رابطه ی زیبایی شناسی ودین.
اکنون
وقت آن است که به اختصار رابطه ی زیبایی شناسی ودین را مورد کاوش قرار دهیم و
ببینیم دین به طور کلی و نیز دین اسلام به طور خاص چه رابطه ای با زیبایی شناسی،
امور زیبا و اصل مسأله زیبایی دارند؟ رویکرد آنها چگونه است و چگونه با این مسائل
مواجه می شوند. درمورد رابطه زیبا شناسی و دین تفکیک وتنقیح بین چند موضوع لازم به
نظر می رسد. یکی اینکه مقصود از دین چیست؟ آیا مقصود مناسک( Sacrament) وشعائر (Rotuals) دینی است؟ یا عقاید (Ideas) ، آموزه ها (Doctrines) و به اصطلاح "جهان بینی دینی"(Religious
Worldview)، فهم
دینی ومعرفت دینی(Religious
Knowledge) مورد نظر
است؟ آیا نهادها(Institutions)،
سازمان
(Organization)ها،
معابد(Temples)
ومراکز دینی
مقصود است؟ یا متون دینی، دعاها، نیایش (Prayer)ها، اعمال(Practices) وعبادات مورد نظرند؟ خلاصه اینکه دین یعنی چه و
چه بعد یا ضلعی از ابعاد واضلاع دین در بحث حاضر مورد نظر ماست؟ این نکته حتماً
باید پیش از ورود به بحث رابطه ی زیبایی شناسی و دین به طور کامل و واضح تبیین
شود. دیگر اینکه چه زیبایی شناسی به منزله ی یک دانش
(Science) و رشته ی
علمی
(Discipline) متمایز
مقصود ماست یا امور زیبا و آثار هنری و خود "زیبایی" به عنوان یک واقعیت
عینی یا ذهنی- روانی مورد نظر است؟ مقصود از زیبایی شناسی درک ما از امور زیبا است
یا خود کیفیت و خصلت زیبا بودن و زیبا نمودن و اشیا وموجودات وآثار زیبایی است که
در طبیعت وجود دارند و یا مخلوق وحاصل فعالیت هنری بشر هستند یا همه اینها به طور
جمعی مورد بحث ماست. این نکته باید درهمین آغاز بحث به وضوح روشن شود.
به نظر
نگارنده، آنچه دراینجا مقصود ومحور بحث است نه دانش ادیان (Science of Religion) یا دین شناسی (Study of Religion) به عنوان یک رشته ی علمی یا شعبه ها وشاخه های
فراوانی که دارد ونه زیبایی شناسی به عنوان یک رشته ی علمی یا شعبه ها و شاخه های
فراوانی که دارد ونه زیبایی شناسی به منزله ی یک دانش مدون، مستقل و متمایز است
بلکه مقصود بررسی حضور وجایگاه زیبایی وامر زیبا در آموزشهای دینی و جهان بینی
دینی یعنی باورها، اعمال و ارزشهای دینی است و از زیبایی شناسی نیز ماهیت و اصل
زیبایی و امور زیبا، جذاب، دل انگیز و آفرینش های دلربا ودوست داشتنی هنرمندانه
است، یعنی هم زیبایی های طبیعی موجود در جهان آفرینش وهم آثار هنری زیبایی که توسط
هنرمندان زبر دست پدید آمده اند. هر دو گونه مورد نظر ماست. توضیح نسبت دین با امور
زیبا، درک وتحسین زیبایی، گرایش به آن ، خلق آن، به کارگیری آن، لذت بردن از آن
و... مورد بحث ماست. بررسی اینکه زیبایی وحسن و لطف وجمال در تعالیم دینی، باورها،
ارزشها، اعمال و مناسک وشعایر دینی چه جایگاهی دارند؟ آیا یکسره مردود و طرد می
شوند یا به طور کلی مورد تأیید هستند؟ دین با زیبایی، زیبا گروی و زیبا دوستی،
زیبا اندیشی و زیبا زیستن چه نسبتی دارد؟ اینها مسائل ومباحثی است که در این مقاله
راجع به آنها بحث می کنیم. پس باید در تعالیم ادیان کاوش کنیم تا جایگاه و
منزلت زیبایی را در آنها بیابیم و دیدگاه دینی را درمورد زیبایی مورد شناسایی قرار
دهیم که مثلاً آیا دین ضدزیبایی وامور زیباست و به گرایش به زشتی ها، نفرت،
ناهماهنگی، ناموزون بودن، عدم تناسب، بی نظمی، ترک لذت، طرد زیبایی ها فرمان می
دهد یا نه به عکس، به زیبا دیدن و زیبا اندیشیدن و زیبا زیستن دستور می دهد و سراسر
هستی وقلمرو آفرینش را زیبا و لطیف و در غایت حسن وجمال می داند و آدمی را به تأمل
و تبعیت از آن فرا می خواند. استنباط نگارنده این است که ادیان بزرگ جهان و به
ویژه ادیان توحیدی و به خصوص دین اسلام نه تنها ضد زیبایی نیست بلکه به تصریح آیه
های قرآنی سراسر آفریده شده است و هیچ زشتی وکاستی در نظام تکوینی عالم نیست، هر
چه هست زیباست و در فعل الاهی زشتی و تباهی جایی ندارد.
در آیات
قرآن این مضمون آمده است که خدا آفریدگار همه موجودات است "الله خالق کل
شیئی" و نیز این مضمون به صراحت در قرآن دیده می شود که خداوند هر چه را که
آفریده زیبا آفریده است" هو الذی احسن کل شیئیٍ خلقه" واز ضمیمه و اقتران
این دو مقدمه می توان یک "قیاس منطقی" تشکیل داد که نتیجه منطقی اش چنین
است: پس هر چه آفریده شده زیباست. موجودی غیر زیبا و فاقد حسن در طبیعت بلکه درکل
هستی و جهان نیست. افزون بر این، درعرفان اسلامی، عالم به تمامی حاصل ومظهر تجلیات
خداوند است. تجلیات متنوعی که مربوط به "اسماء وصفات" پروردگار است وهر
موجودی "مظهر" و"جلوه " ی یک یا چند اسم خداوند است.
"اسماء و صفات" حق نیز به دو گونه ی کلی تقسیم بندی شده اند: اسماء و صفات"
جلالیه وجمالیه" یا "لطیفه وقهریه". و تأکید عارفان مسلمان این است
که در اینجا جلال و جمال ولطف و قهر اموری جدا و متمایز و متباین نیستند. بلکه
کاملاً مرتبط و پیوسته و درهم تنیده اند. به گفته ی عارفان مسلمان در هر جلالی جمالی
هست و در هر قهری لطفی مختفی است. جلال وجمال حق به هم آمیخته اند (لکل جمالٍ جلال
ولکل جلالٍ جمالٌ). والبته اصل خلقت خداوندی بر رحمت، خیر، جود، احسان، بخشش بی
علت و بی رشوت، مهر و لطف و فیض و عنایت است ورحمت او همواره بر غضبش سبقت وپیشی
دارد: "یا من سبق رحمته غضبهُ" وهستی بر اساس عدل وهماهنگی و رحمت بنا شده است:
"کَتَب علی نَفسِه الرّحمه" و نیز:" بالعدلِ قامَتِ السّمواتِ
وَالارضِ". از این چشم انداز دل انگیز وزیبای عارفانه که ملهم و مأخوذ از
آیات قرآنی و تعالیم اسلامی است کل هستی، عین لطف و حسن وجمال است درکمال موزونیت
وتناسب ونظم. زیرا که "مخلوق " و "مظهر" خداوندی است که
سراپا حسن و لطف ورحمت مطلق است و به بندگانش مهر می ورزد انّ الله رئوفُ
بالعباد" و بی استحقاق وقابلیت ، جود وبخشش می کند و"قدیم
الاحسان"است و فیض او نیز دائمی، ساری وجاری است " یا دائم الفیض علی
البریه". و فضل او بی حساب است وقهراو نیز عین لطف. پیداست که چنین تلقی زیبا
و دل انگیزی از خدا وهستی وسلسله مراتب موجودات ونظم عالم هستی نتیجه ای جز تأیید
زیبایی وگرایش به زیبایی در پی ندارد. آدمیان نیز دعوت شده اند تا در این زیبایی
تأمل کنند تا از طریق این "آیات" و"نشانه ها" و به تعبیر عارفان"
آینه های خداوند" (مرایی حق) بیشتر و بهتر وژرفتر و گسترده تر به حضور خالق
هستی وعلم و قدرت و احاطه او و نیز رحمت و فیض بی منتهای او پی ببرند واو را
عالمانه وعاشقانه ( وهنرمندانه) پرستش کنند و به آن منبع حسن، لطف، تعالی و کمال
نزدیک شوند و بدو تقرب جویند.
پس هم به
مقتضای دلایل فلسفی وهم بر اساس "اصل تجلی" درعرفان اسلامی وهم به دلالت
صریح آیه های قرآن عالم سراسر تجلی حسن حق و ظهور معشوق ازلی و محبوب حقیقی است و
موجودات همگی با زبان حال او را می طلبند و او را می خواهند. هستی سراپا مجلا
ومظهر اوست و موجودات تمامی آینه گردان حسن روی اویند. این حقیقت والا به زیبایی و
شکوه در اشعار شاعران عارف مشرب ما بیان شده است. در اینجا برای نمونه ابیاتی را
ذکر می کنیم که قطره ای از اقیانوس ناپیداکرانه ادب ارزشمند و زبان فخیم فارسی است:
هرسو که
دویدیم همه روی تو دیدیم
هرجا که
رسیدیم سر کوی تو دیدیم
هر قبله
که بگزید دل از بهر عبادت
آن قبله
دل را خم ابروی تو دیدیم
هر سرو
روان را که در این گلشن دهرست
بر رسته
بستان ولب جوی تو دیدیم
از باد
صبا بوی خوشت دوش شنیدیم
با باد
صبا قافله بوی تو دیدیم
روی همه
خوبان جهان را به تماشا
دیدیم
ولی آینه روی تو دیدم
در دیده
شهلای بتان همه عالم
کردیم
نظر نرگس جادوی تو دیدیم
تا مهر
رخت بر همه ذرات بتابید
ذرات
جهان را به تک و پوی تو دیدیم
در ظاهرو
باطن به مجاز و به حقیقت
خلق دو
جهان را همه رو سوی تودیدیم
هر عاشق
دیوانه که در جمله گیتی است
بر پای
دلش سلسله موی تو دیدیم
سرحلقه
رندان خرابات مغان را
دل در
شکن حلقه گیسوی تو دیدیم
از مغربی
احوال مپرسید که او را
سودازده
طرّه هندوی تو دیدیم.
(دیوان
شمس مغربی، غزل 139)
نیز همین
شاعر شیدا و شوریده در باب تجلی حق بر همه آفاق و سراسر جهان و موجودات چنین می
سراید:
ای کرده
تجلی رُخت از چهره ی هر خوب
ای حسن
وجمال همه خوبان به تو منسوب
بر صفحه
ی رُخساره هر ماه پری روی
حرفی دو
سه از دفتر حُسنت شده مکتوب
محبوب
زهر روی بجز روی تو نبود.
خود نیست
به هر وجه بجز روی تو محبوب
برعکس
رخت چشم زلیخا نگران شد
در آینه
روی خوش یوسف یعقوب
در شاهد
ومشهود تویی ناظر ومنظور
درعاشق
ومعشوق تویی طالب و مطلوب
در بتکده
ها غیر تو را می نپرستد
آن کس که
کند سجده بر سنگ و گل و چوب
جاروب
غمت کرد مرا خانه دل پاک
وین خانه
کنونست به کام دل جاروب
زان زلف
پراکنده وزان غمزه فتّان
پرگشت
جهان سر به سر از فتنه و آشوب
(دیوان
مغرب، غزل 12)
در نگرش
عارفان مسلمان جهان جمله ظهور و تجلی حق است و چون هر چه هست ظل وسایه وجلوه ی
خدای صاحب کمالات است، خدایی که جمیل ورحیم و رئوف وفیاض وجواد وحسن و لطیف است
بنابراین سایه او نیز زیباست، ظل جمیل هم جمیل است و جهان سراسر حسن و زیبایی است
اما دیده خفاش سان محجوبان اسیر نفس وخود پرستی یارای دیدن این نور را ندارد که
جهان هستی بدو روشن است: "اللهُ نور السموات والارض" وتمامت هستی از او
روشنی یافته است که: "وأشرقت الارض بنور ربّها". دیده ای زیبانگر و
زیبایی شناس باید تا بتواند آن غایت حسن وخوبی و منتهای لطف و جمال را به عیان
درعالم مشاهده کند و همه عالم را عکس روی او ببیند.عارفان چنین چشمی دارند و با
چنین چشمی به عالم نظر می کنند. این زیبانگری و زیبابینی و زیبادوستی و زیبا جویی
یکی از مهمترین مضامین اشعار شاعران وعارفان مسلمان است. بنگرید حافظ از حُسن وعشق
دوست چه می گوید:
دل
سراپرده ی محبت اوست
دیده
آیینه دار طلعت اوست
من که سر
در نیاورم به دو کون
گردنم
زیر بار منت اوست
تو و
طوبی وما وقامت یار
فکر هر
کس به قدر همت اوست
گر من
آلوده دامنم چه زیان
همه عالم
گواه عصمت اوست
من که
باشم در آن حرم که صبا
پرده دار
حریم حرمت اوست
بی خیالش
مباد منظر چشم
زانکه
این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو
که شد چمن آرای
زاثر رنگ
و بوی صحبت اوست
دور
مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی
پنج روزه نوبت اوست
ملکت
عاشقی و گنج طرب
هرچه
دارم زیُمن همت اوست
من ودل
گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر
میان سلامت اوست
فقر ظاهر
مبین که حافظ را
سینه
گنجینه محبت اوست
(غزل
شماره 59. دیوان حافظ، تصحیح پژمان بختیاری)
و همو در
باره حُسن پروردگار یکتا و تجلی آن زیبای بی همتا چنین سروده است:
ای روی
ماه منظر تو نوبهار حسن
خال وخط
تو مرکز حسن و مدار حسن
در چشم
پُر خمار تو پنهان فسون سحر
در زلف
بی قرار تو پیدا قرار حسن
ماهی
نتافت همچون تو از برج نیکویی
روی
نخاست چون قدت از جویبار حسن
خرم شد
از ملاحت توعهد دلبری
فرخ شد
از لطافت تو روزگار حسن
از دام
زلف و دانه خال تو در جهان
یک مرغ
دل نماند نگشته شکار حسن
دائم به
لطف، دایه طبع از میان جان
می پرورد
به ناز تو را درکنار حسن
گرد لبت
بنفشه از آن تازه و ترست
کآب حیات
می خورد از جوبیار حسن
حافظ طمع
برید که بیند نظیر تو
دیار
نیست جز رخت اندر دیار حسن
(غزل
شماره 388)
و شبستری
در منظومه ی زیبا و موجز "گلشن راز" به سادگی حقیقت تجلی و ظهور حق در
آفاق وانفس را بیان کرده است:
هر آن
چیزی که در عالم عیان است
چو عکسی
ز آفتاب آن جهان است
جهان چون
زلف و خط و خال و ابروست
که
هرچیزی به جای خویش نیکوست
تجلی گه
جمال و گه جلال است
رخ و زلف
آن معانی را مثال است
صفات حق
تعالی لطف وقهر است
رخ و زلف
بتان را ز آن دو بهر است(4)
پس
طبق" جهان بینی دینی" اساس تکوین وخلقت عالم بر زیبایی و فعل زیبای خداوند
بناگشته است و زیبایی در متن هستی موجودات و کل آفرینش حضور دارد. عارفان
مسلمان معمولاً دراینجا به حدیث معروف " کنز مخفی" استناد می جویند که
عین عبارت آن چنین است: "قال داوود یا رب لم خلقت الخلق؟ قال: کنت کنزاً مخفیاً
فأحببت أن اُعرف فخلقت الخلق لکی اُعرف".(5)
"حضرت
داوود پرسید پروردگارا چرا موجودات را آفریدی واو پاسخ داد: من گنجی نهان بودم
ودوست داشتم تا شناخته آیم. پس موجودات را آفریدم تا شناخته آیم". فخرالدین
عراقی همین حقیقت را در این بیت معروفش آورده است:
جلوه ای
کرد که بیند به جهان صورت خویش
خیمه در
مزرعه ی آب وگل و آدم زد!
و
بدینسان عالم با عشق وحُبّ آغاز گشت و خدا "فاعل بالعشق" است وکار از پی
حبّ ودوستی می کند نه سود و ربح. کاروان هستی با عشق به راه افتاد وهمه ی موجودات
بهره ور ازمحبت وعشقند.
بیرون
دوید یار ز خلوتگه شهود
خود را
به شکل جمله جهان هم به خود نمود
اسرار
خویش را به هزاران زبان بگفت
گفتار
خویش را به همه گوشها شنود
درمان
نگاه کرد هزاران هزار یافت
درخود
نگاه کرد همه جز یکی نبود.
درهر که
بنگرید درو غیر خود ندید
چون جمله
را به رنگ خود آورد در وجود
یک نکته
گفت یار و لیکن بسی شنید
یک دانه
کشت دوست و لیکن بسی درود
خود را
بسی نمود به خود یار جلوه گر
لیکن
نبود هیچ نمودی چو این نمود
از دست
نیستی همه عالم خلاص شد
تا یار
بر جهان درگنج نهان گشود
(دیوان
شمس مغربی. ص. 138).
گنج نهان
همان "کنز مخفی" درحدیث قدسی است که پیشتر نقل کردیم که با نخستین تجلی
ذاتی حق ماسوا پدید آمد و آنچه غیر، عالم، خلق و مخلوقات می نامیم که تمامی ظهورات
وتجلیلات ومظاهر اویند آشکار شدند. عالم با عشق آغاز شده، هدف وغایت آن نیز دریافت
همین عشق و رسیدن به وصال معشوق ازلی است. زیبایی وعشق وحسن خداوند در تمامی عالم وسراپای
هستی جلوه گر و نمایان است ودر دل هر ذره ای کشش وجذب وانجذاب عشق است.
تصویری
از این زیباتر وهنری تر سراغ دارید؟ آن ماهروی ازلی در آینه اعیان تابیده و همه را
مدهوش خود کرده وعالم همه مست این تجلی و طالب دیدار اویند.
چون عکس
رخ دوست در آیینه عیان شد.
بر عکس
رخ خویش نگارم نگران شد.
شیرین لب
او تا که به گفتار در آمد
عالم همه
پر ولوله و شور و فغان شد.
چون عزم
تماشای جهان کرد زخلوت
آمد به
تماشای جهان، جمله جهان شد.
هر نقش
که او خواست بدان نقش بر آمد
پوشید
همان نقش و بدان نقش عیان شد
هم کثرت
خود گشت و درو وحدت خود دید.
هم عین
همین آمد وهم عین همان شد.
جایی همه
اسم آمد و جایی همگی رسم
جایی همه
جسم آمد و جایی همه جان شد.
هم پرده
برانداخت ز رخ کرد تجلی
هم پرده
خود گشت و پس پرده نهان شد
ای مغربی
آن یار که بی نام و نشان بود.
از پرده
برون آمد و با نام و نشان شد.
(دیوان
مغربی، غزل شماره75).
جامی
عارف بزرگ و شاعر زبردست مسلمان نیز تجلی حق را از نهانخانه ی غیب و "مقام کنز
مخفی" وظهور او درکسوت مظاهر که تصویر زیبا شناختی و هنرمندانه ای از آفرینش
خداوندی وخلقت عالم است در ضمن ابیاتی جذاب ودلنشین بیان کرده است که تنها بخشی از
آن را در اینجا نقل می کنیم تا سخن دراز نگردد و حجم این نوشتار افزون نشود و
خواننده را به تأمل دراین ابیات دعوت می کنیم:
در آن
خلوت که هستی بی نشان بود.
به کنج
نیستی عالم نهان بود
وجودی
بود از نقش دویی دور
زگفت
وگوی مایی وتویی دور
جمال
مطلق از قید مظاهر
به نور
خویش هم بر خویش ظاهر
دلارا
شاهدی در حجله ی غیب
مبرا
دامنش از تهمت عیب
نه با
آیینه رویش درمیانه
نه زلفش
را کشیده دست شانه
صبا از
طره اش نگسسته تاری
ندیده
چشمش از سرمه غباری
نگشته با
گلش همسایه سنبل
نبسته
سبزه اش پیرایه بر گل
رخش ساده
زهر خطی وخالی
ندیده
هیچ چشمی زو خیالی
نوای
دلبری با خویش می ساخت
قمار
عاشقی با خویش می باخت
ولی
زانجا که حکم خوبروییست
ز پرده
خوبرو در تنگ خوبیست
نکورو
تاب مستوری ندارد
ببندی در
ز روزن سر بر آرد.
چو هر جا
هست حسن اینش تقاضاست
نخست این
جنبش از حسن ازل خواست
برون زد
خیمه ز اقلیم تقدس
تجلی کرد
بر آفاق وانفس
زهر
آیینه ای بنمود رویی
به هر جا
خاست از وی گفت وگویی(6)
و بدین
سان آن" غیب مطلق" تجلی نمود ودرکسوت" مظاهر" جلوه نمود و
آفاق وانفس را به نو خویش روشن نمود و آفرینش آغاز گشت.
آنچه
تاکنون آوردیم و به نظم و نثر نقل کردیم واز تعالیم دینی واسلامی نیز بهره گرفتیم
برای تبین این نکته بود که ادیان، به ویژه دراینجا دین اسلام منظور نظر ماست، نه
تنها در آموزشها و دیدگاه های بنیادین واصیل خود با زیبایی و زیبا دوستی و زیبا
شناسی و طلب حسن و نیکویی تضاد و تعارض و خصومتی ندارند که مروج و مشوق آن نیز
هستند. تنها یک روح زیباست که می تواند خدا را عاشقانه عبادت کند و اسرار آفرینش
را به لطافت وعمق دریابد و به جهان و موجودات نگاهی زیبا شناسانه داشته باشد. و به
گفته ی حافظ:
کمال سر
محبت ببین نه نقص گناه
که هرکه
بی هنر افتد نظر به عیب کند!
دیدن
زیبایی های آفرینش نیز روح زیبا می خواهد و دیده ای زیبا شناس. بی سبب نیست که در
روایات دینی و دعاهای اسلامی آمده است که : " ان الله جمیلُ یحب الجَمالَ و
یحِبّ أن یری اَثرَ نِعمَتهِ علی عبدِه"(7). خدا زیباست و زیبایی را دوست
دارد ونیز دوست دارد که نمود نعمتش را در بنده اش ببیند. یا در برخی دعاها آمده
است: "سُبحانَ مَن لَبِسَ البَهجه وَ الکَمالَ". ای پروردگار پاک، تو
کسی هستی که جامه بهجت وکمال پوشیده است. یعنی که خداوند عین ابتهاج ودارای تمامی
کمالهاست ولذا برترین مرتبه ی عشق و سرور را دارد. این سخن بلند درکتاب "اشارات" ابن سینا
آمده است و کل " نمط هشتم" آن کتاب به همین مسئله" بهجت
وسعادت" وعشق و ابتهاج حق تعالی به خود اختصاص یافته است که نقل، شرح و بسط
آن درحوصله ی این مقال نمی گنجد. در دعاهای اسلامی عزت، جمال، جلال، عظمت، لطف،
فیض ، رحمت، جود، شوق، جلوه گری ، حسن، رأفت، احسان و صفاتی از این دست به خداوند
نسبت داده شده و مظاهر این اسماء و صفات در آفرینش و جهان هستی بر شمرده شده که
همه نشان از نگرش زیبا شناختی دین اسلام می کند. خداوند به تعبیر قرآن "بدیه
السموات والارض" است. طراوات و تازگی، نو شوندگی، زیبایی دراین تعبیر موج می
زند. و او با همه حسن و جمالی که دارد درهمه جا حاضر است و باهمه اشیا همبودی دارد:
" هُوَ مَعَکُم اَینَما کُنتُم" که همان " معیت قیومیه" در لسان و
تعبیرات حکیمان وعارفان مسلمان است.
او به
اشیا و موجودات از خودشان نزدیکتر است و نَحنُ اَقرَبُ اِلیهِ من حَبلِ
الوَرید". وخود را در آفاق وانفس به ما نمایانده است: سَنُریهم آیاتِنا فی
الآفاقِ وَ فی اَنفُسِهِم" و بر همه چیز گواه و مشهود همه است
" اَوَلَم
یکفِ بِربّک أنّهُ علی کُلّ ِ شیییٍ شهید". خویشتن را در هستی نمایانده است و
ظهور و تجلی او چنان است که هر صاحب بصیرتی می تواند با مشاهده ی قبلی و دیده دل
او را ببیند و بیابد. او پنهان نیست، بلکه عین ظهور است. به ویژه بر دلهای مؤمنا
راستین و عارفان جلوه می کند و آنان را سر مست و رها از خود می سازد.
زتو با
تو راز گویم به زبان بی زبانی
به تو از
تو راه جویم به ما نشان بی نشانی
چه شوی ز
دیده پنهان که چو روز می نماید
رخ همچو
آفتابت ز نقاب آسمانی
تو چه معنی
لطیفی که مجرد از دلیلی
تو چه
آیت شریفی که منزه از بیانی
زتو دیده
چون بدوزم که تویی چراغ دیده
ز تو کی
کنار گیرم که تودر میان جانی
(دیوان
خواجوی کرمانی، غزل ش. 358).
در
تعلیمات اسلامی خداوند دارای"اسمای حسنی" و زیباترین نامها و صفت هاست که
به گفته ی عارفان این "اسماء" اسم های لفظی ولغوی قرار دادی نبوده بلکه جلوه
های عینی وکمالات واقعی خداوندند که هر یک مظهر بلکه مظاهر عینی و واقعی درهمین
جهان دارند وموجودات تمامی مرایی و مجالی و "مظاهر اسماء وصفات"
خداوندند و در سرای وجود و جهان هستی جز ذات حق واسماء وصفات او هیچ چیز موجود
نیست. هر چه هست یا خود اوست و یا مظهر وجلوه او نه وجودی بیگانه، مستقل و
متمایز.(8) این سخن عین متن یک آیه قرآنی است که : "هُوَاللهُ الخالِقُ الباریُ المُصَوّرُ لَهُ
الاسماءُ الحُسنی." "اوست خدایی که آفریدگار و پدید آورنده و صورت بخش
موجودات است و تمامی اسماء حسنی از آن اوست". واین اسماء، اسماء عینیه واقعیه
وجودیه اند نه "اسماء ملفوظه" یا لفظیه. این سخن همه ی عارفان مسلمان.
به خصوص پیروان و شارحان مکتب ابن عربی است.
به نظر
نگارنده نه تنها از راه تعالیم دینی و باورها و اعتقادات دینی می توان بر پیوند
استوار دین وهنر و ربط وثیق دین و زیبایی استدلال کرد که به لحظ سابقه تمدنی و
واقعیت های تاریخی وامور عینی نیز می توان گرایش هنری ونگرش زیباشناختی ادیان را
در طول تاریخ نشان داد. معماری، موسیقی، کتابت قرآن و تلاوت آن با سبک های متنوع
موسیقایی، جشن های دینی واعیاد مذهبی، مراسم سوگواری، آداب و مناسک خاص عبادت،
عبادتگاه ها، سبک های خوشنویسی، بنای مساجد وهمه هنرهایی که در تمدن اسلامی ظهور
کرده اند کاملاً از قرآن و تعالیم دینی و باورها و ارزشهای اسلامی تأثیر پذیرفته
اند واین مطلب نزد هنر پژوهان و هنرشناسان ومحققانی که درهنر اسلامی کاوش کرده اند
امری مسلم و انکار ناپذیر است.(9) آنچه ادیان - و در اینجا اسلام - با آن مخالفند ابتذال،
غفلت، هرزگی، پوچی، بی مسئولیتی، آلودگی به گناه و سقوط از مرتبه والای انسانی است
. به نام هنر و زیبایی آدمی را به بند کشیدن، اسیر غفلت وهرزگی نمودن، گمراه ساختن
وتهی ساختن او از معنویت و فضیلت واخلاق. این همه آن چیزی است که دین هایی مثل
اسلام با آن مخالفند و بلکه علیه آن به مبارزه برمی خیزند. برای نجات آدمی از دام
هرزگی و پلیدی و سقوط. رستگاری و سعادت آدمی که هدف وغایت همه ی ادیان اصیل وحیاتی
است. با ابتذال وهرزگی سازگار نیست. ادیان با انحراف و سقوط آدمی به ورطه ی
حیوانیت، ددمنشی و اهرمن خویی، پلشتی وتردامنی و گناه آلودگی به شدت مخالفت می
ورزند. زیرا که دین برای رستگاری و رهایی آدمی است چه از بند شهوت و چه ازقید ستم
جباران و آدمیخواران . هوس وستم دو مانع بزرگ بر سر راه رهایی و رستگاری بشرند. پس
نبرد ادیان علیه هنر ورزی و زیبایی دوستی نیست. پیکار علیه سقوط آدمی است درمرداب
عفن خودکامگی، هواپرستی ، غفلت وانحراف. واگر در تاریخ ادیان خطاهایی از سوی برخی
قاصر فهمان وکج اندیشان، ظاهر بینان و زاهد نمایان علیه هنر واهل هنر صورت گرفته
باید دانست که از بنیاد با روح آموزشهای ادیان مخالف بوده است و جور و جفایی که بر
اهالی هنر رفته یا می رود ربطی به حقیقت ادیان ندارد. خطای برخی پیروان متعصب و
فاقد بصیرت است که به نام دین یا دفاع از عقاید وارزشهای دینی به مخدوش ساختن چهری
زیبا و نجیب دین می پردازند و در واقع بر سر شاخ بن می برند.
دین در
طول تاریخ مورد تحریف، جعل، تزویر، ریاکاری، سوء استفاده و سوداگری قرار گرفته
است. اما این خطاها را نمی باید به پای دین نوشت.
خطاکاریهای
پیروان ریا کار و حیله گر، دنیا پرستان دین فروش که کمترین اعتقادی به دین ندارند،
ربطی به اصل و سرشت راستین دین ندارد.
عمل
منسوبان یا منتسبان به یک دین یا پیروان هر دین خاص را باید با معیارها و سنجه های
دقیق و تعلیمات اصیل آن دین سنجید وگر نه داوریهای بسیار خطا آلود و زیانباری صورت
خواهد گرفت. فهم درست دین همچون فهم درست هنر و مراعات حوزه ها و شیوه های هر یک
از لوازم اصلی داوری دقیق وعالمانه در باره ی رابطه ی دین وهنر است. تعامل مستمر
اهل هنر با دینداران وعالمان دینی واندیشمندان هر دو گروه می تواند کمک فراوانی به
فهم درست دین و هنر و زدودن بد فهمی ها دارد. اگر گامی باید برداشته شود این
نخستین گام است.
نقطه ی
عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ورنه چون
بنگری از دایره بیرون باشی!
منابع
تحقیق :
1. ویتگنشتاین.اخلاق
و زیبایی شناسی، بی . آر. تیلمن، ترجمه ی مهرداد سبزی، انتشارات حکمت، 1382.
2. اسلام
وهنر ، دکتر محمود باستانی، ترجمه ی حسین صابری، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس
رضوی، 1371.
3. درسگفتارهای
زیبایی شناسی ویتگنشتاین، ترجمه ی امید مهرگان ، مؤسسه ی فرهنگی گسترش هنر، 1381.
4. هیدگر
وهنر، یوزف ی. کوکلمانس، ترجمه ی محمد جواد صافیان، نشر پُرسش، 1382.
5. هنر
اسلامی ، دیوید تالبوت رایس، ترجمه ی ماه ملک بهار، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،
1375.
6. عقل
واعتقاد دینی، مایکل پترسون ودیگران، ترجمه ی احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، طرح
نو، 1376.
7. زیبایی
پرستی درعرفان اسلامی، دکتر علی اکبر افراسیاب پور، انتشارات طهوری، 1380.
8. ذره
وخورشید، دکتر داریوش صبور، انتشارات زوار، 1380.
9. زیبایی
وهنر از دیدگاه اسلام، محمد تقی جعفری، نشر کرامت، 1375.
10. دیوان
کامل شمس مغربی، به اهتمام دکتر ابوطالب میر عابدینی، انتشارات زوار، 1358.
11. مثنوی
هفت اورنگ، نورالدین عبدالرحمن جامی، جلد دوم، تحقیق وتصحیح اعلی خان افصح زاد و
حسین احمد تربیت، دفتر نشر میراث مکتوب، 1378.
12. کلیات
سعدی ، نشر نامک. 1377.
13. لسان
الغیب، خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، با تصحیح و مقدمه ی پژمان بختیاری،
انتشارات امیر کبیر، 1361.
14. سرآغاز
کار هنری، مارتین هیدگر، ترجمه ی پرویز ضیاء شهابی، انتشارات هرمس، 1379.
15. رسائل
قیصری، محمود بن داوود قیصری، تصحیح استاد سید جلال الدین آشتیانی ، انجمن فلسفه ی
ایران، 1359.
16. Theology a very short introduction, David Ford, Oxford University Press.
2000.
17. Symposium on Art and Religion, Harvard College, 2000.
18. What Makes Religious Art Religious, John W. Dixon. Jr. 1990
پی نوشت ها :
1. Aesthetic experience
2. Aesthetic Judgment
3. Kritik der Urteilskraft
4. گلشن
راز، تصحیح جواد نور بخش، ص 47.
5. شادروان
استاد بدیع الزمان فروزانفر درکتاب ارزشمند "احادیث مثنوی"
برخی از
منابع این حدیث را نقل کرده است(ص.29). اما این حیث که کسانی همچون ابن تیمیه،
زرکشی واین حجر آن را ضعیف و فاقد سند معتبر دانسته اند، درکتب و آثار عارفان
بسیار نقل و بدان استناد شده است، چنانکه مرحوم فروزانفر درکتاب یاد شده این بیت
از مثنوی را نقل می کند که اشاره به همین حدیث دارد:
گنج مخفی
بد زپری چاک کرد
خاک را
تابانتر از افلاک کرد
مولانا
در دیوان شمس که سخت طربناک و وجد آمیز است نیز به همین حدیث اشاره نموده است
داوود
گفت ای پادشاه چون بی نیازی تو زما
حکمت چه
بود آخر بگو در خلقت هر دو سرا
حق گفتش
ای مرد زمان، گنجی بدم من در نهان
جُستم که
تا پیدا شود آن گنج احسان وعطا
6. مثنوی
هفت اورنگ، جلد دوم، نورالدین عبدالرحمن جامی، تحقیق وتصحیح اعلاء خان افصح زاد و
حسین احمد تربیت، زیر نظر دفتر نشر میراث مکتوب، 1378، صص 5- 34. تذکار این نکته شاید جالب باشد
که شادروان مرتضی مطهری در کتاب "تماشاگه راز" چند بیت از قطعه ی فوق را
نقل کرده وگفته است که "من سی سال پیش در قم این اشعار را نوشته ام".
معلوم است که زیبایی و عمق محتوایی این اشعار ذهن کنجکاو و فکر دقیق فیلسوفی مثل
مطهری را به خود جلب کرده است. اما نگارنده از این ابیات و برخی دیگر اشعار جامی؛
خاطراتی از محضر حکیم وعارف گرانقدر ، استادم مرحوم آیت الله روشن (قدس سره) دارم
که چه شوریده وار و شیدا گونه با صدایی ملایم و جان بخش در درس عرفان و جلسات خلوت
به قرائت این ابیات می پرداختند.
7. این
فرازهایی که از دعاهای اسلامی دراین مقاله نقل کردیم همه درکتابهای ادعیه مانند
مفاتیح الجنان محدث قمی، اقبال الاعمال سید بن طاووس، مفتاح الفلاح شیخ بهایی،
المراقبات میرزا جواد ملکی تبریزی آمده است. نیز مطالعه ی کتاب زیبایی هنر از نظر
اسلام، نگاشته ی شاد روان استاد محمد تقی جعفری، منبع سودمندی برای خوانندگان
علاقه مند به مباحث هنری ودینی است.
8. این بیان
در واقع گوهر نظریه ی وحدت وجود در عرفان اسلامی است که لطافت و ژرفای آن را تنها
اهل راز، نکته دانان و واصلان به حقیقت می توانند در یابند.
9. برای
نمونه می توان به آثار تیتوس بورکهارت در باره ی هنر مقدس ونیز هنر اسلامی اشاره
کرد خوانندگان علاقمند می توانند به آثار فریتهیوف شووان در باب هنر معنوی مراجعه
کنند. درمورد دیگر ادیان نیز کارهای کوماراسوامی، هنرشناس، هندشناس، بوداشناس
وعالم الهیات سنت گرای معاصر قابل توجیه است.
برچسبها: زیبا, زیباشناسی ودین


