نوع چهلم:کتاب اتقان فی علوم قرآن سیوطی-قسمت پنجم
در شناخت أدواتی که مفسر به آنها نیاز دارد
إن
به کسر و تشدید، بر چند وجه است:
یکی: تأکید و تحقیق که غالباً چنین است، مانند: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾ [البقرة: 173]. ﴿إِنَّآ إِلَيۡكُمۡ لَمُرۡسَلُونَ﴾ [یس: 16].
عبدالقاهر گفته: و تأکید با آن قویتر از تأکید با لام است، و بیشتر مواقع آن به حسب استقراء است و جواب سؤال ظاهر یا مقدر، در صورتی که سؤالکننده در آن باره گمان داشته باشد.
دوم: تعلیل، که ابن جنی و اهل بیان گفته و چنین مثال آوردهاند: ﴿وَٱسۡتَغۡفِرُواْ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمُۢ﴾ [المزمل: 20]. ﴿وَصَلِّ عَلَيۡهِمۡۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٞ لَّهُمۡۗ﴾ [التوبة: 103]. ﴿وَمَآ أُبَرِّئُ نَفۡسِيٓۚ إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ﴾ [یوسف: 53]. و این نوعی از تأکید است.
سوم: به معنی نعم، که اکثر آن را آوردهاند، و عدهای از جمله مبرد بر این برآوردهاند: ﴿إِنۡ هَٰذَٰنِ لَسَٰحِرَٰنِ﴾ [طه: 63].
أن
به فتح و تشدید بر دو وجه است:
اول: اینکه حرف تأکید باشد که أصح آن است که فرع «إن» مکسوره میباشد، و آن موصول حرفی است که با اسم و خبرش تأویل به مصدر میشود، پس اگر خبر مشتق باشد مصدری که به آن تأویل میشود از همان لفظ خواهد بود، مانند: ﴿لِتَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾ [الطلاق: 12]. یعنی: لتعلموا قدرته. و اگر خبر جامد باشد به کَون تقدیر میگردد.
و برای تأکید آمدنش مورد اشکال شده که اگر مصدری که از آن ساخته شده به صراحت بیاید، تأکید را نمیرساند، ولی جواب دادهاند که تأکید در مصدر منحل (تأویل شده) انجام میشود، و همین است فرق بین آن و بین «إن» مکسوره، زیرا که تأکید در «إن» مکسوره برای اسناد است، و در اینجا برای یکی از طرفین.
دوم: یکی از لهجههای «لعل» باشد، و بر این آوردهاند: ﴿وَمَا يُشۡعِرُكُمۡ أَنَّهَآ إِذَا جَآءَتۡ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾ [الأنعام: 109]. در قرائت فتح، یعنی: لعلها.
أنی
اسمی است مشترک بین استفهام و شرط، در استفهام به معنی «کیف» میآید، مانند: ﴿أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۖ﴾ [البقرة: 259]. ﴿أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾ [التوبة: 30]. و هم به معنی: «من این»، مانند: ﴿أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَاۖ﴾ [آلعمران: 37]. یعنی: من این أتی هذا، یعنی: از کجا این را آورد.
در کتاب عروس الأفراح گفته شده: و فرق بین: «أین» و «من أین» آن است که این سؤال از جایی است که شیء در آن واقع شده، و من این سؤال از محلی است که از آن بروز کرده است و از اینگونه شمرده قرائت شاذی را در این باره: ﴿أَنَّا صَبَبۡنَا ٱلۡمَآءَ صَبّٗا﴾ [عبس: 25].
و نیز به معنی: «متی» میآید، و این سه معنی در فرموده خدای تعالی: ﴿فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ﴾ [البقرة: 223]. گفته شده است.
ابن جریر معنی اول را از یک طریق از ابن عباس آورده، و معنی دوم را از ربیع بن أنس آورده و آن را اختیار نموده، و معنی سوم را از ضحاک آورده، و قول چهارمی نیز از ابن عمر و بعضی دیگر نقل کرده که به معنی: «حیث شئتم» میباشد، و ابوحیان و دیگران اختیار کردهاند که در این آیه شرطیه است، جوابش حذف شده به جهت دلالت ماقبلش بر آن؛ زیرا که اگر استفهامیه بود به مابعدش اکتفا میکرد، چنانکه شأن استفهامیه است که به مابعدش اکتفا میکند، یعنی: کلامی باشد که سکوت بر آن نیک است چه اسم باشد و چه فعل.
أو
حرف عطفی است که برای چند معنی میآید:
- شک از متکلم مانند: ﴿قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖ﴾ [المؤمنون: 113].
- ابهام مطلب بر شنونده، مانند: ﴿وَإِنَّآ أَوۡ إِيَّاكُمۡ لَعَلَىٰ هُدًى أَوۡ فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ﴾ [سبأ: 24].
- تخییر بین دو معطوف به اینکه جمع بین هر دو ممتنع باشد.
- اباحه، که جمع بین دو معطوف ممتنع نباشد.
برای قسم چهارم مثال آوردهاند: ﴿عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَن تَأۡكُلُواْ مِنۢ بُيُوتِكُمۡ أَوۡ بُيُوتِ ءَابَآئِكُمۡ.......﴾ [النور: 61].
و برای قسم سوم مثال آوردهاند فرمودهی خدای تعالی: ﴿فَفِدۡيَةٞ مِّن صِيَامٍ أَوۡ صَدَقَةٍ أَوۡ نُسُكٖۚ﴾ [البقرة: 196]. و فرمودهی خداوند: ﴿فَكَفَّٰرَتُهُۥٓ إِطۡعَامُ عَشَرَةِ مَسَٰكِينَ مِنۡ أَوۡسَطِ مَا تُطۡعِمُونَ أَهۡلِيكُمۡ أَوۡ كِسۡوَتُهُمۡ أَوۡ تَحۡرِيرُ رَقَبَةٖۖ﴾ [المائدة: 89].
و اشکال شده که در این دو آیه جمع ممتنع نیست.
ابن هشام جواب داده که نسبت به وقوع هر کفاره یا فدیه ممتنع است، بلکه هر یک از آنها به صورت کفاره یا فدیه واقع میشوند، و بقیه به قصد قربت مستقل انجام میگردد.
میگویم: واضحتر از آن دو آیه این مثال است: ﴿أَن يُقَتَّلُوٓاْ أَوۡ يُصَلَّبُوٓاْ﴾ [المائدة: 33]. بنابر اینکه اختیار یکی از عقوبتهای یاد شده برای «مفسد فیالأرض» به دست امام باشد، که در این صورت جمع بین آنها بر او ممتنع است، بلکه یکی از آنها که اجتهادش به آن برسد انجام میدهد.
5- تفصیل بعد از اجمال، مانند: ﴿وَقَالُواْ كُونُواْ هُودًا أَوۡ نَصَٰرَىٰ تَهۡتَدُواْۗ﴾ [البقرة: 135]. ﴿إِلَّا قَالُواْ سَاحِرٌ أَوۡ مَجۡنُونٌ﴾ [الذاریات: 52]. یعنی: بعضی چنین گفتند و بعضی چنان.
6- اضراب، مانند «بل»، و بر این معنی برآوردهاند: ﴿وَأَرۡسَلۡنَٰهُ إِلَىٰ مِاْئَةِ أَلۡفٍ أَوۡ يَزِيدُونَ﴾ [الصافات: 147]. ﴿فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾ [النجم: 9]. و قرائت بعضی: ﴿أَوَ كُلَّمَا عَٰهَدُواْ عَهۡدٗا﴾ [البقرة: 100]. به سکون واو.
7- مطلق جمع بین دو شیء، مانند «واو» مثل: ﴿لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ﴾ [طه: 44]. ﴿لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ أَوۡ يُحۡدِثُ لَهُمۡ ذِكۡرٗا﴾ [طه: 113].
8- تقریب، این را حریری و ابوالبقاء ذکر کردهاند، و از برای آن آوردهاند: ﴿وَمَآ أَمۡرُ ٱلسَّاعَةِ إِلَّا كَلَمۡحِ ٱلۡبَصَرِ أَوۡ هُوَ أَقۡرَبُۚ﴾ [النحل: 77].
ولی این گفته رد شده به اینکه تقریب از غیر «او» استفاده میشود.
9 و 10- معنی «الا» در استثنا، و معنی «الی»، که مضارع پس از این دو منصوب میشود به «ان» مقدر، و بر این آورده شده:
﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِن طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمۡ تَمَسُّوهُنَّ أَوۡ تَفۡرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةٗۚ﴾ [البقرة: 236].
«بر شما باکی نیست که طلاق دهید زنان را مادامی که با آنها مباشرت نکردهاید مگر اینکه مهریهای برای آنها قرار داده باشید»[1].
که گفته شده: «تفرضوا» منصوب است نه مجزوم بنابر عطف بر «تمسوهن»، تا معنی چنین نشود: در آنچه مربوط به مهریه زنان است بر شما باکی نیست اگر آنها را در مدت منتفی بودن یکی از این دو امر (= مباشرت و مقرر داشتن مهریه) طلاق دهید، و حال آنکه اگر مباشرت بدون مهر انجام گیرد، مهرالمثل لازم میآید، و اگر با مقرر شدن مهریه مباشرت منتفی باشد نصف مهر المسمی لازم است؛ پس چگونه میتواند صحیح باشد که هرگاه یکی از دو امر منتفی شد باکی نباشد! و نیز چون مطلقاتی که مهر داشتهاند بعداً ذکر شدهاند که فرموده: ﴿وَإِن طَلَّقۡتُمُوهُنَّ مِن....﴾. و از زنانی که با آنها مباشرت شده یاد نکرده چون که از مفهوم قبلاً استفاده شده است، و اگر «تفرضوا» مجزوم بود، زنان مباشرت شده با آنها و زنان مهریهدار در ذکر مساوی میشدند و اگر «أو» به معنی «الا» تقدیر شود زنان مهریهدار از مشارکت با زنان مباشرت شده با آنها خارج میگردند، و اگر به معنی «الی» تقدیر شود، آخرین حد گناه و جایز نبودن مباشرت خواهد بود.
و ابن الحاجب از احتمال اول جواب داده که: منع میکنیم که معنی آیه مدت منتفی بودن یکی از آن دو امر (= مباشرت و مقرر داشتن مهریه) باشد، بلکه مدتی که یکی از آنها نبوده، به اینکه هر دو با هم منتفی باشند، چون نکره در سیاق نفی صریح است.
و بعضی از احتمال دوم جواب دادهاند که: یاد کردن از «مفروض لهن» به خاطر حتمی و یقینی بودن نصف مهریه برای آنهاست نه برای بیان اینکه چیزی برای زنان مقرر گردد.
و از جمله مواردی که بر این معنی برآورده شده قرائت أبی است که: ﴿تُقَٰتِلُونَهُمۡ أَوۡ يُسۡلِمُونَۖ﴾ [الفتح: 16].
چند نکته
اول: متقدمین برای «او» این معانی را ذکر نکردهاند، بلکه گفتهاند: برای دو شیء یا اشیاء است، ابن هشام گفته: تحقیق همین است، و معانی یاد شده از قرائن استفاده شده است.
دوم: ابوالبقاء گفته: «أو» در نهی نقیض «أو» در اباحه است، پس باید از هر دو اجتناب گردد، مانند فرموده خداوند: ﴿وَلَا تُطِعۡ مِنۡهُمۡ ءَاثِمًا أَوۡ كَفُورٗا﴾ [الإنسان: 24]. که انجام دادن هیچ یک از آنها جایز نیست، پس اگر بین آن دو جمع کرد، دو بار فعل منهی عنه را مرتکب شده است، چون هر کدام یک فعل حرام میباشد.
و دیگری گفته: در چنین موردی «او» به معنی واو است که جمع را میرساند.
و طیبی گفته: اولی این است که «او» در همان باب خودش محسوب گردد، و عمومیت از نهیای که معنی نفی دارد پیش آمده؛ زیرا که نکره در سیاق نفی عموم را میرساند، که معنی جمله پیش از نهی چنین بوده: «تطیع آثماً أو کفرواً» یعنی یکی از این دو را اطاعت میکنی، و چون نهی آمد بر آنچه ثابت بوده وارد گردید، پس معنی چنین میشود: هیچ یک از این دو را اطاعت مکن، و عمومیت از جهت نهی آمد، و «او» به حال خود باقی است.
سوم: چون که مبنای «او» بر عدم تشریک است ضمیر به دو مفرد آن به طور مفرد برمیگردد، به خلاف واو، و أما فرمودهی خدای تعالی: ﴿إِن يَكُنۡ غَنِيًّا أَوۡ فَقِيرٗا فَٱللَّهُ أَوۡلَىٰ بِهِمَا﴾ [النساء: 135]. بعضی گفتهاند: به معنی واو است، و به قولی دیگر: معنی چنین است: اگر دو خصم ـ هر دو ـ غنی یا فقیر باشند.
فایده
ابن ابی حاتم از ابن عباس آورده که گفت: هر کجای قرآن «او» آمده برای تخییر است، و اگر جمله «فمن لم یجد = هرگاه کسی نیابد» باشد، اولویت باید رعایت شود.
و بیهقی در سنن خود از ابن جریج آورده که گفت: هر چه در قرآن «او» آمده برای تخییر است مگر: ﴿أَن يُقَتَّلُوٓاْ أَوۡ يُصَلَّبُوٓاْ﴾ [المائدة: 33]. که تخییر در آن نیست، امام شافعی گفته: من این نظر را دارم.
اولی
در فرمودهی خدای تعالی: ﴿أَوۡلَىٰ لَكَ فَأَوۡلَىٰ﴾ [القیامة: 34]. و در فرمودهی خدای تعالی: ﴿فَأَوۡلَىٰ لَهُمۡ﴾ [محمد: 20]. آمده. در صحاح گفته: اینکه میگویند: «اولی لک» کلمه تهدید و وعید است، شاعر گفته:
فأولی له ثم اولی لی
أصمعی گفته: معنایش آن است که نزدیک شد به او چیزی که او را هلاک میکند، یعنی بر او نازل شد. جوهری گفته: و کسی بهتر از اصمعی آن را تعریف نکرده است.
و عدهای گفتهاند: اسم فعلی است مبنی، به معنی: ولک شرّ بعد شرّ، و «لك» برای بیان است.
و به قولی: علم غیرمنصرفی است برای تهدید، لذا تنوین نگرفته، و محل آن رفع است بنابر ابتدا و «لك» خبر است، بنابراین بر وزن «فعلی» است و الف برای الحاق میباشد، و به قولی: بر وزن «افعل».
و به قولی: معنایش: الویل لک = وای بر تو میباشد؛ و از آن قلب شده، که اصلش: «اویل» که حرف علت تأخیر افتاده، و از این گونه است گفتهی خنساء[2]:
هممت لنفسی بعض الهموم |
| فأولی لنفسی أولی لها |
قسمتی از غصهها برای خودم ساختهام پس وای بر خودم، وای بر خودم.
و به قولی: معنایش این است: الذم لک أولی من ترکه، که مبتدا به جهت اینکه در سخن بسیار است حذف شده، و به قولی: یعنی: أنت أولی و أجدر بهذا العذاب میباشد.
و ثعلب گفته: در لغت عرب «أولی لک» یعنی: نزدیک شدن هلاک، مثل این است که بگوید: قدولیت الهلاک، یا: قددانیت الهلاک، و اصل آن از ولی است. به معنی نزدیکی، و از اینگونه است: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم﴾ [التوبة: 123]. یعنی: یقربون منکم.
و نحاس گفته: عرب میگوید: اولی لک یعنی: نزدیک شد هلاک گردی، گویی تقدیرش: اولی لک الهلکه = هلاکت برای تو بهتر است، میباشد.
ای
به کسر و سکون حرف جواب است به معنی: نعم، که تصدیق مخبر، و اعلام خبر گیرنده، و وعده طلبکننده واقع میشود، نحویون گفتهاند: جز پیش از قسم واقع نمیگردد.
ابنالحاجب گفته: و مگر بعد از استفهام، مانند: ﴿وَيَسۡتَنۢبُِٔونَكَ أَحَقٌّ هُوَۖ قُلۡ إِي وَرَبِّيٓ﴾ [یونس: 53].
[1]- ترجمه آیه بر اساس نظریه مورد بحث در متن آورده شد. ـ م.
[2]- تماضر بنت عمرو انصاری ل، او شاعر توانا و بانوي شجاع و زيبای بوده و به سال: 24 هجری در زمان خلافت اميرالمؤمنين عثمانس وفات نمود. [مصحح]
برچسبها: عربی, قواعدعربی, صرف ونحو, حروف


