دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۵ توسط جعفرکارگزار

زیباشناسی ودین

هگل در باره ی انواع هنر، رابطه هنر با "روح مطلق" و نیز مرگ هنر سخن گفته است. برای او هنرمثل دیگر امور بیانگر روح مطلق است. روح مطلق حقیقتی است که از دنیای روحانی زاده می شود، گاه در قالب مفاهیم دانسته می شود که فلسفه را به وجود می آورد و گاه در قالب شهودی است که بیانش مبتنی بر کار برد مفاهیم است و دین نامیده می شود و بدینسان هنر با فلسفه و دین کاملاً مرتبط و همبسته است.
در دوران معاصر ، فیلسوفانی همچون ویتگنشتاین، دریدا، گادامر، و پل ریکور نیز در باب مقوله ی هنر به بحث پرداخته اند. ویتگنشتاین هنر را نیز همچون زبان، شکلی (Form) از زندگی می داند. او به مسأله ی بیان، معنا، زبان و فهم درارتباط با هنر توجه دقیقی داشته است و تأملات ارزشمندی انجام داده است که بیشتر به هر منویتیک و معرفت شناسی هنر کمک می کند . مسأله بیان وداوری زیبایی شناختی همچون مسأله معنا، تعریف وکارکردهای زبان، توجه او را به خود جلب کرده است.
او در "درسگفتارهای زیبایی شناسی" به گستردگی حوزه ی زیبایی شناسی اشاره کرده است ودر باره ی معانی واژگانی مثل "زیبا" و"خوب" وافعالی مثل دیدن، احساس کردن و تجارب شخصی سخن گفته است. برای ویتگنشتاین مسأله ی بیان هنری وفهم هنر ارزشی محوری دارد. او به مفاهیم زیبایی شناختی و معانی و کاربردهای آنها کاملاً توجه کرده است و بدین منوال ویتگنشتاین نوع خاصی از "فلسفه هنر" را پدید آورده است که شاید یپش از او به شکل مدون و دقیق وجود نداشته است.
برای دریدا نیز هنر به منزله ی متن (Text)، مطرح است که با شیوه ی شالوده شکنی (Deconstruction) یا واسازی می توان به معنای آن دست یافت. نیت مؤلف، نظام نشانه ها، زبان و متن از مفاهیم کلیدی فلسفه ی ژاک دریدا به شمار می آیند. برای او مسأله ی قرائت (Reading) یاخواندن متن و راه بردن به هسته ی معنایی اهمیت دارد. او درکتاب "گراماتولوؤژی " (Gramatology) می نویسد: "چیزی بیرون متن وجود ندارد."
مسأله ی حقیقت درهنر، توجه دریدا را به خود جلب کرده است. او از نیچه و هیدگر تأثیر بسیار پذیرفته است. نگاه هیدگر به هنر، نگاهی هستی شناسانه است .او در پی کشف حقیقت یا آشکار سازی حقیقت درهنر می گردد. او اثر هنری را عین هستی هنرمند می داند. یعنی هنرمند در اثر هنری ظاهر می شود و گوهر هنر همین آشکارسازی است.
مسأله ی علم داشتن و رابطه ی اندیشه و زبان با هنر نیز از مسائلی است که ذهن هیدگر را به خود مشغول داشته است. او در باره ی نقاشی، موسیقی وشعر نیز تأمل کرده است. مسأله ی تأویل و فهم، جایگاهی خاص در نگرش هیدگر به زیبایی شناسی وهنر دارند. اثر هنری برای هیدگر راهگشای فهم راز هستی است و ما را به اصل و بازگشت به خانه فرا می خواند.
پل ریکور و گادامر نیز با رهیافتی هرمنویتیکی و تأکید بر مسأله متن و "عالم متن" کوشیده اند تا راهی به فهم هنر بگشایند.

زیبایی شناسی چیست؟

اکنون پس از این اشارات مقدماتی باید ببینیم که زیبایی شناسی به منزله ی یک دانش متمایز و مستقل چیست. کانت ، زیبایی شناسی را به منزله ی تحلیل "ذوق" (tast) وتحلیل ادراک حسی یا شهود تعریف کرده است. زیبایی شناسی به منزله نوعی "احساس" (sensation) است. یونانیان بین دو گونه احساس فرق می گذاشتند. "احساس طبیعی" (Natural) و "احساس اکتسابی" ( acquired) و بدینسان دو گونه زیبایی شناسی به وجود می آمد.
پاره ای محققان در تعریف زیبایی شناسی گفته اند که "دانشی است که به مطالعه ی اشیای زیبا و واکنش های روحی و ذهنی خاص بینندگان ، خوانندگان، یا مخاطبان اثر هنری مربوط می شود." زیبایی شناسی لزوماً یک دانش میان رشته ای (Interdisciplinary) است و می تواند ماهیتی تفسیری (Interpretive). تجویزی (Prescriptive)، توصیفی (Descriptive) یا آمیزه ای از همه ی اینها باشد.
بزرگترین پرسش در این رشته مربوط به "ارزش (Value) زیبایی شناختی" است که آیا زیبایی یک امر واقعیت دار است و در اشیای واقعی که منسوب به زیبایی می شوند وجود دارند یا نه. این مسأله تا حدودی شبیه بحث مربوط به رابطه واقع انگاری (Realism) و ضد واقع انگاری درفلسفه است.
عینی بودن یا نسبی بودن ارزش زیبایی شناختی در حقیقت از مسائل محوری این رشته است. بحث بر سر این نکته است که آیا دلایلی وجود دارد که معتقد شویم ارزش زیبایی شناختی مثل ارزش اخلاقی است. یک واقع انگار افراطی ممکن است بگوید زیبایی وارزش زیبایی شناختی همچون واقعیتی مستقل و امری عینی دراشیای خارجی یافت می شودو کاملاً مستقل از واکنش های بینندگان است و بنابراین حکم زیبایی شناختی مشمول صدق و کذب نیز می شود. فی المثل وقتی حکم می کنیم که "این گل زیباست" یا "این نقاشی از نظر زیبایی شناختی خوب است" آنچه را ما می گوییم می تواند صادق یا کاذب باشد. درصورتی صادق است که گل یا تابلوی نقاشی واقعاً (Really) دارای ویژگی زیبایی بوده باشند. و در صورتی کاذب است که واقعاً فاقد چنین خاصیت (Property) وخصلتی باشند. برای یک شخص رئالیست یا واقع انگار چه ما حکم به زیبایی بکنیم و چه اصلا ما حکمی نکنیم وقتی یک شیء زیباست بی حضور ما نیز واقعاً دارای زیبایی است. چه ما آن را شناسایی کنیم و چه نکنیم. به خوبی ملاحظه می شود که مسأله ی فلسفی ذهنی بودن یا عینی بودن، چگونه در حکم زیبایی شناختی خود را نشان می دهد و موضع معرفت شناختی ما تا چه حد در ارزیابی وصدور حکم درمورد زیبایی یا نازیبایی اشیاء تأثیر می گذارد. همین امر سبب شده است تا محققان به بررسی «ماهیت تجربه ی زیبایی شناختی " رو بیاورند و بررسی کنند که اصلاً خود"زیبایی" (Beauty) چیست. آنان عواملی را بر شمرده اند که درماهیت زیبایی دخیل و سهیم اند. عواملی مثل لذت، رضایت (satisfaction)، خوش آمدن و پسندیدن، دوست داشتن (Liking)، به عنوان معیارهایی برای تشخیص زیبایی ونیز عناصر تشکیل دهنده ی ماهیت زیبایی معرفی شده اند. تجربه ی زیبایی نیز امر مهمی است. نوع نگاه ما به خود اشیاء در واکنش ما نسبت به آنها تأثیر می گذارد. در مورد موسیقی باید الگوهای (Pattern) صدا را بشناسیم. درمورد سینما باید تجربه ی دیدن چیزی بر روی پرده را داشته باشیم ولی اگر شما صرفاً یک قطعه موسیقی یا چند تصویر پیاپی را به من نشان دهید من هنوز در موقعیتی نیستم که بگویم چه ارتباط خاصی بین این صداها وتصاویر با ارزش زیبا شناختی است. یعنی نمی توانم هیچ حکمی بکنم یا واکنشی نشان دهم، زیرا فاقد تجربه ای دراین مورد هستم. همچنین محققان هنر عامل دیگری را برای تشخیص زیبایی و معیار زیبایی ارائه کرده اند که عبارت است از بی طرفی یا "خنثی بودن" (disinterestedness).
مقصود ازاین تعبیر آن است که تجربه ی لذتبخش حضور چیزی درادراک ما نباید صرفاً مبتنی بر کاربردهای آن برای ما باشد یعنی باید شیء مورد داوری زیبایی شناختی ما صرفاً موجب انجام کار خاصی شود یا آرزویی را بر آورده سازد یا خودش به معیار اصل دیگری تکیه کند زیرا همه این موارد ما را از ارزیابی صحیح زیبایی وامور زیبا منحرف می سازد . واکنش های ذهنی و روانی ما می تواند طبق خواسته های ما از دیگران توجیه شود. این واکنش ها صرفاً امور فردی مربوط به خصوصیات اخلاقی فرد و پسند و ناپسند شخصی او نیستند بلکه به عنوان متعلقات تجربه ی ما ریشه های بسیار عمیقی در ماهیت عام بشری ما دارند و مبتنی بر واکنش لذت بخشی هستند که دراثر ادراک اشیای زیبا به ما دست می دهد. این بدان معناست که بر خلاف دیگر امور، "ارزش زیبایی شناختی را نمی توان در قالب اصول تعلیم پذیر در آورد." در واقع هیچ گونه اصول زیبایی شناختی معتبر واصیل وجود ندارد زیرا برای درک ارزش زیبایی شناختی ما باید " اشیای مورد نظر را با چشمان خودمان نگاه کنیم" والبته نوع نگرش، ذهنیت، علایق، تربیت، آموخته ها و بسیاری عوامل دیگر در این نگاه، آگاهانه یا ناآگاهانه تأثیر می گذارند و اعتبار وعینیت آن را تحت تأثیر قرار می دهند. به همین سبب محققان می گویند که احکام زیبایی شناختی ، مبتنی و منوط به احساس لذت و سرور خود شخص است. اما می توان در صورتی که مورد توافق عام قرار گیرد و شخص بیننده دقیقاً مجهز به اطلاعات و مهارت کافی باشد چنین حکمی را تعمیم داد. گاهی چنین پنداشته می شود که مسأله مهم در هنر همان زیبایی شناسی است ولی چنین فرضی و پنداشتی نیاز به اندکی بررسی دارد. هنر می تواند دارای ارزشهای غیر زیبایی شناختی هم باشد. برای مثال هنر می تواند ارزش درمانی (Therapeutic Value) داشته باشد یا موجب ارائه ی بصیرتهای اخلاقی (Moral insights) به ما باشد. همچنین می تواند به ما کمک کند تا نکاتی را در تاریخ باز تابی کنیم. یا دیدگاه های افراطی وتند را که بانظرات خودما مخالفند ببینیم. ارزشهای غیر زیبایی شناختی هنر به امور شناختاری ونقش تفهمی و معرفت زایی و نیز ایجاد سازگاری وانسجام وحتی تأثیر بر صداقت سیاسی اشخاص سرایت می کند. بنابراین می توان گفت هنر دارای ارزشهای متنوع و متعددی است و ما می توانیم یک اثر هنری را برای ایجاد انسجام اخلاقی مورد تحسین قرار دهیم یا آن را به سبب فقدان صداقت سیاسی و اخلاص هنرمند مردود بشماریم. اگر همه اینها راجزو ارزشهای زیبایی شناختی به شمار نیاوریم. آنگاه عرصه بر زیبایی شناسی و تشخیص ارزش هنر بسیار تنگ می گردد. بدون محکوم ساختن این نظر رایج که می گوید هنر همواره باید ابزاری برای رسیدن به هدفی ورای خویش باشد ما می توانیم ادعا کنیم که آثار هنری دارای ارزشهای کاملاً گوناگون و متعددی هستند ولی این نکته کاملاً درست است که آثار هنری همواره دارای حیث التفاتی (Intentionality) هستند و به همین سبب معنا دارند واینجاست که مسأله هدف و غایت (Ehd) هنر بسیار پر رنگ می شود که آیا غایت هنر بیرون از آن است یا در خود آن. آثار هنری مشمول شیوه های خاص تولید (Production) و دریافت (Reception) نیز هستند. یعنی همیشه کسی یا کسانی آنها را پدید می آورد و کسی یا کسانی آنها را می بیند یا می شنود. هم تولید می شوند وهم دریافت می گردند. مثلاً ما تابلوهای نقاشی را می بینیم و موسیقی را نیز می شنویم و از آن لذت برده یا آن را تحلیل می کنیم. این الگوی تولید ودریافت موجب مطرح شدن دو پرسش دائمی در فلسفه ی هنر شده اند. یکی اینکه رابطه ی اثر هنری با ذهن پدید آورنده ی آن چیست؟ دیگر اینکه چه رابطه ای میان اثر هنری و ذهن کسی که آن را درک و تحسین می کند، وجود دارد؟ برای مثال شنیدن موسیقی بر عواطف (Emotions) ما تأثیر می گذارد و از آنجا که عواطف امور و حالات ذهنی(Mental States) هستند، ممکن است تصور شود که این عواطف نخست درذهن پدید آورنده یا اجرا کننده ی موسیقی وجود داشته و سپس به ما منتقل می شوند و بر ما تأثیر می گذارند. یا ممکن است گمان شود که واکنش های عاطفی شنونده در نوع تأثیر موسیقی بر او ونحوه ی شنیدن او تأثیر می گذارند. هیچ یک ازاین دو رویکرد تاکنون مقبولیت کاملی نیافته است. وبعضی نیز معتقدند موسیقی دارای عواطف خاص خودش است که درخودش وجود دارد وتابع احساس اجرا کننده یا شنونده نیست. دانش زیبایی شناسی هنوز باید با این مسأله دست و پنجه نرم کند. در بازنمایی های هنری نیز عیناً همین مشکل وجود دارد. مثلا اینکه هدف یک تابلوی نقاشی چیست یا نیات (Intentions) یک بازیگر چیست؟ و چگونه تفسیرهای بیننده نسبت به این آثار هنری شکل می گیرد؟ آیا خود یک تابلوی نقاشی با نمادهایی که در آن به کار رفته دارای معنای خاصی است یا نه؟ اگر دارای معنای خاصی است می توان پرسید صداها وتصویرها تا چه حد مطابق یا غیر مطابق با امور واقعی جهان خارج و نیز بازنمایی های (Representation) زبانی هستند؟ هنگامی که شخص به تحلیل چنین مسائلی دراین سطح دست می زند"فلسفه هنر" نیز آغاز می شود. یعنی آغاز فلسفه هنر با طرح همین مسائل درهمین سطح است وشاید از همین روست که پاره ای محققان "فلسفه هنر" و "زیبایی شناسی" را مترادف ومعادل می گیرند.


برچسب‌ها: زیبا, زیباشناسی ودین
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک