جواب تمرینات درس اول عربی 2رشته ریاضی وتجربی
اعلموا= بدانید
اسم التفضیل و اسم المکان
اسم تفضیل مفهوم برتری دارد و بر وزن (أفعل) در زبان عربی است.
اسم تفضیل معادل (صفت برتر) و (صفت برترین) است؛ مثال: کبیر: بزرگ؛ أکبر: بزرگ تر، بزرگ ترین / حسن: خوب، أحسن: خوب تر، خوب ترین
آسیا أکبر من أوروبا. آسیا بزرگ تر از اروپا ست.
آسیا أکبر قارات العالم. آسیا بزرگ ترین قاره های جهان است.
آسیا أکبر قاره فی العالم. آسیا بزرگ ترین قاره در جهان است
جبل دماوند أعلی من جبل دنا. کوه دماوند بلندتر از کوه دناست
جبل دماوند أعلی جبال إیران. کوه دماوند بلندترین کوه های ایران است.
جبل دماوند أعلی جبل فی إیران. کوه دماوند بلندترین کوه در ایران است.
أفضل الناس أنفعهم للناس. بهترین مردم سودمندترینشان برای مردم است.
■ گاهی وزن اسم تفضیل به این شکل ها می آید:
أغلی: گران تر، گران ترین / أعلی: بلندتر، بلندترین / أقلّ: کمتر، کمترین / أحبّ: محبوب تر، محبوب ترین
■ مؤنث اسم تفضیل بر وزن ( فُعلی) می آید؛ مثال: فاطمه الکبری: فاطمۀ بزرگ تر، زینب الصُغری: زینب کوچک تر
اسم تفضیل در حالت مقایسه بین دو اسم مؤنث معمولا بر همان وزن (أفعل) می آید؛ مثال: فاطمه أکبر من زینب.
■ غالبا جمع اسم تفضیل بر وزن (أفاعل) است؛ مثال: أراذل جمع أرذل و أفاضل جمع أفضل است. إذا ملک الأراذل هلک الأفاضل.
■ هرگاه اسم تفضیل همراه حرف جر (من) باشد، معنای (برتر) دارد؛ مثال: هذا أکبر من ذاک. این از آن بزرگ تر است. و هرگاه اسم تفضیل مضاف واقع شود، معنای (برترین) دارد؛ مثال: سوره البقره أکبر سوره فی القرآن. سورۀ بقره بزرگ ترین سوره در قرآن است.
اسم تفضیل
اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ: تَرجِمِ الأحادیثَ التّالیَهَ، ثُمَّ ضَعْ خَطّاً تَحتَ اسْمِ التَّفضیلِ.
(خودت را بیازما: احادیث زیر را ترجمه کن؛ سپس خطی را زیر اسم تفضیل بگذار[بکش].)
۱- سُئِلَ رَسولُ اللهِ: من أحَبُّ النّاسِ إلَی اللهِ. قال: أنفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ.
(از پیامبر پرسیده شد: چه کسی دوست داشتنی ترین مردم نزد خداوند است. او گفت: سودمنترین مردم برای مردم.)
۲- أعْلَمُ النّاسِ، مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النّاسِ إلَی علمه. ꭓ (داناترین مردم کسی است که دانش مردم را به دانش خود بیفزاید.)
۳- أفضلُ الأعمال الکسبُ مِن الحلال. (رسول الله) √ (برترین کارها کسب از راه حلال است.)
■ دو کلمه «خَیْر» و «شَرّ» علاوه بر اینکه به معنای «خوبی» و «بدی» هستند، می توانند به معنای اسم تفضیل نیز بیایند؛ در این صورت، معمولاً بعد از آن حرف جرّ «مِنْ» است، یا به صورتِ «مضاف» می آید؛ مثال:
۱- تفکّرُ ساعه خیرٌ مِن عباده سَبعینَ سَنه. (رسول الله) ساعتی اندیشیدن بهتر از عبادت هفتاد سال است.
۲- شَرُّ النّاسِ مَنْ لا یَعْتَقِدُ الأمانه و لا یجتنب الخیانه. (أمیر المؤمنین علی)
بدترین مردم کسى است که پایبند به امانت نباشد و از خیانت دورى نکند.
۳- خیرُ الأمور أوسطها. (أمیر المؤمنین علی) بهترین کارها میانه ترین آنهاست.
۴- حیَّ علی خَیرِ العَمل. به سوی بهترین کار بشتاب.
۱- حیّ: بشتاب
اخْتبِرْ نَفْسَکَ: تَرجِمِ العِباراتِ التاّلیهَ. (ترجمه: خودت را بیازما؛ عبارت های زیر را ترجمه کن.)
۱-﴿… رَبَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الراحمین﴾ المؤمنون: ۱۰۹
(پروردگارا؛ ما ایمان آوردیم پس ما را بیامرز و به ما رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی.)
۲- خیرُ إِخْوَانِکُمْ مَنْ أَهْدَى إِلَیْکُمْ عیوبکم. (رسول الله)
(بهترین برادرانتان کسی است که عیب هایتان را به شما هدیه کرد.)
۳- ﴿ لیله الْقَدْرِ خَیْر مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴾ القدر: ۳
(شب قدر از هزار ماه بهتر است.)
۴- مَن غلبت شهوته عقله فهُو شر مِن البَهائم
(هر کس شهوتش بر خردش چیره شد، پس او از چارپایان بدتر است.)
۵- شرُّ الناس ذو الوجهین.(بدترین مردم انسان دوروست.)
۱- أهدی: هدیه کرد ۲- غلبت: چیره شد
■ اسم مکان بر مکان دلالت دارد و بیشتر بر وزن مَفْعَل و گاهی بر وزن مَفْعِل و مَفْعَله است؛ مثال: مَطبخ: آشپزخانه؛ مَصنع: کارخانه؛ مطعم: رستوران؛ ملعب: ورزشگاه؛ مطبعه: چاپخانه؛ مکتبه: کتابخانه؛ مَنزِل: خانه؛ مَحمِل: کجاوه
جمع اسم مکان بر وزن «مَفاعِل» است؛ مانند: مَدارِس، ملاعب، مطاعم و منازل.
اخْتبِرْ نَفْسَکَ: تَرجِمِ الآیتَیَنِ وَ العِبارَهَ، ثمَ عَیِّنِ اسْمَ المَکانِ وَ اسْمَ التفَّضیلِ.
(ترجمه: خودت را بیازما: آیه و عبارت را ترجمه کن؛ سپس اسم مکان و اسم تفضیل را مشخص کن.)
۱ -﴿… وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ…﴾ النحل: ۱۲۵
(و با بهترین طریق با ایشان مناظره کن؛ همانا خدای تو (عاقبت حال) کسانی را که از راه او گمراه شده اند بهتر میداند.)
اسم تفضیل: أَحْسَنُ؛ أَعْلَمُ
۲- ﴿وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أبقی﴾ (و آخرت بهتر و پایدارتر است.) اسم تفضیل: خَیْرٌ؛ أبقی
۳- کانت مَکتبه جندی سابور فی خوزستان أکبرُ مَکتبه فِی العالم القدیم.
(کتابخانه گندی شاپور در خوزستان بزرگترین کتابخانه در جهان کهن بود.) اسم مکان: مَکتبه / اسم تفضیل: أکبَر
۱- جادل: ستیز کن ۲- ضل: گمراه شد
حوار = گفتگو
(فی سوق مشهد) = در بازار مشهد
اَلزّائِرَهُ الْعَرَبیَّهُ=زیارت کننده عربی بائِعُ الْمَلابِسِ=فروشنده لباس
سَلامٌ عَلَیکُم.= درود بر شما. عَلَیکُمُ السَّلامُ، مَرحَباً بِکِ.= درود بر شما. خوش آمدید.
کَم سِعرُ هذَا الْقَمیصِ الرِّجالیِّ؟=بهای این پیراهن مردانه چند است؟ سِتّونَ أَلْفَ تومان.= شصت هزار تومان
أُریدُ أَرخَصَ مِن هذا. هذِهِ الْأسَعارُ غالیَهٌ.=ارزان تر از این می خواهم. این قیمت ها گران است. عِندَنا بِسِعْرِخَمسینَ أَلْفَ تومان. تَفَضَّلی اُنظُری. = قیمت پنجاه هزار تومان نیز داریم. بفرما؛ نگاه کن
أَیُّ لَوْنٍ عِندَکُم؟=چه رنگی دارید؟ أَبیَضُ وَ أَسوَدُ وَ أَزرَقُ وَ أَحمَرُ وَ أَصفر و بَنَفسَجیٌّ. = سفید، سیاه، آبی، قرمز، زرد و بنفش
بِکَم تومان هذِهِ الْفَساتینُ؟=این پیراهن های زنانه چند است؟ تَبدَأُ الْأسَعارُ مِن خَمْسَهٍ وَ سَبْعینَ أَلفا إلی خَمسَهٍ و ثَمانینَ أَلْفَ تومان.= قیمت ها از هفتاد و پنج هزار تومان شروع می شود تا هشتاد و پنج هزار تومان.
اَلْأسْعارُ غالیَهٌ!= قیمت ها گران است. سَیِّدَتی، یَخْتَلِفُ السِّعْرُ حَسَبَ النَّوعیّاتِ = بانوی من؛ قیمت بر اساس جنس تغییر می کند.
بِکَم تومان هذِهِ السَّراویلُ؟=این شلوارها چند است. السِّراویلُ الرِّجالیُّ بِتِسعینَ أَلف تومان و السِّراویلُ النِّسائیُّ بِخَمسَهٍ وَ تِسْعینَ أَلْفَ تومان.=شلوارهای مردانه نودهزار تومان و شلوارهای زنانه نودو پنج هزار تومان.
أُریدُ سَراویلَ أَفضَلَ مِن هذِهِ. = شلوارهای بهتر از این می خواهم. ذلِکَ مَتْجَرُ زَمیلی، لَهُ سَراویلُ أَفضَلُ. = آن مغازه همکارم است؛ او شلوارهای بهتری دارد.
فی مَتجَرِ زَمیلِهِ … = در مغازه همکارش.
رَجاءً، أَعْطِنی سِروالاً مِن هذَا النَّوعِ وَ … = لطفا، شلواری از این نوع به من بده. کَم صارَ الْمَبلَغُ؟ = مبلغ چقدر شد؟ صارَ الْمَبلَغُ مِئَتَینِ وَ ثَلاثینَ أَلْفَ تومان. = مبلغ دویست و سی هزار توام شد. أَعْطینی بَعدَ التَّخْفیضِ مِئَتَینِ وَ عِشْرینَ أَلْفاً. = پس از تخفیف دویست و ده هزار تومان به من بده.
۱- سِعْر: قیمت «جمع: أَسْعار» ۲- نَوعیهَّ: جنس ۳- مَتْجَر: مغازه ۴- زَمیل: همکار ۵- تَخْفیض: تخفیف
اَلتَّمرینُ الأَوَّلُ: أَیُّ کَلِمَهٍ مِنْ کَلِماتِ مُعجَمِ الدَّرسِ تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَهَ؟
(ترجمه: چه کلمه ای از کلمه های لغتنامه درس مناسب توضیحات زیر است.)
۱- جَعَلَهُ حَراماً: حرَّمَ (ترجمه: آن را حرام قرار داد.)
۲- اَلَّذی لَیسَ حَیّاً: میّت (ترجمه: کسی که زنده نیست.)
۳- اَلذُّنوبُ الْکَبیرَهُ: کبائر (ترجمه: گناهان بزرگ.)
۴- اَلَّذی یَقْبَلُ التَّوبَهَ عَن عِبادِهِ: توّاب (ترجمه: کسی که از بندگانش توبه را می پذیرد.)
۵- تَسمیَهُ الْآخَرینَ بِالْأسَماءِ الْقَبیحَهِ : تَنابُز بِالْأَلقابِ (ترجمه: نام های زشت به دیگران دادن.)
۶- ذَکَرَ ما لا یَرْضَی بِهِ الْآخَرونَ فی غیابِهِم: اِغْتابَ (ترجمه: یادکرد مطلبی در غیاب مردم به گونه ای که دیگران به آن راضی نیستند.)
اَلتَّمرینُ الثّانی: تَرْجِمْ هذِهِ الأَحادیثَ النَّبَویَّهَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.
(ترجمه: این حدیث های پیامبر را ترجمه کن؛ سپس آنچه را از تو خواسته شده مشخص کن.)
۱- حُسنُ الخلق نصف الدّین. رسول الله (المبتدأ و الخبر)
(خوش اخلاقی، نیمی از دین است.)/ المبتدأ: حُسنُ / الخبر: نصف
۲- مَن ساءَ خلقُه عذّب نفسه. رسول الله (المفعول)
(هرکس اخلاقش بد باشد (بد شود)، خودش را عذاب می دهد.)/ المفعول: نفس
۳- إنما بُعثتُ لأتمّم مکارم الأخلاق. رسول الله (الفعل الماضی المجهول و المفعول)
(فقط به خاطر مکارم اخلاق (بزرگواریهای اخلاق) برانگیخته شدم.)/ الفعل الماضی المجهول: بُعثتُ / المفعول: مکارم
۴- اللهمّ کما حَسّنتَ خَلقی، فحَسّن خُلقی. رسول الله (الفعل الماضی و فعل الأمر)
(خدایا؛ همانطور که آفرینشم را نیکو گردانیدی، اخلاقم را هم نیکو بگردان.)/ الفعل الماضی: حَسّنتَ / فعل الأمر: حَسّن
۵- لیسَ شیء أثقل فی المیزان من الخُلق الحسن. رسول الله ( اسم التفضیل و الجار و المجرور)
(در ترازوی اعمال چیزی سنگین تر از خوش اخلاقی نیست.)/ اسم التفضیل: أثقل / الجار و المجرور: من الخُلق
۱- ساء: بد شد ۲- عذب: عذاب داد ۳- لأ تمم: تا کامل کنم ۴- حسنت: نیکو گردانیدی ۵- میزان: ترازو ؛ترازوی اعمال
اَلتَّمرینُ الثّالِثُ: تَرْجِمِ الأَفعالَ وَ الْمَصادِرَ التّالیَهَ. (ترجمه: فعل ها و مصدرهای زیر را ترجمه کن.)
اَلْماضی اَلْمُضارِعُ وَ الْمُستَقبَلُ اَلأَمْرُ وَ النَّهْیُ اَلْمَصْدَر
قَدْ أَحْسَنَ: نیکی کرده است یُحْسِنُ: نیکی می کند أَحْسِنْ: نیکی کن إحْسان: نیکی کردن
اِقْتَرَبَ: نزدیک شد یَقْتَرِبونَ: نزدیک می شوند لا تَقْتَرِبوا: نزدیک نشوید اِقْتِراب: نزدیک شدن
اِنْکَسَر: شکسته شد سَیَنْکَسِرُ: شکسته خواهد شد لا تَنْکَسرْ: شکسته نشو اِنْکِسار: شکسته شدن
اسْتغْفَرَ: آمرزش خواست یَسْتَغْفِرُ: آمرزش می خواهد اِسْتَغْفِرْ: آمرزش بخواه اِسْتِغفار: آمرزش خواستن
ما سافَرْتُ: سفر نکردم لا یُسافِرُ: سفر نمی کند لا تُسافِرْ: سفر نکن مُسافَرَه: سفر کردن
تَعَلَّمَ: یاد گرفت یَتَعَلَّمانِ: یاد می گیرند تَعَلَّمْ: یاد بگیر تَعَلُّم: یاد گرفتن
تَبادَلْتُم: عوض کردید تَتَبادَلونَ: عوض می کنید لا تَتَبادَلوا: عوض نکنید تَبادُل: عوض کردن
قدْ علَّمَ: آموزش داده است سَوْفَ یُعَلِّمُ: آموزش خواهد داد عَلِّمْ: آموزش بده تَعْلیم: آموزش دادن
اَلتَّمرینُ الرّابِعُ: اُکتُبِ الْعَمَلیّاتِ الْحِسابیَّهَ التّالیَهَ کَالْمِثالِ: (ترجمه: عملیات حسابی زیر را مانند نمونه بنویس.)
۱- عَشَرَهٌ زائِدُ أَرْبَعَهٍ یُساوی أَرْبَعَهَ عَشَرَ. 14 = 4+ 10 (ده بعلاوه چهار برابر چهارده است.)
۲- مِئَهٌ تَقسیمٌ عَلَی اثْنَیْنِ یُساوی خَمْسینَ. 50 = 2 ⁒ ۱۰۰ (صد تقسیم بر دو برابر پنجاه می شود.)
۳- ثَمانیَهٌ فی ثَلاثَهٍ یُساوی أَربَعَهً وَ عِشْرینَ. 24 =3 × ۸ (هشت در سه برابر بیست و چهار می شود.)
۴- سِتَّهٌ وَ سَبعونَ ناقِصُ أَحَدَعَشَرَ یُساوی خَمْسَهً وَ سِتّینَ. 65 = 11 – ۷۶ (هفتاد و شش منهای یازده برابر شصت و پنج می شود.)
اَلتَّمرینُ الْخامِسُ: عَیِّنِ الْمَحَلَّ الْإعرابیَّ لِلْکَلِماتِ الْمُلَوَّنَهِ. (ترجمه: محل اعرابی برای واژگان رنگی را مشخص کن.)
۱- ﴿ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ ﴾ الفتح: ۲۶ (خداوند آرامشش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فروفرستاد.)
سَکِینَه: مفعول / رَسُولِ: مجرور به حرف جر
۲- ﴿ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها ﴾ ا لبقره: ۲۸۶ (خداوند هیچ کس را مگر به اندازه تواناییش تکلیف نمی کند.)
اللَّهُ: فاعل / نَفْساً: مفعول
۳- السُکوت ذهبٌ و الکلامُ فضهٌ. (رسول الله) (خاموشی طلا و سخن نقره است.)
الکلامُ: مبتدا / فضهٌ: خبر
۴- أحبُّ عباد الله إلی الله أنفعهُم لعِباده. (رسول الله) (دوست داشتنی ترین بندگان خدا نزد خدا سودمندترین ایشان برای بندگانش است.)
أحبُّ: مبتدا / عباد: مضاف الیه / الله: مجرور به حرف جر / أنفع: خبر
۵- عداوهُ العاقل خیرٌ مِن صداقهُ الجاهل. (دشمنی خردمند از دوستی نادان بهترست.)
عداوهُ: مبتدا / خیرٌ: خبر / صداقهُ: مجرور به حرف جر
اَلتَّمرینُ السّادِسُ: تَرْجِمِ التَّراکیبَ وَ الْجُمَلَ التّالیَهَ، ثُمَّ عَیِّنِ اسْمَ الْفاعِلِ، وَ اسْمَ الْمَفعولِ، وَ اسْمَ الْمُبالَغَهِ، وَ اسْمَ الْمَکانِ، وَ اسْمَ التَّفضیلِ. (ترجمه: ترکیبها و جمله های زیر را ترجمه کن؛ سپس اسم فاعل، اسم مفعول، اسم مبالغه، اسم مکان، اسم تفضیل را مشخص کن.)
۱- ربُّ المشرق و المَغرب (پروردگار مشرق و مغرب.) / اسْمَ الْمَکانِ: المشرق، المَغرب
۲- إنّکَ أنتَ عَلّام الغیوب. (همانا تو دانای غیبهایی.)/ اسْمَ الْمُبالَغَهِ: عَلّام
۳- …. مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ. یس: ۵۲ (که ما را از خوابگاهمان برانگیخت. این همان وعده خداوند مهربان است و فرستادگان [خداوند] همه راست گفتند.)/ اسْمَ الْمَکانِ: مَرْقَدِ / اسْمَ الْمَفعولِ: الْمُرْسَلُونَ
۴- یا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ: (ای کسی که نیکوکاران را دوست داری.)/ اسْمَ الْفاعِلِ: الْمُحْسِنینَ
۵- یا أرْحَمَ الرّاحِمینَ: (ای مهربانترین مهربانان.) اسْمَ التَّفضیلِ: أرْحَمَ / اسْمَ الْفاعِلِ: الرّاحِمینَ
۶- یا ساتِرَ کُلّ مَعیوبٍ: (ای پوشاننده هر عیبی.) / اسْمَ الْفاعِلِ: ساتِرَ / اسْمَ الْمَفعولِ: مَعیوبٍ
۷- یا غَفّارَ الذُّنوبِ: (ای بسیار آمرزنده گناهان.)/ اسْمَ الْمُبالَغَهِ: غَفّارَ
اَلتَّمرینُ السّابِعُ: عَیِّنِ الْکَلِمَهَ الْغَریبَهَ فی کُلِّ مَجموعَهٍ. (ترجمه: کلمه ناهماهنگ را در هر مجموعه مشخص کن.)
۱- صَباح (بامداد) □ مَساء (شب) □ لَیْل (شب) □ مَیْت (مرده) ■
۲- عُجْب (خودپسندی) □ لَحْم (گوشت) ■ فُسوق (آلوده شدن به گناه) □ إثْم (گناه) □
۳- کَبائِر (گناهان بزرگ) ■ نِساء (زنان) □ رِجال (مردان) □ أَوْلاد (فرزندان) □
۴- سَخِرَ (مسخره کرد) □ عابَ (عیب جویی کرد) □ ساعَدَ (کمک کرد) ■ لَمَزَ (عیب گرفت) □
۵- أَحْمَر (قرمز) ■ أحسَن (بهتر) □ أَجْمَل (زیباتر) □ أَصْلَح (صالح تر) □
۶- أَصْفَر (زرد) □ أَزْرَق (آبی) □ أَبْیَض (سپید) □ أَکْثَر (بیشتر) ■
اَلتَّمرینُ الثّامِنُ: ضَعْ فِی الْفَراغِ کَلِمَهً مُناسِبَهً. (ترجمه: در جای خالی واژه مناسب را بگذار.)
۱- اِشْتَرَیْنا ………………. وَ فَساتینَ بِأَسْعارٍ رَخیصَهٍ فِی الْمَتْجَرِ. سَراویل(شلوارها) ■ أَشْهُراً (ماه ها) □ مَواقِفَ (ایستگاه ها) □
(در فروشگاه شلوارها و پیراهن های زنانه را با بهای ارزان خریدیم.)
۲- مَن ………………. الْمُؤمِنینَ فَعَلَیهِ أَنْ یَعْتَذِرَ إلَیهِم. اِغْتابَ (غیبت کرد) ■ اِتَّقی (پروا کرد) □ مَدَحَ (ستود) □
(هرکس از مؤمنان غیبت کند پس باید از ایشان پوزش بخواهد.)
۳- حاوَلَ الأَعْداءُ أَنْ ………………. بِنا و یَسْخَروا مِنّا. یَسْتَهْزِئوا (ریشخند می کنند) ■ یَسْتَسْلِموا (دریافت می کنند) □ یَسْتَقْبِلوا (به پیشواز می روند) □
(دشمنان کوشیدند که به ما را ریشخند زنند.)
۴- أَرادَ الْمُشتَری ……………. السِّعْرِ. نَوعیَّهَ (جنس) □ مَتْجَرَ (مغازه) □ تَخْفیضَ (تخفیف) ■
(خریدار تخفیف قیمت خواست.)
انواع اسم اشاره
بحث العلمیّ (ترجمه: پژوهش علمی.)
اِسْتَخْرِجْ خَمْسَهَ أَسْماءِ تَفضیلٍ مِنْ دُعاءِ الِإفْتِتاحِ. (پنج اسم تفضیل را از دعای افتتاح بیرون بیاور.)
برچسبها: عربی, قواعدعربی, صرف ونحو, حروف


