دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۵ توسط جعفرکارگزار

وظایف زنان3

عیبجویی نکن

هیچکس بی‌عیب نیست،یا کوتاه است‌یا دراز،یا سیاه رنگ است‌یا رنگ پریده،یا چاق است‌یا لاغر اندام یا دهانش بزرگ است‌یاچشمهایش کوچک،یا بینی‌اش بزرگ است‌یا سرش طاس،یا تندخواست‌یا ترسو،یا کم حرف است‌یا پر مدعا،یا دهانش بدبو است‌یا پاهایش،یا بیمار است‌یا پر خور،یا ندار است‌یا بخیل،یا آداب زندگی را بلد نیست‌یا بد زبان است،یا کثیف است‌یا بی‌ادب.
از این قبیل عیوب در هر مرد و زنی وجود دارد.
آرزوی هر مرد و زنی اینست که همسر ایده‌آلی پیدا کند که از تمام‌عیوب و نواقص خالی بوده نقطه ضعفی نداشته باشد.لیکن کمتر اتفاق‌میافتد که به مطلوب خیالی خویش دست‌یابد.
گمان نمیکنم در دنیا زنی پیدا شود که شوهرش را صد در صد کامل‌و بی‌عیب بداند.
زنهاییکه در صدد عیبجویی باشند خواه ناخواه عیب یا عیبهایی رادر شوهرانشان پیدا میکنند،یک عیب کوچک و بی‌اهمیت را که نباید آنراعیب شمرد در نظر خودشان مجسم میسازند و آنقدر درباره‌اش فکر میکنند که کم کم به صورت یک عیب بزرگی که قابل تحمل نیست جلوه‌گر میشود،خوبیهای شوهر را یکسره نادیده گرفته همیشه به آن عیب کوچک توجه‌دارند،چشمشان به هر مردی بیفتد دقت میکنند که دارای آن عیب هست‌یانه،آنها مرد باصطلاح ایده‌آلی را در مغز خویش مجسم مینمایند که حتی‌کوچکترین عیبی هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خیالی‌تطابق کامل ندارد،همیشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشیمانی‌میکنند،خودشان را شکست‌خورده و بدبخت میشمارند.کم کم مطلب راعلنی کرده گاه و بیگاه از شوهرشان عیبجویی مینمایند،ایراد و بهانه‌میگیرند،غرغر میکنند،طعنه می‌زنند:آداب معاشرت را بلد نیستی،من‌خجالت میکشم با تو در مجالس شرکت کنم،برو با این بینی گنده‌ات،دهانت‌بوی لاشه گندیده میدهد،چقدر سیاه و زشتی!
ممکن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بی‌ادبیهای زن‌سکوت کند لیکن قلبا مکدر میشود،کینه‌اش را در دل میگیرد،بالاخره‌کاسه صبرش لبریز میشود و در صدد انتقام بر می‌آید،یا به زد و خوردمی‌کشد یا مقابل به مثل میکند،او هم در صدد بر می‌آید از همسرش که‌به طور حتم بی‌عیب نیست عیبجویی کند،او بگو و این بگو،این بگو و اوبگو،اگر محبت و صفائی در میانشان بود به کلی زائل میگردد.کینه یکدیگررا در دل میگیرند،دائما در صدد عیبجویی هستند،پیوسته جنگ و جدال‌دارند.در نتیجه،اگر با همین وضع به زندگی ادامه بدهند بدترین زندگی راخواهند داشت،در شکنجه و عذاب خواهند بود تا یکی از آنها بمیرد و این‌زندگی ننگین از هم بپاشد،و اگر یکی از آنها یا هر دو لجاجت‌بخرج بدهندو به دادگاه حمایت‌خانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقده‌های درونی خود را حل کرده و انتقام گرفته‌اند لیکن هر دو متضرر میشوند،پیمان‌زناشویی را برهم میزنند ولی معلوم نیست‌بعدا بتوانند با دیگری ازدواج‌کنند و بر فرض وقوع معلوم نیست زن یا شوهر بهتری نصیبشان شود.
امان از نادانی و لجاجت‌بعضی خانمها!در بعضی از امور بسیارجزئی به قدری پافشاری میکنند که حاضر میشوند زندگی خودشان رامتلاشی سازند.برای اینکه به سبک مغزی و کوتاه فکری آنها پی‌ببرید به‌داستانهای زیر توجه فرمایید:
«زنی بنام...از شوهرش بنام...شکایت کرد که شوهرم در موقع‌خواب انگشتش را می‌مکد. چون حاضر نیست دست از این کارش برداردتقاضای طلاق میکنم
«زنی به بهانه اینکه دهان شوهرش بوی بد میدهد به خانه پدرش‌مراجعت نمود و اظهار داشت تا بوی دهانش را برطرف نکند به خانه‌نخواهد رفت ولی با شکایت‌شوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولی‌وقتی به خانه رفت دید هنوز دهانش بو میدهد لذا به اتاق دیگر رفت. شوهرکه ناراحت‌شده بود زنش را بقتل رسانید
«خانم دندان پزشک از شوهرش طلاق میگیرد.میگوید هم شان من‌نیست.زیرا سه سال بعد از من درجه دکترا گرفته است (3) .
«یک زن 27 ساله‌ای که از خانه شوهرش قهر کرده در پاسخ به‌عرضحال او نوشت:شوهرم زیاد می‌خورد من قادر نیستم غذای مورد نیاز او را تهیه کنم
«زنی به این علت که شوهرش روی زمین می‌نشیند،با دست غذامی‌خورد،از آداب معاشرت بی‌اطلاع است،صورتش را هر روز اصلاح‌نمیکند درخواست طلاق کرد
لیکن همه خانمها چنین نیستند.در بین آنها افراد فهمیده و باهوشی هست که واقعیات زندگی را حساب میکنند و هرگز در صددعیبجویی بر نمیآیند.
خانم محترم،شوهر شما یک بشر عادی است ممکن است‌بی‌عیب‌نباشد اما در مقابل، خوبیهای فراوانی نیز دارد.اگر به زندگی و خانواده‌ات‌علاقه‌مندی در صدد عیبجوئی بر نیا. عیبهای کوچک او را نادیده بگیر،بلکه‌اصلا عیبشان مشمار،شوهرت را با یک مرد خیالی که در خارج وجودندارد مقایسه نکن بلکه او را من حیث المجموع با سایر مردها مقایسه کن،ممکن است مردی عیب مخصوص شوهرت را نداشته باشد لیکن دارای‌عیوب دیگری است که شاید بمراتب بدتر از او باشد،اصولا عینک بدبینی‌را از چشم خویش بردار و خوبیهای شوهرت را ببین،آنوقت‌خواهی دیدکه خوبیهای او بمراتب بیشتر از بدیهایش میباشد،اگر یک عیب دارد و درعوض صدها خوبی دارد.
محاسن و خوبیهایش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بی‌عیب هستی که انتظار داری شوهرت بی‌عیب باشد،نهایت اینکه‌خودخواهی و خودپسندی اجازه نمیدهد عیبهای خودت را ببینی،اگر شک داری از دیگران بپرس.
رسولخدا فرمود:«عیبی بالاتر از این نیست که انسان عیوب‌دیگران را ببیند اما از عیبهای خودش غافل باشد
چرا یک عیب کوچک را به قدری بزرگ میکنی و درباره‌اش‌غصه میخوری که بنیاد زندگی و کانون انس و مودت را بر هم می‌زنی؟
عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازی و سبک مغزی بردار،عیبهای‌کوچک را ندیده بگیر،با اظهار محبت کانون خانوادگی را گرم کن تا ازنعمت انس و محبت‌برخوردار گردی،مواظب باش عیب شوهرت را نه درحضور و نه در غیابش بزبان نیاوری زیرا رنجیده خاطر و مکدر میگردد،در صدد عیبجویی بر میآید،محبت و علاقه‌اش کم میشود،پیوسته در حال‌جدال و ستیزه خواهید بود،اگر با همین وضع بزندگی ادامه دهید زندگی‌ناگواری خواهید داشت،و اگر کار به طلاق و جدایی خاتمه یابد که بد ازبدتر.
البته اگر عیب قابل اصلاحی داشته باشد میتوانی در صدداصلاحش بر آیی،لیکن در صورتی امکان موفقیت داری که با نرمی و مداراو صبر و حوصله و بصورت خیرخواهی و خواهش و تمنا رفتار کنی،نه به‌عنوان عیبجویی و اعتراض،سرزنش و ایراد،قهر و دعوا.

از غیر شوهرت چشم بپوش

خانم محترم،ممکن است قبل از ازدواج برای خواستگاری شماآمده باشند،ممکن است افرادی را در نظر داشته در انتظار خواستگاری آنها بوده‌اید،شاید آرزو داشته‌اید شوهرتان ثروتمند باشد،دارای فلان‌شغل باشد،تحصیل کرده باشد،زیبا و خوشگل باشد ووووو.
این قبیل آرزوها قبل از ازدواج مانعی نداشت لیکن اکنون که‌مردی را برای همسری برگزیده‌ای و پیمان مقدس زناشویی را امضاکرده‌اید که تا آخر عمر با هم باشید،یار و مونس و غمخوار هم باشید بایدگذشته را یکسره فراموش کنی،بر افکار و آرزوهای گذشته خط بطلان‌بکشی و از غیر شوهرت بطور کلی چشم بپوشی،دلت را از اضطراب وپریشانی نجات بده،غیر شوهرت را از دل بیرون کن و ششدانگ آنرا دراختیار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش کن،باو نگاه نکن،بفکرش نباش،چکار داری ناراحت‌شده یا نه؟اصلا چرا از احوالش جویامی‌شوی؟این حالت دو دلی جز پریشانی روح چه نتیجه‌ای دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختی ترا فراهم می‌سازد.
بعد از اینکه با مردی پیمان زناشویی بستید و قول و قرار گذاشتیدتا آخر عمر با هم باشید چرا چشم چرانی میکنی،به این مرد و آن مرد نگاه‌میکنی و شوهرت را با آنها مقایسه می‌نمایی؟این چشم چرانیهای غلط جزپریشانی و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودی دارد؟
حضرت علی علیه السلام فرمود:«هر کس چشم خویش را آزادبگذارد همیشه اعصابش ناراحت‌خواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد
وقتی با نظر خریداری به مردها نگاه کردی و شوهرت را با آنهامقایسه نمودی ناچار به مردهایی برخورد میکنی که عیب شوهرت را ندارند خیال میکنی افراد برگزیده و بی‌عیبی هستند که از آسمان نازل شده‌اند بااینکه ممکن است آنها دارای دهها عیب باشند که اگر از آنها اطلاع داشتی‌شوهر خودت را بر آنها ترجیح میدادی.اما چون از عیوب مخفی آنهااطلاع نداری و فقط خوبیهایشان را مشاهده مینمایی خودت را شکست‌خورده و مغبون در ازدواج می‌پنداری و اسباب بدبختی خویشتن را فراهم‌می‌سازی.
«زن 18 ساله‌ای به نام...که از خانه فرار کرده بود دیشب به وسیله‌ماموران پاسگاه ژاندارمری نعمت آباد دستگیر شد.در پاسگاه گفت:سه‌سال پیش به عقد...در آمدم ولی به تدریج احساس کردم که او را دوست‌ندارم.چهره شوهرم را با قیافه بعضی از مردها مقایسه می‌کردم و افسوس‌می‌خوردم که چرا زن این مرد شدم.
خانم گرامی،اگر می‌خواهی بدبخت و سیه روز نشوی،به ضعف‌اعصاب و پریشانی روح مبتلا نگردی،با خوشی و آسایش زندگی کنی‌دست از هوسبازی و چشم چرانی و آرزوهای خام بردار.غیر از شوهرت‌همه را ندیده بگیر،از مردهای دیگر تعریف نکن،به فکر آنها نباش.دردلت نگو:کاش فلان شخص بخواستگاریم آمده بود،کاش با فلان شخص‌ازدواج کرده بودم،کاش شوهرم دارای فلان شغل بود،کاش فلان قیافه راداشت.کاش و کاش و کاش.نمیدانم این افکار غلط و آرزوهای خام چه‌نتیجه‌ای به حال تو دارد؟چرا زندگی را به خودت و شوهرت تلخ میکنی؟
چرا مهر و صفا را از بین می‌بری و بنیاد ازدواج را متزلزل می‌سازی؟ازکجا میدانی اگر با فلان مرد ازدواج کرده بودی صد در صد راضی بودی؟تو از ظاهر او بیش از این خبر نداری شاید دارای عیوبی باشد که اگر مطلع‌بودی شوهر خودت را بر او ترجیح میدادی.از کجا میدانی که خانم آن‌مردها کاملا راضی هستند؟
خانم محترم،اگر شوهرت احساس کند که به مردهای دیگر نظرداری بدبین میشود،مهر و علاقه‌اش کم میشود به زندگی و خانواده‌بی‌علاقه میگردد،مواظب باش از مردهای دیگر تعریف نکنی با آنها گرم‌نگیری،خنده و شوخی نکنی،مرد اینقدر حساس است که نمیتواند تحمل‌کند که همسرش حتی به تصویر مرد بیگانه‌ای اظهار علاقه کند.
پیغمبر اسلام فرمود:«هر زن شوهرداریکه‌چشمش را از نگاه کردن به غیر شوهرش پر کند مورد غضب شدیدپروردگار جهان واقع خواهد شد

حجاب اسلامی

زن و مرد گر چه در بسیاری از امور اشتراک دارند لیکن امتیازات‌ویژه‌ای نیز دارند.یکی از امتیازات مهم آنان اینست که زن موجودی است‌ظریف و لطیف و زیبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذب‌است و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنی. هنگامیکه‌مرد با زنی ازدواج میکند می‌خواهد تمام خوبیها و زیبائیهای این موجودظریف را در انحصار خویش ببیند.زنی را دوست دارد که زیبائیها،دلبریهاو طنازیها،شوخیها و خوشمزه‌گیها،و همه چیزش را در انحصار شوهرش‌قرار دهد و نسبت‌به مردان بیگانه جدا اجتناب نماید.مرد بسیار غیور است و نمی‌تواند تحمل کند که مرد بیگانه‌ای به همسرش نگاه کند یا با او درارتباط و آمیزش باشد،بگوید و شوخی کند و بخندد و چنین عملی راتجاوز به حق مشروع خویش میداند.و از همسرش انتظار دارد که بارعایت پوشش و حجاب اسلامی و با تقید به ضوابط شرعی و قوانین‌اخلاقی و با حفظ متانت و حجب و حیاء اسلامی شوهرش را در این‌خواسته مشروع کمک و یاری نماید.هر مرد مؤمن و غیوری چنین‌خواسته‌ای را دارد. اگر همسرش به این وظیفه اسلامی و اجتماعی عمل‌کرد او نیز با آرامش خاطر زندگی میکند و برای تامین نیازمندیهای‌خانواده‌اش تلاش مینماید و بر محبتش اضافه میگردد.و همین صفا ومحبت‌سبب میشود که او نیز به زنان بیگانه بی‌توجه باشد.اما اگر مردمشاهده کرد که همسرش تقیدی به حجاب و پوشش اسلامی ندارد وزیبائیهایش را در معرض دید مردان بیگانه قرار میدهد و با آنها نیز درارتباط و تماس است‌شدیدا ناراحت میشود زیرا حق انحصاری خویش راتضییع شده و در معرض دید دیگران می‌بیند.و مسؤولیت این امر را برعهده همسرش می‌داند.چنین مردی همواره پریشان خاطر و بدبین است.
محبت و صفایش نسبت‌به خانواده تدریجا کم میشود.
بنابراین صلاح جامعه و بانوان در این است که پوشیده و محجوب‌باشند و متین و بدون آرایش از منزل خارج شوند و زیبائیهای خودشان رادر معرض دید همگان قرار ندهند.
رعایت‌حجاب یک وظیفه اسلامی است.خدا در قرآن می‌فرماید:
به زنان مؤمن بگو:از مردان بیگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خویشتن‌را از نگاه دیگران محفوظ بدارند،و محل زیبائیها و زینتهای خویش را برای اجانب آشکار نسازند،مگر آنچه را که طبعا آشکار است (مانندصورت و دستها) و روسریهای خودشان را بر سینه‌ها بیندازند (تا خوب‌پوشیده شود) و زینت و جمالشان را جز برای شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشکار نسازند
آری رعایت‌حجاب و پوشش اسلامی از جهات مختلف به نفع‌بانوان است:
1-بهتر می‌توانند مقام و منزلت و ارزش وجودی خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خویشتن را از معرض دید چشمهای بیگانگان‌نگه دارند.
2-بانوان با رعایت پوشش اسلامی بهتر می‌توانند مراتب‌وفاداری و علاقه خودشان را نسبت‌به همسرشان باثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمی خانواده کمک نمایند و از بوجود آمدن بدبینی واختلافات و مشاجرات جلوگیری بعمل آورند.و در یک کلام،بهترمی‌توانند دل شوهر را بدست آورند و جایگاه خویش را تثبیت نمایند.
3-با رعایت‌حجاب اسلامی جلو چشم چرانیها و لذتجوئیهای‌غیر مشروع بصری مردان بیگانه را میگیرند و بدین وسیله از اختلافات وبدبینیهای خانواده‌ها می‌کاهند و به استحکام و ثبات و آرامش آنها کمک‌مینمایند.
4-با رعایت پوشش اسلامی بهترین کمک را به نسل جوان ومردان مجردی که امکان ازدواج ندارند انجام میدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهای جوانان که نتائج‌سوئش در نتیجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگیری میکنند.
5-اگر همه بانوان حجاب اسلامی را کاملا رعایت نمایند،هرزنی که همسرش از منزل خارج میشود اطمینان دارد که در برابر بد حجابیهاو طنازیها و خودنمائیهای زنان کوچه و بازار قرار نمیگیرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقه‌اش نسبت‌به خانواده بکاهند.
آری اسلام چون از آفرینش ویژه زن آگاه است و او را یک رکن‌مهم اجتماع میداند که نسبت‌به صلاح و فساد جامعه نیز مسؤلیت دارد،ازاو می‌خواهد که در انجام این مسؤلیت‌بزرگ فداکاری نماید و با رعایت‌حجاب اسلامی از مفاسد و انحرافهای اجتماعی جلوگیری کند و در ثبات‌و آرامش و عظمت ملت‌خویش بکوشد.و یقین بداند که در انجام این‌مسؤولیت‌بزرگ الهی بهترین پاداش را از خداوند بزرگ دریافت‌خواهدنمود.خانم گرامی!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمینان‌شوهرت علاقه داری،اگر به مصالح واقعی جامعه بانوان می‌اندیشی،اگر به‌سلامت روانی جوانان و جلوگیری از انحراف و لغزش آنان فکر می‌کنی،اگر می‌خواهی بانوان را از معرض چشم چرانی بیگانگان و فریب دادن وبانحراف کشیدن آنان نجات دهی،و اگر می‌خواهی رضایت‌خدا را جلب‌کنی و یک مسلمان مؤمن و فداکار باشی، پوشش و حجاب اسلامی راهمواره رعایت کن.و زیبائیها و آرایش خودت را در معرض دید بیگانگان‌قرار نده.گر چه در داخل منزل و با خویشان نزدیک باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانی و در خارج فرقی ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمه‌ات، شوهر خاله‌ات،پسر عمه‌ها،پسر دائیها،همه اینها به تو نامحرم هستندواجب است‌حجاب اسلامی را رعایت کنی گر چه در منزل خودتان یا درمجلس مهمانی باشید.اگر نسبت‌باینها حجاب را رعایت نکنی هم مرتکب‌گناه میشوی هم شوهرت را قلبا ناراحت میکنی.ممکن است‌شوهرت برزبان نیاورد ولی یقین داشته باش که ناراحت میشود و به صفا و صمیمیت‌خانوادگی شما لطمه وارد میگردد.
اما نسبت‌به محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعایت‌حجاب لازم نیست.لیکن تذکراین نکته لازم است که بهتر است نسبت‌باینها هم تا حدی حریم قائل‌شوی.و آرایش کرده و با لباسهائی که برای شوهرت می‌پوشی،نزد اینهانیز ظاهر نشوی.گر چه شرعا جایز باشد.زیرا اکثر مردها حتی در این‌موارد ناراحت میشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبی آنها لازم و مفیداست و برای بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند میباشد.

خطاهای شوهرت را ببخش

به غیر از معصوم همه کس خطا و لغزش دارد.دو نفر که با هم‌زندگی میکنند و از جهتی تشریک مساعی و همکاری دارند باید لغزشهای‌یکدیگر را ببخشند تا زندگی آنها ادامه پیدا کند.اگر بخواهند در این باره‌سختگیری کنند ادامه همکاری غیر ممکن میشود.دو نفر شریک، دو نفرهمسایه،دو نفر رفیق،دو نفر همکار،دو نفر زن و شوهر باید در زندگی‌اجتماعی دارای گذشت‌باشند.هیچ زندگی اجتماعی به مقدار زندگی‌خانوادگی احتیاج به گذشت ندارد.اگر اعضاء یک خانواده بخواهند سختگیری بعمل آورند و خطاهای یکدیگر را تعقیب کنند یا زندگی آنها ازهم می‌پاشد یا بدترین زندگی را خواهند داشت.
خانم محترم،ممکن است از شوهر شما خطا یا خطاهایی صادرشود.ممکن است از روی خشم و غضب به شما اهانت کند.ممکن است‌ناسزائی از دهانش بیرون آید.ممکن است از خود بیخود شده شما رابزند،ممکن است‌یک مرتبه به شما دروغ بگوید،ممکن است کاری راانجام دهد که مورد پسند شما نباشد،از این قبیل خطاها برای هر مردی‌امکان دارد،اگر بعدا احساس کردی که از کردار خویش پشیمان شده او راببخش و موضوع را تعقیب نکن.اگر عذرخواهی کرد فورا قبول کن.اگرپشیمان شده لیکن زیر بار عذرخواهی نمی‌رود در صدد نباش مجرمیت وی‌را باثبات رسانی،زیرا به شخصیت او لطمه وارد میشود،ممکن است‌در صدد تلافی برآید،خطاهای شما را تعقیب کند،ممکن است کارتان به‌نزاع و جدال و حتی جدائی بکشد اما اگر سکوت کردی و خطایش رانادیده گرفتی در شکنجه وجدان قرار می‌گیرد و به طور مسلم از کردارخویش پشیمان خواهد شد،آنگاه شما را یک زن با گذشت فهمیده فداکارعاقل خواهد شناخت،می‌فهمد که به زندگی و خانواده و شوهر علاقه‌مندهستی،قدر ترا می‌شناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمی‌پذیرد و خطاهایش را نمی‌بخشد
حیف نباشد زن آنقدر کم گذشت‌باشد که یک خطای جزئی‌شوهرش را نتواند تحمل کند و بدان علت پیمان مقدس زناشویی را بر هم بزند؟!
«زنی به رئیس دادگاه حمایت‌خانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواج‌به من نگفت که دمت‌سربازی را انجام نداده و این موضوع را از من‌مخفی کرده بود.چند روز پیش متوجه شدم که به همین زودی باید بخدمت‌برود.و من نمی‌توانم با مردی که به من دروغ گفته زندگی کنم

با خویشان شوهرت بساز

یکی از مشکلات زندگی،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
اکثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان میانه خوبی ندارند،وبالعکس،پیوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از یک طرف زن کوشش میکندشش دانگ شوهرش را تصاحب کند به طوریکه به دیگری حتی مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعی میکند علاقه آنها را قطع کند،بدمی‌گوید،دروغ می‌سازد،قهر و دعوا میکند.از طرف دیگر مادر شوهر،خودش را مالک پسر و عروس میداند.سعی میکند به هر طور شده پسرش‌را نگهدارد،نگذارد یک زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب کند.
بدینمنظور به کارهای عروس ایراد میگیرد،بدگویی میکند،دروغ جعل‌میکند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در یک منزل زندگی‌کنند.اگر یکی از آنها یا هر دو نادان و لجباز باشند ممکن است کار به‌جاهای باریک حتی ضرب و خودکشی منتهی شود.ماهی نیست که چندین‌عروس از دست مادر شوهر خویش خودکشی نکنند.شما می‌توانید اخبارآنها را در جرائد بخوانید.
از باب نمونه:«تازه عروسی...که از بدرفتاریهای مادر شوهرش‌بتنگ آمده بود خود را آتش زد
«زنی به علت‌بدرفتاری و بهانه‌گیری مادر شوهرش خودسوزی‌کرد
آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمایی هستند لیکن غم و غصه وناراحتی آن مال مرد است.
عمده اشکالش اینست که دو طرف نزاع افرادی هستند که مردنمی‌تواند به آسانی از آنها دست‌بردارد.از یک طرف همسرش را می‌بیندکه از پدر و مادر چشم پوشیده و با صدها امید و آرزو به خانه شوهر آمده‌است،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگی باشد.وجدانش میگوید بایداسباب خوشی و رضایت‌خاطر او را فراهم سازم و از وی حمایت کنم.به‌علاوه همسر دائمی و شریک زندگی اوست نمی‌تواند از حمایت او دست‌بردارد.از طرف دیگر فکر میکند:پدر و مادرم سالها برایم زحمت‌کشیده‌اند.با صدها امید و آرزو بزرگم کرده‌اند،با سوادم نموده‌اند، شغل‌برایم تهیه کرده‌اند،زن برایم گرفته‌اند،امید و آرزو داشته‌اند بهنگام‌ناتوانی دستشان را بگیرم.خلاف وجدان است قطع رابطه کنم و اسباب‌ناراحتی آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنیا هزار نشیب و فراز دارد،سختی‌و سستی دارد،بیماری و ناتوانی دارد،گرفتاری و درماندگی دارد، دشمنی‌و دوستی دارد،تصادف و مرگ دارد.در این مواقع حساس احتیاج به‌مددکار دارم و تنها کسانیکه ممکن است‌بهنگام گرفتاری دستم را بگیرند و از خودم و خانواده‌ام حمایت کنند پدر و مادر و خویشانم می‌باشند.در این‌دنیای تاریک نمی‌توانم بی‌پناه باشم و خویشانم بهترین پناهند.پس‌نمی‌توانم از آنها دست‌بردارم.
در اینجاست که یک مرد عاقل خودش را در بین دو محذور بزرگ‌مشاهده میکند.یا باید گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،یا مطابق میل پدر و مادر رفتار کند و همسرش را برنجاند،وهیچیک از این دو امر برایش امکان پذیر نیست.
بدین جهت ناچار است‌با هر دو بسازد.و تا حد امکان هر دو راراضی نگه بدارد.آن هم کار بسیار دشواری است.لیکن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختی و لجاجت‌بخرج ندهد حل مشکل آسان میگردد.
از این رهگذر است که مرد از همسرش که از همه کس به اونزدیک‌تر و مهربانتر است انتظار دارد که در حل این مشکل به وی کمک‌کند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدری تواضع کند،حالت تسلیم بخودبگیرد،به او احترام کند،اظهار محبت نماید،در کارها با او مشورت کند،گرم بگیرد،مانوس شود،استمداد کند همان مادر شوهر بزرگترین پشتیبانش‌خواهد شد.
انسان که می‌تواند با اخلاق خوش و اظهار محبت‌یک طائفه رادوست و غمخوار خویش گرداند آیا حیف نیست که به واسطه لجاجت وتکبر و خودخواهی این همه یار و یاور را از ست‌بدهد؟
آیا فکر نمیکند که در نشیب و فرازها و سختیها و گرفتاریهای‌روزگار به یاری دیگران نیازمند است،و در آن مواقع حساس کمتر کسی به‌فکر انسان است،تنها خویشان و اقاربند که بداد او می‌رسند. آیا بهتر نیست که با اخلاق خوش و مهربانی با خویشانش معاشرت‌و رفت و آمد کند تا از لذائذ انس و محبت‌برخوردار گردد و یک طائفه‌دوست و پشتیبان واقعی داشته باشد؟
آیا سزاوار است‌با بیگانگان طرح دوستی بریزد و دوست و رفیق‌پیدا کند لیکن با خویشان و اقاربش قطع رابطه کند؟در صورتیکه به تجربه‌ثابت‌شده که در مواقع گرفتاری اکثر دوستان انسان را رها میکنند ولی‌همان خویشان متروک به یاریش می‌شتابند،زیرا پیوند خویشی یک پیوندطبیعی است که به آسانی بریده نمی‌شود.
در مثل‌های عامیانه گفته شده:خویش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمی‌ریزند.
حضرت علی علیه السلام فرمود:«انسان هیچگاه از خویشانش‌بی‌نیاز نمی‌شود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتیاج دارد.آنها هستند که با دست و زبان از او حمایت میکنند.خویشان واقارب بهتر از او دفاع می‌نمایند.در مواقع گرفتاری زودتر از دیگران به‌یاریش می‌شتابند.هر کس از خویشانش دست‌بکشد یک دست از آنهابرداشته لیکن دستهای زیادی را از دست‌خواهد داد
خانم محترم،برای خوشنودی شوهرت،برای راحتی و آسایش‌خودت،برای اینکه یک طائفه دوست و حامی واقعی پیدا کنی،برای اینکه‌محبوب شوهرت واقع شوی بیا و با خویشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهی و تکبر و جهالت دست‌بردار.عاقل و دانا باش. افکارشوهرت را پریشان نساز.فداکاری و شوهرداری کن تا نزد خدا و خلق محبوب باشی.

با شغل شوهرت بساز

هر کس شغلی و هر شغل لوازمی دارد:یکی راننده است که اکثرعمرش را در راهها بسر می‌برد و نمی‌تواند مانند افراد دیگر هر شب به‌منزل بیاید،یکی پاسبان است که بعضی شبها یا همه شب باید پاسداری کند،یکی طبیب است کمتر وقت فراغت دارد با خانواده‌اش بنشیند یا به تفریح‌برود،یکی استاد یا دانشمند اهل مطالعه است که ناچار است‌شبها مطالعه‌کند،یک شغلش ایجاب میکند زیاد در سفر باشد،یکی نفت فروش است‌بوی نفت میدهد،یکی مکانیک است لباسهایش چرب و بوی روغن میدهد،یکی ذغال فروش و همیشه سیاه است،یکی کارگر شبانه است‌شبها باید به‌کارخانه برود.ووو...
بالاخره کمتر شغلی پیدا میشود که کاملا بی‌دردسر باشد.چاره‌ای‌نیست‌باید امور دنیا بچرخد، نان پیدا کردن آسان نیست،مرد چاره‌ای نداردجز اینکه با مشکلات بسازد،لیکن در اینجا مشکل دیگری تولید میشود،وآن مشکل ناسازگاری و نق نق خانواده است.
زنها معمولا شوهری را دوست دارند که همیشه در وطن باشد،اول‌شب به منزل بیاید.اوقات فراغتی داشته باشد که به شب نشینی و گردش وتفریح بروند،شغل نظیف و آبرومند و پر درآمدی داشته باشد،لیکن‌متاسفانه شغل بسیاری از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمی‌دهد.
یک سری اشکالات خانوادگی از همین جا شروع میشود،راننده‌ایکه چند شبانه روز در بیابانها زحمت کشیده،با صدها ناراحتی مواجه شده نه خواب حسابی داشته نه خوراک منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل میشود تا چند ساعت استراحت کند و ازاحوال خانواده‌اش با اطلاع شود،هنوز از در نرسیده غر و لند خانم شروع‌میشود:این چه زندگی است که ما داریم،من بدبخت را با چند تا بچه‌میگذاری و معلوم نیست کجا میروی؟همه کارها را خودم باید انجام دهم.ازدست این بچه‌های شیطان خسته شدم.اصلا رانندگی کار خوبی نیست،یاشغلت را تغییر بده یا تکلیف مرا روشن کن،من نمی‌توانم تا آخر عمر به‌این طور زندگی کنم.
بیچاره مردیکه بعد از این ایراد و بهانه‌ها و غر و نق‌ها با فکرپریشان و اعصاب خسته می‌خواهد دنبال رانندگی برود.سرنوشت چنین‌راننده‌ای و مسافرانش معلوم است.
طبیبی که از صبح تا نیمه‌های شب با دهها بیمار مختلف سر و کارداشته و اعصاب و مغزش پیوسته در کار بوده اگر در خانه هم با ایراد و نق‌و نق‌های همسرش مواجه شود چه حالی پیدا میکند؟و با چنین اعصاب ومغزی چگونه می‌تواند طبابت کند؟
کارگری که تمام شب زحمت کشیده و خواب به چشمش نرفته‌صبح که برای استراحت‌به منزل میآید اگر با ایراد و بهانه‌جوییهای‌همسرش برخورد کند چگونه می‌تواند باز دنبال کار برود؟
دانشمندیکه کارش مطالعه و تحقیق است اگر همسر غیر موافقی‌داشته باشد که به کارش ایراد بگیرد چگونه می‌تواند موفق گردد؟
در اینگونه موارد است که زن فهمیده و دانا از زن نفهم و خودخواه‌تمیز داده میشود. خانم محترم،ما نمی‌توانیم اوضاع جهان را بر طبق میل خودمان‌بچرخانیم لیکن می‌توانیم خودمان را با وضع موجود وفق دهیم.شوهرتان‌برای تهیه روزی ناچار است‌شغلی داشته باشد و شغل او هم لوازمی دارد،شما می‌توانید زندگی خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازید به طوریکه‌هم آزادانه به شغل خویش ادامه دهد هم شما آسوده زندگی کنید،تنها به‌فکر خودت و آسایش خودت نباش قدری هم به فکر راحتی شوهرت باش،دانا و فداکار باش،شوهرداری کن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وی استقبال‌کن،اظهار مهر و علاقه کن تا خستگیهایش برطرف گردد،نق نق نکن،ازشغلش ایراد مگیر.مگر رانندگی چه عیبی دارد؟
او برای رفاه و آسایش شما شب و روزش را در بیابانها میگذارند،به جای قدردانی به شغلش ایراد میگیری؟و از خانه و زندگی گریزانش‌میکنی؟شغل او هیچ عیبی ندارد.برای اجتماع خدمت میکند،برای تهیه‌روزی زحمت میکشد،اگر تنبلی میکرد یا دنبال کارهای غیر مشروع‌می‌رفت‌بهتر بود؟کار او عیب ندارد،عیب از تو است که توقع داری هرشب در خانه باشد و نمی‌توانی خودت را با وضع موجود سازش دهی.
آیا بهتر نیست که خودت را با این نوع زندگی عادت دهی و با کمال‌آسودگی زندگی کنی و هنگامیکه شوهرت به خانه آمد از او استقبال کنی وبا سخنان شیرین به کسب و کار تشویقش کنی و با لب خندان تا درب خانه‌بدرقه‌اش نمایی و با یک خداحافظی گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازی؟
اگر چنین کردی به کسب و کار و خانه و زندگی علاقه‌مند میگردد.
دنبال خوشگذرانی نمی‌رود.اعصابش سالم می‌ماند،تصادف نمیکند، زودتر به خانه می‌آید، برای رفاه و آسایش شما بیشتر زحمت می‌کشد.
اگر شوهرت یک کارگر شبانه است‌برای تامین مخارج شما ازاستراحت‌شب چشم پوشی نموده است،خودت را با اینگونه زندگی عادت‌بده،اظهار نارضایتی نکن.
اگر از تنهایی حوصله‌ات سر می‌رود می‌توانی مقداری از کارهای‌خانه را در شب انجام دهی. مقداری از شب را به خیاطی و گلدوزی وخواندن کتاب بگذرانی،وقتی شوهرت از کارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر کن،اتاقی برایش خلوت کن تا بخوابد و رفع خستگی‌کند، بچه‌ها را عادت بده سر و صدا نکنند،و نزدیک استراحتگاه شوهرت‌نروند.به آنها بفهمان که پدرتان شب نخوابیده و باید روز استراحت کند.
بلکه خودت و بچه‌ها هم می‌توانید شبها کمتر بخوابید و روز با شوهرت‌قدری استراحت نمایید،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدین نکته‌توجه داشته باش که شوهرت تمام شب را بیدار بوده و روز برایش به منزله‌شب است‌باید بدون سر و صدا استراحت کند.
یک چنین خانمی باید دو برنامه داشته باشد یکی برای خودش‌دیگری برای شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخی روح خسته‌اش راخسته‌تر کنی.بگذار اعصابش سالم باشد تا برای تامین مخارج شمازحمت‌بکشد.به کارش ایراد نگیر،کار او چه عیبی دارد؟اگر بیکاری وتنبلی میکرد یا دنبال ولگردی می‌رفت‌بهتر بود؟افتخار کن که چنین شوهرزحمت‌کشی داری که برای تهیه روزی خواب شب را بر خودش حرام‌نموده،از جدیت و استقامت او قدردانی کن،با لب خندان تا درب منزل‌بدرقه‌اش کن.
اگر شوهرت یک طبیب یا یک دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز برای اجتماع زحمت می‌کشد از زحماتش قدردانی کن،به وجودچنین شوهر ارزنده‌ای افتخار کن.
البته لازمه شغلش اینست که اوقات فراغت زیادی ندارد لیکن تومی‌توانی برنامه زندگی خودت را با شغل او تطبیق دهی.انتظار نداشته‌باش دست از شغلش بردارد تا مطابق میل تو در آید.بگذار با فکر آزاد به‌کار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتی مشغول کار است می‌توانی‌کارهای خانه را انجام دهی،و بقیه را بخواندن کتاب بپردازی یا با اجازه‌او،به منزل خویشان و دوستانت‌بروی.اما سعی کن هنگامیکه موقع‌استراحت‌شوهرت فرا می‌رسد در منزل حاضر باشی.قبلا برایش وسیله‌پذیرایی آماده کن.وقتی وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالش‌کن.با اظهار محبت گرم و شیرین زبانی خستگی اعصابش را برطرف‌ساز. مبادا از کارش ایراد بگیری و اعصاب خسته‌اش را خسته‌تر کنی.
اگر خوب شوهرداری کنی نه تنها اسباب عظمت و ترقی او رافراهم ساخته‌ای بلکه در خدمت اجتماعی او نیز سهیم خواهی شد.
هر زنی لیاقت همسری چنین مردان پر کاری را ندارد با فداکاریهاو رفتار پسندیده‌ات یاقت‌خویش را باثبات رسان.
اگر شوهرت شغلی دارد که لباسهایش کثیف و چرکین می‌شود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخیص داده که انتخاب نموده است،خرده‌گیری و ایراد و نق نق نکن.نگو:این چه شغل کثیفی است انتخاب‌کرده‌ای باید آنرا ترک کنی.
خانم محترم،کار کردن عیب نیسʠهر چه و هر که باشد،بیکاری و تنبلی و دنبال کارهای غیر مشروع رفتن عیب است،باید از یک چنین‌مردی قدردانی کنی که برای تهیه روزی زحمت می‌کشد و عرق می‌ریزد،باایراد و بدگویی،اسباب دلسردی او را فراهم نساز،اصرار نکن حتماشغلش را تغییر دهد،لابد آنرا مناسب شناخته که دنبالش می‌رود.
تو از وضع کسب و کار بی‌اطلاعی،خیال میکنی تغییر شغل کارآسانی است،اصولا چه عیبی دارد که اصرار داری تغییرش بدهد،مگر نفت‌فروشی و ذغال فروشی و تعمیر موتور آلات مثلا چه بدی دارند؟تنها عیبی‌که می‌توانی بتراشی کثیف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنیست،اگر شوهرت لباس مخصوص کار ندارد با زبان خوش از او تقاضاکن لباس کار تهیه کند،و زود بزود لباسهایش را شست و شو و تمیز کن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نیست که به طلاق و جدایی منجر شود،ایراد و بهانه جویی بعض خانمها واقعا تعجب‌آور است.
زنی در شورای داوری گفت:«شوهرم تغییر شغل داده بوی نفت‌میدهد از این وضع خسته شده‌ام

اگر ناچارید در غربت زندگی کنید

گاهی انسان ناچار است در غربت زندگی کند،کارمند دولت است.
در ارتش یا شهربانی یا ژاندارمری انجام وظیفه میکند،فرهنگی است،تاجر یا پیشه‌ور یا کارگری است که باید در غربت زندگی کند،این قبیل‌افراد ناچارند برای همیشه یا به طور موقت در غربت زندگی کنند،مردناچار است دوری از وطن را تحمل کند لیکن این موضوع با مذاق بعض خانمها جور نمی‌آید،زیرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خویشان ودوستانشان باشند.با در و دیوار و کوچه‌های محل تولدشان مانوس شده‌اند.بدین‌جهت تاب و تحمل دوری را ندارند،به شوهرشان ایراد و بهانه می‌گیرند،نق نق میکنند:تا کی در غربت زندگی کنم؟تا کی به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،این چه جایی است مرا آورده‌ای؟ دیگرنمی‌توانم اینجا بمانم هر فکری داری بکن.
این عزیزان بی‌جهت‌با این قبیل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مینمایند،آن قدر کوتاه فکرند که شهر یا قریه محل تولدشان رابهترین نقطه‌ای می‌پندارند که در آن می‌توان زندگی کرد،گمان میکنند:تنهادر همانجا می‌توان خوش بود و بس.
بشر به سطح وسیع زمین اکتفا نکرده به کرات آسمانی قدم‌میگذارد،اما این خانم تنگ نظر حاضر نیست چند فرسخ دورتر از محل‌تولدش زندگی کند،میگوید:چرا دوستانم را رها کنم و بروم در غربت تنهازندگی کنم؟گویا این خانم آنقدر برای خودش شخصیت قائل نیست که‌بتواند در غربت نیز دوستان و آشنایان با وفا و صمیمی تهیه کند.
خانم محترم،دانا و بلند همت و فداکار باش،تنها به فکر خودت‌نباش،شغل مخصوص شوهرت ایجاب کرده که در غیر وطن زندگی کند،مستخدم دولت است مگر می‌تواند به محل ماموریتش نرود؟!تاجر یا کاسب‌یا کارگری است که در غربت‌بهتر می‌تواند کسب و کار کند، چرامزاحمش میشوی و نمی‌گذاری پیشرفت کند؟تو که میدانی شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگی کند چرا با ایراد و بهانه‌های بیفائده اسباب‌ناراحتی و کدورتش را فراهم می‌سازی؟وقتی دیدی شغلش ایجاب میکند که به شهر یا ده یا کشور دیگری منتقل شود فورا اظهار موافقت کن،اثاث‌منزل را جمع و جور کرده ببندید و در ماشین بگذارید و با صفا و رفاقت‌به‌محل جدید بروید،خودت را اهل همانجا حساب کن و با دلگرمی وبشاشت طرح زندگی نوین را بریز،وضع خودت را با اوضاع و شرائطمحیط موافق ساز،با زنهای پاکدامن و خوش اخلاق طرح دوستی و الفت‌بریز لیکن چون تازه وارد هستی و به اخلاق و روحیات اهالی آنجا کاملاآشنا نیستی در انتخاب دوستان تازه احتیاط کن و در این باره حتما باشوهرت مشورت کن،خودت را یک فرد غریب حساب نکن،بلکه سعی‌کن با محیط تازه و ساکنان آنجا مانوس شوی.
هر مکانی امتیازات ویژه‌ای دارد،می‌توانی با تماشای مناظر طبیعی‌یا بناهای دیدنی آنجا رفع خستگی کنی،با اظهار مهر و محبت کانون‌خانوادگی را گرم و با صفا کن،شوهرت را دلداری بده.به کسب و کارتشویقش کن،وقتی با محیط آشنا شدی خواهی دید که برای زندگی هیچ‌عیبی ندارد بلکه شاید از محل تولدت بهتر باشد،در بین دوستان تازه،افرادی را پیدا میکنی که از دوستان سابق بلکه پدر و مادر و خویشانت‌مهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.
اگر در قریه یا دهی اقامت نموده‌اید که اسباب و تجملات زندگی‌شهری را ندارد خودت را از قید آنها آزاد کن،با زندگی بی‌آلایش و طبیعی‌آنجا انس بگیر،خوبیها و مزایای آن گونه زیستن را در نظر بگیر،گر چه‌برق و کولر و پنکه و یخچال ندارد لیکن آب و هوای سالم و غذاهای‌بی‌تقلب دارد که در شرها کمتر پیدا میشود،خیابان اسفالت و تاکسی‌ندارد لیکن از سر و صدا و دود ماشینها و کارخانجات نیز در امان هستی. قدری در زندگی هموطنان و همکیشانت تامل کن،ببین چگونه درخانه‌های محقر و خشت و گلی،با کمال مهر و صفا و خوشی زندگی‌میکنند،و به اسباب و لوازم شهری و کاخهای زیبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضروری و محرومیتهای آنها بیندیش و اگر می‌توانی خدمتی انجام‌دهی دریغ مدار.به شوهرت نیز سفارش کن برای رفاه و آسایش آنهاکوشش کند.
اگر عاقل و دانا باشی و به وظیفه‌ات عمل کنی می‌توانی با کمال‌آسایش و راحتی خاطر،در غربت زندگی کنی و به پیشرفت و ترقی‌شوهرت کمک نمایی،در آنصورت یک بانوی شریف شوهردار و یک‌خانم فداکار معرفی می‌شوی،نزد مردم و شوهرت عزیز و محترم خواهی‌بود و بدینوسیله رضایت‌خدا را نیز فراهم خواهی نمود.

اگر در خانه کار میکند

اگر شغل مرد در خارج منزل باشد همسرش در غیاب او آزادی‌دارد،لیکن اگر در منزل کار کند همسرش مقید خواهد شد،ممکن است‌شاعر یا نویسنده یا نقاش یا دانشمند اهل مطالعه باشد،این قبیل افرادمعمولا محل کارشان منزل است،ناچارند همیشه یا اکثر اوقات در منزل‌اشتغال داشته باشند،و از همین جهت زندگی آنها با سایرین تفاوت خواهدکرد،اتفاقا کارشان یک کار فکری و ذوقی است که احتیاج شدیدی به‌محیط آرام و بی‌سر و صدا دارد،یک ساعت کار با حواس جمع بر چندین‌ساعت کار در محیط شلوغ و پر سر و صدا برتری دارد.
در اینجا مشکل بزرگی پیدا می‌شود،از یک طرف مرد به محیط آرام و بی‌سر و صدا احتیاج دارد از طرف دیگر خانم می‌خواهد در خانه‌آزادانه زندگی کند.
اگر زن بتواند امور خانه‌داری را طوری انجام دهد که با اشتغالات‌فکری شوهرش مزاحم نباشد کار ارزنده‌ای انجام داده حقا خانم شوهردارو شایسته‌ای خواهد بود،زیرا تهیه یک محیط آرام کار آسانی نیست‌مخصوصا برای افراد بچه‌دار،فداکاری و تدبیر لازم دارد،گر چه دشواراست لیکن برای ترقی و موفقیت مرد ضرورت دارد.
زن اگر همکاری داشته باشد می‌تواند شوهرش را به صورت یک‌مرد آبرومند و مفیدی در آورد که هم به اجتماع خدمت کند و هم اسباب‌افتخار او باشد.
این خانم باید توجه داشته باشد که گر چه شوهرش دائما یا اکثراوقات در خانه است لیکن بیکار نیست،نباید انتظار داشته باشد زنگ‌درب خانه را جواب دهد،بچه‌داری کند،گاهی سری به آشپزخانه بزند،درکارهای خانه کمک کند،با بچه‌های شیطون دعوا کند،موقعی که مردمشغول کار است‌باید او را ندیده گرفت و فرض کرد اصلا در خانه نیست.
خانم محترم،وقتی شوهرت میخواهد به اتاق کار برود اسباب ولوازم مورد احتیاجش را از قبیل کتاب،قلم،کاغذ،دفتر،مداد،مدادتراش،سیگار،کبریت،زیر سیگاری همه را نزدش حاضر کن که برای پیدا کردن‌آنها معطل نشود،اگر به بخاری یا پنکه احتیاج دارد آماده کن،آنگاه که‌اسباب و لوازم کارش کاملا آماده شد از اتاق بیرون برو و او را به حال‌خود بگذار،در اطراف اتاقش آهسته راه برو بلند بلند حرف نزن،مواظب‌باش بچه‌ها سر و صدا نکنند،به آنها بفهمان که اکنون موقع بازی شما نیست زیرا پدر در اتاق مشغول کار است و از سر و صدای شما ناراحت‌می‌شود،بازی را بگذارید برای ساعتهای بیکاری او،در موقع کار راجع به‌امور زندگی صحبت نکن زیرا رشته افکارش قطع می‌شود و تا بخواهددوباره حواسش را جمع کند بیکار می‌ماند،در راه رفتن از کفشهای‌بی‌صدا استفاده کن،صدای زنگ درب را کوتاه کن که مزاحم او نشود،جواب تلفن را بده و اگر کسی با او کار داشت‌بگو:مشغول کار است اگرممکن است در فلان ساعت تلفن بفرمایید،برنامه رفت و آمد و مهمانداری‌را به ساعتهای استراحت او بینداز، از دوستان و خویشانت که قصد دیداردارند عذرخواهی نموده بگو:چون سر و صدای ما ممکن است‌بااشتغالات آقا مزاحمت داشته باشد خواهشمندم فلان وقت تشریف بیاورید،آنها هم اگر دوستان شما باشند از این پیشنهاد رنجیده خاطر نخواهند شدبلکه به کاردانی و شوهرداری شما تحسین خواهند کرد،در عین حال که به‌امور خانه‌داری مشغول هستی مراقب شوهرت نیز باش،اگر چیزی طلب‌کرد فورا حاضر کن و از اتاق خارج شو.
شاید خانمها اینگونه زندگی را غیر ممکن شمرده در دل خویش‌بگویند:مگر برای یک زن امکان دارد که کارهای دشوار خانه‌داری راانجام دهد در عین حال به شوهرش رسیدگی کند و خانه را به صورتی‌در آورد که کوچکترین مزاحمتی برای او پیدا نشود؟!البته تصدیق دارم که‌اینگونه زندگی چون یک برنامه غیر عادی است تا حدودی دشوار به نظرمی‌رسد لیکن اگر به ارزش و اهمیت کارشان واقف باشند و تصمیم بگیرندکوشش و فداکاری کنند با کاردانی و تدبیر می‌توانند مشکل را حل کنند.
مراتب لیاقت و شایستگی زن در اینگونه موارد ظاهر می‌شود،و الا اداره یک زندگی عادی از همه کس ساخته است.
خانم محترم،نوشتن یک کتاب ارزنده علمی یا تهیه یک مقاله‌جالب و سودمند یا سرودن اشعار نغز و دلپذیر یا تهیه یک تابلوی نقاشی‌گرانقدر،یا حل مشکلات علمی کار آسانی نیست، لیکن با همکاری و ازخود گذشتگی تو امکان پذیر میگردد.
آیا حاضر نیستی در این باره فداکاری کنی و با مختصر تغییری درطرز زندگی معمولی مردم، شوهرت را که از هر جهت لیاقت دارد به‌صورت یک مرد دانشمند ارزنده‌ای در آوری که عموم ملت از خدماتش‌استفاده کنند،تو نیز از منافع مادی و آبروی اجتماعی او بهره‌مند گردی؟

به ترقی شوهرت کمک کن

بشر بالذات قابلیت ترقی دارد،عشق به کمال در نهادش نهفته وبرای تکامل آفریده شده است، هر کس،در هر مقام و با هر شرائط و در هرسنی باشد،می‌تواند به ترقیات خویش ادامه داده کاملتر گردد،انسان که‌برای هر گونه کمالی آماده است نباید هیچگاه به موجودیت‌خویش قناعت‌نموده هدف آفرینش را از دست‌بدهد،تا زنده است‌باید بکوشد تا کامل وکاملتر گردد.
هر انسانی خواهان ترقی است لیکن همه کس موفق نمی‌گردد.
همت‌بلند و کوشش فراوان لازم دارد،باید زمینه کار را فراهم ساخت وموانع را بر طرف نمود آنگاه کوشید تا به مقصد رسید،شخصیت مرد تاحدود زیادی به خواسته‌های همسرش بستگی دارد،زن می‌تواند به پیشرفت‌و ترقی شوهرش کمک نموده او را در مسیر ترقی قرار دهد چنانکه می‌تواند مانع ترقیاتش واقع گردد،هر چه بخواهد بدون شک همان است.
خانم محترم،در حدود شرائط و امکاناتی که برایتان موجود است،شخصیت‌بزرگتر و عالیتری را برای شوهرت در نظر بگیر و برای رسیدن‌به آن تشویقش کن،اگر میل دارد به تحصیلات خویش ادامه دهد یا به وسیله‌مطالعه و خواندن کتاب به معلوماتش بیفزاید نه تنها مخالفت نکن بلکه‌تشویق و تحسینش کن،برنامه زندگی را طوری مرتب کن که با کارهای اومنافات نداشته باشد،سعی کن اسباب آسایش و راحتی او را فراهم سازی‌تا با فکر آزاد به ترقیات خویش ادامه دهد.
اگر سواد ندارد با خواهش و تمنا وادارش کن در کلاسهای شبانه‌یا در خارج مدرسه به تحصیلات خویش ادامه دهد،اگر تحصیل کرده است‌تشویقش کن رشته علمی خودش را تعقیب کند،به وسیله مطالعه و خواندن‌کتابهای مربوط به آن فن به معلومات خویش بیفزاید، اگر طبیب است‌وادارش کن در هر روز مقداری از اوقاتش را به خواندن مجلات وکتابهای پزشکی اختصاص بدهد،اگر دبیر یا آموزگار یا قاضی یا استاد یامهندس است از وی بخواه اوقات فراغت‌خویش را بخواندن کتابهای‌مربوط به فن خودش یا کتابهای علمی و اخلاقی و تاریخی بگذراند،و به‌طور خلاصه شوهر شما هر کس و در هر مقامی باشد،حتی کارگر و کاسب،برای ترقی و تکامل آمادگی دارد.
نگذارید از مسیری که دستگاه آفرینش برایش پیش‌بینی کرده‌منحرف شود و از مطالعه و تکامل دست‌بردارد،به تحقیقات علمی وخواندن کتاب عادتش بدهید،نگذارید شخصیت او در یک حد معین‌متوقف بماند. اگر فرصت تهیه کتاب را ندارد شما می‌توانید با مشورت او و سایردوستان این کار را بر عهده بگیرید،کتابهای سودمند علمی و اخلاقی وتاریخی و دینی و بهداشتی و اقتصادی و ادبی را که بر طبق صلاح وسلیقه‌اش باشد تهیه نموده در اختیارش بگذارید،و بخواندن تشویقش‌کنید،خودتان نیز کتاب و مجله‌های سودمند را بخوانید.و در ضمن خواندن‌اگر به مطالبی برخورد کردید که برای شوهرتان نیز مفید است عین آن رایادداشت نموده در اختیارش قرار دهید.
این کار فوائد بیشماری در بر دارد:
اولا اگر مدتی بدین برنامه ادامه بدهد شخص دانشمند و فاضلی‌خواهد شد که خودش سر بلند و تو به وجودش مفتخر خواهی شد.به‌علاوه،در رشته خودش یک نفر متخصص خواهد شد که هم خودش‌استفاده می‌کند و هم منافع بیشماری به اجتماع می‌رساند.
ثانیا چون به ندای آفرینش لبیک گفته سرگرم مطالعه و تحقیق‌است کمتر اتفاق می‌افتد که به ضعف اعصاب و بیماری‌های روانی مبتلاگردد.
ثالثا چون در طریق ترقی قرار گرفته و به خواندن کتاب علاقه‌مندشود به خانه و زندگی دلبستگی پیدا می‌کند،دنبال ولگردی نمی‌رود،به‌مراکز فساد و شب‌نشینی‌های زیان‌بخش قدم نمی‌گذارد،به دام تبهکاران واعتیادات خطرناک گرفتار نمی‌شود.

مواظب باش منحرف نشود

مرد باید در کسب و کار و معاشرتها و رفت و آمدهایش آزادی عمل داشته باشد تا بتواند بر طبق ذوق و سلیقه خویش کوشش و جدیت کند،اگرکسی بخواهد او را محدود و کنترل کند ناراحت‌شده به شخصیتش لطمه‌وارد می‌شود،زن دانا و با هوش در کارهای عادی شوهرش دخالت نمی‌کندو در صدد نیست تمام اعمالش را تحت نظر بگیرد،زیرا می‌داند که سلب‌آزادی از مرد و کنترل کارهایش نتیجه خوبی ندارد،بلکه ممکن است‌باعکس العمل شدید او مواجه شود.
مردان عاقل و با تجربه احتیاجی به مراقبت ندارند،زیرا عواقب‌امور را می‌سنجند،فکر نکرده در کاری اقدام نمی‌کنند،فریب نمی‌خورند،می‌توانند مصالح خویش را تشخیص دهند،دوست و دشمن را می‌شناسند،لیکن همه مردها چنین نیستند،در بین آنها افراد ساده‌لوح و زودباوری پیدامی‌شوند که ممکن است تحت تاثیر دیگران قرار بگیرند،فریب دشمنان‌دوستنما را بخورند.
در بین مردم شیادانی پیدا می‌شوند که در کمین اینگونه افرادهستند،به صورت خیرخواهی در دامشان می‌افکنند،بلکه طبع سرکش‌انسان و محیط فاسد و آلوده اجتماع برای انحراف افراد کفایت می‌کنند،بیچاره غافل وقتی به خود می‌آید که در دام فساد گرفتار شده،آنگاه کار ازکار گذشته و فرار از دام کار دشواری است.
شما اگر نظری به اطراف خویشتن بیفکنید دهها از این افرادبیچاره و ساده را پیدا می‌کنید که بدون قصد در دام فساد و بدبختی گرفتارشده‌اند،هیچیک از آنها نمی‌خواسته بدین بلاها آلوده گردد،لیکن بدون‌اینکه توجه داشته باشد و عاقبت امر را بسنجد طعمه محیط فساد گشته‌است. از این رهگذر است که اینگونه مردها احتیاج به مراقبت دارند،اگریک فرد خیرخواه و دانا اعمالشان را تحت نظر بگیرد به صلاح واقعی آنهااست.
بهترین کسی که می‌تواند این وظیفه سنگین را بر دوش بگیردهمسر اوست،یک بانوی دانا و با تدبیر می‌تواند با رفتار خیرخواهانه وعاقلانه‌اش بزرگترین خدمت را نسبت‌به شوهرش انجام دهد،اینگونه‌خانمها باید توجه داشته باشند که صلاح نیست‌به طور رسمی در کارهای‌شوهرشان دخالت و امر و نهی کنند زیرا کمتر مردی پیدا می‌شود که حاضرباشد لت‌بلا اراده دیگری حتی همسرش واقع شود،بدین جهت کنترل‌شدید او ممکن است عکس العمل نامطلوبی داشته باشد،لیکن اگر دانا وعاقل باشد می‌تواند به طور غیر رسمی و از دورادور معاشرتها و رفت وآمدهای شوهرش را تحت نظر بگیرد.
اگر دید شوهرش دیرتر از معمول به خانه می‌آید یک مرتبه یا دومرتبه یا سه مرتبه را عادی بگیرد زیرا معمولا برای مردها کارهایی پیش آمدمی‌کند که ناچارند در مواقع فراغت دنبال آنها بروند،لیکن اگر تکرار شد واز حد متعارف گذشت‌باید در صدد تحقیق برآید،لیکن تحقیق موضوع هم‌کار آسانی نیست،حوصله و کاردانی لازم دارد،باید از تندی و اعتراض‌اجتناب کند، در ضمن صحبت‌با نرمی و مهربانی سئوال کند شما که دیرتراز معمول به منزل تشریف می‌آورید کجا می‌روید؟با بردباری و زیرکی درمواقع مختلف آنقدر مطلب را تعقیب کند تا حقیقت‌برایش روشن گردد،اگر فهمید اضافه کار دارد یا برای رفع گرفتاریهای مربوط به کسب وکارش کوشش می‌کند یا در جلسات علمی و دینی و اخلاقی شرکت می‌نماید مزاحمش نشود بگذارد آزادانه تلاش کند،اگر احساس کرد باافراد تازه‌ای طرح دوستی ریخته کوشش کند از احوال آنها با اطلاع شود،اگر دید با افراد صالح و خوش سابقه و خوش اخلاق رفاقت و رفت و آمدمی‌کند مزاحمش نشود بلکه تشکر کند که با چنین افرادی طرح دوستی‌ریخته است.
قدر این توفیق را بداند و وسائل پذیرائی را برایشان فراهم سازد،زیرا انسان به دوست و رفیق احتیاج دارد و رفیق خوب نعمت‌بزرگی‌بشمار می‌رود،لیکن اگر متوجه شد که به مراکز فساد راه یافته یا با افرادفاسد معاشرت می‌نماید که ممکن است او را منحرف سازند،باید فورا درصدد جلوگیری بر آید.زن مسئولیت‌بزرگی پیدا می‌کند که انجام دادن آن،یک امر ضروری و حیاتی محسوب می‌شود،اگر اندکی سهل انگاری یابی‌احتیاطی به عمل آورد ممکن است زندگی آنها از هم بپاشد.در یک‌چنین مواقعی است که مراتب کاردانی و هوش و تدبیر بانوان ظاهرمی‌گردد،باید بردبار و عاقبت اندیش باشد،داد و فریاد و ناسازگاری و قهرو دعوا غالبا نتیجه معکوس دارد.
در اینجا زن دو وظیفه دارد:
اولا باید در زندگی داخلی و رفتار و اخلاق خودش و اوضاع‌عمومی منزلش بررسی کامل و دقیقی به عمل آورد،ببیند چه علتی باعث‌شده که شوهرش از خانه که محل آسایش و امن و امان و کانون گرم محبت‌است‌بیزار شده و به مراکز فساد روی آورده است،مانند یک قاضی باانصاف علت قضیه را کشف کند آنگاه در صدد اصلاح بر آید،شایدبد اخلاقی و ستیزه‌جویی یا ایراد و غر غر خانم علت قضیه باشد،شاید اوضاع خانه‌اش درهم و برهم است،شاید خانم در منزل به آرایش و سر ولباس خودش توجه ندارد،شاید به شوهرش اظهار محبت نمی‌کند، شایدغذای لذیذ و دلخواه برایش تهیه نمی‌کند،شاید قدردانی و سپاسگزاری‌نمی‌کند.
این قبیل عیبهاست که مرد را نسبت‌به خانه و زندگی بی‌علاقه‌می‌کند به طوری که برای فراموش کردن عقده‌های روحی خویش دنبال‌ولگردی و سرگرمیهای ناروا می‌رود.در صورت لزوم می‌تواند از خود مردتحقیق کند و عقده‌های روحی او را دریابد.
اگر زن عیوب خویش را برطرف ساخت و خانه را به صورت‌دلخواه شوهرش در آورد می‌تواند به موفقیت‌خودش امیدوار باشد،در آن‌صورت مرد کم کم به خانه و زندگی علاقه پیدا می‌کند و خواه ناخواه‌مجذوب خوش اخلاقی و مهربانیهای همسرش قرار می‌گیرد و از مراکزفساد دور می‌گردد.
دومین وظیفه‌اش اینست که تا می‌تواند نسبت‌به شوهرش اظهارمحبت کند،با نرمی و ملایمت پند و اندرزش دهد،با مهربانی و دلسوزی‌نتیجه معاشرتهایش را تشریح کند،حتی التماس و گریه و زاری کند،بگوید:از صمیم قلب ترا دوست دارم،به وجود شوهری مثل تو افتخارمی‌کنم،وجود ترا بر همه چیز ترجیح می‌دهم،تا پای جان به فداکاری وهمکاری حاضرم، فقط یک غصه در دل دارم که چرا مرد به این خوبی درفلان مجلس فساد شرکت می‌کند یا با فلان کس رفت و آمد دارد یا به فلان‌عمل بد عادت کرده است،این قبیل اعمال برای شخصی مثل شما زیبنده‌نیست،خواهشمندم دست از این عمل برداری،آنقدر التماس و اصرار کند تا دل مرد را مسخر گرداند.
ممکن است مرد به اخلاق و عادات زشت‌خو گرفته باشد و بزودی‌تحت تاثیر قرار نگیرد لیکن در هر حال زن نباید مایوس شود،باید بردباری‌و استقامت‌بیشتری به خرج دهد،و با تصمیم قاطع در تعقیب هدف کوشش‌نماید.
زن قدرت و نفوذ عجیبی دارد،در هر موضوعی تصمیم بگیرد پیروزمی‌شود،به هر طرف بخواهد شوهرش را می‌برد،اگر تصمیم بگیردشوهرش را از وادی انحراف نجات دهد حداقل صدی هشتاد شانس‌موفقیت دارد،اما به شرط اینکه عاقل و با تدبیر و کاردان باشد.
به هر حال،تا می‌تواند نباید به تندی و خشونت و قهر و دعوامتوسل شود،مگر اینکه نرمی و ملایمت را بی‌نتیجه بداند،در صورتی که‌چاره‌ای نباشد می‌تواند به هر طریقی که امید موفقیت دارد،حتی قهر ودعوا متوسل شود،لیکن باز هم مهربانی و دلسوزی را از دست ندهد، حتی‌تندی و خشونتش از روی دلسوزی باشد نه به عنوان انتقام و کینه جویی.
آری نگهداری و مراقبت از مرد یک نوع شوهرداری است وشوهرداری وظیفه زن است،چون کار مهم و دشواری بوده رسول خداصلی الله علیه و آله آن را در ردیف جهاد قرار داده فرمود:
جهاد زن اینست که خوب شوهرداری کند

 ازکتاب همسرداری// ابراهیم امینی


برچسب‌ها: وظائف زنان, شوهرداری, خانه داری
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک