ما و من
«ما» براى پرسش از افراد غير عاقل وضع شده است و با آن طلب مىشود:
الف: شرح و بيان معنى كلمه (اسم) مانند: «ما العسجد» عسجد چيست؟
كه در پاسخ گفته مىشود: طلاست.
ب: با آن، بيان حقيقت چيزى (كه نام دارد) طلب مىشود، مثل «ما الشّمس» ماهيت و حقيقت خورشيد چيست؟ كه در پاسخ گفته مىشود: «كوكب نهارىّ» ستاره ويژه روز است.
ج: يا به وسيله آن، بيان ويژگى و صفت چيزى خواسته مىشود، همانند: «ما خليل» خليل چگونه است كه مثلا در جواب گفته مىشود: بلندقد يا كوتاهقد است.
در ترتيب و چينش عقلى، «هل بسيطه» بين «ما» يى كه براى بيان معنى كلمه است و بين «ما» يى كه براى شرح حقيقت است، قرار مىگيرد.
مثلا اگر كسى معنى «بشر» را نداند در آغاز، به وسيله «ما» يى كه براى بيان معنى كلمه است، مىپرسد: «ما البشر» و جواب مىگيرد: «انسان» سپس با «هل بسيطه» از وجود يا عدم آن، سراغ مىگيرد، بدينگونه كه مىپرسد: «هل البشر موجود» آيا بشر، وجود دارد؟ و جواب مىشنود: «نعم» آرى. پس از آن، درباره حقيقت بشر، با «ما» يى كه براى بيان حقيقت است، سؤال مىكند و مىگويد «ما البشر» يعنى حقيقت و ماهيّت بشر چيست؟ در اين هنگام، در جواب او مىگويند:«حيوان ناطق
و «من» براى استفهام وضع شده است و با آن، مشخصكردن افراد عاقل، خواسته مىشود، مانند: «من فتح مصر» چه كسى مصر را فتح كرد؟ و مثل: «من شيّد الهرم الأكبر»
چه كسى هرم بزرگتر را استوار كرد. و مثل: «من شيّد القناطر الخيريّه؟» چه كسى پلهاى خيريّه را ساخت؟ در پاسخ همه اين پرسشها بايد از شخص عاقلى اسم برد.
«متى» براى استفهام، وضع شده است و با آن، مشخص شدن زمان، خواسته مىشود. چه آن زمان، ماضى باشد و چه مستقبل.
مانند: «متى توّلى الخلافة عمر» چه زمانى عمر، خلافت را به عهده گرفت؟
و مثل: «متى نحظى بالحريّة؟» كى ما از آزادى بهرهمند مىشويم؟ (مثال نخست، براى پرسش از زمان ماضى است و مثال دوم براى پرسش از زمان مستقبل) و «أيّان» براى استفهام وضع شده است و با آن تنها تعيين زمان مستقبل، خواسته مىشود و فقط در جاهايى كاربرد دارد كه آن چيز مورد پرسش، هراسانگيز و بزرگ باشد.
مانند سخن خدا:«يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ؟» مىپرسد: كى روز رستاخيز مىشود
كيف، أين، أنّى، كم و أى
«كيف» براى استفهام و پرسش وضع شده است و به وسيله آن، مشخصكردن حالت، سؤال مىشود، مانند سخن خداوند متعال: «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ»چگونهاست حال، آنگاه كه از هرطايفهاى گواهى آريم و تو را بر اين امّت، گواه گيريم. و مثل اين شعر: «و كيف ...»
چگونه از نادارى مىترسم يا از دارايى محروم مىشوم با اينكه نظر امير المؤمنين، زيبا و بايسته است و «أين» براى استفهام وضع شده و با آن تعيين مكان خواسته مىشود. مانند:
«أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ»: شريكانتان كجايند؟
(أنّى» براى استفهام وضع شده است و براى معانى بسيارى به كار مىآيد:
1- به معنى «كيف» استعمال مىشود، چون سخن خداى متعال: «أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها» چگونه خدا اين را زنده مىكند؟ در اين آيه شريفه، «أَنَّى» به معنى «كيف» آمده است.
2- و به معنى «من أين» به كار مىرود، مانند: سخن خداى برين: «يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا» اى مريم، اين، از كجا براى تو فراهم شده است؟
3- و به معنى «متى» استعمال مىگردد، مثل: «زرنى أنّى شئت». هرزمان كه خواستى به ديدنم بيا.
و كم، موضوعة للاستفهام و يطلب بها تعيين عدد مبهم كقوله تعالى: كَمْ لَبِثْتُمْ؟*
و «كم» براى استفهام، وضع شده است و با آن، تعيين عدد ناشناخته خواسته مىشود، همچو سخن خداى والا: «كَمْ لَبِثْتُمْ» چقدر درنگ كرديد؟
و «أىّ» براى استفهام، وضع شده است. اگر دو چيز، در امر فراگيرندهاى با هم اشتراك داشته باشند به وسيله «أىّ» تمييز و تشخيص يكى از ديگرى، طلب مىشود؛ مانند سخن خداى متعال: «أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً»: كداميك از اين دو فرقه، موقعيت بهترى دارد؟
و با «أىّ» از زمان، مكان، حال، عدد، عاقل و غير عاقل سؤال مىشود، و اينها بر اساس مضافاليه «أىّ» ارزيابى مىگردد، از اينرو «أىّ» معناى مضافاليه خويش را پيدا مىكند.
اگر اضافه به چيزى شد كه معنى «ما» را افاده مىكند، حكم آن را مىگيرد و اگر به چيزى اضافه شد كه معنى «متى» با «كيف» يا ديگر ادات گذشته را مىفهماند، حكم همانها را پيدا مىكند.
(گفتنى است كه: «أىّ» به جمع هم اضافه مىشود و براى تشخيص يكى از ميان جمع نيز هست).
عرفان، حسن، ترجمه و شرح جواهر البلاغة، \بلاغت - قم - ايران، چاپ: 10، 1388 ه.ش.ج1 ؛ ص142


