غزل شماره 21: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست****گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست****که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد****پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو****به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت****به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت****سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری****کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
غزل شماره 22: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست****سخن شناس نهای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید****تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست****که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب****بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود****رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من****خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم****گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند****که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب****که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند****فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
غزل شماره 23: خیال روی تو در هر طریق همره ماست
خیال روی تو در هر طریق همره ماست****نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند****جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید****هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد****گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو****فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است****همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای****که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست
غزل شماره 24: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست****که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق****چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا****که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
کمر کوه کم است از کمر مور این جا****ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد****زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر****چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد****یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست
غزل شماره 25: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست****صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود****ببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکست
بیار باده که در بارگاه استغنا****چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست
از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل****رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست
مقام عیش میسر نمیشود بیرنج****بلی به حکم بلا بستهاند عهد الست
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباش****که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر****به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست
به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی****هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست
زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید****که گفته سخنت میبرند دست به دست
غزل شماره 26: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست****پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان****نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین****گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند****کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر****که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم****اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار****ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
غزل شماره 27: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست****مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا****وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست****وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست****و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید****ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شده حافظ****هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست
غزل شماره 28: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست****که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد****ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر****که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست****که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بینهایت دوست****چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست****که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز****نمیکنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی****گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست
غزل شماره 29: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است****خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست****هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیده گریان****تحریر خیال خط او نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود****زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
معشوق عیان میگذرد بر تو ولیکن****اغیار همیبیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید****در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم****دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
در کنج دماغم مطلب جای نصیحت****کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز****بس طور عجب لازم ایام شباب است
غزل شماره 30: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست****راه هزار چاره گر از چار سو ببست
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان****بگشود نافهای و در آرزو ببست
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو****ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت****این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست
یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم****با نعرههای قلقلش اندر گلو ببست
مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع****بر اهل وجد و حال در های و هو ببست
حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست****احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست
برچسبها: حافظ, غزل, غزلیات, شعر


