احکام ویژه افعال قلوب
الف) الغاء
نخستین حکمی که به افعال قلوب اختصاص دارد، این است که اگر یکی از افعال قلوب بین دو مفعول خود یا پس از هر دو مفعول خود بیاید، جایز است که عمل این فعل قلبی در دو مفعول، باطل شود و دو مفعول آن، که پیشتر مبتدا و خبر بودهاند، به حالت قبلی خود (مبتدا و خبر) برگردند و مرفوع شوند.
البته این حکم جایز است، نه واجب. به دیگر سخن هنگامی که فعل قلبی بین دو مفعول یا پس از آنها بیاید، هم میتواند در این دو مفعول عمل کند و آن دو را منصوب کند و هم میتواند عمل نکند و دو مفعول به حالت نخستین خود، یعنی مبتدا و خبر، برگردد.
این ابطال عمل افعال قلوب در اصطلاح «الغاء»؛ یعنی لغو عمل فعل در نصب دادن دو مفعول نامیده میشود. شایان ذکر است که این حکم مختصّ افعال قلوب متصرّف است. برای نمونه در جمله «ظَنَنتُ القَمَرَ طالِعاً» (گمان کردم که ماه طلوع کرده است.) «القمرَ» مفعول اوّل و منصوب و «طالعاً» مفعول دوم و منصوب است.
حال اگر فعل «ظَنَنتُ» بین دو مفعول، یعنی «القمرَ» و «طالعاً»، قرار گیرد: «القَمَرَ ظَنَنتُ طالِعاً»، در این صورت ترکیب جمله اینگونه میشود: «القمرَ» مفعول اوّل مقدّم و منصوب، «ظَنَن» فعل ماضی مبنی بر سکون، «تُ» فاعل و «طالِعاً» مفعول دوم و منصوب.
همچنین میتوان عمل «ظَنَنتُ» در دو واژه «قمر» و «طالع» را لغو کرد و گفت: «القَمَرُ ظَنَنتُ طالِعٌ» که در این حالت «القمرُ» مبتدا و مرفوع، «طالعٌ» خبر و مرفوع، «ظننتُ» فعل و فاعل و جمله «ظَنَنتُ» جمله معترضه (اعتراضیه) خواهد بود که بین مبتدا و خبر فاصله انداخته است.
همچنین میتوان فعل قلبی را پس از دو مفعول آورد و گفت: «القمرُ طالعٌ ظَنَنتُ» که در این صورت «القمرُ» مبتدا و مرفوع به ضمه، «طالعٌ» خبر و مرفوع به ضمه و «ظَنَنتُ» فعل و فاعل خواهد بود.
در عین حال میتوان عمل این فعل قلبی را به حال خود باقی گذارد و گفت: «القَمَرَ طالِعاً ظَنَنتُ» که در این صورت «القمرَ» مفعول اوّل مقدّم و منصوب، «طالعاً» مفعول دوم مقدّم و منصوب و «ظَنَنتُ» فعل و فاعل خواهد بود.
تعریف دقیق «الغاء» در کتب نحوی اینگونه آمده است: «الإلغاءُ إبطالُ عَمَلِ فِعلٍ قلبيٍّ في مَفعولَیْهِ لَفظاً ومَحلّاً لا لِمانِعٍ»؛ «الغاء» عبارت است از باطل کردن عمل فعل قلبی در لفظ و محلّ دو مفعول خود بدون اینکه مانعی برای عمل آن وجود داشته باشد. برای نمونه در جمله «القمرُ ظَنَنتُ طالِعٌ»، هم لفظ «قمر» مرفوع است و هم محلّ آن؛ چون مبتداست و «طالعٌ» نیز هم لفظ آن مرفوع است و هم محلّ آن؛ چون خبر است. بنا بر این، در این عبارت عمل فعل قلبی «ظَنَنتُ» هم در لفظ و هم در محلّ باطل شده است.
عبارت «لا لمانعٍ» در انتهای تعریف «الغاء» بدین معناست که در عین حال مانعی برای عمل آن فعل وجود ندارد. به دیگر سخن ابطال عمل فعل قلبی در چنین حالتی واجب نیست، بلکه جایز است.
ب) تعلیق
دومین حکم ویژه افعال قلوب، حکم تعلیق است. تعلیق به این معناست که اگر بین یک فعل قلبی و دو مفعول آن یکی از کلمات صدارتطلب فاصله شود، عمل فعل قلبی در لفظ این دو مفعول از بین میرود و دیگر نمیتواند لفظ این دو مفعول را منصوب کند، اما همچنان در محلّ آنها عمل میکند؛ یعنی کلّ جمله اسمیه را در محلّ نصب قرار میدهد. به عبارت دیگر ابطال عمل فعل قلبی در دو مفعول لفظاً رخ میدهد، نه محلاً و این به خاطر وجود مانع، یعنی همان کلمات صدارتطلب است؛ زیرا کلمات صدارتطلب اجازه نمیدهند که فعل قلبی در لفظ دو مفعول عمل و آن دو را منصوب کند.
کلمات صدارتطلب به واژههایی گفته میشود که باید در صدر جمله به کار روند. مهمترین این واژهها عبارتاند از: ادوات نفی، ادوات استفهام، ادوات شرط، لام ابتدا، که برای تأکید معنای جمله اسمیه در آغاز جمله قرار میگیرد، لام جواب قسم و «کم» خبریه.
برای نمونه در عبارت «عَلِمتُ زیداً ناجحاً»؛ دانستم که زید قبول شده است. «زیداً» مفعول اوّل و «ناجحاً» مفعول دوم است. حال اگر برای تأکید جمله اسمیه بر مبتدای آن (زید) یک «لام ابتدا» وارد
شود، دیگر نمیتوان گفت: «عَلِمتُ لَزَیداً ناجحاً»، بلکه باید گفت: «عَلِمتُ لَزیدٌ ناجحٌ»؛ زیرا در عبارت «عَلِمتُ لَزیداً ناجحاً» لام ابتدا، که صدارتطلب است، بین اجزای جمله آمده است و این امر در دستور زبان عربی جایز نیست؛ چون کلمات صدارتطلب لزوماً باید در صدر جمله قرار گیرند. اما اگر گفته شود: «عَلِمتُ لَزَیدٌ ناجحٌ» در این صورت صدارتطلبیِ «لام» رعایت میشود. در این حالت جمله «لَزیدٌ ناجحٌ» خود، جملهای اسمیه، شامل مبتدا و خبر خواهد بود که محلاً منصوب و جانشین دو مفعول «عَلِمتُ» شده است.
همانگونه که در ابتدای این جلسه گذشت، گاه ممکن است یک جمله به تنهایی جانشین هر دو مفعول شود. در اینجا نیز جمله «لَزَیدٌ ناجحٌ» در محل نصب است و جانشین دو مفعول شده است.
همچنین در جمله «ظَنَنتُ زیداً مریضاً»، «زیداً» مفعول اوّل و مریضاً مفعول دوم است. حال اگر یکی از حروف نافیه، که صدارتطلب هستند، بر «زید» (مبتدا) وارد شود، عمل «ظَنَنتُ» در «زید» و «مریض» از بین میرود. در این صورت باید گفت: «ظَنَنتُ لا زیدٌ مریضٌ ولا عليٌّ»؛ گمان دارم که نه زید مریض است و نه علی. در عبارت «لا زیدٌ مریضُ ولا عليٌّ»، «زیدٌ» مبتدا و مرفوع و «مریضٌ» خبر و مرفوع است و این جمله در محل نصب است و جانشین دو مفعول فعل قلبی شده است.۱
همچنین اگر یکی از ادوات استفهام در آغاز جمله اسمیه بیاید، باز هم عمل فعل قلبی در ما بعد آن لغو میشود. برای نمونه در آیه مبارک ﴿إِنْ أدْرِي أقَرِيبٌ أمْ بَعِيدٌ مَّا تُوعَدُونَ﴾۲ به خاطر وجود همزه استفهام پیش از «قَریب»، این واژه نمیتواند منصوب شود.
شایان ذکر است که فعل «أدري»۳ یکی از افعال یقین است. در این آیه «إنْ» نافیه است و «إن أدري» یعنی «نمیدانم». بنا بر این آیه به این معنا است که نمیدانم آیا نزدیک است یا دور است آنچه که به شما وعده داده شده است.
«قریبٌ» خبر مقدّم است، «أم» حرف عطف و «بعیدٌ» معطوفٌبه «قریبٌ» و مرفوع به تبعیت است، «ما» مای موصوله و مبتدای مؤخر، «تُوعَدونَ» فعل مضارع مجهول، ضمیر «و» نایب فاعل آن و جمله «تُوعَدونَ» صله موصول است و کلّ جمله «أقریبٌ أم بعیدٌ ما تُوعَدونَ» در محل نصب و سدّ مسدّ دو مفعول «أدري» است.
نکته دیگر اینکه اگر یکی از دو مفعول اوّل یا دوم، خود از کلمات صدارتطلب باشند، برای مثال اسم استفهام باشند، باز واجب است که تعلیق انجام شود (عمل فعل قلبی در لفظ دو مفعول از بین میرود، اما در محلّ جمله عمل میکند و آن را محلاً منصوب میکند)؛ برای مثال در جمله «عَلِمتُ مَتَی السَّفَرُ»؛ دانستم سفر کی خواهد بود. «مَتَی» اسم استفهام و ظرف، محلاً منصوب، متعلق به
محذوف و خبر مقدّم است، «السَّفَرُ» مبتدای مؤخر و جمله «متی السّفرُ» در محل نصب، جانشین دو مفعول «عَلِمتُ» است.
همچنین در عبارت قرآنی ﴿وَلَتَعْلَمُنَّ أيُّنَا أشَدُّ عَذَاباً وَأبْقَى﴾۱ «أيُّ» مبتدا و «نا» مضافٌالیه است. «أشدّ» خبر و مرفوع و «عذاباً» تمییز و منصوب است. جمله «أیُّنا أشَدُّ عَذاباً وأبَقی» محلاً منصوب، سدّ مسدّ دو مفعول «تَعْلَمُنَّ» است.
تفاوتهای الغاء و تعلیق
الغاء و تعلیق از چند نظر با یکدیگر متفاوت هستند:
۱. الغاء در افعال قلوب جایز است، در حالی که تعلیق واجب است. یعنی کلمات صدارتطلب به هیچ وجه نمیگذارند فعل قلبی بتواند در لفظ جمله اسمیه مابعد خود، عمل کند و هر چند کل جمله در محل نصب است، ولی مبتدا و خبر در مقام مفعول اوّل و دوم منصوب نمیشوند. از این رو تعلیق واجب میشود، در حالیکه الغاء جایز است.
۲. الغاء هم در لفظ و هم در محل صورت میگیرد، یعنی ابطالِ عملِ فعل قلبی هم در لفظ و هم در محل است؛ به بیان دیگر این فعل قلبی نه این لفظ را میتواند منصوب کند، نه محل آن لفظ، محل نصب است؛ برای مثال در عبارت «عليٌّ ظَنَنتُ مریضٌ»، «عليّ» و «مریض» هم لفظاً مرفوع هستند و هم محلشان محل رفع است، در حالی که در باب تعلیق عمل فعل قلبی تنها در لفظ باطل میشود، اما در محل باطل نمیشود؛ یعنی، آن کلمات لفظاً مرفوع میشوند، ولی کل جمله در محل نصب و جانشین دو مفعول میشود.
۳. تفاوت دیگر این است که در الغاء مانعی از عمل فعل قلبی در آن دو مفعول وجود ندارد. به همین دلیل است که اجرای حکم الغاء جوازی است نه وجوبی، در حالی که در حکم تعلیق مانع (کلمات صدارتطلب) وجود دارد و به همین جهت نمیتوان عمل فعل قلبی را در لفظ باقی گذاشت و باید عمل فعل در لفظ را از بین برد و تنها محل آن جمله محل نصب خواهد بود.
ج) جواز کاربرد ضمیر متّصل فاعلی و مفعولیِ دارای یک مرجع
بر خلاف دیگر افعال، فاعل و مفعول افعال قلوب هر دو میتواند، ضمیر متصلی باشند که مرجع آنها یکی است. یعنی فاعل فعل قلبی و یکی از مفعولهای آن میتوانند ضمیر متصلی باشند که دارای یک مرجع است، در حالی که چنین عملی در هیچ فعل دیگری جایز نیست. برای مثال اگر شما بخواهید بگویید که خودم را در آینه دیدم، نمیتوانید هم فاعل و هم مفعول را به صورت ضمیر متصل بیاورید و بگویید: «رأیتُني في المرآة»؛ چرا که فاعلِ فعلِ «رأیتُ»، ضمیر متصل «تُ» است که به متکلم بر میگردد و مفعول آن «ي» نیز ضمیری است که باز به متکلم بر میگردد و جایز نیست فاعل و مفعول فعلی، ضمیر متصلی باشند که به یک مرجع برگردند. بنا بر این، باید مفعول را به صورت اسم ظاهر
بیاورید و بگویید: «رأیتُ نفسي في المرآة»، که در این صورت «تُ» فاعل و «نفس» مفعولٌبه خواهد بود.
تنها جایی که این عمل جایز است و میتواند فاعل و مفعول یک فعل، ضمیرِ متصل مربوط به یک مرجع باشد، در افعال قلوب است؛ برای مثال عبارت «ظَنَنْتُني مریضاً» (خودم را مریض پنداشتم.) صحیح است؛ هر چند فاعل «تُ» و مفعول اوّل «ي» هر دو به متکلم بازمیگردند.
عبارت «لماذا حَسِبتَكَ فقیراً؟» (چرا خودت را فقیر محسوب کردی؟) نیز درست است. در این عبارت «تَ» فاعل و «كَ» مفعول اوّل است هر چند هر دو، ضمیر متصل برای صیغه مفرد مذکر مخاطب هستند.
کتاب نحودکترفقهی زاده
ا
برچسبها: دبیات عرب, افعال دو مفعولی, دو مفعولی, صرف


