اَلدَّرْسُ السّادِسُ(درس ششم)
ذوالْقَرنَينِ (ذوالقرنین )
کانَ في قَديمِ الزَّمانِ مَلِكٌ عادِلٌ موَحِّدٌ يُسَمَّی بِذي الْقَرنَينِ قَدْ أَعطاهُ اللّهُ الْقوَّةَ وَالْعَظَمَةَ؛
درزمان قدیم پادشاه عادل ویکتاپرستی بودکه ذوالقرنین نامیده می شد و خداوند به او قدرت وشکوه عطاکرده بود،
کانَ ذوالْقَرنَينِ يَحْکُمُ مَناطِقَ واسِعَةً مِنَ الاْرَضِ شَرقاً وَ غَرباً وَ شَمالاً.
ذوالقرنین بر مناطق وسیعی اززمین، شرق وغرب وشمال حکومت می کرد.
ذُکِرَ اسْمُهُ وَ أَعمالُهُ الصّالِحَةُ بِعِدَّةِ آياتٍ في الْقُرآنِ. نام وکارهای شایسته اش درتعدادی ازآیات قرآن بیان شده است.
لمَّا اسْتَقَرَّتِ الْاوضاعُ لِذي الْقَرنَينِ في بِلادِهِ، سارَ بِجُيوشِهِ الْعَظيمَةِ نَحْوَ الْمَناطِقِ الْغَربيَّةِ مِنَ الْاَرْضِ يَدْعُو النّاسَ إِلَی التَّوْحيدِ وَ مُحارَبَةِ الظُّلْمِ وَ الْفَسادِ.
وقتی شرایط برای ذوالقرنین درکشورش استقرار یافت، باسپاهیان ولشکرباشکوهش به سمت مناطق غربی زمین حرکت کرد درحالی که مردم را به سوی یکتاپرستی ومبارزه با ظلم وفسادفرامی خواند.
فَکانَ النّاسُ يُرَحِّبونَ بِهِ في مَسيرِهِ بِسَبَبِ عَدالتَهِ،وَ يَطْلُبونَ مِنْهُ أنَ يَحْکُمَ وَ يُديرَ شُؤونَهُم،حَتَّی وَصَلَ إلِیَ مَناطِقَ فيها مُستَنقَعاتٌ مياهُها ذاتُ رائِحَةٍ کَريهَةٍ.
مردم در مسیرحرکتش به علت عدالتش به اوخوشامد می گفتند وازاومی خواستندکه حکمرانی کند وکارهایشان را اداره کند، تا اینکه به مناطقی رسیدکه درآن مرداب هایی بود که آب هایش دارای بویی ناپسند بودند (آبهایش بوی بدی داشت)
وَ وَجَدَ قُرْبَ هٰذِهِ المْستَنقَعاتِ قَوْماً مِنْهُم فاسِدونَ وَ مِنْهُم صالِحونَ.
ونزدیک این باتلاق هامردمی را یافت(دید) که برخی ازآنان تبهکاروفاسد و برخی درستکار بودند.
فَخاطَبَهُ اللهُّٰ في شَأنِهِم وَخَيَّرَهُ في مُحارَبَةِ الْمُشْرِکينَ الْفاسِدينَ مِنْهُم أَوْ إِصْلاحِهِم وَهِدايَتِهِم.
پس خداوند در مورد آنها اورا موردخطاب قرارداد وبه اودرجنگ با مشرکان فاسد ازآنها یا اصلاح وهدایتشان اختیارداد.
فَاخْتارَ ذوالْقَرنَينِ هِدايَتَهُم وَ دَعْوَتَهُم إِلَی التَّوحيدِ وَ الْايمانِ بِاللّٰهِ.
ذوالقرنین هدایت ودعوت آنها را به یکتاپرستی وایمان به خداوند برگزید.
فَحَکَمَهُم بِالْعَدالَةِ وَ أَصْلَحَ الْفاسِدينَ مِنهُم وَ دَبَّرَ شُؤونَهُم.
پس باعدالت برآنها حکومت کرد وفاسدین آنها را اصلاح کرد وکارهایشان را اداره کرد.
ثُمَّ سارَ بِجُيوشِهِ نَحْوَ الشَّرقِ.فَأَطاعَهُ کَثيرٌمِنَ الْاُمَمِ وَ اسْتَقبَلوهُ لِعَدالَتِهِ وَ هَيبَتِهِ،
سپس باسپاهیانش به سمت شرق حرکت کرد. وبسیاری ازامت ها ازاواطاعت کردند وبخاطر عدالت وشکوهش ازاواستقبال کردند
حَتَّی وَصَلَ إِلَی قَومٍ غَيرِ مُتَمَدِّنينَ يَعيشونَ عيشَةً بِدائيَّةً،فَدَعاهُم لِلايمانِ بِاللّهِ وَ حَکَمَهُم حَتَّی هَداهُم إلَی الصِّراطِ الْمُستَقيمِ وَ أَصْلَحَ حَياتَهُم وَ عَلَّمَهُم کَيفَ يَعيشونَ.
تا اینکه به قومی غیرمتمدن رسیدکه کاملاً بدوی وابتدایی زندگی می کردند، پس آنهارا به ایمان به خدا دعوت کرد وبرآنان حکمرانی کرد تا اینکه آنها را به راه راست هدایت کرد وزندگی آنهارا اصلاح کردوبه آنها یادداد که چگونه زندگی کنند.
وَ بَعدَ ذٰلك سارَ نَحوَ الشَّمالِ، حَتَّی وَصَلَ إلِیَ قَومٍ يَسکُنونَ قُرْبَ مَضيقٍ بَينَ جَبَلينِ مُرتَفِعَينِ،
وبعدازآن به سمت شمال حرکت کرد، تا اینکه به قومی رسید که نزدیک تنگه ای بین دوکوه بلند زندگی می کردند،
فَرَأَی هٰؤلاءِ الْقَومُ عَظَمَةَ جَيشِهِ وَ أَعمالَهُ الصّالِحَةَ فَاغْتَنَمُوا الْفُرصَةَ مِنْ وُصولِهِ؛
و این قوم عظمت سپاه وی وکارهای شایسته اش را دیدند واز (لحظه) رسیدن وی فرصت را غنیمت شمردند،
لِاَنَّهُم کانوا في عَذابٍ شَديدٍ مِنْ قَبيلَتينِ وَحشيَّتَينِ تَسکُنانِ وَراءَ تِلكَ الْجِبالِ؛
زیرا ازدوقبیله ی وحشی که پشت آن کوهها زندگی می کردند در رنج وعذاب شدیدی بودند.
فَقالوا لَهُ: إنَّ رِجالَ هاتَينِ الْقَبيلَتَينِ مُفسِدونَ يَهجُمونَ عَلَينا بَينَ الْحينِ وَ الْاخَرِ مِنْ هٰذَا الْمَضيقِ؛
سپس به اوگفتند: مردان این دوقبیله فاسد هستند هرازگاهی از این تنگه به ما حمله می کنند،
فَيُخَرِّبونَ بُيوتَنا وَ يَنهَبونَ أَموالَنا، وَ هاتانِ الْقَبيلَتانِ هُما يَأجوجُ وَ مَأجوجُ.
وخانه های ما را خراب می کنند واموال ما راغارت می کنند، واین دوقبیله همان «یأجوج ومأجوج» هستند.
لِذا طَلَبوا مِنهُ الْمُساعَدَةَ وَ قالوا لَهُ: نَرْجو مِنكَ إغِلاقَ هٰذَا الْمَضيقِ بِسَدٍّ عَظيمٍ،
به همین دلیل ازاوکمک خواستند وبه اوگفتند: ازتومی خواهیم که این تنگه را با سد بزرگی ببندی،
حَتَّی لا يَستَطيعَ الْعَدوُّ أَن يَهْجُمَ عَلَينا مِنهُ؛ وَ نَحنُ نُساعِدُكَ في عَمَلِكَ هٰذا؛
تا دشمن نتواند ازآنجا به ماحمله کند وما در این کارت به توکمک می کنیم،
بَعدَ ذٰلِكَ جاؤوا لَهُ بِهَدايا کَثيرَةٍ، فَرَفَضَها ذوالقَرنينِ وَ قالَ: عَطاءُ اللّٰهِ خَيرٌ مِنْ عَطاءِ غَيرِهِ،
بعدازآن با هدایای زیادی نزد او آمدند، وذوالقرنین آنها را نپذیرفت وگفت: بخشش خداوند بهترازبخشش غیراوست،
وَ أَطلُبُ مِنکُم أَنْ تُساعِدوني في بِناءِ هٰذَا السَّدِّ. فَرِحَ النّاسُ لِذٰلِكَ کَثيراً.
وازشمامی خواهم که درساختن این سد به من کمک کنید. مردم بخاطرآن خیلی خوشحال شدند.
أَمَرَهُم ذوالْقَرنَينِ بِأَنْ يَأتوا بِالْحَديدِ وَ النُّحاسِ،
ذوالقرنین به آنها دستورداد که آهن ومس بیاورند،
فَوَضَعَهُ في ذٰلِكَ الْمَضيقِ وَ أشَعَلُوا النّارَ حَتَّی ذابَ النُّحاسُ وَ دَخَلَ بَينَ الْحَديدِ،
سپس آن (مس) را درآن تنگه قرارداد و آتش را روشن کردند تا اینکه مس ذوب شد ودرمیان آهن وارد شد،
فَأَصْبَحَ سَدّاً قَويّاً أَمامَ هاتَينِ الْقَبيلَتَينِ، فَشَکَرَالْقَومُ الْمَلِكَ الصّالِحَ عَلَی عَمَلِهِ هٰذا، وَ تخَلصَّوا مِن قَبيلَتَي يَأجوجَ وَ مَأجوجَ.
و سدّ محکمی مقابل این دوقبیله شد، پس مردم ازفرمانروای درستکار بخاطر این کارش تشکر کردند، وازدوقبیله یأجوج ومأجوج رهایی یافتند.
وَ شَکَرَذوالْقَرنَينِ رَبَّهُ عَلَی نَجاحِهِ في فُتوحاتِهِ.
وذوالقرنین ازپروردگارش بخاطرموفّقیت اودرپیروزی هایش سپاسگزاری کرد.
نَفْهَمُ مِنْ هٰذِهِ الْقِصَّةِ أَنَّ الْحُکّامَ الصّالِحينَ الْعادِلينَ مَحبوبونَ عِندَ اللّٰهِ وَ عِندَ النّاسِ.
ازاین داستان می فهمیم که حاکمان شایسته ی عادل ، نزدخدا ومردم محبوب هستند.
اَلدَّرْسُ السّابِعُ (درس هفتم )
يا مَنْ فِي البحارِ عَجائِبُهُ ای آنکه شگفتی هایش دردریاهاست.
مِن دُعاءِ الْجَوشَنِ الْکَبيرِ ازدعای جوشن کبیر
يُشاهِدُ أَعضاءُ الْاسُرَةِ فِلْماً رائِعاً عَنِ الدُّلفينِ الَّذي أَنقَذَ إِنساناً مِنَ الْغَرَقِ، وَ أَوْصَلَهُ إلِیَ الشّاطِئِ.
اعضای خانواده فیلم جالبی ازدلفین می بینند که انسانی را ازغرق شدن نجات داده واورا به ساحل رسانده است.
حامِدٌ : لا أُصَدِّقُ؛ هذا أَمرٌ عَجيبٌ. يُحَيِّرُني جِدّاً.حامد:باورنمی کنم،این کار شگفت انگیزی است.خیلی مرا متحیّرمی کند.
الْأَبُ: يا وَلَدي، لَيْسَ عَجيباً، لِأَنَّ الدُّلفينَ صَديقُ الْإِنسانِ فِي الْبِحارِ.
پدر:ای فرزندم (پسرم)عجیب نیست،زیرا دلفین دوست انسان دردریاهاست.
صادِقٌ : تَصديقُهُ صَعبٌ! يا أَبي، عَرِّفْنا عَلَی هذَا الصَّديقِ.صادق:باورش سخت است؟!ای پدرم،مارابااین دوست آشناگردان.
الْأَبُ : لهَ ذاکِرَةٌ قوَيَّةٌ، وَ سَمْعُهُ يَفوقُ سَمْعَ الْاِنسانِ عَشْرَ مَرّاتٍ،
پدر:اوحافظه ای قوی دارد،وشنوائیش ده برابر برتر ازشنوایی انسان می باشد.
وَ وَزنُهُ يَبلُغُ ضِعْفَي وَزنِ الْاِنسانِ تَقريباً، وَ هوَ مِنَ الْحَيَواناتِ اللَّبونَةِ الَّتي ترُضِعُ صِغارَها.
ووزن او حدوداً به دوبرابر وزن انسان می رسد،وآن ازحیوانات پستانداری است که به بچه هایش شیرمی دهد.
نورا: إنَّهُ حَيَوانٌ ذَکيٌّ يُحِبُّ مُساعَدَةَ الْانسانِ! أَ لَيْسَ کَذٰلِكَ؟
نورا:آن حیوان باهوشی است که کمک کردن به انسان را دوست دارد!آیا این طورنیست؟
اَلْأَبُ : نَعَم؛ بِالتَّأکيدِ، تَستَطيعُ الدَّلافينُ أَنْ ترُشِدَنا إِلَی مَکانِ سُقوطِ طائِرَةٍ أَوْمَکانِ غَرَقِ سَفينَةٍ.
پدر:بله،قطعاً،دلفین ها می توانند که مارا به محل سقوط هواپیمایی یا مکان غرق شدن یک کشتی هدایت کنند.
الْأَمُ : تُؤَدّي الدَّلافينُ دوَرا مُهِمّا في الحربِ وَ السِّلمْ، وَ تکشِفُ ما تحتَ المْاءِ مِنْ عَجائِبَ وَ أَسرارٍ،
مادر:دلفین ها نقش مهمی درجنگ وصلح ایفا می کنند،وآنچه را ازشگفتی ها واسرار زیرآب هست کشف می کنند.(شگفتی ها واسرار زیرآب را کشف می کنند).
وَ تُساعِدُ الْاِنسانَ عَلَی اکْتِشافِ أَماکِنِ تَجَمُّعِ الْاسَماكِ.وبه انسان درکشف محل های تجمّع ماهیها کمک می کنند.
صادِقٌ : رَأَيْتُ الدَّلافينَ تُؤَدّي حَرَکاتٍ جَماعيَّةً؛ فَهَلْ تَتَکَلَّمُ مَعاً؟
صادق:دلفین ها را دیدم که حرکات گروهی انجام می دادند؛آیا باهم صحبت می کنند؟
اَلْاُمُّ : نَعَم؛ قَرَأتُ في مَوسوعَةٍ عِلْميَّةٍ أَنَّ الْعُلَماءَ يُؤَکِّدونَ أَنَّها تَسْتَطيعُ أَنْ تَتَکَلَّمَ بِاسْتِخدامِ أَصواتٍ مُعَيَّنَةٍ،
مادر:بله؛دریک دانشنامه علمی خواندم که دانشمندان تاکید می کنند که آنها می توانند بابکارگیری صداهای مشخص صحبت کنند،
وَ أَنَّها تُغَنّي کَالطُّيورِ، وَ تَبکي کَالْاَطفالِ، وَ تصَفُر وَ تَضحَكُ کَالْاِنسانِ.
واینکه مانند پرندگان آواز می خوانند،وهمچون بچه ها گریه می کنند،ومثل انسان سوت می زنند ومی خندند.
نورا: هَلْ لِلدَّلافينِ أَعداءٌ؟ نورا:آیا دلفین ها دشمنانی دارند؟
اَلْاَبُ : بِالتَّأکيدِ، تَحسَبُ الدَّلافينُ سَمَكَ الْقِرْشِ عَدوّاً لَها، فَإِذا وَقَعَ نَظَرُها عَلَی سَمَکَةِ الْقِرْشِ،
پدر:قطعا،دلفین ها کوسه ماهی را برای خود یک دشمن به حساب می آورند،وهنگامی که نگاهشان به کوسه ماهی بیافتد،
تَتَجَمَّعُ بِسُرعَةٍ حَولَها، وَ تَضرِبُها بِأنُوفِهَا الْحادَّةِ وَتَقتُلُها.
به سرعت اطرافش جمع می شوند،وبابینی های تیزشان آنها را می زنند وآنها را می کشند.
نورا : وَ هَل يُحِبُّ الدُّلفينُ الْإِنسانَ حَقّاً؟ نورا:وآیا درحقیقت دلفین انسان را دوست دارد؟
اَلْاَبُ : نَعَم؛ تَعالَي نَقرَأْ هذَا الْخَبَرَ في الْانتِرنِت ... سَحَبَ تَيّارُ الْماءِ رَجُلاً إلَی الْاَعماقِ بِشِدَّةٍ،
پدر:بله،بیا این خبر را دراینترنت بخوانیم... جریان آب مردی را به شدت به اعماق(دریا) کشید،
وَ بَعدَ نَجاتِهِ قالَ الرَّجُلُ: رَفَعَني شَيءٌ بَغتَةً إلَی الْاَعلَی بِقوَّةٍ، ثُمَّ أَخَذَني إلَی الشّاطِئِ
ومرد بعد از نجاتش گفت:ناگهان چیزی مرا با قدرت به سمت بالا برد،سپس مرا به ساحل کشاند
وَ لَمّا عَزَمْتُ أنَ أشَکرُ مُنقِذي، ما وَجَدْتُ أَحَداً، وَلٰکِنّي رَأَيتُ دُلفيناً کَبيراً يَقفِزُ قُربي في الْماءِ بِفَرَحٍ.
وهنگامی که تصمیم گرفتم ازنجات دهنده ام تشکرکنم،کسی را نیافتم،اما دلفین بزرگی را دیدم که کنارم درآب با خوشحالی
می پرید.
اَلْاُمُّ : إنَّ الْبَحرَ وَ الْاسَماكَ نِعمَةٌ عَظيمَةٌ مِنَ اللّٰهِ.
مادر:براستی دریا وماهیها نعمت بزرگی ازجانب خداوند هستند.
قالَ رَسولُ اللّٰهِ(ص): رسول خدا(ص) فرمود:
اَلنَّظَرُ في ثَلاثَةِ اشیاءَ عِبادَةٌ :نگاه کردن برسه چیز عبادت است:
اَلنَّظَرُ فِي الْمُصحَفِ، نگاه کردن به قرآن
وَ النَّظَرُ في وَجهِ الْوالِدَینِ، ونگاه کردن به چهره پدرومادر
وَ النَّظَرُ فِي الْبَحرِ .ونگاه کردن به دریا.
اَلدَّرْسُ الثّامِنُ (درس هشتم )
صِناعَةُ التَّلميعِ في الْاَدَبِ الْفارِسيِّ صنعت تلمیع درادبیات فارسی
إنَّ اللُّغَةَ الْعَرَبيَّةَ لُغَةُ الْقُرآنِ وَ الْاَحاديثِ وَ الْاَدعيَةِ فَقَد اسْتَفادَ مِنهَا الشُّعَراءُ الْايرانيّونَ وَ أَنشَدَ بَعضُهُم أَبياتاً مَمزوجَةً بِالْعَرَبيَّةِ وَ الْفارِسيَّةِ وَ سَمَّوها بِالْمُلَمَّعِ؛
قطعا زبان عربی زبان قرآن و احادیث و دعاهاست و بسیاری از شاعران ایرانی از آن استفاده کرده اند و برخی از آنها ابیاتی را آمیخته به عربی و فارسی سروده اند و آن را مُلمّع نامیده اند ؛
لِکَثيرٍمِنَ الشُّعَراءِ الْايرانيّينَ مُلَمَّعاتٌ، مِنهُم حافِظٌ الشّيرازيُّ وَ سَعديٌّ الشّيرازيُّ وَ جَلالُ الدّينِ الرّوميُّ الْمَعروفُ بِالْمَولَويِّ.
بسیاری از شاعران ایرانی مُلمّعاتی دارند از جمله : حافظ شیرازی و سعدی شیرازی و جلال الدّین رومی معروف به مولوی.
مُلَمَّعُ حافِظٍ الشّيرازيِّ لِسانِ الْغَيبِ ( مُلمّع لسان الغیب حافظ شیرازی)
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه إنّي رَأَیتُ دَهْراً مِنْ هَجْركِ الْقيامَه
نامه اى با دل خونين براى محبوبم نوشتم "که من روزگار را در دورى تو مانند قيامت ديدم "
دارم من از فِراقش در دیده صد علامت لَیْسَتْ دُموعُ عَیني هٰذي لَنا الْعَلامَه؟
من ازدورى او صدها نشانه درچشم دارم ، " آيا اشك هاى اين دوچشم من ، نشانه و علامت برایمان نيست ؟ "
هر چند کازمودم از وی نبود سودم مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب حَلَّتْ بِهِ النَّدامَه
هرچه که تجربه كردم ، ازجانب او فايده اى به من نرسيد " هرکس آزموده را بيازمايد ، پشيمانى نصيبش می شود "
پرسیدم از طبیبی احوالِ دوست گفتا في بُعْدِها عَذابٌ في قرُبِهَا السَّلامَه
ازطبيبى درباره احوال محبوبم سوال کردم ، گفت : " در دوري و هجرانش رنج وعذاب و درنزديكى اش سلامتی و آسایش است "
گفتم ملامت آید گر گِرد دوست گردم وَاللّٰه ما رَأَیْنا حُبّاً بِلا مَلامَه
گفتم اگر زياد به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع مى شوم "به خدا سوگند كه ما عشقى را بدون ملامت وسرزنش نديديم"
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حَتَّی یَذوقَ مِنْهُ کَأْساً مِنَ الکَرامَه
حافظ درازاء دادن جان شيرين خواستار جامى شده است ، " تا ازآن (دادن جان) ، جامى ازكرامت عشق بچشد "
مُلَمَّعُ سَعديٍّ الشيرازيّ (مُلمّع سعدى شيرازى)
سَلِ ا لمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِي ا لْفَلوَاتِ تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی
از آب انبارها دربارۀ سوارانی که در بيابان ها تشنه اند بپرس. تو قدر و ارزش آب را چه مى دانى ، وقتى دركنارفرات هستى
شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتي و غَداتي
شبم با ديدن روى تو مثل روزاست وچشمم با ديدن روى تو روشن مى شود. " واگر مرا ترک کنی ، شب و روزم مساوى است "
اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبي یَقول إنَّكَ آتي
گرچه مدّت زيادى انتظاركشيدم ، امّا اميدم را از دست ندادم ، " زمان گذشت و دلم مى گويد كه تو مى آيى "
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم اگر گِلی به حقیقت عَجین آب حیاتی
من انسانى به زيبايى تو نه ديده ام و نه شنيده ام ، اگر خمیر آفرینش تو از آب وگِل است ، حقیقتا آغشته به آب زندگانى است .
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَینُ الْحَياةِ في الظُّلُماتِ
شب هاى تاريك من به اميد ديدن روى تو صبح مى شود، " وگاهى چشمة حيات درتاريكى ها جستجو مى شود "
فَکَمْ تُمَرِّرُ عَیشي وَ أَنتَ حامِلُ شَهْدٍ جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی
چقدرزندگيم را تلخ مى كنى درحالى كه تو اين همه شهد وشيرينى داری ! ازدهان شيرين تو جواب تلخ شنيدن زيباست !
نه پنج روزۀ عمرست عشق روی تو ما را وَجَدْتَ رائِحَةَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتي
عاشق روى تو بودن براى ما فقط اين پنج روزه عمردنيا نيست ، " اگرخاك قبرم را ببويى ، بوى عشق را مى يابى "
وَصَفْتُ کُلَّ مَلیحٍ کَما تُحِبُّ وَ تَرْضَی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
هرزيبا روى با نمكی را وصف كردم همانطور كه دوست دارى ومى پسندى " ستايش هاى تورا چگونه بيان كنم كه فراتر از وصف كردن هستى "
أَخافُ مِنكَ وَ أَرْجو وَ أَسْتَغیثُ وَ أَدنو که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
ازتو مى ترسم و به تواميد دارم وازتوكمك مى خواهم و به تو نزديكى مى جويم " كه هم دامگه بلا هستی وهم كليد نجات و رهايى هستى"
ز چشم دوست فتادم به کامۀ دل دشمن أَحِبَّتي هَجَروني کَما تَشاءُ عُداتي
به دلخواه وخواست دشمن ، ازچشم دوست افتادم و بى ارزش شدم ، " دوستانم مرا ترك كردند همان طوركه دشمنا نم مى خواهند "
فراقنامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد وَ إنْ شَکَوْتُ إلَی الطَّیرِ نُحْنَ فِي الْوُکَناتِ
شگفتا شرح نامه جدايى سعدى درتو اثرنمى كند! " واگر به نزدپرندگان شكايت ببرم ، درلانه ها مى گريند وناله سرمى دهند "
برچسبها: ترجمه, عربی, دهم, تجربی وریاضی


