دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۸ توسط جعفرکارگزار

جانشین مصدر در مفعول مطلق

گاه در جملات عربی واژگانی در مقام مفعول مطلق قرار می‌گیرند که مصدر نیستند؛ به دیگر سخن، گاه کلماتی در مقام مفعول مطلق جانشین مصدر می‌شوند که مصدر نیستند یا حداقل مصدر فعل قبل خودشان نیستند، ولی می‌توانند نقش مفعول مطلق را بپذیرند.

واژه‌هایی که در مفعول مطلق از مصدر نیابت می‌کنند، با توجه به نوع مفعول مطلق تفاوت دارند و ما در ادامه در دو بخش جداگانه (جانشین مصدر در مفعول مطلق تأکیدی و جانشین مصدر در مفعول مطلق مبیّن) به آن‌ها می‌پردازیم.

الف) مفعول مطلق تأکیدی

در مفعول مطلق تأکیدی، غیر از مصدر خود فعل، سه نوع از واژه‌های دیگر، می‌توانند جانشین مفعول مطلق شوند. این عنوان سه‌گانه عبارت‌اند از: مصدر مترادف با مصدر فعل، مصدر فعل از باب دیگر و اسم مصدر.

۱. مصدر مترادف با مصدر فعل

نخستین واژه‌ای که می‌تواند در مقام مفعول مطلق، جانشین مصدر شود مصدری است که به معنای مصدر فعل جمله و مترادفِ آن باشد. برای نمونه در عبارت «جَلَستُ قُعوداً»، «قُعوداً» با این‌که از ریشه «جَلَستُ» نیست، ولی مفعول مطلق تأکیدی است؛ زیرا «قُعود» با مصدر فعل «جَلَستُ»، یعنی «جُلوس»، مترادف است و می‌تواند مفعول مطلقِ فعل «جَلَستُ» قرار گیرد.

۲. مصدر فعل از باب دیگر

واژه دیگری که می‌تواند در جایگاه مفعول مطلق، جانشین مصدر فعل شود مصدر فعل در باب دیگر است. برای نمونه در عبارت «أنزَلَ اللهُ القرآنَ تَنزیلاً»، «تنزیلاً» با این‌که مصدرِ «أنزَلَ» نیست، ولی مفعول مطلق تأکیدی است، حال آنکه مصدر فعل «أنزَلَ»، «إنزال» است و در واقع جمله باید این‌گونه بیان می‌شد: «أنزلَ اللهُ القرآنَ إنزالاً»، ولی از آنجا که «تنزیل» و «إنزال» تقریباً هم‌معنا و مترادف هستند، می‌توان «تنزیلاً» را به جای «إنزالاً» در مقام مفعول مطلق به کار برد.

همچنین در آیه مبارک ﴿وَتَبَتَّلْ إلَیهِ تَبتِیلاً﴾ فعل «تَبَتّلْ» از باب «تفعّل» و مصدر آن «تَبَتُّل» است، در حالی که مصدری که در پایان این جمله آمده است «تبتیل»، از باب «تفعیل» است و مفعول مطلق تأکیدی برای فعل «تَبَتّلْ» به شمار می‌رود.

۳. اسم مصدر

آخرین واژه‌ای که در مفعول مطلق تأکیدی جانشین مصدر می‌شود، اسم مصدر است. اسم مصدر واژه‌ای است که هم‌معنای مصدر است، ولی شامل همه حروف صیغه اوّل ماضیِ آن فعل، چه اصلی یا زائد، نمی‌شود. برای نمونه مصدر اصلی‌ «کَلَّمَ»، «تَکلیم» است و «کلام» اسم مصدر آن است؛ زیرا «کلام» تمام حروف «کَلَّمَ» را دربرندارد؛ یعنی، «لامِ» زائدی که در «کَلَّمَ» وجود دارد، در «کلام» نیست.

گفتنی است با این‌که در «تکلیم» لام دومِ «کَلَّمَ» (لام زائد) وجود ندارد، اما به جای آن یک «تاء» به ابتدای این واژه افزوده‌اند که در واقع این «تاء» عوض از آن «لامِ» زائد است.

با توجه به مطالب یادشده می‌توان دریافت که اسم مصدر نیز به دلیل هم‌معنایی با مصدر اصلی فعل می‌تواند به جای مصدر در جایگاه مفعول مطلق تأکیدی به کار رود. از این رو، به جای عبارت «کَلَّمتُ علیّاً تَکلیماً» می‌توان گفت: «کَلَّمتُ علیّاً کَلاماً» که در این عبارت «کلاماً» مفعول مطلق تأکیدی برای فعل «کَلَّمتُ» است.

همچنین مصدر فعل «تَوَضَّأ»، «تَوَضُّؤ» است که تمام حروف صیغه نخست فعل ماضی خود را دربردارد، اما «وضوء» مصدری به معنای «تَوَضُّؤ» است و همه حروف فعل «تَوَضّأ» را دربرندارد؛ زیرا «وضوء» حرف «تاء» و «ضادِ» دوم را ندارد، پس «وضوء» اسم مصدر است و چنان‌که گذشت، اسم مصدر نیز می‌تواند به جای مصدر در جایگاه مفعول مطلق تأکیدی به کار رود. از این رو، به جای عبارت «تَوَضَّأتُ تَوَضُّؤاً» می‌توان گفت: «تَوَّضَأتُ وُضوءً».

ب) مفعول مطلق مبیّن

در مفعول مطلق عددی یا نوعی نیز برخی واژه‌ها می‌توانند جانشین مصدر اصلی فعل شوند. سه مورد نخست از جانشین‌های مصدر در مفعول مطلق مبیّن، همان موارد جانشین در مفعول مطلق تأکیدی است و ما در ادامه به این سه مورد و موارد دیگری که می‌توانند جانشین مصدر در مفعول مطلق مبیّن شوند، می‌پردازیم.

۱. مصدر مترادف با مصدر فعل

در عبارت «قَعَدْتُ جُلوساً طَویلاً»، «جلوساً» مصدری مترادف با مصدر اصلی فعل است و به دلیل وجود صفت پس از آن، مفعول مطلق نوعی به شمار می‌رود.

۲. مصدر فعل از باب دیگر

در عبارت «أکرَمتُ صَدیقي تَکریماً جَیِّداً»، «تکریم» مصدر باب «تفعیل» است، در حالی که فعل «أکرَمتُ» از باب «إفعال» است؛ یعنی، مصدری از باب دیگر جانشین مصدر اصلی فعل شده و در جایگاه مفعول مطلق نوعی به کار رفته است.

۳. اسم مصدر

در عبارت «تَوَضّأتُ وُضوءً حَسَناً»، «وضوءً» مفعول مطلق نوعی است؛ زیرا اسم مصدری هم‌معنای مصدر اصلی فعل (توضَّأ) است و پس از آن نیز صفتی آمده است که نوع وضو را بیان می‌کند.

۴. اسم مضاف به مصدر فعل

از دیگر کلماتی که می‌تواند جانشین مصدر در مفعول مطلق شود، اسمی است که به مصدر فعل پیش از خود اضافه شده باشد. پرکاربردترین این اسم‌ها «کلّ» و «بعض» است؛ برای نمونه در عبارت «جَدَّ الطّالِبُ کُلَّ الجِدِّ»؛ دانشجو تمام سعی و تلاش خود را به کار گرفت، «کُلَّ» مفعول مطلق و منصوب است. باید توجه داشت که «کُلَّ» مصدر نیست، اما چون به مصدر «الجِدّ» اضافه شده و به اصطلاح

مضاف از مضافٌ‌‌الیه کسب مصدریت کرده است، از این رو، می‌توان آن را مفعول مطلق نوعی به شمار آورد.

همچنین خداوند متعال در سوره مبارک اسراء به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: هنگامی که به دیگران انفاق می‌کنی مواظب باش که دستت را بیش از حدّ لازم گشاده نکنی که خودت تنگ‌دست بمانی؛ ﴿وَلا تَبْسُطْهَا کُلَّ البَسطِ﴾در این آیه مبارک «کلّ» چون به مصدر اضافه شده، مفعول مطلق نوعی است.

در عبارت «نِمتُ بَعضَ النَّوم»؛ اندکی (مقداری) خوابیدم، نیز «بعض» به مصدر (النّوم) اضافه شده است و مفعول مطلق نوعی به شمار می‌رود.

همچنین حضرت علی (علیه السلام) در یکی از کلمات قصار نهج البلاغه می‌فرماید: «فَاتَّقِ اللهَ بَعضَ التُّقَی»؛ از خدا بترس هرچند ترسى اندک باشد؛ یعنی، اگر نمی‌توانی تقوای الهی را به طور کامل پیشه کنی، دست کم آن مقداری که می‌توانی تقوا پیشه کن. در این عبارت «بعض» به مصدر «التُّقَی» اضافه شده و مفعول مطلق نوعی است.

گفتنی است علاوه بر واژه‌های «کلّ» و «بعض»، که از دیگر واژه‌ها پرکاربردترند، هر واژه دیگری که به مصدر اضافه شود، می‌تواند نقش مفعول مطلق را بازی کند. برای نمونه در آیه شریف ﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ﴾، «أيَّ» که به مصدر میمی «مُنقَلَب» اضافه شده، مفعول مطلق نوعی است و منصوب شده است.

۵. صفت مصدر

واژه دیگری که می‌تواند جانشین مصدر در مفعول مطلق نوعی شود، صفت مصدر است؛ برای نمونه در عبارت «ذَهَبتُ إلی الصَّفِّ سَریعاً»؛ شتابان به کلاس رفتم، با این‌که «سریعاً» صفت مشبّهه است و مصدر نیست، ولی مفعول مطلق به شمار می‌رود؛ زیرا صفتِ مصدر محذوف است که با حذف مصدر، صفت جانشین موصوف (مصدر) شده و نقش مصدر (مفعول مطلق) را پذیرفته است؛ یعنی، در واقع عبارت چنین بوده است: «ذَهَبتُ إلی الصَّفِّ ذَهاباً سَریعاً». در این عبارت «ذَهاباً» مفعول مطلق و «سریعاً» صفت آن است، ولی هنگامی که «ذَهاباً» از جمله حذف شود، صفت آن جانشین موصوف می‌شود. این مسئله در زبان فارسی نیز وجود دارد. گاه ما در زبان فارسی می‌گوییم: «مرد دانایی را دیدم»، گاه نیز صفت (دانا) را جانشین موصوف (مرد) می‌کنیم و می‌گوییم: «دانایی را دیدم»، در زبان عربی نیز وقتی گفته می‌شود: «ذَهَبتُ سریعاً»، با این‌که اصل آن «ذَهَبتُ ذَهاباً سَریعاً» بوده است، ولی «ذَهاباً» حذف می‌شود و «سریعاً» در مقام جانشین مصدر، خود، نقش مفعول مطلق نوعی می‌پذیرد.

۶. عدد مصدر

عدد مصدر نیز می‌تواند جانشین مصدر در مفعول مطلق نوعی یا عددی شود؛ برای مثال در عبارت «زُرْتُ صَدیقي ثَلاثاً»؛ دوستم را سه بار ملاقات کردم، با این‌که «ثلاثاً» اسم عددی است و مصدر نیست، ولی مفعول مطلق و منصوب است؛ زیرا منظور از «ثلاثاً» در این عبارت «ثَلاثَ زِیاراتٍ» است.

همچنین در آیه مبارک ﴿... فَاجْلِدُوهُم ثَمانِینَ جَلْدَةً﴾، «ثَمانینَ» که اسم عدد هشتاد است، مفعول مطلق واقع شده و به همین دلیل با «یاء» و «نون» آمده است. همان‌گونه که می‌دانید، نصب اعداد عقود با «یاء» است. گفتنی است در این آیه «جَلدَةً» تمییز است.

۷. اسم اشاره

واژه دیگری که می‌تواند جانشین مصدر شود و نقش مفعول مطلق را بپذیرد، اسم اشاره است. به این عبارت توجه کنید: «أحسَنتُ إلی عليٍّ ذَلِكَ الإحسانَ»؛ آن احسان (مدّ نظر) را در مورد علی انجام دادم. در این عبارت «ذلكَ» مفعول مطلق و «الإحسان» عطف بیان یا بدلِ «ذلك» است. در اینجا با این‌که «ذلك» اسم اشاره است و مصدر نیست، ولی چون مشارٌالیهِ‌ آن مصدر است، «ذلك» مفعول مطلق به شمار می‌آید.

۸. ضمیر عائد به مصدر

واژه دیگری که می‌تواند جانشین مصدر شود و نقش مفعول مطلق را بازی کند، ضمیری است که به مصدر بر می‌گردد. برای نمونه در عبارت «عَلَّمْتُ حُسَیناً تَعلیماً لا أعَلِّمُهُ أحداً»؛ حسین را آموزش دادم، آن‌چنان آموزشی که آن را در مورد هیچ کس دیگری انجام ندادم، «تعلیماً» مفعول مطلق نوعی است و جمله «لا أعَلِّمُهُ أحداً» جمله‌ای وصفیه‌ است که «تعلیماً» را توصیف می‌کند.

از این گذشته ضمیر «هاء» در جمله «لا أعَلِّمُهُ» نیز هرچند مصدر نیست، ولی چون به «تعلیماً» بر می‌گردد، مفعول مطلق محسوب می‌شود.

۹. نوع خاص مصدر فعل

واژه دیگری که می‌تواند به جای مصدر واقعی فعل، مفعول مطلق واقع شود، اسمی است که بر نوع خاصی از مصدر فعل دلالت دارد؛ یعنی، اسمی که برای حالت خاصی از فعل وضع شده باشد؛ همچون «القُرْفُصاء» در عبارت «جَلَستُ القُرفُصاءَ». «قُرفُصاء» یعنی حالتی از نشستن که فرد زانوهایش را بغل کند (چمباتمه زدن). از آنجا که این واژه (قُرفُصاء) بر نوع خاصی از «جُلوس» دلالت دارد، می‌تواند مفعول مطلق فعل «جَلَستُ» قرار گیرد.

همچنین در عبارت «رَجَعتُ القَهْقَرَی»؛ عقبْ عقبی (به سمت عقب) برگشتم، «القَهقَرَی» نوع خاصی از «رُجوع» است. بنا بر این، می‌تواند مفعول مطلقِ «رَجَعتُ» محسوب شود.

حذف عامل نصب مفعول مطلق

همان‌گونه که در جلسه پیشین گذشت عامل نصب مفعول مطلق یا فعل، یا وصف و یا مصدر است. این عامل‌های سه‌گانه گاه می‌توانند از جمله حذف شوند و در اصطلاح در تقدیر باشند. حذف عامل

نصب مفعول مطلق گاه جایز، گاه واجب و گاه ممتنع (ممنوع) است که در ادامه به هر کدام از این حالت‌ها می‌پردازیم.

الف) جواز حذف

حذف عامل نصب مفعول مطلق هنگامی جایز است که قرینه‌ای وجود داشته باشد که نشان دهد عامل محذوف چه بوده است، البته به شرطی که از موارد وجوب حذف عامل نباشد. برای نمونه اگر کسی از شما بپرسد: «کَیفَ جَلَستَ عِندَ أبیكَ؟»؛ چگونه مقابل پدرت نشسته بودی؟ شما پاسخ می‌دهید: «جُلوساً مُؤَدَّباً». این پاسخ در واقع «جَلَستُ جُلوساً مُؤدّباً» بوده است، ولی برای اختصار در کلام، فعل «جَلَستُ» به قرینه سؤال به طور جوازی حذف شده است.

ب) وجوب حذف

در برخی موارد عامل نصب مفعول مطلق باید حذف شود. این موارد در یک تقسیم‌بندی کلی به دو گروه تقسیم می‌شود:

۱. گاه حذف وجوبی عامل نصب مفعول مطلق، سماعی (بی‌قاعده) است. سماعی‌بودن مربوط به اقوال مشهور و ضرب‌المثلها یا تعارفاتی است که در زبان عربی همیشه به صورت حذف عامل بیان می‌شوند؛ برای نمونه برای سپاس‌گزاری گفته می‌شود: «شُکراً». این واژه در واقع جانشین عبارت «أشكُرُكَ شُکراً» است، ولی نمی‌توان فعل «أشکُرُكَ» را در این عبارت آورد، زیرا در زبان عربی این واژه همیشه به همین شکل ذکر می‌شود.

همچنین به کسی که از سفر برگشته است، می‌گویند: «خَیرَ مَقدَمٍ». «خَیر» در این عبارت اسم تفضیل است که به مصدرِ «مَقدَم» اضافه شده و از مضافٌ‌‌الیه (مصدر) کسب مصدریت کرده و مفعول مطلق واقع شده است. در اینجا عامل نصب «خَیر» محذوف است؛ یعنی، این عبارت در اصل «قَدِمتَ خَیرَ مَقدَمٍ» بوده است؛ یعنی، «مقدمت گرامی باد».

۲. گاه نیز حذف وجوبی عامل نصب مفعول مطلق، قیاسی (با‌قاعده) است. موارد حذف قیاسی فراوان است که تنها به دو مورد از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

الف) در مفعول مطلق نیابی: همان‌گونه که می‌دانیم مفعول مطلق نیابی جانشین فعل خود می‌شود. از این رو، نمی‌توان هم فعل (عامل نصبِ) آن و هم نایب آن را ذکر کرد؛ یعنی، اگر مفعول مطلق، نیابی باشد، نباید عامل نصب (فعلِ) آن را ذکر کنیم؛ مانند عبارت «سُبحانَ اللهِ والحَمدُ لِلَّهِ» که در آن «سُبحانَ» جانشین عبارت «أسَبِّحُ اللهَ» شده و عامل نصب آن هم فعل محذوف «أسَبِّحُ» است.

یا در آیه مبارک ﴿فَسُبْحَانَ اللهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ﴾عامل نصبِ «سُبحانَ» فعل محذوف «سَبِّحُوا» است، ولی جایز نیست «سَبِّحوا» را در جمله بیاوریم؛ زیرا فرض این است که خود واژه «سُبحانَ» به جای «سَبِّحوا» نشسته است و دیگر به ذکر فعل نیازی نیست.

ب) در مفعول مطلقی که پس از حرف تفصیل «إمّا» به منظور توضیح و تفصیل عاقبت امر جمله پیشین می‌آید: برای نمونه به این آیه مبارک توجه کنید: ﴿حَتَّى إِذا أثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ﴾؛ وقتی که به دشمنان زخم کاری وارد کردید (آنان را به خون آغشته کردید.) حق دارید که بند اسارت به دشمن ببندید. پس از شنیدن این عبارت این سؤال در ذهن شنونده نقش می‌بندد که حال که اسیر گرفتیم، چه کنیم؟ سرنوشت این اسرا چیست؟ و چگونه باید با آن‌ها رفتار کنیم؟ برای پاسخ به این پرسش خداوند متعال در ادامه می‌فرماید: ﴿فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِداءً﴾؛ پس از این‌که آن‌ها را اسیر کردید، یا بر آنان منّت می‌گذارید و در راه خدا آزادشان می‌کنید (تا شاید به دلیل همین احسان و نیکی شما قلب آنان برای تسلیم در مقابل دین اسلام نرم شود و اسلام بیاورند) و یا این‌که از آنان فدیه می‌گیرید.

در این آیه مبارک «مَنّاً» و «فِداءً» دو مصدر منصوب هستند که نقش مفعول مطلق دارند و عامل نصب آن‌ها محذوف است. این عبارت در واقع چنین بوده است: «فإمّا تَمُنُّونَ مَنّاً وإمّا تَفدُونَ فِداءً»؛ یا بر آن‌ها منّت می‌گذارید و آزادشان می‌کنید و یا فدیه می‌گیرید و آزادشان می‌کنید. عامل نصب این دو مفعول مطلق به ترتیب «تَمُنّونَ» و «تَفدُونَ» است که به طور وجوبی و قیاسی حذف شده‌اند.

ج) امتناع حذف

آخرین مورد حذف عامل نصب مفعول مطلق حالت امتناع است؛ یعنی، حالتی که حذف عامل نصب مفعول مطلق جایز نباشد. این حالت در دو مورد رخ می‌دهد:

۱. در مفعول مطلق تأکیدی؛ برای نمونه در آیه مبارک ﴿کَلَّمَ اللهُ مُوسَی تَکلِیماً﴾ نمی‌توان «کَلَّمَ» را حذف کرد. یا در عبارت «أکرَمْتُ زَیداً إکراماً» نمی‌توان «أکرَمتُ» را حذف کرد. دلیل آن نیز این است که مفعول مطلق تأکیدی در واقع به منزله تکرار فعل است. حال اگر فعل اصلی جمله حذف شود و مصدر آورده شود، نقض غرض خواهد ‌شد و تأکیدی که مدّ نظر است، محقق نمی‌شود. بنا بر این، در مفعول مطلق تأکیدی نباید عامل نصب را حذف کنیم.

۲. وقتی قرینه‌ای بر حذف عامل نصب وجود نداشته باشد؛ برای نمونه اگر کسی بگوید: «سَریعاً» و پیش از آن فعلی نیامده باشد، گوینده نباید انتظار داشته باشد که شنونده از آن واژه، عبارت «ذَهَبتُ سریعاً» را بفهمد. از این رو، در اینجا عامل نصب مفعول مطلق را نمی‌توان حذف کرد؛ چون قرینه‌ای بر حذف آن وجود ندارد، اما اگر در پاسخ به سؤالِ «کَیفَ ذَهَبتَ؟» گفته شود: «سریعاً» به قرینه سؤال، عبارت «ذَهَبتُ سریعاً» به ذهن می‌آید. در اینجا به دلیل وجود قرینه‌ای بر حذف عامل نصب مفعول مطلق، می‌توان آن را حذف کرد.

 

کتاب نحودکترفقهی زاده

ادبیات عرب،مفعول مطلق ،صرف،نحو


برچسب‌ها: ادبیات عرب, مفعول مطلق, صرف, نحو
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک