نوع چهل و پنجم: عام و خاص قرآن
عام لفظی است که بدون حصر تمام افرادی که صلاحیت آن را دارند فرا میگیرد، و صیغه آن «کل» است که در اول جمله میآید، مانند:
﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ ٢٦﴾ [الرحمن: 26].
یا در پی آن، مانند:
﴿فَسَجَدَ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ ٣٠﴾ [الحجر: 30].
و از صیغههای دیگر آن: الذی و التی و تثنیه و جمع آنها میباشد، مانند:
﴿وَٱلَّذِي قَالَ لِوَٰلِدَيۡهِ أُفّٖ لَّكُمَآ﴾ [الأحقاف: 17].
که منظور هر فردی است که این سخن از او صادر شود، به دلیل اینکه پس از آن فرموده:
﴿أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقَوۡلُ﴾ [الأحقاف: 18].
﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِۖ﴾ [البقرة: 82].
﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ﴾ [یونس: 26].
﴿لِلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ عِندَ رَبِّهِمۡ جَنَّٰتٞ﴾ [آلعمران: 15].
﴿وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ...﴾ [الطلاق: 4].
﴿وَٱلَّٰتِي يَأۡتِينَ ٱلۡفَٰحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمۡ فَٱسۡتَشۡهِدُواْ...﴾ [النساء: 15].
﴿وَٱلَّذَانِ يَأۡتِيَٰنِهَا مِنكُمۡ فََٔاذُوهُمَا﴾ [النساء: 16].
و نیز از صیغههای عام: أیّ، ما، و من میباشند در حال شرط و استفهام و موصول، مانند:
﴿أَيّٗا مَّا تَدۡعُواْ فَلَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ﴾ [الإسراء: 110].
﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ﴾ [الأنبیاء: 98].
﴿مَن يَعۡمَلۡ سُوٓءٗا يُجۡزَ بِهِۦ﴾ [النساء: 123].
و نیز جمع مضاف، مانند:
﴿يُوصِيكُمُ ٱللَّهُ فِيٓ أَوۡلَٰدِكُمۡ﴾ [النساء: 11].
و معرّف به «أل» مانند:
﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١﴾ [المؤمنون: 1].
﴿فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾ [التوبة: 5].
و اسم جنس مضاف، مانند:
﴿فَلۡيَحۡذَرِ ٱلَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ﴾ [النور: 63].
یعنی: کل أمرالله.
و معرف به «أل» مانند:
﴿وَأَحَلَّ ٱللَّهُ ٱلۡبَيۡعَ﴾ [البقرة: 275].
«خداوند هر خرید و فروشی را حلال کرده (مگر مواردی که دلیل خاصی آن را حرام دانسته باشد)».
﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢﴾ [العصر: 2].
هر انسانی، به دلیل:
﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ [العصر: 3].
و نکره در سیاق نفی و نهی، مانند:
﴿فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفّٖ﴾ [الإسراء: 23].
﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ﴾ [الحجر: 21].
﴿ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ﴾ [البقرة: 2].
﴿فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي ٱلۡحَجِّ﴾ [البقرة: 197].
و در سیاق شرط، مانند:
﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ﴾ [التوبة: 6].
و در منت نهادن، مانند:
﴿وَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ طَهُورٗا﴾ [الفرقان: 48].
فصلی در بیان أقسام عام
عام بر سه قسم است:
اول: آنکه بر عموم خود باقی باشد، قاضی جلالالدین بلقینی گفته: و مثال این نوع بسیار کم است، چون هیچ عامی نیست مگر اینکه تخصیص درباره آن تصور میشود، مثلا فرموده خداوند:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُواْ رَبَّكُمۡ﴾ [الحج: 1].
ممکن است آنچه تکلیف نشده را مخصص آن دانست، و
﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ﴾ [المائدة: 3].
تخصیص شده به حالت ناچاری، و میته ماهی و ملخ، و ربا تحریم شده و عرایا از آن تخصیص خورده است.
و زرکشی در البرهان گفته: این نوع در قرآن بسیار است، و از آن آورده:
﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ [المائدة: 97].
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَظۡلِمُ ٱلنَّاسَ شَيۡٔٗا﴾ [ایونس: 44].
﴿وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ [الکهف: 49].
﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ﴾ [فاطر: 11].
﴿ٱللَّهُ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ قَرَارٗا﴾ [غافر: 64].
میگویم: هیچ یک از این آیات در أحکام فرعیه نمیباشد، پس ظاهراً منظور بلقینی آن است که در احکام فرعیه بسیار کم است، و من پس از فکر آیهای از قرآن استخراج کردم که عام بدون مخصص میباشد، و آن فرموده خدای تعالی است:
﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمۡ أُمَّهَٰتُكُمۡ...﴾ [النساء: 23].
که خاصی در آن نیست.
دوم: عام مخصوص، و در فرق بین این دو سخنانی گفتهاند، از جمله اینکه: اولی همه افراد را شامل نمیشود، نه از جهت لفظ، و نه از ناحیه حکم؛ بلکه دارای أفرادی است که در یکی از آنها استعمال شده است.
و دومی عموم و شمولش نسبت به تمام أفراد منظور شده از جهت فراگیری لفظ نسبت به آن نه از لحاظ حکم.
و از جمله گفتهاند: اولی قطعاً مجاز است چون لفظ از موضوع اصلی خود نقل گردیده برخلاف دومی که اقوال مختلفی در آن هست. أصح اقوال این است که حقیقت میباشد، و بیشتر شافعیان و بسیاری از حنفیان و تمام حنبلیان برآنند، و امام الحرمین آن را از همه فقها نقل کرده، وشیخ أبوحامد گفته: این نظر شافعی و اصحاب او است، و سبکی آن را صحیح شمرده؛ زیرا که شامل شدن لفظ نسبت به قسمت باقیمانده بعد از تخصیص همچون شامل شدن بدون تخصیص میباشد، و آن شمول به اتفاق آرا حقیقت است، پس بگذار این را نیز حقیقت بدانیم.
و از جمله گفته شده: قرینه اولی عقلی است و دومی لفظی.
و نیز گفتهاند: قرینه اولی از آن جدا نمیشود، ولی قرینه دومی چه بسا که از آن جدا گردد.
و یا گفته میشود: اولی به اتفاق صحیح است که یکی از آن اراده شود، ولی در دومی اختلاف است.
و از مثالهای عامی که خصوص از آن اراده شده فرموده خدای تعالی است:
﴿ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدۡ جَمَعُواْ لَكُمۡ فَٱخۡشَوۡهُمۡ﴾ [آلعمران: 173].
که گوینده آن یک نفر به نام نعیم بن مسعود أشجعی یا بادیهنشینی از قبیله خزاعه بوده است چنانکه ابن مردویه از ابورافع حدیث آورده ـ چون به جای کثیری از افراد در بازنشانیدن مؤمنین از برخورد با أبوسفیان مؤثر بود.
فارسی گفته: و از چیزهایی که تقویت و تأیید میکند اینکه منظور از «ناس» یک نفر است، آنکه خدای تعالی فرموده:
﴿إِنَّمَا ذَٰلِكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾ [آلعمران: 175].
که اشاره به صورت «ذلکم» به یک فرد معین آمده، و اگر معنی جمع بود میفرمود: «إنما أولئکم الشیطان» پس این دلالت آشکاری در لفظ است.
و از همین گونه است فرموده خدای تعالی:
﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ﴾ [النساء: 54].
یعنی: رسول خدا ص چون تمام صفات پسندیده مردم در وجود آن حضرت جمع است.
و از همین قبیل نیز فرموده خداوند: ﴿ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾ ابن جریر از طریق ضحاک از ابن عباس آورده که دربارهی فرموده خداوند: ﴿مِنۡ حَيۡثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ﴾ گفته: یعنی ابراهیم ÷.
و از غرائب قرائت سعید بن جبیر است: «مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسِي». در المحتسب گفته: (منظور از ناسی (= فراموش کننده) آدم است، به جهت فرموده خدای تعالی:
﴿وَلَقَدۡ عَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبۡلُ فَنَسِيَ﴾ [طه: 115].
و از همین گونه است فرموده خدای تعالی:
﴿فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَهُوَ قَآئِمٞ يُصَلِّي فِي ٱلۡمِحۡرَابِ﴾ [آلعمران: 39].
که منظور از ملائکه جبرئیل است، چنانکه ابن مسعود قرائت کرده.
و اما عامی که تخصیص خورده باشد، در قرآن مثالهای بسیار زیادی دارد، و از منسوخ بیشتر است، چون هیچ عامی بدون مخصص نیست.
و مخصص عام یا متصل است و یا منفصل. متصل پنجگونه است که در قرآن آمده.
اول: استثنا، مانند:
﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواْ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ وَلَا تَقۡبَلُواْ لَهُمۡ شَهَٰدَةً أَبَدٗاۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ ٤ إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواْ﴾ [النور: 4-5].
﴿وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُۥنَ ٢٢٤﴾ [الشعراء: 224].
تا آنجا که فرموده:
﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾ [الشعراء: 227].
﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ يَلۡقَ أَثَامٗا﴾ [الفرقان: 68].
تا آنجا که فرموده:
﴿إِلَّا مَن تَابَ﴾ [الفرقان: 70].
﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ إِلَّا مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ﴾ [النساء: 24].
﴿كُلُّ شَيۡءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجۡهَهُۥ﴾ [القصص: 88].
دوم: وصف، مانند:
﴿وَرَبَٰٓئِبُكُمُ ٱلَّٰتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ ٱلَّٰتِي دَخَلۡتُم بِهِنَّ﴾ [النساء: 23].
سوم: شرط، مانند:
﴿وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِمَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ فَكَاتِبُوهُمۡ إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا﴾ [النور: 33].
﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمۡ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ إِن تَرَكَ خَيۡرًا ٱلۡوَصِيَّةُ﴾ [البقرة: 180].
چهارم: غایت و منتهای یک حکم، مانند: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ...﴾ تا آنجا که فرموده:
﴿حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ﴾ [التوبة: 29].
﴿وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَ﴾ [البقرة: 222].
﴿وَلَا تَحۡلِقُواْ رُءُوسَكُمۡ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡهَدۡيُ مَحِلَّهُۥ﴾ [البقرة: 196].
﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ...﴾ [البقرة: 187].
پنجم: بدل بعض از کل، مانند:
﴿وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا﴾ [آلعمران: 97].
و منفصل، آیه دیگری در جای دیگر، یا حدیث، یا اجماع، و یا قیاس میباشد.
و از مثالهای تخصیص قرآن به قرآن فرموده خدای تعالی است:
﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ [البقرة: 228].
که تخصیص خورده به فرموده خداوند:
﴿إِذَا نَكَحۡتُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ ثُمَّ طَلَّقۡتُمُوهُنَّ مِن قَبۡلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمۡ عَلَيۡهِنَّ مِنۡ عِدَّةٖ﴾ [الأحزاب: 49].
و به فرموده خداوند:
﴿وَأُوْلَٰتُ ٱلۡأَحۡمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّ﴾ [الطلاق: 4].
و فرموده خداوند:
﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ وَٱلدَّمُ﴾ [المائدة: 3].
از میته؛ ماهی تخصیص خورده به فرموده خداوند:
﴿أُحِلَّ لَكُمۡ صَيۡدُ ٱلۡبَحۡرِ وَطَعَامُهُۥ مَتَٰعٗا لَّكُمۡ وَلِلسَّيَّارَةِ﴾ [المائدة: 96].
و ازدم = خون، جامد آن تخصیص خورده به فرموده خداوند:
﴿أَوۡ دَمٗا مَّسۡفُوحًا﴾ [الأنعام: 145]
و فرموده خداوند:
﴿وَءَاتَيۡتُمۡ إِحۡدَىٰهُنَّ قِنطَارٗا فَلَا تَأۡخُذُواْ مِنۡهُ شَيًۡٔا....﴾ [النساء: 20].
تخصیص یافته به فرموده خداوند تعالی:
﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِۦ﴾ [البقرة: 229].
و فرموده خداوند:
﴿ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِي فَٱجۡلِدُواْ كُلَّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا مِاْئَةَ جَلۡدَةٖ﴾ [النور: 2].
تخصیص گرفته به فرموده خداوند:
﴿فَعَلَيۡهِنَّ نِصۡفُ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ مِنَ ٱلۡعَذَابِ﴾ [النساء: 25].
و فرموده خدای تعالی:
﴿فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ﴾ [النساء: 3].
تخصیص یافته به فرموده خداوند:
﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمۡ أُمَّهَٰتُكُمۡ...﴾ [النساء: 23].
و از مثالهای آنچه با حدیث تخصیص خورده فرموده خدای تعالی (و أحل الله البیع) بیعهای فاسد ـ که بسیار هم هست ـ تخصیص یافته،
﴿وَحَرَّمَ ٱلرِّبَوٰاْ﴾ [البقرة: 275].
که عرایا با سنت تخصیص شده است.
و آیات ارث نیز تخصیص خورده، و با حدیث ثابت شده که قاتل و مخالف در دین ارث نمیبرند.
و آیه تحریم میته با حدیث؛ تخصیص یافته و ملخ از آن مستثنی شده است، و آیه؛
﴿ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ [البقرة: 228].
کنیز از آن بوسیله حدیث تخصیص گرفته است.
و فرموده خداوند:
﴿مَآءٗ طَهُورٗا﴾ [الفرقان: 48].
که مواردی از آن با سنت تخصیص گرفته است.
و فرموده خداوند:
﴿وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقۡطَعُوٓاْ﴾ [المائدة: 38].
کسی که کمتر از ربع دینار دزدیده با سنت تخصیص یافته است.
و از مثالهای آنچه با اجماع تخصیص شده آیه ارث است، که برده به اجماع تخصیص یافته است، این را مکی ذکر کرده.
و از مثالهای آنچه با قیاس تخصیص گرفته آیه زناست:
﴿فَٱجۡلِدُواْ كُلَّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا مِاْئَةَ جَلۡدَةٖ﴾ [النور: 2].
که عبد ( = غلام) بر أمه (= کنیز) قیاس شده که در فرموده خدای تعالی:
﴿فَعَلَيۡهِنَّ نِصۡفُ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ مِنَ ٱلۡعَذَابِ﴾ [النساء: 25].
به طور نص آمده، و عموم آیه را تخصیص زده است، این را نیز مکی ذکر کرده است.
فصلی در بیان یکی از اقسام خاص
یکی از انواع خاص در قرآن آن است که عموم سنت را تخصیص میزند، و این نوع کم است، و از جمله مثالهای آن است فرموده خدای تعالی:
﴿حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ﴾ [التوبة: 29].
که تخصیص زده فرمایش رسول اکرم ص را که: «مأموریت یافتهام با مردم بجنگم تا اینکه لا إله الا الله بگویند».
و فرموده خدای تعالی:
﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ﴾ [البقرة: 238].
تخصیص خورده به عموم نهی رسول خدا ص از نماز خواندن در أوقات مکروه، که نمازهای واجب از عموم آن خارجند.
و فرموده خداوند:
﴿وَمِنۡ أَصۡوَافِهَا وَأَوۡبَارِهَا...﴾ [النحل: 80].
تخصیص زده فرمایش رسول خداص را که: «هر چیزی که از زنده جدا شود مردار است».
و فرموده خداوند:
﴿وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ﴾ [التوبة: 60].
تخصیص زده فرموده پیغمبر اکرم ص را که: «صدقه بر هیچ غنی و یا استواراندامی حلال نیست».
و فرموده خداوند:
﴿فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي﴾ [الحجرات: 9].
تخصیص داده عموم فرموده رسول خدا ص را که: «هرگاه دو مسلمان با شمشیر یکدیگر را ملاقات کنند، قاتل و مقتول هر دو در جهنم خواهند بود».
شاخههای پراکندهای از بحث در رابطه با عموم و خصوص
اول: هرگاه عام در سیاق مدح یا ذم واقع شود، آیا بر عموم خود باقی میماند؟
نظرهای مختلفی در این باره هست؛ یکی اینکه: بله، چون چیزی آن را از عمومیتش منصرف ننموده، و بین عموم با مدح یا ذم منافاتی نیست.
دوم اینکه: نه؛ زیرا که چون دیگر در روند عموم دادن نیست، بلکه برای مدح یا ذم است.
سوم: که أصح أقوال است ـ اینکه: تفصیل میدهیم، پس عموم خواهد داشت در صورتی که عام دیگری که در سیاق آن نباشد با آن معارضه کند، و عمومیت نخواهد داشت در صورتی که معارضه باشد.
مثال آن در صورتی که معارض نباشد فرموده خدای تعالی است:
﴿إِنَّ ٱلۡأَبۡرَارَ لَفِي نَعِيمٖ ١٣ وَإِنَّ ٱلۡفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٖ ١٤﴾ [الانفطار: 13-14].
و مثال صورتی که معارض باشد فرموده خدای تعالی:
﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ ٥ إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ﴾ [المؤمنون: 5-6].
که در سیاق مدح است و به ظاهر آن جمع بین دو خواهر ـ با ملک یمین و کنیز بودن دو خواهر ـ میتوان نمود، ولی معارض آن آمده:
﴿وَأَن تَجۡمَعُواْ بَيۡنَ ٱلۡأُخۡتَيۡنِ﴾ [النساء: 23].
که شامل منع ازدواج با دو خواهر در یک وقت با وجود کنیز بودن آن دو نیز میشود، و برای مدح هم نیست، پس آیه اول بر غیر این مورد حمل میشود و اینکه منظور شمول آن به این مورد نمیباشد.
و مثال آن در ذم:
﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ﴾ [التوبة: 34].
میباشد که در روند ذم است، و ظاهر آن نسبت به زیورآلات مباح نیز عمومیت دارد، و معارض آن حدیثی است که جابر روایت کرده: «در زیورها زکات نیست» پس اولی را بر غیر این مورد حمل کردهاند.
دوم: در مورد خطابی که مخصوص رسول خداص است؛ مانند: (یا أیها النبي) (یا أیها الرسول) اختلاف شده که آیا شامل أمت میشود؟ بعضی گفتهاند: آری؛ زیرا که أمر به الگو عرفاً أمر به پیروانش نیز هست، ولی قول أصح از لحاظ أصول منع شمول آن است، چون این تعبیرها به آن حضرت اختصاص دارد.
سوم: در مورد خطاب به «یأیها الناس» اختلاف است که آیا پیغمبر ص را شامل میشود یا نه؟ نظرهای مختلفی ابراز داشتهاند:
أصح أقوال ـ که اکثر علما هم برآنند ـ اینکه: بله، به جهت عمومیت داشتن صیغه نسبت به آن حضرت؛ ابن أبی حاتم از زهری آورده که گفت: هر گاه خداوند بفرماید: « ای کسانی که ایمان آوردهاید چنین کنید» پیغمبر ص از آنهاست.
دومین نظر منفی است؛ به دلیل اینکه شرع برای تبلیغ دیگران بر زبان او آمده، و به جهت ویژگیهایی که دارد.
و سوم اینکه: اگر با کلمه «قل = بگو» آمد، شامل خودش نمیشود، چون این کلمه در تبلیغ ظهور دارد، و قرینه عدم شمول به آن حضرت است؛ و اگر مقارن با این کلمه نبود شامل آن حضرت میشود.
چهارم: بنابر أصح أقوال در علم اصول: خطاب با «یا أیها الناس» کافر یا برده را نیز شامل میشود به جهت عموم لفظ. و بقولی: کافر را نمیگیرد بنابراین مبنی که کفار به فروع شرع مکلف نیستند، و برده نیز خارج است؛ زیرا که شرعاً منافع او به مولایش برمیگردد.
پنجم: در مورد «مَن» اختلاف است که آیا مؤنث را شامل میشود؟ بنا به قول أصح: بله، برخلاف علمای حنفی، دلیل ما فرموده خدای تعالی است:
﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ﴾ [النساء: 124].
که تفسیر آن به هر دو جنس مذکر و مؤنث دلیل بر شمول «من» نسبت به هر دو میباشد، و فرموده خداوند:
﴿وَمَن يَقۡنُتۡ مِنكُنَّ لِلَّهِ﴾ [الأحزاب: 31].
و در مورد جمع مذکر سالم اختلاف شده که آیا زنان را نیز فرا میگیرد؟ أصح آن است که: نه، چون در صورتی داخل در مفهوم آن میشوند که قرینهای در بین باشد، و اما در جمع تکسیر بدون خلاف داخل هستند.
ششم: در خطاب به ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ﴾ اختلاف شده که آیا شامل مؤمنین نیز میشود یا نه؟ قول أصح آن است که: نه؛ زیرا که لفظ بر کسانی که یاد شدهاند قرار میگیرد. و بقولی: اگر در معنی مورد خطاب مسلمانان با اهل کتاب شریک باشند، آنها را نیز شامل میشود وگرنه؛ نه.
و در خطاب به ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ اختلاف است که آیا شامل أهل کتاب نیز میشود؟ گفته میشود که: نه، بنابر اینکه آنها به فروع مخاطب نیستند. و بقولی: بله؛ که ابن السمعانی این قول را اختیار کرده و گفته: و فرموده خداوند: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ﴾ خطاب تشریف است نه تخصیص.
برچسبها: عربی, قواعدعربی, صرف ونحو, حروف


