نمونه هاى از اختلاف نظر در برداشت از قرآن
در تفسير قرآن، عده اى اين روش را پيش گرفته اند كه ما قرآن را طبق «لغت» تفسير مى كنيم و هر لفظى را به معناى لغوى اش معنا مى كنيم. فقها غالبا به اين شيوه قرآن را تفسير مىكنند. محدثان، حنبلىها و طائفه كراميّة كه جزو گروه هاى كلامى اهل سنّت هستند، اين روش را در تفسير قرآن اعمال مىكنند و حتّى اگر معناى لغات خلاف قواعد عقلى باشد، باز معناى آن را اخذ مىكنند.
گروه ديگر معتقدند كه الفاظ را بايد به مدلولهايى كه با قواعد عقلى منافات نداشته باشد، تأويل كرد. اين شيوه ارباب تأويل است. اين بحث راجع به محتوا نيست، بلكه بحث در نحوه استفاده است.
بعضى ديگر دو طريقه فوق الذكر را در هم آميخته اند و گفته اند: آياتى كه مربوط به «مبدأ» است، به ظاهر لغت اخذ نمى كنيم، در اين مورد «تنزيه» مىكنيم: «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» را اين طور معنا نمى كنيم كه خدا دست دارد. امّا آياتى كه در باب «معاد» است، چون بناى آن آيات بر تشبيه است، طبق معانى لغوى، تفسير مى كنيم، و معاد را هم معاد جسمانى مى گيريم. در آن جا افراد با همين دهان با يكديگر حرف مى زنند. همان طور كه در دنيا حرف مى زدند، نه اين كه كلامشان مثل قول خدا باشد كه: «يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». زمخشرى و غفّال و بيشتر معتزله اين روش را پذيرفته اند.
روش چهارم، روش اهل بيت- عليهم السّلام- است، البته به ادّعاى ما كه همان روش توسعه مفاهيم است. معانى لغات را اخذ و سپس آن را توسعه معنايى مى دهيم.
روش پنجم را كه مرحوم علامه طباطبايى به كار مى بستند و اين روش را به اهل بيت هم نسبت داده اند، روش تفسير آيه به آيه بود، كه پس از ايشان هم عده اى اين روش تفسيرى را قبول كرده اند.
روش علامه، در حقيقت يك روش تفسيرى است و نحوه برداشت مطالب از قرآن را بيان مى كند، در حالى كه وقتى مى خواهد شيوه هاى تفسيرى را بازگو كند، مطالبى را ذكر مى كند كه برداشت از قرآن را مىرساند، نه نحوه برداشت. (مثل اين كه بعضى ادبيات قرآن را گرفتند، بعض ديگر فقهش را و ...)
اگر با الميزان ممارست داشته باشيد، در مى يابيد كه موارد استفاده ايشان از اين روش- «القرآن يفسّر بعضه بعضا»- نادر است. استفاده از اين روش؛ يعنى اين كه اگر اين كار را نمىكرديم، معناى آيه را نمى فهميديم، امّا ايشان در بسيارى از آيات مى گويند: كه اين آيه به فلان آيه شباهت دارد، و سپس آيه را ذكر مى كند، ولى شباهت داشتن آيه اى به آيه ديگر معنايش اين نيست كه اگر آن آيه نبود، ما معناى اين آيه را نمى فهميديم.
روش تفسير؛ يعنى بايد اين آيه را با استفاده از آيه ديگرى بفهميم؛ مثلا در قرآن دارد وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً « اعراف/ 84.»؛ «ما بر اينها باران عذاب باريديم»، ولى بيان نمىكند كه باران عذاب يعنى چه؟ آيه ديگرى در قرآن مىگويد: بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ « فيل/ 5.» اين آيه، آيه اوّل را توضيح مىدهد كه باران عذاب، سنگهايى از سجّيل بوده است، امّا از اين گونه موارد در قرآن كه آيهاى معناى آيه ديگر را به مخاطب بفهماند نادر است.
علاوه بر اين كه اين آيه ذكر مصداق است، نه معناى آيه اوّل.
پيش از اين گفتيم كه اين «يفسّر بعضه بعضا» به قرآن اختصاصى ندارد، در بسيارى از كتب بزرگان، اين روش ديده مىشود كه بعضى از كلمات آنها، كلمات مبهم شان را تفسير و توضيح مىدهد.
علاوه بر اين أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً معناى خودش را دارد. آيه مى گويد: ما بر آنها باران عذاب فرستاديم و مقصودش بيان نوع عذاب نبوده است. پس معناى آيه ابهامى ندارد، در حالى كه آيه بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ نوع عذاب را معيّن مىكند.
بنابراين، اوّلى ابهام ندارد كه با دوّمى ابهامش رفع شده باشد.
روش تفسيرى؛ يعنى بدون به كارگيرى اين روش، معناى آيه را نخواهيم فهميد، امّا اين كه با اين روش معناى آيه بهتر و روشنتر مىشود، اين ديگر روش تفسيرى نيست. اگر انسان ده عبارت را در كنار يكديگر قرار دهد، ممكن است معانى بيشترى را بفهمد. امّا اين كه اگر آن عبارات نبود، اصلا معناى عبارت اوّل فهميده نمى شد، اين طور نيست. مثل كسانى كه به روش تفسير از راه لغت يا تأويل معتقد هستند، مىگويند: بدون لغت يا بدون تأويل آيات، فهم معناى «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» امكان ندارد.
درسهايى از علوم قرآن(محمدعلی گرامى)
برچسبها: قرآن, تفسیر, روش تفسیر


