دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم مهر ۱۴۰۱ توسط جعفرکارگزار

مجرورات

عَلائم جَرّ : عَلامتِ جَرّ در اصل همان کسره است و گاهی به جای کسره ، یاء و فتحه در آید. پس علائم جر سه تاست :

1- کسره : در تمام اسمهای مفرد ( بِزیدٍ) جَمعهای مکسر ( بِرِجالٍ) و جَمعهای مؤنث سالم (بِمُسلِماتٍ).

2- یاء : در تثنیه و جمع مُذّکر سالم ( بمُسلِمَینِ بمُسلِمینَ) در این دو : یاء علامت جَرَّ و نونِ آنها علامتِ تنوین است.

همچنین در اَسماءَ سته ( بِاشَبیه) مشروط بر اینکه مُفرد ، مُکبّر و مُضاف باشد.

3- فتحه : در غیر مُنصَرَف (بِاَحمَدَ ، بِابراهیمَ ) کلمات غیر مُنصرف که بعداً
می خوانیم، کَسره قبول نمی کنند و در حالت جَرِّی ، به جای کسره ، فتحه می گیرند. پس فتحه آنها علامت جَرّ است.

اقسام مجرور : اسم فقط در دو صورت جرّ می گیرد : 1- با حروف جَرّ ( بِزیدٍ) 2- با اضافه شدن ( کِتابُ زیدٍ) مثلاً کلمه : بِیَدِاللهِ ، یَد مجرور است به خاطر باء . وَالله مجرور است به خاطر اِضافه.

1- مجرور به حروفِ جَرّ

هر اسمی که یکی از 17 حروف جَرّ ( یا حروفِ جارّه) بر سرش در آید مجرور
می شود که آن دو را جارّ و مجرور نامند. بزیدٍ – فی الدّارٍ ( البته اگر کلمه مبنی باشد مانند : بِهذا. محلّاً مجرور است).

تبصره : جارّ و مجرور همیشه تَعَلُّق پیدا می کند به فعلی که قبل یا بعد از آن آمده مانند : اَنعَمتَ عَلَیهِم – دَخَلتُ فِی الدار – بِهِ یُؤمِنُونَ – قُل اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ114/1 – اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَهِ القَدرِ 97/1 خَلَقَ الِانسان مِن عَلَقٍ 96/2 . که به آن فعل ، مُتَعَلَّقِ جارِ و مجرور گویند و یا ممکنست به جای فعل، مصدر یا مشتقی باشد ( که به آن شبه فعل می گویند). مانند : سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطلَعِ الفَجرِ 97/5 ( حَتّی مَطلَعِ : مُتعلّق است به سَلام که مصدر است ) – غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم 1/7 – مُفسِدُونَ فِی الاَرضِ 18/94. اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفهً 2/30 عَن آیاتِنا غافِلُونَ 10/7 . فِی الاَرضِ مُفسِدینَ 26/183.

و یا متعلق به کلمه جامدی که معنای فعل دهد مانند : ما اَنتَ بِعالِمٍ. که اَنتَ معنی فعل می دهد ( ما تَکُونُ بِعالِمٍ) یعنی تو دانا نیستی.

تبصره 2 : مُتَعَلَّقِ جارّ و مجرور گاهی ممکنست حذف شده باشد مثلاً جمله : عَلیٌّ فِی الدّارِ ( علی در خانه است) که در تقدیر بوده( عَلِیّ یکُون فی الدّار) به جای فعل های حذف شده می توانیم یکی از این افعال : کانَ – وَجَدَ – ثَبَتَ – حَصَلَ قرار دهیم. این افعال را اَفعالِ عُمُوم نامند.

شعر :

اَفعالِ عُموم نَزدِ اَربابِ عُقول

کَون است و وُجود است و ثُبوتَست و حُصول

توجّه : دو حرف ( لام و حتّی) که حرف جرند و مخصوص اسم . اگر بر سر فعل مضارعی در آیند. آن فعل به جای رفع ، منصوب می شود ( با حرف آن که از حروف ناصبه است که در تقدیر برای او گرفته می شود) مانند : لِیَعلَمَ – حتّی یَکُونَ. که در اصل لِاَن یَعلَمَ – حَتّی اَن یَکُونَ بوده.

توجه : دو کلمه : قَبل و بَعد اگر حرفِ مِن بر سرشان در آید، اِستثناء به جای کسره ، ضمّه می گیرند ( مِن قَبلُ و مِن بَعدُ ) مگر اینکه اضافه شوند ( مِن قَبلِهِم و مِن بَعدِهِم)

2- مجرور باضافه

اضافه : نسبت دادن اسمی به اسم دیگر. دو کلمه ای که حکم یک کلمه را پیدا می کند مانند : ( سَفینَهُ نُوحٍ ) کشتی متعلّق به نوح . ( ناقَهُ صالِحٍ) شتر. متعلّق بصالح . جُرء اوّل را مضاف و جزء دوّم را مُضافٌ الیه گویند. و جرء دوّم همیشه مجرور است
( کُلُّ مُضافٍ اِلَیهِ مَجرُورٌ) و به آنها شبه جمله هم می گویند.

توجه : همان طور که در درس بیستم خواندیم. اسم باید یکی از این سه علامت را داشته باشد : یا الف و لام ، یا تنوین و یا اضافه ، پس اگر اسمی اضافه شد دیگر جزء اول (مضاف) الف و لام و تنوین قبول نمی کند. مثلا : اَلکتابُ زیدٍ یا غلامٌ رَجُلٍ غلط است . بلکه گفته می شود : کتابُ زیدٍ. غُلامُ رَجُلٍ . همچنین نون تثنیه مانند : عالِمانِ و عالِمَینَ و نون جمع مانند : عالِمُونَ و عالِمینَ . چون نون آنها به جای تنوین کلمه بود در موقع اضافه حذف می شود. مثلاً : کِتابان می شود : کِتابا زیدٍ. مُعَلِّمُونَ می شود: مُعَلِّمُوا المَدرسَهِ .غُلامَینِ می شود : غلامَی رَجُلٍ ( دو غلام مرد را ) یَدَیِن می شود : (یَدَیهِ) یَدانِ می شود : یَدا اَبی لَهَبٍ . اُذُنَینِ می شود: ( اُذُنَیهِ) دو گوشش . رِجلَینِ
می شود : (رِجلَیهِ) دو پایش . نَعلَینِ می شود : (نَعلَیهِ) دو کفشش و غیره.

اقسام اضافه : اضافه بر دو قسم است : اِضافه لَفظیّ ، اِضافه مَعنویّ .

1- اگر مشتقّی به کلمه دیگر اضافه شود مانند : ضارِبُ زیدٍ به آن اضافه لفظی گویند.

2- اگر غیر مشتقّ باشد مانند : غُلامُ رَجُلٍ به آن اضافه مَعنوی گویند.

اسماء دائم الاضافه

اسمهائی هستند که تنها نمی آیند و همیشه در حال اضافه هستند آنها عبارتند از : عِندَ، لَدُن( نزد) – بَعض (برخی) – مِثل و شِبه (مانند ) غَیر و سِوی (بجَز، مَگر) – اَیُّ
( هر کدام) – کِلا( هر دو مرد) – کِلتا ( هر دو زن) – کُلّ (هر – همه) – جَمیع (همگی) – ذا. ذاتِ ( دارای صاحب ) اُولُوا( صاحبان)- وَحَدَ (تنها) – مَعَ(با) – بَینَ ( ما بین) – دُونَ (غیر) حَولَ ( اطراف) و جهات شش گانه : فَوقَ ( بالا) – تَحتَ (زیر) – یَمین( راست) – یَسار ( چپ) – خَلف و وَرآء (عَقَب) – اَمام و قَدوم ( جلو) – قَبل (پیش ) – بَعد (پس) – اِذا و اِذا ( زمانی که ) حَیثُ ( جائی که).

توجه 1 : همة این اسماء در حال اضافه هستند و بر سر یک کلمه در می آیند جز سه کلمه آخر ( اِذا و اِذا و حَیثُ ) که همیشه بر سر جمله در می آیند. یعنی مضافٌ الیه آنها همیشه جمله است . مانند : اِذ (قال رَبُکَ لِلملآئِکَهَ) اِذا ( جآءَ نَصرُاللهِ وَ الفَتحُ) – دَخَلتُ حَیثُ ( دَخَلَ زَیدٌ) . جمله های داخل پرانتز مُضافٌ الیه هستند و محلاً مجرورند.

توجه 2 : بعضی از این کلمات دائم الاضافه ممکنست مضافُ الیه آنها حذف شود. در این صورت تنوین می گیرند ( این تنوین نشانه آنست که مضاف الیهی داشته حذف شده) مثلاً : جاءُوا جَمیعاً مَعاً ( که در اصل جَمیعَهُم مَعَهُم بوده)- کُلّاً وَعَدَاللهُ الحُسنی
( که در اصل کُلَّهُم بوده) بَعضُهُم عَلی بَعضٍ ( که عَلی بَعضِهِم بوده) – اَیّاً ما تَدعُوا فَلَهُ الاَسمآءُ الحُسنی ( که در اصل اَیَّهُم بوده) . همچنین است کلمه اِذا و اِذا اگر مُضافٌ الیهش ( که جمله است ) حذف شود تنوین می گیرد. مانند : فَاذِا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا اَنسابَ بَینَهُم یَومَئِذٍ ( که در اصل بوده : یَومَ اِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ).


برچسب‌ها: عربی, قواعدعربی, صرف ونحو, حروف
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک