شناسايى اسرائيليّات و زدودن آن از پيكره روايات تفسيرى:
يكى از مشكلات و ناراستى ها در تفاسير روايى، مساله راهيابى مرموز و توطئه آميز گفتهها و افسانههاى يهود و نصارى به ساحت تفسير و روايات تفسيرى است كه از آن به «اسرائيليّات» ياد مى شود. بنابر گفته دانشوران نامى شيعه و سنّى، هم اكنون، شمار قابل ملاحظه اى از اسرائيليّات در ميان تفاسير روايى جاى گرفته است.
ابن خلدون (متوفاى 808 ق) تاريخشناس برجسته اهل سنّت، پس از آنكه اسباب راهيابى اسرائيليّات به حوزه تفسير و حديث را بازگو مىكند، آنگاه درباره حجم اسرائيليّات راه يافته مىنويسد:
«امتلأت التّفاسير من المنقولات عنهم (اهل الكتاب) ... و تساهل المفسّرون فى مثل ذلك و ملأوا كتب التّفسير بهذه المنقولات، و أصلها كما قلنا عن اهل التوراة»
«تفاسير، سرشار از گفته هاى اهل كتاب شده است و دراينباره، مفسّران سهل انگارى كرده و كتابهاى تفسيرى خود را از اين گفته ها، كه ريشه در پيروان تورات دارد، انباشته ساخته اند».
سخن مفسّر بزرگ شيعه، علّامه طباطبائى رحمه اللّه، را در اين زمينه ياد كرديم كه گفت: «نفوذ اسرائيليّات و احاديث ساختگى در ميان روايات ما، حقيقتى انكارناپذير است»
ابن كثير نيز، كه از مفسّران برجسته اهل سنّت است، اين مساله را مورد اشاره قرار داده و مى نويسد: «اكثر تفاسير مأثور، توسّط غير مسلمانان يهود و فارس يا اسلام آورندگان ازاهل كتاب، به راويان منتقل شده، برخى گفتهاند: همه اين روايات درباره داستانهاى پيامبران با اقوامشان، معجزات آنان، امور مربوط به كتابهاى آسمانى و ماجراهاى تاريخى مانند، داستان اصحاب كهف، شهر (ارم ذات العماد) و نظاير آن مىباشد و اينها، خرافات و بهتانهايى است كه روايات، و از جمله برخى از صحابه و ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نيز آنان را تصديق و باور نمودهاند، از همين روست كه احمد بن حنبل مىگويد:
سه چيز فاقد اصل و اساس است:
1- روايات تفسيرى.
2- روايات ملاحم و حماسه ها.
3- روايات مربوط به جنگها.
يكى از حديث پژوهان درباره تأثير روايات اسرائيلى در بى اعتبار نمودن ساير روايات تفسيرى مىنويسد:
«افسانه هاى خيالى و داستانهاى ساختگى، به حدّى در تفسير مأثور نفوذ كرده است كه وقتى كسى به اين تفاسير مى نگرد، شايد هيچيك از آن را نپذيرد، زيرا اين باور برايش به وجود مى آيد كه همه تفاسير مأثور از منشأ واحدى، كه همان اهل كتاب باشد، دريافت شده، و حقيقت آن است كه كسانى كه به زياده روى در نقل اسرائيليّات مبادرت نمودند، خار بزرگى را بر سر راه تفسير پژوهان ايجاد كردند و بسيارى از روايات تفسيرى صحيح را نيز با روايات ساختگى در آميختند.»
به هر حال، اصل راهيابى اسرائيليّات به حوزه تفسير مأثور، مورد قبول آن دسته از حديث پژوهان و مفسّرانى است كه به تحقيق و بررسى دراينباره پرداختهاند. چنانكه اينامر در چند گفتار ياد شده به خوبى پيدا بود و در گفتههاى محقّقان ديگرى كه به دليل مراعات اختصار، از آنان يادى نشد، مانند ابوريّه، ذهبى، و استاد معرفت نيز اين امر نمايان است. گرچه در باب اسباب و افراد و شخصيتّهايى كه در اين راهيابى مؤثّر بوده و نقش داشته اند، اندكى اختلاف سخن ديده مىشود.
شايان ذكر است، با آنكه ابن كثير و ديگر نويسندگان ياد شده، عمده روايات اسرائيلى را از نوع قصص و داستانها دانستند، ولى بنابر گفته برخى ديگر، روايات اسرائيلى راه يافته در تفاسير روايى، محور و موضوع واحدى ندارد، چنانكه شمس الدّين ذهبى گفته است كه اين روايات در زمينه هاى گوناگون اعتقادات، احكام، پندها و رويدادهاى تاريخى مى باشد.
وى كه براى روايات اسرائيلى، اقسام مختلفى را از نگاههاى سهگانه سند، محتوى و مطابقت يا مخالفت با شرع اسلام، بيان كرده است، با نگاهى به محتوا و موضوع اين روايات، آنها را به اقسام ياد شده يعنى، اعتقادات، احكام، پندها، و رويدادهاى تاريخى، تقسيم نموده است.
با اين حال، آنگونه كه ذهبى، خود نيز اشاره كرده است، اقسام فوق قابل تداخل مىباشد به عنوان مثال، آن دسته رواياتى كه مربوط به قصص و داستانها مىباشد مىتواند از نظر موضوع و محتوا، با امور اعتقادى مانند عصمت پيامبران يا فرشتگان در ارتباط باشد يا در آن پند و اندرزى نهفته باشد و يا آنكه مربوط به موضوع فقهى و عملى باشد.
در هر صورت، آنچه اهميّت توجّه به اسرائيليّات را آشكارتر مىسازد اين نكته است كه تنوّع و گونه گونى روايات راه يافته يهود و نصارى، به حوزه تفسير و روايات تفسيرى، احتياط و هوشيارى بيشترى را در مراجعه به تفسير مأثور، مى طلبد تا مفسّر در بهرهگيرى ازاين روايات، پس از ارزيابى دقيق و روشمند و اطمينان از محتوا و متن روايت، به اين امر مبادرت ورزد.
راهكار عملى شناسايى اسرائيليّات
چنانكه در آغاز اين فصل اشاره شد، ارزيابى سندى در روايات تفسيرى، كارايى لازم براى شناخت اسرائيليّات را ندارد، زيرا اوّلا، بخش زيادى از اين روايات فاقد سند، يا داراى سند ضعيف مىباشد، و در اين حالت، با بكارگيرى اين روش، شمار قابل ملاحظه اى از آن پذيرفته نخواهد شد. ثانيا، گاه ديده شده است كه در همان موارد اندك، كه روايتى داراى سند معتبر بوده است با اين حال، از نظر محتوا و متن، با اصول مسلّم اعتقادى و عقلى يا شرعى، سازگار نبوده است، و چنانكه ملاك ارزيابى، منحصر به بررسى و نقد سندى مىبود. اينگونه روايات مىبايست پذيرفته شود. در حالى كه چنين نمىباشد. نمونههايى از اين موارد را در بخش پايانى اين گفتار خواهيم ديد.
بنابراين، اين نتيجه حاصل شد كه بهترين، كارآمدترين و مطمئنترين روش براى ارزيابى روايات تفسيرى و زدودن ناراستىهايى چون اسرائيليّات از دامان آن، همان روش ارزيابى محتوايى و سنجش مفاد روايت با مبانى مسلّم عقلى و نقلى است، كه در روايات از آن به «عرضه حديث بر قرآن و سنّت قطعى» ياد شده است. نمونه هايى از اين روش در ميان روايات تفسيرى امامان عليهم السّلام ديده مى شود كه آنان در سايه تمسّك به آياتى از قرآن، نادرست بودن برخى گفتهها و نقلها در مورد پارهاى از آيات ديگر را گوشزد نمودهاند. از باب مثال، در بسيارى از تفاسير روايى اهل تسنّن و شمارى از تفاسير روايى شيعه، ذيل اين جمله در يكى از آيات قرآن ... وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ روايات هاروت و ماروت و چگونگى نزول آن دو به زمين و ماجراى پس از هبوطشان، نقل شده است. چكيده معنايى اين مجموعه روايات به اين شرح است:
«پس از آنكه انسان، به عنوان جانشين و نماينده خداوند بر زمين منصوب شد، ملائكه كه نافرمانى ها و كفر ورزى او را ديدند، به گونهاى اعتراضآميز خطاب به پروردگارشان گفتند: اى خداى جهان! چگونه آدم را جانشين خود نمودى حال آنكه او بجاى عبادت و فرمانبردارى تو، اقدام به قتل نفس، حرام خوارى، سرقت، زنا، شرب خمر، كفرورزى و ... كرده است!؟ آنان پس از اين اعتراض به لعن و نفرين آدم پرداختند.
در پاسخ به فرشتگان معترض گفته شد، اگر شما جاى آدم بوديد همانند وى رفتار مىكرديد.
ملائكه، كه خود را برتر مىپنداشتند، اين سخن را نپذيرفتند و انكار نمودند. آنگاه به آنان گفته شد: دو فرشته از ميان خود برگزينيد تا آنها را به سوى زمين فرو فرستيم و با همان دستوراتى كه به آدم داده شده، آن دو را نيز بيازماييم تا نادرستى پنداشتشان برايتان آشكار شود.
فرشتگان چنين كردند و هاروت و ماروت را به عنوان دو نماينده خويش برگزيدند، آندو به زمين رفتند و از پس آن، نيروى شهوت نيز در آفرينش شان نهاده شد تا همانند آدم، دستور عبادت پروردگار، پرهيز از شرك، قتل نفس، خوردن مال حرام، دزدى، زنا، شرب خمر و ...، به آنان داده شود. بدين شكل، آندو به حكومت و داورى بحقّ در ميان مردم پرداختند.
روزى زنى بسيار زيبا، بسان ستاره زهره، به آن دو مراجعه كرد تا مشكل خويش را بازگو نموده و از آنان راه حل بخواهد، آن دو با ديدن چهره زيباى وى، عنان اختيار را از كف داده!!! و تقاضاى خويش را جهت بهرهگيرى از او مطرح ساختند، آن زن زيبا، اجابت خواسته هاروت و ماروت را مشروط به آن دانست كه از كيش وى (بتپرستى) پيروى كنند يا آنكه قتل نفس نمايند و يا شراب بياشامند، آن دو فرشته پس از چند بار خويشتندارى، سرانجام تاب نياورده! شرب خمر را سادهترين راه رسيدن به آرزوى خود ديده و بدان اقدام كردند!!
در همين حال، انسانى بر آن دو گذشت كه شاهد شرابخوارى آنان گرديد، و آن دو از خوف آنكه مبادا رسوايشان سازد، او را كشتند. پس از برطرف شدن آثار مستى و بازگشتن هوش و بيدارى، متوجّه خطاى خود شدند، خواستند به آسمان پرواز كنند ولى ديگر نمىتوانستند.
در اين زمان كه ملائكه آسمان شاهد اين دو بودند و ماجراى نافرمانى هاروت و ماروت، دو فرشته همسان خود را ديدند، از اعتراض پيشين خود دست كشيده و از آن پس، براى اهل زمين (انسان) دعا و استغفار مىكنند! و وى را در ارتكاب به گناه معذور مىدانند».
رواياتى كه افسانه فوق را بيان مىكند، در بسيارى از تفاسير مأثور اهل تسنّن، از جمله، تفسير طبرى ، سيوطى تفسير ميبدى، زاد المسير و نيز در شمارى از تفاسير روايى شيعه، از جمله در تفسير عياشى با اندكى اختلاف تعبير، از امام باقر عليه السّلام نقل شده است.
در تفاسير ياد شده، بى آنكه نادرستى اين دست روايات گوشزد شود، به نقل آنها بسنده شده است.
در آن سوى ديگر، بسيارى از مفسّران شيعه، مانند شيخ طوسى رحمه اللّه، طبرسى رحمه اللّه، علّامه طباطبائى رحمه اللّه و آية اللّه معرفت، و شمارى از مفسّران اهل تسنّن، مانند ابن كثير و نيز ابن جوزى، كه از حديث پژوهان آنان است، پس از اشاره به روايات ياد شده، نادرستى آن را مورد توجّه قرار دادهاند.
اكنون، پيش از آنكه گفتار اين مفسّران را درباره روايات هاروت و ماروت ياد كنيم، شايسته است، روايت روشنگرانهاى را كه از امام عسكرى عليه السّلام در پاسخ به پرسش در همين باره نقل شده ببينيم تا در ضمن آن، اين نكته آشكار شود كه امامان عليهم السّلام خود بهترين روش رادر ارزيابى روايات تفسيرى بكار گرفتهاند و آن را به گونهاى عملى، به پيروانشان ارائه دادهاند.
مرحوم محدّث بحرانى، روايت را از تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السّلام چنين نقل مىكند كه امام عليه السّلام در پاسخ به سؤالى درباره درستى يا نادرستى آنچه مردم در مورد هاروت و ماروت مىگويند، فرمود:
«معاذ اللّه من ذلك، انّ الملائكة معصومون محفوظون من الكفر و القبائح بألطاف اللّه تعالى، فقد قال اللّه تعالى فيهم يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
« [فرشتگان] از آنچه خداوند فرمانشان دهد سرپيچى نمىكنند و هر چه به ايشان فرمان داده مىشود انجام دهند. پناه بر خداوند (از اينگونه سخنانى كه با عصمت ملائكه ناسازگار است)، چه اينكه، فرشتگان، موجودات معصومى هستند كه در سايه الطاف پروردگارشان، از كفر ورزى و ارتكاب زشتىها بدور هستند».
امام عليه السّلام، در ادامه پاسخ خويش، به آياتى از قرآن استناد فرمود كه بيانگر عصمت ملائكه و انقياد كامل آنان در برابر خداوند است، آيه گذشته، نخستين آيه از چند آيهاى است كه مورد استناد امام عليه السّلام قرار گرفت و به خوبى دلالت بر پاكدامنى فرشتگان دارد.
آيه دوّم كه امام عليه السّلام بدان استناد نمود چنين است:
وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ
«هر كسى كه در آسمانها و زمين است از آن خداوند است و كسانى كه نزد او هستند [فرشتگان] از پرستش او سرباز نمىزنند و خسته نمىشوند، شب و روز نيايش مىكنند و سستى نمىورند».
اين آيه نيز بيانگر عبادت فرشتگان و تسبيح هميشگى آنان نسبت به پروردگارشان مىباشد. و آيه سوم نيز كه امام عليه السّلام بدان اشاره كرد، پيروى مطلق آنان از خداوند را آشكارترساخته چنانكه مىفرمايد:
بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ، لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ
«بلكه آنان [فرشتگان] بندگانى گرامىاند، در سخن بر او پيشدستى نكنند و به فرمان او كار كنند، او پيش روى آنان و پشت سرشان را مىداند و آنان شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه خداوند از او خشنود باشد و ايشان از خوف و خشيت او بيمناكند»
چنانكه ملاحظه مىكنيد، امام عليه السّلام، بىآنكه اشارهاى به سند و ناقل اين سخن داشته باشد، محتواى آن را مورد توجّه قرار داده، و با آشكار ساختن ناسازگارى آن با يكى از مسلّمات قرآنى، يعنى عصمت فرشتگان، بىپايگى آن را گوشزد نموده است.
با آنكه برخى از نقلهاى اين روايت، داراى سند معتبرى مىباشد ولى آن دسته از مفسّرانى كه در شناخت مبانى و اصول دين تسلّط دارند، فريفته سند نشده و به دليل ناسازگارى محتواى آن با عصمت فرشتگان، آن را ساختگى دانستهاند. چنانكه ابن كثير، مفسّر برجسته اهل تسنّن كه در شناخت و معرّفى اسرائيليّات، مهارت خويش را نشان داده است به حدّى كه يكى از ويژگىهاى تفسير نام آشناى وى، نقد و بررسى اين روايات به شمار مى آيد، وى پس از آنكه مجموعهاى از اين روايات را يادآورى مى كند و برخى از آن را از قبيل مرفوع، كه نزد آنان از معتبرين انواع حديث بشمار مىرود مىداند، آنگاه درباره همين روايات مرفوع مى نويسد:
«روايات الرّفع غريبة جدّا ... و رفع مثل هذه الإسرائيليّات الى النبىّ كذب و اختلاق ألصقه زنادقة اهل الكتاب»
«اينگونه روايات كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نسبت داده شده، بسيار شگفتآور است و انتساب چنين اسرائيليّاتى به وى، ساختگى و دروغ است و غير مسلمانان از اهل كتاب چنين انتسابى را ساختهاند».
شيخ طوسى رحمه اللّه مفسّر بزرگ شيعه، پس از يادآورى اقوال، بخشى از افسانه هاروت و ماروت را نقل مى كند و سپس با عبارت «فى حديث طويل لا فائدة فى ذكره» آن را ناتمام گذاشته و نادرست بودنش را گوشزد كرده است.
مرحوم طبرسى نيز، پس از ياد كرد اقوال، با اشاره به اين كه روايت هاروت و ماروت را عيّاشى با استناد به امام باقر عليه السّلام نقل كرده، مىنويسد: «و من قال بعصمة الملائكة عليهم السلام لم يجز هذا الوجه» «2» «آنان كه معتقد به عصمت فرشتگان عليه السّلام هستند، اين گونه گفتهها را نمىپذيرند».
به واقع، ايشان با اين گفتارشان، انتساب روايت هاروت و ماروت به امام باقر عليه السّلام را ناروا شمرده است.
علّامه طباطبائى رحمه اللّه نيز پس از اشاره به روايت ياد شده مىنويسد:
«اين داستان، افسانهاى است خرافاتى كه به فرشتگان گرامى نسبت داده شد حال آنكه قرآن، بر پاكيزگى و طهارت وجود آنان از هر نوع شرّ و نافرمانىها تصريح كرده است، چگونه مىتوان زشتترين نافرمانى مانند، قتل نفس، زنا، شراب خوارى و آشكارترين نمونه شرك، يعنى، بتپرستى را به آنان منتسب دانست»
سپس، با اشاره به اين نكته كه در داستان ياد شده آمده است كه ستاره زهره، صورت مسخ شده همان زنى است كه سبب گمراه شدن آن دو فرشته شده، مىنويسد:
«چنين گفتارى، بسيار خندهآور و بىپايه است، زيرا، ستاره زهره، كوكبى است درخشان كه داراى آفرينش و طليعهاى طاهر است و خداوند متعال بدان قسم ياد كرده و فرموده: «الْجَوارِ الْكُنَّسِ استاد معرفت، پس از نقل گفتار شمارى از حديث پژوهان اهل سنّت در بىاعتبار دانستن اين روايت، مانند گفتار ابو الفرج ابن جوزى، شهاب عراقى، ابو شهبه و ابن كثير، آنگاه خود به ناسازگار بودن آن با عقل سليم اشاره مىكند و مىنويسد:
«گناهان بسيار ناشايستى كه در اين افسانه به دو فرشته نسبت داده شده بود، حتّى از افراد پست و ضعيف سرنمى زند چه رسد به موجودات معصومى چون فرشتگان، علاوه بر آنكه، اين گفتهها با آيات قرآن هم ناسازگار است» «1»
سپس با گزاف دانستن اين سخن كه، مجازات يك زن بدكاره آن باشد كه به آسمان صعود كند و همچون ستارهاى درخشان نورافشانى نمايد. مىافزايد:
«چنين خرافههايى به هيچ وجه مورد تأييد نقل صحيح و عقل سليم نمىباشد، و هر چند برخى از رواياتش داراى سندى صحيح باشد، ليكن اين امر دليل آن نمىشود كه از سستى محتواى آن چشم پوشى گردد» «2»
افزون بر آنچه درباره بىپايگى اين افسانه گفته شد، نكته ديگرى كه سستى آن را آشكارتر مىسازد اين است كه، در بخش پايانى روايت آمده بود كه پس از آنكه فرشتگان به ناتوانى هاروت و ماروت پى بردند و آنان را گرفتار شهوات و گناه ديدند، ديگر از لعن و نفرين خود بر بنى آدم دست كشيده و از پس آن به دعا و استغفار در حقّ آنان پرداختند.
چنانكه نيك بنگريم، به روشنى مىيابيم كه اين سخن انسان را در انجام گناه و نافرمانى معذور دانسته و اين خود تشويقى براى وى در ارتكاب بيشتر گناه و عاملى باز دارنده براى ترك آن خواهد بود، به ويژه آنكه فرشتگان را نيز دعاگوى خود بداند كه براى او طلب آمرزش مىكنند. پيداست كه چنين امرى با روح اسلام و قرآن كه انسان را مسئول رفتار و كردار خويش دانسته و در ارتكاب گناهان بايد پاسخگو باشد. ناسازگار مىنمايد.
آنچه گفته شد، يك نمونه از صدها نمونه روايات اسرائيلى و ساختگى است كه در لابلاى تفاسير روايى شيعه و سنّى جاى گرفته است. در تفسير شريف الميزان، مواردانبوهى را مىيابيم كه علّامه طباطبائى رحمه اللّه رواياتى را مورد توجّه قرار مىدهد و سپس اسرائيلى بودن يا ساختگى بودن آن را گوشزد مىكند و به اين شكل بىاعتبارى آن را نشان مىدهد.
استاد بزرگوار، آية اللّه معرفت نيز شمار زيادى از داستانهاى قرآنى را كه دربارهاش روايت اسرائيلى نقل شده و در ميان روايات تفسير شيعه نيز جاى گرفته، مورد اشاره قرار مىدهد، از جمله اين موارد عبارتند از:
- داستان حوّا و چگونگى آفرينش وى از ضلع پايين آدم، كه روايت آن در تفسير علىّ بن ابراهيم قمى ذيل آيه 1 سوره نساء آمده است.
- افسانه جنّ و انس و آفرينش آن دو پيش از آفرينش انسان كه روايت آن در تفسير ياد شده آمده است.
- افسانه نامگذارى آدم و حوّا، فرزند خود را به «عبد الحارث» و اتّخاذ شريك براى خداوند؛ كه روايتش در تفسير قمى آمده است.
- افسانه داود و اوريا و اتّهام ناشايست به داود، و موارد ديگرى كه بدان اشاره كرده است.
همچنين، در جاى ديگر، بيش از سى نمونه از اسرائيليّات را در يكصد و شصت و هشت صفحه، به تفصيل بررسى نموده، كه بنابر نوشته خودشان، اين بخش، تلخيص و توضيح آن چيزى است كه محمّد ابى شهبه در كتاب «الإسرائيليّات و الموضوعات» ارائه داده است.
با اين همه بايد گفت، آنچه در مورد نقد و بررسى روايات و از جمله روايات تفسيرى صورت گرفته، گرچه جاى تقدير دارد، ولى كافى نيست و شايسته است كه اين كار به شكلى گسترده و پى گير، نسبت به همه روايات تفسيرى انجام گيرد و چنانكه گفته شد،پاكسازى روايات تفسيرى از ناراستىهايى چون اسرائيليّات، جز از رهگذر ارزيابى محتوايى و سنجش متنى آن با امور مسلّم عقل و شرع، امكانپذير نمىباشد.
در غير اين صورت، اين آسيب و آفتها، همچنان گريبانگير روايات ما خواهد بود و نگاه ترديدآميز را به عموم آن گسترش خواهد داد و سبب خواهد شد تا آن مقدار از سخنان و گفتههاى ارزشمند معصومان عليهم السّلام كه در اين مجموعه گردآمده، به دليل در آميختگيش با ديگر جعليّات، قابل استفاده نباشد و محروميّت از اين ميراث گرانبها را دنبال داشته باشد.
آسيب شناسى و روش شناسى تفسير معصومان عليهم السلام، علی اکبررستمی ج1
برچسبها: اسرائیلیات, هاروت وماروت, داستان آفرینش


