دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵ توسط جعفرکارگزار

شناسايى اسرائيليّات و زدودن آن از پيكره روايات تفسيرى:

 يكى از مشكلات و ناراستى‏ ها در تفاسير روايى، مساله راهيابى مرموز و توطئه ‏آميز گفته‏ها و افسانه‏هاى يهود و نصارى به ساحت تفسير و روايات تفسيرى است كه از آن به «اسرائيليّات»  ياد مى ‏شود. بنابر گفته دانشوران نامى شيعه و سنّى، هم اكنون، شمار قابل ملاحظه ‏اى از اسرائيليّات در ميان تفاسير روايى جاى گرفته است.

ابن خلدون (متوفاى 808 ق) تاريخ‏شناس برجسته اهل سنّت، پس از آنكه اسباب راهيابى اسرائيليّات به حوزه تفسير و حديث را بازگو مى‏كند، آنگاه درباره حجم اسرائيليّات راه يافته مى‏نويسد:

«امتلأت التّفاسير من المنقولات عنهم (اهل الكتاب) ... و تساهل المفسّرون فى مثل ذلك و ملأوا كتب التّفسير بهذه المنقولات، و أصلها كما قلنا عن اهل التوراة»

«تفاسير، سرشار از گفته‏ هاى اهل كتاب شده است و دراين‏باره، مفسّران سهل‏ انگارى كرده و كتاب‏هاى تفسيرى خود را از اين گفته‏ ها، كه ريشه در پيروان تورات دارد، انباشته ساخته‏ اند».

سخن مفسّر بزرگ شيعه، علّامه طباطبائى رحمه اللّه، را در اين زمينه ياد كرديم كه گفت: «نفوذ اسرائيليّات و احاديث ساختگى در ميان روايات ما، حقيقتى انكارناپذير است»

ابن كثير نيز، كه از مفسّران برجسته اهل سنّت است، اين مساله را مورد اشاره قرار داده و مى ‏نويسد: «اكثر تفاسير مأثور، توسّط غير مسلمانان يهود و فارس يا اسلام آورندگان ازاهل كتاب، به راويان منتقل شده، برخى گفته‏اند: همه اين روايات درباره داستان‏هاى پيامبران با اقوامشان، معجزات آنان، امور مربوط به كتاب‏هاى آسمانى و ماجراهاى تاريخى مانند، داستان اصحاب كهف، شهر (ارم ذات العماد) و نظاير آن مى‏باشد و اين‏ها، خرافات و بهتان‏هايى است كه روايات، و از جمله برخى از صحابه و ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نيز آنان را تصديق و باور نموده‏اند، از همين روست كه احمد بن حنبل مى‏گويد:

سه چيز فاقد اصل و اساس است:

1- روايات تفسيرى.

2- روايات ملاحم و حماسه ‏ها.

3- روايات مربوط به جنگها.

يكى از حديث‏ پژوهان درباره تأثير روايات اسرائيلى در بى ‏اعتبار نمودن ساير روايات تفسيرى مى‏نويسد:

«افسانه ‏هاى خيالى و داستان‏هاى ساختگى، به حدّى در تفسير مأثور نفوذ كرده است كه وقتى كسى به اين تفاسير مى ‏نگرد، شايد هيچ‏يك از آن را نپذيرد، زيرا اين باور برايش به وجود مى ‏آيد كه همه تفاسير مأثور از منشأ واحدى، كه همان اهل كتاب باشد، دريافت شده، و حقيقت آن است كه كسانى كه به زياده روى در نقل اسرائيليّات مبادرت نمودند، خار بزرگى را بر سر راه تفسير پژوهان ايجاد كردند و بسيارى از روايات تفسيرى صحيح را نيز با روايات ساختگى در آميختند.»

به هر حال، اصل راهيابى اسرائيليّات به حوزه تفسير مأثور، مورد قبول آن دسته از حديث پژوهان و مفسّرانى است كه به تحقيق و بررسى دراين‏باره پرداخته‏اند. چنان‏كه اين‏امر در چند گفتار ياد شده به خوبى پيدا بود و در گفته‏هاى محقّقان ديگرى كه به دليل مراعات اختصار، از آنان يادى نشد، مانند ابوريّه،  ذهبى،  و استاد معرفت‏  نيز اين امر نمايان است. گرچه در باب اسباب و افراد و شخصيتّهايى كه در اين راهيابى مؤثّر بوده و نقش داشته ‏اند، اندكى اختلاف سخن ديده مى‏شود.

شايان ذكر است، با آن‏كه ابن كثير و ديگر نويسندگان ياد شده، عمده روايات اسرائيلى را از نوع قصص و داستان‏ها دانستند، ولى بنابر گفته برخى ديگر، روايات اسرائيلى راه يافته در تفاسير روايى، محور و موضوع واحدى ندارد، چنان‏كه شمس الدّين ذهبى گفته است كه اين روايات در زمينه‏ هاى گوناگون اعتقادات، احكام، پندها و رويدادهاى تاريخى مى‏ باشد.

 وى كه براى روايات اسرائيلى، اقسام مختلفى را از نگاه‏هاى سه‏گانه سند، محتوى و مطابقت يا مخالفت با شرع اسلام، بيان كرده است، با نگاهى به محتوا و موضوع اين روايات، آنها را به اقسام ياد شده يعنى، اعتقادات، احكام، پندها، و رويدادهاى تاريخى، تقسيم نموده است.

با اين حال، آن‏گونه كه ذهبى، خود نيز اشاره كرده است، اقسام فوق قابل تداخل مى‏باشد به عنوان مثال، آن دسته رواياتى كه مربوط به قصص و داستان‏ها مى‏باشد مى‏تواند از نظر موضوع و محتوا، با امور اعتقادى مانند عصمت پيامبران يا فرشتگان در ارتباط باشد يا در آن پند و اندرزى نهفته باشد و يا آن‏كه مربوط به موضوع فقهى و عملى باشد.

در هر صورت، آنچه اهميّت توجّه به اسرائيليّات را آشكارتر مى‏سازد اين نكته است كه تنوّع و گونه‏ گونى روايات راه يافته يهود و نصارى، به حوزه تفسير و روايات تفسيرى، احتياط و هوشيارى بيشترى را در مراجعه به تفسير مأثور، مى ‏طلبد تا مفسّر در بهره‏گيرى ازاين روايات، پس از ارزيابى دقيق و روشمند و اطمينان از محتوا و متن روايت، به اين امر مبادرت ورزد.

راهكار عملى شناسايى اسرائيليّات‏

چنان‏كه در آغاز اين فصل اشاره شد، ارزيابى سندى در روايات تفسيرى، كارايى لازم براى شناخت اسرائيليّات را ندارد، زيرا اوّلا، بخش زيادى از اين روايات فاقد سند، يا داراى سند ضعيف مى‏باشد، و در اين حالت، با بكارگيرى اين روش، شمار قابل ملاحظه ‏اى از آن پذيرفته نخواهد شد. ثانيا، گاه ديده شده است كه در همان موارد اندك، كه روايتى داراى سند معتبر بوده است با اين حال، از نظر محتوا و متن، با اصول مسلّم اعتقادى و عقلى يا شرعى، سازگار نبوده است، و چنان‏كه ملاك ارزيابى، منحصر به بررسى و نقد سندى مى‏بود. اين‏گونه روايات مى‏بايست پذيرفته شود. در حالى كه چنين نمى‏باشد. نمونه‏هايى از اين موارد را در بخش پايانى اين گفتار خواهيم ديد.

بنابراين، اين نتيجه حاصل شد كه بهترين، كارآمدترين و مطمئن‏ترين روش براى ارزيابى روايات تفسيرى و زدودن ناراستى‏هايى چون اسرائيليّات از دامان آن، همان روش ارزيابى محتوايى و سنجش مفاد روايت با مبانى مسلّم عقلى و نقلى است، كه در روايات از آن به «عرضه حديث بر قرآن و سنّت قطعى» ياد شده است. نمونه ‏هايى از اين روش در ميان روايات تفسيرى امامان عليهم السّلام ديده مى ‏شود كه آنان در سايه تمسّك به آياتى از قرآن، نادرست بودن برخى گفته‏ها و نقل‏ها در مورد پاره‏اى از آيات ديگر را گوشزد نموده‏اند. از باب مثال، در بسيارى از تفاسير روايى اهل تسنّن و شمارى از تفاسير روايى شيعه، ذيل اين جمله در يكى از آيات قرآن‏ ... وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ‏  روايات هاروت و ماروت و چگونگى نزول آن دو به زمين و ماجراى پس از هبوطشان، نقل شده است. چكيده معنايى اين مجموعه روايات به اين شرح است:

«پس از آن‏كه انسان، به عنوان جانشين و نماينده خداوند بر زمين منصوب شد، ملائكه كه نافرمانى ‏ها و كفر ورزى او را ديدند، به گونه‏اى اعتراض‏آميز خطاب به‏ پروردگارشان گفتند: اى خداى جهان! چگونه آدم را جانشين خود نمودى حال آنكه او بجاى عبادت و فرمانبردارى تو، اقدام به قتل نفس، حرام خوارى، سرقت، زنا، شرب خمر، كفرورزى و ... كرده است!؟ آنان پس از اين اعتراض به لعن و نفرين آدم پرداختند.

در پاسخ به فرشتگان معترض گفته شد، اگر شما جاى آدم بوديد همانند وى رفتار مى‏كرديد.

ملائكه، كه خود را برتر مى‏پنداشتند، اين سخن را نپذيرفتند و انكار نمودند. آنگاه به آنان گفته شد: دو فرشته از ميان خود برگزينيد تا آنها را به سوى زمين فرو فرستيم و با همان دستوراتى كه به آدم داده شده، آن دو را نيز بيازماييم تا نادرستى پنداشتشان برايتان آشكار شود.

فرشتگان چنين كردند و هاروت و ماروت را به عنوان دو نماينده خويش برگزيدند، آندو به زمين رفتند و از پس آن، نيروى شهوت نيز در آفرينش شان نهاده شد تا همانند آدم، دستور عبادت پروردگار، پرهيز از شرك، قتل نفس، خوردن مال حرام، دزدى، زنا، شرب خمر و ...، به آنان داده شود. بدين شكل، آندو به حكومت و داورى بحقّ در ميان مردم پرداختند.

روزى زنى بسيار زيبا، بسان ستاره زهره، به آن دو مراجعه كرد تا مشكل خويش را بازگو نموده و از آنان راه حل بخواهد، آن دو با ديدن چهره زيباى وى، عنان اختيار را از كف داده!!! و تقاضاى خويش را جهت بهره‏گيرى از او مطرح ساختند، آن زن زيبا، اجابت خواسته هاروت و ماروت را مشروط به آن دانست كه از كيش وى (بت‏پرستى) پيروى كنند يا آن‏كه قتل نفس نمايند و يا شراب بياشامند، آن دو فرشته پس از چند بار خويشتندارى، سرانجام تاب نياورده! شرب خمر را ساده‏ترين راه رسيدن به آرزوى خود ديده و بدان اقدام كردند!!

در همين حال، انسانى بر آن دو گذشت كه شاهد شرابخوارى آنان گرديد، و آن دو از خوف آن‏كه مبادا رسوايشان سازد، او را كشتند. پس از برطرف شدن آثار مستى و بازگشتن هوش و بيدارى، متوجّه خطاى خود شدند، خواستند به آسمان پرواز كنند ولى ديگر نمى‏توانستند.

در اين زمان كه ملائكه آسمان شاهد اين دو بودند و ماجراى نافرمانى هاروت و ماروت، دو فرشته همسان خود را ديدند، از اعتراض پيشين خود دست كشيده و از آن پس، براى اهل زمين (انسان) دعا و استغفار مى‏كنند! و وى را در ارتكاب به گناه معذور مى‏دانند».

رواياتى كه افسانه فوق را بيان مى‏كند، در بسيارى از تفاسير مأثور اهل تسنّن، از جمله، تفسير طبرى‏ ، سيوطى‏  تفسير ميبدى،  زاد المسير  و نيز در شمارى از تفاسير روايى شيعه، از جمله در تفسير عياشى‏ با اندكى اختلاف تعبير، از امام باقر عليه السّلام نقل شده است.

در تفاسير ياد شده، بى‏ آن‏كه نادرستى اين دست روايات گوشزد شود، به نقل آنها بسنده شده است.

در آن سوى ديگر، بسيارى از مفسّران شيعه، مانند شيخ طوسى رحمه اللّه، طبرسى رحمه اللّه، علّامه طباطبائى رحمه اللّه و آية اللّه معرفت، و شمارى از مفسّران اهل تسنّن، مانند ابن كثير و نيز ابن جوزى، كه از حديث پژوهان آنان است، پس از اشاره به روايات ياد شده، نادرستى آن را مورد توجّه قرار داده‏اند.

اكنون، پيش از آن‏كه گفتار اين مفسّران را درباره روايات هاروت و ماروت ياد كنيم، شايسته است، روايت روشنگرانه‏اى را كه از امام عسكرى عليه السّلام در پاسخ به پرسش در همين باره نقل شده ببينيم تا در ضمن آن، اين نكته آشكار شود كه امامان عليهم السّلام خود بهترين روش رادر ارزيابى روايات تفسيرى بكار گرفته‏اند و آن را به گونه‏اى عملى، به پيروانشان ارائه داده‏اند.

مرحوم محدّث بحرانى، روايت را از تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السّلام چنين نقل مى‏كند كه امام عليه السّلام در پاسخ به سؤالى درباره درستى يا نادرستى آنچه مردم در مورد هاروت و ماروت مى‏گويند، فرمود:

«معاذ اللّه من ذلك، انّ الملائكة معصومون محفوظون من الكفر و القبائح بألطاف اللّه تعالى، فقد قال اللّه تعالى فيهم‏ يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ‏

« [فرشتگان‏] از آنچه خداوند فرمانشان دهد سرپيچى نمى‏كنند و هر چه به ايشان فرمان داده مى‏شود انجام دهند. پناه بر خداوند (از اين‏گونه سخنانى كه با عصمت ملائكه ناسازگار است)، چه اين‏كه، فرشتگان، موجودات معصومى هستند كه در سايه الطاف پروردگارشان، از كفر ورزى و ارتكاب زشتى‏ها بدور هستند».

امام عليه السّلام، در ادامه پاسخ خويش، به آياتى از قرآن استناد فرمود كه بيانگر عصمت ملائكه و انقياد كامل آنان در برابر خداوند است، آيه گذشته، نخستين آيه از چند آيه‏اى است كه مورد استناد امام عليه السّلام قرار گرفت و به خوبى دلالت بر پاكدامنى فرشتگان دارد.

آيه دوّم كه امام عليه السّلام بدان استناد نمود چنين است:

وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ‏

«هر كسى كه در آسمان‏ها و زمين است از آن خداوند است و كسانى كه نزد او هستند [فرشتگان‏] از پرستش او سرباز نمى‏زنند و خسته نمى‏شوند، شب و روز نيايش مى‏كنند و سستى نمى‏ورند».

اين آيه نيز بيانگر عبادت فرشتگان و تسبيح هميشگى آنان نسبت به پروردگارشان مى‏باشد. و آيه سوم نيز كه امام عليه السّلام بدان اشاره كرد، پيروى مطلق آنان از خداوند را آشكارترساخته چنان‏كه مى‏فرمايد:

بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ، لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ‏

«بلكه آنان [فرشتگان‏] بندگانى گرامى‏اند، در سخن بر او پيشدستى نكنند و به فرمان او كار كنند، او پيش روى آنان و پشت سرشان را مى‏داند و آنان شفاعت نمى‏كنند مگر براى كسى كه خداوند از او خشنود باشد و ايشان از خوف و خشيت او بيم‏ناكند»

چنان‏كه ملاحظه مى‏كنيد، امام عليه السّلام، بى‏آن‏كه اشاره‏اى به سند و ناقل اين سخن داشته باشد، محتواى آن را مورد توجّه قرار داده، و با آشكار ساختن ناسازگارى آن با يكى از مسلّمات قرآنى، يعنى عصمت فرشتگان، بى‏پايگى آن را گوشزد نموده است.

با آن‏كه برخى از نقل‏هاى اين روايت، داراى سند معتبرى مى‏باشد ولى آن دسته از مفسّرانى كه در شناخت مبانى و اصول دين تسلّط دارند، فريفته سند نشده و به دليل ناسازگارى محتواى آن با عصمت فرشتگان، آن را ساختگى دانسته‏اند. چنان‏كه ابن كثير، مفسّر برجسته اهل تسنّن كه در شناخت و معرّفى اسرائيليّات، مهارت خويش را نشان داده است به حدّى كه يكى از ويژگى‏هاى تفسير نام آشناى وى، نقد و بررسى اين روايات به شمار مى‏ آيد، وى پس از آن‏كه مجموعه‏اى از اين روايات را يادآورى مى ‏كند و برخى از آن را از قبيل مرفوع، كه نزد آنان از معتبرين انواع حديث بشمار مى‏رود مى‏داند، آن‏گاه درباره همين روايات مرفوع مى ‏نويسد:

«روايات الرّفع غريبة جدّا ... و رفع مثل هذه الإسرائيليّات الى النبىّ كذب و اختلاق ألصقه زنادقة اهل الكتاب»

«اين‏گونه روايات كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نسبت داده شده، بسيار شگفت‏آور است و انتساب چنين اسرائيليّاتى به وى، ساختگى و دروغ است و غير مسلمانان از اهل كتاب چنين انتسابى را ساخته‏اند».

شيخ طوسى رحمه اللّه مفسّر بزرگ شيعه، پس از يادآورى اقوال، بخشى از افسانه هاروت و ماروت را نقل مى ‏كند و سپس با عبارت «فى حديث طويل لا فائدة فى ذكره» آن را ناتمام گذاشته و نادرست بودنش را گوشزد كرده است.

مرحوم طبرسى نيز، پس از ياد كرد اقوال، با اشاره به اين كه روايت هاروت و ماروت را عيّاشى با استناد به امام باقر عليه السّلام نقل كرده، مى‏نويسد: «و من قال بعصمة الملائكة عليهم السلام لم يجز هذا الوجه» «2» «آنان كه معتقد به عصمت فرشتگان عليه السّلام هستند، اين گونه گفته‏ها را نمى‏پذيرند».

به واقع، ايشان با اين گفتارشان، انتساب روايت هاروت و ماروت به امام باقر عليه السّلام را ناروا شمرده است.

علّامه طباطبائى رحمه اللّه نيز پس از اشاره به روايت ياد شده مى‏نويسد:

«اين داستان، افسانه‏اى است خرافاتى كه به فرشتگان گرامى نسبت داده شد حال آن‏كه قرآن، بر پاكيزگى و طهارت وجود آنان از هر نوع شرّ و نافرمانى‏ها تصريح كرده است، چگونه مى‏توان زشت‏ترين نافرمانى مانند، قتل نفس، زنا، شراب خوارى و آشكارترين نمونه شرك، يعنى، بت‏پرستى را به آنان منتسب دانست»

سپس، با اشاره به اين نكته كه در داستان ياد شده آمده است كه ستاره زهره، صورت مسخ شده همان زنى است كه سبب گمراه شدن آن دو فرشته شده، مى‏نويسد:

«چنين گفتارى، بسيار خنده‏آور و بى‏پايه است، زيرا، ستاره زهره، كوكبى است درخشان كه داراى آفرينش و طليعه‏اى طاهر است و خداوند متعال بدان قسم ياد كرده و فرموده: «الْجَوارِ الْكُنَّسِ‏ استاد معرفت، پس از نقل گفتار شمارى از حديث پژوهان اهل سنّت در بى‏اعتبار دانستن اين روايت، مانند گفتار ابو الفرج ابن جوزى، شهاب عراقى، ابو شهبه و ابن كثير، آن‏گاه خود به ناسازگار بودن آن با عقل سليم اشاره مى‏كند و مى‏نويسد:

«گناهان بسيار ناشايستى كه در اين افسانه به دو فرشته نسبت داده شده بود، حتّى از افراد پست و ضعيف سرنمى ‏زند چه رسد به موجودات معصومى چون فرشتگان، علاوه بر آن‏كه، اين گفته‏ها با آيات قرآن هم ناسازگار است» «1»

سپس با گزاف دانستن اين سخن كه، مجازات يك زن بدكاره آن باشد كه به آسمان صعود كند و همچون ستاره‏اى درخشان نورافشانى نمايد. مى‏افزايد:

«چنين خرافه‏هايى به هيچ وجه مورد تأييد نقل صحيح و عقل سليم نمى‏باشد، و هر چند برخى از رواياتش داراى سندى صحيح باشد، ليكن اين امر دليل آن نمى‏شود كه از سستى محتواى آن چشم پوشى گردد» «2»

افزون بر آنچه درباره بى‏پايگى اين افسانه گفته شد، نكته ديگرى كه سستى آن را آشكارتر مى‏سازد اين است كه، در بخش پايانى روايت آمده بود كه پس از آن‏كه فرشتگان به ناتوانى هاروت و ماروت پى بردند و آنان را گرفتار شهوات و گناه ديدند، ديگر از لعن و نفرين خود بر بنى آدم دست كشيده و از پس آن به دعا و استغفار در حقّ آنان پرداختند.

چنان‏كه نيك بنگريم، به روشنى مى‏يابيم كه اين سخن انسان را در انجام گناه و نافرمانى معذور دانسته و اين خود تشويقى براى وى در ارتكاب بيشتر گناه و عاملى باز دارنده براى ترك آن خواهد بود، به ويژه آن‏كه فرشتگان را نيز دعاگوى خود بداند كه براى او طلب آمرزش مى‏كنند. پيداست كه چنين امرى با روح اسلام و قرآن كه انسان را مسئول رفتار و كردار خويش دانسته و در ارتكاب گناهان بايد پاسخگو باشد. ناسازگار مى‏نمايد.

آنچه گفته شد، يك نمونه از صدها نمونه روايات اسرائيلى و ساختگى است كه در لابلاى تفاسير روايى شيعه و سنّى جاى گرفته است. در تفسير شريف الميزان، مواردانبوهى را مى‏يابيم كه علّامه طباطبائى رحمه اللّه رواياتى را مورد توجّه قرار مى‏دهد و سپس اسرائيلى بودن يا ساختگى بودن آن را گوشزد مى‏كند و به اين شكل بى‏اعتبارى آن را نشان مى‏دهد.

استاد بزرگوار، آية اللّه معرفت نيز شمار زيادى از داستان‏هاى قرآنى را كه درباره‏اش روايت اسرائيلى نقل شده و در ميان روايات تفسير شيعه نيز جاى گرفته، مورد اشاره قرار مى‏دهد، از جمله اين موارد عبارتند از:

- داستان حوّا و چگونگى آفرينش وى از ضلع پايين آدم، كه روايت آن در تفسير علىّ بن ابراهيم قمى ذيل آيه 1 سوره نساء آمده است.

- افسانه جنّ و انس و آفرينش آن دو پيش از آفرينش انسان كه روايت آن در تفسير ياد شده آمده است.

- افسانه نامگذارى آدم و حوّا، فرزند خود را به «عبد الحارث» و اتّخاذ شريك براى خداوند؛ كه روايتش در تفسير قمى آمده است.

- افسانه داود و اوريا و اتّهام ناشايست به داود، و موارد ديگرى كه بدان اشاره كرده است.

همچنين، در جاى ديگر، بيش از سى نمونه از اسرائيليّات را در يكصد و شصت و هشت صفحه، به تفصيل بررسى نموده، كه بنابر نوشته خودشان، اين بخش، تلخيص و توضيح آن چيزى است كه محمّد ابى شهبه در كتاب «الإسرائيليّات و الموضوعات» ارائه داده است.

با اين همه بايد گفت، آنچه در مورد نقد و بررسى روايات و از جمله روايات تفسيرى صورت گرفته، گرچه جاى تقدير دارد، ولى كافى نيست و شايسته است كه اين كار به شكلى گسترده و پى ‏گير، نسبت به همه روايات تفسيرى انجام گيرد و چنان‏كه گفته شد،پاكسازى روايات تفسيرى از ناراستى‏هايى چون اسرائيليّات، جز از رهگذر ارزيابى محتوايى و سنجش متنى آن با امور مسلّم عقل و شرع، امكان‏پذير نمى‏باشد.

در غير اين صورت، اين آسيب و آفت‏ها، همچنان گريبان‏گير روايات ما خواهد بود و نگاه ترديدآميز را به عموم آن گسترش خواهد داد و سبب خواهد شد تا آن مقدار از سخنان و گفته‏هاى ارزشمند معصومان عليهم السّلام كه در اين مجموعه گردآمده، به دليل در آميختگيش با ديگر جعليّات، قابل استفاده نباشد و محروميّت از اين ميراث گرانبها را دنبال داشته باشد.

 

آسيب ‏شناسى و روش ‏شناسى تفسير معصومان عليهم السلام، علی اکبررستمی ج‏1

 


برچسب‌ها: اسرائیلیات, هاروت وماروت, داستان آفرینش
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک