شيوه القاء خبر به وسيله متكلم براى مخاطب است.
هنگامى كه هدف سخن، بيانگرى و روشنسازى است بايد برخورد متكلم با مخاطب، چونان پزشك با بيمار باشد كه حال بيمار را مشخص مىكند و آنچه مناسب حال اوست بهوى عطا مىكند.
سزاوار و بايسته است كه هرسخنى به اندازه نياز باشد نه افزون بر آنكه بيهوده شود و نه كمتر از نياز كه به هدف، آسيب رسد. هدف، روشنگرى و بيانكردن است.
در عبارت «يشخص حالته و يعطيه ما يناسبها» ضمير «حالته» به «مريض» و ضمير «يناسبها» به «حالت» برمىگردد.
و از اينرو كه بايد خبر به اندازه نياز باشد. شكلهاى خبر، در اسلوبهاى ادبى، بر اساس اختلاف حالات مخاطب، اختلاف مىپذيرد.
سه حالت، عارض مخاطب مىشود:
اوّل- اينكه مخاطب، ذهنش از خبر تهى باشد و در آن متردد نباشد و انكار هم نكند براى چنين مخاطبى سخن، تاكيد نمىشود زيرا نياز به تاكيد ندارد، مانند سخن خداوند متعال: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا»: دارايى و پسران، آرايش زيستن دنيا هستند.
و اين نوع خبر، «ابتدايى» ناميده مىشود و زمانى به كار مىآيد كه ذهن مخاطب، از مدلول خبر، خالى است و از اينرو خبر، چون ذهن را تهى مىيابد در آن، جايگزين مىگردد.
دوم- اينكه مخاطب در خبر، ترديد داشته باشد و دستيابى به شناخت آن و آگاهى از حقيقتش را بطلبد.
در اينجا تأكيد سخنى كه به مخاطب ارائه مىشود نيكوست.
براى اينكه حكم، تقويت گردد و در جان او بنشيند و اختلاف را در پشت سرش افكند.
مانند: «انّ الامير منتصر» محققا فرمانروا پيروز است. در اين مثال، جمله، با «انّ» و اسميّه بودن، تأكيد گرديده است.
و چنين خبرى «طلبى» نام مىگيرد و هنگامى آورده مىشود كه مخاطب، در مدلول خبر، ترديد داشته باشد و اطمينان به راست بودن سخن را بجويد
سوم- اينكه مخاطب، منكر خبرى باشد كه به وى القاء مىگردد و به عكس آن خبر باور داشته باشد.
در اين حالت، بايد سخن به يك يا دو مؤكّد يا بيشتر به اندازه قدرت و ضعف انكار، تاكيد گردد.
مانند: «انّ اخاك قادم» محققا برادرت آمده است.
و «انّه لقادم» و «و اللّه انّه لقادم»
در مثال اوّل، جمله، با «انّ» و «اسميّه بودن» تاكيد شده است.
و در مثال دوّم با «انّ» و «اسميّه بودن» و «لام».
و در مثال سوّم با سوگند و «انّ» و «اسميّه بودن» و «لام».
و مثل: «لعمرى انّ الحق يعلو و لا يعلى عليه» به جانم سوگند، محققا حق برترى مىيابد و چيزى از آن برتر نمىشود.
اين عبارت، با سوگند و «انّ» و «اسميّه بودن» تأكيد شده است.
اينگونه خبرها را «انكارى» مىنامند و هنگامى مىآورند كه مخاطب، منكر باشد.
و بدان: همانگونه كه تاكيد، در اثبات مىآيد در نفى نيز آورده مىشود.
مانند: «ما المقتصد بمفتقر»: ميانهرو نيازمند نيست اين سخن منفى با اسميّه بودن و «باء» زايده تاكيد شده است.
و مثل «و اللّه ما المستشير بنادم» به خدا سوگند، مشورت كننده پشيمان نمىشود.
اين عبارت، با سوگند و باى زايده و اسميّه بودن جمله، تاكيد شده است.
هشدارها
هشدار اوّل- تأكيد خبر، ابزار فراوانى دارد كه مشهورترين آنها عبارت است؛ از: انّ، انّ، لام ابتداء، حرفهاى تنبيه (چون الا و اما)، قسم، دو نون تأكيد خفيفه و ثقيله، حروف زائده مانند تفعّل و استفعل كه در اصل «فعل» بوده است.
تكرار، قد، أمّاى شرطيّه، انّما، اسميّه بودن جمله، ضمير فصل و مقدم داشتن فاعل معنوى.
مقصود از فاعل معنوى مبتداست مثل «رجل جائنى» كه اكنون، واژه «رجل» مبتدا و فاعل معنوى است و اگر مؤخر شود هم لفظا و هم معنا فاعل مىشود.
هشدار دوم- ارائه كلام، بر اساس شيوههاى سهگانه گذشته، القاء كلام بر مقتضى ظاهر است.
ولى گاهى حالات، برگشت از مقتضى ظاهر را مىطلبد و كلام، به جهت اعتباراتى كه متكلم، لحاظ مىكند برخلاف مقتضى ظاهر حال، القاء مىشود. (و پيمودن اين شيوه، قسمتى از بلاغت است.)
يكى از جاهايى كه «حال»، برگشت از مقتضى ظاهر حال را مىطلبد، جايى است كه متكلم، مخاطب آگاه به فايده خبر يا مخاطب آگاه به لازم فايده خبر يا مخاطبى كه هم به فايده خبر و هم به لازم فايده خبر آگاه است را چونان مخاطب جاهل به خبر مىگيرد.
زيرا اين مخاطب، بر اساس آنچه دانشش ايجاب مىكند، حركت نكرده است.
از اينرو خبر به او القاء مىشود همانگونه كه به ناآگاه القاء مىگردد. مانند اينكه بگويى: «نماز واجب است» به كسى كه وجوب نماز را مىداند ولى نماز نمىگزارد چنين مىگويى تا او را سرزنش كنى از اين جهت كه به مقتضاى دانشش عمل نكرده است.
و مىگويى: «اين پدر توست» به كسى كه پدرش را مىآزارد.
توضيح پيش از ترجمه
«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»با چندين تأكيد ذكر شده است.
در اينجا مخاطبى كه ذهنش از خبر تهى است و نياز به تأكيد ندارد به گونه مخاطبى گرفته شده كه متردد است.
چون هنگامى كه يوسف عفيف بگويد: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» اين پرسش، در ذهن مخاطب، رخ مىنمايد كه چرا يوسف پيامبر، خويش را پيراسته نمىداند؟
آنگاه براى اينكه جمله پيشين، ترديددار بودن مدخول «انّ» را مىفهماند، مؤكّد آورده شده است.
اكنون به ترجمه متن، توجّه كنيد.
يكى از جاهايى كه «حال» برگشت از مقتضى ظاهر حال را مىطلبد، جايى است كه مخاطب خالى الذهن به گونه جستجوگر متردد گرفته شود و اين در هنگامى است كه قبلا سخنى به مخاطب ارائه شود كه حكم خبر را نشان دهد.
مانند سخن خداوند متعال، به حكايت از يوسف: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» در اينجا جمله «النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» كه مدخول «انّ» است معناى جمله پيشين يعنى «ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» را تأكيد مىكند؛ چون جمله «ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» نشانگر ترديد نسبت به معناى «النّفس لامّارة بالسّوء» است.
و كقوله تعالى: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».
و مانند سخن خداوند متعال: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».
چون كه خداوند، در آغاز، به نوح فرمان ساختن كشتى داد و در بار دوم، وى را از سخن گفتن درباره شفاعت كفار نهى كرد، نوح با اينكه سائل نبود به گونه سائل متردد گرفته شد.
چونان پرسندهاى كه بپرسد: آيا خداوند، آنان را غرق مىكند؟
آنگاه پاسخ داده شده به: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».
توضيح: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» با تأكيد ذكر شده است. انگيزه مؤكّد بودن آن، اين است كه:
حضرت نوح، با اينكه سائل و پرسنده نبوده است بسان پرسنده گرفته شده،
زيرا خداوند متعال، در ابتداء فرمود: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا» يعنى «در منظر ما كشتى را بساز»
از فرمان خداوند به ساختن كشتى، داستان عذاب آب گرفتن، در ذهن نوح آمد.
آنگاه خداوند، خطاب كرد: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا» يعنى:
درباره ستمپيشگان، با من سخن مگو. از اينجا اين پرسش در ذهن حضرت نوح، رخ نمود كه: آيا قومش غرق خواهند شد؟ آنگاه خطاب آمد: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» و بدين شكل، سخن مؤكد شد
|
جاء شقيق عارضا رمحه |
انّ بنى عمّك فيهم رماح |
از جاهايى كه سخن، برخلاف مقتضى ظاهر حال آورده مىشود، جايى است كه متكلم، غير منكر را چونان منكر بگيرد هنگامى كه چيزى از نشانههاى انكار بر او رخ نمايد. مانند سخن حجل بن نضله قيسى (از پسران عموى شقيق): شقيق، نيزه به پهنا نهاده آمد. (اى شقيق) بىگمان در ميان پسر عموهايت نيزهها هست.
«شقيق» مردى بود كه وجود نيزههاى پسران عمويش را انكار نمىكرد لكن آمدنش به گونهاى كه به شجاعتش مىباليد، نيزهاش را به پهنا بر رانهايش نهاده بود و سواره مىگذشت.
يا اينكه نيزهاش را به پهنا به دوش گرفته بود و به سوى دشمن مىرفت بدون اينكه از او باك داشته باشد. اينها همه، به منزله اين بود كه وى نيزه داشتن پسران عمويش را نمىپذيرفت و مرد پايدارى در ميان آنان نمىيافت گويا همه آنان در نظر وى بىسلاح بودند و هيچكدام، نيزه نداشتند.
از اينرو براى مسخرهكردن وى، سخن با تأكيد آمده و براى طعنه زدن به او و متهم كردنش به سبك فكرى و كودنانديشى، روند سخن، از غيبت به خطاب، تغيير داده شده است.
توضيح: «اكثرات»: از كسى باك داشتن. «رماح»: نيزهها.
«عزل» بر وزن قفل جمع «اعزل» و به معنى بىسلاحان است.
«و خوطب خطاب التفات بعد غيبة تهكّما به»
يعنى روند سخن در «جاء شقيق عارضا رمحه» به شيوه غيبت است.
بدين شكل كه آمدن ويژه او حكايت مىشود.
لكن در «انّ بنى عمك فيهم رماح» لحن سخن، به خطاب مىگرايد و شقيق، مخاطب قرار مىگيرد تا مسخره شود.
«رمياله»: او را متهم كرده است، به او نسبت داده است.
«نزق»: نادانى، سبكفكرى.
«خرق الرّاى»: فرسودگى و تباهى انديشه
و از جاهايى كه برخلاف مقتضى ظاهر مىآيد جايى است كه متكلم، كسى را كه ترديد دارد چونان شخص بىترديد بگيرد.
مثلا تو به مخاطبى كه درآمدن شهرت يافته مسافرى ترديد دارد، مىگويى: «قدم الامير» شاه آمد. و سخن را بدون تأكيد مىآورى.
و از آنجاهاست، جايى كه متكلم، مخاطب متردد را به منزله منكر بگيرد.
مثلا توبه مخاطب سائلى كه پديد آمدن گشايش را دور مىشمرد، مىگويى: «انّ الفرج لقريب» در اين مثال، سه تأكيد وجود دارد:
1- انّ
2- اسميّه بودن جمله
3- لام بر سر قريب
و از آنجاهاست اينكه متكلم، مخاطب منكر را به گونه كسى بگيرد كه ذهنش از خبر خالى است (و سخن را بدون تأكيد بياورد) زيرا نزد اين مخاطب، دليلها و گواههايى وجود دارد كه اگر در آنها پژوهش كند از عقيدهاش باز مىگردد و انكارش زدوده مىشود مانند سخن خداوند: «وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ».
و مانند اينكه توبه كسى كه سودبخشى دانش پزشكى را انكار مىكند، بگويى: «الطب نافع» اين دو عبارت، چونان جملههايى كه براى خالى الذهن آورده مىشود، بدون تأكيد، ارائه شده است.
و از آنجاهاست اينكه متكلم، مخاطب منكر را به منزله كسى بگيرد كه ترديد دارد. (يعنى از مقدار تأكيد بكاهد) مانند اينكه تو به كسى كه ارجمندى ادب را به طور ضعيف انكار مىكند، مىگويى: «بىشك، شكوه و موقعيّتى كه پديده دارايى است تا هنگامى كه داراييت وجود دارد تو را همراهى مىكند امّا شكوه و موقعيتى كه به وسيله «ادب» به دست مىآيد هيچگاه از دست تو نمىرود.»
هشدار سوم- و گاهى خبر، براى ارجمندى و تقويت، مؤكد مىگردد با اينكه مخاطب، در آن ترديد و انكار ندارد. مانند اينكه در آغاز كلام بگويى: بىشك، برترين سخنى كه بر زبان آمده، اين است.
ترجمه و شرح جواهر البلاغة ؛ ج1 ؛ ص98-107//استادحسن عرفان


