6-اصل تدبر
تدبر عاقبت اندیشی و به عاقبت امور نگریستن و تبصر و تأمل و تفهم در امری است
. شریف جرجانی در معنای آن می نویسد:
التدبر: عباده عن النظر فی عواقب الأمور و هو قریب من التفکر، الا ان التفکر تصرف القلب بالنظر فی الدلیل، و التربر تصرفه بالنظر فی العواقب
(تدبر عبارت است از نگریستن در پایان کارها و این نزدیک به تفکر است جز این که تفکر، تصرف قلب است با نگریستن در دلیل، و تدبر، تصرف آن است با نگریستن در عواقب).از نظر تربیتی، تدبر بدین معناست که انسان در ظواهر امور توقف نکند و در فرجام امور بیندیشد و پایان کارها را بنگرد و در همه چیز این گونه عمل نماید.انسانی که اهل تدبر نیست در ظواهر هستی می ماند و راه به حقیقت عالم نمی برد.
این عدم تدبر در تمام زندگی و رفتار آدمی تاثیر می گذارد.
انسان ظاهر بین انفاق را کاستی و زیان می شمرد و عاقبت اندیش آن را افزایش و تجارتی پر سود می خواند؛ آن ربا خواری را مایه افزایش درآمد و خوشبختی می داند و این مایه کاهش سرمایه و بدبختی می بیند؛ آن جهاد را رنج و سختی می داند و این رمز سربلندی می بیند؛ آن شهادت را رفتن و نابودی می داند و این پیوستن و جاودانگی می بیند.هر چه انسان از تربیتی حکیمانه تر برخوردار باشد، عاقبت اندیشی اش بیشتر خواهد بود که شان حقیقت آدمی تدبر و عاقبت بینی است.عاقبت بین است عقل از خاصیت - نفس باشد کو نبیند عاقبتامیر مومنان علی (علیه السلام) درباره این شان آدمی و جایگاه آن فرموده است:انما العقل التجنب من الاثم، و النظر فی العواقب، و الأخد بالحزمبه درستی که شان عقل پرهیز نمودن از گناه و نظر کردن در عاقبتها و به کار بردن دور اندیشی است.أعقل الناس أنظرهم فی العواقب خردمندترین مردمان عاقبت بین ترینشان است.حد العقل النظر فی العواقب کمال عقل و نهایت خرد به نگریستن در پایان امور است.شان تربیت درست این است که انسان اهل تدبر شود و از حالی بینی و ظاهر گرایی، و از کوری و خفاش خویی دور گردد تا امکان سیر در مسیر کمال فراهم شود.
چشم را در روشنایی خوی کن - گر نه خفاشی، نظر آن سوی کن عاقبت بینی نشان نور توست - شهوت حالی حقیقت گور توست عاقبت بینی که صد بازی بدید - مثل آن نبود که یک بازی شنیدزان یکی بازی چنان مغرور شد - کز تکبر ز اوستادان دور شد
انسان به دور از تدبر پیوسته در معرض تباهی است و خود به دست خویش گور استعدادهای کمالی خود را می کند و خویشتن را از سیر به سوی مقصد تربیت محروم می سازد؛
به بیان امام علی (علیه السلام):الا و ان من تورط فی الامور من غیر نظر فی العواقب، فقد تعرض لمفدحات النوائببدانید، به درستی هر که بدون نگریستن در پایان امور بدانها وارد شد، بی گمان خود را در معرض مصیبتهای گران قرار داده است.نمونه بارز مردمان بی تدبر که منشا بزرگترین تباهیها و سخت ترین مصیبتها در تاریخ اسلام شدند، خوارج نهروان اند؛
آن مقدس مابان بی شعور و کج اندیش و بی بصیرت که به سبب بی تدبری، پیکار صفین را در هنگام پیروزی جنگ به سود سپاه حق - چون به حیله عمرو بن عاص و معاویه قرآنها بر سر نیزه رفت و از سر فریب دعوت به متارکه جنگ صورت گرفت - به توقف کشاندند و حکمیت را به امام علی تحمیل کردند و چون حیله آشکار شد، امام را متهم ساختند و از سر شهوت حالی بینی و بی تدبری، رویارویی آن حضرت ایستادند و مصیبتها به بار آوردند و جنایتها نمودند و عاقبت به خاک و خون کشیده شدند و راهی کج در زندگی و فهمی خطرناک از دین را باب نمودند.سخنان امیر مومنان پیش از جنگ نهروان با ایشان، گویای وضع فکری و بی تدبری ایشان است.
آنان چون به تعیین حکم خرده گرفتند، امام (علیه السلام) بدیشان فرمود:ألم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیله و غیله، و مکرا و خدیعه: اخواننا و أهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا الی کتاب الله سبحانه، فالرأی القبول منهم و التنفیس عنهم؟ فقلت لکم: هذا أمر ظاهره ایمان، و باطنه عدوان، و أوله رحمه، و آخره ندامه.آیا هنگامی که از روی حیلت و خیانت، و فریب و نیرنگ، قرآنها را برافراشتند، نگفتند برادران ما و همدینان مایند؛ از ما، گذشت از خطا طلبیدند، و به کتاب خدا گراییدند. پس نظر ما این است که سخنشان را بپذیریم و دست از آنان برداریم؟ اما من به شما گفتم که این امر ظاهرش پذیرفتن داوری قران است و باطنش دشمنی با خدا و ایمان. آغازش رحمت است و فرجامش ندامت.
شأن تربیت ایمانی
آدمی از دام ظاهربینی و از اسارت قشریگرایی آزاد شود و به تربیتی دست یابد که او را اهل باطن بینی و عاقبت اندیشی می سازد.
امام علی (علیه السلام) اهل ایمان را چنین معرفی نموده و فرموده است.المومنون هم الذین عرفوا ما أمامهم مومنان آنانند که آنچه را در پیش روی دارند بشناسند.امیر مومنان (علیه السلام) میزان شناخت مومن و منافق را در همین امر دانسته و فرموده است:ان لسان المومن من وراء قلبه، و ان قلب المنافق من وراء لسانه، لأن المومن اذا أراد أن یتکلم بکلام تدبره فی نفسه، فان کان خیرا أبداه، و ان کان شرا واراه. و ان المنافق یتکلم بما أتی علی لسانه لا یدری ماذا له، و ماذا علیههمانا زبان مومن در پس دل اوست و دل منافق در پس زبان اوست، زیرا مومن چون بخواهد سخنی بر زبان آرد، در آن تدبر نماید؛ اگر نیک باشد، اظهارش کند، و اگر بد باشد، پنهانش دارد. ولی منافق آنچه بر زبانش بیاید می گوید و پیش از آن نمی اندیشد که چه به سود اوست و چه به زیان اوست.تفاوت تربیت بخردانه و نابخردانه در همین جاست، یعنی در تربیتی که به تدبر راه می نماید و تربیتی که راه تدبر را می بندد.
امام علی (علیه السلام) در سخنانی والا فرموده است:لسان العاقل وراء قلبه، و قلب الأحمق وراء لسانهزبان خردمند در پس دل اوست، و دل نادان پس زبان او.شریف رضی در ذیل این حکمت می نویسد: این از معنیهای شگفت و شریف است و مقصود امام این است که خردمند زبان خود رها نکند تا که با دل خویش مشورت کند و با اندیشه خود رای زند، و نادان را آنچه بر زبان آید و گفته ای که بدان دهان گشاید، بر اندیشیدن و رای درست را بیرون کشیدن سبقت گیرد. پس چنان است که گویی زبان خردمند پیرو دل اوست و دل نادان پیرو زبان اواین معنی به لفظی دیگر از آن حضرت روایت شده است که:قلب الاحمق فی فیه، و لسان العاقل فی قلبهدل بیخرد در دهان اوست، و زبان خردمند در دل او.امیرمومنان علی (علیه السلام) - برترین یافته در مدرسه تربیتی پیامبر اکرم خود را بیش از هر کس به عاقبت اندیشی اهتمام داشت و در همه امور فرجام را در نظر می گرفت. آن حضرت در رویارویی با دشمنی چون معاویه، پس از تلاش بسیار در به راه آوردن او و پرهیز از جنگ، آن هنگام که ناچار به پذیرش جنگ شد و آن را تنها وسیله حفظ اساس دین دید، در سخنی این امر را مبتنی بر تدبری فراگیر معرفی نمود و فرمود:و لقد ضربت أنف و عینه، و قلبت ظهره و بطنه، فلم أر لی فیه الا القتال أو الکفر بما جاء محمد - صلی الله علیه و آله.من این کار را نیک سنجیدم، و درون و برون آن را ژرف دیدم پس چاره و تکلیفی ندیدم جز کارزار کردن یا کفر ورزیدن بدانچه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است.
تاکید بر تدبر
امیر مومنان علی (علیه السلام) پیوسته بر تدبر تاکید می کرد و تلاش می نمود تا مردمان را بدین سوی کشد و بر این اساس تربیت را سامان دهد، چنانکه سفارش می فرمود:تفکر قبل أن تعزم، و تدبر قبل ان تهجم.پیش از آنکه تصمیم بگیری فکر کن: و پیش از آنکه وارد (کاری) شوی تدبر کن.فکر قبل أن تقدمپیش از اینکه گام در کاری نهی فکر کن.پیشوای حکیمان، علی (علیه السلام) در جای جای وصیتنامه خود به فرزندش حسن (علیه السلام) او را به تدبر راه می نماید و در این جهت سوق می دهد، چنانکه می نویسد:من الوالد الفان، المقر للزمان، المدبر العمر، المستسلم للدهر، الذام للدنیا، الساکن مساکن الموتی، و الظاعن عنها غدا؛ الی المولود المؤمل ما لا یدرک، السالک سبیل من قد هلک، غرض الأسقام، و رهینه الأیام، و رمیه المصائب، و عبد الدنیا، و تاجر الغرور، و غریم المنایا، و اسیر الموت، و حلیف الهموم، و قرین الأحزان، و نصب الافات، و صریع الشهوات، و خلیفه الأموات.از پدری که در آستانه فناست، و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن داده؛ نکوهیده دنیاست، و آرمنده سرای مردگان، و فردا کوچنده از آن.
به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، رونده راهی است که به جهان نیستی درآید.
فرزندی که بیماریها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه. تیر مصیبتها بدو پران است، و خود دنیا را بنده گوش به فرمان.
سوداگر فریب است و فنا را وامدار، و بندی مردن و هم سوگند اندوههای جان آزار؛ و غمها را همنشین است و آسیبها را نشان تو به خاک افکنده شهوتهاست، و جانشین مردگان.آدمی اگر به تدبر نشیند، حال و آینده خود را در آینه این کلام می بیند که چگونه در چیرگی زمان است و زندگی را چگونه پشت سر نهاده و به کدام سوی روان است؛ و اینکه آدمیان چگونه در معرض تیرهای مصیبتند، و تاجران غرور و زمین خوردگان شهوت و اسیران موتند. پس به خود آیند و از سرگشی دست بدارند و به حقیقت خویش روی آرند.أما بعد، فان فیما تبینت من ادبار الدنیا عنی، و جموح الدهر علی، و اقبال الاخره الی، ما یزعنی عن ذکر من سوای، و الاهتمام بما وارئی، غیر أنی حیث تفرد بی دون هموم الناس هم نفسی، فصدفنی رأیی، و صرفنی عن هوای، و صرح لی محض امری، فأفضی بی الی جد لا یکون فیه لعب، و صدق لا یشوبه کذب.اما بعد، آنچه آشکار از پشت کردن دنیا بر خود دیدم و از سرکشی روزگار و روی آوردن آخرت بر خویش سنجیدم،
مرا از یاد جز خویش باز می دارد، و به نگریستنم بدانچه پشت سر دارم نمی گذارد جز که من هر چند مردمان را غمخوار، بیشتر غم خود را دارم.
این غمخواری رای مرا باز گردانید و از پیری خواهش نفسم بپیچانید، و حقیقت کار را برایم آشکار نمود، و مرا به کاری راست واداشت که بازیچه ای در آن نبود، و با حقیقتی رو به رو ساخت که دروغی آن را نیالود.فأصلح مثواک، و لا تبع آخرتک بدنیاک؛ و دع القول فیها لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلف. و أمسک عن طریق اذا خفت صلالته، فان الکف عند حیره الضلال خیر من رکوب الأهوال.پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش. در آنچه نمی دانی سخن را واگذار و آنچه را بر عهده نداری بر زبان میار.
و راهی را که در آن از گمراهی ترسی مسپار، که هنگام سرگردانی گمراهی، باز ایستادن بهتر است تا در کارهای بیمناک افتادن.اگر آدمی این گونه عاقبت اندیشی نماید، بی گمان راه تربیت حقیقی را می پیماید و در سوداگری غرور ارزشهای خود را به تباهی نمی کشاند.امیر مومنان علی (علیه السلام) چنان بر تدبر در همه امور تاکید می کرد که در دستور العملهای مدیریتی به کارگزاران خود سفارش می فرمود که در انتخاب اشخاص، از جمله ملاکهای اصلی شان در گزینش، آینده نگری و عاقبت اندیشی اشخاص باشد، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر به وی چنین نوشته است:و توخ منهم... و ابلغ فی عواقب الأمور نظرا.و انتخاب کن از این کارمندان آنانی را که... در عاقبت کارها بیشتر دقت کنند، و در اموری که بدانها مراجعه می شود، خوب دقت نمایند و عواقب آن را بررسی کنند.
ثمرات تدبر
چنانکه تدبر در تربیت جایی اساسی بیابد و مردمان بدان تربیت شوند، به فهمی راهبر و درکی هدایتگر متصف می گردند و از ظاهربینی و قشریگرایی که مصیبت بارترین مسائل بشری است نجات می یابند، به ویژه در فهم دین که ثمره تدبر، دریافت درست و گذاشتن از قشر و رسیدن و لب دین و خرد دینی است که بدون آن، دینداری راه به جایی نمی برد.
امیر مومنان علی فرموده است:الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده...فجعله نورا لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لبا لمن تدبرسپاس خدای را، که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود... و آن را نوری درخشان ساخت برای آن که از آن روشنی خواهد، و فهمی برای آن که تعقل ورزد، و خردی برای آن که تدبر نماید.بنابراین بهترین ثمره راهیابی و نجات از تباهی و پشیمانی است،
چنانکه در سخنان نقل شده از امام علی مکرر وارد شده است:من نظر فی العواقب سلم من النوائب. هر که در عاقبت امور نظر کند، از مصیبتها سالم می ماند.من فکر فی العواقب أمن المعاطب. هر که در عاقبت کارها بیندیشد، از هلاکتها ایمن گردد.تدبر در امور، آدمی را از بسیاری از لغزشها و انحرافها باز می دارد و نقشی نیکو در بازدارندگی دارد؛
به بیان امیرمومنان الفکر فی الأمر قبل ملابسته یومن الزلل.اندیشیدن در (عواقب) هر کاری پیش از انجام دادن آن از لغزش ایمن می سازد.التدبیر قبل الفعل یومن العثارچاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، از لغزش ایمن می سازد.انسانی که بدون تدبر دست به عمل می زند، خود را در معرض گرفتاری و پشیمانی قرار می دهد و این خلاف فطرت آدمی است و آن که از پایگاه کمال جویی فطری به درستی سیر می نماید، با عاقبت اندیشی عمل می کند و از پیامدهایی که موجب پشیمانی می شود در امان می ماند. امام علی (علیه السلام) در وصیتی به فرزندش حسن (علیه السلام) او را از دست زدن بدون عاقبت اندیشی پرهیز داده و فرموده است:من تورط فی الأمور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرض للنوائب.کسی که بدون دقت در عاقبت کار، دست به کاری زند، خود را در معرض گرفتاریها قرار دهد.همچنین آن حضرت در وصیتی به فرزندش محمد بن حنفیه او را بدین اصل در زندگی سفارش کرده و فرموده است:التدبیر قبل العمل، یؤمنک من الندم. چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، تو را از پشیمانی ایمن خواهد گردانید.انسانی که خواهان حیاتی معقول و معتدل و موزون در جهت کمال مطلق است، آن را با تدبر تدارک می کند و از فرورفتن در مهلکه های گوناگون خود را حفظ می سازد.راقب العواقب تنج من المعاطب. عاقبت امور را دقت کن تا از مهلکه ها رستگاری یابی.7-اصل کرامت کرامت در لغت به معنی بزرگوار شدن و شرافت و حرمت داشتن است،
و از نظر تربیتی نزاهت از پستی و فرومایگی و برخورداری از اعتلای روحی است؛
و این کرامت امری است ذاتی آدمی که خدای متعال انسان را بدان مفتخر کرده است:و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاو به راستی فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم، و آنان را در خشکی و دریا بنشاندیم، و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم، و آنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.خدای سبحان، انسان را به عنوان نوع کریم معرفی کرد.
فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی این نوع انسان، فی نفسه، کریم خلق شده و شایستگی کرامت زاید را هم دارد...صدر آیه ناظر بر کرامت نفسی انسان است:
و لقد کرمنا بنی آدم، و ذیل آیه ناظر به کرامت نسبی است فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا.
پس خدای سبحان انسان را به عنوان نوع کریم یاد کرده است
تاج کرمناست بر فرق سرت - طوق أعطیناک آویز برت تو خوش و خوبی و کان هر خوشی - تو چرا خود منت باده کشی؟جوهرست انسان و چرخ او را عرض - جمله فرع و پایه اند و او غرض ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش - چون چنینی خویش را ارزان فروش؟
انسان موجودی است که تاج کرامت الهی بر سر و گردنبند موهبت ربانی بر سینه دارد و در والاترین درجه شرافت قرار دارد. همه چیز فرع وجود اوست و او مسجود فرشتگان است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) مردمان را بدین حقیقت توجه داده و فرموده است:و استأدی الله سبحانه الملائکه و دیعته لدیهم و عهد وصیته الیهم. فی الاذعان بالسجود له و الخشوع لتکرمته.پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را در عهده دارند ادا کنند و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند. و در برابر کرامت انسانی، به نشانه خضوع و خشوع، سجده آورند.انسان به سبب این کرامت ذاتی میل به والایی دارد و این بهترین بستر شکوفایی آدمی است، چنانکه زمینی را که نیکو برای رشد نبات است ارض مکرمه للنبات
. پس زمین کرامت آدمی بهترین زمینه رشد و تعالی اوست، زیرا خدای متعال او را چنین آفریده است که به کرامت ذاتی خود میل به نزاهت از پستی مرتبه طبیعت و نیل به والایی مرتبه حقیقت خویش دارد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) بدین جهت فرا خوانده و فرموده است:صابروا أنفسکم علی فعل الطاعات، و صونوها عن دنس السیئات، تجدوا حلاوه الایماننفسهای خود را بر انجام دادن طاعات نگاه دارید، و آنها را از آلودگی گناهان دور بدارید تا شیرینی ایمان را بچشید.یعنی خودتان را با شکیبایی بر حسنات وادار کنید و آبرویتان را از آلودگی گناه حفظ کنید، آن گاه مزه ایمان را می چشید.
آن که طعم ایمان را چشید، در کوی کرامت قدم گذاشته و تدریجا کریم خواهد شد.
اگر خدای سبحان فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی کرامت نفسی را، به بنی آدم داریم، یعنی انسان می تواند از آن جهت که انسان است، کریم باشد.
و اگر کسی در اثر گرفتاری دنائب، از مقام انسانیت پایین آمد و از این نشات تنزل کرد، دیگر مصداق انسان نیست.
انسان روحی دارد که حقیقت او را تشکیل می دهد و این روح طبعا کریم است.
انسان دارای دو حقیقت همسان نیست که یکی روح و یکی جسم باشد، بلکه یکی اصل است و دیگری فرع، همان روح که اصالت انسان را تامین می کند، دارای درجات گوناگون است.
علل و عواملی دیگر ممکن است باعث بشود که انسان این سرمایه را شکوفا کند یا آن را از دست بدهد. پس انسان فی نفسه کریم است.
ممکن است گرایشهایی با عالم طین و خاک داشته باشد، اما روحا و فطرتا به سمت کرامت متمایل است. بیان امام ششم این است که امیرمومنان - (علیه السلام) - می فرمود: أصل الانسان لبه
. انسان دارای دو اصل همسان (یکی بدن و یکی روح) نیست تا روح نسبت به این فضایل بی تفاوت باشد. بلکه دارای یک اصل است، به نام روح و یک فرع است به نام بدن، و این اصل هم به سمت کرامت گرایش دارد. لذا خدای سبحان انسان را فی نفسه کریم معرفی کرداین گونه است که کرامت بستر ربانی شدن آدمی و مظهریت اسما و صفات الهی است. آنچه وجود انسان را در جهت کمال مطلق شکوفا می سازد کرامت است.بر اساس چنین بینشی کرامت انسان و حرمت مسلمان از همه چیز والاتر و پاس داشتن آن از همه امور واجب تر است.
امام علی (علیه السلام) در آموزشی اساسی فرموده است:ان الله سبحانه انزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر؛ فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض! أدوها الی الله تؤدکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، و احل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلهاهمانا خدای سبحان کتابی راهنما را نازل فرمود و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید.
واجبها!واجبها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند.
خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده است.
کرامت اساس تربیت
کرامت اساس تربیت آدمی است و باید زنجیرهای نفی کرامت انسان را از دست و پای او گشود تا بتواند در بیکران کمالات انسانی پرواز کند و به آنچه باید نایل آید.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) چنین فرموده است:و أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا.بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هر چند که تو را به مقصودت برساند، زیرا نمی توانی در برابر آنچه از شخصیت در این راه از دست می دهی جایگزینی به دست آوری؛ و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است.امیرمومنان (علیه السلام) در همه امور بر حفظ کرامت مردمان تاکید می کرد و اجازه نمی داد مناسبات خلاف کرامت انسانی باب شود.
نصر بن مزاحم منقری روایت کرده است که پس از بازگشت امام علی (علیه السلام) از پیکار صفین به کوفه چون حضرت بر تیره ای از قبیله همدان می گذشت، حرب بن شرحبیل شبامی از خانه خود به سوی امام (علیه السلام) آمد و به گفتگو درباره کشته شدگان و نحوه عزاداری زنان آن تیره پرداختند، و حرب همچنان که علی (علیه السلام) سواره می رفت، پیاده در رکابش راه می سپرد. پس امام (علیه السلام) به او فرمودارجع، فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی، و مذله للمومن.باز گرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی است و خواری مومن.امیر مومنان (علیه السلام) با هر گونه مناسباتی که صورتی از خواری انسانی در آن بود، مخالفت می کرد و این گونه مناسبات را زیر پا می گذاشت.
شریف رضی نمونه ای بسیار درس آموز را آورده است:و قال علیه السلام و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الأنبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:ما هذا الذی صنعتموه؟ (فقالوا: خلق منا نعظم به أمراءنا، فقال:) و الله ما ینتفع بهذا أمراؤکم! و انکم لتشقون علی أنفسکم فی دنیاکم، و تشقون به فی آخرتکم. و ما اخسر المشقه وراءها العقاب، و أربح الدعه معها الأمان من النار(و چون دهقانان انبار) هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی پیاده شدند و پیشاپیشش دویدند. فرمود:) این چه کار بود که کردید؟ (گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم. فرمود:) به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید. و چه زیانبار است که رنجی که کیفر در پی آن است، و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش امان است.تمام شئون تربیتی باید از کرامت برخوردار باشد تا آدمیان را به سوی مقصد آفرینششان رهنمون شود و آنان را در فضای آزادی از هر آنچه آدمی را به دنائت و حقارت می کشاند، به والاییهای تربیت متصف نماید. و رسالت همه انبیای الهی و اولیای ربانی همین بوده است.بنده حق مرد آزاد است و بس - ملک و آیینش خدا داد است و بسامیر مومنان (علیه السلام) در نامه ای که پس از بازگشت از نهروان نوشت و فرمان داد هر روز جمعه برای مردمان بخوانند، درباره این حقیقت چنین آورده است:ان نبی الله - صلی الله علیه و آله - قال: الولاء لمن أعتق. فجاء رسول الله - صلی الله علیه و آله - بعتق الرقاب من النار و أعتقها من الرق. فکان للنبی - صلی الله علیه و آله - ولاء هذه الامه و کان لی بعده ما کان له.پیامبر خدا فرمود: ولایت از آن کسی است که آزاد ساخته باشد. رسول خدا برای آزاد ساختن گردنها از آتش آمد و انسانها را از قید بندگی (غیر خدا) آزاد کرد؛ بنابراین این امت را پیامبر دارد و هر حقی که او داشت پس از او از آن من است.کسی می تواند مردمان را در بستر کرامت، تربیت نماید که زنجیرهای دنائت و حقارت را از گردن و دست و پای آنان بگشاید و از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:من کنت مولاه فعلی مولاه هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست.
زین سبب پیغامبر با اجتهاد - نام خود و آن علی مولا نهادگفت هر کو را منم مولا و دوست - ابن عم من علی مولای اوست کیست مولا آن که آزادت کند - بند رقیت ز پایت بر کندچون به آزادی نبوت هادی است - مومنان را ز انبیا آزادی است ای گروه مومنان شاید کنید - همچو سرو و سوسن آزادی کنید.
هر چه آدمی به رتبه بالاتری از آزادی دست یابد و در پرواپیشگی تلاش بیشتری نماید، به کرامت افزونتری نایل می گردد.
امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:فمن أخذ التقوی... هطلت علیه الکرامه بعد قحوطها.پس آن که به تقوا کوشد، باران پیوسته کرامت از پس باز ایستادن بر او ببارد.
پرواپیشگی که محصول معرفت و عمل صالح است، پوششی است که آدمی را از دنائت و حقارت حفظ می کند و به اعتلای روحی واصل می نماید و این مایه اصلی کرامت آدمی است،
چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) بدان اشارت فرموده است:لا کرم کالتقوی کرامتی چون پرواپیشگی نیست.
ثمرات کرامت
چون کرامت موجب نزاهت از پستی و اعتلای روحی است، آدمی را از برقرار کردن نسبت با هر امری از امور عالم یعنی نسبت دنیایی به دور می دارد و این والاترین ثمره کرامت است؛
به بیان امیرمومنان علی من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه.هر که کرامت نفس داشته باشد، دنیا در چشمش کوچک است.
آن که دنیای نکوهیده در دیده اش کوچک و بی ارزش شود، از پستیهای دنیایی آزاد می گردد، و جلوه های اعتلای روحی در رفتار و روابطش ظهور می کند، به پاکی و پاکدامنی می رسد، و در سختیها و دشواریها آرامش خود را از دست نمی دهد، و در بحرانها و ناگواریها شکیبایی می ورزد، و در خوشیها و راحتیها شکرگزاری می نماید، و با مخالفان و دشمنان خود بزرگوارانه رفتار می کند و دست ستم نمی گشاید، و به خاطر دوستی با کسی به گناه کشیده نمی شود، و از هر گونه گردنکشی آسوده است، و از هر گونه مکر و فریب پالوده است.
پیشوای کریمان، امیر مومنان (علیه السلام) در خطبه متقین فرموده است:عظم الخالق فی انفسم، فصغر مادونه فی أعینهم...شرورهم مأمونه، و أنفسهم عفیفه... ان استصعبت علیه نفسه فیما تکره لم یعطها سؤلها فیما یحب. قره عینه فیما لا یزول، و زهادته فیما لا یبقی، یمزج الحلم بالعلم، و القول بالعمل. تراه قریبا امله، قلیا امله، قلیلا زلله، خاشعا قلبه، قانعه نفسه، منزورا أکله، سهلا امره، حریزا دینه، میته شهوته، مکظوما غیظه. الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون... یعفو عمن ظلمه، و یعطی من حرمه، و یصل من قطعه، بعیدا فحشه، لینا قوله، غائبا منکره، حاضرا معروفه، مقبلا خیره، مدبرا شره. فی الزلازل وقور، و فی المکاره صبور، و فی الرخاء شکور. لا یحیف علی من یبغض، و لا یاثم فیمن یحب...نفسه منه فی عناء و الناس منه فی راحه. أتعب نفسه لا خرته، و أراح الناس من نفسه. بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه، و دنوه ممن دنا منه لین و رحمه. لیس تباعده بکبر و عظمه، و لا دنوه بمکر و خدیعه.آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیده هایشان خرد نمود... مردم از گزندشان ایمن و پارسایند به جان و تن...اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وی نبرد، او نیز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نکند.
روشنی دیده اش در چیزی است که ماندگار است، و ناخواهان چیزی است که ناپایدار است. بردباری اش را با دانش در می آمیزد، و گفتار را با کردار - هم. او را بینی که آرزویش اندک است و لغزشهایش کم. دلش آرمیده است و جانش خرسند و ناخواهان.
خوراکش اندک است و کارش آسان، و دینش استوار- و مصون از دستبرد شیطان. شهوتش مرده، خشمش فرو خورده، نیکی از او بیوسان
و همگان از گزندش در امان... بر آن که بر او ستم کند ببخشاید و بر آن که وی را محروم سازد عطا فرماید، و با آن که از او ببرد پیوند نماید.
از گفتن سخن زشت دور بود. گفتار او نرم است و همواره از وی کار زشت نبینند، و کار نیکویش آشکار.
نیکی او همه را رسیده، و بدی وی را کس ندیده. به هنگام دشواریها بردبار است و در ناخوشایندها پایدار، و در خوشیها سپاسگزار.
بر آن که دشمن دارد ستم نکند، و درباره آن که دوست دارد گناه نورزد... نفس او از او در زحمت است و مردم از وی در راحت.
خود را برای آخرتش به رنج انداخته، مردمان را از گزند خویش آسوده ساخته. از آن که نزدیک شود، از روی نرمی است و آمرزگاری. نه دوری گزیدنش از روی خویشتن بینی است و بزرگی فروختن، و نه نزدیکی وی به مکر است و فریفتن.نزاهت از جلوه های زیبای کرامت نفس است، و بی گمان کرامت بهترین زمینه برای تربیت مردمان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) انسان کریم را چنین می داند:الکریم من تجنب المحارم، و تنزه عن العیوب.کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
وقتی اساس تربیت بر کرامت قرار گیرد و همه امور تربیتی صورتی از کرامت انسانی بیابد، میل به مکارم در آدمی جوانه می زند و به بر و بال می نشیند و انسان کریم خود را برتر از آن می بیند که به حرامها که پستی آور است میل کند، یا تن به شهواتی دهد که نزد او خوار است، یا با ارتکاب گناه و نافرجانی خدا، پروردگاری را که کریم ترین است و کرامت موهبت اوست نافرمانی نماید و کرامت خود را به زیر پا گذارد، و کرامتش او را به رفتاری انسانی و سراسر رحمت و گذشت و بزرگواری با مردمان سوق می دهد.
چنین انسانی از نافرمانی و تباهکاری پاک می شود و بستر تعالی خود را فراهم می سازد. سخنان آموزگار کرامت، علی (علیه السلام) بیانگر این حقیقت تربیتی است:من أحب المکارم اجتنب المحارم. هر که مکارم را دوست بدارد، از محارم دوری می نماید.من کرامت علیه نفسه هانت علیه شهواتههر که خود را بزرگوار دید، شهوتها و تمایلات نفسانی اش در دیده وی خوار گردید.من کرامت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیههر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.من کرمت نفسه قل شقاقه و خلافه.هر که کرامت نفس داشته باشد، عدوات و مخالفت او با مردم اندک شود.
خطرات حقارت
چون حریم کرامت آدمی بشکند و انسان موجودی خفیف شود، این آمادگی را می یابد که به هر پلیدی تن دهد، زیرا انسان حقیر از اعتلای روحی باز می ماند و به پستیها روی می نماید.
امام علی (علیه السلام) در نامه ای به معاویه بی کرامتی او را که موجب شقاوتها شد، یادآوری کرد، و او را از بی هویتی اش که سبب روی و ریا و به تباهی بردن مردمان بود پرهیز داد، و او را به حق فراخواند. در بخشی از این نامه فرموده است:و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه، و ولاه أمر الأمه؟ بغیر قدم سابق، و لا شرف باسق، و نعوذ بالله من لزم سوابق الشقاء. و أحذرک أن تکون متمادیا فی غره الأمنیه، مختلف العلانیه و السریرهمعاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده اید؟ نه پیشینه ای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوت دیرین. تو را می ترسانم از اینکه سرسختانه در فریب آرزوها باشی و در آشکار و نهان دوگون.حقارت نفس آدمی را از مرتبه انسانیت تنزل می دهد و او را به اسارت امور پست می کشاند.
امیرمومنان علی (علیه السلام) خطرات این پدیده شوم را چنین معرفی کرده است:النفس الدنیه لا تنفک عن الدناءات نفس پست از پستیها جدا نمی شود.من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.از این روست که خطرناکترین پدیده انسانی، مناسبات و روابط حقارت آور است و در تربیت باید نسبت بدان سخت حساس بود و از آن جلوگیری کرد و آنجا که حقارتی شکل گرفته است به رفع و ترمیم شخصیت حقارت یافته همت نمود.
اصل عزت
عزت در اصل : صلابت و محکمی و قوت و حالت شکست ناپذیری است،
چنانکه گویند أرض عزاز یعنی زمین سفت و سخت
از باب توسعه در استعمال : غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و مانند اینها به کار رفته است
و عزت آن حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی و چیزی گردد و شکست بخورد، همچنین به کسی که قاهر است و مقهور نمی شود عزیز گفته اند) البته عزت بالاصاله از آن خداوند است و بالافاضه از آن اهل ایمان، و هر که خواهان عزت است باید آن را از خداوند بخواهد، زیرا عزت بتمامه و بالاصاله از آن اوست،
چنانکه آیات قران کریم گواه این حقیقت است:و لله العزه و لرسوله و للمومنین. خدای راست عزت و پیامبر او و مومنان راست.من کان یرید العزه فلله العزه جمیعاهر که عزت خواهد، پس (بداند که) عزت همه از آن خداست - و به هر که خواهد دهد.امیر مومنان علی (علیه السلام) نیز این حقیقت را چنین بیان کرده است:العزیز بغیر الله ذلیل عزیزی که عزتش از خدا نیست ذلیل است.با توجه به این حقیقت، هر که راه بندگی بپیماید، به عزت حقیقی رسد و خدای متعال او را بزرگ و ارجمند، و راسخ و استوار، و نفوذناپذیر و شکست ناپذیر سازد،
چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) این را سنت الهی معرفی کرده و فرموده است:فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من أعزه.خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یاری کند پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است.عزت جویی و عزت یابی راهی است اساسی در تربیت.
اگر آدمی به این حقیقت توجه نماید که خداوند عزیز علی الاطلاق است و هر عزیز دیگری در برابر او ذلیل است، و اینکه همه موجودات ذاتا فقیر و در نفس خویش ذلیلند و مالک هیچ چیزی برای خود نیستند مگر آنکه خدای رحمان از سر رحمت خویش بهره ای از عزت به آنان بخشد، پس عزت حقیقی را از رب العزه به سلوک بندگی طلب کند، عزت در او جلوه می یابد؛ و این راهی است که انسان باید با آن آشنا شود و آن را طی نماید.عزت آن اوست و آن بندگانش - ز آدم و ابلیس بر می خوان نشانش
کمال تربیت
کمال تربیت آدمی در این است که به عزت دست یابد و رسالت تربیتی پیام آوران الهی نیز در این جهت بوده است که عزتهای مجازی و دروغین را به کناری زنند و مردمان را به عزت حقیقی رسانند، زیرا هیچ چیز در تربیت چون عزت، شخصیت آدمی را تحکیم و تثبیت نمی کند و هیچ دژی چون عزت، انسان را در برابر وسوسه ها حفظ نمی کند و از تباهیها به دور نمی دارد.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای با بیان شان رب العزه و رسالت پیامبر اکرم بدین حقیقت اشارت فرموده است:الحمد لله الأول فلا شی ء قبله، و الاخر فلا شی ء بعده، و الظاهر فلا شی ء فوقه، و الباطن فلا شی ء دونه. (و منها فی ذکر الرسول - صلی الله علیه و آله:) مستقره خیر مستقر، و منبته أشرف منبت، فی معادن الکرامه، و مماهد السلامه؛ قد صرفت نحوه أفئده الابرار، و ثنیت الیه أزمه الأبصار، دفن الله به الضغائن، و أطفأ به الثوائر، ألف به اخوانا، و فرق به أقرانا، أعز به الذله، و أذل به العزه.سپاس خدای راست که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و پس از او موجودی نیست. برتر است و از او بالاتر چیزی نیست. نزدیک است، و از او نزدیکتر نیست.
(و از این خطبه است در ذکر رسول صلی الله علیه و آله:) قرارگاه او بهترین قرارگاه است، و خاندان او را شریفترین پایگاه است، از کانهای ارجمندی و کرامت، و مهدهای پاکیزگی و عفت. دلهای نیکوکاران به سوی او گردیده.
دیده ها در پی او دویده. کینه ها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مومنان را بدو برادران هم کیش ساخت، و جمع کافران را پریش. خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزیزان را بدو خوار.زندگی حقیقی، زیستن با ارجمندی است
و این امر در اندیشه و سیره امام علی (علیه السلام) چنان می درخشد که آن حضرت، حیات بی عزت را مرگ واقعی معرفی کرده است.
در پیکار صفین لشکریان معاویه پیشدستی کردند و شریعه فرات را اشغال نمودند و آب را به روی لشکریان امام (علیه السلام) بستند.
امیر مومنان (علیه السلام) خطبه ای شگفت ایراد کرد و فرمود دشمن از شما نبرد می طلبد و گرسنه جنگ است، یا تن به ذلت دهید تا تیغها را به خون دشمن سیراب سازید و سپس خود سیراب شوید:قد استطعموکم القتال، فأقروا علی مذله، و تأخیر محله، أو رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت فی حیاتکم مقهورین، و الحیاه فی موتکم قاهرین.از شما خواستند تا دست به جنگ بگشایید. پس یا به خواری بر جای بپایید و از رتبه ای که دارید فروتر آیید، یا شمشیرها را از خون تر کنید، و آب را از کف آنان به در کنید.
خوار گشتن و زنده ماندنتان مردن است، و کشته گشتن و پیروز شدن، زنده بودن.این سخنان روح عزتمندی را در کالبد لشکریان چنان برانگیخت که با حمله ای برق آسا لشکریان معاویه را عقب راندند و شریعه را در اختیار گرفتند. آن گاه برخی از یاران امام (علیه السلام) گفتند اینک ما آب را بر آنان ببندیم و عمل به مثل کنیم تا از پای در آیند. اما پیشوای عزتمندان از سر عزت نفس فرمود:خذوا من الماء حاجتکم، و ارجعوا الی عسکرکم، و خلوا بینهم و بین الماء؛ فان الله قد نصرکم ببغیهم و ظلمهم.به اندازه نیازتان آب بردارید و به لشکرگاه خود باز گردید و راه رسیدن آنها را به آب آزاد بگذارید؛ همانا خداوند شما را بر آنها به سبب سرکشی و ستمگری شان پیروز گردانیده است.عزت و سیادت از چنان جایگاهی در زندگی آدمی برخوردار است که بدون آن زندگی معنا ندارد. سخن حسین بن علی (علیه السلام) - تربیت شده مدرسه نبوی و علوی - بیانگر این امر است:موت فی عز خیر من حیاه فی ذل. مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتر است.همچنین سخن حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، آن هنگام که سپاه عمر بن سعد از هر طرف حسینیان را محاصره کرد و دو سپاه رویاروی هم قرار گرفتند، نشان دهنده این تربیت کمالی است:ألا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله و الذله؛ و هیهات منا الذله، یأبی الله ذلک لنا، و رسوله، و المومنون، و حجور طابت و طهرت، و أنوف حمیه، و نفوس أبیه من ان نوثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام.آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهی شمشیر و ذلت قرار داده است؛ و هیهات که ما زیر باز ذلت رویم، زیرا خداوند و پیامبرش و مومنان از اینکه ما زیر بار ذلت رویم ابا دارند، و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت روا نمی دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه انسانهای کریم و نیک منشان مقدم داریم.در مدرسه تربیتی علی بن ابی طالب (علیه السلام) زندگی با سر بلندی، حیات است، هر چند که با سختی بسیار همراه باشد؛ و زندگی در خواری، ممات است، هر چند که با راحتی بسیار مقرون باشد. آن حضرت فرموده است:المنیه و لا الدنیه. و التقلل و لا التوسل.مرگ آری، اما تن دادن به پستی هرگز؛ قناعت به کم آری، اما دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن هرگز.انسانی که به عزت شکوفا می شود، در همه امور زندگی از سر بزرگواری و ارجمندی رفتار می کند، چنانکه در سروده ای زیبا در دیوان منسوب به امیرمومنان علی (علیه السلام) آمده است:انی امرء بالله عزی کله - ورث المکارم آخری من أولی من آنم که سربلندی ام به خداست؛ بزرگی را پسینم از پیشینم به ارث برده است.فاذا صنعت صنیعه أتبعتها بصنیعه أخری و ان لم أسال هر گاه نیکی ای کنم آن را به نیکی دیگر پی گیرم؛ هر چند از من در نخواهند.و اذا یصاحبنی رفیق مرمل - اثرته بالزاد حتی یمتلی اگر بی نوایی با من همراه شود، توشه را نخست به وی خورانم تا سیر گردد.اذا دعیت لکربه فرجتها - و اذا دعیت لغدره لم أفعل هر گاه مرا به اندوهی خوانند بازش گشایم؛ و اگر به نیرنگی، سرباز زنم.و اذا یصبح بی الصریح لحادث - وافیته مثل الشهاب المشعل و چون گرفتاری فریاد بر آرد، همچون شهاب فروزان به وی رسم.و أعد جاری من عیالی انه - اختار ما بین المنازل منزلی همسایه را همچون کسان خویش شمرم که از میان کویها کوی مرا برگزیده است.و حفظته فی اهله و عیاله - بتعاهد منی و لما أسعل در کار خانگیان و کسانش نگاهبان اویم و تاکنون روی ترش نداشته ام.راههای کسب عزت
با توجه به حقیقت عزت برای اینکه عزت در درون آدمی جان بگیرد و رشد کند و همه وجود را فراگیرد و انسان از روحیه ای عزتمند برخوردار شود و شخصیتی پایدار و راست و استوار بیابد، بهترین راه، اطاعت خدا، غلبه بر هوا، آزادی از دنیا، قناعت، شجاعت و انصاف است که در سخنان امیر بیان، علی (علیه السلام) به صراحت وارد شده است.چون عزت بتمامه و بالاصاله از آن خداست، اطاعت خدا راهی کوتاه و هموار و مطلوب فطرت در کسب عزت است و غنیمتی بی مانند در تربیت انسان است.
امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:ان الله سبحانه جعل الطاعه غنیمه الأکیاس عند تفریط العجزهخدای سبحان طاعت را غنیمتی ساخته است برای زیرکان، آن گاه که مردم ناتوان کوتاهی کنند در آن.
انسان خردمند به خوبی در می یابد که همه موجودات بالذات فقیرند و خداوند بی نیاز مطلق است، و تنها اوست که بی نیاز حقیقی است و همه موجودات سر تا پا نیازند.
او ذاتی است مستجمع جمیع کمالات و شایسته طاعت؛ و با اطاعت اوست که آدمی به کمال می رسد و عزت می یابد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) راه عزت را این گونه ترسیم می کند:اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه.هر گاه خواهان عزت شدی، آن را در اطاعت و فرمانبرداری خدای بجوی.
آدمی چون در اطاعت حق قرار می گیرد، به دریای بیکران عزت ربوبی واصل می شود و به اقتدار حقیقی می رسد
که از امیرمومنان (علیه السلام) چنین وارد شده است:لا عز کالطاعه هیچ عزتی چون اطاعت و فرمانبرداری خدای نیست.لا عز الا بالطاعه هیچ عزتی نیست مگر به سبب اطاعت و فرمانبرداری (خدایانسان با اطاعت قادر یکتا به صلابت و قوت حقیقی می رسد و در نتیجه از کوه راسختر می شود که سرافرازی به تمام معنا در اینجاست:من أطاع الله سبحانه عز و قوی هر که خدای سبحان را اطاعت کند، عزت یابد و قوی گردد.
تقوای الهی و پرواپیشگی نیز دژی است که آدمی را از آنچه بدو ضرر و زیان و آسیب می رساند، حفظ می کند، و مایه استواری و شکست ناپذیری آدمی در برابر عوامل مخرب حقیقتش می شود و زمینه رسیدن به مقصد تربیت را فراهم می نماید؛ و پرده دری و تبهکاری و ناپارسایی، خانه ای است بی بنیاد که آدمی را به نابودی می کشاند.
امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:اعلموا، عباد الله، أن التقوی دار حصن عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع أهله، و لا یحرز من لجأ الیه. ألا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا، و بالیقین تدرک الغایه القصوی.بندگان خدا، بدانید که پرهیزگاری خانه ای است چون دژ استوار؛ و ناپارسایی خانه ای بی بنیاد و خوار، نه ساکنانش را از آسیب نگاهبان است و نه کسی که بدان پناه برد و در امان است.
بدانید که با پرهیزگاری توان ریشه خطاها را برید و با یقین به نهایت درجه بلند توان رسید.انسان به میزانی که (در عرصه های گوناگون) پروا پیشه می کند، به عزت دست می یابد و از پله های کمال بالا می رود، همان طور که پرده دری (در هر عرصه ای) حریمهای وجود آدمی را می درد و خواری و سقوط به بار می آورد؛
به بیان امام علی التقوی تعز، الفجور تذل پرهیزگاری عزت می بخشد، تبهکاری ذلت می آورد.تقوای الهی در ارجمندی آدمی چنان نقشی دارد
امیر مومنان (علیه السلام) آن را چنین معرفی کرده است:لا عز أعز من التقوی هیچ عزتی عزت بخش تر از تقوا نیست.آزادی از دنیای نکوهیده و رها شدن از دامهای آن نیز آدمی را به قوت و صلابت می رساند و عزتش می بخشد.
پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) فرموده است:من سلا عن مواهب الدنیا عز هر که بخششهای دنیا را از یاد برد، عزت یابد.
هر چه آدمی بر خواهشهای نفسانی و تمنیات حیوانی بیشتر چیره گردد، ارجمندی اش فزونی می گیرد و بستر سلوک انسانی به سوی مقصدی متعالی بیشتر فراهم می شود.من یغلب هواه یعزهر که بر خواهش نفس خود چیره شود، عزت یابد.
روی برگرداندن از غیر خدا و همه چیز را از خدا دیدن و از او خواستن و جز او را در عالم وجود موثر ندانستن، خود بنیانی است عزت آور،
چنانکه در بیانی از امیر مومنان (علیه السلام) بدین امر اشارت رفته است:العز مع الیأس عزت با یأس (از غیر خدا) است.تروح الی بقاء عزک بالوحده ماندگاری عزت خویش را با یکتایی (و انقطاع) زنده بدار.
قناعت و دوری از فزون طلبی و زیاده خواهی، آدمی را به عزت سوق می دهد،
چنانکه از امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است:القناعه تؤدی الی العز قناعت به سوی عزت می کشاند.فزونخواهی عین دریوزگی و خواری است و قناعت عین بی نیازی و ارجمندی:القناعه عز.عزت ز قناعت است و خواری ز طمع - با عزت خود بساز و خواری مطلب چون درخت قناعت در وجود آدمی سرزند، عزت به بار نشیند و آدمی تن به خواری در برابر فزون طلبی نفس ندهد؛
به بیان پیشوای پرهیزگاران، علی ثمره القناعه العز میوه قناعت عزت است.
بنابراین کسی که خواهان عزت است، فزونخواهی را مهار می زند و زندگی خود را با قناعت والایی و ارجمندی می بخشد.
امام علی (علیه السلام) بدین کمال انسانی سفارش کرده و فرموده است:اقنع تعز. قناعت کن، عزیز باش.شجاعت نیز از موجبات عزت انسان است و نمی گذارد آدمی تن به خواری و پستی دهد،
چنانکه در سخنان نورانی امیر مومنان وارد شده است:الشجاعه أحد العزین. شجاعت یکی از دو عزت است.الشجاعه عز حاضر، الجبن ذل ظاهر. شجاعت عزتی مهیا و آماده است، و ترسویی ذلتی آشکار است.پاس داشتن عدل و داد و حفظ حقوق خود و نصف کردن سود و زیان میان خود و دیگران و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن، یعنی انصاف، نیز از اموری است که آدمی را عزت می بخشد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در ضمن سخنی این حقیقت را اشارت فرموده است:ألا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزا.بدانید هر که از خود به مردم انصاف دهد، خداوند جز عزتش نیفزاید.
پیامدهای ذلت
خواری و ذلت پذیری چه در فرد و چه در جامعه زمینه پذیرش همه تباهیهاست و هیچ چیز چون ذلت ویرانگر بنیان تربیت حقیقی نیست.
در هر دوره ای از تاریخ بشر که مناسبات و روابط ذلت بار بر مردمی حاکم شده است، انواع تباهیها نیز ظهور کرده است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) چنین جامعه ای را این گونه معرفی کرده است:و اعملوا رحمکم الله انکم فی زمان القائل فیه بالحق قلیل، و اللسان عن الصدق کلیل، و اللازم للحق ذلیل. اهله معتکفون علی العصیان، مصطلحون علی الادهان؛ فتاهم عارم، و شائبهم آثم، و عالمهم منافق، و قارؤهم مماذق. لا یعظم صغیرهم کبیرهم، و لا یعول عنیهم فقیرهم.بدانید خدایتان بیامرزد! شما در زمانی به سر می برید که گوینده حق اندک است در آن، و زبان در گفتن راست ناتوان.
آنان که با حقند خوارند و مردم به نافرمانی - خدا- گرفتار، و سازش با یکدیگر را پذیرفتار. جوانشان بدخو و پیرشان گنهکار.
عالمشان دو رو، و قاری شان سود خودجو. نه خردشان سالمند را حرمت نهد، و نه توانگرشان مستمند را کمک دهد.وقتی حریمهای عزت آدمیان می شکند، رنگ و بویی از انسانیت، سلامت، صداقت و صراحت باقی نمی ماند و انحطاط اخلاقی چون خوره ای فرد و جامعه را به نابودی می کشاند.
تربیت انسانهای والا جز به عزت ممکن نیست و اخلاقیات جز در زمین ارجمندی آدمی شکوفا نمی شود. انسانی که زبان به ناراستی می گشاید و به تباهی تن می سپارد از ذلت نفسش است.الکاذب مهان ذلیل. درغگو (دارای شخصیتی) پست و خوار است.نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه. نفاق آدمی از ذلتی است که درون خود می یابد.خطرناکترین بیماریهای درونی و پلیدترین رفتار آدمی ریشه در زمین ذلت نفس دارد و جز با تربیتی مبتنی بر عزت سیر به سوی کمال مطلق میسر نمی شود.
تدبر عاقبت اندیشی و به عاقبت امور نگریستن و تبصر و تأمل و تفهم در امری است
. شریف جرجانی در معنای آن می نویسد:
التدبر: عباده عن النظر فی عواقب الأمور و هو قریب من التفکر، الا ان التفکر تصرف القلب بالنظر فی الدلیل، و التربر تصرفه بالنظر فی العواقب
(تدبر عبارت است از نگریستن در پایان کارها و این نزدیک به تفکر است جز این که تفکر، تصرف قلب است با نگریستن در دلیل، و تدبر، تصرف آن است با نگریستن در عواقب).از نظر تربیتی، تدبر بدین معناست که انسان در ظواهر امور توقف نکند و در فرجام امور بیندیشد و پایان کارها را بنگرد و در همه چیز این گونه عمل نماید.انسانی که اهل تدبر نیست در ظواهر هستی می ماند و راه به حقیقت عالم نمی برد.
این عدم تدبر در تمام زندگی و رفتار آدمی تاثیر می گذارد.
انسان ظاهر بین انفاق را کاستی و زیان می شمرد و عاقبت اندیش آن را افزایش و تجارتی پر سود می خواند؛ آن ربا خواری را مایه افزایش درآمد و خوشبختی می داند و این مایه کاهش سرمایه و بدبختی می بیند؛ آن جهاد را رنج و سختی می داند و این رمز سربلندی می بیند؛ آن شهادت را رفتن و نابودی می داند و این پیوستن و جاودانگی می بیند.هر چه انسان از تربیتی حکیمانه تر برخوردار باشد، عاقبت اندیشی اش بیشتر خواهد بود که شان حقیقت آدمی تدبر و عاقبت بینی است.عاقبت بین است عقل از خاصیت - نفس باشد کو نبیند عاقبتامیر مومنان علی (علیه السلام) درباره این شان آدمی و جایگاه آن فرموده است:انما العقل التجنب من الاثم، و النظر فی العواقب، و الأخد بالحزمبه درستی که شان عقل پرهیز نمودن از گناه و نظر کردن در عاقبتها و به کار بردن دور اندیشی است.أعقل الناس أنظرهم فی العواقب خردمندترین مردمان عاقبت بین ترینشان است.حد العقل النظر فی العواقب کمال عقل و نهایت خرد به نگریستن در پایان امور است.شان تربیت درست این است که انسان اهل تدبر شود و از حالی بینی و ظاهر گرایی، و از کوری و خفاش خویی دور گردد تا امکان سیر در مسیر کمال فراهم شود.
چشم را در روشنایی خوی کن - گر نه خفاشی، نظر آن سوی کن عاقبت بینی نشان نور توست - شهوت حالی حقیقت گور توست عاقبت بینی که صد بازی بدید - مثل آن نبود که یک بازی شنیدزان یکی بازی چنان مغرور شد - کز تکبر ز اوستادان دور شد
انسان به دور از تدبر پیوسته در معرض تباهی است و خود به دست خویش گور استعدادهای کمالی خود را می کند و خویشتن را از سیر به سوی مقصد تربیت محروم می سازد؛
به بیان امام علی (علیه السلام):الا و ان من تورط فی الامور من غیر نظر فی العواقب، فقد تعرض لمفدحات النوائببدانید، به درستی هر که بدون نگریستن در پایان امور بدانها وارد شد، بی گمان خود را در معرض مصیبتهای گران قرار داده است.نمونه بارز مردمان بی تدبر که منشا بزرگترین تباهیها و سخت ترین مصیبتها در تاریخ اسلام شدند، خوارج نهروان اند؛
آن مقدس مابان بی شعور و کج اندیش و بی بصیرت که به سبب بی تدبری، پیکار صفین را در هنگام پیروزی جنگ به سود سپاه حق - چون به حیله عمرو بن عاص و معاویه قرآنها بر سر نیزه رفت و از سر فریب دعوت به متارکه جنگ صورت گرفت - به توقف کشاندند و حکمیت را به امام علی تحمیل کردند و چون حیله آشکار شد، امام را متهم ساختند و از سر شهوت حالی بینی و بی تدبری، رویارویی آن حضرت ایستادند و مصیبتها به بار آوردند و جنایتها نمودند و عاقبت به خاک و خون کشیده شدند و راهی کج در زندگی و فهمی خطرناک از دین را باب نمودند.سخنان امیر مومنان پیش از جنگ نهروان با ایشان، گویای وضع فکری و بی تدبری ایشان است.
آنان چون به تعیین حکم خرده گرفتند، امام (علیه السلام) بدیشان فرمود:ألم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیله و غیله، و مکرا و خدیعه: اخواننا و أهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا الی کتاب الله سبحانه، فالرأی القبول منهم و التنفیس عنهم؟ فقلت لکم: هذا أمر ظاهره ایمان، و باطنه عدوان، و أوله رحمه، و آخره ندامه.آیا هنگامی که از روی حیلت و خیانت، و فریب و نیرنگ، قرآنها را برافراشتند، نگفتند برادران ما و همدینان مایند؛ از ما، گذشت از خطا طلبیدند، و به کتاب خدا گراییدند. پس نظر ما این است که سخنشان را بپذیریم و دست از آنان برداریم؟ اما من به شما گفتم که این امر ظاهرش پذیرفتن داوری قران است و باطنش دشمنی با خدا و ایمان. آغازش رحمت است و فرجامش ندامت.
شأن تربیت ایمانی
آدمی از دام ظاهربینی و از اسارت قشریگرایی آزاد شود و به تربیتی دست یابد که او را اهل باطن بینی و عاقبت اندیشی می سازد.
امام علی (علیه السلام) اهل ایمان را چنین معرفی نموده و فرموده است.المومنون هم الذین عرفوا ما أمامهم مومنان آنانند که آنچه را در پیش روی دارند بشناسند.امیر مومنان (علیه السلام) میزان شناخت مومن و منافق را در همین امر دانسته و فرموده است:ان لسان المومن من وراء قلبه، و ان قلب المنافق من وراء لسانه، لأن المومن اذا أراد أن یتکلم بکلام تدبره فی نفسه، فان کان خیرا أبداه، و ان کان شرا واراه. و ان المنافق یتکلم بما أتی علی لسانه لا یدری ماذا له، و ماذا علیههمانا زبان مومن در پس دل اوست و دل منافق در پس زبان اوست، زیرا مومن چون بخواهد سخنی بر زبان آرد، در آن تدبر نماید؛ اگر نیک باشد، اظهارش کند، و اگر بد باشد، پنهانش دارد. ولی منافق آنچه بر زبانش بیاید می گوید و پیش از آن نمی اندیشد که چه به سود اوست و چه به زیان اوست.تفاوت تربیت بخردانه و نابخردانه در همین جاست، یعنی در تربیتی که به تدبر راه می نماید و تربیتی که راه تدبر را می بندد.
امام علی (علیه السلام) در سخنانی والا فرموده است:لسان العاقل وراء قلبه، و قلب الأحمق وراء لسانهزبان خردمند در پس دل اوست، و دل نادان پس زبان او.شریف رضی در ذیل این حکمت می نویسد: این از معنیهای شگفت و شریف است و مقصود امام این است که خردمند زبان خود رها نکند تا که با دل خویش مشورت کند و با اندیشه خود رای زند، و نادان را آنچه بر زبان آید و گفته ای که بدان دهان گشاید، بر اندیشیدن و رای درست را بیرون کشیدن سبقت گیرد. پس چنان است که گویی زبان خردمند پیرو دل اوست و دل نادان پیرو زبان اواین معنی به لفظی دیگر از آن حضرت روایت شده است که:قلب الاحمق فی فیه، و لسان العاقل فی قلبهدل بیخرد در دهان اوست، و زبان خردمند در دل او.امیرمومنان علی (علیه السلام) - برترین یافته در مدرسه تربیتی پیامبر اکرم خود را بیش از هر کس به عاقبت اندیشی اهتمام داشت و در همه امور فرجام را در نظر می گرفت. آن حضرت در رویارویی با دشمنی چون معاویه، پس از تلاش بسیار در به راه آوردن او و پرهیز از جنگ، آن هنگام که ناچار به پذیرش جنگ شد و آن را تنها وسیله حفظ اساس دین دید، در سخنی این امر را مبتنی بر تدبری فراگیر معرفی نمود و فرمود:و لقد ضربت أنف و عینه، و قلبت ظهره و بطنه، فلم أر لی فیه الا القتال أو الکفر بما جاء محمد - صلی الله علیه و آله.من این کار را نیک سنجیدم، و درون و برون آن را ژرف دیدم پس چاره و تکلیفی ندیدم جز کارزار کردن یا کفر ورزیدن بدانچه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده است.
تاکید بر تدبر
امیر مومنان علی (علیه السلام) پیوسته بر تدبر تاکید می کرد و تلاش می نمود تا مردمان را بدین سوی کشد و بر این اساس تربیت را سامان دهد، چنانکه سفارش می فرمود:تفکر قبل أن تعزم، و تدبر قبل ان تهجم.پیش از آنکه تصمیم بگیری فکر کن: و پیش از آنکه وارد (کاری) شوی تدبر کن.فکر قبل أن تقدمپیش از اینکه گام در کاری نهی فکر کن.پیشوای حکیمان، علی (علیه السلام) در جای جای وصیتنامه خود به فرزندش حسن (علیه السلام) او را به تدبر راه می نماید و در این جهت سوق می دهد، چنانکه می نویسد:من الوالد الفان، المقر للزمان، المدبر العمر، المستسلم للدهر، الذام للدنیا، الساکن مساکن الموتی، و الظاعن عنها غدا؛ الی المولود المؤمل ما لا یدرک، السالک سبیل من قد هلک، غرض الأسقام، و رهینه الأیام، و رمیه المصائب، و عبد الدنیا، و تاجر الغرور، و غریم المنایا، و اسیر الموت، و حلیف الهموم، و قرین الأحزان، و نصب الافات، و صریع الشهوات، و خلیفه الأموات.از پدری که در آستانه فناست، و چیرگی زمان را پذیراست، زندگی را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن داده؛ نکوهیده دنیاست، و آرمنده سرای مردگان، و فردا کوچنده از آن.
به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، رونده راهی است که به جهان نیستی درآید.
فرزندی که بیماریها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه. تیر مصیبتها بدو پران است، و خود دنیا را بنده گوش به فرمان.
سوداگر فریب است و فنا را وامدار، و بندی مردن و هم سوگند اندوههای جان آزار؛ و غمها را همنشین است و آسیبها را نشان تو به خاک افکنده شهوتهاست، و جانشین مردگان.آدمی اگر به تدبر نشیند، حال و آینده خود را در آینه این کلام می بیند که چگونه در چیرگی زمان است و زندگی را چگونه پشت سر نهاده و به کدام سوی روان است؛ و اینکه آدمیان چگونه در معرض تیرهای مصیبتند، و تاجران غرور و زمین خوردگان شهوت و اسیران موتند. پس به خود آیند و از سرگشی دست بدارند و به حقیقت خویش روی آرند.أما بعد، فان فیما تبینت من ادبار الدنیا عنی، و جموح الدهر علی، و اقبال الاخره الی، ما یزعنی عن ذکر من سوای، و الاهتمام بما وارئی، غیر أنی حیث تفرد بی دون هموم الناس هم نفسی، فصدفنی رأیی، و صرفنی عن هوای، و صرح لی محض امری، فأفضی بی الی جد لا یکون فیه لعب، و صدق لا یشوبه کذب.اما بعد، آنچه آشکار از پشت کردن دنیا بر خود دیدم و از سرکشی روزگار و روی آوردن آخرت بر خویش سنجیدم،
مرا از یاد جز خویش باز می دارد، و به نگریستنم بدانچه پشت سر دارم نمی گذارد جز که من هر چند مردمان را غمخوار، بیشتر غم خود را دارم.
این غمخواری رای مرا باز گردانید و از پیری خواهش نفسم بپیچانید، و حقیقت کار را برایم آشکار نمود، و مرا به کاری راست واداشت که بازیچه ای در آن نبود، و با حقیقتی رو به رو ساخت که دروغی آن را نیالود.فأصلح مثواک، و لا تبع آخرتک بدنیاک؛ و دع القول فیها لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلف. و أمسک عن طریق اذا خفت صلالته، فان الکف عند حیره الضلال خیر من رکوب الأهوال.پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش. در آنچه نمی دانی سخن را واگذار و آنچه را بر عهده نداری بر زبان میار.
و راهی را که در آن از گمراهی ترسی مسپار، که هنگام سرگردانی گمراهی، باز ایستادن بهتر است تا در کارهای بیمناک افتادن.اگر آدمی این گونه عاقبت اندیشی نماید، بی گمان راه تربیت حقیقی را می پیماید و در سوداگری غرور ارزشهای خود را به تباهی نمی کشاند.امیر مومنان علی (علیه السلام) چنان بر تدبر در همه امور تاکید می کرد که در دستور العملهای مدیریتی به کارگزاران خود سفارش می فرمود که در انتخاب اشخاص، از جمله ملاکهای اصلی شان در گزینش، آینده نگری و عاقبت اندیشی اشخاص باشد، چنانکه در عهدنامه مالک اشتر به وی چنین نوشته است:و توخ منهم... و ابلغ فی عواقب الأمور نظرا.و انتخاب کن از این کارمندان آنانی را که... در عاقبت کارها بیشتر دقت کنند، و در اموری که بدانها مراجعه می شود، خوب دقت نمایند و عواقب آن را بررسی کنند.
ثمرات تدبر
چنانکه تدبر در تربیت جایی اساسی بیابد و مردمان بدان تربیت شوند، به فهمی راهبر و درکی هدایتگر متصف می گردند و از ظاهربینی و قشریگرایی که مصیبت بارترین مسائل بشری است نجات می یابند، به ویژه در فهم دین که ثمره تدبر، دریافت درست و گذاشتن از قشر و رسیدن و لب دین و خرد دینی است که بدون آن، دینداری راه به جایی نمی برد.
امیر مومنان علی فرموده است:الحمدلله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده...فجعله نورا لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لبا لمن تدبرسپاس خدای را، که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود... و آن را نوری درخشان ساخت برای آن که از آن روشنی خواهد، و فهمی برای آن که تعقل ورزد، و خردی برای آن که تدبر نماید.بنابراین بهترین ثمره راهیابی و نجات از تباهی و پشیمانی است،
چنانکه در سخنان نقل شده از امام علی مکرر وارد شده است:من نظر فی العواقب سلم من النوائب. هر که در عاقبت امور نظر کند، از مصیبتها سالم می ماند.من فکر فی العواقب أمن المعاطب. هر که در عاقبت کارها بیندیشد، از هلاکتها ایمن گردد.تدبر در امور، آدمی را از بسیاری از لغزشها و انحرافها باز می دارد و نقشی نیکو در بازدارندگی دارد؛
به بیان امیرمومنان الفکر فی الأمر قبل ملابسته یومن الزلل.اندیشیدن در (عواقب) هر کاری پیش از انجام دادن آن از لغزش ایمن می سازد.التدبیر قبل الفعل یومن العثارچاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، از لغزش ایمن می سازد.انسانی که بدون تدبر دست به عمل می زند، خود را در معرض گرفتاری و پشیمانی قرار می دهد و این خلاف فطرت آدمی است و آن که از پایگاه کمال جویی فطری به درستی سیر می نماید، با عاقبت اندیشی عمل می کند و از پیامدهایی که موجب پشیمانی می شود در امان می ماند. امام علی (علیه السلام) در وصیتی به فرزندش حسن (علیه السلام) او را از دست زدن بدون عاقبت اندیشی پرهیز داده و فرموده است:من تورط فی الأمور بغیر نظر فی العواقب فقد تعرض للنوائب.کسی که بدون دقت در عاقبت کار، دست به کاری زند، خود را در معرض گرفتاریها قرار دهد.همچنین آن حضرت در وصیتی به فرزندش محمد بن حنفیه او را بدین اصل در زندگی سفارش کرده و فرموده است:التدبیر قبل العمل، یؤمنک من الندم. چاره اندیشی پیش از دست زدن به کار، تو را از پشیمانی ایمن خواهد گردانید.انسانی که خواهان حیاتی معقول و معتدل و موزون در جهت کمال مطلق است، آن را با تدبر تدارک می کند و از فرورفتن در مهلکه های گوناگون خود را حفظ می سازد.راقب العواقب تنج من المعاطب. عاقبت امور را دقت کن تا از مهلکه ها رستگاری یابی.7-اصل کرامت کرامت در لغت به معنی بزرگوار شدن و شرافت و حرمت داشتن است،
و از نظر تربیتی نزاهت از پستی و فرومایگی و برخورداری از اعتلای روحی است؛
و این کرامت امری است ذاتی آدمی که خدای متعال انسان را بدان مفتخر کرده است:و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاو به راستی فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم، و آنان را در خشکی و دریا بنشاندیم، و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم، و آنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.خدای سبحان، انسان را به عنوان نوع کریم معرفی کرد.
فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی این نوع انسان، فی نفسه، کریم خلق شده و شایستگی کرامت زاید را هم دارد...صدر آیه ناظر بر کرامت نفسی انسان است:
و لقد کرمنا بنی آدم، و ذیل آیه ناظر به کرامت نسبی است فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا.
پس خدای سبحان انسان را به عنوان نوع کریم یاد کرده است
تاج کرمناست بر فرق سرت - طوق أعطیناک آویز برت تو خوش و خوبی و کان هر خوشی - تو چرا خود منت باده کشی؟جوهرست انسان و چرخ او را عرض - جمله فرع و پایه اند و او غرض ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش - چون چنینی خویش را ارزان فروش؟
انسان موجودی است که تاج کرامت الهی بر سر و گردنبند موهبت ربانی بر سینه دارد و در والاترین درجه شرافت قرار دارد. همه چیز فرع وجود اوست و او مسجود فرشتگان است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) مردمان را بدین حقیقت توجه داده و فرموده است:و استأدی الله سبحانه الملائکه و دیعته لدیهم و عهد وصیته الیهم. فی الاذعان بالسجود له و الخشوع لتکرمته.پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را در عهده دارند ادا کنند و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند. و در برابر کرامت انسانی، به نشانه خضوع و خشوع، سجده آورند.انسان به سبب این کرامت ذاتی میل به والایی دارد و این بهترین بستر شکوفایی آدمی است، چنانکه زمینی را که نیکو برای رشد نبات است ارض مکرمه للنبات
. پس زمین کرامت آدمی بهترین زمینه رشد و تعالی اوست، زیرا خدای متعال او را چنین آفریده است که به کرامت ذاتی خود میل به نزاهت از پستی مرتبه طبیعت و نیل به والایی مرتبه حقیقت خویش دارد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) بدین جهت فرا خوانده و فرموده است:صابروا أنفسکم علی فعل الطاعات، و صونوها عن دنس السیئات، تجدوا حلاوه الایماننفسهای خود را بر انجام دادن طاعات نگاه دارید، و آنها را از آلودگی گناهان دور بدارید تا شیرینی ایمان را بچشید.یعنی خودتان را با شکیبایی بر حسنات وادار کنید و آبرویتان را از آلودگی گناه حفظ کنید، آن گاه مزه ایمان را می چشید.
آن که طعم ایمان را چشید، در کوی کرامت قدم گذاشته و تدریجا کریم خواهد شد.
اگر خدای سبحان فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم یعنی کرامت نفسی را، به بنی آدم داریم، یعنی انسان می تواند از آن جهت که انسان است، کریم باشد.
و اگر کسی در اثر گرفتاری دنائب، از مقام انسانیت پایین آمد و از این نشات تنزل کرد، دیگر مصداق انسان نیست.
انسان روحی دارد که حقیقت او را تشکیل می دهد و این روح طبعا کریم است.
انسان دارای دو حقیقت همسان نیست که یکی روح و یکی جسم باشد، بلکه یکی اصل است و دیگری فرع، همان روح که اصالت انسان را تامین می کند، دارای درجات گوناگون است.
علل و عواملی دیگر ممکن است باعث بشود که انسان این سرمایه را شکوفا کند یا آن را از دست بدهد. پس انسان فی نفسه کریم است.
ممکن است گرایشهایی با عالم طین و خاک داشته باشد، اما روحا و فطرتا به سمت کرامت متمایل است. بیان امام ششم این است که امیرمومنان - (علیه السلام) - می فرمود: أصل الانسان لبه
. انسان دارای دو اصل همسان (یکی بدن و یکی روح) نیست تا روح نسبت به این فضایل بی تفاوت باشد. بلکه دارای یک اصل است، به نام روح و یک فرع است به نام بدن، و این اصل هم به سمت کرامت گرایش دارد. لذا خدای سبحان انسان را فی نفسه کریم معرفی کرداین گونه است که کرامت بستر ربانی شدن آدمی و مظهریت اسما و صفات الهی است. آنچه وجود انسان را در جهت کمال مطلق شکوفا می سازد کرامت است.بر اساس چنین بینشی کرامت انسان و حرمت مسلمان از همه چیز والاتر و پاس داشتن آن از همه امور واجب تر است.
امام علی (علیه السلام) در آموزشی اساسی فرموده است:ان الله سبحانه انزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر؛ فخذوا نهج الخیر تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. الفرائض الفرائض! أدوها الی الله تؤدکم الی الجنه. ان الله حرم حراما غیر مجهول، و احل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلهاهمانا خدای سبحان کتابی راهنما را نازل فرمود و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید، و از راه شر برگردید و به راه راست روید.
واجبها!واجبها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند.
خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمتها برتر نهاده است.
کرامت اساس تربیت
کرامت اساس تربیت آدمی است و باید زنجیرهای نفی کرامت انسان را از دست و پای او گشود تا بتواند در بیکران کمالات انسانی پرواز کند و به آنچه باید نایل آید.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش حسن (علیه السلام) چنین فرموده است:و أکرم نفسک عن کل دنیه، و ان ساقتک الی الرغائب، فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا. و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا.بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هر چند که تو را به مقصودت برساند، زیرا نمی توانی در برابر آنچه از شخصیت در این راه از دست می دهی جایگزینی به دست آوری؛ و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است.امیرمومنان (علیه السلام) در همه امور بر حفظ کرامت مردمان تاکید می کرد و اجازه نمی داد مناسبات خلاف کرامت انسانی باب شود.
نصر بن مزاحم منقری روایت کرده است که پس از بازگشت امام علی (علیه السلام) از پیکار صفین به کوفه چون حضرت بر تیره ای از قبیله همدان می گذشت، حرب بن شرحبیل شبامی از خانه خود به سوی امام (علیه السلام) آمد و به گفتگو درباره کشته شدگان و نحوه عزاداری زنان آن تیره پرداختند، و حرب همچنان که علی (علیه السلام) سواره می رفت، پیاده در رکابش راه می سپرد. پس امام (علیه السلام) به او فرمودارجع، فان مشی مثلک مع مثلی فتنه للوالی، و مذله للمومن.باز گرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی است و خواری مومن.امیر مومنان (علیه السلام) با هر گونه مناسباتی که صورتی از خواری انسانی در آن بود، مخالفت می کرد و این گونه مناسبات را زیر پا می گذاشت.
شریف رضی نمونه ای بسیار درس آموز را آورده است:و قال علیه السلام و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الأنبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:ما هذا الذی صنعتموه؟ (فقالوا: خلق منا نعظم به أمراءنا، فقال:) و الله ما ینتفع بهذا أمراؤکم! و انکم لتشقون علی أنفسکم فی دنیاکم، و تشقون به فی آخرتکم. و ما اخسر المشقه وراءها العقاب، و أربح الدعه معها الأمان من النار(و چون دهقانان انبار) هنگام رفتن امام به شام او را دیدند، برای وی پیاده شدند و پیشاپیشش دویدند. فرمود:) این چه کار بود که کردید؟ (گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم. فرمود:) به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید. و چه زیانبار است که رنجی که کیفر در پی آن است، و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش امان است.تمام شئون تربیتی باید از کرامت برخوردار باشد تا آدمیان را به سوی مقصد آفرینششان رهنمون شود و آنان را در فضای آزادی از هر آنچه آدمی را به دنائت و حقارت می کشاند، به والاییهای تربیت متصف نماید. و رسالت همه انبیای الهی و اولیای ربانی همین بوده است.بنده حق مرد آزاد است و بس - ملک و آیینش خدا داد است و بسامیر مومنان (علیه السلام) در نامه ای که پس از بازگشت از نهروان نوشت و فرمان داد هر روز جمعه برای مردمان بخوانند، درباره این حقیقت چنین آورده است:ان نبی الله - صلی الله علیه و آله - قال: الولاء لمن أعتق. فجاء رسول الله - صلی الله علیه و آله - بعتق الرقاب من النار و أعتقها من الرق. فکان للنبی - صلی الله علیه و آله - ولاء هذه الامه و کان لی بعده ما کان له.پیامبر خدا فرمود: ولایت از آن کسی است که آزاد ساخته باشد. رسول خدا برای آزاد ساختن گردنها از آتش آمد و انسانها را از قید بندگی (غیر خدا) آزاد کرد؛ بنابراین این امت را پیامبر دارد و هر حقی که او داشت پس از او از آن من است.کسی می تواند مردمان را در بستر کرامت، تربیت نماید که زنجیرهای دنائت و حقارت را از گردن و دست و پای آنان بگشاید و از این رو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:من کنت مولاه فعلی مولاه هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست.
زین سبب پیغامبر با اجتهاد - نام خود و آن علی مولا نهادگفت هر کو را منم مولا و دوست - ابن عم من علی مولای اوست کیست مولا آن که آزادت کند - بند رقیت ز پایت بر کندچون به آزادی نبوت هادی است - مومنان را ز انبیا آزادی است ای گروه مومنان شاید کنید - همچو سرو و سوسن آزادی کنید.
هر چه آدمی به رتبه بالاتری از آزادی دست یابد و در پرواپیشگی تلاش بیشتری نماید، به کرامت افزونتری نایل می گردد.
امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:فمن أخذ التقوی... هطلت علیه الکرامه بعد قحوطها.پس آن که به تقوا کوشد، باران پیوسته کرامت از پس باز ایستادن بر او ببارد.
پرواپیشگی که محصول معرفت و عمل صالح است، پوششی است که آدمی را از دنائت و حقارت حفظ می کند و به اعتلای روحی واصل می نماید و این مایه اصلی کرامت آدمی است،
چنانکه امیر بیان، علی (علیه السلام) بدان اشارت فرموده است:لا کرم کالتقوی کرامتی چون پرواپیشگی نیست.
ثمرات کرامت
چون کرامت موجب نزاهت از پستی و اعتلای روحی است، آدمی را از برقرار کردن نسبت با هر امری از امور عالم یعنی نسبت دنیایی به دور می دارد و این والاترین ثمره کرامت است؛
به بیان امیرمومنان علی من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه.هر که کرامت نفس داشته باشد، دنیا در چشمش کوچک است.
آن که دنیای نکوهیده در دیده اش کوچک و بی ارزش شود، از پستیهای دنیایی آزاد می گردد، و جلوه های اعتلای روحی در رفتار و روابطش ظهور می کند، به پاکی و پاکدامنی می رسد، و در سختیها و دشواریها آرامش خود را از دست نمی دهد، و در بحرانها و ناگواریها شکیبایی می ورزد، و در خوشیها و راحتیها شکرگزاری می نماید، و با مخالفان و دشمنان خود بزرگوارانه رفتار می کند و دست ستم نمی گشاید، و به خاطر دوستی با کسی به گناه کشیده نمی شود، و از هر گونه گردنکشی آسوده است، و از هر گونه مکر و فریب پالوده است.
پیشوای کریمان، امیر مومنان (علیه السلام) در خطبه متقین فرموده است:عظم الخالق فی انفسم، فصغر مادونه فی أعینهم...شرورهم مأمونه، و أنفسهم عفیفه... ان استصعبت علیه نفسه فیما تکره لم یعطها سؤلها فیما یحب. قره عینه فیما لا یزول، و زهادته فیما لا یبقی، یمزج الحلم بالعلم، و القول بالعمل. تراه قریبا امله، قلیا امله، قلیلا زلله، خاشعا قلبه، قانعه نفسه، منزورا أکله، سهلا امره، حریزا دینه، میته شهوته، مکظوما غیظه. الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون... یعفو عمن ظلمه، و یعطی من حرمه، و یصل من قطعه، بعیدا فحشه، لینا قوله، غائبا منکره، حاضرا معروفه، مقبلا خیره، مدبرا شره. فی الزلازل وقور، و فی المکاره صبور، و فی الرخاء شکور. لا یحیف علی من یبغض، و لا یاثم فیمن یحب...نفسه منه فی عناء و الناس منه فی راحه. أتعب نفسه لا خرته، و أراح الناس من نفسه. بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه، و دنوه ممن دنا منه لین و رحمه. لیس تباعده بکبر و عظمه، و لا دنوه بمکر و خدیعه.آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در دیده هایشان خرد نمود... مردم از گزندشان ایمن و پارسایند به جان و تن...اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وی نبرد، او نیز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نکند.
روشنی دیده اش در چیزی است که ماندگار است، و ناخواهان چیزی است که ناپایدار است. بردباری اش را با دانش در می آمیزد، و گفتار را با کردار - هم. او را بینی که آرزویش اندک است و لغزشهایش کم. دلش آرمیده است و جانش خرسند و ناخواهان.
خوراکش اندک است و کارش آسان، و دینش استوار- و مصون از دستبرد شیطان. شهوتش مرده، خشمش فرو خورده، نیکی از او بیوسان
و همگان از گزندش در امان... بر آن که بر او ستم کند ببخشاید و بر آن که وی را محروم سازد عطا فرماید، و با آن که از او ببرد پیوند نماید.
از گفتن سخن زشت دور بود. گفتار او نرم است و همواره از وی کار زشت نبینند، و کار نیکویش آشکار.
نیکی او همه را رسیده، و بدی وی را کس ندیده. به هنگام دشواریها بردبار است و در ناخوشایندها پایدار، و در خوشیها سپاسگزار.
بر آن که دشمن دارد ستم نکند، و درباره آن که دوست دارد گناه نورزد... نفس او از او در زحمت است و مردم از وی در راحت.
خود را برای آخرتش به رنج انداخته، مردمان را از گزند خویش آسوده ساخته. از آن که نزدیک شود، از روی نرمی است و آمرزگاری. نه دوری گزیدنش از روی خویشتن بینی است و بزرگی فروختن، و نه نزدیکی وی به مکر است و فریفتن.نزاهت از جلوه های زیبای کرامت نفس است، و بی گمان کرامت بهترین زمینه برای تربیت مردمان است. امیر مومنان علی (علیه السلام) انسان کریم را چنین می داند:الکریم من تجنب المحارم، و تنزه عن العیوب.کریم کسی است که از حرامها دوری گزیند و از عیبها پاک باشد.
وقتی اساس تربیت بر کرامت قرار گیرد و همه امور تربیتی صورتی از کرامت انسانی بیابد، میل به مکارم در آدمی جوانه می زند و به بر و بال می نشیند و انسان کریم خود را برتر از آن می بیند که به حرامها که پستی آور است میل کند، یا تن به شهواتی دهد که نزد او خوار است، یا با ارتکاب گناه و نافرجانی خدا، پروردگاری را که کریم ترین است و کرامت موهبت اوست نافرمانی نماید و کرامت خود را به زیر پا گذارد، و کرامتش او را به رفتاری انسانی و سراسر رحمت و گذشت و بزرگواری با مردمان سوق می دهد.
چنین انسانی از نافرمانی و تباهکاری پاک می شود و بستر تعالی خود را فراهم می سازد. سخنان آموزگار کرامت، علی (علیه السلام) بیانگر این حقیقت تربیتی است:من أحب المکارم اجتنب المحارم. هر که مکارم را دوست بدارد، از محارم دوری می نماید.من کرامت علیه نفسه هانت علیه شهواتههر که خود را بزرگوار دید، شهوتها و تمایلات نفسانی اش در دیده وی خوار گردید.من کرامت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیههر که کرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد.من کرمت نفسه قل شقاقه و خلافه.هر که کرامت نفس داشته باشد، عدوات و مخالفت او با مردم اندک شود.
خطرات حقارت
چون حریم کرامت آدمی بشکند و انسان موجودی خفیف شود، این آمادگی را می یابد که به هر پلیدی تن دهد، زیرا انسان حقیر از اعتلای روحی باز می ماند و به پستیها روی می نماید.
امام علی (علیه السلام) در نامه ای به معاویه بی کرامتی او را که موجب شقاوتها شد، یادآوری کرد، و او را از بی هویتی اش که سبب روی و ریا و به تباهی بردن مردمان بود پرهیز داد، و او را به حق فراخواند. در بخشی از این نامه فرموده است:و متی کنتم یا معاویه ساسه الرعیه، و ولاه أمر الأمه؟ بغیر قدم سابق، و لا شرف باسق، و نعوذ بالله من لزم سوابق الشقاء. و أحذرک أن تکون متمادیا فی غره الأمنیه، مختلف العلانیه و السریرهمعاویه! از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده اید؟ نه پیشینه ای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوت دیرین. تو را می ترسانم از اینکه سرسختانه در فریب آرزوها باشی و در آشکار و نهان دوگون.حقارت نفس آدمی را از مرتبه انسانیت تنزل می دهد و او را به اسارت امور پست می کشاند.
امیرمومنان علی (علیه السلام) خطرات این پدیده شوم را چنین معرفی کرده است:النفس الدنیه لا تنفک عن الدناءات نفس پست از پستیها جدا نمی شود.من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره هر که نفسش خوار باشد، به خیرش امیدی نداشته باش.از این روست که خطرناکترین پدیده انسانی، مناسبات و روابط حقارت آور است و در تربیت باید نسبت بدان سخت حساس بود و از آن جلوگیری کرد و آنجا که حقارتی شکل گرفته است به رفع و ترمیم شخصیت حقارت یافته همت نمود.
اصل عزت
عزت در اصل : صلابت و محکمی و قوت و حالت شکست ناپذیری است،
چنانکه گویند أرض عزاز یعنی زمین سفت و سخت
از باب توسعه در استعمال : غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت و مانند اینها به کار رفته است
و عزت آن حالتی است در انسان که نمی گذارد مغلوب کسی و چیزی گردد و شکست بخورد، همچنین به کسی که قاهر است و مقهور نمی شود عزیز گفته اند) البته عزت بالاصاله از آن خداوند است و بالافاضه از آن اهل ایمان، و هر که خواهان عزت است باید آن را از خداوند بخواهد، زیرا عزت بتمامه و بالاصاله از آن اوست،
چنانکه آیات قران کریم گواه این حقیقت است:و لله العزه و لرسوله و للمومنین. خدای راست عزت و پیامبر او و مومنان راست.من کان یرید العزه فلله العزه جمیعاهر که عزت خواهد، پس (بداند که) عزت همه از آن خداست - و به هر که خواهد دهد.امیر مومنان علی (علیه السلام) نیز این حقیقت را چنین بیان کرده است:العزیز بغیر الله ذلیل عزیزی که عزتش از خدا نیست ذلیل است.با توجه به این حقیقت، هر که راه بندگی بپیماید، به عزت حقیقی رسد و خدای متعال او را بزرگ و ارجمند، و راسخ و استوار، و نفوذناپذیر و شکست ناپذیر سازد،
چنانکه امیرمومنان علی (علیه السلام) این را سنت الهی معرفی کرده و فرموده است:فانه جل اسمه قد تکفل بنصر من نصره و اعزاز من أعزه.خداوند - که بزرگ است نام او - یاری هر که او را یاری کند پذیرفته است و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد به عهده گرفته است.عزت جویی و عزت یابی راهی است اساسی در تربیت.
اگر آدمی به این حقیقت توجه نماید که خداوند عزیز علی الاطلاق است و هر عزیز دیگری در برابر او ذلیل است، و اینکه همه موجودات ذاتا فقیر و در نفس خویش ذلیلند و مالک هیچ چیزی برای خود نیستند مگر آنکه خدای رحمان از سر رحمت خویش بهره ای از عزت به آنان بخشد، پس عزت حقیقی را از رب العزه به سلوک بندگی طلب کند، عزت در او جلوه می یابد؛ و این راهی است که انسان باید با آن آشنا شود و آن را طی نماید.عزت آن اوست و آن بندگانش - ز آدم و ابلیس بر می خوان نشانش
کمال تربیت
کمال تربیت آدمی در این است که به عزت دست یابد و رسالت تربیتی پیام آوران الهی نیز در این جهت بوده است که عزتهای مجازی و دروغین را به کناری زنند و مردمان را به عزت حقیقی رسانند، زیرا هیچ چیز در تربیت چون عزت، شخصیت آدمی را تحکیم و تثبیت نمی کند و هیچ دژی چون عزت، انسان را در برابر وسوسه ها حفظ نمی کند و از تباهیها به دور نمی دارد.
امیرمومنان علی (علیه السلام) در خطبه ای با بیان شان رب العزه و رسالت پیامبر اکرم بدین حقیقت اشارت فرموده است:الحمد لله الأول فلا شی ء قبله، و الاخر فلا شی ء بعده، و الظاهر فلا شی ء فوقه، و الباطن فلا شی ء دونه. (و منها فی ذکر الرسول - صلی الله علیه و آله:) مستقره خیر مستقر، و منبته أشرف منبت، فی معادن الکرامه، و مماهد السلامه؛ قد صرفت نحوه أفئده الابرار، و ثنیت الیه أزمه الأبصار، دفن الله به الضغائن، و أطفأ به الثوائر، ألف به اخوانا، و فرق به أقرانا، أعز به الذله، و أذل به العزه.سپاس خدای راست که اول است و چیزی پیش از او نیست، و آخر است و پس از او موجودی نیست. برتر است و از او بالاتر چیزی نیست. نزدیک است، و از او نزدیکتر نیست.
(و از این خطبه است در ذکر رسول صلی الله علیه و آله:) قرارگاه او بهترین قرارگاه است، و خاندان او را شریفترین پایگاه است، از کانهای ارجمندی و کرامت، و مهدهای پاکیزگی و عفت. دلهای نیکوکاران به سوی او گردیده.
دیده ها در پی او دویده. کینه ها را بدو بنهفت و خونها به برکت او بخفت. مومنان را بدو برادران هم کیش ساخت، و جمع کافران را پریش. خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزیزان را بدو خوار.زندگی حقیقی، زیستن با ارجمندی است
و این امر در اندیشه و سیره امام علی (علیه السلام) چنان می درخشد که آن حضرت، حیات بی عزت را مرگ واقعی معرفی کرده است.
در پیکار صفین لشکریان معاویه پیشدستی کردند و شریعه فرات را اشغال نمودند و آب را به روی لشکریان امام (علیه السلام) بستند.
امیر مومنان (علیه السلام) خطبه ای شگفت ایراد کرد و فرمود دشمن از شما نبرد می طلبد و گرسنه جنگ است، یا تن به ذلت دهید تا تیغها را به خون دشمن سیراب سازید و سپس خود سیراب شوید:قد استطعموکم القتال، فأقروا علی مذله، و تأخیر محله، أو رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت فی حیاتکم مقهورین، و الحیاه فی موتکم قاهرین.از شما خواستند تا دست به جنگ بگشایید. پس یا به خواری بر جای بپایید و از رتبه ای که دارید فروتر آیید، یا شمشیرها را از خون تر کنید، و آب را از کف آنان به در کنید.
خوار گشتن و زنده ماندنتان مردن است، و کشته گشتن و پیروز شدن، زنده بودن.این سخنان روح عزتمندی را در کالبد لشکریان چنان برانگیخت که با حمله ای برق آسا لشکریان معاویه را عقب راندند و شریعه را در اختیار گرفتند. آن گاه برخی از یاران امام (علیه السلام) گفتند اینک ما آب را بر آنان ببندیم و عمل به مثل کنیم تا از پای در آیند. اما پیشوای عزتمندان از سر عزت نفس فرمود:خذوا من الماء حاجتکم، و ارجعوا الی عسکرکم، و خلوا بینهم و بین الماء؛ فان الله قد نصرکم ببغیهم و ظلمهم.به اندازه نیازتان آب بردارید و به لشکرگاه خود باز گردید و راه رسیدن آنها را به آب آزاد بگذارید؛ همانا خداوند شما را بر آنها به سبب سرکشی و ستمگری شان پیروز گردانیده است.عزت و سیادت از چنان جایگاهی در زندگی آدمی برخوردار است که بدون آن زندگی معنا ندارد. سخن حسین بن علی (علیه السلام) - تربیت شده مدرسه نبوی و علوی - بیانگر این امر است:موت فی عز خیر من حیاه فی ذل. مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتر است.همچنین سخن حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، آن هنگام که سپاه عمر بن سعد از هر طرف حسینیان را محاصره کرد و دو سپاه رویاروی هم قرار گرفتند، نشان دهنده این تربیت کمالی است:ألا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السله و الذله؛ و هیهات منا الذله، یأبی الله ذلک لنا، و رسوله، و المومنون، و حجور طابت و طهرت، و أنوف حمیه، و نفوس أبیه من ان نوثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام.آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهی شمشیر و ذلت قرار داده است؛ و هیهات که ما زیر باز ذلت رویم، زیرا خداوند و پیامبرش و مومنان از اینکه ما زیر بار ذلت رویم ابا دارند، و دامنهای پاک مادران و انسانهای پاکدامن و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت روا نمی دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه انسانهای کریم و نیک منشان مقدم داریم.در مدرسه تربیتی علی بن ابی طالب (علیه السلام) زندگی با سر بلندی، حیات است، هر چند که با سختی بسیار همراه باشد؛ و زندگی در خواری، ممات است، هر چند که با راحتی بسیار مقرون باشد. آن حضرت فرموده است:المنیه و لا الدنیه. و التقلل و لا التوسل.مرگ آری، اما تن دادن به پستی هرگز؛ قناعت به کم آری، اما دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن هرگز.انسانی که به عزت شکوفا می شود، در همه امور زندگی از سر بزرگواری و ارجمندی رفتار می کند، چنانکه در سروده ای زیبا در دیوان منسوب به امیرمومنان علی (علیه السلام) آمده است:انی امرء بالله عزی کله - ورث المکارم آخری من أولی من آنم که سربلندی ام به خداست؛ بزرگی را پسینم از پیشینم به ارث برده است.فاذا صنعت صنیعه أتبعتها بصنیعه أخری و ان لم أسال هر گاه نیکی ای کنم آن را به نیکی دیگر پی گیرم؛ هر چند از من در نخواهند.و اذا یصاحبنی رفیق مرمل - اثرته بالزاد حتی یمتلی اگر بی نوایی با من همراه شود، توشه را نخست به وی خورانم تا سیر گردد.اذا دعیت لکربه فرجتها - و اذا دعیت لغدره لم أفعل هر گاه مرا به اندوهی خوانند بازش گشایم؛ و اگر به نیرنگی، سرباز زنم.و اذا یصبح بی الصریح لحادث - وافیته مثل الشهاب المشعل و چون گرفتاری فریاد بر آرد، همچون شهاب فروزان به وی رسم.و أعد جاری من عیالی انه - اختار ما بین المنازل منزلی همسایه را همچون کسان خویش شمرم که از میان کویها کوی مرا برگزیده است.و حفظته فی اهله و عیاله - بتعاهد منی و لما أسعل در کار خانگیان و کسانش نگاهبان اویم و تاکنون روی ترش نداشته ام.راههای کسب عزت
با توجه به حقیقت عزت برای اینکه عزت در درون آدمی جان بگیرد و رشد کند و همه وجود را فراگیرد و انسان از روحیه ای عزتمند برخوردار شود و شخصیتی پایدار و راست و استوار بیابد، بهترین راه، اطاعت خدا، غلبه بر هوا، آزادی از دنیا، قناعت، شجاعت و انصاف است که در سخنان امیر بیان، علی (علیه السلام) به صراحت وارد شده است.چون عزت بتمامه و بالاصاله از آن خداست، اطاعت خدا راهی کوتاه و هموار و مطلوب فطرت در کسب عزت است و غنیمتی بی مانند در تربیت انسان است.
امیر مومنان (علیه السلام) فرموده است:ان الله سبحانه جعل الطاعه غنیمه الأکیاس عند تفریط العجزهخدای سبحان طاعت را غنیمتی ساخته است برای زیرکان، آن گاه که مردم ناتوان کوتاهی کنند در آن.
انسان خردمند به خوبی در می یابد که همه موجودات بالذات فقیرند و خداوند بی نیاز مطلق است، و تنها اوست که بی نیاز حقیقی است و همه موجودات سر تا پا نیازند.
او ذاتی است مستجمع جمیع کمالات و شایسته طاعت؛ و با اطاعت اوست که آدمی به کمال می رسد و عزت می یابد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) راه عزت را این گونه ترسیم می کند:اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه.هر گاه خواهان عزت شدی، آن را در اطاعت و فرمانبرداری خدای بجوی.
آدمی چون در اطاعت حق قرار می گیرد، به دریای بیکران عزت ربوبی واصل می شود و به اقتدار حقیقی می رسد
که از امیرمومنان (علیه السلام) چنین وارد شده است:لا عز کالطاعه هیچ عزتی چون اطاعت و فرمانبرداری خدای نیست.لا عز الا بالطاعه هیچ عزتی نیست مگر به سبب اطاعت و فرمانبرداری (خدایانسان با اطاعت قادر یکتا به صلابت و قوت حقیقی می رسد و در نتیجه از کوه راسختر می شود که سرافرازی به تمام معنا در اینجاست:من أطاع الله سبحانه عز و قوی هر که خدای سبحان را اطاعت کند، عزت یابد و قوی گردد.
تقوای الهی و پرواپیشگی نیز دژی است که آدمی را از آنچه بدو ضرر و زیان و آسیب می رساند، حفظ می کند، و مایه استواری و شکست ناپذیری آدمی در برابر عوامل مخرب حقیقتش می شود و زمینه رسیدن به مقصد تربیت را فراهم می نماید؛ و پرده دری و تبهکاری و ناپارسایی، خانه ای است بی بنیاد که آدمی را به نابودی می کشاند.
امیر مومنان (علیه السلام) در ضمن خطبه ای فرموده است:اعلموا، عباد الله، أن التقوی دار حصن عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع أهله، و لا یحرز من لجأ الیه. ألا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا، و بالیقین تدرک الغایه القصوی.بندگان خدا، بدانید که پرهیزگاری خانه ای است چون دژ استوار؛ و ناپارسایی خانه ای بی بنیاد و خوار، نه ساکنانش را از آسیب نگاهبان است و نه کسی که بدان پناه برد و در امان است.
بدانید که با پرهیزگاری توان ریشه خطاها را برید و با یقین به نهایت درجه بلند توان رسید.انسان به میزانی که (در عرصه های گوناگون) پروا پیشه می کند، به عزت دست می یابد و از پله های کمال بالا می رود، همان طور که پرده دری (در هر عرصه ای) حریمهای وجود آدمی را می درد و خواری و سقوط به بار می آورد؛
به بیان امام علی التقوی تعز، الفجور تذل پرهیزگاری عزت می بخشد، تبهکاری ذلت می آورد.تقوای الهی در ارجمندی آدمی چنان نقشی دارد
امیر مومنان (علیه السلام) آن را چنین معرفی کرده است:لا عز أعز من التقوی هیچ عزتی عزت بخش تر از تقوا نیست.آزادی از دنیای نکوهیده و رها شدن از دامهای آن نیز آدمی را به قوت و صلابت می رساند و عزتش می بخشد.
پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) فرموده است:من سلا عن مواهب الدنیا عز هر که بخششهای دنیا را از یاد برد، عزت یابد.
هر چه آدمی بر خواهشهای نفسانی و تمنیات حیوانی بیشتر چیره گردد، ارجمندی اش فزونی می گیرد و بستر سلوک انسانی به سوی مقصدی متعالی بیشتر فراهم می شود.من یغلب هواه یعزهر که بر خواهش نفس خود چیره شود، عزت یابد.
روی برگرداندن از غیر خدا و همه چیز را از خدا دیدن و از او خواستن و جز او را در عالم وجود موثر ندانستن، خود بنیانی است عزت آور،
چنانکه در بیانی از امیر مومنان (علیه السلام) بدین امر اشارت رفته است:العز مع الیأس عزت با یأس (از غیر خدا) است.تروح الی بقاء عزک بالوحده ماندگاری عزت خویش را با یکتایی (و انقطاع) زنده بدار.
قناعت و دوری از فزون طلبی و زیاده خواهی، آدمی را به عزت سوق می دهد،
چنانکه از امیر مومنان (علیه السلام) وارد شده است:القناعه تؤدی الی العز قناعت به سوی عزت می کشاند.فزونخواهی عین دریوزگی و خواری است و قناعت عین بی نیازی و ارجمندی:القناعه عز.عزت ز قناعت است و خواری ز طمع - با عزت خود بساز و خواری مطلب چون درخت قناعت در وجود آدمی سرزند، عزت به بار نشیند و آدمی تن به خواری در برابر فزون طلبی نفس ندهد؛
به بیان پیشوای پرهیزگاران، علی ثمره القناعه العز میوه قناعت عزت است.
بنابراین کسی که خواهان عزت است، فزونخواهی را مهار می زند و زندگی خود را با قناعت والایی و ارجمندی می بخشد.
امام علی (علیه السلام) بدین کمال انسانی سفارش کرده و فرموده است:اقنع تعز. قناعت کن، عزیز باش.شجاعت نیز از موجبات عزت انسان است و نمی گذارد آدمی تن به خواری و پستی دهد،
چنانکه در سخنان نورانی امیر مومنان وارد شده است:الشجاعه أحد العزین. شجاعت یکی از دو عزت است.الشجاعه عز حاضر، الجبن ذل ظاهر. شجاعت عزتی مهیا و آماده است، و ترسویی ذلتی آشکار است.پاس داشتن عدل و داد و حفظ حقوق خود و نصف کردن سود و زیان میان خود و دیگران و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن، یعنی انصاف، نیز از اموری است که آدمی را عزت می بخشد.
امیر مومنان علی (علیه السلام) در ضمن سخنی این حقیقت را اشارت فرموده است:ألا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزا.بدانید هر که از خود به مردم انصاف دهد، خداوند جز عزتش نیفزاید.
پیامدهای ذلت
خواری و ذلت پذیری چه در فرد و چه در جامعه زمینه پذیرش همه تباهیهاست و هیچ چیز چون ذلت ویرانگر بنیان تربیت حقیقی نیست.
در هر دوره ای از تاریخ بشر که مناسبات و روابط ذلت بار بر مردمی حاکم شده است، انواع تباهیها نیز ظهور کرده است.
امیر مومنان علی (علیه السلام) چنین جامعه ای را این گونه معرفی کرده است:و اعملوا رحمکم الله انکم فی زمان القائل فیه بالحق قلیل، و اللسان عن الصدق کلیل، و اللازم للحق ذلیل. اهله معتکفون علی العصیان، مصطلحون علی الادهان؛ فتاهم عارم، و شائبهم آثم، و عالمهم منافق، و قارؤهم مماذق. لا یعظم صغیرهم کبیرهم، و لا یعول عنیهم فقیرهم.بدانید خدایتان بیامرزد! شما در زمانی به سر می برید که گوینده حق اندک است در آن، و زبان در گفتن راست ناتوان.
آنان که با حقند خوارند و مردم به نافرمانی - خدا- گرفتار، و سازش با یکدیگر را پذیرفتار. جوانشان بدخو و پیرشان گنهکار.
عالمشان دو رو، و قاری شان سود خودجو. نه خردشان سالمند را حرمت نهد، و نه توانگرشان مستمند را کمک دهد.وقتی حریمهای عزت آدمیان می شکند، رنگ و بویی از انسانیت، سلامت، صداقت و صراحت باقی نمی ماند و انحطاط اخلاقی چون خوره ای فرد و جامعه را به نابودی می کشاند.
تربیت انسانهای والا جز به عزت ممکن نیست و اخلاقیات جز در زمین ارجمندی آدمی شکوفا نمی شود. انسانی که زبان به ناراستی می گشاید و به تباهی تن می سپارد از ذلت نفسش است.الکاذب مهان ذلیل. درغگو (دارای شخصیتی) پست و خوار است.نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه. نفاق آدمی از ذلتی است که درون خود می یابد.خطرناکترین بیماریهای درونی و پلیدترین رفتار آدمی ریشه در زمین ذلت نفس دارد و جز با تربیتی مبتنی بر عزت سیر به سوی کمال مطلق میسر نمی شود.


