دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۵ توسط جعفرکارگزار

نمونه‏هايى از تفسير قرآن به قرآن در روايات تفسيرى:

 روش تفسير قرآن به قرآن كه سنگ زيرين آن به دست مبارك وجود گرامى پيامبر اسلام نهاده شده و توسط اهل بيت گرانقدرش توسعه يافت، يكى از رايج‏ترين شيوه‏هاى تفسيرى معصومان عليهم السّلام است، بلكه به گفته علّامه طباطبايى رحمه اللّه كه در آغاز بحث از آن ياد شد، اين روش، تنها روش تفسيرى آن بزرگواران است. شايد سخن علّامه رحمه اللّه بر اين اساس باشد كه تمامى برداشت‏هاى معصومان عليهم السّلام از قرآن و همه تفسير و توضيح‏هايى كه آنان درباره آيات دارند، به نوعى از خود قرآن گرفته شده و ريشه آن را در قرآن مى‏توان جستجو نمود، در اين فرض بايد گفت كه، تفسير قرآن به قرآن دامنه‏اى گسترده دارد كه برخى انواع آن تنها از خود آنان ساخته است و فهم آن براى عقل‏هاى عادّى دشوار مى‏نمايد. با اين حال، در ميان روايات تفسيرى آنان، نمونه‏هايى از آشكارترين نوع تفسير قرآن به قرآن را مى‏بينيم كه هر فردى با اندكى توجّه برايش آشكار مى‏گردد كه معصوم عليه السّلام در بيان معناى يك آيه، عينا به آيه ديگرى استناد كرده است.

در ادامه اين گفتار، نمونه‏هايى چند از اين نوع تفسير قرآن به قرآن را خواهيم ديد، دراين نمونه‏ها، اين امكان وجود دارد كه با قسم ديگرى از اقسام تفسير قرآن به قرآن مواجه شويم كه در بحث «اقسام تفسير قرآن به قرآن» نيامده باشد، اين موارد را نيز در ضمن بحث، اشاره خواهيم كرد.

نمونه اوّل: از امير مؤمنان على عليه السّلام روايت شده كه در تفسير واژه «الظّالمين» در آيه‏ «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»  فرموده است «أى المشركين»، و دليل تفسير «ظالمين» به «مشركين» را به كمك آيه ديگرى از قرآن چنين فرمود: «لأنّه سمّى الشّرك ظلما بقوله‏ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ‏» يعنى، تفسير ظالمين به مشركين از آن جهت است كه «خداوند متعال خود در آيه‏ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ‏ ، شرك را ظلم خوانده است.»

تفسير «ظلم» به «شرك»، كه به كمك خود قرآن و توسط على عليه السّلام صورت گرفت، در منابع اهل تسنّن، در مورد ديگرى به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نيز نسبت داده شده است كه ظلم را به شرك تفسير كرده است، چنانكه سيوطى به نقل از احمد بن حنبل، بخارى و مسلم، و آنان از ابن مسعود روايت كرده‏اند كه، در آن هنگام كه آيه: الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ‏  نازل شد، براى مسلمانان اين پرسش و نگرانى پيش آمد كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم گفتند:

در ميان ما هر كسى، به نوعى، به خود ظلم و ستم كرده است، با اين وجود، آيا ما در شمار مؤمنان خواهيم بود و رحمت الهى شامل حالمان خواهد شد. پيامبر در پاسخ به آنان فرمود، اين نگرانى شما از اين جهت است كه مراد از ظلم را در اين آيه ندانستيد، چه اين كه مقصود از ظلم آنچه شما مى‏پنداريد نيست، بلكه مراد از آن، در اين آيه، شرك است. سپس در دليل سخن خود فرمود: آيا سخن لقمان را نشنيده‏ايد كه گفت: إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ‏.

چنانكه ملاحظه مى‏كنيد، در دو روايت پيشين، پيامبر اكرم و حضرت امير عليه السّلام، در دو مورد متفاوت، براى تبيين مراد از «ظلم» به گفتار لقمان حكيم، كه در سوره لقمان‏آمده بود، استناد كردند و اين از نمونه‏هاى روشن تفسير قرآن به قرآن است كه در هر دو مورد، واژه «ظلم» در آيه مفسّر و مفسّر آمده بود و پيوند آن دو كاملا آشكار بود.

نمونه دوم: از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت شده كه درباره «نعمت داده شده‏گان» در آيه شريفه‏ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ‏ فرمود: «أى، قولوا: اهدنا صراط الذين أنعمت عليهم بالتوفيق لدينك و طاعتك و هم الّذين قال اللّه- عز و جل- وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً

«معناى اين جمله كه «خداوندا، ما را به راه نعمت داده شده‏گان هدايت كن» آن است كه؛ ما را به راه آنانى هدايت كن كه اين نعمت را به آنها دادى تا توفيق ديندارى و اطاعت تو را داشته باشند، و ايشان همانهايى هستند كه خداوند درباره ايشان فرمود: و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (روز رستاخيز) همنشين كسانى خواهد بود كه خداوند نعمت خود را بر آنان تمام كرده، و آنها عبارتند از پيامبر، صديقان، شهدا و صالحان، كه همه آنان همراهان خوبى هستند.»

در اين روايات، چنانكه ديديم، امام عليه السّلام، مراد از نعمت داده‏شدگان در سوره «حمد» را به كمك آيه 69 سوره «نساء»، انبياء، صديقين، شهيدان و صالحان دانست و در هر دو آيه مفسّر و مفسّر، تعبير «نعمت داده‏شدگان» آمده بود.

نكته ديگر آن است كه، با دقتى در اين حديث و دو حديثى كه در نمونه اوّل نقل شده، مى‏بينيم كه در هر سه مورد، مصاديق يا آشكارترين مصاديق آيه مفسّر به كمك آيه‏اى ديگر (مفسّر) بيان شده است. زيرا در دو حديث نمونه اول، كه واژه «ظلم» به «شرك» تفسير شده، اين امر آشكار است كه، ظلم دامنه‏اى گسترده دارد و مى‏تواند افراد فراوان و بى‏شمارى داشته باشد و شرك از نمونه‏هاى آشكار و روشن ظلم مى‏باشد. در حديث ياد شده در نمونه دوم نيز اين امر آشكار است كه «نعمت داده شدگان» داراى افراد، گروها و انواع گوناگون مى‏باشد، ازاين‏رو، تفسير آن به انبياء، صديقين، شهداء و صالحان، كه‏توسط امام عليه السّلام صورت گرفت، از باب تفسير تطبيقى و مصداقى تلقى مى‏شود، به اين معنى كه امام عليه السّلام آشكارترين مصادق را بيان فرمود.

آنچه از اين موارد نتيجه مى‏گيريم اين است كه در بيان مصاديق آيات نيز بايد به گونه‏اى روشمند و در چارچوب تفسير قرآن به قرآن عمل كرد، پيداست كه اين امر، مانع آن خواهد شد تا ذوق و سليقه‏هاى فردى و شخصى در تطبيق مفاهيم آيات بر مصاديق خارجى راه يابد و ازاين‏رو بر اطمينان و استوارى تفسير، افزوده خواهد شد.

نمونه سوم: طبق روايت ذيل، از عالم اهل البيت، امام رضا عليه السّلام درباره معناى «ختم بر قلوب» در آيه‏ خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ ... » پرسيده شده و امام عليه السّلام در پاسخ به آن، با يادآورى آيه‏اى ديگر، فرمودند:

الختم هو الطّبع على قلوب الكفّار عقوبة على كفرهم‏

، كما قال اللّه- عز و جلّ- بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا

«ختم بر قلوب كفار، به معناى آن است كه، به دليل كفرورزى و انكار كافران، گويى بر دلهاى آنان مهرى زده شده و بسته شده است، به گونه‏اى كه ايمان به خداوند، به دلهايشان راه ندارد».

چنانكه مى‏بينيم، امام عليه السّلام اين معنى و تفسير را به كمك آيه 155 سوره مباركه «نساء» بيان فرمودند، در اين تفسير، گرچه معناى واژگان آيه، يعنى، «ختم، قلوب، كفار و ...» روشن است و نيازى به توضيح و تفسير ندارند ولى چنانكه پيداست، آنچه براى پرسش كننده روشن نبوده، تعبير و اصطلاح «ختم بر قلوب» بوده است، كه امام عليه السّلام به كمك قرآن و به خوبى، معناى آن را تبيين فرمود.

نمونه چهارم: در روايتى، از امام عسكرى عليه السّلام و ايشان از علىّ بن ابى طالب عليه السّلام نقل مى‏كنند كه در تفسير واژه «الضّالّين» در آيه‏ .... غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ‏ «3» فرمودند: ضالّين كسانى هستند كه خداوند درباره آنها فرمود: قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِالسَّبِيلِ‏  و هم النصارى»تفسير ضالّين به اهل كتاب و نصارى، از نوع تطبيق و بيان مصداق است كه در نمونه دوّم، توضيح آن داده شد.

نمونه پنجم: روايت معروف درباره ماجراى زنى كه فرزندش را شش ماهه به دنيا آورده بود و خليفه دوّم دستور به رجم و سنگباران وى، به اتهام زنا، داد، زيرا چنين پنداشته بود كه دوران حاملگى، بيش از شش ماه است، پس نتيجه گرفته بود كه آن زن، چند ماه پيش از ازدواجش از راه نامشروع باردار شده است. وقتى خبر به على عليه السّلام رسيد و از دستور و حكم خليفه دوّم آگاه شد، آن حكم را نادرست خواند و هيچگونه اتهّام و حدّى بر آن زن وارد ندانست و حكم بر برائت او داد، امام عليه السّلام درباره علّت حكم خود بر برائت و نفى رجم، به دو آيه از قرآن استناد كردند و از جمع ميان آن دو نتيجه گرفتند كه، اقّل دوران باردارى شش ماه است، پس زايمان كردن آن زن در شش ماهگى نمى‏تواند اتهام رابطه نامشروع را متوجّه او سازد آن دو آيه عبارتند از:

الف: وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ ...

«و مادران فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند.»

ب: وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً ...

«و دوران باردارى تا از شير گرفتن فرزند، سى ماه است.»

در آيه نخست، دوران شيردهى را دو سال كامل (24 ماه) تعيين كرده است و در آيه دوم، جمع دوران باردارى و شيردهى، سى ماه دانسته شد، و نتيجه آن مى‏شود كه با كم كردن 24 ماه دوران شيردهى از سى ماه، شش ماه به عنوان اقّل دوران باردارى، باقى‏مى‏ماند و برهمين اساس، امام عليه السّلام حكم به برائت دادند.

در اين روايت، چنانكه ديديم، از كنار هم گذاشتن دو آيه‏اى كه به نوعى داراى موضوع مشتركى بودند، نكته سومى حاصل شد وگرنه، در معناى «حمل» و «فصال»، ابهامى وجود نداشت تا با آيه ديگر برطرف شود ازاين‏رو، يكى ديگر از آثار تفسير قرآن به قرآن، و عرضه آيات بر يكديگر، كشف نكات تازه‏اى خواهد بود كه به تنهايى نمى‏توان آن را از يك آيه، بدون ملاحظه آيات ديگر بدست آورد.

نمونه ششم: سيوطى از احمد بن حنبل، ترمذى، نسائى و حاكم نيشابورى، روايتى را از ابى امامه كه او از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم نقل كرده، آورده است، در آن روايت آمده است كه، از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم درباره آيه شريفه: وَ يُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ يَتَجَرَّعُهُ‏  پرسيده شد و آن حضرت در توضيح ويژگيهاى «ماء صديد» نخست فرمود: «هرگاه وى (انسان زورگوى ستيزه‏جوى) به آن نزديك شود، از آن بيزارى جويد، صورتش بريان شود و مغز سرش به جوشش افتد و زمانى كه آن را بنوشد، امعاء و احشائش قطعه قطعه گردد و از مجراى مدفوعش بيرون آيد.» و سپس توضيح خود را به دو آيه زير از قرآن مستند ساخت.

الف: وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ‏

ب: وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ‏

در اين روايت، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم به كمك دو آيه اخير، ويژگيهاى «ماء صديد» در آيه نخست را بيان فرموده و اطلاعات تازه‏اى را درباره آن به پرسش كننده داد، حاصل اين روش، شكل‏گيرى تفسير موضوعى است كه در آن، آيات پراكنده بر محور موضوع واحدى گردآورى شده و از سنجش آن با يكديگر، نكات متعددى بدست مى‏آيد.

نمونه هفتم: در روايت آمده است كه، زرارة بن أعين و محمد بن مسلم، دو تن از فقيهان‏و شاگردان برجسته و نامى صادقين عليهما السّلام درباره آيه شريفه: وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ ، از امام باقر عليه السّلام پرسيدند كه؛ چگونه حكم به وجوب قصر در نماز مسافر مى‏شود حال آن كه عبارت: لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ‏ ظهور در الزام ندارد؟

امام عليه السّلام در پاسخ به پرسش آنان، به آيه شريفه‏ ... فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ... «استناد نمود، و فرمود: همان گونه كه مقصود از عبارت «لا جناح» در آيه مربوط به حج، وجوب طواف است نه جواز آن، در آيه قصر نماز نيز مراد از عبارت «ليس عليكم جناح»، وجوب قصر مى‏باشد».

در اين روايت، گرچه امام عليه السّلام بر چگونگى دلالت «ليس عليكم جناح» بر وجوب قصر، به آيه مربوط به طواف استناد كردند، ولى چگونگى دلالت «لا جناح عليكم» بر وجوب طواف، بدون ملاحظه شأن نزول آن روشن نمى‏باشد و از آنجا كه امام عليه السّلام از شأن نزول آن آگاه بود، و دلالت آن بر وجوب برايش روشن بوده، بدان استناد كرده است.

 

 


برچسب‌ها: تفسیرقرآن به قرآن, روایات تفسیری
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک