نزول قرآن
قرآن مجموعه آيات و سورههاى نازل شده بر پيغمبر اسلام است كه پيش از هجرت و پس از آن در مناسبتهاى مختلف و پيشامدهاى گوناگون به طور پراكنده نازل شده است؛ سپس گردآورى شده و به صورت مجموعه كتاب در آمده است.
نزول قرآن تدريجى، آيه آيه و سوره سوره، بوده و تا آخرين سال حيات پيغمبر (ص) ادامه داشته است. هرگاه پيشامدى رخ مىداد يا مسلمانان با مشكلى روبهرو مىشدند، براى رفع آن يا أحيانا پاسخ به سؤالهاى مطرح شده، آياتى چند يا سورهاى نازل مىشد.
اين مناسبتها و پيشامدها را اصطلاحا اسباب نزول يا شأن نزول مىنامند كه دانستن آنها براى فهم دقيق بسيارى از آيات ضرورى است. اين نزول پراكنده، قرآن را از ديگر كتب آسمانى جدا مىسازد؛
زيرا صحف ابراهيم و الواح موسى يكجا نازل شد و همين امر موجب عيبجويى مشركان گرديد: «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً ...»، (و كافران گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نمىشود؟ ...).
در جواب آنها آمده: «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا (اين به خاطر آن است كه قلب تو را به وسيله آن محكم داريم و (از اين رو) آن را بتدريج بر تو خوانديم).
در جاى ديگر مىگويد: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا»
(و قرآنى كه آياتش را از هم جدا كرديم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى و آن را بتدريج نازل كرديم).
حكمت تدريجى بودن نزول قرآن، اين است كه پيغمبر اكرم (ص) و مسلمانان احساس كنند همواره مورد عنايت خاص پروردگار قرار دارند و پيوسته رابطه آنان با حق تعالى برقرار است و دلگرمى آنان تداوم داشته باشد. «وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا ...» \
(در راه ابلاغ حكم پروردگارت صبر و استقامت كن چرا كه تو در حفاظت
كامل ما قرار دارى ...). اين قبيل دلگرميهاى مداوم براى پيغمبر اسلام فراوان بوده است و در قرآن در موارد بسيارى بدان اشاره شده است.
آغاز نزول
آغاز نزول قرآن، در ماه مبارك رمضان، شب قدر صورت گرفت:
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ ...»؛
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ»؛
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ...».
شب قدر- نزد اماميّه- مرددّ ميان دو شب است: شب 21 و 23 ماه مبارك رمضان.
شيخ كلينى از حسّان بن مهران روايت كرده است كه مىگويد: از امام صادق (ع) پرسيدم:
شب قدر كدام است؟
فرمود: آن را در يكى از دو شب 21 و 23 جستجو كن. زراره از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمودند: شب 19 شب تقدير است، شب 21 شب تعيين و شب 23 شب ختم و امضاى امر است. شيخ صدوق مىگويد: مشايخ ما اتفاق نظر دارند كه ليلة القدر، شب 23 ماه رمضان است.
سه سال تأخير نزول
آغاز وحى رسالى (بعثت) در 27 ماه رجب، 13 سال پيش از هجرت (609 ميلادى) بود،
ولى نزول قرآن به عنوان كتاب آسمانى، سه سال تأخير داشت. اين سه سال را به نام «فترت» «1» مىخوانند. پيغمبر (ص) در اين مدت دعوت خود را سرّى انجام مىداد تا آيه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ» «2» نازل شد و دستور اعلان دعوت را دريافت كرد. «3»
ابو عبد الله زنجانى مىگويد: پس از نزول آيه «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ...» تا مدت سه سال قرآن نازل نشد و اين مدت را فترت وحى مىنامند؛ سپس قرآن به صورت تدريجى نازل گرديد كه مورد اعتراض مشركين قرار گرفت.
مدت نزول
مدت نزول تدريجى قرآن بيست سال است؛ سه سال بعد از بعثت آغاز و تا آخرين سال حيات پيغمبر (ص) ادامه داشت.
ابو جعفر محمد بن يعقوب كلينى رازى (متوفاى 328) حديثى آورده است كه حفص بن غياث از امام جعفر صادق (ع) مىپرسد: با آنكه نزول قرآن در مدت 20 سال بوده، چرا خداوند فرموده است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»؟
محمد بن مسعود عياشى سمرقندى (متوفاى 320) از ابراهيم بن عمر صنعانى نقل مىكند كه به حضرت امام صادق (ع) عرض مىكند: چگونه قرآن در ماه رمضان نازل گرديده با آنكه در مدت بيست سال نازل شده است؟
على بن ابراهيم قمى مىگويد: از امام صادق (ع) سؤال شد: چگونه قرآن در ماه رمضان نازل گرديد، با آنكه در طول بيست سال نازل شده است؟
امام صادق (ع) در روايات مذكور تصريح فرمودند: «... ثم نزل فى طول عشرين عاما ...» كه ابن بابويه صدوق و علامه مجلسى «9» و سيد عبد الله شبّر و ديگران اين نظر را برگزيدهاند.
سعيد بن مسيّب، (متوفاى 95)، از بزرگان تابعين و از فقهاى سبعه مدينه،مىگويد: قرآن بر پيغمبر اسلام (ص) در سن 43 سالگى نازل شد و اين غير از بعثت است كه به اتفاق امّت در سن 40 سالگى بوده است.
واحدى نيشابورى از عامر بن شراحيل شعبى، از فقها و ادباى تابعين (20- 109)، نقل مىكند كه گفته است: مدت نزول قرآن حدودا بيست سال بوده است و نيز امام احمد بن حنبل از وى نقل مىكند كه گفته است: نبوت پيغمبر (ص) در سن چهل سالگى بوده است و پس از سه سال، قرآن در مدت بيست سال نازل شد و ابو الفداء، معروف به ابن كثير مىگويد: سند اين نقل كاملا صحيح است.
ابو جعفر طبرى از عكرمه روايت كرده كه ابن عباس گفته است: نزول قرآن، از آغاز تا پايان، بيست سال به طول انجاميد.
ابو الفداء اسماعيل بن كثير دمشقى (متوفاى 774) از محمد بن اسماعيل بخارى حديثى مىآورد كه ابن عباس و عايشه گفتند: قرآن به مدت ده سال در مكه و ده سال در مدينه نازل شد و نيز از ابو عبيد قاسم بن سلام روايت بيست سال نزول قرآن را آورده و در پايان گفته است: «هذا اسناد صحيح».
در اينجا سه پرسش مطرح مىشود:
- چگونه نزول قرآن يا آغاز نزول آن در شب قدر بوده است در حالى كه بعثت پيامبر در 27 رجب با پنج آيه از اول سوره علق آغاز شد؟
- چگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته است در حالى كه قرآن در مدت بيست سال، نجوما يعنى قطعه قطعه و در مناسبتهاى مختلف و پيشامدهاى گوناگون، نازل شده است؟
- كدام آيات يا سوره براى نخستين بار بر پيغمبر نازل شده است؟ اگر اولين آيات يا اولين سوره، سوره علق و پنج آيه از ابتداى آن است، چرا به سوره حمد «فاتحة الكتاب» مىگويند؟
جواب پرسش اول و سوم روشن است؛ زيرا نزول قرآن، چنانكه اشاره شد، سه سال پس از بعثت انجام گرفته است. در سه سال اول بعثت، دعوت به گونه سرّى انجاممىگرفت و هنوز براى اسلام كتابى نازل نشده بود تا آنكه آيه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ...» نازل گرديد و پيغمبر (ص) به اعلام علنى دعوت مأموريت يافت و نزول قرآن آغاز شد و اما چرا به سوره حمد «فاتحة الكتاب» مىگويند، اگر اين نام را در زمان حيات پيغمبر (ص) بر آن سوره اطلاق كرده باشند ، بدين دليل است كه اولين سوره كاملى است كه بر پيغمبر نازل شده است.
در برخى روايات آمده است كه همان روز اول بعثت، جبرئيل نماز و وضو را طبق آيين اسلام به پيغمبر تعليم نمود، زيرا «لاصلاة الا بفاتحة الكتاب»، بنابراين سوره مذكور به طور كامل نازل شد.
در مورد پرسش دوم گفتگو بسيار است و آراى مختلف در اين زمينه عرضه شده است كه خلاصهاى از آن را در ذيل مىآوريم:
نظر اول. آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است، چنانكه از ظاهر آيه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ ...» به دست مىآيد.
بيشتر محققين اين رأى را برگزيدهاند؛
زيرا معاصرين نزول آيه از واژه قرآن، قرآن كامل را نمىفهميدند كه تدريجا نازل شده است، پس ظاهر آيه، ابتداى نزول را مىرساند. از اين رو بيشتر مفسرين آيه شريفه را اينگونه تفسير كردهاند: «... اى بدء نزول القرآن فيه»؛
مگر كسانى كه متعبّد به ظاهر رواياتند.
روايات درباره تفسير قرآن، حجيّت تعبّديه ندارند؛ زيرا تعبّد در مورد عمل است، نه عقيده و درك؛ مخصوصا اگر با ظاهر لفظ مخالف بوده و نياز به تأويل داشته باشند.
بعلاوه اين قرآن با الفاظ و عبارات و خصوصياتش نمىتواند يكجا و در يك شب نازلشده باشد، مگر آنكه به تأويل دست بزنيم.
در قرآن از گذشتهاى خبر مىدهد كه نسبت به اولين شب قدر، آينده دور محسوب مىشود؛ براى مثال:
«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ ...»،
(خداوند شما را در «بدر» يارى كرد (و بر دشمنان خطرناك پيروز ساخت) در حالى كه شما (نسبت به آنها) ناتوان بوديد ...).
«لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها ...»، « توبه، 25 و 26.»
(خداوند شما را در جاهاى زيادى يارى كرد (و بر دشمن پيروز شديد) و در روز حنين (نيز يارى نمود) در آن هنگام كه فزونى جمعيتتان شما را مغرور ساخت، ولى (اين فزونى جمعيت) هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت (به دشمن) كرده، فرار نموديد. سپس خداوند «سكينه» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد و لشكرهايى فرستاد كه شما نمىديديد ...).
«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»، « توبه، 40.»
(اگر او را يارى نكنيد خداوند او را يارى كرد (و در مشكلترين ساعات او را تنها نگذاشت) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت) در آن هنگام كه آن دو در غار بودند و او به همراه خود مىگفت «غم مخور خدا با ماست»
در اين موقع خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشكرهايى كه مشاهده نمىكرديد او را تقويت نمود و گفتار (و هدف) كافران را پايين قرار داد (و آنها را با شكست مواجه ساخت) و سخن خدا (و آيين او) بالا (و پيروز) است و خداوند عزيز و حكيم است).
«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ»، « توبه، 43.» (خداوند تو را بخشيد چرا پيش از آنكه راستگويان و دروغگويان را بشناسى به آنها اجازه دادى؟
(خوب بود صبر مىكردى تا هر دو گروه خود را نشان دهند)).
«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ ...»، « توبه، 81.»
(تخلف جويان (از جنگ تبوك) از مخالفت با رسول خدا
خوشحال شدند و كراهت داشتند كه با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كنند و (به يكديگر و به مؤمنان) گفتند: «در اين گرما (به سوى ميدان) حركت نكنيد» ...).
«وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَ قَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ...»، « توبه، 90.» (و عذر آورندگان از اعراب (نزد تو) آمدند كه به آنها اجازه (عدم شركت در جهاد) داده شود و آنها كه به خدا و پيغمبرش دروغ گفتند بدون هيچ عذرى در خانه خود نشستند ...).
«وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ ...»، « توبه، 107.» (گروهى ديگر از آنها، كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان (به مسلمانان) و (تقويت) كفر و تفرقه افكنى ميان مؤمنان و كمين گرفتن كسى كه پيش از آن با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود ...).
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» « احزاب، 23.» (در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستادهاند بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند) و بعضى ديگر در انتظارند؛ و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند).
«قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما ...»، « مجادله، 1.»
(خداوند سخن زنى را كه درباره شوهرش به تو مراجعه كرده بود و به خداوند شكايت مىكرد شنيد (و تقاضاى او را اجابت كرد)؛ خداوند گفتگوى شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشكلش) مىشنيد ...).
اين قبيل آيات در قرآن بسيار است كه از گذشته خبر مىدهد و اگر نزول آن در شب قدر (اولين شب قدر) بوده باشد، بايد به صورت مستقبل (آينده دور) بيايد وگرنه سخن، از حالت صدق و ظاهر حقيقت به دور خواهد بود؛ زيرا اين آيات ناظر به حوادث و نيازهايى است كه بعدا به وجود آمده و در اثر آن پيشامدها پاسخهاى مناسب داده شده است. اگر تمام آن آيات در يكجا نازل شده باشد معنايش اين است كه هنوز چيزى اتفاق نيفتاده و حوادثى به وقوع نپيوسته است و قرآن خبر مىدهد كه چنين شده است. در اين صورت بايد بگوييم قرآن قصد جدى از آن كلمات نداشته است و خدا از اين نسبت منزه است.
علاوه بر استدلال مذكور در قرآن، آيات ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق ومقيد، مبهم و مبيّن بسيار است كه مقتضاى ناسخ بودن، تأخير زمانى است از منسوخ.
همچنين بقيه تقييدات و مخصوصا بيان مبهمات كه لازمه طبيعى و عادى آن فاصله زمانى است.
پس هرگز معقول نيست كه قرآن يكجا نازل شده باشد و نيز خود آيه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ ..»
و آيات مشابه از گذشته حكايت دارند، به گونهاى كه شامل خود اين آيات نمىشوند.
پس اين آيات از چيز ديگر، جز خود خبر مىدهند و آن شروع نزول قرآن است.
توضيح اينكه اين آيات خود جزء قرآنند و اگر از تمامى قرآن خبر مىدادند كه در شب قدر نازل شده از خود نيز خبر دادهاند.
پس لازمه آن، اين است كه اين آيات نيز در شب قدر نازل شده باشند و بايستى بدين صورت گفته شود: «الذى ينزل» يا «انا ننزله» تا اينكه حكايت از زمان حال باشد،
ولى اين آيات از غير خود خبر مىدهند و اين نيست جز آنكه بگوييم منظور از نزول در شب قدر، آغاز نزول بوده است نه اينكه همه قرآن يكجا در اين شب نازل شده باشد.
شيخ مفيد- درباره گفتار صدوق كه براى قرآن دو نزول فرض كرده است: دفعى و تدريجى- مىگويد:
منشأ آنچه شيخ ابو جعفر صدوق برگزيده خبر واحدى است كه نه موجب علم مىشود تا آن را باور كرد و نه موجب عمل مىگردد تا آن را تعبدا پذيرفت.
بعلاوه نزول قرآن در حالات گوناگون و در مناسبتهاى مختلف كه اسباب نزول خوانده مىشود، خود شاهدى است بر نپذيرفتن ظاهر آن خبر؛
زيرا قرآن درباره جرياناتى سخن مىگويد كه پيش از حدوث آن مفهومى ندارد و نمىتواند حقيقت باشد، مگر آنكه همان موقع نازل شده باشد.
مثلا قرآن از گفته منافقين خبر مىدهد: «وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ» « بقره، 88.» و يا گفتار مشركان را نقل مىكند «وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ ...» « زخرف، 20.».
اينگونه خبرها از گذشته است، نمىشود پيش از زمان وقوع صادر شود.
در قرآن نظاير چنين اخبار فراوان است.
سيد مرتضى علم الهدى مىگويد:
اگر شيخ ابو جعفر صدوق در اينكه قرآن يكجا نازل شده است بر روايات تكيه كرده باشد، آنها نه موجب علمند و نه مايه يقين و در مقابل آنها روايات بسيارى است كه خلاف آن را ثابت مىكند و قرآن را نازل شده در مناسبتهاى مختلف مىداند،
برخى درمكه و برخى در مدينه و احيانا حضرت رسول در پيشامدهايى منتظر مىماند تا آيه يا آياتى نازل شود، اين قبيل آيات در قرآن بسيار است.
بعلاوه خود قرآن صريحا دلالت دارد كه به طور پراكنده نازل شده است:
«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا» آيه «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ ...» نشان مىدهد كه قرآن به طور پراكنده نازل شده است تا موجب استوارى قلب پيامبر گردد.
نظر دوم.
گروهى معتقدند كه در شب قدر هر سال، آن اندازه از قرآن كه نياز سال بود يكجا بر پيغمبر (ص) نازل مىشد، سپس همان آيات تدريجا در ضمن سال، بر حسب مناسبتها و پيشامدها نازل مىگرديده است.
بر اين فرض، مقصود از شهر رمضان- كه قرآن در آن نازل شده است- و همچنين ليلة القدر، يك رمضان و يك ليلة القدر نيست، بلكه همه ماههاى رمضان و همه شبهاى قدر هر سال منظور است؛ يعنى نوع مقصود است نه شخص.
اين نظر را به ابن جريح، عبد الملك بن عبد العزيز بن جريح (متوفاى 150)، نسبت دادهاند و برخى ديگر از دانشمندان نيز با آن موافقند.
اين نظر با ظاهر تعبير قرآن- چنانكه گذشت- منافات دارد و تمام اعتراضاتى كه بر نظر پنجم وارد است بر اين نظر نيز وارد است.
نظر سوم.
مقصود از «أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» انزل فى شأنه يا فى فضله القرآن است.
سفيان بن عيينه (متوفاى 198) مىگويد: «معنى الآيه: انزل فى فضله القرآن». ضحاك بن مزاحم (متوفاى 106) مىگويد: «انزل صومه فى القرآن». برخى ديگر نيز آن را پذيرفتهاند.
البته اين احتمال با آيه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» در سوره بقره ممكن است جور در بيايد، اما با آيات سوره دخان و قدر سازگار نيست.
نظر چهارم. بيشتر آيات قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است كه برخى علما مانند سيد قطب آن را به صورت احتمال آوردهاند؛
ولى هيچ نشانهاى براى اثبات اين نظر، در دست نيست. بعلاوه اين نظر مخصوص آيه سوره بقره است و شامل دو سوره قدر و دخان كه مىگويد ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم، نمىشود.
بنابراين، سه نظر اخير قابل پذيرش نيستند. عمده نظر اول و نظر پنجم است.
نظر پنجم. گروهى معتقدند كه قرآن دو نزول داشته است:
دفعى و تدريجى. در شب قدر همه قرآن يكجا بر پيغمبر اكرم (ص) نازل شده، سپس در طول مدت نبوّت دوباره بتدريج نازل گرديده است.
اين نظر شايد مشهورترين نظر نزد اهل حديث باشد و منشأ آن رواياتى است كه اين تفصيل در آنها آمده است. برخى به ظاهر روايات اخذ كرده و برخى با تأويل آن را پذيرفتهاند.
جلال الدين سيوطى مىگويد: صحيحترين و مشهورترين اقوال همين قول است و روايات بسيار بر آن دلالت دارد.
از ابن عباس روايت كردهاند: «انزل القرآن ليلة القدر جملة واحدة الى السماء الدنيا و وضع فى بيت العزّة ثم انزل نجوما على النبى (ص) فى عشرين سنة».
طبق روايات اهل سنت قرآن يكجا از عرش بر آسمان اول (پايينترين آسمانها) نازل گرديد، آنگاه در جايگاهى به نام «بيت العزّة» به وديعت نهاده شد، ولى در روايات شيعه آمده است كه قرآن از عرش بر آسمان چهارم فرود آمد و در «بيت معمور» نهاده شد.
صدوق آن را جزء عقايد اماميه دانسته است: «نزل القرآن فى شهر رمضان فى ليلة القدر جملة واحدة الى البيت المعمور فى السماء الرابعة ثم نزل من البيت المعمور فى مدة عشرين سنة و انّ اللّه اعطى نبيّه العلم جملة».
گرچه اهل ظاهر، به ظاهر اين روايات بسنده كرده، آن را همينگونه پذيرفتهاند، ولى اهل تحقيق به دليل اشكالات زير آن روايات را تأويل بردهاند:
حكمت و مصلحت نزول قرآن از عرش به آسمان اول يا چهارم و قرار دادن آن در بيت العزة يا بيت معمور چيست؟ چه حكمتى در اين نقل مكان نهفته است؟ بعلاوه اين نزول چه سودى براى مردم يا براى پيغمبر (ص) دارد كه خداوند آن را با عظمت ياد مىكند؟
آنچه از قرآن خواندنى است همان آيات و سوره و معانى و مفاهيم راه گشاست. آيا آمدن آن در شب قدر در آسمان اول كسب فضيلتى است و توفيقى براى مردم ايجاد مىكند؟
فخر رازى در جواب اين پرسشها گفته است: شايد تسهيل امر مورد نظر بوده است تا در موقع نياز به نزول آيه يا سوره، جبرئيل بتواند فورا از نزديكترين جا، آيه مورد نياز را بر پيغمبر اكرم (ص) فرود آورد. «3» ولى اين جواب، متناسب با مقام شامخ علمى فخر رازىنيست؛ زيرا در ملأ اعلى (ماوراء الطبيعه) قرب و بعد مكانى وجود ندارد.
در زمينه نزول دفعى و تدريجى قرآن، بزرگان توجيهاتى دارند كه بيشتر جنبه تأويل احاديث را دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
1. مقصود از نزول دفعى قرآن بر پيغمبر اكرم (ص) در شب قدر، آگاهى دادن ايشان به محتواى كلى قرآن است. اين تأويل در كلام شيخ صدوق آمده است،
او مىگويد: «و انّ الله اعطى نبيّه العلم جملة»؛ يعنى قرآن با اين الفاظ و عبارات در آن شب بر پيغمبر نازل نشده است،
بلكه صرفا علم به آن را به او عطا كردند و پيامبر اجمالا بر محتواى قرآن آگاهى يافت.
2. فيض كاشانى بيت معمور را قلب پيغمبر دانسته است؛
زيرا قلب آن بزرگوار خانه معمور خداست كه در آسمان (رتبه) چهارم جهان ماده قرار دارد.
پيامبر، مراتب جماد و نبات و حيوان را پشت سر گذارد و به اوج مرتبه چهارم يعنى جهان انسانيت نايل گشت و آنگاه قرآن در مدت بيست سال، از قلب پيغمبر اكرم به لسان شريفش، هرگاه كه جبرئيل مقدارى از آن را نازل مىكرد، جريان مىيافت.
اين تفسير هم مشكلى را حل نمىكند؛ زيرا چنين توجيهى بيانگر دو نوع نزول نخواهد بود، تنها آگاهيهاى كلى را نشان مىدهد.
3. ابو عبد الله زنجانى مىگويد:
روح قرآن كه اهداف عالى قرآن است و جنبههاى كلى دارد، در آن شب بر قلب پاك پيغمبر اكرم تجلى يافت «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ»؛ سپس در طول سالها بر زبان مباركش ظاهر شد «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا». « اسراء، 106.»
4. علّامه طباطبايى همين تأويل را با بيانى لطيفتر مطرح كرده و فرموده است:
اساسا قرآن داراى وجود و حقيقتى ديگر است كه در پس پرده وجود ظاهرى خود پنهان و از ديد و درك معمولى به دور است.
قرآن در وجود باطنى خود از هرگونه تجزيه و تفصيل عارى است، نه جزء دارد و نه فصل و نه آيه و نه سوره. بلكه يك وحدت حقيقى به هم پيوسته و مستحكمى است كه در جايگاه بلند خود استوار و از دسترس همگان به دور است.
«كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ»، « هود، 1.»
(اين كتابى است كه آياتش استحكام يافته؛ سپس تشريح شده و از نزد خداوند حكيم و آگاه نازل گرديده است).
«وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»،
(و آن در «ام الكتاب» [لوح محفوظ] نزد ما بلند پايه و استوار است).
«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»،
(كه آن قرآن كريمى است كه در كتاب محفوظى جاى دارد و جز پاكان نمىتوانند به آن دست زنند [دست يابند]).
«وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى عِلْمٍ ...»،
(ما كتابى براى آنها آورديم كه (اسرار و رموز) آن را با آگاهى شرح داديم ...).
پس قرآن داراى دو وجود است:
ظاهرى در قالب الفاظ و عبارات و باطنى در جايگاه اصلى خود؛ لذا قرآن در شب قدر با وجود باطنى و اصلى خود- كه داراى حقيقت واحدى است- يكجا بر قلب پيغمبر اكرم (ص) فرود آمد،
سپس تدريجا با وجود تفصيلى و ظاهرى خود در فاصلههاى زمانى و در مناسبتهاى مختلف و پيشامدهاى گوناگون در مدت نبوت نازل گرديد.
اينگونه تأويلات، از يك نوع لطافت و ظرافت برخوردار است كه در صورت وجود مقتضى و داشتن سند اثباتى، مىتواند كاملا مناسب باشد.
از طرف ديگر ظاهر آيات قرآن، به همين قرآن كه در دست مردم است اشاره دارد و از قرآن ديگر و حقيقتى ديگر كه پنهان از چشم همگان باشد سخن نمىگويد.
خداوند براى ابراز عظمت اين ماه (رمضان) و اين شب (ليلة القدر) مسأله نزول قرآن را در آن مطرح مىسازد و بايد اين مطلب قابل فهم و درك شنوندگان باشد و از قرآنى سخن بگويد كه مورد شناسايى مردم بوده باشد.
بعلاوه خبر دادن از نزول قرآن (قرآن باطنى) از جايگاه بلندتر به جايگاه پايينتر، كه هر دو از دسترس مردم و حتى پيغمبر اكرم (ص) به دور است، چه فايدهاى مىتواند داشته باشد تا با اين ابهّت و عظمت از آن ياد كند؛
بنابراين اينگونه تأويلات زمانى مناسب است كه اصل موضوع ثابت شده باشد و اگر بخواهيم آيات مذكور را تفسير كنيم، اينگونه تأويلات چارهساز نيست و آيات ياد شده شروع فرود آمدن قرآن را يادآور مىشود.
کتاب تاریخ قرآن محمدهادی معرفت
http://kargozar76.blogfa.com


