دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۱ توسط جعفرکارگزار

جَوانْمَرْدِ قَصّاب، شخصیتی نیمه‌افسانه‌ای ـ تاریخی که او را پیر صنف قصابان می‌دانند؛ نیز آرامگاهی زیارتی در نزدیک شهر ری.
دربارۀ شخصیت جوانمرد قصاب داستانهای گوناگونی نقل شده‌است. برخی از محققان دربارۀ شخصیت تاریخی وی، با در نظر گرفتن تشابه نامها، افراد مختلفی را با وی یکی دانسته‌اند .

کهن‌ترین یادکرد از نام وی در نزهة القلوب حمدالله مستوفی (د ح 750 ق / 1349 م) آمده، که از مقبرۀ شخصی به این نام در ری ذکر شده‌است .

این مقبره امروز نیز وجود دارد و محله‌ای در تهران به این نام خوانده می‌شود

عبدالرزاق سمرقندی نیز در ذکر حوادث سال 864 ق / 1460 م، محل دفن جوانمرد قصاب نامی را در سرخس معرفی می‌کند
وجود زیارتگاههای دیگری به همین نام می‌تواند نشانی از شخصیتی تاریخی باشد که آوازه‌اش زمانها و مکانها را در‌نور‌دیده است و مردم در نقاط مختلف برای تبرک به نام وی و تمسک به او مکانهایی را به نامش نام‌گذاری کرده‌اند. همچنین افسانه‌هایی حول این شخصیت ساخته‌اند که طی سالها سبب از میان رفتن نشانه‌های شخصیت اصلی شده است
مؤلف فتوت‌نامۀ سلطانی (ه‌ م) (قرن 9 ق) نام اصلی جوانمرد قصاب را عبدالله پسر عامر بصری ذکر کرده، و او را از ملازمان محمد حنفیه (د 81 ق / 700 م)، فرزند امام علی (ع)، و نیز از 17 کمربستۀ آن حضرت می‌داند. او همچنین بیان می‌کند سلاخان سند رسمیت خود را به جوانمرد قصاب می‌رسانند و بر این ‌باورند که در روز غدیر خم، حضرت علی (ع) (ه‌ م م) گوسفندی قربانی، و جوانمرد آن را سلاخی کرد

او همچنین ساخت برخی از جامه‌ها و ابزارهای صنف قصابی (ه‌ م) را به جوانمرد قصاب منسوب می‌کند .

در شمار دیگری از فتوت‌نامه‌ها (ه‌ م) نام جوانمرد قصاب و انتسابش به حضرت علی (ع) در ذیل مطالب صنف قصابان یاد شده است که می‌توان آن را تلاش اعضای این صنف برای برکشیدن حرفۀ خود دانست. زرین‌کوب بر آن است که این انتسابات نمونۀ کوششی است که اهل حرفه‌های مکروه برای ایجاد رابطه با اهل فتوت کرده‌اند در یکی از این فتوت‌نامه‌ها آمده است که علی (ع) 3 کس را میان بست که سومی نُصَیر (نَصیر) قصاب اصفهانی مشهور به جوانمرد قصاب بوده است .

این در حالی است که در رساله‌ای دیگر، نام نصیر به عنوان نفر سوم، و جوانمرد قصاب به عنوان نفر هفدهم آمده است .
در برخی از داستانهای ادب عامه که صبغۀ عیاری دارند، وقتی سخن از جوانمردی و عیاری است، معمولاً یکی از شخصیتها پیشۀ قصابی دارد؛ مثلاً در سمک عیار (ه‌ م) شخصی به نام جنگجوی قصاب وجود دارد .

در داراب‌نامۀ بیغمی (قرن 9 ق؛ ه‌ م) در بخشی که پهلوانان و عیاران ایران به دمشق وارد می‌شوند، شخصی به نام جوان‌دوست قصاب معرفی شده است که جوانمردان دمشق در خدمت او بودند .

در جایی دیگر از همین کتاب از شخصی به نام ابوالخیر قصاب یاد می‌شود که به یاری فیروز شاه می‌آید و بهروز عیار او را از جوانمردان معرفی می‌کند.-پیوند پیشۀ قصابی با مراتب اجتماعی و روحانی بالاتر در داستانهای عرفانی نیز به چشم می‌خورد؛ برای نمونه در هزار حکایت صوفیان (نسخه‌ای مورخ 883 ق / 1478 م، از مؤلفی ناشناس) سخن از قصابی است که او را از اولیا می‌دانند .

شاید این یادکرد تأثیر نفوذ ابوالعباس قصاب آملی، صوفی نامدار قرن 4 ق / 10 م باشد که عطار در تذکرة الاولیاء از او یاد کرده ، و گویا در زمان خود آوازه‌ای داشته است .
از وجود اشاراتی چون اشارۀ مؤلف تحفۀ سامی که شاعرِ قصابی را چون جوانمرد قصاب سخی می‌داند ، همچنین اشارۀ صاحب برهان قاطع (ذیل جوانمرد)، می‌توان نتیجه گرفت این نام مدت زمانی طولانی مترادف جوانمردی و سخاوت بوده است.
مشهورترین داستان دربارۀ جوانمرد قصاب از این قرار است: روزی خاتونی کنیز خود را برای خرید گوشت به دکان قصابی می‌فرستد. گوشتی که کنیز می‌خرد، مورد پسند خاتون واقع نمی‌شود. کنیز چند بار گوشت را پس برده و عوض کرده و هر بار خاتون به بهانه‌ای گوشت را رد می‌کند.

سرانجام قصاب دیگر راضی به تعویض گوشت نمی‌شود و کنیزِ درمانده در راه حضرت علی (ع) را می‌بیند. حضرت برای شفاعت با او نزد قصاب می‌رود و خواهش می‌کند که این بار نیز گوشت را عوض کند، اما قصاب قبول نمی‌کند و آن دو را از دکان می‌راند.

پس از رفتن کنیزک و حضرت علی (ع)، شخصی به نام قنبر به قصاب می‌گوید آن کسی که از در دکان رانده، حضرت علی (ع) بوده است. قصاب از خود بی‌خود شده و از شدت اندوه دو چشم خود را از کاسه در‌می‌آورد و با ساطور قصابی یک دست خود را قطع می‌کند و پریشان به دنبال حضرت رفته و ابراز ندامت می‌کند. حضرت علی (ع) چشمان و دست او را با دعایی دوباره سالم می‌کند و از آن پس قصاب پا از حیطۀ اخلاق جوانمردی و عیاری بیرون نمی‌گذارد و به نام جوانمرد قصاب مشهور می‌شود محتوای عبرت‌گونۀ این داستان، سبب شد تا تعزیه‌ای بر اساس آن شکل گیرد؛ در عهد ناصری تعزیه‌ای کمابیش مشابه داستان یادشده، اجرا می‌شد، که گوشه‌ای از مجلس شهادت حضرت علی (ع) بود، و به‌عنوان مقدمۀ این مجلس در شبی از شبهای قدر به اجرا در‌می‌آمد .
این داستان در میان اهل تسنن نیز مشهور است؛ قصابان افغانستان در شب جمعه نذر جوانمرد قصاب می‌کنند. در این مراسم گوشت، شله، کشمش، نخود و نقل پخش می‌شود، به این صورت که در 4 طرف سینی شمع روشن می‌کنند و میوه و نقل را در وسط آن می‌گذارند.

وقتی شمعها سوختند، بزرگ مجلس ضمن دعا خواندن داستان جوانمرد قصاب را نیز بازگو می‌کند، با این تفاوت که در این نمونه کنیزی وجود ندارد و حضرت علی (ع) خود برای خرید گوشت می‌آید و پس از رفتنش قصاب به سبب اینکه او را به جا نیاورده است، خود را تنبیه می‌کند.

بن‌مایه‌هایی چون شفای دست قطع‌شده و چشمْ از کاسه در‌آوردن به منظور تنبیه خویش، در منظومه‌ها و داستانهای فارسی سابقه دارد.

امروزه نیز برخی از کهن‌سالان تهرانی داستان جوانمرد قصاب را به یاد دارند .
محمد قزوینی داستانی دیگر از جوانمرد قصاب با این شرح گزارش کرده است: 3 نفر از قبرستانی که به نام جوانمرد قصاب است می‌گذشتند؛ یکی از آنها با سنگی به سنگ قبری می‌کوبد و در جواب صاحب قبر که می‌پرسد کیست؟ می‌گوید: باز کن. پس از آن به خواست صاحب قبر آن شخص عصر دوشنبه به آن محل باز می‌گردد و داخل قبر می‌شود، باغی سرسبز می‌بیند و قصرهای بسیار که داخل یکی از آنها شخصی روی تختی از الماس نشسته است؛ آن شخص خود را جوانمرد قصاب و آن محل را قسمتی از بهشت معرفی می‌کند و در پاسخ مهمان که می‌پرسد با انجام چه عبادتی به این درجه رسیده است، می‌گوید: هر وقت گوشت می‌فروختم، قدری زیادتر از مقداری که می‌خریدند می‌کشیدم.

وجود چنین ویژگیهایی برای یک قصاب در داستانهایی از این دست را می‌توان افزون بر تأکید بر سخی بودن اعضای این حرفه، نوعی انتقاد از کسبۀ کم‌فروش و تحذیر آنها نیز دانست.
امروزه در جنوب شهر تهران، در اراضی منصورآباد، به فاصلۀ یک‌کیلومتری غرب جادۀ تهران به شهر ری (در منطقۀ 20)، بقعه‌ای به نام جوانمرد قصاب وجود دارد که قدمت آن به عهد فتحعلی ‌شاه قاجار می‌رسد .

محلۀ اطراف این بقعه نیز به همین نام خوانده می‌شود. مردم محل صاحب بقعه را یار حضرت علی (ع) می‌دانند و مزار او را مانند اماکن متبرکه زیارت می‌کنند

بقعه چهارضلعی، و در ابعاد 6×6 متر است و در وسط آن سکویی با یک متر ارتفاع، دو متر طول و یک متر عرض قرار گرفته که لوحی سنگی در وسط آن نصب شده است.

روی این لوح دو بیت به خط نستعلیق نوشته شده که تنها یک مصراع آن خوانا باقی مانده است. مصطفوی این دو بیت را به صورت کامل به نقل از حسین مفتاح آورده است: جوانمرد قصاب این شیردل / کمربستۀ شیر یزدان بود / / مزارش که باشد بهشط ]بهشت[ نوین / زیارتگه اهل ایمان بود. نمای بیرونی بنا آجری ساده، و اخیراً ایوان کوچکی با دو ستون در مدخل بقعه افزوده شده است .

با فاصلۀ کمی در شمال بقعه چشمه‌ای وجود دارد که از موقوفات آستانۀ حضرت عبدالعظیم (ع) است (همانجا). این بنا به شمارۀ 002‘2 جزو آثار ملی به ثبت رسیده است .
در گذشته قصابان تصویری از جوانمرد قصاب را به‌عنوان نشانه‌ای از تأسی به او در کسب و کار، در دکان می‌آویختند .

به تصویر کشیدن داستان جوانمرد قصاب نیز در نقاشی قهوه‌خانه‌ای نمود پیدا کرده بود؛ برای مثال استادان نقاشی قهوه‌خانه‌ای چون حسین آقا قوللر آقاسی و فتح‌الله قوللر آقاسی داستان جوانمرد قصاب را به تصویر کشیده‌اند .


برچسب‌ها: ادبیات, جوانمرد, جوانمردقصاب
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک