دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم مهر ۱۴۰۱ توسط جعفرکارگزار

بِناً و اوزانِ اَفعال

می دانیم که فعل از نظر حروف اصلی و زائد بر چهار نوع بود :
1- ثلاثی مجرد 2- ثلاثی مزید 3- رباعی مجرد 4- رباعی مزید
اول : اوزان ثلاثی مجرد : همان طور که در درس چهارم گفته شد، فعل ثلاثی مجرد دارای سه بناست :
1- فَعَلَ مانند : ضَرَبَ – جَلَسَ – قَتَلَ ( مفتوح العین)
2- فَعِلَ مانند : حَسِبَ – ضَحِکَ – سَمِعَ ( مکسور العین)
3- فَعُلَ مانند : بَعُدَ – شَرُفَ – کَرُمَ ( مضموم العین)
دوم : اوزانِ ثلاثی مزید : ( با یک حرف اضافه با دو حرف اضافه با سه حرف اضافه).
الف : آنهایی که یک حرف زائد دارند بر سه نوعند : اَفعَلَ فَعَّلَ فاعَلَ
1- اَفعَلَ یُفعِلُ مصدر آن ( اِفعال) چون : اَکرَمَ یُکرِمُ (اِکرام) همین طور صرف کنید : اَحسَنَ اَجلَسَ اَثبَتَ اَقدَمَ اَنزَلَ اَفسَدَ اَقبَلَ
توجه : هر فعلی که بر این باب برود بیشتر معنی متعدی می دهد، یعنی فعل بر روی مفعول واقع می شود. مانند :
جَلَسَ (نشست) اَجلَسَ(نشاند)یُجلِسُ (می نشاند) اِجلاس (نشاندن)حَسُنَ(نیکو شد) اَحسَنَ(نیکی کرد) یُحسِنُ(نیکی می کند) اِحسان(نیکی کردن) خَرَجَ (خارج شد) اَخرَجَ(خارج کرد) یُخرِجُ(خارج می کند) اِخراج( خارج کردن).نَزَلَ( نازل شد)اَنزَلَ(نازل کرد) یُنزِلُ(نازل می کند) اِنزال(نازل کردن) فَسَدَ(فاسد شد) اَفسَدَ(فاسد کرد) یُفسِدُ(فاسد می کند) اِفساد(فاسد کردن).
اشتباه نشود : یَخرُجُ (خارج می شود) یُخرِجُ(خارج می کند)یَنزِل(نازلمی شود) یُنزِلُ (نازل می کند).
2- فَعَّلَ یُفَعِّلُ (تَفعیل) عَلَّمَ یُعَلِّمُ(تَعلیم )همین طور صرف کنید : قَدَّمَ نَزَّلَ حَقَّقَ عَرَّفَ حَسَّنَ قَدَّرَ بَدَّلَ صَرَّفَ شَوَّقَ و گاهی به جای تَفعیل(تَفعِلَه) می آید مانند :
تَذکِرَه تَعرِفَه تَبصِرَهَ تَجرِبَه تَقوِیَه تَزکِیَه تَسوِیَه.
توجه : هر فعلی که بر این باب برود بیشتر معنی متعدی کردن می دهد. مانند: عَرَفَ (شناخت) عَرَّفَ(شناساند) یُعَرِّفُ (می شناساند) تَعریف (شناساندن) عَلِمَ (یاد گرفت) عَلَّمَ (یاد داد) یُعَلِّمُ(یاد می دهد) تَعلیم( یاد دادن) نَزَّلَ( فرودآمد) نَزَّلَ (فرودآورد) یُنَزِّلُ (فرود می آورد) تَنزیل (فرود آوردن).
اشتباه نشود : یَعرِفُ (می شناسد) یُعَرِّفُ ( می شناساند) یَعلَمُ( می داند) یُعَلِّمُ (یادمی دهد).
3- فاعَلَ یُفاعِلُ (مُفاعَلَه) مانند : کاتََبَ یُکاتِبُ ( مُکاتَبَه) همین طور صرف کنید : ضارَبَ قاتَلَ حاسَبَ جادَلَ نازَعَ قابَلَ فارَقَ حافَظَ و گاهی هم بر وزن « فِعال» می آید( به جای مفاعله) مانند نِزاع نِفاق قِتال خِطاب.
توجه : هر فعلی که بر این باب برود معنی عَمَلِ مُتقابل و بَرابرِ یکدیگر دهد. مانند : کاتَبَ عَلِیٌّ و حَسَنٌ یعنی عَلی و حَسَن به هم نامه نوشتند. مُکاتَبَه یعنی (به هم نامه نوشتن) – ضارَبَ یُضارِبُ مَضارَبَه (زد و خورد کردن) نازَعَ یُنازِعُ مُنازَعَه ( با هم نِزاع کردن) جادَلَ یُجادِلُ مُجادَلَه (با هم جدال کردن) قاتَلَ یُقاتِلُ مُقاتَلَه( کشتار کردن) باحَثَ یُباحِثُ مُباحَثَه ( به هم گفتگو کردن) مُحاسَبَه ( به حساب هم رسیدن) مُفارَقَه( از هم جدا شدن) مُشارَکَه ( با هم شریک شدن) مُبادَلَه ( ردّ و بَدَل کردن).
توجه : همان طور که در درس هفتم گفته شد، حرف مضارعه (اتین) در همه جا مفتوح است. مگر اینکه ماضی آن چهار حرفی بوده باشد، که در این صورت حرف مضارعه مضموم می شود. مانند : اَکرَمَ یُکرِمُ – ضارَبَ یُضارِبُ- عَلَمَ یُعلِمُ – دَحرِجَ یُدَحرِجُ.
ب : آنهایی که دو حرف زائد دارند، پنج نوعند :
1- تَفَعَّلَ 2- تَفاعَلَ 3- اِفتَعَلَ 4- اِنفَعَلَ 5- اِفعَلَّ.
1- تَفَعَّلَ یَتَفَعَّلُ(تَفَعُّل) مانند : تَصَرَّفَ یَتَصَرَّفُ (تَصَرُّف) همین طور صرف کنید: تَقَدَّمَ تَعَلَّمَ تَحَقَّقَ تَقَلَّبَ تَأَدَّبَ تَبَدَّلَ تَشَرَّفَ تَفَکَّرَ تَوَسَّطَ.
توجه : هر فعلی که به این باب برود معنی قبول کردن و پذیرفتن دهد، ( به اصطلاح معنی مطاوعه و پذیرش دهد). مانند : اَدَّبَ زَیدٌ عَمرواً ( یعنی زید عمرو را ادب کرد)پس عمرو چه شد ؟ ادب شد. گوئیم عَمرو تَأَدَّبَ ( یعنی عمرو ادب شد) و یا عَلَّمتُ زَیداً ( به زید آموختم) پس زید چه شد؟ (تعلم) آموخته شد، یاد گرفت. زَیَّنَ( آراست) تَزَیَّنَ( آراسته شد) نَزَّلَ (فرود آورد) تَنَزَّلَ( فرود آورده شد) وَلَّدَ (زائید) تَوَلَّدَ( زائیده شد).
2- تَفاعَلَ یَتَفاعَلُ (تَفاعُل) مانند : تَضارَبَ یَتضارَبُ ( تَضارُب) صرف کنید: تَمارَضَ تَشابَهَ تَعامَلَ تَحاکَمَ تَوازَنَ تَقارَبَ تَباعَدَ تَفاخَرَ تَقابَلَ تَفاهَمَ.
توجه : هر فعلی که به این باب برود ، معنی مشارکت و عملی دستجمعی دهد مانند: تُُوازُن ( هم وزن شدن) تَضارُب( با هم زدن) تَقابُل( روبروشدن)تَجانُس (همجنس شدن) تَشابُه ( با هم شبیه بودن) تَقارُب( به هم نزدیک شدن) تَباعُد( از هم دور شدن). و گاهی هم معنی ظاهرسازی دهد، مانند : تَمارُض( خود را به مریضی زدن) تَمارَضَ عَلِیٌّ (یعنی علی خود را به مریضی زد) تَجاهُل (خود را به نادانی زدن) تَکاثُر( کثرت طلب کردن) تَسامُح (سَهل انگاری کردن) تَظاهُر(ظاهرسازی کردن).
توجه : اگر در فعل ماضی، اولش تاء زائده داشت . مانند (تَفَعَّلَ و تَفاعَل) در مضارع، اگر تا اضافه شود(تاء تاّنیث یا تاء مخاطب) برای تخفیف جایز است یک تاء آن حذف شود، مانند : تَتَعَلَّمُ می شود گفت تَعَلَّمُ ( تَتَنَزَّلُ- تَنَزَّلُ) (تَتَصَرَّفُ تَصَرَّفُ) (تَتَذَکَّرُ- تَذَکَّرُ) (تَتَعاوَنُ – تَعاوَنُ) (تَتَضارَبُ- تَضارَبُ)
توجه : فرقِ : تَنَزَّلَ و تَنَزَّلُ آن است که اولی که آخرش فتحه دارد ماضی است و دومی که آخرش ضمه (رفع) دارد مضارع است که یک تاء آن حذف شده است. در اصل (تَتَنَزَّلُ) بوده.
3- اِفتَعَل یَفتَعِلُ( اِفتِعال) چون : اِجتَمَعَ یَجتَمِعُ (اِجتماع) همین طور صرف کنید: اِکتَسَب اِفتَخَرَ اِشتَبَهَ اِمتَنَََعَ اِکتَشَفَ اِفتَتَحَ اِنتَشَرَ اِنتَقَلَ اِنتَظَمَ.
توجه : هر فعلی که به این باب برود ، غالباً برای سعی و تلاش در کاری و یا معنی پذیرش و مطاوعه دهد. مانند : اِکتََسَبَ العِلمَ ( یعنی سعی در به دست آوردن علم نمود) اِفتِخار( سعی در فخر کردن) اِجتِماع( جمع شدن) اِنتِشار( پخش شدن) اِکتِشاف (آشکار شدن) اِنتِقال (جا به جا شدن) اِشتِغال (سر گرم شدن) اِشتِباه( به خطا افتادن) اِمتِناع (منع نمودن).
4- اِنفَعَلَ یَنفَعِلُ ( اِنفِعال) مانند : اِنجَمَدَ یَنجَمِدُ (اِنجِماد) همین طور صرف کنید: اِنظََلَمَ اِنقَطَعَ اِنبَسَطَ اِنقَلَبَ اِنصَرَفَ اِنفَصَلَ اِنقَبَضَ اِنکَسَرَ.
توجه : هر فعلی که به این باب برود ، معنی قبول کردن و پذیرفتن آن فعل دهد. (مطاوعه و پذیرش) مانند: اِنظَلَمَ ( قبول ظُلم کرد) – اِنجِماد (یخ زدن) – اِنکِسار (قبول شکستگی) – اِنقِلاب (قبول دگرگونی)- اِنصِراف (صرف نظر کردن)اِنحِراف (تغییر جهت دادن) – اِنعطِاف( قبول نرمش) – اِنفِصال ( جدا شدن) اِنقِطاع( قبول بریدگی).
توضیحاتی در باب افتعال
تبصره 1 :
اگر فاء الفعل فعلی واو باشد مانند : وحد. اگر به باب اِفتَعَلَ بُرده شود، آن واو بدل به تاء می گردد. مثلاً : وحد بر وزن اِفتَعَلَ می شود : اِوتَحَدَ سپس می شود : اِتَّحَدَ مصدرش اِتّحاد ( که در اصل اوتحاد بوده) وَفَقَ اِ وتَفَقَ (اِتَّفَقَ – یَتَّفِقُ – اِتّفاق) وَصَلَ اِوتَصَلَ ( اِتَّصَلَ یَتَّصِلُ اِتّصال) وَهَمَ اِوتَهَمَ ( اِتَّهَمَ یَتَّهِمُ اِتِّهام ) وَصَف اِوتَصَف (اِتَّصَفَ یَتَّصِفُ اِتّصاف).
تبصره 2 : اگر فاء الفعل فعلی، یکی از این چهار حرف ( ص ض ط ظ) باشد. اگر به باب افتعال برود، تا بدل به طاء گردد (به اصطلاح تاءِ منقوط بَدَل به طاءِ مُؤَلَّف گردد) مثلاً :
ص : مانند : صَلَحَ – اِصتَلَحَ- اِصطََلَحَ مصدرش : اِصطِلاح
ض : مانند : ضَرَبَ – اِضتَرَبَ- اِضطَرَبَ- مصدرش : اِضطِراب
ط : مانند : طَلَعَ – اِطتَلَعَ- اِطَّلَعَ- مصدرش : اِطّلِاع
ظ : مانند : ظَلَمَ – اِظتَلَمَ- اِظطََلَمَ – مَصدرش : اِضطِلام
تبصره 3 : اگر فاء الفعل فعلی ، یکی از این سه حرف ( د ذ ز) باشد اگر به باب افتعال برود، (تاء) بدل به ( دال) شود، مثلاً :
د : مانند : دَرَسَ – اِدتَرَسَ می شود: اِدَّرَسَ مَصدرش : اِدِّراس
ز : مانند : زَوَجَ – اِزتَوَجَ می شود : اِزدَوَجَ مصدرش : اِزدِواج
همچنین زَحَمَ ( اِزتِحام – اِزدِحام) زَیَدَ ( اِزتِیاد – اِزدِیاد)
ذ : مانند : ذَکَرَ – اِذتکََرَ می شود : اِذدَکَرَ مصدرش : اِذدِکار
سپس ذال و دال ( به جهت نزدیکی در مخرج) در هم ادغام شده می شود اِدَّکَرَ مصدرش اِدِّکار . همچنین ذَخَرَ – اِذدَخَرَ – اِدَّخََرَ مصدرش : اِدّخار (ذخیره و پس انداز کردن).
تبصره 4 : فعل هایی که حرف اولشان (فاء الفعل) نون باشد مانند نشر : همیشه بر وزن افتعال می روند( نه انفعال) مثلاً :
نَشَرَ :
اِنتَشَرَ
یَنتَشِرُ
(اِنتِشار)
بر وزن اِفتِعال
نَفَعَ :
اِنتَفَعَ
یَنتَفِعُ
(اِنتِفاع)
بر وزن اِفتِعال
نَقَلَ :
اِنتَقَلَ
یَنتَقِلُ
(اِنتِقال)
بر وزن اِفتِعال
نحر :
اِنتَحَرَ
َینتَحِرُ
( اِنتِحار)
بر وزن اِفتِعال
نزع :
اِنتَزَعَ
یَنتَزِعُ
( اِنتِزاع)
بر وزن اِفتِعال
نقم :
اِنتَقَمَ
یَنتَقِمُ
(اِنتِقام)
بر وزن اِفتِعال
نقد :
اِنتَقَدَ
یَنتَقِدُ
( اِنتِقاد)
بر وزن اِفتِعال
نسب :
اِنتَسَبَ
یَنتَسِبُ
( اِنتِساب)
بر وزن اِفتِعال
نظر :
اِنتَظَرَ
یَنتَظِرُ
( اِنتِظار)
بر وزن اِفتِعال

درس دهم :اوزان ثلاثی مزید ( بقیه)

5- اِفعَلَّ یَفعَلُّ ( اِفعِلال) چون : اِحمَرَِّ یَحمَرُّ ( احمرار) همین طور صرف کنید :
اِسوَدَّ اِبیَضَّ اِخضَرَّ اِعوَجَّ اِصفَرَّ اِحمَرَّ.
توجه : هر فعلی که به این باب برود معنی کمال و مبالغه را می رساند که مخصوص رنگ ها و بعضی از عیب ها می باشد ( اَلوان و عُیُوب) مانند :
اَسوَد ( سیاه) : اِسوَدَّ یَسوَدُّ ( کاملاً سیاه شد) مصدرش : اِسوِداد.
اَحمَر (قرمز) : اِحمَرَّ یَحمَرُّ ( کاملاً قرمز شد) مصدرش : اِحمِرار.
اَبیَض ( سفید) : اِبیَضَّ یَبیَضُّ( سفید شد) مصدرش : اِبیِضاض
اَخضَر ( سبز): اِخضَرَّ یَخضَرُّ( سبز شد) مصدرش : اِخضِرار.
اَصفَر ( زرد) : اِصفَرَّ یَصفَرُّ (زرد شد) مصدرش : اِصفِرار
اَعوَر ( یک چشم ) : اِعوَرَّ یَعوَرُّ ( یک چشم شد) مصدرش : اِعوِرار.
اَعرَج (شل) : اِعرَجَّ یَعرَجُّ (شل شد) مصدرش : اِعرِجاج.
اَحمَق (نادان) : اِحمَقَّ یَحمَقُّ ( به نادانی افتاد) مصدرش : اِحمِقاق.
ب : آنهایی که سه حرف زائد دارند دو نوعند : اِستَفعَلَ اِفعَوعَلَ.
1- اِستَفعَلَ یَستَفعِلُ ( استِفعال) اِستَعلَمَ یَستَعلِمُ (اِستِعلام) صرف کنید : اِستَغفَرَ اِستَفهَمَ اِستَخرَجَ اِستَشهَدَ اِستَکبَرَ اِستَمدَدَ اِستَهلَکَ.
توجه : هر فعلی که به این باب برود ، معنی طلب و درخواست دهد مانند: اِستَعلَمَ یعنی طلب علم نمود ( مصدرش : اِستِعلام) اِستِفهام (طلب فهم کردن) اِستِکبار( بزرگی طلبیدن) اِستِخراج(طلب خروج کردن) اِستِشهاد ( گواه طلبیدن) اِستِمداد( کمک خواستن) اِستثِمار( ثمر و بهره کشی کردن).
2- اِفعَوعَلَ یَفعَوعِلُ( اِفعیعال) مانند : اِعشَوشَبَ یَعشَوشِبُ ( اِعشیشاب) همین طور صرف کنید : اِخلَولَقَ اِضرَورَبَ اِقتَوتَلَ اِثلَولَجَ اِمطَوطَرَ ( از ریشه های : خَلَقَ ضَرَبَ قَتَلَ ثَلَجَ مَطَرَ).
توجه : هر فعلی که به این باب برود معنی زیادی و مبالغه دهد. مانند : عَشَبَ (روئید). اِعشَوشَبَ (زیاد روئید) اِعشَوشَبَتِ الاَرضُ (زمین پر گیاه شد). اِقتَوتَلَ (کشتار زیاد کرد). ثَلَجَ (برف بارید) اِثلَولَجَ (برف سنگین بارید) مَطَرَ (باران بارید) اِمطَوطَرَ(باران زیاد بارید).
تبصره : تا اینجا اوزان ثلاثی مزید ده تا شد، از این قرار:
اَفعَلَ فَعَلَّ فاعَلَ ( هر کدام یک حرف زائد دارند)
تَفَعَّلَ تَفاعَلَ اِفتعَلَ اِنفَعَلَ اِفعَلَّ ( هر کدام دو حرف زائد دارند)
اِستَفعَلَ اِفعَوعَلَ ( هر کدام سه حرف زائد دارند).
سوم – رباعی مجرد و بنای آن :
تمامی رباعی های مجرد فقط یک وزن دارند (فَعلَلَ) مانند : دَحرَجَ ( غلطاند) که هر چهار حرف آن اصلی است و مصدر آن بر دو وزن آمده ( فَعلَلَه) و (فِعلال).
فَعلَلَ یُفَعلِلُ (فَعلَلَه و فِعلال) چون : دَحرَجَ یُدِحَرجُ ( دَحرَجَه و دِحراج)، همین طور صرف کنید : وَسوَسَ ( وسوسه کرد) .زَلزَلَ ( لرزاند) دَمدَمَ ( هلاک کرد) تَرجَمَ (ترجمه کرد).
توجه : همان طور که از معانی این کلمات مشاهده می شود همه فعل های رباعی مجرد معنی متعدی می دهند.غلطانید، وسوسه کرد ، لرزاند، هلاک کرد، ترجمه کرد و غیره.
چهارم – رباعی مزید و اوزان و بنای آن :
رباعی مزید دارای دو وزن است ( یکی یک حرف و یکی هم دو حرف زائد دارد) تَفَعلَلَ اِفعَلَلَّ.
1- تَفَعلَلَ یَتَفَعلَلُ (تَفَعلُل) مانند : تَدَحرَجَ یَتَدَحرَجُ (تَدَحرُج) همین طور صرف کنید : تَوَسوَسَ – تَزَلزَلَ – تَبَلوَرَ – تَسَلسَلَ – تَشَعشَعَ .
توجه : هر فعلی که به این باب برود معنی تحقق بخشیدن و قبولی فعل (مطاوعه)می دهد. مانند : دَحرَجَ( غلطانید) – تَدَحرَجَ ( غلطید) – وَسوَسَ (وسوسه کرد) – تَوَسوَسَ (وسوسه شد) – زَلزَلَ (لرزاند) – تَزَلزَلَ( لرزید)- بَلوَرَ (بلوری و شفاف کرد)- تَبَلوَرَ(شفاف شد) – جَرثَمَ ( اجتماع کرد) – تَجَرثَمَ (اجتماع شد) – دَمدَمَ( هلاک کرد) – تَدَمدَمَ (هلاک شد) – سَلَسلَ (زنجیر کرد)- تَسَلسَلَ (به زنجیر شد) سِلسِله یعنی زنجیر.
توجه : در مضارع تَفَعلَلَ هم یک تاء حذف می شود مانند : تَتَدَحرَجُ می شود : تَدَحرَجُ- تَتَوَسوَسُ (تَوَسوَسُ) تَتَزَلزَلُ ( تَزَلزَلُ).
2- اِفعَلَلَّ یَفعَلِلُّ (اِفعِلاّل) چون اِقشَعَرَّ یَقشَعِرُّ ( اِقشِعرار) همین طور صرف کنید : اِشمَأَزَّ یَشمَئِزُّ (اِشمِئزاز) – اِطمَأََنَّ یَطمَئِنُّ (اطمینان) – اِشمَعَلَّ یَشمَعِلُّ (اِشمِعلال).
توجه : هر فعلی که به این باب برود ، معمولا معنی مطاوعه و پذیرش دهد مانند : اِقشَعَرَّ (از ترس ، پوست بدنش لرزید) – اِطمَأَنَّ ( دلش آرام گرفت) اِشمَأَزَّ (رمیده شد) و گاهی معنی مبالغه دهد. مثلاً شَمعَلَ ( متفرق کرد) اِشمَعَلَّ (بسیار متفرق شد).
تبصره : نتیجه می گیریم : ثلاثی مجرد دارای سه بناست – ثلاثی مزید ده بنا – رباعی مجرد : یک بنا و رباعی مزید : دو بنا جمعاً 16 بنا از این قرار :
خلاصه ای از اوزان تمام افعال :
ماضی
مضارع
مصدر

ماضی
مضارع
مصدر
1- فَعَلَ
یَفعَلُ
__
مانند
مَنَعَ
ذَهَبَ
یَمنَعُ
یَذهَبُ
__
__
فَعَلَ
یَفعِلُ
__
مانند :
جَلَسَ
ضَرَبَ
یَجلِسُ
یَضرِبُ
__
__
َفعَلَ
یَفعُلُ
__
مانند
قَتَلَ
کَتَبَ
یَقتُلُ
یَکتُبُ
__

__
2- فَعِلَ
یَفعَلُ
ـــ
مانند :
سَمِعَ
عَلِمَ
یَسمَعُ
یَعلَمُ
__
__
فَعِلَ
یَفعَلُ
__
مانند :
حَسِبَ
لَبِسَ
یَحسِبُ
یَلبِسُ
__
__
3- فَعُلَ
یَفعُلُ
__
مانند :
کَرُمَ
شَرُفَ
یَکرُمُ
یَشرُفُ
__
__
4- اَفعَلَ
یُفعِلُ
(اِفعال)
مانند :
اَکرَمَ
اَحسَنَ
یُکرِمُ
یُحسِنُ
(اِکرام)
(اِحسان)
5- فَعَّلَ
یُفَعِّلُ
( تَفعیل)
مانند :
صَدَّقَ
عَلَّمَ
یُصَدِّقُ
یُعَلِّمُ
(تَصدیق)
(تَعلیم)
6- فاعَلَ
یُفاعِلُ
(مُفاعَلَه)
مانند :
کاتَبَ
قاتَلَ
یُکاتِبُ
یُقاتِلُ
(مُکاتَبَه)
(مُقاتَلَه)
7- تَفَعَّلَ
یَتَفَعَّلُ
(تَفَعُّل)
مانند :
تَقَدَّمَ
تَصَرَّفَ
یُتقدِمُ
یَتَصرَّفُ
(تَقَدُّم)
(تَصَرُّف)
8- تَفاعَلَ
یَتَفاعَلُ
(تَفاعُل)
مانند :
تَضارَبَ
تَجاسَرَ
یَتَضارَبُ
یَتَجاسَرُ
( تَضارُب)
(تَجاسُر)
9- اِفتعَلَ
یَفتَعِلُ
(اِفتِعال)
مانند:
اِجتَمَعَ
اِفتَخَََرَ
یَجتَمِعُ
یَفتَخِرُ
( اِجتِماع)
(اِفتِخار
10- انفعل
ینفعل
(انفعال)
مانند :
اِنکَسَرَ
اِنجَمَدَ
یَنکَسِرُ
یَنجَمِدُ
( اِنکِسار)
(اِنجِماد)
11- افعل
یفعل
(افعلال)
مانند :
اِحمَرَّ
اِسوَدَّ
یَحمَرُّ
یَسوَدُّ
( اِحمِرار)
( اِسوِداد)
12- استفعل
یستفعل
(استفعال)
مانند :
اِستَغفَرَ
اِستَخرَجَ
یَستَغفِرُ
یَستَخرِجُ
(اِستِغفار)
(اِستِخراج)
13- افعوعل
یفعوعل
(افعیعال)
مانند :
اِعشَوشَبَ
اِمطَوطَرَ
یَعشَوشِبُ
یَمطَوطِرُ
(اِعشیشاب)
( اِمطیطار)
14- فعلل
یفعلل
(فعلله)
مانند :
دَحرََجَ
وَسوَسَ
یُدَحرِجُ
یُوَسوِسُ
( دَحرَجَه)
( دَحرَجَه)
15- تفعلل
یتفعلل
( تفعلل)
مانند :
تَدَحرَجَ
تَبَلوَرَ
یَتَدَحرَجُ
یَتَبَلوَرُ
(وَسوَسَه)
( تَدَحرُج)
16- افعلل
یفعلل
( افعلال)
مانند :
اِقشَعَرَّ
اِشمَأَزَّ
یَقشَعِرُّ
یَشمَئِزُّ
( اِقشِعرار)
( اِشمِئزاز)


برچسب‌ها: عربی, قواعدعربی, صرف ونحو, حروف
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک