دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۸ توسط جعفرکارگزار

مفعول مطلق

 مصدری است که پس از فعل خود برای تأکید فعل یا برای بیان نوع یا تعداد دفعات وقوع آن به کار می‌رود. با این تعریف روشن می‌شود که مفعول مطلق به دو نوعِ مؤکِّد (تأکیدکننده) و مُبیِّن (تبیین‌کننده) تقسیم می‌شود. مفعول مطلقِ مبیّن نیز خود دو گونه است: ۱. مبیّن لِلنَّوع؛ یعنی، مفعول مطلقی که نوع، حالت و چگونگی فعل را بیان می‌کند؛ ۲. مبیّن لِلعَدَد؛ یعنی، مفعول مطلقی که تعداد دفعات وقوع فعل را نشان می‌دهد.

الف) مفعول مطلق تأکیدی

هنگامی که گوینده احساس کند، پذیرش گفتار وی برای شنونده دشوار است و ممکن است شنونده به راحتی سخن او را نپذیرد، از مفعول مطلق تأکیدی استفاده می‌کند؛ برای مثال اگر گوینده بگوید: «ضَرَبْتُ عَلیّاً»، ممکن است شنونده‌ای که گوینده را از علی ضعیف‌تر می‌داند در درستی این خبر تردید کند. از این رو، گوینده برای تأکید بر خبر خود می‌گوید: «ضَرَبْتُ عَلیّاً ضَرباً»؛ یعنی، واقعاً علی را زدم. واژه «ضرباً» در آخر این جمله برای تأکید بر این امر است که عمل ضرب بر علی واقع شده است.

همچنین در آیه مبارک ﴿وَکَلَّمَ اللهُ مُوسَی تَکلِیماً﴾، عبارت «کَلَّمَ اللهُ موسی» به این معنی است که خداوند با حضرت موسی (علیه السلام) صحبت کرده است. حال ممکن است هر انسانی که این جمله را می‌شنود، به راحتی این خبر را نپذیرد؛ یعنی، پذیرفتن این‌که خداوند متعال با بشر خاکی صحبت کرده است، برای او دشوار باشد و چنین تصور کند که قرآن قصد مجازگویی داشته است یا این کلام باید تأویل شود و در واقع تکلّمی در کار نبوده است و منظور چیز دیگری است. قرآن کریم برای این‌که نشان دهد، واقعاً خداوند با حضرت موسی صحبت کرده است، واژه «تَکلیماً» را به آخر عبارت افزوده است: ﴿کَلَّمَ اللهُ مُوسی تَکلیماً﴾ تا بر سخن گفتن خداوند با حضرت موسی تأکید کند.

گفتنی است تأکید مفعول مطلق تأکیدی بدین خاطر است که ذکر مصدر پس از فعل به منزله تکرار فعل است؛ برای مثال هنگامی که گفته می‌شود: «ضَرَبْتُ علیّاً ضَرباً» گویی گفته شده است: «ضَرَبْتُ علیّاً ضَرَبْتُ»، یا آیه مبارک ﴿کَلَّمَ اللهُ مُوسَی تَکلِیماً﴾ به منزله این است که خداوند فرموده باشد: «کَلَّمَ اللهُ موسی کَلَّمَ».

البته گاه مفعول مطلق تأکیدی برای تأکید بر طلب یا خواسته‌ای می‌آید؛ برای مثال قرآن کریم می‌فرماید: ﴿وَرَتِّلِ القُرآنَ﴾، آن‌گاه برای این‌که بر تلاوتِ شمرده شمرده و منظم قرآن تأکید کند، می‌فرماید: ﴿... تَرتیلاً﴾. واژه «تَرتیلاً» برای تأکید بر این امر است که قرآن را باید شمرده شمرده و منظم تلاوت کرد. بنا بر این، مفعول مطلق تأکیدی یا برای تأکید بر صحت خبر می‌آید و آن هنگامی است که جمله، حالت خبری داشته باشد و یا برای تأکید بر مطلب و خواسته‌ای به کار می‌رود و آن هنگامی است که جمله، طلبی (انشائی) باشد

ب) مفعول مطلق مبیّن

نوع دوم از مفعول مطلق، مفعول مطلق مبیّن است که خود دو گونه است: مبیّن للنوع (مفعول مطلق نوعی) و مبیّن للعدد (مفعول مطلق عددی).

۱. مفعول مطلق نوعی

مفعول مطلق نوعی، مفعول مطلقی است که برای بیان نوع و چگونگی فعل خود به کار می‌رود. هدف از بیان مفعول مطلق نوعی، بیان نوع آن عملی است که انجام شده است؛ برای مثال اگر بگوییم: «رَکَضْتُ» (دویدم) و بخواهیم نوع و چگونگی دویدن را مشخص کنیم، باید از مفعول مطلق نوعی استفاده کنیم و بگوییم: «رَکَضتُ رَکضاً سَریعاً»؛ به سرعت دویدم.

یا در آیه مبارک ﴿یَا أیُّها الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثیراً﴾ مصدر «ذِکراً» که پس از فعل «اُذکُروا» آمده است، به همراه صفت «کثیراً»، نوعِ یاد کردن خدا را بیان کرده است؛ یعنی، باید یاد کردن، زیاد و مستمر باشد.

همچنین در آيه ﴿وَاهْجُرْهُم هَجراً جَمِیلاً﴾ «هَجراً» مفعول مطلق نوعی و «جَمیلاً» صفت آن است.

نکته: پس از مفعول مطلق نوعی باید صفت یا مضاف‌الیه بیاید. در مثال‌هایی که بیان شد، پس از مفعول مطلق، صفت آمده است: «رَکضاً سریعاً» و «ذِکراً کثیراً». اما در آیه مبارک ﴿وَتَرَی الجِبالَ تَحْسَبُهَا جامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ﴾۲؛ تو این کوهها را می‌بینی و فکر می‌کنی که اینها ساکن‌اند و حرکتی ندارند، حال آنکه این کوهها به تندی و به سرعت ابر در حال حرکت‌اند، مفعول مطلق نوعی به واژه پس از خود اضافه شده است؛ در اینجا واژه «مَرَّ» برای «تَمُرُّ» مفعول مطلق نوعی است؛ زیرا به «السّحاب» اضافه شده و بدین‌سان با ذکر مضاف‌الیه نوع عبور و حرکت کوهها بیان شده است.

همچنین در حدیث «مَن ماتَ وَلَم یَعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مِیتَةَ الجاهِلِیَّةِ ؛ کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، همچون مردم عصر جاهلی می‌میرد (مرگ او همچون مرگ زمان جاهلیت است)، واژه «مِیتَة»، که مصدر نوعی است، به «الجاهلیّة» اضافه شده است تا نوع مرگ را بیان کند.

۲. مفعول مطلق عددی

مفعول مطلق عددی برای بیان تعداد دفعات وقوع فعل به کار می‌رود؛ مانند واژه «إکرامَتَیْن» در عبارت «أکرَمْتُ زیداً إکرامَتَینِ»؛ زید را دو بار گرامی داشتم یا دو بار از او پذیرایی کردم.

ج) مفعول مطلق نیابی

نوع دیگری از مفعول مطلق نیز وجود دارد و آن مفعول مطلق نیابی است. مفعول مطلق نیابی، مفعول مطلقی است که جانشین فعلِ خود می‌شود و از آن فعل نیابت می‌کند. این نوع از مفعول مطلق در زبان عربی پرکاربرد است.

یکی از موارد کاربرد مفعول مطلق نیابی این است که مصدری منصوب و متعدّی در ابتدای کلام آورده ‌شود و پس از آن یک مفعولٌ‌به ذکر شود؛ مانند: «کِتابَةً تَمارینَکُم» که در این عبارت «تمارینَکُم» مفعول‌بهِ «کِتابةً» (مصدر فعل «کَتَبَ، یَکْتُبُ» و جانشین فعل امر) است. در واقع این عبارت به منزله عبارت «اُکتُبوا تَمارینَکُم» است؛ یعنی، مصدر «کِتابةً» جانشین فعل امر شده است.

واژه «سُبحانَ» همیشه مفعول مطلق نیابی است؛ برای مثال در آیه مبارک ﴿فَسُبحانَ اللهِ حِینَ تُمسُونَ وَحِینَ تُصبِحُونَ﴾ «سُبحانَ» جانشین فعل امر شده است و چون فعل‌های پس از آن («تُمسونَ» و «تُصبِحونَ») جمع مذکر مخاطب (صیغه نهم) است، از این رو، «سُبحان» در اینجا جانشین فعل امر جمع مذکر «سَبِّحوا» شده است. گویی عبارت این‌چنین بوده است: «سَبِّحوا اللهَ حینَ تُمسونَ وحینَ تُصبِحونَ»؛ خداوند را تسبیح و تحمید کنید (خداوند را از عیب و نقص تنزیه کنید)، هنگامی که وارد شب می‌شوید (شامگاهان) و هنگامی که وارد صبح می‌شوید (صبحگاهان).

یا در ذکر رکوع نماز (سُبحانَ رَبّيَ العَظیمِ وبحمدهِ)، «سُبحانَ» جانشین فعل مضارع «أُسَبِّحُ» (تسبیح می‌کنم) شده است؛ یعنی، «أُسَبِّحُ رَبِّيَ العَظیمِ وَبِحَمدِهِ».

همچنین در داستان آفرینش حضرت آدم (علیه السلام) هنگامی که فرشتگان گفتند: ﴿سُبحانَكَ لا عِلمَ لَنا إلّا ما عَلَّمتَنا﴾،سُبحانَ» جانشین فعل مضارع «نُسَبِّحُ» شده است؛‌ یعنی، «نُسَبِّحُكَ لا عِلمَ لَنا إلّا ما عَلَّمتَنا».

جمع و تثنیه مفعول مطلق

الف) مفعول مطلق تأکیدی

مفعول مطلق تأکیدی تثنیه و جمع‌بستنی نیست؛ زیرا همان‌طور که در توضیح مفعول مطلق تأکیدی بیان شد، مفعول مطلق تأکیدی به منزله تکرار فعل است و چنان‌که می‌دانیم فعل تثنیه و جمع‌بستنی نیست؛ زیرا تثنیه و جمع از خواص اسم است. حال اگر سؤال شود که پس چرا برای مثال، فعل «ذَهَبا» را صیغه مثنای مذکر غایب یا «ذَهَبوا» را جمع مذکر غایب می‌نامند، باید پاسخ داد که منظور از صیغه مثنی یا جمع، فاعل آن است نه خود فعل؛ زیرا آنچه که مثنی و جمع است، ضمیر فاعلی است و اصل فعل، واژه «ذهب» است که ضمیر «الف مثنی» یا «واو جمع» به آن متصل شده است. در حقیقت خود فعل همان «ذهب» است که تنها یک واژه مفرد است، اما فاعل دو یا چند نفر است؛ یعنی، در واقع یک فعل را به دو یا چند نفر اسناد می‌دهیم.

حتی تعبیرات مذکر و مؤنث و غایب و مخاطب نیز توصیفات فاعل است، نه توصیف خود فعل؛ زیرا فعل، مذکر و مؤنث و غایب و مخاطب ندارد و این فاعل است که ممکن است غایب، مخاطب، مذکر یا مؤنث باشد. از این رو، وقتی می‌گوییم فعل «ذَهَبا» صیغه مثنای مذکر غایب است؛ یعنی، صیغه‌ای از فعل «ذهب» است که عربی‌زبانان برای فاعل مثنای مذکر غایب به کار می‌برند. بنا بر این، فعل هیچ‌گاه، به خودی خود، تثنیه و جمع نمی‌شود و از آنجایی که مفعول مطلق تأکیدی به منزله تکرار فعل است، لذا تثنیه و جمع بسته نمی‌شود.

ب) مفعول مطلق عددی و نوعی

بر خلاف مفعول مطلق تأکیدی، مفعول مطلق عددی و نوعی را می‌توان به صورت مثنی و جمع آورد؛ برای مثال اگر بخواهیم بگوییم که من فلانی را دو بار دیدم، باید بگوییم: «شاهَدتُهُ مُشاهَدَتَیْنِ» یا «زُرتُهُ زِیارَتَیْنِ».

همچنین اگر بخواهیم انواع گوناگون یک فعل را در یک عبارت بیاوریم و بگوییم که من فلانی را دو بار اکرام کردم: یک بار کم و بار دیگر زیاد، باید گفت: «أکرَمْتُ صَدیقي إکرامَیْنِ قَلیلاً وکَثیراً».

باید توجه داشت که وقتی می‌خواهیم مفعول مطلق نوعی را مثنی یا جمع ببندیم باید حالات مختلف داشته باشد؛ مانند همین مثالی که بیان شد؛ یعنی، یک اکرام کم و یک اکرام زیاد.

عامل نصب مفعول مطلق

همان‌طور که می‌دانید، در زبان عربی رفع، نصب، جر یا جزم در هر واژه‌ای به عامل نیاز دارد و به طور کلی نحو عربی بر اساس نظریه عوامل پایه‌گذاری شده است. یکی از نتایج این نظریه آن است که هیچ رفع، نصب، جر یا جزمی (هیچ حالت اعرابی) در واژه‌ای رخ نمی‌دهد مگر این‌که یک عاملی در آن جمله برای نصب، رفع، جر یا جزم وجود داشته باشد.

این عامل گاه مذکور و گاه محذوف و مقدّر است. مفعول مطلق نیز که منصوب است، نیازمند عامل نصب است و عامل نصب آن باید یکی از سه نوع واژه‌ای باشد که در ادامه به تفصیل به آن‌ها می‌پردازیم.

الف) فعل

فعل ماضی، مضارع یا امر به شرطی که مفعول مطلق مربوط به آن فعل باشد، می‌تواند مفعول مطلق را منصوب کند؛ مانند آیه مبارک ﴿کَلَّمَ اللهُ مُوسَی تَکلِیماً﴾که در آن «تکلیماً» به وسیله فعل «کَلَّمَ» منصوب شده است، یا در آیه مبارک ﴿وَرَتِّلِ القُرآنَ تَرتِیلاً﴾ که «ترتیلاً» به وسیله «رَتِّلْ» منصوب شده است. همچنین در آیه شریف ﴿اُذْکُرُوا اللهَ ذِکراً کَثِیراً﴾ فعل «اُذکُروا» باعث نصب «ذِکراً» شده است.

شرایط عامل فعلی

فعل‌هایی می‌توانند عامل نصب مفعول مطلق شوند که شرایط زیر را دارا باشند:

۱. تام باشند؛ افعال ناقصه همچون «کانَ» و اخوات آن و «کادَ» و اخوات آن نمی‌توانند مفعول مطلق را منصوب کنند؛ به عبارت دیگر، نمی‌توان برای «کانَ» مفعول مطلق آورد و برای مثال گفت: «تَعَجَّبتُ مِنْ کَونِكَ تِلمیذاً کَوناً شَدیداً (کَوناً کثیراً)»؛ یعنی، «کوناً» نمی‌تواند در مقام مفعول مطلقِ «کانَ» به کار رود؛ زیرا افعال ناقصه مفعول مطلق نمی‌پذیرند.

۲. متصرف باشند؛ افعال جامد نمی‌توانند مفعول مطلق داشته باشند؛ برای نمونه فعل تعجب («ما أفعَلَ» یا «أفعِلْ بِهِ») از افعال جامد است. از این رو، نمی‌توان گفت: «ما أکرَمَ زَیداً کَرَماً کَثیراً!»؛ زیرا «أکرَمَ» در اسلوب تعجب، جامد است و تنها صیغه ماضی آن به کار می‌رود و مضارع و امر ندارد. بنا بر این، فعلی می‌تواند عامل نصب مفعول مطلق شود که علاوه بر تام بودن، متصرف نیز باشد.

ب) وصف

دومین واژه‌ای که می‌تواند عامل نصب مفعول مطلق شود، وصف است. منظور از وصف در مباحث نحوی معمولاً مشتقات وصفی است. در مباحث صرفی گفتیم که مشتقات به دو نوع وصفی و غیروصفی تقسیم می‌شوند. مشتق وصفی پنج قسم از مشتقات را دربرمی‌گیرد: اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبّهه، صیغه مبالغه و اسم تفضیل.

شرط عامل وصفی

باید توجه داشت که همه مشتقات وصفی‌ نمی‌توانند عامل نصب مفعول مطلق باشند، بلکه تنها آن دسته از مشتقات وصفی می‌توانند مفعول مطلق را منصوب کنند که دلالت بر حدوث داشته باشند، نه دلالت بر ثبوت. بنا بر این، صفت مشبهه و اسم تفضیل به خاطر فقدان این شرط نمی‌توانند عامل نصب مفعول مطلق قرار گیرند. از این رو، نمی‌توان در عبارتی همچون «عليٌّ کَریمٌ کَرَماً کَثیراً» عامل نصب «کَرَماً» را «کَریم» دانست.

گفتنی است که اگر این عبارت، عبارتی فصیح باشد، «کَرَماً» در آن مفعول مطلق برای فعلی محذوف است که تقدیرش این‌گونه است: «عليٌّ کَریمٌ یَکرُمُ کَرَماً کَثیراً» و نمی‌توان گفت که «کَرَماً» به وسیله «کریم» منصوب شده است؛ زیرا «کریم» صفت مشبّهه است و صفت مشبّهه همانند اسم تفضیل بر ثبوت دلالت می‌کند، نه بر حدوث و نمی‌تواند عامل نصب مفعول مطلق واقع شود.

قرآن کریم در سوره مبارک انشقاق می‌فرماید: ﴿يَا أيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ﴾در این آیه «کَدحاً» به وسیله «کادِحٌ»، که اسم فاعل است، منصوب شده است؛ یعنی، عامل نصب «کدحاً» یک اسم فاعل (مشتق وصفی) است.

ج) مصدر

آخرین واژه‌ای که می‌تواند عامل نصب مفعول مطلق باشد، مصدر است. البته مصدر افعال تام و متصرّف؛ برای نمونه در عبارت «تَعَجَّبْتُ مِن إکرامِكَ عَلیّاً إکراماً جَیِّداً (حَسَناً)»، «إکراماً» مفعول مطلق

نوعی برای مصدر «إکرام» در «إکرامِكَ» است و معنای جمله این است که از پذیرایی خوبی که نسبت به علی کردی، تعجب کردم.

همچنین خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به شیطان می‌فرماید﴿فَمَن تَبِعَكَ مِنهُم فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاءُکُم جَزَاءً مَوفُوراً﴾ در این آیه مبارک «جَزاءً» مفعول مطلق نوعی است؛ زیرا دارای صفت است و نوع «جزاء» را بیان می‌کند و عامل نصب آن «جَزاء» در «جَزاءُکُم» است.

 


برچسب‌ها: مفعول مطلق, صرف, نحو, عامل
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک