منابع خطبه شقشقيه
عدهاى از فضلاى اهل سنت استناد اين خطبه را به امير المؤمنين عليه السلامانكار كردهاند، دليل اساسى آنان شكوه و توبيخ و نارضايتى سختى است كه دراين خطبه درباره خلفاء ابراز شده است.براى اثبات اينكه خطبه شقشقيه از خودامير المؤمنين است،تحقيقات فراوانى به وسيله دانشمندان صورت گرفته است.ازآنجمله علامه فقيد آقاى«شيخ عبد الحسين»امينى در كتاب الغدير با تتبع عميقو نقل منابع اين مسئله را مطرح كردهاند.ما در اين مبحث از تحقيق و تتبع آن فقيداستفاده مىكنيم:گروهى از نقلكنندگان خطبه،قبل از سيد رضى:
1-حافظ يحيى بن عبد الحميد الحمانى (228) 2-ابو جعفر دعبل الخزاعى(246) دعبل اين خطبه را از ابن عباس نقل كرده است
3-ابو جعفر احمد بن محمدبرقى (274 يا 280) 4-ابو على جبائى شيخ معتزله (303) 5-ابو القاسم بلخىيكى از مشايخ معتزله (317) 6-ابو عبد العزيز جلودى (332) 7-ابو جعفر ابن قبهمعاصر ابو القاسم بلخى 8-حافظ سليمان بن احمد طبرانى (360) 9-ابو جعفر ابنبابويه قمى (381) 10-ابو احمد حسن بن عبد الله العسكرى (382) .
گروه ديگرى از علماى اسلامى اگر چه پس از سال 400 (تاريخ جمعآورىنهج البلاغه) خطبه شقشقيه را نقل كردهاند،ولى باضافه اينكه نهج البلاغه سيد رضىرا منبع و ماخذ خود قرار ندادهاند،اسناد جداگانهاى براى صحت انتساب خطبه آوردهاند:
1-قاضى عبد الجبار معتزلى (415) در كتاب المغنى
2-حافظ ابو بكر بنمردويه (416)
3-وزير ابو سعيد آبى (422) در كتاب نثر الدرر و نزهة الاديب
4-شريف مرتضى علم الهدى (436) .
توضيح-شريف مرتضى پس از نقل مقدارى از جملات خطبه در كتابشافى ص 203 مىگويد: اين جملات مشهور است.و پس از نقل جملات ديگرىدر ص 204 مىگويد:اين جملات معروف است.
5-شيخ طوسى (460) در كتاب امالى ص 327 از ابو الفتح هلال بن محمد بنجعفر حفار
6-ابو الفضل ميدانى (518) در مجمع الامثال ص 383.
اين شخص مىگويد:اين خطبه معروف به شقشقيه است،زيرا هنگامى كهامير المؤمنين (ع) سخنش را قطع كرد،ابن عباس گفت:
يا امير المؤمنين كاش سخن را از همانجا كه قطع كردى ادامه ميدادى،حضرت فرمود:
هيهات،اى فرزند عباس،شقشقهاى بود كه با هيجان برآمد و خاموشگشت
7-ابو عبد الله مفيد (412) مىگويد:جماعتى از اهل نقل با اسناد مختلفىاز ابن عباس اين خطبه را نقل كردهاند
8-قطب الدين راوندى (573) از طريق ابن«مردويه»و طبرانى مىگويد:
من در دو مورد اين خطبه را مدتى پيش از تولد رضى ديدهام:در كتاب الانصافابو جعفر بن قبه شاگرد كعبى يكى از شيوخ معتزله كه وفاتش پيش از تولد رضىبوده است و نسخهاى كه در آن،خط وزير ابو الحسن بود و تاريخ آن شصتسالو اندى پيش از ولادت رضى بوده است
لغتدانان بزرگ ادبيات عرب مانند«ابن منظور»در لسان العرب و«فيروزآبادى»در قاموس و«ابن اثير»در نهايه در ماده شقشقيه استشهاد مىكنند به جملهتلك شقشقة هدرت ثم قرت كه در آخر خطبه در جواب ابن عباس آمده است.
فيروز آبادى با اين تعبير مىگويد:
«و الخطبة الشقشقية العلوية».
اين تعبير بخوبى اثبات مىكند كه خطبه شقشقيه بسيار معروف بوده است واهل تتبع مىدانند كه درباره كلام يا خطبه يا نامهاى كه تنها يك فرد از شخصيتىنقل كند،تعبير فوق را نمىآورند.
اين تعبير بخوبى اثبات مىكند كه خطبه شقشقيه بسيار معروف بوده است واهل تتبع مىدانند كه درباره كلام يا خطبه يا نامهاى كه تنها يك فرد از شخصيتىنقل كند،تعبير فوق را نمىآورند.
آنچه بعضى اهل سنت را وادار كرده است كه استناد خطبه شقشقيه را بهامير المؤمنين (ع) انكار و يا مورد ترديد قرار بدهند،چنانكه اشاره كرديم،توبيخ و اعتراضات شديد است كه در اين خطبه درباره بعضى از صحابه مشاهدهمىشود.بررسى اين مسئله اينست كه امير المؤمنين عليه السلام بارها در خطبهها ونامهها و ساير كلماتش از صحابه پيغمبر اكرم (ص) تجليل نموده است.مانند:
لقد رايت اصحاب محمد صلى الله عليه و آله فما ارى احدا منكميشبههم...
(من اصحاب محمد (ص) را ديدهام،كسى را از شما نمىبينم كه شباهتى بآنانداشته باشد) .
و اوصيكم باصحاب محمد الذين لم يحدثوا حدثا و لم ياووا محدثاو لم يمنعوا حقا فان رسول الله صلى الله عليه و آله اوصانا بهم و لعنالمحدث منهم و من غيرهم (شما را به اصحاب محمد (ص) توصيه مىكنم،اصحابى كه بدعتى در دينبوجود نياوردهاند و به بدعت گذاران پناهى ندادهاند و حقى را ممنوع نساختهاند،زيرا رسول خدا (ص) آنان را به ما توصيه فرموده، بدعتگذاران از صحابه و غيرصحابه را لعنت كرده است) .
بنابراين امير المؤمنين عليه السلام نه تنها كمترين اهانتى بر صحابه پيامبر نميكند،بلكه آنان را مطابق دستور پيامبر و آيات قرآنى و مشاهداتى كه خود درباره صحابهداشته است،كاملا تعظيم و تمجيد ميفرمايد،پس هر صحابهاى از نظر على توبيخنشده است.ابن ابى الحديد كه از بزرگان علماى اهل سنت و از رؤساى معتزله است.
در اسناد خطبه شقشقيه و ساير جملات مشابه آن كه از امير المؤمنين (ع) بهثبوت رسيده است،ترديد نمىكند.بلكه مىكوشد اعتراضات امير المؤمنين (ع) رادرباره خلفا چه در اين خطبه و چه در سخنان ديگرش تاويل و تفسير نمايد.روشعلمى و عقيدتى ابن ابى الحديد در خطبه مورد بحث چنين است كه ما ترجمه ميكنيم:
«اگر گفته شود:نظر خودتان را درباره اين كلام (خطبه شقشقيه) توضيحبدهيد،آيا صريح اين كلام چنين نيست كه آنان ظلم كردند و امر خلافت را غصبنمودند؟پس سخن شما در اين مسئله چيست؟اگر اين حكم را درباره آنان بپذيريد،طعن به آنان زدهايد و اگر نپذيريد،على (ع) را مورد طعن قراردادهايد كه ظلم كردنآنان را بازگو نموده،به كارى كه كردهاند،بدگوئى نموده است؟
در مقابل اين اعتراض گفته مىشود:اما گروه اماميه از شيعه،الفاظ موجوددر خطبه شقشقيه را به معانى ظاهر آنها مىگيرند و مىگويند:
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بر خلافت امير المؤمنين نص صريح فرموده،و آنان حق على را غصب كردهاند.اما هممكتبان ما (گروه معتزله از اهل سنت)مىتوانند بگويند:
چون امير المؤمنين عليه السلام افضل و شايستهتر از ديگران به خلافتبودهاست و با اينحال او را رها كرده،كسى را گرفتند كه نه در فضيلت مساوى او بودهو نه در جهاد و علم و عظمت و شرف به پايه او ميرسيد،لذا بكار بردن الفاظ تند وبيان مطالب اعتراضآميز درباره خلفاء امكانپذير است،اگر چه شخصى كه خليفهناميده شده است،عادل و با تقوى بوده و بيعتبا او صحيح بوده باشد.
مگر نمىبينى كه گاهى در يك شهر دو فقيه وجود دارد كه يكى از آن دو بجهتداشتن امتيازات زياد بديگرى برترى دارد و با اينحال سلطان آن ديگرى را به قضاوتنصب مىكند كه از فقيه اول از نظر علمى ناقصتر است.
در نتيجه فقيهى كه مقامعلمى او بالاتر است احساس ناراحتى و درد مىكند و گاهى دهان به گله و شكايتمىگشايد،اين ناراحتى و شكايت نه طعن و تفسيق قاضى كم علم مىباشد و نهحكم به ناشايستهبودن او.بلكه گله و شكايتش معلول كنار گذاشتن او از قضاوتاست.
با اينكه شايستهتر و باصلاحيتتر بوده است.و اين پديدهايست كه در طبيعتبشر نفوذ دارد و در اصل غريزه و فطرت سرشته شده است.
و چون اصحاب ما به صحابهخوشگمان هستند،لذا هر كارى كه از آنان سرزده باشد آن را صحيح و درستتلقى مىكنند.
صحابه پيغمبر مصلحت اسلام را در نظر گرفتند و از بروز فتنه وآشوبى وحشت داشتند كه نه تنها خلافت را از بين مىبرد،بلكه نبوت و ملت اسلام رانابود مىكرد، بدينجهتبوده است كه از على بن ابيطالب (ع) كه افضل و اشرفو شايستهتر از همه بوده است،دستبرداشتند و خلافت را در شخص ديگر كهدرجهاى از فضيلت داشت،منعقد ساختند، لذا مجبور شدند كه الفاظ امير المؤمنينرا در خطبه شقشقيه تاويل نمايند-آن امير المؤمنين كه او را در جلالت و عظمتنزديك به نبوت مىدانند...»
شرح نهج البلاغه محمدتقی جعفری
برچسبها: نهج البلاغه, منابع خطبه شقشقيه


