الإتقان في علوم القرآن: جلالالدین عبدالرحمن سیوطی
ترجمه: سید مهدی حائری قزوینی
نوع پنجاه و دوم:حقیقت و مجاز قرآن
بیستم: جایگزین کردن صیغهای به جای دیگری، و این عنوان انواع بسیاری دارد، از جمله:
1- اطلاق مصدر بر فاعل، مانند:
﴿فَإِنَّهُمۡ عَدُوّٞ لِّيٓ﴾ [الشعراء: 77].
و لذا آن را مفرد آورد. و اطلاق مصدر بر مفعول، مانند:
﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ﴾ [البقرة: 255].
یعنی: من معلومه،
﴿صُنۡعَ ٱللَّهِ﴾ [النمل: 88].
یعنی: مصنوعالله،
﴿وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖ﴾ [یوسف: 18].
یعنی: مکذوبفیه، چونکه کذب از صفات أقوال است. نه أجسام.
و از این گونه است اطلاق بشری بر مبشربه، بنابر اینکه باء زایده نباشد.
2- اطلاق فاعل و مفعول بر مصدر، مانند:
﴿لَيۡسَ لِوَقۡعَتِهَا كَاذِبَةٌ ٢﴾ [الواقعة: 2].
یعنی: تکذیب،
﴿بِأَييِّكُمُ ٱلۡمَفۡتُونُ ٦﴾ [القلم: 6].
یعنی: الفتنه، بنابر اینکه باء زایده نباشد.
3- اطلاق فاعل بر مفعول، مانند:
﴿مَّآءٖ دَافِقٖ﴾ [الطارق: 6].
یعنی: مدفوق،
﴿لَا عَاصِمَ ٱلۡيَوۡمَ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ﴾ [هود: 43].
یعنی: لا معصوم،
﴿جَعَلۡنَا حَرَمًا ءَامِنٗا﴾ [العنکبوت: 67].
یعنی: مأموناً فیه.
4- عکس آن، مانند:
﴿إِنَّهُۥ كَانَ وَعۡدُهُۥ مَأۡتِيّٗا﴾ [مریم: 61].
یعنی: آتیا،
﴿حِجَابٗا مَّسۡتُورٗا﴾ [الإسراء: 45].
یعنی: ساتراً، و بقولی: بر دارش آویخته بود، و بنابراین یعنی: مستور از چشمها که کسی او را نمیدید.
5- اطلاق صیغه «فعیل» به معنی «مفعول» مانند:
﴿وَكَانَ ٱلۡكَافِرُ عَلَىٰ رَبِّهِۦ ظَهِيرٗا﴾ [الفرقان: 55].
6- اطلاق هر یک از مفرد و تثنیه و جمع بر دیگری.
مثال اطلاق مفرد بر تثنیه:
﴿وَٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَحَقُّ أَن يُرۡضُوهُ﴾ [التوبة: 62].
یعنی: یرضوهما، پس به جهت تلازم دو رضایت مفرد آورده شده است.
و مثال اطلاق مفرد بر جمع:
﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ لَفِي خُسۡرٍ ٢﴾ [العصر: 2].
یعنی، انسانها، به دلیل اینکه از آن استثنا شده است،
﴿إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا ١٩﴾ [المعارج: 19].
به دلیل اینکه پس از آن فرموده:
﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ ٢٢﴾ [المعارج: 22].
و مثال اطلاق تثنیه بر مفرد:
﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ﴾ [ق: 24].
یعنی: ألق.
و از این گونه است هر فعلی که به دو شی نسبت داده شود و حال آنکه مربوط به یکی از آنها بوده باشد، مانند:
﴿يَخۡرُجُ مِنۡهُمَا ٱللُّؤۡلُؤُ وَٱلۡمَرۡجَانُ ٢٢﴾ [الرحمن: 22].
و حال آنکه از یکی از آنها بیرون میآید و آن آب شور است نه شیرین، و نظیر این است:
﴿وَمِن كُلّٖ تَأۡكُلُونَ لَحۡمٗا طَرِيّٗا وَتَسۡتَخۡرِجُونَ حِلۡيَةٗ تَلۡبَسُونَهَا﴾ [فاطر: 12].
و حال آنکه زیورها از دریای شور بیرون آورده میشود،
﴿وَجَعَلَ ٱلۡقَمَرَ فِيهِنَّ نُورٗا﴾ [نوح: 16].
یعنی: در یکی از آسمانها،
﴿نَسِيَا حُوتَهُمَا﴾ [الکهف: 61].
درصورتی که فراموش کننده یوشع بوده، به دلیل اینکه به موسی گفت:
﴿فَإِنِّي نَسِيتُ ٱلۡحُوتَ﴾ [الکهف: 63].
و اینکه فراموشی به هر دو نسبت داده شده به جهت آن است که موسی از آن ساکت ماند،
﴿فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوۡمَيۡنِ﴾ [البقرة: 203].
و حال آنکه تعجیل در روز دوم است،
﴿عَلَىٰ رَجُلٖ مِّنَ ٱلۡقَرۡيَتَيۡنِ عَظِيمٍ﴾ [الزخرف: 31].
فارسی گفته: یعنی: از یکی از دوآبادی، و از این گونه نیست:
﴿وَلِمَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ ٤٦﴾ [الرحمن: 46].
و اینکه معنی یک بهشت باشد، برخلاف فرّاء که چنین ادعا کرده است، و در کتاب ذاالقدّ ابن جنی آمده که: از این گونه است:
﴿ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ ٱتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيۡنِ﴾ [المائدة: 116].
و حال آنکه عیسی را خدا گرفتند نه مادرش مریم را.
و مثال اطلاق تثنیه بر جمع:
﴿ثُمَّ ٱرۡجِعِ ٱلۡبَصَرَ كَرَّتَيۡنِ﴾ [الملک: 4].
یعنی: کرات، چندین بار، چون چشم با دو مرتبه نگاه کردن وا نمیماند، و بعضی از این گونه شمردهاند:
﴿ٱلطَّلَٰقُ مَرَّتَانِ﴾ [البقرة: 229].
و مثال اطلاق جمع بر مفرد:
﴿قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ﴾ [المؤمنون: 99].
یعنی: ارجعنی، و ابن فارس از این گونه شمرده:
﴿فَنَاظِرَةُۢ بِمَ يَرۡجِعُ ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾ [النمل: 35].
و حال آنکه فرستاده یکی بود، به دلیل اینکه گفته:
﴿ٱرۡجِعۡ إِلَيۡهِمۡ﴾ [النمل: 37].
ولی این گفته محل نظر است، چونکه احتمال دارد رئیسشان را مخاطب قرار داده باشد، بخصوص اینکه عادت پادشاهان این نیست که یک نفر بفرستند. و از این گونه دانستهاند:
﴿فَنَادَتۡهُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾ [آلعمران: 39].
﴿يُنَزِّلُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةَ بِٱلرُّوحِ﴾ [النحل: 2].
یعنی: جبرئیل،
﴿وَإِذۡ قَتَلۡتُمۡ نَفۡسٗا فَٱدَّٰرَٰٔتُمۡ فِيهَا﴾ [البقرة: 72].
و حال آنکه قاتل یک نفر بوده است.
و مثال اطلاق جمع بر تثنیه:
﴿قَالَتَآ أَتَيۡنَا طَآئِعِينَ﴾ [فصلت: 11].
﴿قَالُواْ لَا تَخَفۡۖ خَصۡمَانِ﴾ [ص: 22].
﴿فَإِن كَانَ لَهُۥٓ إِخۡوَةٞ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُ﴾ [النساء: 11].
یعنی: أخوان،
﴿صَغَتۡ قُلُوبُكُمَا﴾ [التحریم: 4].
یعنی: قلباکما.
﴿وَدَاوُۥدَ وَسُلَيۡمَٰنَ إِذۡ يَحۡكُمَانِ فِي ٱلۡحَرۡثِ﴾ [الأنبیاء: 78].
تا آنجا که فرموده:
﴿وَكُنَّا لِحُكۡمِهِمۡ شَٰهِدِينَ﴾ [الأنبیاء: 78].
7- اطلاق ماضی برمستقبل به خاطر تحقق وقوع آن، مانند:
﴿أَتَىٰٓ أَمۡرُ ٱللَّهِ﴾ [النحل: 1].
یعنی: قیامت، به دلیل: (فلاتستعجلوه)،
﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ﴾ [الزمر: 68].
﴿وَإِذۡ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبۡنَ مَرۡيَمَ ءَأَنتَ قُلۡتَ لِلنَّاسِ﴾ [المائدة: 116].
﴿وَبَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِيعٗا﴾ [ابراهیم: 21].
﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأَعۡرَافِ﴾ [الأعراف: 48].
8- عکس آن، برای اینکه دوام و استمرار را برساند، انگار که واقع شده و استمرار یافته باشد، مانند:
﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ﴾ [البقرة: 44].
﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَ﴾ [البقرة: 102].
یعنی: تلت،
﴿وَلَقَدۡ نَعۡلَمُ﴾ [النحل: 103].
یعنی: علمنا،
﴿قَدۡ يَعۡلَمُ مَآ أَنتُمۡ عَلَيۡهِ﴾ [النور: 64].
یعنی: علم،
﴿فَلِمَ تَقۡتُلُونَ أَنۢبِيَآءَ ٱللَّهِ﴾ [البقرة: 91].
یعنی: قتلتم،
﴿فَفَرِيقٗا كَذَّبۡتُمۡ وَفَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ﴾ [البقرة: 87].
﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَسۡتَ مُرۡسَلٗا﴾ [الرعد: 43].
یعنی: قالوا.
و از لواحق آن است تعبیر از مستقبل با اسم فاعل یا مفعول، که حقیقت در حال است نه استقبال، مانند:
﴿وَإِنَّ ٱلدِّينَ لَوَٰقِعٞ ٦﴾ [الذاریاتک 6].
﴿ذَٰلِكَ يَوۡمٞ مَّجۡمُوعٞ لَّهُ ٱلنَّاسُ﴾ [هود: 103].
برچسبها: عربی, قواعدعربی, صرف ونحو, حروف


