نشاط تربیتی
فطرت آدمی برای رشد و تعالی به بستر نشاط و شادابی نیاز دارد و هیچ چیز مانند کسالت و سستی، و ناخواهی و بی میلی آدمی را متوقف نمی سازد و از سیر به سوی کمال باز نمی دارد و تربیتی که بر تسهیل و تیسیر استوار نباشد نمی تواند نشاط لازم برای همراهی و همگامی در حرکت کمالی را فراهم نماید. بهترین چیزها در تربیت اگر با ناخواهی و بی میلی همراه باشد، بی تاثیر می گردد و نتایج منفی و تباه به بار می آورد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در حکمتی نورانی سفارش فرموده است:ان للقلوب اقبالا و ادبارا؛ فاذا أقبلت فاحملوها علی النوافل، و اذا أدبرت فاقتصروا بها علی الفرائض.دلها را روی آوردن و روی برگرداندنی است؛ پس اگر دل روی آرد، آن را به مستحبات وادارید، و اگر روی برگرداند، بر انجام دادن واجبهایش بسنده دارید.گنجایش تربیتی به روی آوردن دل آدمی بسته است و اگر تربیت بر ناخواهی قرار گیرد، دریچه وجود آدمی بر روی آن بسته می شود و گنجایش تربیتی به زوال می رود. بهترین بستر تمایل و علاقه است که با تسهیل و تیسیر فراهم می شود و در این صورت است که قوای وجودی نشاط تربیتی می یابد. واداشتن نفوس بر هر کاری با نفرت و بی میلی زمینه های تربیت را کور می سازد.
وادار کردن شخص به امری که تمایلی بدان ندارد یا توانایی آن در وی حاصل نشده است، مانعی جدی در شخص ایجاد می کند، حتی وادار کردن نفس به اندیشه درباره چیزی که - به دلیل خستگی یا ناتوانی و مانند اینها - از آن نفرت دارد، سبب افزونی بی میلی و ناراحت و نفرت می شود و حجاب و مانعی سخت در ذهن و خیال و اندیشه آدمی به وجود می آید و نمی گذارد آنچه را که اندیشیده است، ادراک کند و به درستی دریابد(بدین ترتیب انسان در برابر ساده ترین امور مقاومت نشان می دهد، و روشن ترین مطالب را در نمی یابد، و به بهترین کارها تن نمی سپارد.
امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:ان القلوب شهوه و اقبالا و ادبارا، فاتوها من قبل شهوتها و اقبالها، فان القلب اذا أکره عمیدلها را هوایی است و روی آوردنی و پشت کردنی؛ پس دلها را آنگاه به کار گیرید که خواهان است و روی در کار، چه دل اگر به ناخواه به کاری وادار شود، کور گردد.رعایت این امر در تربیت چنان مهم است که امیر مومنان علی (علیه السلام) سفارش فرموده است:اذا أضرت النوافل بالفرائض فارفضوهااگر مستحبها و واجبها زیان رساند، مستحبها را واگذارید.همچنین آن حضرت در سفارشی تربیتی به حارث همدانی در این باره فرموده است:و خادع نفسک فی العباده، و ارفق بها و لا تقهرها، و خذ عفوها و نشاطها، الا ما کان مکتوبا علیک من الفریضه، فانه لا بد من قضائها و تعاهدها عند محلها.نفس خود را برای عبادت و بندگی برانگیز و با آن مدارا کن و مقهورش مدار، و بر آن آسان گیر و به هنگامی که نشاط و فراغتش بود، روی به عبادت آر، جز در آنچه بر تو واجب است که باید آن را به جای آری و در وقت آن بگزاری.
اصل زهد
برقرار کردن نسبت پست و نفسانی با هر امری از امور این عالم دنیای نکوهیده نامیده می شود و جز با پشت کردن به این دنیا و ترک این ارتباط پست و نفسانی، یعنی جز با زهد و پارسایی راه تعالی آدمی هموار نمی شود.
به بیان امیر مومنان علی (علیه السلام):العلم یرشدک الی ما أمرک الله به، و الزهد یسهل لک الطریق الیه.علم و دانش تو را بدانچه خداوند فرمانت داده است راه می نماید، و زهد و پارسایی راه به سوی آن را برایت هموار و آسان می سازند.با این عنایت، هر برنامه و اقدام تربیتی متعالی، برنامه و اقدامی است که آدمی را در این راه مدد نماید و او را به سوی شکوفایی مرتبه حقیقی اش و دستیابی سعادت اخروی اش یاری سازد که امام علی فرموده است:من لم یزهد فی الدنیا لم یکن له نصیب فی جنه المأوی.هر که در دنیا زهد نورزد برای او بهره ای در بهشت برین نیست.بذرهای تربیت حقیقی در زمین پارسایی شکوفا می شود و هر چه این زمینه قوتی بیشتر یابد، مانع اصلی تربیت و تخلق به اخلاق الهی بیشتر رفع می گردد و توان آدمی در دستیابی به کمالات انسانی فزونی می یابد.
از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که امیر مومنان علی (علیه السلام) فرمود:ان من أعون الاخلاق علی الدین الزهد فی الدنیاهمانا مددکارترین اخلاق به دین پارسایی نسبت به دنیاست.
زهد حقیقی
زهد حقیقی که بستر کمال آدمی را فراهم می نماید، زهد منفی و گوشه گیری و دوری از جامعه و محرومیت گرایی نیست، بلکه زهدی زنده و پرنشاط و اجتماعی و بالنده است،
چنانکه امیر مومنان علی (علیه السلام) خود جلوه تام آن بوده و در توصیف زهد حقیقی فرموده است:أیها الناس، الزهاده قصر الأمل، و الشکر عند النعم، و التورع عند المحارم، فان عزب ذلک عنکم فلا یغلب الحرام صبرکم، و لا تنسوا عند النعم شکرکم، فقد أعذر الله الیکم بحجج مسفره ظاهره، و کتب بارزه العذر واضحهای مردم! پارسایی، دامن آرزو در چیدن است،
و شکر نعمت حاضر گزاردن، و از ناروا پارسایی ورزیدن.
و اگر از عهده این کار بر نیایید، هر چند که ممکن است، خود را از حرام واپایید و شکر نعمت موجود فراموش منمایید. که راه عذر بر شما بسته است، با حجتهای روشن و پدیدار، و کتابهای آسمانی و دلیلهای آشکار.امام (علیه السلام) سه چیز را نشانه پارسایی معرفی کرده است:1. کوتاهی آرزوها2. شکرگزاری نعمتها3. دوری از حرامها
آرزوهای دنیایی و پست آدمی را از منزلت انسانی ساقط می کند و در مرتبت حیوانی قرار می دهد، بنابراین هر چه آدمی از چنین بستگیهایی باز دارنده آزاد شود، آسوده تر می گردد و توان و امکانات خود را در جهت درست به کار می بندد و می تواند نعمتهای الهی را شکر گذارد و می تواند موهبتها را به درستی دریابد و در آن راهی که باید به کار گیرد،و ملتزم به اعمال صالح گردد و خود را از فرو رفتن در گرداب حرامها باز داردو به خلوص در عمل دست یابد،
امیرمومنان علی (علیه السلام) فرموده است:الزهد تقصیر الامال و اخلاص الأعمالزهد کوتاه کردن آرزوها و خالص نمودن کردارها است.چنین زهدی برترین توشه آدمی در جهت سیر به سوی کمال حقیقی است
امیرمومنان (علیه السلام) آن را این گونه توصیف کرده است:الزهد ثروة ناخواستن - دنیا - ثروت است.زهد آدم را از پستی این جهانی و هلاکت آن جهانی حفظ می کند و از این رو گفته اند که زهد کلید در بهشت و آسودگی از آتش است؛
امیرمومنان (ع) به چنین زهدی فرا خوانده و فرموده است:انکم ان زهدتم خلصتم من شقاء الدنیا و فزتم بدار البقاء.بی گمان اگر از دنیای نکوهیده کناره گیرید و زهد پیشه کنید، از بدبختی دنیا آسوده می شوید و به سرای باقی خواهید رسید.زهد حقیقی راه سلوک و بندگی و زندگی توام با نشاط و بالندگی را فراهم می سازد و آدمی با معرفتی درست به سعادت دست می یابد.
پیشوای زاهدان، علی (ع) فرموده است:أصل الزهد الیقین بالله و ثمرته السعاده.( اصل زهد یقین است و میوه آن نیکبختی است.انسانی که دنیا را به درستی دریافته باشد، هرگز با عالم رابطه ای پست برقرار نمی کند و با معرفتی درست از امکانات این عالم توشه بر می گیرد و بندگی می نماید،
امیر بیان علی:و لا زهد کالزهد فی الحرام. و هیچ پارسایی چون پشت کردن به امر حرام نیست.با چنین دریافتی از زهد، پارسایی برترین زمینه رشد و تعالی و اتصاف به کمالات انسانی است:أفضل الطاعات الزهد فی الدنیا. برترین طاعات زهد در دنیا است.بدون زهد حقیقی، انسان در اسارت دنیای نکوهیده می ماند و می پوسد.
و از این روست که دینداری و تربیت فطری بدون پارسایی بی معنا می شود،
چنانکه در سخنان امیرمؤمنان علی (ع) وارد شده است:الزهد أصل الدین زهد اصل دین است.
فلسفه زهد
فلسفه زهد آزادی است؛ یعنی انسان از برقرار کردن ارتباطی نفسانی با هر امری از امور این عالم آزاد شود تا بتواند کمالات انسانی را در وجود خود جلوه گر سازد،
یعنی از اندوه دلبستگی به دنیا رها گردد تا با نشاط حقیقی به سوی کمال مطلق سیر نماید
، یعنی دست و دلش برای آنچه بی اعتبار است نلرزد تا از غیر خدا نترسد و جز در برابر حق کرنش نکند و به بندگی ذات اقدس الهی واصل شود.
امیرمؤمنان علی (ع) در بیان فلسفه زهد و تمامیت آن فرموده است:الزهد کله بین کلمتین من القرآن: قال الله سبحانه: (لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم)). و من لم یأس علی الماضی، و لم یفرح بالاتی، فقد أخذ الزهد بطرفیههمه زهد در دو کلمه از قرآن فراهم آمده است خدای سبحان فرماید تا بر آنچه از دستتان رفته دریغ مخورید، و بدانچه به شما رسیده شادمان مباشید و آن که بر گذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد از دو سوی زهد گرفته است.انسان با رویکرد نادرست به زندگی این جهانی و با دلبستگی به اموری اعتباری خود را در زندآنهای گوناگون قرار می دهد و حصار بر پا می سازد و گرفتار داشتنها و خواستنهای بی اعتبار می شود؛ و زهد آزادی از اینها برای شکوفایی استعدادها در جهت کمال مطلق است.این جهان زندان و ما زندانیان - حفره کن زندان و خود را وارهان چیست دنیا؟ از خدا غافل بدن - نه قماش و نقده و میزان و زن مال را کز بهر حق باشی حمول - نعم مال صالح خواندش رسول آب در کشتی هلاک کشتی است - آب اندر زیر کشتی پشتی است چون که مال و ملک را از دل براند - زان سلیمان خویش جز مسکین نخواندکوزه سربسته اندر آب زفت - از دل پر باد، فوق آب رفت باد درویشی چو در باطن بود - بر سر آب جهان ساکن بودگر چه جمله این جهان ملک ویست - ملک در چشم دل او لا شیست پس دهان دل ببند و مهر کن - پر کنش از باد کبر من لدن جهد حقست و دوا حقست و درد - منکر اندر نفی جهدش جهد کرد.انسان در این عالم زندانی نفس خویش است و جز با تیشه زهد نمی تواند این حصار سخت را بشکافد و به آزادی حقیقی برای تعالی برسد.
انسانی که فلسفه زهد را دریابد، امکانات این عالم را در جهت کمال خویش و نه زندان ساختن برای خود به کار می گیرد و در این دریای عظیم چونان کوزه ای خواهد بود تهی از آب و سر بسته، که روی آب می ماند و سیر می کند و نه چون کوزه ای درباز و پر گشته از آب که به قعر دریا می رود پارسا کسی است که بر آب دنیا گام می زند و در آن فرو نمی رود و اگر چه همه ملک و دارایی این جهان از آن او باشد آن را بی اعتبار می انگارد و بدان دل نمی بندد و زاهد دهان دل خویش را بر دنیای دون می بندد و آن را مهر می نهد و وجود خود را از باد کبریای الهی پر می کند تا در آب دنیا غرق نشود و هرگز از کار و کوشش و تلاش باز نمی ماند؛ و این گونه با آزادی به سبب پارسایی به سوی منزل حقیقی سیر می کند.
پیشوای پارسایان، علی (ع) فرموده است:من زهد فی الدنیا أعتق نفسه و أرضی ربه.هر که در دنیا زهد بورزد، خود را آزاد ساخته و پروردگارش را خشنود نموده است.برنامه ها و اقدامات تربیتی باید به گونه ای باشد که زمینه لازم برای تحقق فلسفه زهد را فراهم نماید و آدمیان را در بستر آزادی به دینداری بخواند تا دینداری حقیقی و نه زندانبانی صورت پذیرد که دین و دینداری جز در بستر پارسایی بقا نمی یابد،
به بیان امام علی (علیه السلام):من زهد فی الدنیا حصن دینه.هر که در دنیا زهد پیشه کند، دین خود را نگاه دارد.در سایه پارسایی است که سلوک انسانی به مقصد اتصاف به اسما و صفات الهی میسر می شود و غایت تربیت جلوه می یابد.
پیشوای پارسایان، علی :من زهد فی الدنیا قرت عینه بجنه الماویهر که در دنیا زهد پیشه کند، چشمش به بهشت برین روشن گرد.
ثمرات زهد
زهد زمینهای اساسی در تربیت آدمی است و بستر دریافتهای حقیقی از دنیا و عالم است،
چنانکه امیر المومنین:ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها در دنیا زهد پیشه کن تا خداوند تو را به عیبهای آن بینا کند.بینایی و حکمت نورانی والاترین دریافتهای انسانی است که جز بدان نمی توان از دامها رست و به بر و بار نشست؛
به بیان امام علی :بالزهد تثمره الحکمه. (درخت) حکمت با زهد بر و بار می دهد.دنیای نکوهیده حجاب علمم و معرفت و حکمت است و چون به زهد این حجاب رفع شود، علم نورانی و هدایت ربانی در آدمی جلوه می یابد،
علی:کسب العلم الزهد فی الدنیا علم به دست آوردن، زهد ورزیدن است.و نیز آن حضرت درباره ثمرات شگفت زهد فرموده است:من زهد فی الدنیا، و لم یجزع من ذلها، و لم ینافس فی عزها، هداه الله بغیر هدایه من مخلوق، و علمه بغیر تعلیم، و أثبت الحکمه فی صدره، و أجراها علی لسانههر که در دنیا زهد پیشه کند و از خواری آن بی تاب نشود و برای عزت آن رقابت نورزد، خداوند او را بی واسطه هدایت کند و به او علم بی تعلم عنایت نماید و حکمت را در دلش جای دهد و بر زبانش جاری سازد.پارسایی دیده دل را می گشاید و چشم حقیقت بین آدمی را که سبب چیرگی تابش دنیا به کوری می گراید، بینا می سازد و ادراک حقایق را میسر می نماید
. در روایتی مشهور آمده است که پیامبر اکرم به حارثه بی سراقه فرمود:چگونه صبح کردی؟ گفت: در حالی که حقیقتا مومن به خدایم حضرت از حقیقت ایمان او پرسید و حارثه بیان کرد که از دینا (ی نکوهیده) روی بر گردانده و به جایی رسیده است که گویی عرش پروردگار را آشکارا می نگرد و بهشتیان و دوزخیان را می بیند. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز او را تصدیق نمودملای رومی این داستان را که بیانگر حقیقتی اساسی در هستی و گویای ثمرات زهد است.
در مثنوی معنوی چنین آورده است:گفت پیغامبر صباحی زید را - کیف أصبحت ای رفیق با صفا؟گفت عبدا مومنا، باز اوش گفت - کو نشان از باغ ایمان گر شکفت؟گفت تشنه بوده ام من روزها - شب نخفتستم ز عشق و سوزهاتا ز روز و شب گذر کردم چنان - که ز اسپر بگذرد نوک سنان که از آن سو جمله ملت یکیست - صد هزاران سال و یک ساعت یکیست هست ازل را و ابد را اتحاد - عقل را ره نیست آن سو ز افتقارگفت از این ره کو ره آوردی؟ بیار - در خور فهم و عقول این دیارگفت خلقان چون ببینند آسمان - من ببینم عرش را با عرشیان هشت جنت، هفت دوزخ پیش من - هست پیدا همچو بت پیش شمن.زهد چشم آدمی را بر حقایق هستی می گشاید و وجود آدمی را از فرو غلطیدن در گنداب فزونخواهی و آزمندی نجات می دهد و جام آسودگی و بی نیازی را در کام آدمی فرو می ریزد و تعارضهای درونی و نزاعهای بیرونی را می زداید، چنانکه امیر بیان،
علی (علیه السلام) در ثمرات فرموده است:ثمره الزهد الراحه میوه زهد آسایش است.الزهد فی الدنیا الراحه العظمی راحتی و آسایش بزرگتر در زهد در دنیاست.دنیا دوستی، جز برانگیختن حرص و طمع آدمی، و شعله ور ساختن تکبر و تجبر حیوانی، و فراهم کردن اندوه و دشمنی، و زدودن خرمی و نشاط انسانی ثمری ندارد. در درگاه همه رنجها، دغدغه ها، اضطرابها و کینه ها دنیا دوستی است،
چنانکه پیشوای پارسایان، علی (علیه السلام) فرموده است:الرغبه مفتاح النصب و مطیه التعب شیفتگی دنیا کلید دشواری و مرکب گرفتاری است.الرغبه فی الدنیا توجب المقت. شیفتگی در دنیا موجب دشمنی (خدا) می شود.آنچه آدمی را از این وادی ظلمت و برهوت نقمت می رهاند و آسودگی حقیقی و نشاط معنوی را برای انسان به ارمغان می آورد زهد است،
و امیر مومنان (علیه السلام) بدان فراخوانده است:من أحب الراحه فلیؤثر الزهر فی الدنیا هر که دوستدار آسایش است، باید زهد در دنیا اختیار کند.فرزانگی در این است که آدمی به زهد راه یابد و بدان آسودگی و بی نیازی را فراهم سازد.راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از این - می خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم.غم دنیای دنی چند خوری باده بخور - حیف باشد دل دانا که مشوش باشد.
انسانی که به زهد دست می یابد، چنان دایره وجودش گسترده می شود که دایره سختیها و مصیبتها همه در برابر بزرگی او خرد و حقیر می نماید و رنجها و مشقتهای دنیایی بر او سهل می گردد.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:من زهد فی الدنیا استهان بالمصیباتهر که در دنیا زهد پیشه کند، مصیبتها را ناچیز و سبک می شمرد.زهد وجود آدمی را چنان منبسط می سازد که سختی را راحتی می بیند و آن را در جهت کمال خویش به کار می گیرد،
به بیان امام علی (علیه السلام):من زهد هانت علیه المحنهر که زهد پیشه کند رنجها و مشقتها بر او سهل گردد.در چنین بستری است که آدمی به درستی در جهت کمال مطلق سیر می کند و در اسارت گرانباریها نمی ماند.تازیان را چو غم حال گرانباران نیست - پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم.قوت و عزت آدمی نیز از پارسایی نشات می گیرد و انسانی که از اسارت دنیا آزاد باشد، قوی و عزیز است و چیزی او را متزلزل و منکسر نمی سازد.المومن دابه زهادته و همه دیانته، و عزه قناعته، و جده لاخرته؛ قد کثرت حسناته، و علت درجاته، و شارف خلاصه و نجاته.راه و رسم مومن زهد است، و همت او دینداری اوست، و عزت او قناعت اوست، و کوشش او برای آخرت اوست؛ و خوبیهای او بسیار و درجات او والاست، و او مشرف بر جایگاه رستگاری و رهایی خویش است.
4-اصل تعقل
تربیت فطری تربیتی است که با به کار گرفتن عقل و شکوفا نمودن آن یعنی تعقل، سامان می یابد و همه برنامه ها و اقدامات تربیتی بر این است که انسان، عقلانی شود و به مرتبه کمال عقلی دست یابد زیرا عقل موهبتی است الهی و نوری رحمانی که پیامبر درونی انسان شمرده می شود
چنانکه امیر مومنان علی (علیه السلام) از آن چنین تعبیر کرده است:العقل رسول الحق عقل سفیر حق است.العقل مصلح کل أمر عقل به سامان آوردنده هر امری است.العقل ینبوع الخیر عقل چشمه خیر و خوبی است.خیر المواهب العقل. بهترین موهبتها عقل است.عقل برترین موهبتها و به حسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل و احسان است. این عقل ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است؛ و بدان حق از باطل، و خیر از شر، و راه از بیراهه تمیز داده می شود؛ و به وسیله آن زشت و زیبا، و کمال و پستی، و راستی و نادرستی تشخیص داده می شود.
در دیوان منسوب به امام علی (علیه السلام) درباره این موهبت نورانی که والاترین بهره آدمی است چنین وارد شده است:و أفضل قسم الله للمرء عقله - فلیس من الخیرات شی ء یقاربه اذا أکمل الرحمن للمرء عقله - فقد کملت أخلاقه و مآربه یعیش الفتی فی الناس بالعقل انه - علی العقل یجری علمه و تجاربهبهترین بهری که خدا به آدمی بخشیده است خرد است، که هیچ نیکی به پایه اش نرسد. خدا اگر خرد انسان را درست دهد، خویها و نیازهای وی همگی درست بود.با خرد است که انسان در میان گروه زید. چه، دانش و آزمون انسان بر خردش استوار است.رسالت پیام آوران الهی در این جهت بوده است که زمینه شکوفایی استعدادهای آدمیان را فراهم سازند و آنان را تربیت عقلانی کنند و عقلها را بالنده نمایند و انسانها را به حکمت نظری و حکمت عملی رهنمون شوند.امیر مومنان (علیه السلام) درباره رسالت تربیتی انبیای الهی فرموده است:فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم أنبیاءه، لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم آیات المقدره.پس هر چند گاه پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند، و نعمت فراموش کرده را به یاد آرند. با حجت و تبلیغ، چراغ معرفتشان را بیفروزند تا به آیتهای خدا چشم دوزند.
تربیت عقلانی
در تربیت عقلانی، انسان هم در عقل نظری و هم در عقل عملی به سوی کمال عقلی سیر می کند که مدرکات انسان دو گونه است، یک بخش مدرکات عقل نظری و بخش دیگر مدرکات عقل عملی، یعنی هستها و نیستها، و بایدها و نبایدها،
یا حکمت نظری و حکمت عملی که سعادت حقیقی انسان در چنین تربیتی است، زیرا کمال نفس این است که به حکمت نظری و حکمت عملی برسد؛ و در این تربیت عقل معاش و خرد حسابگر در خدمت عقل معاد و خرد هدایتگر قرار می گیرد.
بستر سلوک حقیقی به سوی کمالات انسانی، تربیت عقلانی است،
علی (علیه السلام) در توصیف سالک به سوی خدا فرموده است:قد أحیا عقله، و أمات نفسههمانا خرد خود را زنده گردانده و نفس خویش را میرانده است.در تربیت عقلانی، قوای آدمی تسلیم خرد نورانی می شود و انسان به عقل اداره می گردد، و هنر تربیت در این است که این زمینه را فراهم نماید.از امیر مومنان روایت شده است که فرمود:العقل صاحب جیش الرحمن، و الهوی قائد جیش الهوی، و النفس متجاذبه بینهما فأیهما غلب کانت فی حیزه.عقل سپهسالار لشکر خدای رحمان است و هوا راهبر لشکر شیطان، و نفس کشیده شونده میانه ایشان؛ پس هر یک از ایشان چیره شود، نفس در جایگاه آن خواهد بود.قوه عاقله، قوه روحانیه ای است که به حسب ذات، مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و کمالات و داعی به عدل و احسان است،
و در مقابل آن، قوه واهمه است که فطرتا تا در تحت نظام عقلی نیامده و مسخر در ظل کبریای نفس مجرد نشده، مایل به دنیا - که شجره خبیثه و اصل اصول شرور است - می باشدعقل و هوا در تقابل با یکدیگرند و در تربیت عقلانی این زمینه فراهم می شود که عقل محور امور قرار گیرد و قوه واهمه تسلیم آن شود.
در سخنان امیر مومنان علی توجهی اساسی به تربیت عقلانی شده است، چنانکه فرموده است:لا یجتمع العقل و الهوی عقل و هوا جمع نمی شوند.العقل حسام قاطع... و قاتل هواک بعقلک. عقل شمشیری است بران... و با عقل خویش هوایت را بمیران.ضادوا الهوی بالعقل با عقل هوا را مخالفت کنید.حفظ العقل بمخالفه الهوی و العزف عن الدنیا. نگاهداری عقل در مخالفت کردن با هوا و روی گردانیدن از دنیاست.رأس العقل مجاهده الهوی سر عقل مجاهدت با هوا است.استرشد العقل و خالف الهوی تنجح راه راست را از عقل بخواه و با هوا مخالفت نما تا کامیاب شوی.اگر میدان عمل آدمی از حکومت قوه واهمه بیرون آید و قوای وجودی تحت حکومت عقل قرار گیرد، انسان راه به سوی کمال مطلق را بر خود هموار ساخته است و این عین رشد و تعالی است.کفاک من عقلک ما أوضح لک سبل غیک من رشدکاز خرد تو را این باید که راه گمراهی ات را از راه رستگاری ات نماید.در تربیت عقلانی این زمینه فراهم می شود که عقل در قدرت غربال کنندگی شکوفا گردد و بتواند حق را از باطل، و خیر را از بیراهه تمیز دهد و قدرت جدا کردن سخن راست از سخن دروغ و سخن منطقی از سخن غیر منطقی را بیابد، و به صفت تمیز و ویژگی جداکنندگی صحیح از سقیم متصف شود.
بعضی ها که تربیت عقلانی در آنها تحقق نیافته است، خاصیت ضبط صوت را دارند و از آنچه دیگران می گویند پر می شوند و در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص دهند که آنچه می شنوند صحیح است یا غلطتربیت عقلانی به انسان قدرت نقادی و تشخیص می بخشد و بدون این امر تربیت راه به جایی نمی برد. تاکید امیرمومنان علی (علیه السلام) در این جهت است، چنانکه فرموده است:اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعایه، لا عقل روایه، فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل.چون سخنی و حدیثی را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و به کار بندان آن اندک در شمار.علم و دانش زمانی سودمند و کارا می شود که نقادی شود و عقل باید به گونه ای تربیت شود که قدرت غربان کنندگی اطلاعات را داشته باشد. امام علی (علیه السلام) آنجا که درباره برترین نمونه های تربیت یعنی خاندان ختمی مرتبت و اوصیای آن حضرت سخن می راند، درباره آنان چنین می گوید:عقلوا الدین عقل وعایه و رعایه، لا عقل سماع و روایه. فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل.دین را چنان که باید، دانستند و فرا گرفتند و به کار بستند، نه که تنها آن را شنفتند و به دیگران گفتند که راویان دانش بسیارند، لیکن پاسداران آن اندک به شمار.در تربیت عقلانی باید بدین سمت حرکت کرد که انسان اهل تعقل بار آید و در رویارویی با همه امور عقلانی رفتار نماید و به تجزیه و تحلیل نشیند و خوب و بد امور را تشخیص دهد و امور گوناگون را بسنجد و بهترین را پیروی کند.انسانی که فاقد تربیت عقلانی باشد، از گوهر انسانیت بی بهره است، زیرا جوهر و مغز انسانیت انسان و ملاک و مقوم انسانیت مردمان به تعقل است.
معنی انسان، همان عقل انسان است و تربیت عقلانی در این جهت است که عقل انسان بالاستقلال حاکم باشد، عقل مستقل باشد و دارای قدرت نقد و انتقاد باشد و بتواند مسائل را تجزیه و تحلیل کند. آدمی که از این موهبت بی بهره است، هیچ است، صورتی از انسان دارد ولی معنی انسان در او نیستامیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:الانسان بعقلهانسان به عقلش است.الانسان عقل و صوره، فمن أخطأه العقل و لزمته الصوره لم یکن کاملا، و کان بمنزله من لا روح فیه.انسان، عقل است و صورت؛ پس هر که عقل از او رویگردان شود و صورت آدمی با او بماند، کامل نیست، و همچون کسی است که روح ندارد.بنابراین باید بر همه امور و وجوه زندگی فرد و جامعه عقل و خرد و فرزانگی حاکم باشد تا آن فرد و جامعه از حیات انسانی و متعالی برخوردار شوند، و نه تحجر و جمود و عوامزدگی.تربیت مطلوب تربیتی است که بر همه امور آن فرزانگی سایه گسترد و همه کار و همه چیز، نمودار خرد و عقل و دانایی باشدچنین تربیتی، گرانقدرترین سرمایه آدمی است که هیچ هدیه ای با عقل برابری نمی کند و هیچ گوهری چون آن تابنده و راهگشا و رساننده به مقصد و سعادتبخش نیست.
امیر مومنان (علیه السلام) درباره این موهبت نورانی چنین تعبیر کرده است:ان أغنی الغنی العقل همانا گرانمایه ترین بی نیازی عقل است.لا غنی کالعقل هیچ بی نیازی چون عقل نیست.تربیت کمالی جلوه تربیت عقلی است که خود عین سعادت حقیقی است.الأدب صوره العقل ادب صورت عقل است.بالاترین مقام انسانی نیز این است که انسان موجودی عقلی شود و به کمال عقلانی برسد.غایه المرء حسن عقله غایت انسان نیکویی عقل اوست.
ثمرات تربیت عقلانی
هر چه تربیت عقلانی بیشتر به بار بنشیند، ثمرات گوناگون بیشتر جلوه می کند و در عرصه های مختلف ظهور می نماید. آزادگی و رهایی از دنیای نکوهیده از اساسی ترین ثمرات تربیت عقلانی است؛
به بیان امام علی (علیه السلامثمره العقل مقت الدنیا و قمع الهوی میوه عقل دشمنی دنیا (ی نکوهیده) و سرکوبی هوای نفس است.در این بستر است که آدمی به دین مداری و سلوک انسانی می رسد و راه به سوی حق را به درستی بر خود هموار می کند.الدین و الادب نتیجه العقل دینداری و رعایت ادب نتیجه عقل است.انسانی که تربیت عقلانی می یابد، اهل عمل به حق و پایبندی بدان می شود و این خود، بهترین زمینه نجات و رستگاری آدمی است.ثمره العقل لزوم الحق میوه عقل ملازمت با حق است.ثمره العقل العمل للنجاه میوه عقل عمل کردن برای رستگاری است.جلوه های اجتماعی و سیاسی و مدیریتی تربیت عقلانی، نرمی و مدارا در مناسبات و روابط، و تدبیر نیکو، و بهره مندی از انعطافهای اصولی، و دوری از تنگ نظری و سخت دلی و خشک مغزی است. در بیانات نورانی امیرمومنان علی (علیه السلام) درباره این گونه ثمرات تربیت عقلانی چنین وارد شده است:ثمره العقل مداراه الناس میوه عقل مدارا کردن با مردم است.من عقل سمح هر که عاقل باشد سماحت ورزد.أدل شی ء علی غزاره العقل حسن التدبیر. دلالت کننده ترین چیز بر بسیاری عقل آدمی نیکویی تدبیر اوست.از دیگر ثمرات عقلانی راستی و صداقت و پایداری و استقامت در همه امور است:ثمره العقل الصدق میوه عقل راستی و صداقت است.ثمره العقل الاستقامه میوه عقل پایداری و استقامت است.و نیز عقل است که آدمی را به فهم صحیح امور و دریافت درست از هستی راه می برد.العقل داعی الفهم عقل دعوت کننده فهم است.من عقل فهم هر که تعقل نماید می فهمد.فهم درست از عالم و آدم و هستی بخش عالمیان، راه حقیقت را به روی انسان می گشاید و آدمی را به تدبیری درست در زندگی این جهانی و اهتمامی نیکو برای زندگی آن جهانی رهنمود می گردد،
چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) بدین حقیقت اشارت کرده است:أفضل الناس عقلا أحسنهم تقدیرا لمعاشه، و أشدهم اهتماما باصلاح معاده.برترین مردمان از نظر عقل نیکوترین ایشان است در برنامه ریزی و اداره معاشش، و با همت ترین ایشان است در به اصطلاح آوردن معادش.تربیت عقلانی خود، بهترین زمینه فراهم نمودن پاکی و پاکدامنی، و راستی و راست روی است،
زیرا عقل از عقال گرفته شده است و در اصل به معنای بستن و نگه داشتن و بند کردن و باز ایستادن و جلوگیری کردن است،
عقل البعیر بالعقال: بستن شتر با پایبند؛ و عقل لسانه یعنی زبانش را نگه داشت و از سخن گفتن خودداری کرد و بر این اساس ادراکی را که انسان به آن دل می بندد و چیزی را که با آن ادراک می کند عقل نامیده اند و همچنین عقل را از آن جهت بدین نام خوانده اند که انسان را از زشتیها و کجیها و ناراستیها باز می دارد و به راه راست می خواند و بر درستی استوار نگه می دارددر حکمتهای موالای علوی چنین آمده است:من عقل تیقظ من غفلته، و تاهب لرحلته، و عمر دار اقامته.هر که تعقل نماید از غفلت خود بیدار گردد، برای رحلت خود آماده شود، و سرای اقامت خود را آباد سازد.من عقل عف هر که عاقل باشد پروا نماید و پاکی ورزد.شیمه العقلاء قله الشهوه و قله الغفله خوی خردمندان کمی خواهش نفس و اندکی غفلت است.من عقل استقال هر که عاقل باشد (همواره) طلب در گذشتن (از گناهان و تقصیرات خود را) نماید.از دیگر ثمرات گرانبهای تربیت عقلانی، تجربه اندوزی و عبرت گیری و در نتیجه راهیابی درست در زندگی است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در سفارشهای تربیتی خود به فرزندش حسن فرموده است:و العقل حفظ التجارب خردمندی نگهداری تجربه ها است.أفضل العقل الاعتبار افزونترین عقل یافتن قوت کسب عبرت است.أفضل العقل الرشاد افزونترین عقل راه یافتن است.امیر مومنان علی (علیه السلام) در ضمن نامه ای به ابوموسی اشعری بدین حقیقت اشارت کرده و فرموده است:فان الشقی من حرم نفع ما أوتی من العقل و التجربههمانا بدبخت کسی است که از سود عقل و تجربتی که او را داده اند محروم ماند.
آفات تربیت عقلانی
چنانچه عقل به درستی شکوفا نشود و تحت حکومت هوا قرار گیرد، انسان از صورت و سیرت فطرت اولیه به دور می افتد و به تباهگری می گراید؛ و این بحرانی اساسی در تربیت انسانی است.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره فرموده است:آفه العقل الهوی آفت عقل هوا است.کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر. بسا عقلی که اسیر فرمان هواست.طاعه الهوی تفسد العقل فرمانبرداری هوا عقل را تباه می کند.اگر عقل از اسارت هوا آزاد نشود و به مقتضای آنچه در ذاتش است شکوفا نگردد و به سوی کمالش بر انگیخته نشود، دچار اسارت و خفتگی می شود و چنین تنزلی، آدمی را به پایین ترین مراتب تنزل می دهد و به شرور مبتلا می سازد.نعوذ بالله من سبات العقل، و قبح الزلل، و به نستعینپناه می بریم به خدا از خفتن عقل و زشتی لغزشها، و از او یاری می جوییم.در تربیت عقلانی، سیر دادن آدمی از خودبینی به خدابینی، و از خودخواهی به خداخواهی مهمترین اهداف است و بزرگترین آفت این تربیت گردنفرازی و خودپسندی است.
پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) درباره این آفات به صراحت فرموده است:شر آفات العقل الکبر بدترین آفتهای عقل گردنفرازی است.عجب المرء بنفسه أحد حساد عقلهیکی از حسد ورزان به عقل انسانی (که تباهگر عقل خواهد بود) خودبینی و خودپسندی است.امیر مومنان علی در وصیت تربیتی خود به فرزندش حسن چنین آورده است:و اعلم أن الاعجاب ضد الصواب، و آفه الألباب.بدان که خود پسندی ضد درست اندیشی است، و آفت عقلها و خردها است.أول اعجاب المرء فساد عقله. در نخستین مرحله خود پسندی، عقل تباه می گردد.خودبینی، چشم حقیقت بین آدمی را کور می کند و خودخواهی، آدمی را به تباهی می کشاند. انسانی که به حکمت نظری دست نیافته و هستها و نیستها را به درستی نشناخته، و از حکمت عملی خود را محروم ساخته و بایدها و نبایدها را به کار نگرفته است، نیست را هست می پندارد و بدی را خوبی می انگارد و تباهیها می آفریند.نی بجز نامی شنیده از وجود - نی ز آتش دیده چیزی غیر دودچون ز کار خویش آگه نیستم - نیستم آگه که من خود چیستم چون نه از هستی هستان آگهیم - نام هستی را همی بر خود نهیم یدنیها گر بدیدیم ای سعید - گر شنیدیم آنچه بایدمان شنیدبسته بودیم از وجود خود نظر - از سماع نام خود بودیم کرهستی خود را کجا پنداشتیم - نام هستی کی به خود بگذاشتیم چون خبر از بودنیهامان نبود - دیدنیها از نظرمان دور بودهستی خود را گمان کردیم بود - رو به آن کردیم از هر سوی زودپس به خود از خود چو ما پرداختیم - با عدم نرد محبت باختیم این منی و مایی آید در میان - صد هزاران فتنه شد پیدا از آن آری آری چون نباشد این منی - غیر نازیدن به معدومی دنی از عدم جز فتنه و نقص و وبال - چیست حاصل ای رفیق بی همال این بدی و فتنه و ویل و ندم - سر به سر هستند از نسل عدمآرزوهای دنیایی و دلبستگیهای واهی، آفتی گرانبار بر عقل آدمی است و تربیت عقلانی با چنین آفاتی میسر نمی گردد؛ و تا این آفات از کشتزار خرد نورانی زدوده نشود، آدمی از کوری به بینایی، و از گمگشتگی به راهیابی واصل نمی شود.و اعلموا أن الأمل یسهی العقل، و ینسی الذکر، فأکذبوا الأمل فانه غرور و صاحبه مغرورو بدانید که آرزوهای نفسانی خرد را به غفلت وادارد، و یاد خدا را به فراموشی سپارد. پس آرزوی نفسانی را دروغزن دانید که - آنچه خواهد - فریب است و امید بیهوده، و خداوند آرزو فریفته است - و در خواب غفلت غنوده.آدمی چنان است که با همه توانمندی اش - اگر عقل بر همه امور او سایه گستر نباشد - به راحتی مغلوب آن چیزهایی می شود که طمع او را بر می انگیزد و خواسته هایی را در نظرش می آراید؛ و این مهمترین لغزشگاههای آدمی است.امام علی درباره این آفت سهمگین عقل آدمی فرموده است:اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامعقربانگاه خردها را بیشتر آنجا توان یافت که برق طمعها بر آن تافت.این آفات موانع جدی تربیت عقلانی است و آدمی را از مرتبت انسانی به مراتب حیوانی تنزل می دهد و در نهایت به هلاکت می رساند.از طمع شد پاره دامان ورع - ای دو صد لعنت بر این حرص و طمع آدمی را سگ کند بی گفتگو - ای تفو بر این طمع باد ای تفویده طامع که یارب باد کور - پر نمی گردد مگر از خاک گورهر که را حرص و طمع از راه برد - عاقبت ناکامش اندر چاه بردحب و بغض افراطی نیز از آفات رایج تربیت عقلانی است، زیرا دیده حقیقت بین آدمی را کور می سازد و اساسا تربیت عقلانی با چنین شهواتگراییهایی جمع نمی شود،
چنانکه امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:لا عقل مع شهوه عقل با شهوت جمع نمی شود.دوستی کور در هر امری چنان تربیت عقلانی را آسیب می زند که آدمی از فهم درست و دریافت صحیح امور محروم می شود و به سبب این شیفتگی کور در ظلمات سیر می کند و راه به جایی نمی برد، جز آنکه خود را به تباهی می کشاند.من عشق شیئا أعشی بصره، و أمرض قلبه، فهو ینظر بعین غیر صحیحه، و یسمع بأذن غیر سمیعه، قد خرقت الشهوات عقله، و أماتت الدنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبد لها، و لمن فی یدیه شی ء منها، حیثما زالت زال الیها، وحیثما أقبلت أقبل علیها؛ لا ینزجر من الله بزاجر، و لا یتعظ منه بواعظهر که عاشق چیزی شود، دیده خود را کور و قلب خود را رنجور سازد. پس با دیده ای نادرست می بیند و با گوشی ناشنوا می شنود.
شهوات عقل او را از کار می اندازد، و دوستی دنیا قلب او را می میراند، و نفس او خواستار بی چون و چرای دنیا می شود. عاشق دنیا بنده دنیا می شود، و بنده کسانی که چیزی از دنیا در دست دارند.
دنیا به هر طرف رود او نیز به همان طرف می رود، و به هر جا رو کند به آنجا رو می کند؛ هیچ بازدارنده ای خدایی او را از بدی باز نتواند داشت، و از هیچ اندرزگویی اندرز نتواند گرفت.این آفات و جز اینها زنجیرهایی است که عقل را در اسارت می گیرد و تربیت عقلانی را مختل می نماید و آدمی را از حکمت نظری و حکمت عملی محروم می سازد.غیر منتفع بالحکمه، عقل مغلول بالغضب و الشهوهعقلی که در زنجیر خشم و شهوت باشد، از حکمت سودی نمی برد.پس به منظور دستیابی به تربیت عقلانی لازم است از این آفات و همه چیزهایی که این دستیابی را ناممکن می سازد، پرهیز نمود و نظام تربیتی را از این گونه امور پاک نمود.
5-اصل تفکر
راه تربیت آدمی، راهی است که از فکر می گذرد، زیرا انسان موجودی است متفکر یعنی با اندیشه زندگی می کند و با به کار گرفتن فکر خود سیر می نماید و هر سود و زیانی که می بیند از راه افکار و اندیشه هایش است که بهره مند یا متضرر می شود و از همین راه به سعادت و شقاوت می رسد.
بنابراین توجه به تفکر صحیح و تربیت فکری اساس سلوک به سوی کمال مطلق است.
پس باید همه امور تربیتی، اموری مبتنی بر اندیشه صحیح باشد و از راه فکر آدمی را متوجه سود و زیان و صلاح و فسادش نمود تا بر اساس تفکر دریابد و به شوق رسد و به حقیقت گرایش یابد و بر اساس تفکر از بدی و تباهی دوری گزیند.تفکر صحیح کلید هدایت آدمی و مبدا بصیرت و بینایی و وسیله کسب علوم و معارف و حقیقت زندگی انسانی استآنچه در اسلام درباره بزرگداشت تفکر و انگیختن مردمان بر آن دیده می شود، در دیگر ادیان و نظامهای اجتماعی و برنامه ریزیهای انسانی، در عرصه پرورش و آموزش دیده نمی شود.
در اسلام اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال دانسته شده:فکر ساعه خیر من عباده سنه اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است.و اندیشیدن، زندگی دل و حیات قلب خوانده شده است:التفکر حیاه قلب البصیر.اندیشیدن، زندگی دل بینا است (دلی که نیندیشد مرده است.آدمی برای رشد کردن اندامها و نیروهای بدنی خود به غذا خوردن و ورزش نیازمند است، ولی امری مهمتر و بزرگتر نیز هست که اساس حیات انسانی به شمار می رود، و آن چیزی جز پروردن نیروهای باطنی و دریافتهای قلبی نیست.
پس بر آدمی واجب است که تمام کوشش خود را برای پرورش دادن این نیروهای باطنی به کار اندازد و در این باره تلاش کند.و این رشد درونی، جز از طریق به کار انداختن فکر و ورزش باطنی و مداومت بر آن حاصل نمی شود. بنابراین، اندیشیدن امری حیاتی است برای انسان و مایه رشد و نمو عقلی او است، و خود وسیله ای است برای کامیاب شدن از لذت درکها و معرفتهای تجربی.و از این راه استعدادهای آدمی از مرحله بالقوه به مرحله بالفعل انتقال پیدا می کند.
و همین امر اساس فراهم آمدن آن پیشرفت است که از انسان در زندگی بر این سیاره می رود.و اندیشه، پیوسته همچون شعله درخشانی است که راه آدمی را در زندگی کنونی و بعدی روشن می کند، و راهنمایی است که انسان را برای برداشتن دشواریها از پیش پای خود و حل کردن مسائل و از بین بردن مشکلات یاری می دهد.
فکر کردن کلید هر خیر و برکت است، و همچون آینه ای صاف و پاک است برای درکها و دریافتهابیان امیرمومنان علی (علیه السلام) در این باره زیباترین تعبیر است:الفکر مراه صافیه اندیشه آیینه ای پاک است.در منظر امام علی (علیه السلام) اندیشیدن چنان والاست که درباره آن فرموده است:لا علم کالتفکر هیچ دانشی همسان تفکر نیست.علمی که از راه اندیشیدن به دست می آید، علمی ارزشمند است؛ و تاکید بر محفوظات در تعلیم و تربیت، انسان را از شکوفایی حقیقی باز می دارد و علم تقلیدی و نه علم تحقیقی به بار می آورد که وبال آدمی و قالبی بیش نیست.علم تقلیدی وبال جان ماست - عاریه ست و ما نشسته کان ماست.از محقق تا مقلد فرقهاست - کین چو داوودست و آن دیگر صداستحکایت تربیتی که همت خود را در جهت باروری درست اندیشه ها به کار نمی گیرد و متربیانی مقلد و نه محقق تربیت می نماید، حکایت آن صوفی است که پس از سفری دراز به خانقاهی رسید و خر خود را به آخور برد و بست تا آب و علف داده شود و خود نزد دیگر صوفیان رفت.
آن صوفیان که سخت فقیر و گرسنه بودند تصمیم گرفتند خر او را بفروشند و از بهای آن مجلسی بیارایند و شکمی از عزا در آورند. پس خر فروخته شد و مجلس آراسته گردید. طعامهای رنگارنگ خوردند و از شادی ولوله و غوغای به پا کردند تا آنجا که از شدت پایکوبی و رقص و سماع گرد و غباری شدید برخاست و با دود مطبخ آمیخت و همه فضا را در بر گرفت.
صوفی بی خبر نیز همراه دیگر صوفیان به شادی و پایکوبی می پرداخت و از آنان نیز گرمتر می گرفت. در اواخر این مجلس طرب، مطرب قطعه ی آهنگین را با ضربی سنگین آغاز کرد و چنین خواند: خر برفت و خر برفت و خر برفت. صوفیان نیز همه با این دم جدید هماواز شدند و شروع به خواندن کردند و صوفی مسافر و بی خبر هم با آنان همراه شد و بیش از دیگران شور به خرج داد و با همه وجود سرود خر برفت سر داد و پای افشاند.
این شادی تا صبح ادامه یافت و بامدادان صوفیان وداع کردند و در پی کار خویش رفتند. صوفی مسافر به آخور رفت تا بار و بنه خویش بر خر نهد و راهی سفر شود اما خر خویش نیافت. گمان کرد خادم خانقاه خر او را برای سیراب کردن به چشمه برده است. اما چون خادم آمد و خری با خود نیاورد، خر خویش از او طلب کرد. خادم ماجرا باز گفت: صوفی مسافر اعتراض کنان گفت چرا مرا آگاه نکردی؟ خادم گفت: دیشب هر چه تلاش کردم که تو را آگاه سازم، تو چنان مشغول دم گرفتن و خواندن و پایکوبی بودی که اعتنایی نکردی و از همه با ذوق و شوق و حرارت و قوت بیشتری می خواندی: خر برفت و خر برفت و خر برفت. پس صوفی مسافر به زیان تقلید خود پی برد و با اندوه و حسرت بر آن لعنت نمود.صوفیی در خانقاه از ره رسید - مرکب خود برد و در آخر کشیدصوفیان تقصیر بودند و فقیر - کاد فقر أن یعی کفرا یبیرای توانگر که تو سیری، هین مخند - بر کژی آن فقیر دردمنداز سر تقصیر آن صوفی رمه - خر فروشی در گرفتند آن همه کز ضرورت هست مرداری مباح - بس فسادی کز ضرورت شد صلاح هم در آن دم آن خرک بفروختند - لوت آوردند و شمع افروختندولوله افتاد اندر خانقه - کامشبان لوت و سماعست و شره و آن مسافر نیز از راه دراز - خسته بود و دید آن اقبال و نازصوفیانش یک به یک بنواختند - نرد خدمتهای خوش می باختندلوت خوردند و سماع آغاز کرد - خانقه تا سقف شر پر دود و گردود مطبخ، گرد آن پای کوفتن - ز اشتیاق و وجد جان آشوفتن گاه دست افشان قدم می کوفتند - گه به سجده صفه را می روفتندچون سماع آمد ز اول تا کران - مطرب آغازید یک ضرب گران خر برفت و خر برفت آغاز کرد - زین حراره جمله را انباز کردزین حراره پایکوبان تا سحر - کف زنان، خر رفت و خر رفت ای پسراز ره تقلید آن صوفی همین - خز برفت آغاز کرد اندر حنین چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع - روز گشت و جمله گفتند الوداع خانقه خالی شد و صوفی بماند - گرد از رخت آن مسافر می فشاندرخت از حجره برون آورد او - تا به خر بندد آن همراه جوتا رسد در همرهان، او می شتافت - رفت در آخر، خر خود را نیافت گفت آن خادم به آبش برده است - زآنکه خر دوش آب کمتر خورده است خادم آمد، گفت صوفی خر کجاست؟ - گفت خادم ریش بین، جنگی بخاست گفت من خر را به تو بسپرده ام - من تو را بر خر موکل کرده ام از تو خواهم آنچه من دادم به تو - باز ده آنچه فرستادم به توگفت من مغلوب بودم، صوفیان - حمله آوردند و بودم بیم جان گفت گیرم کز تو ظلما بستدند - قاصد خون من مسکین شدندتو نیایی و نگویی مر مرا - که خرت را می برند ای بی نواگفت والله آمدم من بارها - تا تو را واقف کنم زین کارهاتو همی گفتی که خر رفت ای پسر - از همه گویندگان با ذوق ترباز می گشتم که او خود واقفست - زین قضا راضیست، مردی عارفست گفت آن را جمله می گفتند خوش - مر مرا هم ذوق آمد گفتنش مر مرا تقلیدشان بر باد داد - که دو صد لعنت بر آن تقلید بادآدمی جز به تفکر به بینایی و راهیابی دست نمی یابد و جز به اندیشه صحیح از فرو افتادن در دامها و گمراهی در امان نمی ماند.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسین (علیه السلام) فرموده است:من تفکر أبصر آن که بیندیشد بینا می شود.فانما البصیر من سمع فتفکر، و نظر فأبصر، و انتفع بالعبر، ثم سلک جددا واضحا یتجنب فیه الصرعه فی المهاوی، و الضلال فی المغاویبینا کسی است که شنید، و اندیشید، و دید، و به دل بینا گردید، و از آنچه مایه عبرت است سود گزید؛ سپس راهی روشن را سپرد، و از افتادن در پرتگاهها و گم شدن در کوره راهها دوری کرد.زمینه رشد و تعالی آدمی جز به تفکری راهیاب فراهم نمی شود، زیرا به تفکر است که نیک و بد امور دریافت می شود و اصلاح زندگی این جهانی و سعادت اخروی سامان می یابد.
فکر المرء مراه تریه حسن عمله من قبحه.اندیشه آدمی آیینه ای است که نیک و بد کارش را به او می نماید.الفکر یهدی اندیشیدن راه می نماید.الفکر رشد اندیشیدن مایه رشد است.الفکر یهدی الی الرشاد اندیشیدن به راه راست رهنمون می شود.فکرک یهدیک الی الرشاد، و یحدوک علی اصلاح المعاداندیشیدن تو را به راه راست رهنمون می شود، و به درست کردن کار معاد بر می انگیزد.
تاکید بر تفکروجایگاه تفکر
با توجه به جایگاه و اهمیت تفکر، هیچ چیز جایگزین تفکر در تربیت نیست و لازم است نظام آموزشی به گونه ای سازماندهی شود که فرد اهل اندیشه صحیح بار آید و با تفکر منطقی خو گیرد و با راه تفکر حقیقی آشنا گردد
به بیان امام علی (علیه السلامفضل فکر و فهم، أنجع من فضل تکرار و دارسهحاصل فکر کردن (خود انسان) و دریافتن مطلب، بیشتر است از حاصل درس و تکرار کردن (بدون اندیشهامیر مومنان علی (علیه السلام) پیوسته مردمان را به اندیشیدن فرا می خواند و بدان بر می انگیخت که اندیشیدن بهترین زمینه تربیت آدمیان است.
آن حضرت در وصیتی به فرزندش حسین (علیه السلام) فرموده است:أی بنی! الفکره تورث نورا، و الغفله ظلمهپسرم! اندیشیدن نور پدید می آورد، و غفلت ورزیدن ظلمت.امام علی (علیه السلام) با بیان آنچه به سبب تفکر برای آدمی حاصل می شود، بر انگیختگی لازم را فراهم می نماید تا انسان از این امر حیاتی غفلت نورزد و زندگی خود را بر اندیشیدن صحیح بنا سازد،
چنانکه فرموده است:علیک بالفکر، فانه رشد من الضلال، و مصلح الأعمالبر تو باد به اندیشیدن که آن راه یافتن از گمراهی و به سامان آوردن اعمال آدمی است.تربیت یافتگان نظام تربیتی دین، اهل اندیشه اند و همه چیز را بر اندیشه بنا می کنند،
چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) در صفت مومن فرموده است:المومن مغمور بفکرته مومن فرو رفته در اندیشه است.گشوده شدن درهای حکمت و راهیابی به حقیقت، به تفکر است؛ و تفکر حقیقی یعنی گذشتن از کثرات و شهود حق در تمام موجودات و پی بردن به فقر ذاتی و عدم ماهوی موجودات در قبال حق؛ و سیر معنوی از ظاهر به باطن، والاترین سلوک انسانی است،
چنانکه این نحوه از تفکر برترین عبادات شمرده شده است:أفضل العباده الفکر برترین عبادت اندیشیدن است.امیر مومنان علی (علیه السلام) تفکر حقیقی و اندیشیدن در حقایق هستی را عبادت والاترین بندگان یعنی مخلصین - آنان که خداوند ایشان را برای خود خالص کرده است، پس از آنکه آنان خود را برای خدا خالص کردند، و آنان که جز خدا نمی بینند و جز خدا نمی خواهند - معرفی کرده و فرموده است:التفکر فی ملکوت السماوات و الارض عباده المخلصین.تفکر در ملکوت آسمانها و زمین عبادت مخلصین است.ثمرات تفکر
تفکر منشا راهیابی و سلوک انسانی است و همه کمالات آدمی در زمینه اندیشه صحیح فراهم می آید.
به بیان امام خمینی تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است
و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است
تفکر صحیح آدمی را به حقیقت هستی رهنمود می شود و او را از فرو رفتن در تباهیها نگه می دارد
و در واقع با چنین تفکری است که آدمی به حکمت نظری و حکمت عملی دست می یابد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) فرموده است:و لو فکروا فی عظیم القدره و جسیم النعمه، لرجعوا الی الطریق، و خافوا عذاب الحریق.و اگر در بزرگی قدرت و کلانی نعمت او می اندیشیدند، به راه راست باز می گردیدند، و از آتش سوزان عذاب می ترسیدند.تفکر صحیح آدمی را به معرفت درست هستی و خشیت الهی راه می برد و این بالاترین حکمت برای آدمی است،
چنانکه از رسول خدا:رأس الحکمه مخافه الله عز و جل. سر حکمت خشیت خدای عز و جل است.خشیت الهی مانع هر گونه گرایش به غیر، و حافظ آدمی در مسیر خیر است و این برترین جایگاه تربیت است. انسان با اندیشیدن درست و دریافت حقایق و عمل ایمانی به عاقبتی نیکو دست می یابد
. در حدیث امیرمومنان (علیه السلام) آمده است:طول الفکر یحمد العواقب، و یستدرک فساد الاموراندیشیدن بسیار، پایان هر کار را پسندیده می سازد، و از تباهی امور جلوگیری می نماید.انسان با تفکر به بینایی در امور که لازمه زندگی متعالی است می رسد و از فرو غلطیدن در هلاکتگاهها خود را به دور می دارد.
امام علی (علیه السلام) در بیانی والا فرموده است:تفکرک یفیدک الاستبصار، و یکسبک الاعتبار.اندیشیدن و فکر کردن بر بینایی تو می افزاید، و پند مایه ای برایت فراهم می آورد.آن حضرت ثمره مستقیم اندیشیدن را بینایی دانسته و فرموده است:افکر تستبصر بیندیش تا بینا گردی.از دیگر ثمرات مهم تفکر، کسب عبرت و پند مایه ای است که بدان حاصل می شود و این خود از بالاترین رحمتهای الهی بر مردمان است. امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:رحم الله امرءا تفکر فاعتبر، و اعتبر فأبصرخدا رحمت کند انسانی را که بیندیشد و پند گیرد، و پند گیرد و پذیرد.اندیشه صحیح انسان را در نظر و عمل یاری می کند و به سلامت همه جانبه سوق می دهد و این از ثمرات گرانقدر تفکر است،
چنانکه امام علی (علیه السلام) اشارت کرده است:ثمره الفکر السلامه میوه اندیشیدن سلامتی است.انسان با اندیشیدن، خود و هستی و حقایق امور را در می یابد و بستر کمال خویش را مهیا می سازد و به منتهای خواسته خویش می رسد و از این روست که تفکر کلیدی ترین اصل زندگی آدمی است و مخالفت با اندیشیدن و اندیشه، مخالفت با شان انسانی انسان است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) درباره میوه این والاترین گیاه هستی، بالاترین تعبیر را کرده و فرموده است:من أسهر عین فکرته، بلغ کنه همته.آن که چشم اندیشه خود را بیدار نگاه دارد، به منتهای خواسته خویش برسد.با توجه به چنین ثمراتی، لازم است اندیشیدن و خو کردن به تفکر منطقی و تربیت یافتن به سوی تفکر حقیقی اساس نظام تربیتی قرار گیرد.مجاری تفکر
مهمترین مجاری تفکر در نهج البلاغه عبارت است از: خداشناسی، انسان شناسی، جهان شناسی، و تاریخ شناسی
امیر مومنان علی (علیه السلام) لطیف ترین سخنان را درباره این مجاری تفکر فرموده است.تفکر در حق و اسما و صفات حق والاترین عرصه تفکر و بهترین سلوک به سوی شهود حق است.
امام خمینی (ره) درباره اهمیت مرتبت چنین تفکری - نه تفکر مرسوم - می نویسد:اول تفکر در حق و اسما و صفات و کمالات اوست؛
و نتیجه آن علم به وجود حق و انواع تجلیات است و از آن، علم به ادعیان و مظاهر رخ می دهد.
و این افضل مراتب فکر و اعلا مرتبه علوم و اتقن مراتب برهان است، زیرا که از نظر به ذات علت و تفکر در سبب مطلق، علم به او و مسببات و معلومات پیدا شود و این نقشه تجلیات قلوب صدیقین است و از این جهت آن را برهان صدیقین گویند؛
زیرا که صدیقین از مشاهده ذات، شهود اسما و صفات کنند و در آیینه اسما، اعیان و مظاهر را شهود نمایند. و اینکه این قسم برهان را برهان صدیقین گوییم برای آن است که اگر صدیقی بخواهد مشاهدات خود را به صورت برهان در آورد و آنچه ذوقا و شهودا یافته، به قالب الفاظ بریزد، این چنین شود، نه آنکه هر کس بدین برهان علم به ذات و تجلیات آن پیدا کرد، از صدیقین است، یا آنکه معارف صدیقین از سنخ براهین است، منتها براهینی مخصوص.
هیهات که علوم آنها از جنس تفکر باشد، یا مشاهدات آنها را با برهان و مقدمات آنها مشابهتی. تا قلب در حجاب برهان است، و قدم او قدم تفکر است، به اول مرتبه صدیقین ترسیده (است).
و چون از حجاب غلیظ علم و برهان است، با تفکر سر و کاری ندارد، و بی واسطه برهان، بلکه بی واسطه موجودی، در آخر کار و منتهای سلوک، به مشاهده جمال جمیل مطلق نایل گردد، و به لذت دائم سرمد برسد، و از عالم و هر چه در اوست وارهد، و در تحت قبابکبریایی، به فنای کلی باقی ماند، و از او اسم و رسمی باقی نماند و مجهول مطلق گردد؛ مگر آنکه عنایت حق شامل حال او گردد و او را ارجاع به مملکت خود و ممالک وجود به مقدار سعه وجود عین ثابت او نماید؛ و در این رجوع، سبحات جمال و جلال برای او کشف گردد، و در آینه ذات، اسما و صفات را مشاهده نماید، و از آن به شهود عین ثابت خود، و هر چه در ظل حمایت اوست نائل شود، و کیفیت سلوک مظاهر و رجوع به ظاهر، بر قلب او کشف شود. پس به خلعت نبوت مفتخر گردد؛ و اختلاف مقامات انبیا و رسل در این مقام ظاهر شود، و مقدار سعه و ضیق دایره رسالت و مبعوث منه و مبعوث الیه، در این مقام برای آنها منکشف گرددشناخت حقایق عالم به چنین تفکری نائل آید و آن که توفیق تفکر در این عرصه را می یابد، حق را به حق می شناسد،
چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) بدان سفارش فرموده است:اعرفوا الله بالله خدا را به خدا بشناسید.این سیر مبتنی بر تفکری حقیقی است که با قدم عشق صورت می پذیرد و در این سفر عشقی، حق مبدا سفر و اصل سفر و منتهای آن است
. از امیرمومنان علی (علیه السلام) سوال شد: بم عرفت ربک؟ (پروردگارت را به چه شناخته ای)؟بما عرفنی نفسه. به آنچه خودش خود را به من شناسانده است.عرض شد: و کیف عرفک نفسه؟ (خودش را چگونه به تو شناسانده است)؟فرمود:لا یشبهه صوره، و لا یحس بالحواس، و لا یقاس بالناس، قریب فی بعده، بعید فی قربه، فوق کل شی ء، و لا یقال له شی ء فوقه، أمام کل شی ء، و لا یقال له أمام، داخل فی الاشیاء لا کشی ء داخل فی شی ء، و خارج من الاشیاء لا کشی ء خارج من شی ء سبحان من هو کذا و لا هکذا غیره و لکل شی ء مبتدأ.هیچ صورتی شبیه او نیست، و به حواس درک نشود، و به مردم سنجیده نشود؛ در عین دوری نزدیک است، و در عین نزدیکی دور است؛ برتر از همه چیز است و گفته نشود چیزی برتر از اوست، پیشاپیش همه چیز است و گفته نشود پیش دارد؛ در اشیا داخل است نه مانند داخل بودن چیزی در چیزی از همه چیز بیرون است نه مانند بیرون بودن چیزی از چیزی؛ منزه است آن که چنین است و جز او چنین است، و او سرآغاز همه چیز است.همه چیز آدمی در پرتو اندیشه توحیدی اصلاح می شود و دریافتهای توحیدی بستر کمال آدمی است و شناخت حق و اسما و صفات و کمالات او راه حقیقت هستی و اتصاف به کمالات الهی است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای بی بدیل چنین فرموده است:الحمد لله الذی لا بیلغ مدحته القائلون، و لا یحصی نعماءه العادون، و لا یودی حقه المجتهدون، الذی لا یدرکه بعد الهمم، و لا یناله غوص الفطن، الذی لیس لصفته حد محدود، و لا نعت موجود، و لا وقت معدود، و لا اجل ممدود. فطر الخلائق بقدرته، و نشر الریاح برحمته، و وتد بالصخور میدان أرضه. اول الدین معرفته، و کمال معرفته التصدیق به، و کمال التصدیق به توحیده، و کمال توحیده الاخلاص له، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه، لشهاده کل صفه أنها غیر الموصوف، و شهاده کل موصوف أنه غیر الصفه: فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثناه، و من ثناه فقد جزأه، و من جزأه فقد جهله، و من جهله فقد أشار الیه، و من أشار الیه فقد حده، و من حده فقد عده. و من قال فیم ضمنه، و من قال علام فقد أخلی منه. کائن لا عن حدث، موجود لا عن عدم. مع کل شی ء لا بمقارنه. غیر کل شی ء لا بمزایله، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله، بصیر اذ لا منظور الیه من خلقه، متوحد اذ لا سکن یستأنس به و لا یستوحش لفقدهسپاس خدایی را که سخنوران در ستودن او بمانند و شمارگان شمردن نعمتهای او ندانند، و کوشندگان حق او را گزاردن نتوانند. خدایی که پای اندیشه تیزگام در راه شناسایی او لنگ است، و سر فکرت ژرف رو به دریای معرفتش بر سنگ.
صفتهای او تعریف ناشدنی است و به وصف در نیامدنی، و در وقت ناگنجیدنی، و به زمانی مخصوص نابودنی. به قدرتش خلایق را بیافرید، و به رحمتش بادها را بپراکنید، و با خرسنگها لرزه زمین را در مهار کشید.
سر لوحه دین شناختن اوست؛ و درست شناختن او، باور داشتن او، و درست باور داشتن اوست، یگانه انگاشتن او، او را بسزا اطاعت نمودن؛ و بسزا اطاعت نمودن او، صفتها را از او زدودن، چه هر صفتی گواه است که با موصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت جداست، پس هر که پاک خدای را با صفتی همراه داند او را با قرینی پیوسته، و آن که با قرینش پیوندد، دو تایش دانسته؛ و آن که دو تایش خواند، جزء جزءاش داند؛ و آن که در جهتش نشاند، محدودش انگارد؛ و آن که محدودش انگارد، معدودش شمارد.
و آن که گوید در کجاست؟ در چیزیش در آرد؛ و آن که گوید فراز چیزی است، دیگر جایها را از او خالی دارد. همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده، و وجودی است که سابقه عدم برای او نیست. با هر چیز هست، و همنشین آن نیست، و چیزی نیست که از او تهی است. هر چه خواهد پدید آرد، و نیازی به جنبش و وسیلت ندارد. از ازل بیناست و تا به ابد یکتاست، دمسازی نداشته است تا از آن جدا افتد و بترسد که تنهاست.تفکر در خداشناسی والاترین عرصه تفکر است و مراد از معرفت و شناسایی خدای متعال ادراک حق و صفات جمال و جلال او به اندازه وسع و طاقت آدمی است، اما پی بردن به کنه حقیقت ذات مقدس الهی بلکه به کنه صفات او امری است که فرشتگان مقرب و انبیای بزرگ در رسیدن به کنگره آن به کوتاهی اعتراف دارند تا چه رسد به دیگران(لا تقع الأوهام له علی صفه، و لا تعقد القلوب منه علی کیفیه، و لا تناله التجزئه و التبعیض، و لا تحیط به الابصار و القلوب.نه پندارها برای او صفتی داند، و نه خردها اثبات چگونگی برای او تواند. نه جزء جزءاش توان کرد، و نه تبعیض پذیر است(و نه دیده ها و یاد دلها او را فراگیر است.فلا تستعملوا الرأی فیما لا یدرک قعره البصر، و لا تتغلغل الیه الفکر.)پس رای خود را به کار مبندید در آنچه دیده ژرفای آن را نتواند و اندیشه به کنه آن نتواند رسید.همچنین تفکر در انسان و شناخت حقیقت آدمی و مراتب و منازل انسانی و صیرورت این والاترین موجود هستی، عرصه ای نیکو در رشد و تعالی و سلوک حقیقی است. امیر مومنان علی (علیه السلام) بدین امر توجه داده و فرموده است:العالم من عرف قدره، و کفی بالمراء جهلا ألا یعرف قدره.(دانا کسی است که قدر خود را بشناسد؛ و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد.هلک امرءلم یعرف قدره.کسی که ارزش خود را نشناخت، تباه گشت.جهان شناسی نیز عرصه ای نیکو برای تفکر آدمی و شناخت هستی و اصلاح رابطه خود با طبیعت و بهره گرفتن درست از آن در جهت سیر کمالی است
و امیر مومنان (علیه السلام) مکرر به تفکر و سیر در این عرصه سفارش نموده، چنانکه فرموده است:و لو فکروا فی عظیم القدره، و جسیم النعمه، لرجعوا الی الطریق، و خافوا عذاب الحریق، و لکن القلوب علیله، و البصائر مدخوله! الا ینظرون الی صغیر ما خلق، کیف احکم خلقه، و اتقن ترکیبه، و فلق له السمع و البصر، و سوی له العظم، و البشر! انظروا الی النمله فی صغر جثتها، و لطافه هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، و لا بمستدرک الفکر، کیف دبت علی ارضها، و صبت علی رزقها، تنقل الحبه الی جحرها، و تعدها فی مستقرها. تجمع فی حرها لبردها، و فی وردها لصدرها؛ مکفول برزقها، مرزقه بوفقها؛ لا یغفلها المنان، و لا یحرمها الدیان، و لو فی الصفا الیابس، و الحجر الجامس! ولو فکرت فی مجاری اکلها، فی علوها و سفلها، و ما فی الجوف عجبا، و لقیت من وصفها تعبا! فتعالی الذی اقامها علی قوائمها، و بناها علی دعائهما! لم یشرکه فی فطرتها فاطر، و لم یعنه علی خلقها قادر. و لو ضربت فی مذاهب فکرک لتبلغ غایاته، ما دلتک الدلاله الا علی أن فاطر النمله هو فاطر النخله، لدقیق تقصیل کل شی ء و غامض اختلاف کل حی. و ما الجلیل و اللطیف، و الثقیل و الخفیف، و القوی و الضعیف، فی خلقه الا سواء. و کذلک السماء و الهواء و الریاح و الماء.(اگر در بزرگی قدرت و کلانی نعمت - او - می اندیشیدند، به راه راست باز می گردیدند، و از آتش سوزان عذاب می ترسیدند؛ لیکن دلها بیمار است و بینشها عیبدار. آیا به خردترین چیزی که آفریده نمی نگرند، که چسان آفرینش او را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار؟
آن را شنوایی و بینایی بخشیده و برایش استخوان و پوست آفریده. بنگرید به مورچه و خردی جثه آن، و لطافتش، در برون و نهان. چنان است که به گوشه چشمش نتوان دید، و با اندیشیدن به چگونگی خلقتش نتوان رسید.
چگونه بر زمین جنبد و به روزی خود خنبد(290). دانه را به لانه خود برد، و در قرارگاه خویش آماده اش کند. در گرما برای سرمای خود فراهم آرد، و به هنگام درون رفتن، برون شدن را فرایاد دارد. رزق او پذیرفته گردیده و روزی اش در خور وی رسیده.
نعمت دهنده او را وانگذارد، و پاداش دهنده محرومش ندارد، هر چند بر خشک سنگی باشد صاف و تابان، یا بر سنگی فسرده - در بیابان؛ و اگر بنگری در گذرگاههای خوراک او که - چسان - از بالا و زیر پیوسته است به هم، و آنچه درون اوست از غضروفهای آویخته به دنده تا شکم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش هم، از آفرینش او جز شگفتی نتوانی، و در وصف او به رنج درمانی. پس، بزرگ است خدایی که او را بر دست و پاهایش بر پا داشت و بر ستونهای بدنش نگاه داشت.
در آفرینش آن آفریننده ای با او انباز نبود، و در خلقت آن توانایی، وی را کارساز نه.
اگر فکرت خود را در گونه گون راههای آفرینش بگردانی تا خود را به نهایت آن راهها رسانی، تو را جز این نشان ندهد که آفریننده مورچه و خرما بن یکی بود، به خاطر دقتی که جدا جدا در آفرینش هر چیز به کار رفته است، و اختلاف دقیق و دیریاب که در خلقت هر جاندار با جانداری دیگر نهفته است، و میان کلان و نازک اندام، و گران و سبک، و نیرومند و ناتوان، در آفرینش جز همانندی نیست، و خلقت آسمان، و هوا، و بادها، و آب یکی است.فانظر الی الشمس و القمر، و النبات و الشجر، و الماء و الحجر، و اختلاف هذا اللیل و النهار، و تفجر هذه البحار، و کثرت هذه الجبال، و طول هذه القلال و تفرق هذه اللغات، و الألسن المختلفات. فالویل لمن أنکر المقدر، و جحد المدبر! زعموا أنهم کالنبات ما لهم زارع، و لا لاختلاف صورهم صانع؛ و لم یلجؤو الی حجه فیما ادعوا، و لا تحقیق لما أوعوا، و هل یکون بناء من غیر بان، أو جنایه من غیر جانپس بنگر در آفتاب و ماه، و درخت و گیاه و آب و سنگ، و شب و روز رنگارنگ؛ و روان گشتن این دریاها، و فراوانی این کوهها، و درازی ستیغهای کوه، و گونه گونی لغتها و زبانهای - مردم انبوه.
پس وای بر آن که تقدیر کننده را نپذیرد، و تدبیر کننده را ناآشنا گیرد.
پنداشته اند همچون گیاهانند که آنان را کارنده ای نیست و اختلاف صورتهایشان را سازنده ای.
در آنچه ادعا کردند حجتی نیاوردند.
آیا هیچ بنایی بود بی سازنده، یا جنایتی بی جنایت کننده؟از عرصه های دیگر تفکر که امام علی (علیه السلام) بر آن تاکید نموده است، تاریخ شناسی و دقت در تحولات تاریخی و سنتهای تاریخی است.
زندگی گذشتگان و دقت در علل عظمت و انحطاطشان بستری نیکو برای تفکر و اصلاح زندگی این جهانی و فراهم کردن سعادت آن جهانی است.
امیرمومنان علی (علیه السلام) بدین تفکر و درس آموزی توجه داده و راه نموده، چنانکه فرموده است:اما بعد، فان الله لم یقصم جباری دهر قط الا بعد تمهیل و رخاء؛ و لم یجبر عظم أحد من الأمم الا بعد أزل و بلاء؛ و فی دون ما استقبلتم من عتب و ما استدبرتم من خطب معتبر! و ما کل ذی قلب بلبیب، و لا کل ذی سمع بسمیع، و لا کل ناظر ببصیر.اما بعد، بی گمان خداوند زورمداران روزگاران را - تا در فراخنای رفاه مهلتشان نداده - هرگز در همشان نکوبیده است، چنانکه استخوانهای شکسته هیچ امتی را پیش از گذراندن دوران سختی و فشار، ترمیم نکرده است.
آری، در حوادثی که در مقایسه با سختیهای آینده و رخدادهای عظیم گذشته شما، ناچیز است نیز مایه های عبرت فراوانی هست.
اما دریغ که نه هر صاحب قلبی، دانا است و نه هر خداوند گوشی، شنوا است و نه هر چشم دارنده ای، بینا استامام علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) او را به تفکر در تاریخ فرا می خواند و روش تفکر در تاریخ را بدو می آموزد:أحی قلبک بالموعظه، و أمته بالزهاده، و قوه بالیقین، و نوره بالحکمه، و ذلله بذکر الموت، و قرره بالفناء و بصره فجائع الدنیا، و حذره صوله الدهر و فحش تقلب اللیالی و الأیام، و أعرض علیه أخبار الماضین، و ذکره بما أصاب من کان قبلک من الاولین، و سر فی دیارهم و آثارهم، فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا، و أین حلوا و نزلو! فانک تجدهم قد انتقلوا عن الأحبه، و حلوا دیار الغربه، و کانک عن قلیل قد صرت کأحدهم. فأصلح مثواک، و لا تبع آخرتک بدنیاک.دلت را به اندرز زنده دار، و به پارسایی بمیران، و به یقین نیرو بخش، و به حکمت روش گردان، و با یاد مرگ خوارش ساز، و به اقرار به نیست شدن وادارش کن، و به سختیهای دنیا بینایش گردان، و از صولت روزگار و دگرگونی آشکار شب و روز بترسانش، و خبرهای گذشتگان را بدو عرضه دار، و آنچه را که به پیشینیان رسیده است به یادش آر، و در دیار و نشانه های آنها سیر کن و بنگر که چه کردند، و از کجا به کجا شدند، و به کجا بار گشودند و در کجا فرود آمدند. آنان را خواهی دید که از کنار دوستان رخت بستند و در خانه های غربت نشستند، و دیری نخواهد گذشت که تو نیز یکی از آنان خواهی بود. پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش.أی بنی، انی و ان لم أکن عمرت عمر من کان قبلی، فقد نظرت فی اعمالهم، و فکرت فی أخبارهم، و سرت فی آثارهم؛ حتی عدت کأحدهم؛ بل کانی بما انتهی الی من أمورهم قد عمرت مع أولهم الی آخرهم، فعرفت صفو ذلک من کدره، و نفعه من ضرره، فاستخلصت لک جمیله و صرفت عنک مجهوله.پسرم! هر چند من به اندازه همه آنان که پیش از من بوده اند نزیسته ام، اما در کارهایشان نگریسته ام و در سرگذشتهایشان اندیشیده ام و در آنچه از آنان مانده است، سیر کرده ام تا چون یکی از ایشان گردیده ام، بلکه با آگاهی یی که از کارهایشان به دست آورده ام گویی چنان است که با نخستین تا پسینشان به سر برده ام.
پس روشن تاریخ را از تاریک آن و سودمند آن را از زیانبارش بازشناختم و برای تو از هر چیز زبده آن را جدا ساختم و نیکویی آن را برایت جستجو کردم، و آن را که شناخته نبود از دسترس تو به دور انداختم.بدین ترتیب در مدرسه تربیتی امام علی (علیه السلام) تاکیدی شگفت بر تفکر در عرصه های گوناگون در جهت شکوفایی استعدادها به سوی کمال مطلق مشاهده می شود که بیانگر راه و رسمی نیکو در پرورش انسانها است.
پایان قسمت دوم
برچسبها: ضمن خدمت, زندگی با قرآن و عترت و نهج البلاغه, نهج البلاغه, محور مهارت های فردی و اجتماعی


