دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ توسط جعفرکارگزار

شيوه القاء خبر به وسيله متكلم براى مخاطب است.

هنگامى كه هدف سخن، بيانگرى و روشن‏سازى است بايد برخورد متكلم با مخاطب، چونان پزشك با بيمار باشد كه حال بيمار را مشخص مى‏كند و آنچه مناسب حال اوست به‏وى عطا مى‏كند.

سزاوار و بايسته است كه هرسخنى به اندازه نياز باشد نه افزون بر آن‏كه بيهوده شود و نه كمتر از نياز كه به هدف، آسيب رسد. هدف، روشنگرى و بيان‏كردن است.

 در عبارت «يشخص حالته و يعطيه ما يناسبها» ضمير «حالته» به «مريض» و ضمير «يناسبها» به «حالت» برمى‏گردد.

و از اين‏رو كه بايد خبر به اندازه نياز باشد. شكلهاى خبر، در اسلوب‏هاى ادبى، بر اساس اختلاف حالات مخاطب، اختلاف مى‏پذيرد.

سه حالت، عارض مخاطب مى‏شود:

اوّل- اين‏كه مخاطب، ذهنش از خبر تهى باشد و در آن متردد نباشد و انكار هم نكند براى چنين مخاطبى سخن، تاكيد نمى‏شود زيرا نياز به تاكيد ندارد، مانند سخن خداوند متعال: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا»: دارايى و پسران، آرايش زيستن دنيا هستند.

و اين نوع خبر، «ابتدايى» ناميده مى‏شود و زمانى به كار مى‏آيد كه ذهن مخاطب، از مدلول خبر، خالى است و از اينرو خبر، چون ذهن را تهى مى‏يابد در آن، جايگزين مى‏گردد.

دوم- اين‏كه مخاطب در خبر، ترديد داشته باشد و دستيابى به شناخت آن و آگاهى از حقيقتش را بطلبد.

در اينجا تأكيد سخنى كه به مخاطب ارائه مى‏شود نيكوست.

براى اين‏كه حكم، تقويت گردد و در جان او بنشيند و اختلاف را در پشت سرش افكند.

مانند: «انّ الامير منتصر» محققا فرمانروا پيروز است. در اين مثال، جمله، با «انّ» و اسميّه بودن، تأكيد گرديده است.

و چنين خبرى «طلبى» نام مى‏گيرد و هنگامى آورده مى‏شود كه مخاطب، در مدلول خبر، ترديد داشته باشد و اطمينان به راست بودن سخن را بجويد

سوم- اين‏كه مخاطب، منكر خبرى باشد كه به وى القاء مى‏گردد و به عكس آن خبر باور داشته باشد.

 در اين حالت، بايد سخن به يك يا دو مؤكّد يا بيشتر به اندازه قدرت و ضعف انكار، تاكيد گردد.

مانند: «انّ اخاك قادم» محققا برادرت آمده است.

و «انّه لقادم» و «و اللّه انّه لقادم»

در مثال اوّل، جمله، با «انّ» و «اسميّه بودن» تاكيد شده است.

و در مثال دوّم با «انّ» و «اسميّه بودن» و «لام».

و در مثال سوّم با سوگند و «انّ» و «اسميّه بودن» و «لام».

و مثل: «لعمرى انّ الحق يعلو و لا يعلى عليه» به جانم سوگند، محققا حق برترى مى‏يابد و چيزى از آن برتر نمى‏شود.

اين عبارت، با سوگند و «انّ» و «اسميّه بودن» تأكيد شده است.

اين‏گونه خبرها را «انكارى» مى‏نامند و هنگامى مى‏آورند كه مخاطب، منكر باشد.

 و بدان: همانگونه كه تاكيد، در اثبات مى‏آيد در نفى نيز آورده مى‏شود.

 مانند: «ما المقتصد بمفتقر»: ميانه‏رو نيازمند نيست اين سخن منفى با اسميّه بودن و «باء» زايده تاكيد شده است.

و مثل «و اللّه ما المستشير بنادم» به خدا سوگند، مشورت كننده پشيمان نمى‏شود.

اين عبارت، با سوگند و باى زايده و اسميّه بودن جمله، تاكيد شده است.

هشدارها

هشدار اوّل- تأكيد خبر، ابزار فراوانى دارد كه مشهورترين آنها عبارت است؛ از: انّ، انّ، لام ابتداء، حرفهاى تنبيه (چون الا و اما)، قسم، دو نون تأكيد خفيفه و ثقيله، حروف زائده مانند تفعّل و استفعل كه در اصل «فعل» بوده است.

تكرار، قد، أمّاى شرطيّه، انّما، اسميّه بودن جمله، ضمير فصل و مقدم داشتن فاعل معنوى.

 مقصود از فاعل معنوى مبتداست مثل «رجل جائنى» كه اكنون، واژه «رجل» مبتدا و فاعل معنوى است و اگر مؤخر شود هم لفظا و هم معنا فاعل مى‏شود.

هشدار دوم- ارائه كلام، بر اساس شيوه‏هاى سه‏گانه گذشته، القاء كلام بر مقتضى ظاهر است.

ولى گاهى حالات، برگشت از مقتضى ظاهر را مى‏طلبد و كلام، به جهت اعتباراتى كه متكلم، لحاظ مى‏كند برخلاف مقتضى ظاهر حال، القاء مى‏شود. (و پيمودن اين شيوه، قسمتى از بلاغت است.)

يكى از جاهايى كه «حال»، برگشت از مقتضى ظاهر حال را مى‏طلبد، جايى است كه متكلم، مخاطب آگاه به فايده خبر يا مخاطب آگاه به لازم فايده خبر يا مخاطبى كه هم به فايده خبر و هم به لازم فايده خبر آگاه است را چونان مخاطب جاهل به خبر مى‏گيرد.

زيرا اين مخاطب، بر اساس آنچه دانشش ايجاب مى‏كند، حركت نكرده است.

 از اينرو خبر به او القاء مى‏شود همان‏گونه كه به ناآگاه القاء مى‏گردد. مانند اين‏كه بگويى: «نماز واجب است» به كسى كه وجوب نماز را مى‏داند ولى نماز نمى‏گزارد چنين مى‏گويى تا او را سرزنش كنى از اين جهت كه به مقتضاى دانشش عمل نكرده است.

و مى‏گويى: «اين پدر توست» به كسى كه پدرش را مى‏آزارد.

توضيح پيش از ترجمه‏

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»با چندين تأكيد ذكر شده است.

در اينجا مخاطبى كه ذهنش از خبر تهى است و نياز به تأكيد ندارد به گونه مخاطبى گرفته شده كه متردد است.

 چون هنگامى كه يوسف عفيف بگويد: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» اين پرسش، در ذهن مخاطب، رخ مى‏نمايد كه چرا يوسف پيامبر، خويش را پيراسته نمى‏داند؟

آنگاه براى اين‏كه جمله پيشين، ترديددار بودن مدخول «انّ» را مى‏فهماند، مؤكّد آورده شده است.

 اكنون به ترجمه متن، توجّه كنيد.

يكى از جاهايى كه «حال» برگشت از مقتضى ظاهر حال را مى‏طلبد، جايى است كه مخاطب خالى الذهن به گونه جستجوگر متردد گرفته شود و اين در هنگامى است كه قبلا سخنى به مخاطب ارائه شود كه حكم خبر را نشان دهد.

مانند سخن خداوند متعال، به حكايت از يوسف: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» در اينجا جمله‏ «النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» كه مدخول «انّ» است معناى جمله پيشين يعنى‏ «ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» را تأكيد مى‏كند؛ چون جمله‏ «ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» نشانگر ترديد نسبت به معناى «النّفس لامّارة بالسّوء» است.

و كقوله تعالى: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».

و مانند سخن خداوند متعال: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».

چون كه خداوند، در آغاز، به نوح فرمان ساختن كشتى داد و در بار دوم، وى را از سخن گفتن درباره شفاعت كفار نهى كرد، نوح با اين‏كه سائل نبود به گونه سائل متردد گرفته شد.

چونان پرسنده‏اى كه بپرسد: آيا خداوند، آنان را غرق مى‏كند؟

آنگاه پاسخ داده شده به: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».

توضيح: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» با تأكيد ذكر شده است. انگيزه مؤكّد بودن آن، اين است كه:

حضرت نوح، با اين‏كه سائل و پرسنده نبوده است بسان پرسنده گرفته شده،

 زيرا خداوند متعال، در ابتداء فرمود: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا» يعنى «در منظر ما كشتى را بساز»

از فرمان خداوند به ساختن كشتى، داستان عذاب آب گرفتن، در ذهن نوح آمد.

 آنگاه خداوند، خطاب كرد: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا» يعنى:

درباره ستم‏پيشگان، با من سخن مگو. از اينجا اين پرسش در ذهن حضرت نوح، رخ نمود كه: آيا قومش غرق خواهند شد؟ آنگاه خطاب آمد: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» و بدين شكل، سخن مؤكد شد

جاء شقيق عارضا رمحه‏

انّ بنى عمّك فيهم رماح‏

از جاهايى كه سخن، برخلاف مقتضى ظاهر حال آورده مى‏شود، جايى است كه متكلم، غير منكر را چونان منكر بگيرد هنگامى كه چيزى از نشانه‏هاى انكار بر او رخ نمايد. مانند سخن حجل بن نضله قيسى (از پسران عموى شقيق): شقيق، نيزه به پهنا نهاده آمد. (اى شقيق) بى‏گمان در ميان پسر عموهايت نيزه‏ها هست.

«شقيق» مردى بود كه وجود نيزه‏هاى پسران عمويش را انكار نمى‏كرد لكن آمدنش به گونه‏اى كه به شجاعتش مى‏باليد، نيزه‏اش را به پهنا بر رانهايش نهاده بود و سواره مى‏گذشت.

يا اين‏كه نيزه‏اش را به پهنا به دوش گرفته بود و به سوى دشمن مى‏رفت بدون اين‏كه از او باك داشته باشد. اينها همه، به منزله اين بود كه وى نيزه داشتن پسران عمويش را نمى‏پذيرفت و مرد پايدارى در ميان آنان نمى‏يافت گويا همه آنان در نظر وى بى‏سلاح بودند و هيچ‏كدام، نيزه نداشتند.

از اينرو براى مسخره‏كردن وى، سخن با تأكيد آمده و براى طعنه زدن به او و متهم كردنش به سبك فكرى و كودن‏انديشى، روند سخن، از غيبت به خطاب، تغيير داده شده است.

توضيح: «اكثرات»: از كسى باك داشتن. «رماح»: نيزه‏ها.

«عزل» بر وزن قفل جمع «اعزل» و به معنى بى‏سلاحان است.

«و خوطب خطاب التفات بعد غيبة تهكّما به»

يعنى روند سخن در «جاء شقيق عارضا رمحه» به شيوه غيبت است.

بدين شكل كه آمدن ويژه او حكايت مى‏شود.

 لكن در «انّ بنى عمك فيهم رماح» لحن سخن، به خطاب مى‏گرايد و شقيق، مخاطب قرار مى‏گيرد تا مسخره شود.

«رمياله»: او را متهم كرده است، به او نسبت داده است.

«نزق»: نادانى، سبك‏فكرى.

«خرق الرّاى»: فرسودگى و تباهى انديشه

و از جاهايى كه برخلاف مقتضى ظاهر مى‏آيد جايى است كه متكلم، كسى را كه ترديد دارد چونان شخص بى‏ترديد بگيرد.

 مثلا تو به مخاطبى كه درآمدن شهرت يافته مسافرى ترديد دارد، مى‏گويى: «قدم الامير» شاه آمد. و سخن را بدون تأكيد مى‏آورى.

و از آنجاهاست، جايى كه متكلم، مخاطب متردد را به منزله منكر بگيرد.

 مثلا توبه مخاطب سائلى كه پديد آمدن گشايش را دور مى‏شمرد، مى‏گويى: «انّ الفرج لقريب» در اين مثال، سه تأكيد وجود دارد:

1- انّ‏

2- اسميّه بودن جمله‏

3- لام بر سر قريب

و از آنجاهاست اين‏كه متكلم، مخاطب منكر را به گونه كسى بگيرد كه ذهنش از خبر خالى است (و سخن را بدون تأكيد بياورد) زيرا نزد اين مخاطب، دليلها و گواه‏هايى وجود دارد كه اگر در آنها پژوهش كند از عقيده‏اش باز مى‏گردد و انكارش زدوده مى‏شود مانند سخن خداوند: «وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ».

و مانند اين‏كه توبه كسى كه سودبخشى دانش پزشكى را انكار مى‏كند، بگويى: «الطب نافع» اين دو عبارت، چونان جمله‏هايى كه براى خالى الذهن آورده مى‏شود، بدون تأكيد، ارائه شده است.

و از آنجاهاست اين‏كه متكلم، مخاطب منكر را به منزله كسى بگيرد كه ترديد دارد. (يعنى از مقدار تأكيد بكاهد) مانند اين‏كه تو به كسى كه ارجمندى ادب را به طور ضعيف انكار مى‏كند، مى‏گويى: «بى‏شك، شكوه و موقعيّتى كه پديده دارايى است تا هنگامى كه داراييت وجود دارد تو را همراهى مى‏كند امّا شكوه و موقعيتى كه به وسيله «ادب» به دست مى‏آيد هيچگاه از دست تو نمى‏رود.»

هشدار سوم- و گاهى خبر، براى ارجمندى و تقويت، مؤكد مى‏گردد با اين‏كه مخاطب، در آن ترديد و انكار ندارد. مانند اين‏كه در آغاز كلام بگويى: بى‏شك، برترين سخنى كه بر زبان آمده، اين است.

ترجمه و شرح جواهر البلاغة ؛ ج‏1 ؛ ص98-107//استادحسن عرفان



[1] عرفان، حسن، ترجمه و شرح جواهر البلاغة، 2جلد، بلاغت - قم - ايران، چاپ: 10، 1388 ه.ش.


.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک