دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ توسط جعفرکارگزار

حقيقت خبر ‏

خبر، سخنى است كه ذاتا احتمال راست يا دروغ بودن را بپذيرد.

و اگر خواستى بگو: خبر، سخنى است كه مدلولش در خارج، (بيرون از ذهن) و جداى از گفتار، وجود داشته باشد. مانند: «العلم نافع» (دانش سودمند است) محققا ما سودبخشى را براى دانش، اثبات كرده‏ايم و اين صفت، براى دانش، ثابت است. (چه تو جمله پيشين را بر زبان بياورى چه نياورى) زيرا سودبخشى دانش، واقعيت و حقيقت دارد.

و تو تنها چيزى را حكايت كرده‏اى كه همگى بر آن اتّفاق دارند، اديان به آن حكم كرده‏اند و خردها به آن راهنمايى مى‏كند. بدون نظر به اين‏كه آن را از نو اثبات كنى.

مقصود از راست بودن خبر، هماهنگى آن با واقعيت و حقيقت است. و مراد از دروغ بودن خبر، ناهماهنگ بودن آن با واقعيت است. بنابراين، در جمله «دانش سودمند است» اگر نسبتى كه از سخن برمى‏آيد (ثبوت سود براى دانش) از همان جمله، فهميده مى‏شود هماهنگ با نسبت خارجى باشد يعنى موافق باشد با آنچه در خارج (از ذهن) و در واقع است پس سخن، راست است وگرنه راست نيست. مثل «نادانى، سودبخش است» كه نسبت كلامى آن موافق با نسبت خارجيش نيست

آرمان‏ها و اهدافى كه خبر، براى آنها القاء مى‏گردد

اساس در القاى خبر، اين است كه براى يكى از اين دو هدف بيايد:

(الف) رساندن حكمى كه جمله، آن را فرا گرفته است به مخاطب، اگر مخاطب بى‏خبر باشد. و اين‏گونه هدف «فائده خبر» ناميده مى‏شود. مانند: «الدّين معاملة» يعنى: بدهكارى و بستانكارى يك دادوستد است. در اينجا مى‏خواهيم به مخاطب بى‏خبر بفهمانيم كه بدهكارى و بستانكارى هم دادوستد است.

(ب) متكلم مى‏خواهد آگاهى خويش را از خبر، به مخاطب بفهماند يعنى: به او برساند من نيز از خبر آگاهم. مثلا تو به شاگردى كه پيروزيش را در آزمون، از تو پنهان كرده است، مى‏گويى: «أنت نجحت فى الامتحان» يعنى تو در آزمون، پيروز شدى. اين‏گونه هدفهاى خبرى را «لازم فائده» مى‏نامند.

چون اين «لازم فائده» در خبرى است كه «مخبر به» يعنى كسى كه به او خبر داده شده است از خبر آگاهى كامل داشته باشد. يا به آن، گمان قوى ببرد.

و گاهى خبر، از قلمرو هدف پيشين خارج مى‏گردد و به اهداف ديگرى مى‏گرايد كه از قرينه‏ها و روند كلام به دست مى‏آيد. مهمترين اين هدفها عبارت است از:

1- رحم‏خواهى و مهرجويى. مانند اين جمله: «براستى من نيازمند بخشش خدايم»

2- برانگيختن همّت به سوى آنچه دستيابى به آن لزوم دارد. مثل: «دانشمند و نادان يكسان نيستند» با اين جمله، همّتها براى دانش يافتن، برانگيخته مى‏شود.

3- ابراز ناتوانى و فروتنى. بسان: «رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي»خداوندا، استخوانم سست گرديده است. در اين سخن، حضرت زكريّا ناتوانى خويش را فروتنانه به نمايش گذاشته است.

4- اظهار اندوه، بر چيز مطلوبى كه از دست رفته است. مادر حضرت مريم وقتى كه ديد پسر نزاييده است غمگنانه گفت: «رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏»پروردگارا، دختر زاييدم.

5- شادمانى‏كردن به آنچه رسيده و بدگويى‏كردن از آنچه رفته است. چون: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»حق آمد و باطل سپرى گشت.

6- سرزنش و نكوهش كردن. چونان گفتار تو به كسى كه اشتباه‏كار است:

«خورشيد، برآمده است» با اين جمله، مى‏خواهى مخاطب را سرزنش كنى و بگويى:

حقيقت، روشن و انكارناپذير است.

7- يادآورى‏كردن تفاوتى كه در بين مراتب هست. همچو اين سخن: «تنبل و تن‏آسا با زرنگ و كوشا همسان نيستند.»

8- ترساندن و دورباش دادن. بسان اين حديث: «نامحبوبترين حلال، پيش خداوند، طلاق است»

9- به خود باليدن. مثل اين حديث: «محققا خداوند، مرا از ميان قريش برگزيد».

10- ستايش كردن. چونان اين شعر نابغه:

تو خورشيدى و شاهان ديگر ستارگانند هنگامى كه تو برآيى هيچ‏يك از آنها نمى‏تابد و گاهى جمله خبريّه براى هدفهاى ديگرى مى‏آيد. كانون شناسايى اين هدفها ذوق و خرد درست است.

جواهرالبلاغه1 //ترجمه استادحسن عرفان//


.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک