فرضهاى بنيادين در شناخت قرآن
تنوع، گستردگى و جذابيت ساختار و معارف قرآن سبب شده است اين كتاب آسمانى از منظرهاى گوناگون مورد بررسى انديشمندان و دينپژوهان قرار گيرد. از سوى ديگر، دو رخداد مهم به گشوده شدن زاويههاى جديدى در پژوهشهاى قرآنى نوين منجر شده است: نخستين رويداد كه بهلحاظ تاريخى نيز مقدم است، توسعه و گسترش اسلام در مناطق مختلف جهان و درنتيجه مواجهه با انديشهها و فرهنگهاى گوناگون است، و دوم گام نهادن جهان به عصر جديد و درنتيجه سيطره علم و فناورى بر زندگى بشر است. از رهگذر اين رخدادها نيز مسائل و مباحث جديدى در حوزه پژوهشهاى قرآنى پديد آمده است.
بىگمان گزارش آنچه تاكنون مورد بررسى انديشمندان قرآنپژوه قرار گرفته، از حوصله اين بحث بيرون است، اما نقش پارهاى از مباحث در شناخت قرآن چنان كليدى است كه طرح آنها در اينجا- اگرچه به اجمال- ضرورى مىنمايد. آنچه در اين بخش مورد بحث قرار مىگيرد، تنها اندكى از اينگونه مباحث است.
1. وحيانى بودن الفاظ قرآن
ابتدا بايد بدين پرسش پاسخ داد كه آيا خداوند «الفاظ قرآن» را نيز همانند محتواى آن بر پيامبر صلى الله عليه و آله وحى كرده، يا آنكه آنچه به پيامبر رسيده، تنها محتواى قرآن است و الفاظ و ساختار تركيبى آن توسط خود پيامبر و يا فرشته وحى بر آن محتوا پوشانده شده است؟
ديدگاه عموم مسلمانان از آغاز بر اين بوده است كه قرآن با همه معارف بلند و محتواى آسمانى خود در قالب واژهها، جملهها و تركيبهاى كلامى موجود، بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل گرديده و پيامبر نيز تنها بهعنوان واسطه ميان آدميان و خالق هستى، اين پيام را دريافت و بىهيچ كاستى و فزونى ابلاغ نموده است.
اين باور از چنان پشتوانه برهانى و تأييدات قرآنى و روايى برخوردار است كه بهمثابه «ضرورى دين» در ميان مسلمانان مورد قبول قرار گرفته و انديشمندان بسيارى نيز بر آن متفقاند. اعتقاد به الهى بودن الفاظ و ساختار ظاهرى متن قرآن، در ميان مؤمنان از چنان ژرفايى برخوردار است كه باعث شده اين كتاب آسمانى همواره مورد احترام و بالاتر از هر متن انسانى باشد.
دلايل بسيارى مىتوان بر الهى بودن الفاظ و ساختار ظاهرى متن قرآن اقامه نمود كه در اينجا تنها به پنج دليل، آن هم بهاختصار اشاره مىكنيم:
1. قرآن آشكارا خود را سخن خدا معرفى نموده است. نسبت دادن سخن به گوينده آن در صورتى منطقى و معقول است كه گوينده، خود در انتخاب، تنظيم و چينش كلمات و شكل دادن به ساختار و تركيب جملهها، نقش اصلى را برعهده داشته باشد.
2. بخش بزرگى از اعجاز قرآن به ساختار ظاهرى متن، سبك بديع و اسلوب منحصربهفرد آن بازمىگردد. فصاحت و بلاغت بىنظير قرآن- كه از ديرباز بخشى از وجوه اعجاز قرآن به شمار آمده- ناظر به الفاظ، عبارات و ساختار ظاهرى متن قرآن است.
پيام آيات «تحدى»- كه همگان را به آوردن مِثل قرآن فرامىخوانند- از زاويه ساختار ظاهرى متن اين است كه اگر در الهى بودن الفاظ و قالبهاى مشتمل بر معارف بلند قرآن ترديد داريد، براى اثبات مدعاى خود الفاظ و جملههايى مشابه اين الفاظ و عبارات بياوريد. اين تحدى و عجز مشركان از ساختن و پرداختن كلامى همانند قرآن بيانگر آن است كه ساختار ظاهرى متن و سبك بيانى قرآن نيز از سوى خداوند است و ذهن و زبان هيچ انسانى (حتى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله) در شكلگيرى آن دخيل نبوده است. 3. آيات بسيارى از قرآن بهروشنى بر وحيانى بودن الفاظ و ساختار متن عربى قرآن دلالت دارند.
بخشى از اين آيات بدين قرارند:
إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ* وَ إِنَّهُ فى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنَا لَعَلىٌّ حَكِيمٌ.
ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه بينديشيد و همانا كه آن در كتاب اصلى [لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پرحكمت است.
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.
ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، باشد كه بينديشيد.
وَ مِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسى إِمَاماً وَ رَحْمَةً وَ هذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَاناً عَرَبِيّاً لِيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ.
و [حال آنكه] پيش از آن، كتاب موسى، راهبر و [مايه] رحمتى بود؛ و اين [قرآن] كتابى است به زبان عربى كه تصديقكننده [آن] است، تا كسانى را كه ستم كردهاند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژدهاى باشد.
اين آيات، ساختار لفظى و عربى قرآن را بهصراحت به خداوند نسبت دادهاند. آيات ديگرى نيز آشكارا بر عدمدخالت پيامبر در ساختار ظاهرى قرآن و تبعيت محض او از وحى الهى دلالت دارند.
حال دو نمونه از اين دسته آيات:
قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيرِ هذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَائِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَىَّ.
آنانكه به ديدار ما اميد ندارند مىگويند: «قرآن ديگرى جز اين بياور، يا آن را عوض كن.» بگو:
«مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم. جز آنچه را كه به من وحى مىشود پيروى نمىكنم.»
وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى.
و از سر هوس سخن نمىگويد اين سخن بهجز وحيى كه وحى مىشود نيست.
4. دليل ديگر بر وحيانى بودن الفاظ و عبارات قرآن، تمايز آشكار ساختار ظاهرى متن قرآن با سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ تمايزى كه بر هيچ سخنشناس ژرفكاوى پنهان نبوده و نيست. اعراب عصر پيامبر صلى الله عليه و آله كه سالها با آن حضرت معاشرت نموده، با سخنان وى آشنايى كامل داشتند، پس از شنيدن نخستين آيات قرآن از زبان ايشان، بهيكباره خود را با اقيانوسى از مضامين بلند- در قالب الفاظ و اسلوبى بهمراتب برتر از قالبهاى انسانى- مواجه ديدند و آشكارا بر الهى بودن آن اعتراف نمودند. زرقانى- از انديشمندان اهلسنت- دراينباره مىگويد:
اعراب عصر نزول، پيامبر صلى الله عليه و آله را مىشناختند و بر مقدار توان او در سخن گفتن، پيش از نزول وحى واقف بودند. به ذهن هيچيك از افراد باانصاف آنان نيامد كه بگويد قرآن سخن محمد است؛ زيرا فرقهاى آشكارى بين لغت قرآن و لغت پيامبر صلى الله عليه و آله ديده مىشد. 5. معارف و محتواى قرآن از چنان عظمت و ژرفايى برخوردار است كه احاطه كامل بر همه آنها و قراردادنشان در قالب الفاظ و عباراتى كه آن معارف را برتابند، فراتر از توان و قدرت انسان است. قرآن در عظمت و سنگينى وحى چنين مىگويد:
إِنَّا سنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا.
در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مىكنيم.
از سوى ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز انسانى همانند ساير انسانها معرفى مىكند كه خداوند بر او وحى نازل كرده است: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشرٌ مِثْلُكمْ يُوحَى إِلَىَّ أَنَّمَا إِلهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ.»
پيامبر صلى الله عليه و آله كه انسانى همانند ساير انسانهاست، در اثر شرح صدر و طهارت از هرگونه پليدى و ناپاكى،تنها قادر است وحى را با همه ژرفاى آن دريافت، و بدون هيچ كاستى و فزونى به آدميان ابلاغ نمايد. پوشاندن لباس الفاظ و عبارات بر حقايق سنگين آسمانى و محتواى ژرف و نامحدود ربانى، همانگونه كه از عهده انس و جنبيرون است از عهده پيامبر صلى الله عليه و آله نيز خارج است.
بنابراين الفاظ، عبارات و ساختار ظاهرى متن قرآن نيز همانند محتواى بلند و معارف نورانى آن، وحى الهى است كه از معبر فرشته وحى و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بىهيچ تغييرى در اختيار آدميان قرار گرفته است.
2. ابديت و تغيير
چگونه مجموعهاى مكتوب (قرآنكريم) با فرض «ثباتِ» محتوا و «محدوديتِ» آيات (6236 آيه) و بدون كوچكترين تغيير كيفى و كمّى، مىتواند با زمان- كه پيوسته در حركت و تغيير است- همراهگردد و انواع نيازهاى آن را شناخته، به تناسب آنها پاسخى راهگشا و منطقى بدهد؟
اين پرسش برآمده از باور به «جاودانگى قرآن» است. اين باور يكى از اعتقادات اساسى انسان مسلمان است كه بر اساس آن، قرآنكريم همواره از همان اعتبار اوليه برخوردار خواهد بود. از آنجا كه زندگى بشر در گذر زمان با تحولات و تغييرات گسترده روبهروست و اين تحولات نيز نيازهاى جديدى را در عرصه معرفت و معيشت انسان بهوجود مىآورد، اين پرسش مطرح مىشود كه چگونه يك كتاب ثابت مىتواند پاسخگوى نيازهاى متغير عصرها و نسلهاى گوناگون باشد؟
اين مسئله كه از آن به «ربط ميان ابديت و تغيير» ياد مىشود، توجه بسيارى از انديشمندان دينى معاصر- اعم از شيعه و سنى- را به خود معطوف ساخته است. علامه طباطبايى، شهيد مطهرى، استاد معرفت، استاد سبحانى، آيتالله جوادى آملى، علامه اقبال لاهورى، سيدجمالالدين اسدآبادى، محمد رشيد رضا، سيدقطب و ... ازجمله اين انديشمنداناند كه در آثار علمى خود براى حل منطقى اين مسئله بسيار كوشيدهاند.
نظر به اهميت و نقش اساسى اين موضوع در تفكر دينى هر مسلمان در دنياى جديد، اين بخش به طرح آن پرداخته و بدان پاسخى كوتاه داده است.
براى پاسخ به پرسش پيشين مىبايد «حوزههاى پرتوافشانى قرآن» و «اسرار ماندگارى قرآن در بستر زمان» مورد توجه قرار گيرد تا از يك سو روشن گردد تحولات و تغييراتى كه در بستر زمان روى مىدهد، ناظر به كدام بخش از معارف قرآن خواهد بود و از ديگر سو خداوند چگونه سازوكارهاى جاودانگى آخرين كتاب خود را فراهم آورده است.
برچسبها: فرضهاى بنيادين, شناخت قرآن, وحیانی بودن, ابدیت


