دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ توسط جعفرکارگزار

تقسيم‏كردن خبر، به جمله فعليّه و اسميّه است.

جمله فعليّه از فعل و فاعل يا فعل و نائب فاعل، تركيب يافته است. و وضع شده تا با اختصار، تجدد و پديد آمدن در زمان مشخصى را بفهماند.

مانند: خسيس، چون بى‏چيزان زيست مى‏كند و در روز واپسين، مثل ثروتمندان، محاسبه مى‏شود.

در اينجا «يعيش البخيل» جمله فعليّه است. (يعيش فعل و البخيل فاعل) و «يحاسب» نيز جمله فعليه شكل يافته از فعل و نائب فاعل است.

اشرقت الشّمس و قد

ولّى الظّلام هاربا

و مثل اين شعر: خورشيد درخشيد و تيرگى، گريزمندانه پشت كرد.

از اين خبر، تنها ثبوت درخشش براى خورشيد و رفتن تاريكى در زمان ماضى استفاده مى‏شود.

گاهى جمله فعليه، استمرار نوبه‏نو و لحظه‏به‏لحظه را مى‏فهماند و اين، بر اساس موقعيت و به كمك قرينه‏هاست نه اين‏كه فعل مضارع وضعا چنين چيزى را بفهماند. فهماندن استمرار تجددى مشروط به اين است كه فعل، مضارع باشد.

توضيح: استمرار دائم مانند اين‏كه بگوييم: اين كوه، پيوسته سربلند و باوقار است و استمرار تجددى مثل اين‏كه بگوييم: اين آبشار، پيوسته فرو مى‏ريزد يعنى ريزش آن، لحظه‏به‏لحظه و نوبه‏نو است.

تدبّرّ شرق الارض و الغرب كفّه‏

و ليس لها يوما عن المجد شاغل‏

مانند اين شعر متنبّى: دست او خاور و باختر زمين را اداره مى‏كند و روزى نيست كه چيزى آنرا از بزرگوارى باز دارد.

در اين‏جا چون شعر، براى ستايش و مدح سروده شده است. قرينه مدح نشان مى‏دهد كه؛ سياست‏گذارى و حكمرانى بر مملكتها عادت آن ممدوح و پست دائمى او بوده است به گونه‏اى كه از آن، دل برنمى‏گرفته و آن تدبير، پى‏درپى و لحظه‏به‏لحظه پديد مى‏آمده است.

و جمله اسميّه از مبتدا و خبر، تركيب مى‏شود و وضعا تنها ثبوت چيزى بر چيز ديگرى را مى‏فهماند و نظرى به پديد آمدن نوبه‏نو يا دوام ندارد؛ مانند: «الارض متحركة» كه فقط ازآن، ثبوت حركت براى زمين استفاده مى‏شود و توجهى به پديد آمدن لحظه‏به‏لحظه آن حركت ندارد.

و گاهى جمله اسميه از اين اصل (عدم افاده استمرار يا تجدد) خارج مى‏گردد و بر اساس قرينه‏ها افاده دوام و استمرار مى‏كند اگر در خبر فعل مضارع نباشد و اين زمانى است كه سخن، براى ستايش يا نكوهش ايراد گردد.

 مانند سخن خدا: وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ‏

 يعنى: مسلّم تو داراى خوى بزرگى هستى. جريان اين سخن چون در قلمرو ستايش بوده است، اراده استمرار و دوام را نشان مى‏دهد.

لا يألف الدّرهم المضروب صرّتنا

لكن يمرّ عليها «و هو منطلق»

لا يألف الدّرهم المضروب صرّتنا

لكن يمرّ عليها «و هو منطلق»

و از جاهايى كه جمله اسميه، دوام و استمرار را مى‏فهماند سخن نضر بن جؤبه است كه خودش را به دارايى و بخشش ستوده و گفته است:

درهم نقش زده شده با هميان ما انس نمى‏گيرد لكن در حاليكه رونده است، بر آن مى‏گذرد.

شاعر خواسته بگويد؛ درهمهايش در هميان، پايدار و باقى نيست پيوسته از هميان مى‏گذرد چونان تيرها كه از كمانها مى‏گذرد. اين درهمها در گذر است تا بر بى‏چيزان و نيازمندان تقسيم گردد.

توضيح: در اين شعر، «هو منطلق» جمله اسميّه است و چون شاعر، آنرا در مقام‏

ستايش از خويش سروده، دلالت بر دوام و استمرار مى‏كند.

بدان‏كه جمله اسميه وضعا مفيد ثبوت و دوام نيست.

 و به كمك قرينه‏ها هم استمرار را نمى‏فهماند مگر هنگامى كه خبرش مفرد باشد، مثل: الوطن عزيز يا زمانى كه خبرش جمله اسميّه باشد، چون: الوطن هو سعادتى (كه هو سعادتى جمله اسميّه و خبر است). و امّا اگر خبر جمله اسميّه، فعل باشد.

 بى‏ترديد آن جمله، مثل جمله فعليّه نوبه‏نو شدن و پديد آمدن در زمان خاص را مى‏فهماند.

بسان: الوطن يسعد بابنائه (وطن به كمك پسرانش خوشبخت مى‏گردد). در اينجا «يسعد بابنائه» خبر است.

تعيب الغانيات علىّ شيبى‏

و من لى ان امتّع بالمشيب‏

زنان زيباچهره، پيريم را بر من عيب مى‏گيرند. اكنون با چه كسى در پيرى كامجويى كنم؟

در اين شعر، متعلق «لى» خبر «من» قرار گرفته ولى چون جمله فعليّه است دلالت بر حدوث در زمان آينده دارد.

نروح و نغدو لحاجاتنا

و حاجة من عاش لا تنقضى‏

شاعر ديگرى گفته: عصرگاهان و صبحگاهان براى نيازهايمان مى‏رويم و نياز آن‏كه زيست مى‏كند پايان نمى‏پذيرد. در اين شعر، «لا تنقضى» جمله فعليّه و خبر «حاجة من عاش» است و دلالت بر حدوث و تجدد در زمان آينده دارد.

ترجمه و شرح جواهر البلاغة ؛ ج‏1 ؛ ص-122-119//استادحسن عرفان

- قم - ايران، چاپ: 10، 1388 ه.ش




.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک