مفسّران اهل سنّت در تفسير آيه تبليغ بر دو مطلب بيشتر تأكيد كردهاند كه عبارتند از:
1- آيه تبليغ در مكّه و در ابتداى دعوت پيامبر اسلام (ص)نازل گرديد و هدف از نزول آن، ترغيب رسول خدا (ص)به ابلاغ آيات و احكام الهى به مشركان بوده است. و با توجّه به سيطره كفّار و مشركان در مكّه، خداوند به رسول خود وعده داد كه او را از شرّ دشمنانش حفظ كند.
2- آيه تبليغ در مدينه نازل شده و با نزول آن رسول گرامى (ص)موظّف گرديد كه حقايق اسلام را بدون واهمه به اهل كتاب ابلاغ كند. خداى متعال نيز وعده فرمود كه پيامبر خود را از كيد يهود و نصارا حفظ نمايد.
قابل ذكر است كه علاوه بر اين دو نظر، احتمالات ديگرى نيز در تفاسير اهل سنّت آمده است كه اكثر آنها بر نزول آيه تبليغ در مدينه دلالت مىكند. به عنوان مثال فخر رازى در تفسير آيه تبليغ ده احتمال را ذكر كرده و از جمله در احتمال دهم مىنويسد: «اين آيه در فضيلت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام نازل گرديد و پس از نزول آن، پيامبر (ص)دست على را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولاه. اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه.
در اينجا بود كه عمر با على عليه السّلام ملاقات كرد و گفت: «اى پسر ابو طالب! اين مقام گواراى تو باد كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدى.»، فخر رازى سپس ادامه داده است: «اين مطلب از ابن عبّاس، براء بن عازب و محمد بن على امام باقر عليه السّلام روايتشده است».
فخر رازى پس از آن نظر انتخابى خود را به اين صورت ذكر كرده است: «روايات و نظرات در باب آيه تبليغ گرچه فراوان است. امّا اولى آن است كه بگوئيم خداوند پيامبر (ص)خود را از مكر يهود و نصارا در امان نگه داشت و به او فرمان داد تا بدون واهمه به تبليغ حقايق دينى بپردازد. دليل اين نظر آن است كه آيات قبل و بعد از آيه تبليغ درباره اهل كتاب است و بعيد است كه اين اين آيه، از نظر موضوع، از آيات قبل و بعد از خود منقطع و بيگانه باشد.»
از مفسّران ديگر كه درباره آيه تبليغ سخن رانده است، شيخ محمد عبده در تفسير المنار است. او برخلاف فخر رازى معتقد است كه آيه تبليغ در مكّه نازل گشت و هدف از نزول آن ابلاغ فرامين و احكام الهى به مشركان بوده است. سخن صاحب تفسير المنار چنين شروع مىشود: «آنچه به ظاهر از آيه تبليغ به ذهن متبادر مىشود آنكه رسول خدا (ص)در اوايل دعوت خود مأمور گرديد كه اسلام را در بين عموم مردم تبليغ كند؛ چنانكه مفسّران، خصوصا در تفاسير روايى به اين مطلب تصريح كردهاند. اگر اين فرض صحيح نباشد، احتمال دارد مراد از آيه، ابلاغ حقايق اسلام به اهل كتاب باشد؛ اهل كتابى كه در آيات بعد سخن از آنان رفته است. گويى كه خداوند فرموده است: «بلّغ ما انزل اليك فى شأن اهل الكتاب.» «3»
قابل توجّه است كه شيخ محمد عبده نيز- همانند فخر رازى- در تفسير خود به طرح ماجراى غدير خم پرداخته و اين جريان را به عنوان يك واقعه تاريخى تأييد مىكند، امّا در عين حال تلاش كرده است كه اوّلا: رابطه آيه تبليغ را با ماجراى غدير خم مورد انكار قرار دهد. و ثانيا: در حديث: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» مولى را به معنى دوست و ياور تفسير كند.
و چنانكه مىدانيم اين عقيده، ديدگاه اكثر علماى اهل سنّت است كه بدون آنكه به نفى ماجراى غدير خم بپردازند، عملا تلاش مىكنند كه ارتباط واقعه غدير را با امامت و رهبرى على عليه السّلام انكار كرده و آن را در حدّ سفارش پيامبر اسلام (ص)به دوستى با على عليه السّلام تنزّل دهند.
نقد و بررسى عقايد مفسّران اهل سنّت درباره آيه تبليغ
1- بررسى فرض نخست- نزول آيه در مكّه
عدّهاى از مفسّران بر اين عقيدهاند كه آيه تبليغ در مكّه نازل شده و هدف از نزول آن سفارش خداوند به رسول خود در تبليغ احكام دين به مشركان بوده است. به عقيده آنان از آنجا كه رسول خدا (ص)در مكّه در شرايط ضعف به سر مىبرد لازم بود كه خداوند آن حضرت را از حمايت خود مطمئن ساخته و نسبت به ابلاغ حقايق اسلام به مشركان دلگرم سازد.
اين مفسّران در تأييد نظر خود به رواياتى استناد كردهاند كه بر مسئوليت ابو طالب در حفاظت از جان پيامبر (ص)دلالت مىكند. در يكى از اين روايات آمده است: «هرگاه رسول خدا (ص)از منزل خارج مىگشت، ابو طالب عدّهاى را به دنبال او گسيل مىداشت كه از وى مراقبت كنند؛ تا آنكه آيه «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نازل گرديد. در اين زمان پيامبر (ص)به عموى خود گفت: اى عمو خداوند مرا حفظ مىكند و ديگر نياز نيست كه كسى را به مراقبت از من بگمارى.»
و مطابق روايت ديگر پيامبر (ص)فرمود: «خداوند مرا از شر جن و انس حفظ مىكند.»
و از اينجا روشن مىشود كه پيامبر اسلام (ص)در مكّه بدون خوف و واهمه به اداى رسالت الهى خود مشغول گرديد.
اما به دلايلى بايد گفت كه اين نظر يعنى مكّى النّزول بودن آيه تبليغ و مسأله حفاظت از جان رسول خدا (ص)در مكّه و منتفى شدن مراقبت از آن حضرت آنهم به دليل «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نظريه باطلى است و مهمترين اين دلايل به قرار زير است.
الف- سوره مائده به اتّفاق نظر مفسّران در مدينه نازل شده است؛ و بلكه از آخرين سورههاى نازله در مدينه است.
بنابراين چگونه ممكن است كه آيه تبليغ در مكه نازل شده باشد؟ برخى از مفسّران در پاسخ اين سؤال گفتهاند: «سوره مائده در مدينه نازل شده به استثناى آياتى از آنكه در مكّه نازل شده است» و مقصودشان همان آيه تبليغ يا آيه اكمال است.
امّا در نقد اين پاسخ بايد گفت كه در اثبات اين ادعا نه دليل قطعى از روايات وجود دارد و نه دليل قانعكننده از ادّله عقلى. زيرا به فرض كه آيه تبليغ در مكّه نازل شده و در اواخر عمر رسول خدا (ص)در سوره مائده جاگذارى شده باشد، سؤالى كه مطرح است آنكه: در اين سالهاى نسبتا طولانى اين آيه در كجا قرار داشته و به چه شكل قرائت مىشده است؟ آيا پيامبر (ص)اين آيه را بايگانى فرمود تا ديگر آيات سوره مائده نازل شود و آن وقت آيه را در رديف آيات سوره مائده قرار دهد؟
اين سؤالى است كه در برابر آن پاسخ روشن و قانعكنندهاى وجود ندارد. به همين دليل ابن كثير دمشقى پس از نقل حديث مربوط به مراقبت از رسول خدا (ص)در مكّه و نزول «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نوشته است: «هذا حديث غريب و فيه نكارة. فانّ هذه الآية مدنية و هذا الحديث تقتضى انها مكّيّه.» يعنى: اين روايت حديث غريبى است و خلاف مشهور است. زيرا آيه تبليغ مدنى است در صورتى كه مقتضاى حديث آن است كه آيه در مكّه نازل شده باشد.
ابن كثير در نقد دوّمين روايت مربوط به مراقبت از جان پيامبر و نزول «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نيز مىنويسد: «اين حديث هم حديث غريبى است. نظر صحيح آن است كه آيه تبليغ در مدينه نازل شده، بلكه اين آيه از آخرين آياتى است كه از قرآن نازل شده است. و خدا به حقايق آگاهتر است.»
ب- اين مطلب كه آيه تبليغ در مكّه نازل شده و به دنبال آن، اوّلا: رسول خدا (ص)موظّف به ابلاغ احكام الهى به مشركان گرديد، و ثانيا: خداوند به پيامبر (ص)وعده فرمود كه آن حضرت را از شرّ كافران مكه حفظ كند، مطلب قابل قبولى نيست و دليل آن نقض هر دو فرض ياد شده به وسيله آيات ديگرى از قرآن است. زيرا در قرآن كريم به خصوص در سورههاى مكّى آيات بسيارى وجود دارد كه در آن آيات، خداوند رسول خود را مأمور ابلاغ آيات وحى به مشركان ساخته و به آن حضرت وعده حمايت و يارى در مقابل توطئه دشمنان داده است. دو نمونه از اين وعدهها در سورههاى علق و حجر وجود دارد كه هر دو از قديمىترين سورههاى نازله در مكّه مىباشد.
در سوره حجر آمده است: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»
يعنى: آنچه را ماموريت دارى، آشكارا بيان كن و از مشركان روى گردان. ما شرّ استهزاكنندگان را از تو دفع خواهيم كرد؛ همانها كه معبود ديگرى با خدا قرار دادند. امّا به زودى خواهند فهميد.
ابن كثير در تفسير اين آيه از قول عبد اللّه بن مسعود آورده است: «رسول خدا (ص)مخفيانه به دعوت خود ادامه مىداد تا آنكه آيه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» نازل گرديد. در اينجا بود كه آن حضرت و مسلمانان دعوت خود را علنى ساختند. او سپس در تفسير «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» نوشته است: «مفهوم اين دو آيه آن است كه: آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن و به مشركان كه درصدد بازداشتن تو از ابلاغ آيات الهى هستند توجّه مكن و از آنها مترس؛ كه خداوند تو را كفايت خواهد كرد.»
با توجّه به اين آيات كه در آن خداوند حمايت قاطع خود را از رسول خدا (ص)درمكه اعلام كرده است، قابل قبول نخواهد بود كه تصوّر كنيم رسول خدا (ص)در انجام مأموريت الهى خود قصور ورزيد و يا نسبت به وعده خداوند در حفظ خودش از شرّ كافران نامطمئن بوده است، به طورى كه با نزول آيه تبليغ در مكّه بار ديگر بر ابلاغ دستورهاى خداوند به مشركان و محفوظ ماندن رسول خدا (ص)از توطئههاى دشمنان تأكيد شود.
2- بررسى فرض دوّم- نزول آيه درباره اهل كتاب
پارهاى از مفسّران اهل سنّت بر اين باورند كه آيه تبليغ درباره ابلاغ حقايق دينى به اهل كتاب نازل گرديد. مهمترين دليل اين مفسّران، قرار گرفتن آيه تبليغ در سياق آياتى است كه در آن مطالبى نسبت به اهل كتاب طرح شده است. فخر رازى اين عقيده را به عنوان رأى مختار خود انتخاب كرده است. «1» و به تبع او ابوحيّان توحيدى نيز در تفسير «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ...» مىنويسد: «اى ما انزل اليك من الرّجم و القصاص الذى غيّره اليهود فى التّوراة و النّصارى فى الانجيل.» «2» يعنى: اى پيامبر آنچه از احكام سنگسار كردن و قصاص نمودن بر تو نازل شده، ابلاغ كن؛ همان احكامى كه يهوديان نسبت به تورات و نصارا نسبت به انجيل تغيير دادهاند. ابوحيّان در ادامه مىافزايد: «آنچه از ظاهر آيه استفاده مىشود آنكه: خداوند پيامبر (ص)خود را از مكر يهود و نصارا در امان نگه داشت و به او فرمان داد كه به تبليغ هرآنچه از قرآن درباره آنها نازل شده اقدام كند بدون آنكه به احدى از آنان توجّه كند. زيرا كلام قبل و بعد از اين آيه درباره اهل كتاب است و بعيد است كه اين آيه از نظر مفهوم بيگانه از آيات قبل و بعد از خود باشد.» «3»
امّا به دلايل زير اين احتمال نيز احتمال درستى نيست:
الف- نه تنها مفسّران شيعه بلكه بسيارى از مفسّران اهل سنّت نيز بر اين مطلب تصريح كردهاند كه آيه تبليغ در اواخر عمر رسول خدا (ص)و مشخصا در حجّة الوداعنازل شده است و اهل كتاب در اين زمان در موقعيتى نبودهاند كه رسول خدا (ص)در ابلاغ حقايق اسلام، از آنان واهمه كند.
جهت اطلاع بيشتر يادآور مىشويم كه: يهود و نصارا اصولا در مكّه و در مدينه قدرت و نفوذ چندانى نداشتند كه بتوانند در مقابل پيشرفت اسلام سدّى به شمار آيند.
مقارن با بعثت رسول خدا (ص)چند طايفه يهودى در مدينه زندگى مىكردند؛ امّا آنان از نظر قدرت در اقلّيت به سر مىبردند؛ به طورى كه همواره منتظر بودند تا پيامبر خاتم ظهور كرده و آنان با كمك اين پيامبر، بر كافران (از اوس و خزرج) پيروز شوند.
پس از آنكه رسول خدا (ص)به مدينه هجرت نمود، در عهدنامهاى كه بين مهاجرين و انصار و طوايف مستقر در مدينه منعقد فرمود، حقوق طوايف يهودى را محترم شمرد،
امّا پس از چندى آنان به توطئهچينى پرداخته و حتّى با مشركان قريش و منافقان مدينه- بر ضدّ مسلمانان- همپيمان شدند. در اينجا بود كه جنگهايى بين مسلمانان و يهوديان اتفاق افتاد كه مهمترين اين جنگها غزوه بنى قريظه و غزوه خيبر مىباشد. نتيجه اين جنگها چيزى جز شكست و آوارگى براى يهوديان و به عبارتى برچيده شدن نفوذ آنان از عربستان نبود
كه اين موضوع در سال هفتم هجرى اتّفاق افتاد.
درباره مسيحيان نيز بايد گفت: اين عدّه اساسا در عربستان و به ويژه مدينه سكونت نداشتهاند و تنها در سال نهم هجرى گروهى از مسيحيان نجران به مدينه آمدند و در جريان دعوت پيامبر اسلام (ص)قرار گرفتند. و چنانكه معروف است بين آنان و رسول خدا (ص)ابتدا توافقى نسبت به اجراى مباهله به عمل آمد امّا در روز مباهله مسيحيان از اين كار منصرف شدند و به پرداخت جزيه راضى گشتند.
با توجّه به اين شواهد تاريخى، چگونه ممكن است كه در آيه تبليغ، رسول خدا مأمور به ابلاغ حقايق دين به اهل كتاب باشد، حال آنكه يهود و نصارا مقهور پيامبر اسلام (ص)و مسلمانان بودهاند! به طورى كه در برخى از سورهها بر خوارى و ذلّت آنها تأكيد شده، در پارهاى ديگر از سورهها عقايد آنان مورد انكار و تخطئه قرار گرفته، و حتّى در پارهاى از آيات قرآن بر جنگ با اهل كتاب (مرتدّان و توطئهگران آنان) تا راضى شدن به پرداخت جزيه فرمان داده شده است.
ب- اين مطلب كه چون آيه تبليغ در بين آياتى است كه درباره اهل كتاب مطالبى را بيان مىكند پس به ناچار مرتبط با اهل كتاب است؛ ضرورتا مطلب درستى نيست. زيرا چنانكه روشن است نزول آيات قرآن و تكميل شدن سورهها- خصوصا سورههاى بزرگ مدنى- امرى تدريجى بوده است. و نكته ديگر آنكه: قرار گرفتن آيات در ضمن يك سوره و به عبارتى ترتيب آيات يك سوره لزوما به معناى ترتيب زمانى نزول آنها و يا مترتّب بودن مطالب آنها نسبت به يكديگر نيست. ترتيب آيات سورهها اصطلاحا امرى توفيقى است كه مطابق با صلاحديد رسول خدا (ص)انجام يافته است. در پارهاى از موارد روابط آيات با يكديگر امرى واضح و روشن است و در پارهاى ديگر روابط و تناسب آيات براى ما مبهم و نامشخّص مىباشد.
برچسبها: غدیر, آیه تبلیغ


