دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم مهر ۱۴۰۱ توسط جعفرکارگزار

نَواسِخُ مُبتدا و خَبَر

نواسخ جمعِ ناسِخ است و آن به معنی لَغو و باطل کننده است . نواسخ : عواملی هستند ( فعل یا حرف) که بر سر مبتدا و خبر در آمده و اعراب آنها را ( که قبلاً هر دو مرفوع بوده) تغییر می دهند( بعضی اعراب مبتدا ، بعضی خبر و بعضی هر دو را تغییر می دهند) مانند : جمله : زَیدٌ عالِمٌ. گفته شود : کانَ زَیدٌ عالِماً- اِنَّ زَیداً عالِمٌ . عَلِمتُ زَیداً عالِماً . اینها نواسخ هستند. نواسخ عبارتند از : اَفعالِ ناصه – اَفعالِ مُقاربه حروُفِ شبیه لیس ( رفع - نصب) حروفِ مُشبّههٌ بِالفعل – لاء نفی جنس ( نصب – رفع) . و اَفعالِ قُلُوب ( نصب – نصب).

افعال ناقصه

اول از نواسخ : افعال ناقصه هستند و آنها :

سیزده فعلند مربوط به زمان ها : کانَ ( بود) صارَ( شد، گردید) لَیسَ ( نیست، نبود) اَصبَحَ ( داخل صبح شد) اَضحی (وارد ظهر شد) اَمسی (وارد شب شد) ظَلََّ ( تمام روز بود) باتَ ( بیتوته کرد و تمام شب بود) ما زالَ – ما بَرَحَ – مَا انفَکَّ – مادامَ – ما فَتِیَ
( همیشه و پیوسته بود).

توجه : مبتدا و خبر اگر ناسخی بر سرش در آید ، از این پس به آن اِصطلاحاً اسم و خبر می گویند : مثلا : کانَ زَیدٌ عالِماً – زیدٌ : اسمِ کانَ . عالِماً : خبر کانَ گفته می شود.

اَفعالِ ناقِصه رفع به اسم و نصب به خبر می دهند. مانند : کانَ اللهُ عالِماً – صارَ العِنَبُ حُلواً ( انگور شیرین گشت) لَیسَ العِزُّ دائماً ( عزت همیشگی نیست) – اَصبَحَ المَریضُ سالِماً ( صبح مریض بهبود یافت) باتَ الفَقیرُ جائِعاً ( تمام شب فقیر گرسنه بود) – اَصبَحتُ کافِراً و اَمسَیتُ مُسلِماً ( صبح کافر بودم و شب مسلمان شدم).

از این جهت به اینها ناقصه گویند، که بدون خبر، معنی آن ناقص و ناتمام است مثلا : قامَ زیدٌ. جمله کامل است . ولی کانَ زَیدٌ. بدون خبر جمله ناقص است. زید بود. چه بود؟ کانَ زَیدٌ عالِماً (زید عالِم بود) با آوردن خبر جمله کامل شد.

در جمله : کانَ فَقیراً : فقیر ، خبرِ کان و ضَمیرِ مستترِ در کانَ ، اسم آن محسوب
می شود.

توجه : کلماتِ ( لَیسَ و مادامَ ) فقط ماضی شان صرف می شود. مضارع و امر ندارند. صرف می شوند : لَیسَ لَیسا لَیسُوا لَیسَتا لَسنَ . تا لَستُ لَسنا. مادامَ ماداما مادامُوا مادامَت مادامَتا مادُمنَ... تا مادُمتُ مادُمنا. کلمات ( ما زالَ ما بَرَحَ مَا انفَکَّ ما فَتیَ) ماضی و مضارعشان صرف می شود امر ندارند( ما زالَ ما زالا ما زالُوا...) –
( لایَزالُ لا یَزالانِ لایَزالُونَ...) ( ما بَرَحَ – لا یَبرَحُ) – ( مَا انفَکَّ – لایَنفَکُّ ) – ( ما فَتیَ- لایَفتَیُ) بقیّه افعال ناقصه به طور کامل (ماضی و مضارع و امر ) صرف می شوند.

مُختَصّاتِ کانَ

تبصره : از بین افعال ناقصه ، فقط لفظ کان مختصاتی دارد که سایر افعال ناقصه ندارند . از این قرار :

1- گاهی زائد واقع شود ( ما کانوا یَعلَمُونَ) در اینجا معنی ماضی استمراری می دهد.

2- در مضارع مجزوم ، نونش گاهی حذف می شود. لَم یَکُن گفته شود : لَم یَکُ – اِن یَکُ صادِقاً 40/28 – لَم اَکُ بَغِیّاً 19/20 – اِن تَکُ مِثقالَ حَبَّهٍ 31/16 – لَم نَکُ مِنَ المُصَلّینَ وَ لَم نَکُ نَطعِمُ المِسکینَ 74/43 ( که در اصل اِن یَکُن – لَم اَکُن – اِن تَکُن و لَم نَکُن بوده نونش حذف شده).

3- گاهی خودِ کانَ و اسمش حذف می شود و فقط خبرش باقی می ماند مانند این حَدیث : النّاسُ مَجزِیّونَ بِاَعمالِهِم اِن خَیراً فَخَیراً وَ اِن شَرّاً فَشَرّاً. مَردُم مطالبق عَمَلشان جزا داده شوند. اگر عمل خوب باشد جزا خوب و اگر عمل بد باشد جزا بد است . که در اصل بوده : اِن ( کانَ عَمَلُهُم) خیراً فَـ (یَکُونُ جَزائُهُم ) خَیراً. وَاِن( کانَ عَمَلُهُم) شَرّاً
فَـ (یَکُونُ جَزائُهُم ) شَرّاً.

4- گاهی هم تامه واقع شود ، یعنی بر سر مبتدا و خبر در نمی آید و مانند فعل معمولی می باشد. مانند : کُن فَیَکُونُ ( ضمیر در آنها فاعل. اسم و خبر ندارند) که در تقیر بوده : کُن مَوجُوداً فیکُونُ مَوجُوداً.

5- اگر کان بر سر مضارعی در آید مانند : عَلِیٌّ کانَ یَقُولُ ( یعنی عَلِیٌّ در گذشته مرتباً و به طور عادت می گفت) معنی ماضی استمراری می دهد. و اگر کان با قد بر سر یک فعل ماضی در آید : کانَ قد کَتَبِ الرِّسالَهَ ( یعنی قبلاً در گذشته نامه ای نوشته بود). کُنتُ قَدرَاَیتُهُ ( یعنی در گذشته او را دیده بودم) معنی ماضی بعید می دهد.

بد نیست در پایان این درس انواع و اقسام افعال با ذکر مثال توضیح داده شود :

1- ماضی ساده مثبت

کَتَبَ ( نوشت)

2- ماضی ساده منفی

ما کَتَبَ ( ننوشت)

3- ماضی نقلی مثبت

قد کَتَبَ ( نوشته است)

4- ماضی نقلی منفی

ما قد کَتَبَ ( ننوشته است)

5- ماضی بعید مثبت

کانَ قد کَتَبَ ( نوشته بود)

6- ماضی بعید منفی

ما کانَ قد کَتَبَ ( ننوشته بود)

7- مضارع ساده مثبت

یَکتُبُ ( می نویسد)

8- مضارع ساده منفی

لا یکتُبُ ( نمی نویسد)

9- ماضی استمراری مثبت

کانَ یکتُبُ ( می نوشت)

10- ماضی استمراری منفی

ما کانَ یکتُبُ ( نمی نوشت)

11- ماضی منفی فعل جَحد

لم یکتُب ( هرگز ننوشته)

12- ماضی نقلی منفی جَحد

لَمّا یَکتُب ( هنوز ننوشته است)

13- مضارعِ استمراریِ زمانِ حال

زیدٌ لَیکتُبُ ( زید مشغول نوشتن است)

14- مضارعِ منفیِ یا نفی ابد

لَن یکتُبَ ( تا ابد نخواهد نوشت)

15- فعلِ نهی

لا تکتُب ( ننویس)

16- فعلِ امر ( غایب)

لِیَکتُب ( باید بنویسد) شامل 6 صیغه مغایب و دو صیغه متکلم

17- فعلِ امر ( حاضر)

اکتُب (بنویس – باید بنویسی) شامل 6 صیغه مخاطب

18- فعلِ مستقبل (آینده نزدیک)

سَیَکتُبُ ( بزودی می نویسد)

19- فعلِ مُستقبل (آینده دور)

سَوفَ یکتُبُ (بعدها می نویسد)

20- فعلِ ماضیِ استفهامی

هَل کَتَبَ ( آیا نوشت)

21- مضارعِ استفهامی

هَل یَکتُبُ ( آیا می نویسد)

22- فعلِ حَجد با استفهامِ انِکاری

اَلَم یَعلَم ( آیا ندانسته ؟ ) یعنی حتماً دانسته

23- مضارعِ منفیِ استفهامی

اَفَلا یَعقِلُونَ ؟ ( آیا پس تعقل نمی کنند)

درس پنجاهم :اَفعال مُقاربه

دوّم از نواسخ : افعال مقاربه

هشت فعل هستند بنام : اَفعال مُقاربه که بر سر مبتدا و خبر در آمده و زمان وقوع خبر را نزدیک می کنند. از این جهت به آنها افعال مقاربه گویند. عمل آنها (مانند افعال ناقصه) رفع به اسم و نصب به خبر است. آنها عبارتند از : کادَ ، کَرَبَ ، اَوشَکَ
( نزدیک شد) – عَسی ، حَری ، اِخلَولَقَ ( امید است) – اَنشاَءَ طَفِقَ ( شروع کرد).

قابل توجه اینکه : خبر این افعال همیشه فعل مضارع است و اکثراً هم با کلمه « اَن»
می آیند. مانند :

کادَ الفَقرُ ( اَن یَکُونَ کُفراً ) نزدیک است فقر به کفر بکشد( حدیث) عَسی رَبُّکُم ( اَن یَرحَمَکُم) 17/8 امید است پروردگارتان به شما تَرَحُّم کند. کَرَبَ البُستانِیُّ ( اَن یقطَعَ الشَّجَرَهَ) باغبان برای قطع درخت نزدیک شد. اِخلَولَقَتِ السّماءُ ( اَن تُمطِرَ ) امید است آسمان ببارد.

از قول هارون برادر موسی : و کادُوا ( یَقتلونَنی)7/150 نزدیک بود مرا بکشند. ضمیرِ واو در کادَ ، اسم آن.

یَکادُ البَرقُ ( یَخطَفُ اَبصارَهُم)2/20 نزدیک بود برق دیدگان آنها را برباید.

طَفِقا ( یَخصِفانِ عَلَیهِما مِن وَرَقِ الجَنَّهِ ) 7/22 . آدم وحوا ، شروع کردند خود را از
برگ های بهشت بپوشانند. ( الف در طَفقِا اسم آن حساب می شود).

ملاحظه می کنید خبرها همه جمله بوده با فعل مضارع و همه محلاً منصوب هستند. در کادَ و اَوشَکَ و طَفِقَ : مضارع هم دارند ( یَکادُ ، یُوشِکُ ، یَطفِقُ) بقیه همیشه به حالت ماضی هستند. مضارع و امر ندارند.

حُروفِ شَبیهِ به لَیسَ

سوم از نواسخ : حروف شبیه به لیس :

سه حرف هستند (ما . لا . اِن) که شباهتی با کلمه لَیسَ ( از افعال ناقصه) دارند. یعنی هم معنی نفی دارند و هم رفع به اسم و نصب به خبر می دهند. از این جهت آنها را حروفِ مُشبَههٌ بلَیسَ گویند. مانند ما زیدٌ عالِماً ( زید دانا نیست). لا رَجُلٌ قائماً (مردی نه ایستاده ) معمولاً ما بر سرِ معرفه و لا بر سرِ نکره در می آید.

ما هذا بَشَراً 12/31 . اِن اَنتَ عالِماً ( تو دانا نیستی ) هذا و اَنتَ مَبنیّ و محلّاً مرفوعند. مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعلَمُونَ 2/144 . در بغافلٍ : باء زائده است . در اصل غافلاً بوده.

توجه : در دو صورت این سه حرف ، دیگر عمل نمی کنند :

1- اگر بعد از اینها کلمه « الاّ» در آید ( یعنی نفی آنها با کلمه الا گرفته شود) مثلاً : اِن هُوَ اِلاّ ذِکرٌ – ما هذا اِلاّ بَشَرٌ – اِن هذا اِلاّ مَلَکٌ کَریمٌ 12/31 – لا رَجُلٌ اِلاّ قائِمٌ .

2- اگر خبر بر اسم مُقدّم شده باشد، دیگر عمل نکند. ما قائِمٌ زَیدٌ – اِن عالِمٌ اَنتَ ( تو دانا نیستی) – لا قائِمٌ رَجُلٌ ( مردی نایستاده).

درس پنجاه و یکم:حُروفِ مُشبّههٌ بِالفِعل

چهارم از نواسخ : حروف مشبهه بالفعل :

شش حرفند که در معنی شباهتی با فعل دارند : اِنَّ اَنَّ کَاَنَّ لَیتَ لَعَلَّ لکِنَّ ( به درس چهلم مراجعه شود) اگر بر سر مبتدا و خبر در آیند ( به عکسِ افعال ناقصه) نصب به اسم و رفع به خبر دهند. مانند : اِنَّ اللهَ عَلیمٌ – اِنَّ زَیداً قائِمٌ.

توجه : اگر بعد از این حروف لفظِ «ما » در آید : اِنّما اَنّما کَاَنّما لَیتَما لَعَلَّما لکِنَّما. آنها را از عمل باز می دارد و دیگر عمل نمی کند. مانند : اِنَّمَا اللهُ عالِمٌ – اِنّما المُؤمِنُونَ اِخَوه.49/10 . به این ما، ماءِ کافّه گویند . ( کَفّ) یعنی بازداشتن – کافّه : (بازدارنده). اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ 30/21 ( فی ذلِکَ : خبر مُقدّم و شبه جمله، محلّاً مرفوع . آیاتٍ : اسم انّ و منصوب ولی به خاطر الف و تاء که دارد، به جای فتحه ، کسره گرفته است).

لاء نفی جنس

پنجم از نواسخ : لاء نفی جنس.

گاهی کلمه لا بر سر اسم نکره ای در آمده و جنس آن را به کلّی نفی می کند و به آن لاء نفی جنس گویند. و این لا (بعکس لاء شبیه بِلَیسَ) مانند اِنّ عمل می کند ( یعنی نصب به اسم و رفع به خبر) مانند : لارَجُلَ قائِمٌ یعنی هیچ مردی نه ایستاده. که ایستادن هر نوع مردی را نفی می کند. و اگر گفته شود : لا رَجُلٌ قائماً ، این لاء شبیه بلیس است. یعنی یک مرد نه ایستاده ( ممکنست مردانی ایستاده باشند) ولی در لارجل هیچ مردی نه ایستاده . اِن نَشَاء نُغرِقهُم فَلا صَریخَ لهم 36/43 ( اگر بخواهیم غرقشان می کنیم. پس هیچ فریادرسی برای آنها نیست). مَن لا مَعاشَ لَهُ لامَعادَ لَهُ.

توجه 1: اسم لاءِ نفی جنس ، اگر مُفرد باشد (یعنی مضاف نباشد) همیشه مبنی است و تنوین هم نمی گیرد( این بِناء ، بِناء عارِضی است نه ذاتی) زیرا رَجُل ذاتاً مُعَرب است. بعداً مبنی شده است . و اگر مضاف باشد ( مفرد نباشد) مانند : لاغُلامَ رَجُلٍ قائِمٌ (یعنی هیچ غلام مردی نه ایستاده) در اینجا غُلام دیگر مبنیّ نیست بلکه مُعرب است.

توجه 2 : خَبَرِ لاءِ نفی جنس اگر از افعال عموم باشد اکثر حذف می شود مثل : لا اِلهَ
( موجود) اِلاّ اللهُ – لادینَ ( موجودٌ ) لِمَن لا عَقلَ ( موجودٌ) لَهُ . و گاهی تکرار شود. لا حَولَ و لا قُوَّهَ اِلاّ باللهِ – لا رَفَثَ و لا فُسُوقَ و لا جِدالَ فی الحَجِّ 2/197 ( در حج هیچ گونه نزدیکی و هرزگی و ستیزی وجود ندارد).

افعال قلوب

ششم از نواسخ : افعال قلوب.

باید دانست که فعل یا به یک فاعل تنها اکتفا می کند و به مفعول احتیاجی ندارد،به آن فعل لازم ( یا غیر متعدّی) گویند. (جآءَ زَیدٌ ) و یا به مفعول هم احتیاج دارد و بدون مفعول، جمله ناقص است . به آن فعل متعدّی گویند. فعل متعدّی، یا به یک مفعول نیاز دارد یا به دو مفعول ، اَعطَیتُ الفَقیرَ دِرهَماً – کَسَوتُ العُریانَ جُبَّهً – اِنّا اَعطَیناکَ الکَوثَرَ 108/1 و یا به سه مفعول . عَلَّمتُ زیداً عَمرواً عالِماً ( بزید آموختم که عمرو داناست) زیداً عمرواً عالِماً : مفعول اوّل و دوّم و سوّم هستند.

اَفعال قلُوب : افعالی هستند قلبی که از قلب و درون انسان ناشی می شوند . آنها عبارتند از : عَلِمَ ( دانست) ظَنَّ، حَسِبَ ، زَعَمَ ( گمان برد) جَعَلَ (قرار داد) رَاَیَ (دید) اَخَذَ (گرفت) وَجَدَ ، اَلفی(یافت) اینها افعالی هستند دو مفعولی که به دو مفعول احتیاج دارند. بر سر مبتدا و خبر که در آیند هر دو را مفعول خود قرار داده و هر دو را نصب می دهند ( نصب به اسم و نصب به خبر) . مانند : عَلِمتُ زَیداً عالِماً- ظَنَنتُ عَمرواً جاهِلاً – جَعَلنَا اللَّیلَ لِباساً 78/10 – لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً 4/64 – و لا تَحسَبَنَّ اللهَ مُخلِفَ وَعدِهِ – 14/47 – مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواهُ 25/43. اِنَّهُم اَلفَوا ابائَهُم ضالّینَ 37/69 – و اگر این افعال متعدی شوند( یعنی به باب افعال و تفعیل بردند) سه مفعول می گیرند اَعلَمتُ زَیداً عَمرواً عالِماً.


برچسب‌ها: عربی, قواعدعربی, صرف ونحو, حروف
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک