وظایف زن 4
رضایتشوهر نه مادر
دختر مادامیکه در خانه پدر و مادر زندگی میکند باید رضایت آنهارا فراهم سازد،لیکن وقتی که پیمان زناشویی را امضاء نمود و بخانه شوهرقدم نهاد وظیفهاش تغییر میکند.
در آنجا باید شوهرداری کند و رضایت و خشنودی او را بر همه چیزمقدم بدارد،حتی در جاییکه بین خواستههای پدر و مادر و بین خواستههایشوهرش تزاحم پیدا شد صلاحش در اینست که از شوهر اطاعت نمودهاسباب رضایت او را فراهم سازد،گر چه پدر و مادرش رنجیده شوند،زیرابا جلب رضایتشوهر،رشته انس و محبت که بهترین ضامن بقای عقدزناشویی است محکم میگردد،لیکن اگر مطابق میل مادرش رفتار کردممکن است آن پیمان مقدس متزلزل یا از هم گسیخته شود،زیرا بسیاری ازمادرها از تربیت صحیح و رشد فکری بهره کافی ندارند.
آنها هنوز این مطلب را درک نکردهاند که باید دختر و داماد رابحال خود آزاد گذاشت تا با هم مانوس شده تفاهم نمایند،برنامه زندگی رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهیه نموده باجرا گذارند،و اگر در اینبین بمشکلی برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل کنند.
چون این مطلب را که عین صلاح است درک نکردهاند در صددهستند بخیال خودشان،داماد را بر طبق دلخواه بار بیاورند،بدین جهت مستقیم و غیر مستقیم در امور آنها دخالت میکنند. در این راه از دخترشانکه جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشیده و بهمه مصالح حقیقیخودش آگاه نیست استفاده مینمایند.او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمیدهند، مرتبا دستور میدهند با شوهرت چگونه رفتار کن،چه بگو،چهنگو.دختر سادهلوح هم چون مادرش را خیرخواه و آشنای بمصالح میدانداز او اطاعت نموده نقشههایش را پیاده میکند. اگر داماد تسلیم خواستههایآنها شد حرفی نیست لیکن اگر خواست اندکی مقاومتی نشان بدهد کار بهنزاع و کشمکش و لجبازی خواهد کشید،در آنصورت آن زنهای نادانممکن است آنقدر پافشاری کنند که دختر و دامادشان را فدای لجبازی وخیرهسری خویشتن ساخته زندگی آنها را از هم بپاشند،بجای اینکه دختررا بزندگی و سازگاری تشویق نموده دلداریش بدهند مرتبا از شوهرشبدگویی میکنند:دخترم را بدبخت کردم.چه شوهر بدی نصیبش شد! چهخواستگارهای خوبی برایش آمدند!پسر عمویت چه زندگی خوبی دارد!
دختر خالهات چه سر و لباسی دارد!فلانی برای خانمش فلان لباس راخریده!دختر خانم من از کی کمتر است؟چرا باید اینطور زندگی کند؟آخبمیرم برای دختر بدبختم!
با این قبیل سخنان که بعنوان دلسوزی و خیرخواهی ادا میشوددختر سادهلوح را از شوهر و زندگی دلسرد نموده اسباب نارضایتی وبهانهگیری او را فراهم میسازند.به وسیله این تلقینات سوء وادارشمیکنند ناسازگاری و بهانهجویی کند،و کار را به شوهرش سختبگیرد، درموارد لازم خودشان نیز بحمایتبرخاسته قولا و عملا او را تاییدمینمایند،و برای پیروزی، بهمه چیز حتی طلاق گرفتن و بدبخت کردن دخترشان حاضرند.
به داستانهای زیر توجه فرمایید:
«زن 30 سالهای بنام...مادر 50 سالهاش را که باعث جدا شدن اواز شوهرش شده بود کتک زد. زن گفت:از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بیاعتنایی نسبتبخانواده کرد با شوهرم اختلاف پیداکردم،و حاضر شدم از او طلاق بگیرم،ولی فورا پشیمان شدم. لیکن اینپشیمانی سودی نداشت.زیرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از مندختر خالهاش را نامزد کرد و من از فرط ناراحتی مادرم را کتک زدم.»
«مرد 39 سالهای بنام...از دست زن و مادر زنش فرار کرد و درنامهای که بجای گذاشته نوشته است:بخاطر اینکه زنم راضی نشد بهآبادان بیاید و با رفتار ناشایستخود مرا آزار میداد از دست او فرار کردم.
مسئول مرگ من زن و مادر زنم میباشند.»
«مردی که از دخالتهای مادرزنش ناراحتبود خودکشی کرد».
مردی که از دخالتهای بیجای مادرزنش بتنگ آمده بود او را ازتاکسی بیرون انداخت
ناگفته پیداست دختریکه از این قبیل مادران نادان و خودخواهاطاعت کند و از افکار غلطشان سرمشق بگیرد بدون تردید به سعادت وخوشبختی خودش لطمه غیر قابل جبرانی وارد خواهد ساخت.
بنابراین،هر زنی که به سعادت خویشتن و ادامه پیمان زناشویی علاقه دارد نباید بیفکر و تامل تحت تاثیر افکار مادرش قرار گرفته آنها راصد در صد صحیح و بر طبق مصالح واقعی بپندارد.
یک زن دانا و باهوش احتیاط و عاقبت اندیشی را از دستنمیدهد،در گفتار و پیشنهادهای مادر و پدرش خوب دقت میکند و عواقبو نتائج آنها را مورد بررسی قرار میدهد،و بدینوسیله مادرش رامیشناسد،اگر دید به زندگی و سازگاری و انتخاب یک روش عقلائیتشویقش میکند میفهمد که آدم فهمیده و کاردان و خیرخواهی است،دراینصورت میتواند رضایتش را فراهم کند و از راهنماییهای عاقلانهاشبهرهمند گردد،لیکن اگر دید با گفتار جاهلانه و پیشنهادات غیر عقلائیخودش اسباب دلسردی و ناسازگاری او را فراهم میسازد یقین پیدا میکندکه شخص نادان و کجسلیقه و بد اخلاقی است.
در اینجا یکی از دو طریق را میتواند انتخاب کند:یا بر طبقدستورات و راهنماییهای مادرش ناسازگاری و بهانهجویی را شروع کند وبا شوهرش اعلان جنگ و ستیز بدهد،یا گوش به حرف مادرش ندهد واسباب رضایتشوهرش را فراهم سازد.لیکن یک زن دانا و با هوش هرگزروش اول را انتخاب نخواهد کرد،زیرا فکر میکند که من اگر به حرفمادرم گوش کردم یکی از این نتیجهها عائدم خواهد شد:یا باید تا آخر عمربا شوهرم در حال نزاع و کشمکش و قهر و دعوا باشم و آب خوش ازگلوی خودم و شوهرم و فرزندانم پایین نرود،یا طلاق بگیرم و به خانه پدر ومادرم مراجعت کنم،در آنصورت یا ناچار میشوم تا آخر عمر در خانه پدر ومادر و تحت تکفل آنها باشم،با اینکه میدانم حاضر نیستند مرا به عنوانیک عضو اصلی خانواده بپذیرند،بلکه مرا به عنوان یک عضو زائد و سربار خودشان محسوب میدارند،لذا سعی دارند مرا از زندگی خودشانبیرون کنند،پس ناچارم با خواری و خفت زندگی کنم و از خواهران وبرادرانم زخم زبان و سرزنش بشنوم،و اگر بخواهم از خانه پدر و مادربیرون بروم و جدا زندگی کنم کجا بروم و چگونه تنها زندگی کنم؟و اگرشوهری برایم پیدا شد معلوم نیست از شوهر اولم بهتر باشد،زیرا معمولامردهایی بخواستگاری زنهایی مثل من میآیند که همسرشان مرده باشد یاطلاق گرفته باشد،و غالبا بیبچه هم نخواهند بود،در آنصورت ناچارمیشوم از بچههایش پرستاری کنم،و صدها اشکال و دردسر از این راهایجاد خواهد شد، و اصلا معلوم نیست آن شوهر احتمالی از این شوهرمبهتر باشد،شاید او هم عیبهای بیشتر و بدتری داشته باشد و ناچار گردم بااو بسازم،ممکن است در اثر ایرادها و ناسازگاریهای من جان شوهرمبستوه آمد با یک تصمیم خطرناک،چشم از زندگی بپوشد و از شهر و دیارفرار کند یا احیانا دستبخودکشی بزند،ممکن است در اثر لجبازیها وکشمکشها خودم بستوه آیم به طوریکه جز خودکشی چارهای نجویم و با آنعمل غیر مشروع دنیا و آخرتم را بر باد دهم.
آنگاه که در اطراف و جوانب قضیه خوب تامل کرد و نتائج وآثارش را بررسی نمود و آیندهاش را در نظر مجسم گردانید با یک تصمیمقاطع بنا میگذارد که به ولنگاریها و بدگوییها و پیشنهادهای غیر منطقیمادر یا سایر بستگانش خاتمه داده شوهرش را نگهداری کند.
در این هنگام به مادرش میگوید:مادر جان اکنون که مقدرم بوده بااین مرد پیمان زناشویی را امضا کنم صلاحم در اینست که با کوشش وجدیت تمام این زندگی مشترک را که میتواند مرا خوشبخت کند حفظ کنم،و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضایتشوهرم را فراهم سازم، اوست که میتواند مرا خوشبخت گرداند،شریک زندگی و یار غمخوار مناست،کسی را بهتر از او سراغ ندارم،برنامه زندگیمان را خودمان بایدطرح کنیم،و اگر مشکلی داشته باشیم حل خواهد شد،و دخالتهای توممکن استبه کلی مرا بدبخت کند،اگر میخواهی رفت و آمد و خویشی مامحفوظ بماند در زندگی داخلی ما اصلا دخالت نکن و از شوهرم بدگوییمنما و الا ناچار میشوم با شما قطع رابطه کنم.
اگر با پند و اندرز دست از گفتار و رفتارشان برداشتند میتواند باآنها رفت و آمد کند لیکن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمایندصلاح زن در اینست که به طور کلی با آنها قطع رابطه کند و بدینوسیلهخودش را از یک خطر بزرگ یعنی از هم پاشیدن کانون خانوادگی برهاند.
و با فکر آزاد به زندگی ادامه دهد.
در این صورت ممکن است در بین خویشانش از عزت و احترام اوکاسته شود لیکن در عوض، محبت و رضایتشوهرش چند برابر شده نزداو عزیز و محترم خواهد گشت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:«بهترین زنان شما زنی استکه زیاد بچهدار شود،شوهر دوست و عفیف و محجوب باشد.در مقابلخویشانش تسلیم نباشد لیکن مطیع شوهرش باشد،برای شوهرش زینتکند،خودش را از بیگانگان محفوظ بدارد.حرف شوهرش را بشنود و ازوی اطاعت کند.وقتی با هم خلوت نمودند بر طبق اراده او رفتار کند اما درهر حال،شرم و حیا را از دست ندهد.
سپس فرمود:بدترین زنان شما زنی است که در مقابل خویشانش مطیع باشد لیکن زیر بار شوهرش نرود،عقیم و کینهتوز باشد،از کارهایزشت پروا نداشته باشد،در غیاب شوهرش زینت و آرایش کند،درخلوتگاه از خواستههای شوهرش امتناع ورزد.عذرش را نپذیرد و گناهشرا نبخشد»
ازکتاب همسرداری// ابراهیم امینی
برچسبها: زن, وظایف زن, شوهر


