بهداشت روانی
موضوع بهداشت روانی و تأمین آن برای "مردم ، سازمانها و دولتها" بسیار مهم است، چرا که با کارایی فردی و اجتماعی افراد و در کنار آن با پیشرفتهای "علمی ، صنعتی و..." جامعه گره خورده است. امروزه اکثر کشورها منابع زیادی را برای بهبود بهداشت روانی جامعه صرف میکنند و در کنار آن با تدوین برنامههای جامع از "سازمانها و منابع محلی – اجتماعی" نیز استفاده میکنند.
بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیبهای روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامههای متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" میشود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیتهای بهداشت روانی است.
تعاریف بهداشت روانی
سلامت یا بهداشت روان عبارت از نحوه تفکر ، احساس و عملکرد ما به منظور رویارویی با موقعیت های زندگی است.
بهداشت روان در بردارنده نوع نگاه ما به خودمان ، زندگی مان و افرادی است که آنها را می شناسیم و به آنها علاقمندیم.
تعریف سازمان بهداشت جهانی :
"بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای روانی و جسمی ؛ بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست."
تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا:
"نگرشهای مربوط به خود ، نگرشهای مربوط به دیگران و نگرشهای مربوط به زندگی." از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : "توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی."
ابعاد برنامه های بهداشت روانی:
پیشگیری:
هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست میآید." برنامههای آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامههای بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامههای تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستمهای حمایت اجتماعی (نظیر بیمههای درمانی ، ایجاد و حمایت از گروههای محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونههای پیشگیری میباشد.
درمان:
هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریهها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار میگیرد.
توانبخشی:
هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از تواناییهای از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونهای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامههای این بعد با "توانبخشی" افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل میکند.
شاخص های سلامت روان از نظر سازمان بهداشت جهانی :
1. درک صحیح از واقعیت ها
2. پذیرش خود و دیگران و طبیعت
3. متعهد و مسئول بودن در مورد وظایف و مسائل زندگی
4. خودکفایی و عدم اتکای شدید به دیگران
5. گرایش به خلوت کردن با خود
6. لذت بردن دائمی از موضوعات ساده و پیچیده ی زندگی و تازه بودن مسائل زندگی
7. رسیدن به نوعی تمرکز و جذبه ی درونی و نگریستن به فراسوی موضوعات مبتذل و حتی معمولی زندگی
8. داشتن علایق اجتماعی
9. داشتن روابط بین فردی و اجتماعی
10. داشتن آزاد منشی و عدالت خواهی و با انصاف بودن
11. تشخیص هدف و وسیله، مثلا فهمیدن این مطلب که ثروت، خود هدف نیست بلکه وسیله ای است برای رسیدن به هدف بهتر زیستن
12. دست یافتن به نوعی طنز فلسفی و از آن دیدگاه، به جهان نگریستن یعنی در عین شوخی گرفتن مشکلات زندگی، آن را جدی گرفتن.
13. داشتن خلاقیت
روش های حفظ بهداشت روانی
پذیرش هیجان و احساسات:
" ترس ، خشم ، شادی " عمدهترین هیجانهای طبیعی انسان است؛ با این وجود گاهی برای اجتناب از احساس اضطراب و ترس سعی میکنیم در موقعیتهای طبیعی اضطراب آور برخوردهای عاری از هیجان داشته باشیم؛ چنین برخوردی یک نوع خونسردی مصنوعی است که میتواند به نوعی در دراز مدت باعث مشکلات روانی در فرد یا افراد شود. همچنین بعضی مواقع فرونشانی هیجانها و عواطف باعث عدم تفکیک مناسب بین شادیها و غمهای طبیعی (بهنجار) و غیر طبیعی (نابهنجار) می شود. در واقع هیچ علتی برای شرمگین شدن از "داشتن احساس ترس یا دیگر احساسات به هنگام امتحانهای دشوار یا مواجهه با یک رویدادهای خوشایند یا ناخوشایند " وجود ندارد، و قبول آنها بهتر از " انکار ، سرکوب و..." آنها است. بدین ترتیب اگر قبول کنید که این هیجانها را دارید و آنها حق طبیعی شماست؛ در آن صورت راه ابراز و کاهش آنها را بصورتهای مستقیم و غیر مستقیم پیدا خواهید کرد.
شناسایی زمینههای آسیبزا :
وقتی بکوشید که علت و موقعیتهای ناراحتی خود را به روشنی بشناسید ممکن است؛ بتوانید موقعیتهای مورد نظر را بصورت تازهای ببینید. در واقع رویکردتان به علتها و موقعیتهای اضطراب آور نباید "یک بعدی" و بدون بررسی باشد، در آن صورت است که میتوانید متناسب با تواناییهای شخصی و عوامل محیطی راههایی را برای مقابله صحیح با آنها پیدا کنید. "برنامهریزی برای جلوگیری از احساس درماندگی در دقایق آخر ، صحبت با افراد مطمئن در مورد زمینههای آسیبزا و اضطرابآور ، شرکت در کلاسهای آموزشی مخصوص (به ویژه اگر مفید بودن آنها ثابت شده است)" بعضی از اقدامات برای مقابله صحیح میباشد.
پرورش رغبتها و استعدادها :
هر جامعهای فرصتهای تقریبا نامحدودی برای مردمانی از هر سن (شاید از هر دو جنس) فراهم میکند تا افراد استعدادهای خود را در زمینههای مختلف آزموده و به موفقیتهای فردی و اجتماعی دست یابند. این فرصتها میتواند "ورزشی ، تحصیلی و علمی ، هنری ، فنی و..." باشد. افرادی که خود را فقط به یک موضوع محدود نمیکنند و دنبال یادگیری و بدست آوردن مهارتهای جدید هستند، غالبا زندگی برایشان جذابیت و گیرایی بیشتری دارد، و به احتمال زیاد موفقیت بیشتری بدست میآورند . به دنبال آن احساس شایستگی ناشی از دست یافتن به مهارت "عزت نفس" افراد بالا میبرد. نکته مهم یا سوال موجود در این زمینه میتواند مسایل و کمبودهای اقتصادی و مالی باشد ولی افرادی که تمایل به دست یافتن مهارت یا پرورش استعدادی را دارند؛ مطمئنا راهکارهای خوبی را متناسب با امکانات خود پیدا میکنند.
ایجاد روابط صمیمانه :
اگر نگاهی به علائم و نشانههای اختلالات عاطفی بیندازیم هسته اصلی و نقطه مشترک آنها را احساس انزوا و تنهایی مییابیم. ما نیازمند پشتیبانی آرامشدهی و اطمینانهایی هستیم که از طرف دیگران فراهم میشود، چون انسان موجودی اجتماعی است. این موضوع ثابت شده که افرادی که روابط اجتماعی قوی و دوستان صمیمی دارند و نگرانیها و مشکلات خود را با افراد مطمئن بیان میکنند و در عین حال به رفاه و خشنودی دیگران توجه و علاقه نشان میدهند مشکلات خود را روشن تردیده، درعین حال احساس ارزشمندی بیشتری میکنند.
کمک گرفتن به موقع از دیگران:
در راه "خودشناسی"و برطرف کردن مشکلات روانی محدودیتی از قبیل ندانستن تمام راه حلها ، خودفریبی (مکانیسمهای دفاعی) وجود دارد که باعث میشود همیشه نتوانیم مشکلات را بصورت عینی ببنیم. وقتی احساس میکنید در برطرف کردن مشکل خود پیشرفتی ندارید، موقع آن فرا رسیده که از متخصصانی مانند: روانشناس ، روانپزشک و درمانگران آموزش دیده به تناسب مشکل خود ، کمک بخواهید. شاید احساس برچسب خوردن و نگرشهای غلط اجتماعی مانع از مراجعه به این افراد شود؛ ولی کمک خواستن از دیگران خود نمودار پختگی عاطفی و یکی از اولین مراحل خودآگاهی است.
تقویت اعتقادات مذهبی :
رشد و تعالی اعتقادات مذهبی تاثیر بسزایی در تفکر ، احساس و روابط اجتماعی انسان دارد و سلامت جسمانی و بهداشت روانی فرد را تضمین میکند. مطالعات نشان داده است؛ افراد معتقد به خدا (بدون در نظر گرفتن نوع مذهب) رفتار و تفکرشان بسیار سالمتر و بهنجارتر از افراد بدون اعتقاد یا با اعتقادات ضعیف میباشد.
بهداشت روانی کودک
بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آنها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آنها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچهای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچهها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصور میکنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و بسیاری عوامل دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند.
روانشناسان خاطر نشان میکنند که سبکهای متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آنها عقیده دارند که سبکهای فرزندپروری را میتوان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.
1- نوع A (کنترل زیاد، محبت کم)
برخی از والدین عقیده دارند که سختگیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آنها در آینده است. در این راستا، برخی از والدین سختگیری را از اندازه میگذرانند. آنها فراموش میکنند که هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سختگیری بیش از حد، روح آزادی را در کودک از بین میبرد و این ایده غلط را در او به وجود میآورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پر رقابت امروز، کودک باید دارای اعتماد به نفس باشد. و این نیز تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست میآید. در شرایطی که پدر و مادر تنها سختگیری و کنترل و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست میدهند و در تصمیمگیریهای مناسب در زندگیشان ناکام میمانند زیرا همیشه این پدر و مادر بودهاند که تصمیمات لازم را برای آنها گرفتهاند. روانشناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه میگویند. کودکانی که دارای والدین قدرت طلب باشند، استقلال لازم را به دست نمیآورند و در شرایطی که نیازمند تصمیمگیری باشند، دچار اضطراب میگردند. آنها تمایل پیدا میکنند که در تمام فعالیتها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمیتوانند نقش رهبری را بر عهده بگیرند. همیشه این احتمال وجود دارد که آنها در کلیه زمینهها احساس زیردستی نسبت به دیگران داشته باشند. در واقع، این کودکان هرگز نخواهند توانست به اهداف مورد نظر خود در زندگی دست یابند.
2- نوع B (کنترل کم، محبت زیاد)
این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترلهای لازم را ابراز میدارند. این گونه پدر و مادرها، تحت تأثیر این کجفهمی و سوء برداشت که «روانشناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب میکنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمالشان، به تنبیه متناسب نیاز دارند. تشویق و تنبیه تنها شیوهای است که باعث میشود کودک بین آنچه درست و آنچه نادرست است فرق قائل شود. از طریق تشویق و تنبیه والدین است که ارزشهای فرهنگی فرا گرفته میشوند. اگر شرایط ایجاد کند کودک به تنبیه نیاز دارد. اشتباه عمومی این است که از یک طرف، بسیاری از والدین در تنبیه کردن رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان میدهند. کودکی در یک موقعیت برای کاری که کرده است توبیخ میشود و در موقعیت دیگر، انجام همان کار یا نادیده انگاشته میشود و یا حتی مورد تشویق قرار میگیرد. این کار، کودک را گیج میکند و مورد مخالفت روانشناسان قرار دارد. از طرف دیگر، برخی از والدین، حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه گردد، از این کار سرباز میزنند و یا با او مخالفت نمیکنند. روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او، و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القاء میکند که والدین دوستش دارند امّا برخی رفتارها و اعمال او را تائید نمیکنند. در شرایط نوع B ، کودک احتمالاً لوس بار میآید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان میدهد.
3- نوع C (کنترل کم، محبت کم)
کودک نمیتواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچگونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بیارزش و بیثمر میشود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی. رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت میگیرد. هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست میآید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک میکند که کنترل کردن برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملاً ضرورت دارد.
به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر میکند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش میبخشد. تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئناً نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است. همچنان که کودک بزرگتر میشود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را میگیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورت قطعی برای رشد سالم فرزند دارد و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمیتوانند شریک خوبی در زندگی زناشوئی باشند زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار میگردد. بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل گردند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار میدهد. همچنین ساختار لازم که احساسات در چهارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار میگذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به این دلیل است که روانشناسان این نوع فرزندپروری را «غافل و بیمبالات» مینامند.
4- نوع D (کنترل زیاد، محبت زیاد)
از آنچه تا کنون گفته شد کاملاً روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قائل شوند. والدین نوع D این فرق را بین کودک و اعمالش قایل میشوند. آنها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیدهاش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه میکنند. این والدین رفتار سازگار و همخوانی در ارتباط با فرزندانشان دارند. آنها فرزندشان را با تنبیه به خاطر رفتاری در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمیکنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسانتر از رفتارهای نامتعادل درک میکنند.
مهمترین نکته در اینجا این است که هنگامی که کودک برای رفتارش تنبیه شد درک میکند که پدر و مادرش هنوز به او به عنوان یک فرد عشق میورزند. نقطه مقابل این، هنگامی است که والدین به طور کلی فرزند را طرد کنند. هنگامی که فرزند حس کند که والدین او را به طور کامل از خود راندهاند، احساس تنهایی و درماندگی خواهد کرد. این امر میتواند باعث کاهش اعتماد به نفس کودک گردد و به افسردگی، پرخاشگری، قطع عضو و حتی خودکشی او بیانجامد. روانشناسان، فرزندپروری نوع D را «موثق» مینامند.
سه اشتباه بزرگ والدین و تأثیر آن بر رفتار کودک
لوس كردن كودكان
تعداد كودكانی كه به سبب تربیت غلط والدین آنچنان بدرفتار شدهاند كه خودخواهی و خودرایی را از همین سنین براحتی میتوان در آنها دید، این روزها كم نیست.
در مهمانیها و مجالس این دسته از كودكان راحت قابل شناساییاند و این موضوع حتی والدینشان را نیز بسیار آزار میدهد اما لوس تربیت شدن كودكان پدیدهای است كه معمولا در سنین بالاتر براحتی قابل رفع نیست و برخی اوقات این خصیصه تا سنین بالاتر نیز نمود پیدا میكند.
اساسا والدین باید از همان ابتدای كودكی با این خصیصه كودك خود مبارزه كنند تا اگر از كودكی رفتاری غلط از او سر زد، والدین با عكسالعمل مناسب آن را به كودك بفهمانند و اشتباه بزرگ این است كه از كنار آن بگذرند. بهانهگیریهای بیمورد در كودك باید در اولین فرصت سركوب شود و كودك باید این آموزش را ببیند كه هر رفتار زشتی از طرف والدین نادیده گرفته نمیشود.
مقایسه كردن كودك با همسن و سالان
این نكته را هرگز از یاد نبرید كه كودكان به هیچ وجه از مقایسه كردن آنها با دیگر همسن و سالانشان استقبال نمیكنند و برخی اوقات این موضوع میتواند بذر كینههای بزرگی را در ضمیر كودك بكارد. فرقی نمیكند شما كودكتان را با چه كسی مقایسه میكنید. در برخی اوقات حتی مقایسه وی با خواهر یا برادرش نیز همین پیامد را دارد. به واقع باید بپذیرید كه كودك شما به خودی خود فردی مستقل است و باید از همین كودكی حس اعتماد به نفس را در وی ایجاد كرد، اما پدیده مقایسه كردن كودكان از جمله مهمترین دلیل برای تخریب این حس سرنوشتساز در كودك است. در كنار این موضوع، حسادت نیز از جمله دیگر پدیدههای مقایسه كردن كودكان به شمار میرود. كودك شما بدون شك حس حسادت را نسبت به الگوی مورد نظر شما پیدا خواهد كرد و فرقی نمیكند كه آن الگو برادر یا خواهرش باشد یا فرد دیگری.
آموزش دروغ مصلحتی
برخی خانوادهها در منزل همهروزه كلاسهای فشرده آموزش دروغ مصلحتی برای كودكان خود برگزار میكنند بیآنكه متوجه باشند كودكان همچون دوربینی تمامی رفتارهای درست و غلط شما را ضبط میكنند و دروغهای كوچك و بزرگ شما حال به هر دلیلی به دوستان، همكاران و... الگویی زشت و ناپسند برای كودكتان میشود و در نهایت او را فردی دروغگو بار میآورد.
دروغ را برای كودكتان به هر دلیلی عملی بسیار زشت و ناپسند جلوه دهید. قرار است به وی راستگویی را آموزش دهید، ازاینرو اگر كار زشتی را برای اولین بار انجام داده و به شما راستش را میگوید با چهرهای جدی اما نه عصبانی اولا او را به دلیل راستگوییاش تحسین كنید و سپس از او قول بگیرید كه دیگر كار ناپسندش را تكرار نكند. در محیط منزل نیز به هر دلیل دروغ را ممنوع كنید و اصطلاحاتی همچون دروغ مصلحتی و... را از ادبیات خانه خود خارج كنید.
برخی از راهکار های کلی در زمینه تعلیم و تربیت کودکان
- سعی کنید در کنار رسیدگی و تامین تغذیه مناسب ، ایمن سازی بدن ، و فراهم کردن امکانات ورزشی و غیره ، محیط امن و سالم خانوادگی و اجتماعی را برای فرزندتان فراهم کنید.
- از مراحل رشد کودک آگاهی پیدا کنید تا بیش از حد و یا کمتر از حد لازم از او انتظار نداشته باشید.
- این نکته بسایر حائز اهمیت است که فرزند تان راتشویق کنید احساسات خود را ظاهر کند.
اجازه دهید بداند که همه افراد ، درد ، ترس ، خشم و اضطراب را تجربه می کنند. به او کمک کنید عصبانیت خود را بگونه ای مثبت ظاهر کند بدون آنکه متوسل به خشونت شود.
- احترام و اعتماد متقابل را ایجاد کنید. صدای خود را برای او بلند نکنید حتی زمانی که با او توافق ندارید. راههای ارتباطی را باز نگه دارید.
- به حرفهای فرزنداتان خوب گوش دهید. از کلمات و اصطلاحاتی استفاده کنید که برای او قابل فهم باشد.
او را به سوال کردن ترغیب نمایید. کاری کنید با شما راحت باشد و مایه دلگرمی اش باشید. تمایل خود را برای صحبت در باره هر موضوعی با او ، نشان دهید.
- به مهارت های خود تان برای حل وکنار آمدن با مشکلات رجوع کنید. آیا شما مثال خوبی در این مورد هستید؟ اگر احساسات و عملکرد فرزندتان مایه دستپاپچگی شما شده یا قادر به کنترل خشم و ناامیدی خودتان نیستید ، کمک بجویید.
- مشوق او در زمینه رشد استعدادهایش باشید و به او کمک کنید محدودیت های موجود را بپذیرد. براساس توانای ها و علائقش ، در تعیین اهداف یاریش کنید.
- موفقیت هایش را جشن بگیرید.
- توانائی های او را با توانمندی های سایر کودکان مقایسه نکنید.
- منحصر بفرد بودن او را بستایید.
- از اینکه وقت خود را صرف او کنید دریغ ننمایید.
- استقلال و خود ارزشی را در او پرورش دهید.
- در رویارویی با فراز و نشیب های زندگی ا و را یاری کنید.
- نشان دهید که به توانایی های در کنترل اوضاع بهنگام مشکلات ، او اعتماد دارید.
- اصول تربیتی را بطور مفید ، دائم و مناسب بکار بندید. (بدانید که تربیت کردن به معنای تنبیه نیست).
- کودکان با یکدیگر متفاوتند.
سعی کنید بفهمید چه روشی برای کودک شما مناسب است. بدون توجه به خواست های فرزندتان از رفتار های تربیتی دیگران تقلید نکنید.
- برای کارهای مثبتی که انجام می دهد تایید تان را ابراز کنید.
- به او کمک کنید از اشتباهاتش درس بگیرد.
- بدون قید و شرط او را دوست بدارید و محبت کنید.
- ارزش عذرخواهی برای اشتباه مرتکب شده ، همکاری ، صبر ، بخشش و احترام به دیگران را به او بیاموزید.
- انتظار نداشته باشید بی نقص عمل کنید ، تربیت فرزند ، کار دشواری است.
برچسبها: بهداشت, بهداشت روانی, سلامت, سلامت روانی


