دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۵ توسط جعفرکارگزار

 

مفسّران اهل سنّت در تفسير آيه تبليغ بر دو مطلب بيشتر تأكيد كرده‏اند كه عبارتند از:

1- آيه تبليغ در مكّه و در ابتداى دعوت پيامبر اسلام (ص)نازل گرديد و هدف از نزول آن، ترغيب رسول خدا (ص)به ابلاغ آيات و احكام الهى به مشركان بوده است. و با توجّه به سيطره كفّار و مشركان در مكّه، خداوند به رسول خود وعده داد كه او را از شرّ دشمنانش حفظ كند.

2- آيه تبليغ در مدينه نازل شده و با نزول آن رسول گرامى (ص)موظّف گرديد كه حقايق اسلام را بدون واهمه به اهل كتاب ابلاغ كند. خداى متعال نيز وعده فرمود كه پيامبر خود را از كيد يهود و نصارا حفظ نمايد.

قابل ذكر است كه علاوه بر اين دو نظر، احتمالات ديگرى نيز در تفاسير اهل سنّت آمده است كه اكثر آنها بر نزول آيه تبليغ در مدينه دلالت مى‏كند. به عنوان مثال فخر رازى در تفسير آيه تبليغ ده احتمال را ذكر كرده و از جمله در احتمال دهم مى‏نويسد: «اين آيه در فضيلت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام نازل گرديد و پس از نزول آن، پيامبر (ص)دست على را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فهذا على مولاه. اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه.

در اينجا بود كه عمر با على عليه السّلام ملاقات كرد و گفت: «اى پسر ابو طالب! اين مقام گواراى تو باد كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدى.»، فخر رازى سپس ادامه داده است: «اين مطلب از ابن عبّاس، براء بن عازب و محمد بن على امام باقر عليه السّلام روايت‏شده است».

فخر رازى پس از آن نظر انتخابى خود را به اين صورت ذكر كرده است: «روايات و نظرات در باب آيه تبليغ گرچه فراوان است. امّا اولى آن است كه بگوئيم خداوند پيامبر (ص)خود را از مكر يهود و نصارا در امان نگه داشت و به او فرمان داد تا بدون واهمه به تبليغ حقايق دينى بپردازد. دليل اين نظر آن است كه آيات قبل و بعد از آيه تبليغ درباره اهل كتاب است و بعيد است كه اين اين آيه، از نظر موضوع، از آيات قبل و بعد از خود منقطع و بيگانه باشد.»

از مفسّران ديگر كه درباره آيه تبليغ سخن رانده است، شيخ محمد عبده در تفسير المنار است. او برخلاف فخر رازى معتقد است كه آيه تبليغ در مكّه نازل گشت و هدف از نزول آن ابلاغ فرامين و احكام الهى به مشركان بوده است. سخن صاحب تفسير المنار چنين شروع مى‏شود: «آنچه به ظاهر از آيه تبليغ به ذهن متبادر مى‏شود آنكه رسول خدا (ص)در اوايل دعوت خود مأمور گرديد كه اسلام را در بين عموم مردم تبليغ كند؛ چنانكه مفسّران، خصوصا در تفاسير روايى به اين مطلب تصريح كرده‏اند. اگر اين فرض صحيح نباشد، احتمال دارد مراد از آيه، ابلاغ حقايق اسلام به اهل كتاب باشد؛ اهل كتابى كه در آيات بعد سخن از آنان رفته است. گويى كه خداوند فرموده است: «بلّغ ما انزل اليك فى شأن اهل الكتاب.» «3»

قابل توجّه است كه شيخ محمد عبده نيز- همانند فخر رازى- در تفسير خود به طرح ماجراى غدير خم پرداخته و اين جريان را به عنوان يك واقعه تاريخى تأييد مى‏كند، امّا در عين حال تلاش كرده است كه اوّلا: رابطه آيه تبليغ را با ماجراى غدير خم مورد انكار قرار دهد. و ثانيا: در حديث: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» مولى را به معنى دوست و ياور تفسير كند.

و چنانكه مى‏دانيم اين عقيده، ديدگاه اكثر علماى اهل سنّت است كه بدون آنكه به نفى ماجراى غدير خم بپردازند، عملا تلاش مى‏كنند كه ارتباط واقعه غدير را با امامت و رهبرى على عليه السّلام انكار كرده و آن را در حدّ سفارش پيامبر اسلام (ص)به دوستى با على عليه السّلام تنزّل دهند.

نقد و بررسى عقايد مفسّران اهل سنّت درباره آيه تبليغ‏

1- بررسى فرض نخست- نزول آيه در مكّه‏

عدّه‏اى از مفسّران بر اين عقيده‏اند كه آيه تبليغ در مكّه نازل شده و هدف از نزول آن سفارش خداوند به رسول خود در تبليغ احكام دين به مشركان بوده است. به عقيده آنان از آنجا كه رسول خدا (ص)در مكّه در شرايط ضعف به سر مى‏برد لازم بود كه خداوند آن حضرت را از حمايت خود مطمئن ساخته و نسبت به ابلاغ حقايق اسلام به مشركان دلگرم سازد.

اين مفسّران در تأييد نظر خود به رواياتى استناد كرده‏اند كه بر مسئوليت ابو طالب در حفاظت از جان پيامبر (ص)دلالت مى‏كند. در يكى از اين روايات آمده است: «هرگاه رسول خدا (ص)از منزل خارج مى‏گشت، ابو طالب عدّه‏اى را به دنبال او گسيل مى‏داشت كه از وى مراقبت كنند؛ تا آنكه آيه‏ «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نازل گرديد. در اين زمان پيامبر (ص)به عموى خود گفت: اى عمو خداوند مرا حفظ مى‏كند و ديگر نياز نيست كه كسى را به مراقبت از من بگمارى.»

 و مطابق روايت ديگر پيامبر (ص)فرمود: «خداوند مرا از شر جن و انس حفظ مى‏كند.»

و از اينجا روشن مى‏شود كه پيامبر اسلام (ص)در مكّه بدون خوف و واهمه به اداى رسالت الهى خود مشغول گرديد.

اما به دلايلى بايد گفت كه اين نظر يعنى مكّى النّزول بودن آيه تبليغ و مسأله حفاظت از جان رسول خدا (ص)در مكّه و منتفى شدن مراقبت از آن حضرت آنهم به دليل‏ «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نظريه باطلى است و مهمترين اين دلايل به قرار زير است.

الف- سوره مائده به اتّفاق نظر مفسّران در مدينه نازل شده است؛  و بلكه از آخرين سوره‏هاى نازله در مدينه است.

 بنابراين چگونه ممكن است كه آيه تبليغ در مكه نازل شده باشد؟ برخى از مفسّران در پاسخ اين سؤال گفته‏اند: «سوره مائده در مدينه نازل شده به استثناى آياتى از آن‏كه در مكّه نازل شده است» و مقصودشان همان آيه تبليغ يا آيه اكمال است.

 امّا در نقد اين پاسخ بايد گفت كه در اثبات اين ادعا نه دليل قطعى از روايات وجود دارد و نه دليل قانع‏كننده از ادّله عقلى. زيرا به فرض كه آيه تبليغ در مكّه نازل شده و در اواخر عمر رسول خدا (ص)در سوره مائده جاگذارى شده باشد، سؤالى كه مطرح است آنكه: در اين سالهاى نسبتا طولانى اين آيه در كجا قرار داشته و به چه شكل قرائت مى‏شده است؟ آيا پيامبر (ص)اين آيه را بايگانى فرمود تا ديگر آيات سوره مائده نازل شود و آن وقت آيه را در رديف آيات سوره مائده قرار دهد؟

اين سؤالى است كه در برابر آن پاسخ روشن و قانع‏كننده‏اى وجود ندارد. به همين دليل ابن كثير دمشقى پس از نقل حديث مربوط به مراقبت از رسول خدا (ص)در مكّه و نزول‏ «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نوشته است: «هذا حديث غريب و فيه نكارة. فانّ هذه الآية مدنية و هذا الحديث تقتضى انها مكّيّه.» يعنى: اين روايت حديث غريبى است و خلاف مشهور است. زيرا آيه تبليغ مدنى است در صورتى كه مقتضاى حديث آن است كه آيه در مكّه نازل شده باشد.

ابن كثير در نقد دوّمين روايت مربوط به مراقبت از جان پيامبر و نزول‏ «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» نيز مى‏نويسد: «اين حديث هم حديث غريبى است. نظر صحيح آن است كه آيه تبليغ در مدينه نازل شده، بلكه اين آيه از آخرين آياتى است كه از قرآن نازل شده است. و خدا به حقايق آگاهتر است.»

ب- اين مطلب كه آيه تبليغ در مكّه نازل شده و به دنبال آن، اوّلا: رسول خدا (ص)موظّف به ابلاغ احكام الهى به مشركان گرديد، و ثانيا: خداوند به پيامبر (ص)وعده فرمود كه آن حضرت را از شرّ كافران مكه حفظ كند، مطلب قابل قبولى نيست و دليل آن نقض هر دو فرض ياد شده به وسيله آيات ديگرى از قرآن است. زيرا در قرآن كريم به خصوص در سوره‏هاى مكّى آيات بسيارى وجود دارد كه در آن آيات، خداوند رسول خود را مأمور ابلاغ آيات وحى به مشركان ساخته و به آن حضرت وعده حمايت و يارى در مقابل توطئه دشمنان داده است. دو نمونه از اين وعده‏ها در سوره‏هاى علق و حجر وجود دارد كه هر دو از قديمى‏ترين سوره‏هاى نازله در مكّه مى‏باشد.

در سوره حجر آمده است: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»

يعنى: آنچه را ماموريت دارى، آشكارا بيان كن و از مشركان روى گردان. ما شرّ استهزاكنندگان را از تو دفع خواهيم كرد؛ همانها كه معبود ديگرى با خدا قرار دادند. امّا به زودى خواهند فهميد.

ابن كثير در تفسير اين آيه از قول عبد اللّه بن مسعود آورده است: «رسول خدا (ص)مخفيانه به دعوت خود ادامه مى‏داد تا آنكه آيه‏ «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» نازل گرديد. در اينجا بود كه آن حضرت و مسلمانان دعوت خود را علنى ساختند. او سپس در تفسير «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» نوشته است: «مفهوم اين دو آيه آن است كه: آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن و به مشركان كه درصدد بازداشتن تو از ابلاغ آيات الهى هستند توجّه مكن و از آنها مترس؛ كه خداوند تو را كفايت خواهد كرد.»

با توجّه به اين آيات كه در آن خداوند حمايت قاطع خود را از رسول خدا (ص)درمكه اعلام كرده است، قابل قبول نخواهد بود كه تصوّر كنيم رسول خدا (ص)در انجام مأموريت الهى خود قصور ورزيد و يا نسبت به وعده خداوند در حفظ خودش از شرّ كافران نامطمئن بوده است، به طورى كه با نزول آيه تبليغ در مكّه بار ديگر بر ابلاغ دستورهاى خداوند به مشركان و محفوظ ماندن رسول خدا (ص)از توطئه‏هاى دشمنان تأكيد شود.

2- بررسى فرض دوّم- نزول آيه درباره اهل كتاب‏

پاره‏اى از مفسّران اهل سنّت بر اين باورند كه آيه تبليغ درباره ابلاغ حقايق دينى به اهل كتاب نازل گرديد. مهمترين دليل اين مفسّران، قرار گرفتن آيه تبليغ در سياق آياتى است كه در آن مطالبى نسبت به اهل كتاب طرح شده است. فخر رازى اين عقيده را به عنوان رأى مختار خود انتخاب كرده است. «1» و به تبع او ابوحيّان توحيدى نيز در تفسير «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ...» مى‏نويسد: «اى ما انزل اليك من الرّجم و القصاص الذى غيّره اليهود فى التّوراة و النّصارى فى الانجيل.» «2» يعنى: اى پيامبر آنچه از احكام سنگسار كردن و قصاص نمودن بر تو نازل شده، ابلاغ كن؛ همان احكامى كه يهوديان نسبت به تورات و نصارا نسبت به انجيل تغيير داده‏اند. ابوحيّان در ادامه مى‏افزايد: «آنچه از ظاهر آيه استفاده مى‏شود آنكه: خداوند پيامبر (ص)خود را از مكر يهود و نصارا در امان نگه داشت و به او فرمان داد كه به تبليغ هرآنچه از قرآن درباره آنها نازل شده اقدام كند بدون آنكه به احدى از آنان توجّه كند. زيرا كلام قبل و بعد از اين آيه درباره اهل كتاب است و بعيد است كه اين آيه از نظر مفهوم بيگانه از آيات قبل و بعد از خود باشد.» «3»

امّا به دلايل زير اين احتمال نيز احتمال درستى نيست:

الف- نه تنها مفسّران شيعه بلكه بسيارى از مفسّران اهل سنّت نيز بر اين مطلب تصريح كرده‏اند كه آيه تبليغ در اواخر عمر رسول خدا (ص)و مشخصا در حجّة الوداع‏نازل شده است‏  و اهل كتاب در اين زمان در موقعيتى نبوده‏اند كه رسول خدا (ص)در ابلاغ حقايق اسلام، از آنان واهمه كند.

جهت اطلاع بيشتر يادآور مى‏شويم كه: يهود و نصارا اصولا در مكّه و در مدينه قدرت و نفوذ چندانى نداشتند كه بتوانند در مقابل پيشرفت اسلام سدّى به شمار آيند.

مقارن با بعثت رسول خدا (ص)چند طايفه يهودى در مدينه زندگى مى‏كردند؛ امّا آنان از نظر قدرت در اقلّيت به سر مى‏بردند؛ به طورى كه همواره منتظر بودند تا پيامبر خاتم ظهور كرده و آنان با كمك اين پيامبر، بر كافران (از اوس و خزرج) پيروز شوند.

پس از آنكه رسول خدا (ص)به مدينه هجرت نمود، در عهدنامه‏اى كه بين مهاجرين و انصار و طوايف مستقر در مدينه منعقد فرمود، حقوق طوايف يهودى را محترم شمرد،

 امّا پس از چندى آنان به توطئه‏چينى پرداخته و حتّى با مشركان قريش و منافقان مدينه- بر ضدّ مسلمانان- هم‏پيمان شدند. در اينجا بود كه جنگهايى بين مسلمانان و يهوديان اتفاق افتاد كه مهمترين اين جنگها غزوه بنى قريظه و غزوه خيبر مى‏باشد. نتيجه اين جنگها چيزى جز شكست و آوارگى براى يهوديان و به عبارتى برچيده شدن نفوذ آنان از عربستان نبود

 كه اين موضوع در سال هفتم هجرى اتّفاق افتاد.

درباره مسيحيان نيز بايد گفت: اين عدّه اساسا در عربستان و به ويژه مدينه سكونت نداشته‏اند و تنها در سال نهم هجرى گروهى از مسيحيان نجران به مدينه آمدند و در جريان دعوت پيامبر اسلام (ص)قرار گرفتند. و چنانكه معروف است بين آنان و رسول خدا (ص)ابتدا توافقى نسبت به اجراى مباهله به عمل آمد  امّا در روز مباهله مسيحيان از اين كار منصرف شدند و به پرداخت جزيه راضى گشتند.

با توجّه به اين شواهد تاريخى، چگونه ممكن است كه در آيه تبليغ، رسول خدا مأمور به ابلاغ حقايق دين به اهل كتاب باشد، حال آنكه يهود و نصارا مقهور پيامبر اسلام (ص)و مسلمانان بوده‏اند! به طورى كه در برخى از سوره‏ها بر خوارى و ذلّت آنها تأكيد شده،  در پاره‏اى ديگر از سوره‏ها عقايد آنان مورد انكار و تخطئه قرار گرفته،  و حتّى در پاره‏اى از آيات قرآن بر جنگ با اهل كتاب (مرتدّان و توطئه‏گران آنان) تا راضى شدن به پرداخت جزيه فرمان داده شده است.

ب- اين مطلب كه چون آيه تبليغ در بين آياتى است كه درباره اهل كتاب مطالبى را بيان مى‏كند پس به ناچار مرتبط با اهل كتاب است؛ ضرورتا مطلب درستى نيست. زيرا چنانكه روشن است نزول آيات قرآن و تكميل شدن سوره‏ها- خصوصا سوره‏هاى بزرگ مدنى- امرى تدريجى بوده است. و نكته ديگر آنكه: قرار گرفتن آيات در ضمن يك سوره و به عبارتى ترتيب آيات يك سوره لزوما به معناى ترتيب زمانى نزول آنها و يا مترتّب بودن مطالب آنها نسبت به يكديگر نيست. ترتيب آيات سوره‏ها اصطلاحا امرى توفيقى است كه مطابق با صلاحديد رسول خدا (ص)انجام يافته است. در پاره‏اى از موارد روابط آيات با يكديگر امرى واضح و روشن است و در پاره‏اى ديگر روابط و تناسب آيات براى ما مبهم و نامشخّص مى‏باشد.


برچسب‌ها: غدیر, آیه تبلیغ
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک