دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۵ توسط جعفرکارگزار

فرض‏هاى بنيادين در شناخت قرآن‏

تنوع، گستردگى و جذابيت ساختار و معارف قرآن سبب شده است اين كتاب آسمانى از منظرهاى گوناگون مورد بررسى انديشمندان و دين‏پژوهان قرار گيرد. از سوى ديگر، دو رخداد مهم به گشوده شدن زاويه‏هاى جديدى در پژوهش‏هاى قرآنى نوين منجر شده است: نخستين رويداد كه به‏لحاظ تاريخى نيز مقدم است، توسعه و گسترش اسلام در مناطق مختلف جهان و درنتيجه مواجهه با انديشه‏ها و فرهنگ‏هاى گوناگون است، و دوم گام نهادن جهان به عصر جديد و درنتيجه سيطره علم و فناورى بر زندگى بشر است. از رهگذر اين رخدادها نيز مسائل و مباحث جديدى در حوزه پژوهش‏هاى قرآنى پديد آمده است.

بى‏گمان گزارش آنچه تاكنون مورد بررسى انديشمندان قرآن‏پژوه قرار گرفته، از حوصله اين بحث بيرون است، اما نقش پاره‏اى از مباحث در شناخت قرآن چنان كليدى است كه طرح آنها در اينجا- اگرچه به اجمال- ضرورى مى‏نمايد. آنچه در اين بخش مورد بحث قرار مى‏گيرد، تنها اندكى از اين‏گونه مباحث است.

1. وحيانى بودن الفاظ قرآن‏

ابتدا بايد بدين پرسش پاسخ داد كه آيا خداوند «الفاظ قرآن» را نيز همانند محتواى آن بر پيامبر صلى الله عليه و آله وحى كرده، يا آنكه آنچه به پيامبر رسيده، تنها محتواى قرآن است و الفاظ و ساختار تركيبى آن توسط خود پيامبر و يا فرشته وحى بر آن محتوا پوشانده شده است؟

ديدگاه عموم مسلمانان از آغاز بر اين بوده است كه قرآن با همه معارف بلند و محتواى آسمانى خود در قالب واژه‏ها، جمله‏ها و تركيب‏هاى كلامى موجود، بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل گرديده و پيامبر نيز تنها به‏عنوان واسطه ميان آدميان و خالق هستى، اين پيام را دريافت و بى‏هيچ كاستى و فزونى ابلاغ نموده است.

اين باور از چنان پشتوانه برهانى و تأييدات قرآنى و روايى برخوردار است كه به‏مثابه «ضرورى دين» در ميان مسلمانان مورد قبول قرار گرفته و انديشمندان بسيارى نيز بر آن متفق‏اند. اعتقاد به الهى بودن الفاظ و ساختار ظاهرى متن قرآن، در ميان مؤمنان از چنان ژرفايى برخوردار است كه باعث شده اين كتاب آسمانى همواره مورد احترام و بالاتر از هر متن انسانى باشد.

دلايل بسيارى مى‏توان بر الهى بودن الفاظ و ساختار ظاهرى متن قرآن اقامه نمود كه در اينجا تنها به پنج دليل، آن هم به‏اختصار اشاره مى‏كنيم:

1. قرآن آشكارا خود را سخن خدا معرفى نموده است. نسبت دادن سخن به گوينده آن در صورتى منطقى و معقول است كه گوينده، خود در انتخاب، تنظيم و چينش كلمات و شكل دادن به ساختار و تركيب جمله‏ها، نقش اصلى را برعهده داشته باشد.

 2. بخش بزرگى از اعجاز قرآن به ساختار ظاهرى متن، سبك بديع و اسلوب منحصربه‏فرد آن بازمى‏گردد. فصاحت و بلاغت بى‏نظير قرآن- كه از ديرباز بخشى از وجوه اعجاز قرآن به شمار آمده- ناظر به الفاظ، عبارات و ساختار ظاهرى متن قرآن است.

پيام آيات «تحدى»- كه همگان را به آوردن مِثل قرآن فرامى‏خوانند- از زاويه ساختار ظاهرى متن اين است كه اگر در الهى بودن الفاظ و قالب‏هاى مشتمل بر معارف بلند قرآن ترديد داريد، براى اثبات مدعاى خود الفاظ و جمله‏هايى مشابه اين الفاظ و عبارات بياوريد. اين تحدى و عجز مشركان از ساختن و پرداختن كلامى همانند قرآن بيانگر آن است كه ساختار ظاهرى متن و سبك بيانى قرآن نيز از سوى خداوند است و ذهن و زبان هيچ انسانى (حتى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله) در شكل‏گيرى آن دخيل نبوده است. 3. آيات بسيارى از قرآن به‏روشنى بر وحيانى بودن الفاظ و ساختار متن عربى قرآن دلالت دارند.

بخشى از اين آيات بدين قرارند:

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ* وَ إِنَّهُ فى أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنَا لَعَلىٌّ حَكِيمٌ.

ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه بينديشيد و همانا كه آن در كتاب اصلى [لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پرحكمت است.

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.

ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، باشد كه بينديشيد.

وَ مِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسى‏ إِمَاماً وَ رَحْمَةً وَ هذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَاناً عَرَبِيّاً لِيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرَى‏ لِلْمُحْسِنِينَ.

و [حال آنكه‏] پيش از آن، كتاب موسى، راهبر و [مايه‏] رحمتى بود؛ و اين [قرآن‏] كتابى است به زبان عربى كه تصديق‏كننده [آن‏] است، تا كسانى را كه ستم كرده‏اند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژده‏اى باشد.

اين آيات، ساختار لفظى و عربى قرآن را به‏صراحت به خداوند نسبت داده‏اند. آيات ديگرى نيز آشكارا بر عدم‏دخالت پيامبر در ساختار ظاهرى قرآن و تبعيت محض او از وحى الهى دلالت دارند.

حال دو نمونه از اين دسته آيات:

قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيرِ هذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَائِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى‏ إِلَىَّ.

آنانكه به ديدار ما اميد ندارند مى‏گويند: «قرآن ديگرى جز اين بياور، يا آن را عوض كن.» بگو:

«مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم. جز آنچه را كه به من وحى مى‏شود پيروى نمى‏كنم.»

وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏.

و از سر هوس سخن نمى‏گويد اين سخن به‏جز وحيى كه وحى مى‏شود نيست.

4. دليل ديگر بر وحيانى بودن الفاظ و عبارات قرآن، تمايز آشكار ساختار ظاهرى متن قرآن با سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ تمايزى كه بر هيچ سخن‏شناس ژرف‏كاوى پنهان نبوده و نيست. اعراب عصر پيامبر صلى الله عليه و آله كه سال‏ها با آن حضرت معاشرت نموده، با سخنان وى آشنايى كامل داشتند، پس از شنيدن نخستين آيات قرآن از زبان ايشان، به‏يكباره خود را با اقيانوسى از مضامين بلند- در قالب الفاظ و اسلوبى به‏مراتب برتر از قالب‏هاى انسانى- مواجه ديدند و آشكارا بر الهى بودن آن اعتراف نمودند. زرقانى- از انديشمندان اهل‏سنت- دراين‏باره مى‏گويد:

اعراب عصر نزول، پيامبر صلى الله عليه و آله را مى‏شناختند و بر مقدار توان او در سخن گفتن، پيش از نزول وحى واقف بودند. به ذهن هيچ‏يك از افراد باانصاف آنان نيامد كه بگويد قرآن سخن محمد است؛ زيرا فرق‏هاى آشكارى بين لغت قرآن و لغت پيامبر صلى الله عليه و آله ديده مى‏شد. 5. معارف و محتواى قرآن از چنان عظمت و ژرفايى برخوردار است كه احاطه كامل بر همه آنها و قراردادنشان در قالب الفاظ و عباراتى كه آن معارف را برتابند، فراتر از توان و قدرت انسان است. قرآن در عظمت و سنگينى وحى چنين مى‏گويد:

إِنَّا سنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا.

در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى‏كنيم.

از سوى ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز انسانى همانند ساير انسانها معرفى مى‏كند كه خداوند بر او وحى نازل كرده است: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشرٌ مِثْلُكمْ يُوحَى‏ إِلَىَّ أَنَّمَا إِلهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ.»

پيامبر صلى الله عليه و آله كه انسانى همانند ساير انسان‏هاست، در اثر شرح صدر و طهارت از هرگونه پليدى و ناپاكى،تنها قادر است وحى را با همه ژرفاى آن دريافت، و بدون هيچ كاستى و فزونى به آدميان ابلاغ نمايد. پوشاندن لباس الفاظ و عبارات بر حقايق سنگين آسمانى و محتواى ژرف و نامحدود ربانى، همان‏گونه كه از عهده انس و جن‏بيرون است از عهده پيامبر صلى الله عليه و آله نيز خارج است.

بنابراين الفاظ، عبارات و ساختار ظاهرى متن قرآن نيز همانند محتواى بلند و معارف نورانى آن، وحى الهى است كه از معبر فرشته وحى و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بى‏هيچ تغييرى در اختيار آدميان قرار گرفته است.

2. ابديت و تغيير

چگونه مجموعه‏اى مكتوب (قرآن‏كريم) با فرض «ثباتِ» محتوا و «محدوديتِ» آيات (6236 آيه) و بدون كوچك‏ترين تغيير كيفى و كمّى، مى‏تواند با زمان- كه پيوسته در حركت و تغيير است- همراه‏گردد و انواع نيازهاى آن را شناخته، به تناسب آنها پاسخى راهگشا و منطقى بدهد؟

اين پرسش برآمده از باور به «جاودانگى قرآن» است. اين باور يكى از اعتقادات اساسى انسان مسلمان است كه بر اساس آن، قرآن‏كريم همواره از همان اعتبار اوليه برخوردار خواهد بود. از آنجا كه زندگى بشر در گذر زمان با تحولات و تغييرات گسترده روبه‏روست و اين تحولات نيز نيازهاى جديدى را در عرصه معرفت و معيشت انسان به‏وجود مى‏آورد، اين پرسش مطرح مى‏شود كه چگونه يك كتاب ثابت مى‏تواند پاسخگوى نيازهاى متغير عصرها و نسل‏هاى گوناگون باشد؟

اين مسئله كه از آن به «ربط ميان ابديت و تغيير» ياد مى‏شود، توجه بسيارى از انديشمندان دينى معاصر- اعم از شيعه و سنى- را به خود معطوف ساخته است. علامه طباطبايى، شهيد مطهرى، استاد معرفت، استاد سبحانى، آيت‏الله جوادى آملى، علامه اقبال لاهورى، سيدجمال‏الدين اسدآبادى، محمد رشيد رضا، سيدقطب و ... ازجمله اين انديشمندان‏اند كه در آثار علمى خود براى حل منطقى اين مسئله بسيار كوشيده‏اند.

نظر به اهميت و نقش اساسى اين موضوع در تفكر دينى هر مسلمان در دنياى جديد، اين بخش به طرح آن پرداخته و بدان پاسخى كوتاه داده است.

براى پاسخ به پرسش پيشين مى‏بايد «حوزه‏هاى پرتوافشانى قرآن» و «اسرار ماندگارى قرآن در بستر زمان» مورد توجه قرار گيرد تا از يك سو روشن گردد تحولات و تغييراتى كه در بستر زمان روى مى‏دهد، ناظر به كدام بخش از معارف قرآن خواهد بود و از ديگر سو خداوند چگونه سازوكارهاى جاودانگى آخرين كتاب خود را فراهم آورده است.

 


برچسب‌ها: فرض‏هاى بنيادين, شناخت قرآن‏, وحیانی بودن, ابدیت
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک