فصل اول: پديده وحى
واژه وحى در قرآن به چهار معنى آمده است:
- اشاره پنهانى: : «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا»
- هدايت غريزى: «وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ» «وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها ...»
- الهام (سروش غيبى): «وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى» «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى»
قرآن وحى را به معناى وسوسههاى شيطان نيز به كار برده است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً ...» و «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ ...»
وحى شيطانى همان است كه در سوره ناس آمده: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»
- . وحى رسالى: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا» - «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ»
وحى چيزى نيست جز آگاهى باطن كه بر اثر سروش غيبى انجام مىگيرد.
اقسام وحى رسالى:
- وحى مستقيم: پيغمبر اسلام (ص) در اين باره گويد: «انّ روح القدس[1] ينفث فى روعى»
- خلق صوت: «أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»
- وحى بر حضرت موسى (ع) بويژه در كوه طور
- وحى بر پيغمبر اسلام (ص) در ليلة المعراج
- القاى وحى به وسيله فرشته وحى: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ»«فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ»
كاتبان وحى:
امّى:
- منسوب به امّ (مادر) است و كسى را گويند كه همچون روزى كه از مادر زاده شده است فاقد سواد باشد.
- منسوب به امّ القرى (شهر مكه)؛ يعنى كسى كه در مكه زاده شده است.
احتمال نخست مشهورتر است
اولين كسى كه در مكه عهدهدار كتابت مخصوصا كتابت وحى شد؛ على بن ابى طالب (ع) بود و تا آخرين روز حيات پيامبر به اين كار ادامه داد. عهدهدار معاهدهها و صلحنامههاى پيغمبر (ص)، على بن ابى طالب بود.
اولين كسى كه در مدينه عهدهدار كتابت وحى گرديد، أبىّ بن كعب انصارى بود. در «يكى كردن مصاحف در عهد عثمان» به او سرپرستى گروه داده شد و هرگاه در مواردى اختلاف پيش مىآمد، با نظر ابىّ، مشكل حل مىشد.
زيد بن ثابت بيش از ديگر اصحاب، ملازم پيغمبر (ص) براى نوشتن بود و بيشتر نامهنگارى مىكرد.
عمدهترين كاتبان وحى، على بن ابى طالب، أبىّ بن كعب و زيد بن ثابت بودند. كاتبان رسمى سه نفر فوق و ابن ارقم بودند.
نخستين كسى كه از قريش براى پيغمبر كتابت نمود عبد الله بن سعد بن ابى سرح بود، سپس مرتدّ شد و به سوى مكه بازگشت و آيه 93 سوره انعام در شأن او نازل شد: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ ...».
فصل دوم: نزول قرآن
حكمت تدريجى بودن نزول قرآن، اين است كه پيغمبر اكرم (ص) و مسلمانان احساس كنند همواره مورد عنايت خاص پروردگار قرار دارند.
آغاز وحى رسالى (بعثت) در 27 ماه رجب، 13 سال پيش از هجرت (609 ميلادى) بود. ولى نزول قرآن به عنوان كتاب آسمانى، سه سال تأخير داشت. اين سه سال را به نام «فترت» «1» مىخوانند.
مدت نزول تدريجى قرآن بيست سال است؛ سه سال بعد از بعثت آغاز و تا آخرين سال حيات پيغمبر (ص) ادامه داشت.
چرا به سوره حمد «فاتحة الكتاب» مىگويند، اگر اين نام را در زمان حيات پيغمبر (ص) بر آن سوره اطلاق كرده باشند، بدين دليل است كه اولين سوره كاملى است كه بر پيغمبر نازل شده است.
شيخ مفيد- درباره گفتار صدوق كه براى قرآن دو نزول فرض كرده است: دفعى و تدريجى- مىگويد:
منشأ آنچه شيخ ابو جعفر صدوق برگزيده خبر واحدى است كه نه موجب علم مىشود تا آن را باور كرد و نه موجب عمل مىگردد تا آن را تعبدا پذيرفت.
سؤال: چگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته است در حالى كه قرآن در مدت بيست سال، نجوما يعنى قطعه قطعه و در مناسبتهاى مختلف و پيشامدهاى گوناگون، نازل شده است؟
پاسخ:
- نظر اول. آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است، چنانكه از ظاهر آيه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ ...» به دست مىآيد. بيشتر محققين اين رأى را برگزيدهاند.
- نظر دوم. گروهى معتقدند كه در شب قدر هر سال، آن اندازه از قرآن كه نياز سال بود يكجا بر پيغمبر (ص) نازل مىشد، سپس همان آيات تدريجا در ضمن سال، بر حسب مناسبتها و پيشامدها نازل مىگرديده است. اين نظر را به ابن جريح، عبد الملك بن عبد العزيز بن جريح (متوفاى 150)، نسبت دادهاند.
- نظر سوم. مقصود از «أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» انزل فى شأنه يا فى فضله القرآن است.
- نظر چهارم. بيشتر آيات قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است كه برخى علما مانند سيد قطب آن را به صورت احتمال آوردهاند؛ «4» ولى هيچ نشانهاى براى اثبات اين نظر، در دست نيست.
- نظر پنجم. گروهى معتقدند كه قرآن دو نزول داشته است: دفعى و تدريجى. اين نظر شايد مشهورترين نظر نزد اهل حديث باشد و منشأ آن رواياتى است كه اين تفصيل در آنها آمده است. جلال الدين سيوطى مىگويد: صحيحترين و مشهورترين اقوال همين قول است.
- طبق روايات اهل سنت قرآن يكجا از عرش بر آسمان اول (پايينترين آسمانها) نازل گرديد، آنگاه در جايگاهى به نام «بيت العزّة» به وديعت نهاده شد، ولى در روايات شيعه آمده است كه قرآن از عرش بر آسمان چهارم فرود آمد و در «بيت معمور» نهاده شد.
در زمينه نزول دفعى و تدريجى قرآن، بزرگان توجيهاتى دارند كه بيشتر جنبه تأويل احاديث را دارد:
ü مقصود از نزول دفعى قرآن بر پيغمبر اكرم (ص) در شب قدر، آگاهى دادن ايشان به محتواى كلى قرآن است. اين تأويل در كلام شيخ صدوق آمده است.
ü فيض كاشانى بيت معمور را قلب پيغمبر دانسته است؛ زيرا قلب آن بزرگوار خانه معمور خداست كه در آسمان (رتبه) چهارم جهان ماده قرار دارد. پيامبر، مراتب جماد و نبات و حيوان را پشت سر گذارد و به اوج مرتبه چهارم يعنى جهان انسانيت نايل گشت.
ü . ابو عبد الله زنجانى مىگويد: روح قرآن كه اهداف عالى قرآن است و جنبههاى كلى دارد، در آن شب بر قلب پاك پيغمبر اكرم تجلى يافت «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ»؛ سپس در طول سالها بر زبان مباركش ظاهر شد «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا».
ü علّامه طباطبايى همين تأويل را با بيانى لطيفتر مطرح كرده و فرموده است: اساسا قرآن داراى وجود و حقيقتى ديگر است كه در پس پرده وجود ظاهرى خود پنهان و از ديد و درك معمولى به دور است. قرآن در وجود باطنى خود از هرگونه تجزيه و تفصيل عارى است، نه جزء دارد و نه فصل و نه آيه و نه سوره. بلكه يك وحدت حقيقى به هم پيوسته و مستحكمى است كه در جايگاه بلند خود استوار و از دسترس همگان به دور است. پس قرآن داراى دو وجود است: ظاهرى در قالب الفاظ و عبارات و باطنى در جايگاه اصلى خود؛ لذا قرآن در شب قدر با وجود باطنى و اصلى خود كه داراى حقيقت واحدى است يكجا بر قلب پيغمبر اكرم (ص) فرود آمد، سپس تدريجا با وجود تفصيلى و ظاهرى خود در فاصلههاى زمانى و در مناسبتهاى مختلف و پيشامدهاى گوناگون در مدت نبوت نازل گرديد.
ü نظر آیه الله معرفت: آیات مورد بحث راجع به شروع نزول وحی است بنابراین نزول دفعی نداریم و کلا نزول تدریجی بوده است. زیرا قران از قرانی صحبت میکند که در دسترس مردم است نه آنچه که در لوح محفوظ است زیرا میخواهد شان شب قدر را بالا ببرد در ضمن چه سودی دارد که مثلا قران از عرش در شب قدر بر آسمان چهارم نازل شود؟
اولين چيزى كه جبرئيل به پيغمبر تعليم داد، نماز و وضو بود كه لازمه آن مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است. جلال الدين سيوطى مىگويد: هرگز نبوده است كه نماز در اسلام بدون فاتحه الكتاب باشد.
ميان اين سه نظر راجع به اولین آیه و سوره مىتوان به گونهاى جمع كرد؛ زيرا نزول سه يا پنج آيه از اول سوره علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده است و اين مسأله مورد اتفاق نظر است. سپس چند آيه از ابتداى سوره مدثر نازل شده است، ولى اولين سوره كامل كه بر پيغمبر نازل گرديده سوره حمد است.
در روايات منقول از اهل بيت (عليهم السلام) آمده است كه آخرين سوره، سوره نصر است.
در بسيارى از روايات آمده است: آخرين آيه كه بر پيغمبر اكرم (ص) نازل شد اين آيه بود: «وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ».
ü احمد بن ابى يعقوب مشهور به ابن واضح يعقوبى: آخرين آيه نازل شده بر پيغمبر اكرم (ص) اين آيه بود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً».
سوره نصر پيش از سوره برائت نازل شده است. آخرين سوره كامل سوره نصر است و آخرين سوره به اعتبار آيات نخستين آن، سوره برائت است. گفته ابن واضح يعقوبى، صحيحتر به نظر مىرسد
طبق آمارى كه از روايات ترتيب نزول به دست مىآيد، 86 سوره مكى و 28 سوره مدنى است كه در اين گروهبندى سه معيار وجود دارد:
ü معيار زمان. «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ ...» بر اساس ملاك كه پس از خروج از مكه در راه بر پيغمبر نازل شده، مكى است.
ü معيار مكان. هرچه در شهر مكه و پيرامون آن نازل شده مكى است و هرچه در مدينه و پيرامون آن نازل گرديده مدنى است.
ü معيار خطاب. هر سورهاى كه در آن، خطاب به مشركان مىكند مكى و هر سورهاى كه در آن خطاب به مؤمنان مىكند، مدنى است.
از عبد الله بن مسعود روايت كرده است: هر سورهاى كه در آن «يا ايها الناس» آمده باشد يا لفظ «كلّا» استعمال شده باشد يا در ابتداى آن حروف مقطعه باشد- جز زهراوين (بقره و آل- عمران) و نيز سوره رعد كه بنا بر قولى مدنى است- يا در آن قصه آدم و ابليس آمده باشد- جز سورههاى طولانى- يا سورهاى كه در آن سرگذشت انبياى سلف و امتهاى گذشته آمده باشد مكى است و هر سورهاى كه در آن از فريضه و تكاليف و حدود شرعى سخن گفته شده باشد، مدنى است.
ملاك تشخيص مكى و مدنى، يا نقل و خبر است كه اصطلاحا سماعى مىگويند و يا اجتهاد و شواهد ظاهرى و صورت جملهبندى و داشتن سجع و وزن و كوتاهى آيات و سورههاست يا شواهد محتوايى است، بدين معنى كه شكل بيان اصول عقايد و احكام و برخورد با كفّار و منافقين نشانه مكى و مدنى بودن سوره است.
در ترتيب نزول سورهها، رواياتى در دست است كه مورد اعتماد بزرگان علم است و عمدتا از ابن عباس نقل شده است.
امام بدر الدين زركشى، اولين محقق مسائل قرآنى
امام احمد بن حنبل مىگويد: «سه چيز اصل و پايه درستى ندارد: رواياتى كه درباره جنگهاى صدر اسلام ثبت شده، رواياتى كه درباره فتنههاى آخرالزمان گفته شده است و رواياتى كه درباره تفسير و تأويل قرآن آوردهاند».
معروفترين كسى كه در اسباب نزول مطالبى جمعآورى كرده است، ابو الحسن على بن احمد واحدى نيشابورى (متوفاى 468) است كه جلال الدين سيوطى (متوفاى 911) بر او خرده گرفته است و مىگويد كه در فراهم كردن روايات ضعيف همت گماشته، صحيح و سقيم را به هم آميخته.
شأن نزولاعم از سبب نزول است.
در اصطلاح سلف، تنزيل بر مورد نزول گفته مىشود كه مىتواند يك واقعه خاص باشد كه آن واقعه سبب نزول آيه شده است؛ ولى تأويل مفهوم عامّى است كه از آيه برداشت مىشود و قابل انطباق بر جريانات مشابه است.
اسباب النزول واحدى و لباب النقول سيوطى
در اسباب النزول تشخيص درست از نادرست، مخصوصا در موارد تعارض، به يكى از راههاى زير امكان دارد:
ü بايد سند روايت، بويژه آخرين كسى كه روايت به او منتهى مىشود مورد اطمينان باشد، يعنى يا معصوم باشد يا صحابى مورد اطمينان، مانند عبد الله بن مسعود و ابى بن كعب و ابن عباس يا از تابعين عاليقدر باشد، مانند مجاهد، سعيد بن جبير و سعيد بن مسيّب.
ü بايد تواتر يا استفاضه (كثرت نقل) روايات ثابت شده باشد.
ü به طور قطعى اشكال را حلّ و ابهام را رفع كند كه اين خود شاهد صدق آن حديث خواهد بود گرچه از لحاظ سند به اصطلاح علم الحديث روايت صحيح يا حسن نباشد.
طبرسى در مجمع البيان به نامهاى قرآن، فرقان، كتاب و ذكر اكتفا كرده است.
راغب اصفهانى مىگويد: هر جملهاى از قرآن را كه بر حكمى از احكام دلالت كند، آيه گويند.
اشتمال هر سوره بر تعدادى آيات، يك امر توقيفى است و كوچكترين سوره، سوره كوثر، مشتمل بر سه آيه است و بزرگترين سوره، سوره بقره مشتمل بر 286 آيه است. اسامى سورهها مانند تعداد آيات هر سوره توقيفى است. كوتاهى و بلندى هر آيه به مطالب مندرج در آن بستگى ندارد و صرفا امر توقيفى است.
رعد/ تنها سورهاى (آيه 13) است كه از تسبيح رعد سخن گفته شده است.
اسامى بخشهاى مختلف سورههاى قرآن
1. سبع طوال. هفت سوره طولانى بقره، آل عمران، نساء، أعراف، أنعام، مائده و يونس.
2. مئين. سورههايى كه عدد آيات آنها از صد متجاوز است، ولى از لحاظ حجم به سبع طوال نمىرسند كه نزديك به دوازده سورهاند و عبارتند از: هود، يوسف، نحل، كهف، مريم و ....
3. مثانى. سورههايى كه عدد آيات آنها زير صد قرار دارد و نزديك بيست سورهاند و از اين جهت مثانى گفته مىشوند كه قابل تكرارند و به جهت كوتاه بودن بيش از يك مرتبه تلاوت مىشوند.
4. حواميم. هفت سورهاى كه با حروف «حم» شروع مىشود كه عبارتند از: مؤمن، فصلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه و أحقاف.
5. ممتحنات. نزديك به بيست سورهاند و عبارتند از: فتح، حشر، سجده، طلاق، ن و القلم، حجرات، تبارك، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه و تحريم.
6. مفصّلات. از سوره الرحمان تا آخر قرآن است؛ چون فواصل (آيههاى) اين سورهها كوتاه است بدين نام ناميده شدهاند.
عدد صحيح آيات، طبق روايت كوفيّين كه صحيحترين و قطعىترين روايات است، 6236 آيه است كه از مولى امير مؤمنان روايت شده است «1» و اكنون عدد آيات قرآن در مصحف شريف همين رقم است. اين شمارش، مبنى بر آن است كه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»* در سوره حمد يك آيه محسوب شود و در ديگر سورهها آيه مستقل به حساب نيامده باشد.[2]
فصل سوم: جمع و تأليف قرآن
ترتيب، نظم و عدد آيات در هر سوره در زمان حيات پيغمبر اكرم (ص) و با دستور آن بزرگوار انجام شده و توقيفى است و بايد آن را تعبّدا پذيرفت و به همان ترتيب سورهاى را تلاوت كرد.
درباره نظم و ترتيب سورهها ميان اهل نظر اختلاف است: سيّد مرتضى علم الهدى و آيت الله خويى، برآنند كه قرآن همچنان كه هست، در زمان حيات پيامبر (ص) شكل گرفته است.
بيشتر محقّقين و تاريخنويسان براساس روايات وارد شده در اينباره، برآنند كه جمع و ترتيب سورهها بعد از وفات پيغمبر (ص) براى نخستين بار به دست على، امير مؤمنان (ع)، سپس زيد بن ثابت و ديگر صحابه بزرگوار انجام گرفت و تقريبا جمع قرآن به دست صحابه، پس از رحلت پيامبر (ص) از امور مسلّم تاريخ است.
على (ع) نخستين كسى بود كه پس از وفات پيغمبر (ص) به جمع قرآن مشغول شد و بر حسب روايات مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام رساند.
ابن نديم گويد: اولين مصحفى كه گردآورى شد مصحف على بود و اين مصحف نزد آل جعفر بود.
وصف مصحف على (ع):
- ترتيب دقيق آيات و سور، طبق نزول آنها، مكى پيش از مدنى در اين مصحف رعايت شده بود
- قرائت آيات، طبق قرائت پيغمبر اكرم (ص) كه اصيلترين قرائت بود، ثبت شده بود و هرگز براى اختلاف قرائت در آن راهى نبود.
- اين مصحف مشتمل بر تنزيل و تأويل بود؛ يعنى موارد نزول و مناسبتهايى را كه موجب نزول آيات و سورهها بود، توضيح مىداد، البته در حاشيه مصحف.
خليفه اول، از زيد بن ثابت براى جمع قرآن دعوت كرد. نخستين اقدام وى آن بود كه اعلام كرد: هر كس هرچه از قرآن نزد خود دارد، بياورد. از هيچ كس، هيچ چيز را به عنوان قرآن نمىپذيرفتند، مگر آنكه دو شاهد ارائه دهند كه آنچه آوردهاند جزء قرآن است. شاهد اول، نسخه خطى، يعنى نوشتهاى كه حكايت از وحى قرآنى داشته باشد؛ شاهد دوم، شاهد حفظى، يعنى ديگران نيز شهادت دهند كه آن را از زبان پيغمبر اكرم (ص) شنيدهاند.
نخستين كسى كه سورههاى قرآن را مرتب نمود، سالم مولى ابى حذيفه بود. سالم عنوان مصحف را پيشنهاد كرد و گفت: همانند اين كتاب (صحيفههاى جمع شده) را در حبشه ديدم كه آن را «مصحف» مىگفتند. همه حاضران نام مصحف را براى صحيفههاى جمع شده پذيرفتند.
مصحف ابن مسعود:
- ترتيب سورهها چنين بود: سبع طوال، مئين، مثانى، حواميم، ممتحنات و مفصلات.
- اين مصحف 111 سوره داشت؛ زيرا فاقد سوره حمد و سورههاى معوذتين بود.
- ين مصحف در بسيارى از آيات و كلمات قرآنى، با مشهور مخالفت دارد؛ زيرا ابن مسعود بر اين باور بود كه مىتوان كلمات قرآن را به مترادف آن تبديل كرد.
مصحف ابىّ بن كعب
- ترتيب سورههاى مصحف ابى بن كعب تقريبا هماهنگ با ترتيب مصحف ابن مسعود بود.
- دو سوره به نامهاى خلع و حفد بيش از مصاحف ديگر دارد.
- ميان دو سوره فيل و قريش، بسم الله الرحمان الرحيم، نيامده و آن دو، يك سوره پنداشته شده است.
- سوره زمر با «حم» شروع شده بود و در نتيجه حواميم اين مصحف به جاى هفت سوره، هشت سوره است.
مصحف عبد الله بن مسعود: مرجع اهل كوفه مصحف ابىّ بن كعب: مورد توجه مردم مدينه
مصحف ابو موسى اشعرى: بصره مصحف مقداد بن اسود: دمشق
كميته يكسان نمودن مصاحف:
زيد بن ثابت كه از انصار بود و سعيد بن عاص و عبد الله بن زبير و عبد الرحمان بن حارث بن هشام كه از قريش بودند. اين چهار تن اعضاى اوليه كميته يكى كردن مصحفها بهشمار مىآمدند كه زيد بر آنان رياست داشت. آنان از عهده انجام اين كار برنيامدند لذا از ابىّ بن كعب، مالك بن ابى عامر، كثير بن افلح، انس بن مالك، عبد اللّه بن عباس، مصعب بن سعد، عبد اللّه بن فطيمه و به روايت ابن سيرين و ابن سعد و ديگران از پنج تن ديگر كه جمعا 12 نفر بودند كمك گرفتند.
حذيفة بن يمان اولين كسى بود كه درباره يكى كردن مصحفها سخن گفت و سوگند ياد كرد كه به نزد خليفه خواهد رفت و از او خواهد خواست كه فقط يك قرائت بين مسلمانان معمول باشد.
سال آغاز يكى كردن مصحفها: ابن حجر گفته است: آغاز اين امر، در سال بيست و پنجم هجرى، سال دوم يا سوم خلافت عثمان بود. استوارترين دليل بر اينكه تاريخ آغاز يكى كردن مصاحف به سال بيست و پنجم بوده، روايت ابن ابى داود از مصعب بن سعد است.
كميته يكى كردن مصاحف در انجام مأموريت خود سه مرحله اساسى را طى كرد:
v جمعآورى منابع و مآخذ صحيح
v قابله مصحفهاى واحد با يكديگر
v جمعآورى مصحفها و يا صفحههايى كه قرآن در آنها ثبت شده بود از جميع بلاد اسلامى و محو و نابود كردن آنها.
تنها مصحف ابن مسعود محفوظ مانده بود كه وى از تسليم آن به عبد اللّه بن عامر خوددارى كرد.
تعداد مصحفهاى عثمانى:
ابن ابى داود تعداد آنها را شش مجلد مىداند كه هريك به يكى از شش مركز مهم اسلامى آن روز ارسال شد: مكّه، كوفه، بصره، شام، بحرين و يمن. وى اضافه مىكند كه علاوه بر اين شش مجلد، يك جلد نيز در مدينه نگه داشته شد كه آن را به نام «امّ» و يا «امام» مىناميدند.
ابن نجّار اوّلين كسى است كه شرح حال مصحفهاى مساجد را نوشته است.
مشخصات كلى مصحفهاى عثمانى:
اين مصحفها به احزاب و اعشار و اخماس، تقسيمبندى نشده بود و مملو از غلطهاى املايى و تناقضهايى در رسم الخط بوده است كه علت آن، ابتدايى بودن خطى است كه صحابه در آن زمان مىشناختهاند.
- ترتيب
- نداشتن نقطه و علامت
- غلطهاى املايى
از خط نبطى، خط نسخ به وجود آمد كه امروز نيز شناخته شده و باقى است و از خط سريانى، خط كوفى پيدا شد كه خط حيرى ناميده مىشد.
ابن مقله، در آغاز قرن چهارم هجرى در زيبايى خط نسخ كوشيد و خط نسخ را به حد اعلاى كمال خود رساند، به نحوى كه هماكنون متداول است.
وقتى حجاج بن يوسف ثقفى از جانب عبد الملك بن مروان (75- 86 ه) حاكم عراق بود، مردم با به كار بردن نقطه در خط، حروف نقطهدار را از حروف بدون نقطه تميز مىدادند و اين كار به وسيله يحيى بن يعمر و نصر بن عاصم، شاگردان ابو الاسود دئلى متداول شد. علت اين عمل وجود موالى بود كه در اين وقت تعداد آنان رو به گسترش گذاشت.
علايمى كه هماكنون براى بيان حركات حروف متداول است و مأخوذ از حروف مىباشد، از ابتكارات خليل بن احمد است.
وجود غلطهاى املايى در مصحف، خللى در اساس و كرامت قرآن ايجاد نكرد؛ زيرا:
ü واقع قرآن آن است كه خوانده مىشود، نه آنچه نوشته مىشود. كتابت به هر اسلوبى باشد، مادام كه قرائت صحيح و درست به نحوى كه در زمان پيامبر (ص) و صحابه او متداول بوده، باقى باشد، موجب هيچ ضرر و زيانى نخواهد شد.
ü تخطئه كتابت قرآن، ايرادى است به نويسندگان اوليه، از نظر جهل و يا سهلانگارى آنان، و ايرادى به خود كتاب نيست كه «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ».
ü غلطهاى املايى در مصحف همچنين باقى بود و تغيير داده نشد و مسلمانان از عدم تغيير اين اغلاط به سلامت كتاب خود و عدم تحريف آن در طىّ قرنها، استناد مىكردند.
نخستين كسى كه در راه تكميل كتابت مصحف و زيبايى خط آن قدم برداشت، خالد بن ابى الهياج از اصحاب امير المؤمنين على (ع) بود كه در حدود سال صدم هجرى درگذشته است.
در اوائل قرن چهارم، خط زيباى نسخ، جاى خط كوفى را گرفت و اولين مصحف به خط نسخ، به دست خطاط معروف، محمّد بن علىّ بن الحسين بن مقله (272- 328 ه) نوشته شد.
خط نسخ عربى، در قرن هفتم هجرى به دست ياقوت بن عبد اللّه موصلى (متوفاى 689) به حدّ اعلاى كمال خود رسيد. او با خط زيباى خود، هفت مصحف نوشت.
نخستين بار در حدود سال 950 هجرى مطابق 1543 ميلادى، قرآن در بندقيه به چاپ رسيد، ولى پس از چاپ، مقامات كليسا به معدوم كردن آن دستور دادند.
به سال 1200 هجرى مطابق با 1785 ميلادى، مولا عثمان در پطرزبورگ روسيه، قرآن را چاپ كرد و اين اولين چاپ اسلامى قرآن بود.
فصل چهارم: قرّاء و قرائات سبع
پيوسته سلسله قرّاء (قاريان بنام قرآن) و قرائات، قرن به قرن ادامه داشت تا اينكه در اوايل قرن چهارم ابو بكر ابن مجاهد (245- 324)، شيخ القراء بغداد، قرائات را در هفت قرائت از هفت قارى بنام، به رسميّت شناخت.
اريان قرآن (قرّاء معروف) راويان و ناقلان همان قرآنى هستند كه بر پيغمبر (ص) نازل گرديده و اختلاف آنان از اختلاف در نقل و روايت آن نصّ، نشأت گرفته و آن به سبب عواملى است:
ü اختلاف مصاحف اوّليّه، چه پيش از حادثه يكى كردن مصاحف در زمان عثمان و چه پس از آن.
ü نارسايى خط و نوشتههاى قرآن كه از هرگونه علايم مشخصه و حتى از نقطه عارى بوده است.
ü ابتدايى بودن خط نزد عرب آن روز.
عوامل اختلاف قرائات
- · ابتدايى بودن خط
- · بىنقطه بودن حروف
- · خالى بودن از علايم و حركات
- · نبودن الف در كلمات
استاد بزرگوار آيت الله خويى فرموده است: روشن نيست كه اختلاف در قرائات، منسوب به نقل باشد. بلكه به اجتهادات قرّاء منسوب است و مؤيد آن، تصريح بزرگان در اين زمينه است.
قرّاء سبعه و راويان آنها:
v ابن عامر قارى شام. دو راوى او: هشام بن عمّار و ابن ذكوان - هرگز ابن عامر را درك نكردهاند.
v ابن كثير قارى مكه. دو راوى او: بزّى و قنبل - هرگز او را درك نكردهاند.
v عاصم قارى كوفه. دو راوى او: حفص بن سليمان و شعبة ابو بكر بن عيّاش - حفص قرائت عاصم را دقيقتر و مضبوطتر مىدانست و قرائت عاصم به وسيله او منتشر شده و تا امروز متداول است و همين قرائتى است كه در اكثر كشورهاى اسلامى رايج است.
v ابو عمرو قارى بصره. دو راوى او: حفص بن عمر و سوسى صالح بن زياد - او را درك نكردهاند و به واسطه يزيدى قرائت را از او گرفتهاند.
v حمزة قارى كوفه. دو راوى او: خلف بن هشام و خلّاد بن خالد - كه قرائت را با واسطه از او گرفتهاند.
v نافع قارى مدينه. دو راوى او: عيسى بن ميناء معروف به قالون، ورش، عثمان بن سعيد - همين قرائتى است كه در برخى از كشورهاى مغرب عربى رايج است.
v كسائى قارى كوفه. دو راوى او: ليث بن خالد، حفص بن عمر.
پنج نفر از قرّاء سبعه به غير از ابن عامر و ابو عمرو ايرانى الاصلند. عاصم، ابو عمرو، حمزه و كسائى، صريحا اظهار تشيّع مىنمودند.
اساسىترين شرط تواتر آن است كه از مبدأ تا مقصد در تمامى طبقات، نقل همگانى وجود داشته باشد بنابراين مسأله تواتر قرائات سبع، اساسا قابل تصور نبوده و معقول نيست؛ زيرا در زمان هريك از قاريان هفتگانه، ناقل تواتر صرفا خود آن قارى بوده نه ديگران، وگرنه آن قرائت بدو نسبت داده نمىشد و جنبه اختصاصى پيدا نمىكرد.
يگانه قرائتى كه داراى سند صحيح و با پشتوانه جمهور استوار مىباشد، قرائت حفص است كه در طى قرون گذشته تا امروز، ميان مسلمانان متداول بوده و هست و آن به چند سبب است:
سند طلايى را داراست؛ زيرا حفص از عاصم، او از ابو عبد الرحمان سلمى و او از مولى امير المؤمنين نقل كرده است.
توافق آن با قرائت همگانى و جماهيرى مسلمانان است.
عاصم شخصا داراى ويژگيهاى بخصوصى بود كه او را در ميان مردم معروف ساخته و مورد اطمينان همگان بود.
امام احمد بن حنبل صرفا قرائت عاصم را پذيرفته بود. حفص آگاهترين مردم به قرائت عاصم بود و پيوسته قرائت او مورد ستايش علما و فقهاى اماميه بوده است.
فصل پنجم: دفع شبهه تحريف
منشأ اين شبهه رواياتى است كه در كتب حديث اهل سنت و شيعه، درج شده است كه به ظاهر تحريف كلام الله را مىرساند. اين روايات غالبا قابل تأويل بوده، تأويلاتى براى آنها ذكر شده است و در صورت قابل تأويل نبودن، كنار گذاشته مىشود. بررسى شبهه تحريف به دليل ارتباط با حجيّت ظواهر قرآن اهميت دارد.
در قرآن هر كجا واژه تحريف آمده تحريف معنوى اراده شده است.
تحريف در اصطلاح به هفت معنى آمده است:
- تحريف در دلالت كلام؛ يعنى تفسير و تأويل ناروا
- آيه يا سوره را برخلاف ترتيب نزول در مصحف ثبت كردن
- اختلاف قرائت كه برخلاف قرائت مشهور باشد
- اختلاف در لهجه. حديث «نزل القرآن على سبعة احرف» ناظر به اختلاف لهجههاست.
- تبديل كلمات، يعنى لفظى را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جايگزين كردن
- در قرآن مطلبى (سوره، آيه، جمله و كلمه) را افزودن
- كاستن از قرآن. بيشتر بحث پيرامون مسأله تحريف در همين جاست.
به دليل برخى روايات اهل سنت- كه «حشويه» آن را روايت كردهاند- و نيز رواياتى از شيعه- كه «اخباريون» به آن دامن زدهاند- مسأله كاستى از قرآن پيش آمده است.
دلايل نفى تحريف:
- گواهى تاريخ
- ضرورت تواتر قرآن اساسا خبر واحد در مسائل اصولى و كلامى فاقد اعتبار است و صرفا در مسائل فرعى و عملى اعتبار دارد.
- مسأله اعجاز قرآن علما، مسأله اعجاز را بزرگترين دليل بر ردّ شبهه تحريف دانستهاند. خوارج گفتهاند كه سوره يوسف تماما بر قرآن افزوده شده است. عبد الله بن مسعود گمان برده است كه دو سوره معوّذتان دو دعاى مبطل السحرند و جزء قرآن نيستند.
- ضمانت الهى
- عرضه روايات بر قرآن
- نصوص اهل بيت
- نظر علماى بزرگ شيعه رئيس المحدثين ابو جعفر صدوق تا زمان خاتم المحدثين شيخ حرّ عاملى و نيز محدّث كاشانى، همه با محققين همراه بوده و منكر تحريف بودهاند.
اولين كسى كه شهادت به نزاهت موضع شيعه داده است، ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى، شيخ اشاعره و بنيانگذار مكتب اشعرى است.
روايات اهل سنت:
- آيه رجم
- آيه رغبت ان لا ترغبوا عن آبائكم فانه كفربكم ان ترغبوا عن آبائكم
- آيه جهاد أن جاهدوا كما جاهدتم اول مرة
- آيه فراش الولد للفراش و للعاهر الحجر
از همه ناگوارتر، كتابى است به نام الفرقان كه در عصر اخير، به دست نويسنده مصرى، محمد محمد عبد اللطيف معروف به ابن الخطيب، از علماى معروف مصر، نوشته شده است. در اين كتاب اين باورهاى نادرست جمعآورى شده و بر آنها صحّه گذاشته شده است و به صرف اينكه در صحاح ستة آمده، صحيح دانسته شده است.
روايات اماميّه
نخستين كسى كه در اين زمينه كتاب نوشت و مسأله تحريف را مطرح نمود، سيد نعمت الله جزائرى (متوفاى 1112) بود كه در كتاب منبع الحياة اين مسأله را مورد بحث قرار داد و با دلايل چندى در صدد اثبات تحريف قرآن برآمد.
«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» محمد بن جرير طبرى در تفسير اين آيه مىگويد: اين آيه خطاب به قريش است تا خويشاوندى خود را با پيامبر به ياد آورند، از ايشان حمايت كنند و از شر دشمنان محفوظش بدارند. دليل بر صحت اختيار رأى سابق، موضع «فِي» در آيه است «الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى».
عبد الله بن الزبير همواره سوره دهر را- كه بزرگترين فضيلت اهل بيت است- مكى قلمداد مىكرد تا رابطه آن را با قصه اطعام قطع كند.
فصل ششم: ترجمه قرآن
ترجمة مصدر فعل رباعى و به معناى تبيين و ايضاح است؛ از اينرو نوشتههايى كه شرح حال رجال را بيان مىكند، كتب تراجم مىنامند و شرح حال هريك از رجال را ترجمه او مىگويند.
- ترجمه تحت اللفظى يا همگام مىتوان ترجمه همگام را نارساترين اسلوب ترجمه دانست و مورد پسند محققين، مخصوصا درباره كتب علمى نيست.
- ترجمه آزاد اين اسلوب پسنديدهترين اسلوبهاى ترجمه است و حق امانت را كاملا رعايت كرده است. اينگونه ترجمه را ترجمه معنوى نيز گويند؛ زيرا بيشتر سعى بر انتقال كامل مفاهيم است نه تطابق لفظى
- ترجمه تفسيرى
سه ويژگى اساسى قرآن:
- تمامى عبارات و الفاظ قرآن سخن خدا و ساخته خود اوست.
- قرآن كتاب هدايت همگانى است.
- قرآن معجزه جاويد اسلام است.
از نظر فقها- مخصوصا فقهاى اماميه- هيچيك از احكام شرعى قرآن، بر ترجمه آن جارى نيست. رؤساى مذاهب ديگر نيز با اماميه اتفاق رأى دارند، جز ابوحنيفه و پيروان او كه قرائت ترجمه سوره حمد را در نماز جايز شمرده و به روايتى در اين زمينه تمسّك جستهاند: گويند: پيغمبر اكرم (ص) به سلمان فارسى اجازه دادند تا سوره حمد را براى ايرانيان مسلمان مقيم جزيرة العرب (يمن) ترجمه نمايد تا در نماز بخوانند و كمكم عادت كنند.
رأى آيت الله خويى:
در ترجمه قرآن بيش از هر چيز، فهم دقيق خود قرآن شرط اساسى است. اين فهم دقيق بر سه چيز استوار است:
- ظهور لفظى كلام، بدان گونه كه عرب با سليقه اوليه خود آن را درك مىكرد.
- به كار انداختن خرد در فهم مطالب عالى قرآن كه هرگز از عقل دور نبوده است.
- رجوع به تفاسير سلف صالح بويژه ائمه اطهار تا مبادا راه گزافى را طى كند.
مخالفان ترجمه قرآن در مصر:
در مقابل اقدامات علماى ازهر، كوششهايى نيز به منظور جلوگيرى از ترجمه قرآن، انجام مىگرفت كه سرپرستى و زعامت گروه معارض را شيخ محمد سليمان، نيابت عالى محاكم شرعى، بر عهده داشت.
ترجمه قرآن يك رسالت است:
- دليل اول. قرآن كتاب دعوت است.
- دليل دوم. اسلام دين اختصاصى نيست.
- دليل سوم. بر عهده هر مسلمان است تا نداى اسلام را به گوش جهانيان برساند.
- دليل چهارم. غرض از فرستادن قرآن، تبيين و روشن ساختن آن براى جهانيان است، نه اينكه صرفا تلاوت آن كنند.
سابقه ترجمه در اسلام: در هجرت نخستين مسلمانان به حبشه جعفر بن ابى طالب، قسمتى از سوره مريم را، براى نجاشى و وزرا و اعيان و شخصيتهاى حاضر در مجلس، ترجمه كرد.
شيوه ترجمه تفسير طبرى چنين است كه نخست نصّ قرآن به عربى آورده شده است، سپس ترجمه نصّ، آنگاه ترجمه تفسير. نخستين ترجمه فارسى قرآن است كه به دست ما رسيده است و شايد از كاملترين و شيواترين ترجمههاى فارسى قرآن بهشمار رود.
كاملترين و مفصلترين شرح و تفسير فارسى را، شيخ جمال الدين ابو الفتوح حسين بن على بن محمد رازى از علما و دانشمندان قرن ششم در حجمى بسيار بزرگ به انجام رسانيده است.
شرايط ترجمه:
- بايد با دقت تمام محتواى هر آيه با دلالتهاى لفظى آن، چه اصلى و چه تبعى، مورد عنايت قرار گيرد.
- بايد با انتخاب نزديكترين معانى و مناسبترين قالب در زبان مقصد، معنى و مفهوم كامل آيه در متن ترجمه شده ظاهر شود.
- ترجمه قرآن بايد زير نظر هيأت متخصصى باشد كه به علوم مختلف دينى اشراف كافى داشته باشند تا متن مترجم از خطا و انحراف مصون باشد.
- · بايد حروف مقطعه در اوايل سور بدون ترجمه و كلمات متشابه مانند «بُرْهانَ» در آيه 28 سوره يوسف، «دَابَّةً» در آيه 82 سوره نمل و «اعراف» در آيه 46 سوره اعراف به همان حالت ابهام ترجمه شود و از شرح و تبيين آنها خوددارى شود.
- ضرورت دارد از استعمال مصطلحات علمى و فنى در ترجمه پرهيز كرد.
- لازم است متن ترجمه شده قرآن كنار متن عربى قرار بگيرد تا مراجعهكننده در صورت مواجه شدن با اشكال بدان مراجعه كند و اين توهم پيش نيايد كه ترجمه مىتواند جاى قرآن را بگيرد.
{ بدر الدين زركشى و جلال الدين سيوطى، درباره كلمه «هُدْنا» در آيه شريفه «وَ اكْتُبْ لَنا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ ...» گمان بردهاند از ريشه «هدى يهدى» است. بلكه «هدنا» هموزن «قلنا» از ريشه «هاد يهود» هموزن «قال يقول» به معناى رجوع و بازگشت است كه در آيه معناى توبه و بازگشت به سوى خدا را مىدهد.
{ راغب با آن قدرت علمى و علوّ مرتبه در ادب و لغت عرب، در كتاب مفردات آيه «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ ...» را در ماده «عنت» آورده است و به معناى «ذلّت» و «خضعت» تفسير كرده است. در صورتى كه از ريشه «عنى» به معناى تذلّل و استسلام است.
{ الهى قمشهاى در ترجمه آيه «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا» گمان برده است قوم و قبيله مريم بودند كه آمدند مريم را همراه خود ببرند و چنين ترجمه كرده است: (آنگاه قوم مريم كه به جانب او آمدند كه از اين مكان همراه ببرند گفتند ...). در صورتى كه ترجمه آيه چنين است: (مريم) در حالى كه او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد، گفتند: اى مريم كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى).
«وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ ...» گمان برده است كه ضمير «كنت» خطاب است
{ استاد محمد باقر بهبودى با آن دقتى كه در كار ترجمه و تفسير قرآن از خود نشان داده از اشتباهات فراوان در امان نبوده است. از جمله آيه «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ...» اينگونه ترجمه كرده است: (تا آن لحظهاى كه نخ سفيد در اثر روشنايى نور فجر از نخ سياه ممتاز شود). در اين آيه «خيط» را به معناى حقيقى خود (نخ) پنداشته است. در صورتى كه معناى كنايى آن مقصود است، يعنى رشته سفيدى، در سطح افق، از رشته سياهى (تيرگى شب) نمايان شود.
{ در ترجمه ابو القاسم پاينده نيز اشتباهاتى رخ داده است كه به برخى از آنها اشاره مىشود: در ترجمه آيه: «وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ ...» چنين آورده است: (و ابراهيم آيين را به پسران خويش و يعقوب سفارش كرد: اى پسركان من خدا دين را براى شما برگزيد ...). مترجم گمان برده «يعقوب» عطف بر «بنيه» است. در صورتى كه عطف بر «ابراهيم» است و مرفوع.
«وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ ...» را به تفاوت شب و روز ترجمه كرده است، در حالى كه مقصود رفت و آمد شب و روز است كه همان معناى تعاقب و پشت سر هم رفت و آمد كردن استو از ريشه «خلف» (پشت سر) گرفته شده است نه از ريشه «خلاف» به معناى مخالفت.
ترجمه مهدى الهى قمشهاىتفسيرى و رايجترين و پرتيراژترين ترجمه معاصر كه در واقع همان ترجمه بصير الملك به اضافه نكات تفسيرى است.
ابو عبد الله زنجانى گويد: شايد اولين ترجمه به زبان لاتين (زبان علم در اروپا) در سال 1143 ميلادى به وسيله «كنت» با همكارى «پطرس طليطلى» و يك دانشمند عرب به انجام رسيد. اين ترجمه براى عرضه به «دى كلونى» انجام شد. مقصود از اين كار نوشتن ردّ بر قرآن بود.
[1] بنابر اينكه روح القدس غير از جبرئيل باشد.
[2] مجموع آيات تمام سور قرآن 6236 آيه است كه با روايت كوفيّين از ابن ابى ليلى، او از ابو عبد الرحمان سلمى و او از امير المؤمنين (ع) مطابق است.
برچسبها: تاریخ قرآن, چکیده, خلاصه تاریخ قرآن حجتی


