مراد از عربى بودن قرآن
اين نكته را بايد متذكر شد كه قرآن، به زبان عربى نازل شده است، إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ و در آيه ديگرى خداى سبحان قرآن را به صفت عربى مبين وصف نموده است: بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ « الشعراء/ 195.» بعضى تصور كردهاند كه عربى بودن قرآن، يعنى اين كه قرآن تنها به زبان و الفباى عربى نازل شده است، در حالى كه اين تصوّر، بعيد به نظر مىآيد، زيرا اين احتمال وجود دارد كه منظور از كلمه «عَرَبِيٍّ» در اين آيات، به معناى لغوى آن؛ يعنى وضوح باشد. بنابراين وقتى گفته مىشود فلان چيز «مقرب» است؛ يعنى پرده از ابهام آن برداشته شده است. و شايد بتوان بر اين مطلب شاهدى ذكر نمود و آن آيه 3، سوره يوسف، مىباشد: «ما اين كتاب را به صورت قرآن عربى نازل كرديم شايد شما بفهميد.»
منظور از آيه اين نيست كه مثلا اگر قرآن به زبان فارسى بود آن را نمى فهميدند. (مگر اين كه بگوييم مورد خطاب لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ فقط عربهاى عربستان هستند، در حالى كه خطاب قرآن، عام است آيا معناى عام بودن خطاب قرآن اين است كه اگر تمامى انسانها عرب باشند، مى فهمند، در غير اين صورت قرآن را درك نخواهند كرد! امّا چنين برداشتى نارواست زيرا ادبيات هر زبانى براى اهل آن زبان، قابل فهم است و براى ناآشنايان، با ترجمه در دسترس قرار مىگيرد.
بنابراين، مراد از عربى بودن قرآن، به معناى زبان عربى آن نيست.
اما اگر قبول كرديم كه مراد از عربى بودن قرآن؛ يعنى همان زبان عربى است، ولى لسان عربى، به «مبين» مقيد شده؛ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ آيا اين قيد معناى جديدى را مىرساند يا نه؟ ظاهر قيد نشانگر احترازى بودن آن است، نه توصيحى.
پس معلوم مىشود كه ما دو نوع «عربى» داريم: مبين و غير مبين. ممكن است تصور شود كه عربى مبين؛ يعنى زبانى در سطح اعلاى فصاحت، ولى اين تصور نيز صحيح نيست، چون «مبين» يعنى گويا و هر گفتارى از هر شخصى گوياى معنايى خاص است. حتى بدترين سخنگو اگر حرفى زد، سخنش بار معنايى خاصى دارد.
اگر بگويد: «آب مى خواهم.» گوياى اين است كه تشنه است. ولى هنگامى كه گفتند:
اين كلام، گوياست و لفظ «مبين» را صفت لسان عربى قرار دهند؛ يعنى همه اين كلام از لحاظ معنا بى كم و كاست است؛ و حتى يك واژه اضافى در آن راه ندارد، و چنانچه كلمه اى بتواند ده مطلب را بفهماند؛ بار معنايى همه كلمات را خواهد كشيد. مبين به اين معنا، در زبان عربى معمولى و هيچ زبان ديگرى وجود ندارد.
ممكن است بعضى فصحا، در بعضى مقامات، آن هم نه در همه نوشتههايشان، چنين كلمات گويايى داشته باشند؛ ولى اين كه در تمام موارد، اين گويايى وجود داشته باشد، تنها در قرآن پيدا مىشود و تنها قرآن است كه خصوصيّت گويا بودن در تمام آيات و كلمات و سوره هايش مشهود است.
شاهد مطلب اين است كه عربها قبل از اسلام تابلوهايى را در مكانهاى مختلف نصب مىكردند كه روى آنها اشعارى نوشته مىشد و معمولا درباره مطالب مختلفى بود. بعضى از آنها هذليات و شهوانى؛ بعضى درباره جنگ و غارتها و ... و بعضى هم سخنان حكيمانه اى بود؛ مثلا يكى از تابلوها اين بود كه: «القتل انفى للقتل.» منظور اين بوده كه هر كس، كسى را كشت؛ او را بكشيد. قتل، بهتر مىتواند جلو قتل را بگيرد. خوب معناى اين كلام، قدرى مبهم است و اين كه آنها چگونه اين معنا را مى فهميدند؟ روى قرينه خودشان بوده است. ولى وقتى آيه: وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ « بقره/ 179.» نازل شد فورى آن تابلو را برداشتند زيرا ديدند گويايى و وضوح اين كلام، از كلام قبلى، بيشتر است و هيچ ابهامى در او نيست.
خلاصه، اگر مراد از عربى، زبان عربى هم باشد، چون متّصف به مبين شده: تنها قرآن است كه عربى اش به تمام معنا، مبين است.
در يكى از مقالات رسالت الاسلام كه از انتشارات دارالتقريب است يكى از نويسندگان معروف مصرى نوشته بود: «قرآن با زبان عربى فرق دارد. قرآن، يك زبان خاص مخصوص خودش دارد.» و اصلا مفاهيم قرآنى هم با مفاهيم معمولى فرق دارد. به هر حال اصل قرآن، عربى است، ولى در زمان ما با ترجمه هايى كه از قرآن شده، از اين انحصار در آمده است.
درسهايى از علوم قرآن/محمد على گرامى
برچسبها: قرآن, عربی


