفین امام علی شنید که حجر بن عدی و عمر بن حمق معاویه را لعن می کنند و شامیان را آشکارا دشنام می دهند و اظهار تنفر می نمایند.
 علی پیام فرستاد که از این کار خودداری کنند. آن دو نزد امام (علیه السلام) آمدند و گفتند: آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: چرا. گفتند: آیا آنان بر باطل نیستند؟ حضرت فرمود: چرا. گفتند: پس از چه رو ما را از دشنامگویی به آنان نهی فرمودی؟ حضرت فرمودانی أکره لکم ان تکونوا سبابین، و لکنکم لو وصفتم أعمالهم، و ذکرتم حالهم، کان أصوب فی القول، و أبلغ فی العذر، و قلتم مکان سبکم ایاهم: اللهم احقن دماءنا و دماءهم، و اصلح ذات بیننا و بینهم، و اهدهم من ضلالتهم، حتی یعرف الحق من جهله، و یرعوی عن الغی و العدوان من لهج بهمن خوش ندارم شما دشنامگو باشید. لیکن اگر کرده های آنان را باز گویید، و حالشان را فرایاد آرید به صواب نزدیکتر بود و در عذرخواهی رساتر.
و به جای دشنام بگویید: خدایا ما و آنان را از کشته شدن برهان! و میان ما و ایشان سازش قرار گردان و از گمراهی شان به راه راست برسان! تا آن که حق را نمی داند بشناسد و آن که برای دشمنی می رود و بدان آزمند است باز ایستد.فطرت آدمی از خشونت و قساوت بیزار است و هیچ چیز چون سهولت و ملایمت در تربیت کارساز نیست.
مدارا و ملایمت در تربیت
انسان حکیم، بر اساس حکمت تربیت می کند و چنین تربیتی از خشونت و قساوت به دور است.
 امیرمومنان علی (علیه السلام) در توصیف بهترین مربیان الهی - خاندان نبوی - فرموده است:هم عیش العلم و موت الجهل. یخبرکم حلمهم عن علمهم، و ظاهرهم عن باطنهم، و صمتهم عن حکم منطقهم. لا یخالفون الحق و لا یختلفون فیه. و هم دعائم الاسلام، و ولائج الاعتصام. بهم عاد الحق الی نصابه، و انزاح الباطل عن مقامه، و انقطح لسانه عن منبته. عقلوا الدین عقل و عایه و رعایه، لا عقل سماع و روایه. فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل.آنان دانش را زنده کننده اند، و نادانی را میراننده، بردباری شان شما را از دانش آنان خبر دهد، و برون آنان از نهان، و خاموش بودنشان از حکمت بیان.
نه با حق ستیزند و نه در آن خلاف دارند، ستونهای دینند و پناهگاهها - که مردمان را - نگاه می دارند.
 حق به آنان به جای خود باز گردید، و باطل از آنجا که بود رانده شد و زبانش از بن برید.
دین را چنان که باید دانستند و فرا گرفتند و به کار بستند، نه که تنها آن را شنفتند و به دیگران گفتند که راویان دانش بسیارند، لیکن پاسداران آن اندک به شمار.فهم درست دین که در اندیشه و راه و رسم آنان جلوه دارد، این گونه است؛ و تربیتی که بدان خوانده اند، تربیتی است مبتنی بر مدارا و ملایمت.
 از پیشوای حکیمان، علی (علیه السلام) چنین روایت شده است:علیک بالرفق، فانه مفتاح الصواب و سجیه أولی الألباب.بر تو باد به ملایمت، زیرا که آن کلید درستی و از مختصات خردمندان است.نظام تربیتی زمانی سامان درست می یابد و می تواند مردمان را به خیر رهنمود گردد که اصل تسهیل و تیسیر، و مدارا و ملایمت در راس آن قرار گیرد و از تنگ نظری و سخت دلی و خشونتگرایی به شدت پرهیز شود.
 امام علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:رأس السیاسه الرفق.       راس و سر سیاست (تربیت) مدارا و ملایمت است.هیچ چیز مانند مدارا و نرمی در تربیت راهگشا نیست و زمینه ارتباط صحیح تربیتی و تحول به سوی خیر و کمال را فراهم نمی نماید
 به بیان امیرمومنانکم من صعب تسهل بالرفقبسا سختی که به سبب مدارا و نرمی آسان گردد.الرفق ییسر الصعاب، و یسهل شدید الأسباب.مدارا و ملایمت دشواریها را آسان می سازد و سببهای سخت را سهل می نماید.با چنین نگرشی است که امام علی (علیه السلام) پیوسته کارگزارانش را به مدارا و نرمی با مردم سفارش کرده،
چنانکه آن حضرت در عهدنامه محمد بن ابی بکر - چون او را به استانداری مصر می فرستاد - به وی فرموده است:فاخفض لهم جناحک، و ألن لهم جانبک، و ابسط لهم وجهکبا مردمان فروتن باش و نرمخو، و هموار و گشاده رو.راه هدایت راهی نیست که با سختگویی و خشونت تعریف شود و در فرهنگ هدایتی درشتی و قساوت هیچ جایی ندارد.
 امیرمومنان (علیه السلام) در سفارشی به عبدالله بن عباس هنگامی که او را در بصره به جای خود گمارد، چنین فرموده است:سع الناس بوجهک و مجلسک و حکمک، و ایاک و الغضب فانه طیره من الشیطان. و اعلم أن ما قربک من الله یباعدک من النار، و ما باعدک من الله یقربک من النار..با مردم گشاده رو باش آن گاه که آنان را ببینی، یا درباره آنان حکمی دهی، یا در مجلس ایشان نشینی.
 از خشم بپرهیز که نشانه سبکی سر است و شیطان آن را راهبر است.
 و بدان آنچه تو را به خدا نزدیک کند از آتش دور سازد، و آنچه تو را از خدا دور سازد به آتشت دراندازد.همچنین آن حضرت در نامه ای به حارث همدانی نوشته است:و اکظم الغیظ، و تجاوز عند المقدره، و احلم عند الغضب، و اصفح مع الدوله، تکن لک العاقبه.)خشم خود را فرو خور، و به وقت توانایی درگذر. و گاه خشم در بردباری بکوش و به هنگام قدرت - از گناه - چشم پوش تا عاقبت تو را باشد.آنچه موجب سلامت و برکت در مناسبات و روابط تربیتی است، مدارا و نرمی است
چنانکه امیر مومنان علی وقتی قیس بن سعد بن عباده انصاری را به امارت مصر گمارد، بدو یادآور شد:و ارفق بالخاصه و العامه، فان الرفق یمن.با خواص خود و عوام مردم به مدارا رفتار کن که مدارا کردن و ملایمت ورزیدن خجسته است.نشاط لازم برای تربیت آدمی در پرتو این خجستگی که ثمره نسهیل و تیسیر در تربیت است فراهم می شود.
برچسب‌ها: ضمن خدمت, زندگی با قرآن و عترت و نهج البلاغه, نهج البلاغه, محور مهارت های فردی و اجتماعی
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک