دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۵ توسط جعفرکارگزار

منابع خطبه شقشقيه

عده‏اى از فضلاى اهل سنت استناد اين خطبه را به امير المؤمنين عليه السلام‏انكار كرده‏اند، دليل اساسى آنان شكوه و توبيخ و نارضايتى سختى است كه دراين خطبه درباره خلفاء ابراز شده است.براى اثبات اينكه خطبه شقشقيه از خودامير المؤمنين است،تحقيقات فراوانى به وسيله دانشمندان صورت گرفته است.ازآنجمله علامه فقيد آقاى‏«شيخ عبد الحسين‏»امينى در كتاب الغدير با تتبع عميق‏و نقل منابع اين مسئله را مطرح كرده‏اند.ما در اين مبحث از تحقيق و تتبع آن فقيداستفاده مى‏كنيم:گروهى از نقل‏كنندگان خطبه،قبل از سيد رضى:

1-حافظ يحيى بن عبد الحميد الحمانى (228)   2-ابو جعفر دعبل الخزاعى(246) دعبل اين خطبه را از ابن عباس نقل كرده است

3-ابو جعفر احمد بن محمدبرقى (274 يا 280) 4-ابو على جبائى شيخ معتزله (303) 5-ابو القاسم بلخى‏يكى از مشايخ معتزله (317) 6-ابو عبد العزيز جلودى (332) 7-ابو جعفر ابن قبه‏معاصر ابو القاسم بلخى 8-حافظ سليمان بن احمد طبرانى (360) 9-ابو جعفر ابن‏بابويه قمى (381) 10-ابو احمد حسن بن عبد الله العسكرى (382) .

گروه ديگرى از علماى اسلامى اگر چه پس از سال 400 (تاريخ جمع‏آورى‏نهج البلاغه) خطبه شقشقيه را نقل كرده‏اند،ولى باضافه اينكه نهج البلاغه سيد رضى‏را منبع و ماخذ خود قرار نداده‏اند،اسناد جداگانه‏اى براى صحت انتساب خطبه آورده‏اند:

1-قاضى عبد الجبار معتزلى (415) در كتاب المغنى

2-حافظ ابو بكر بن‏مردويه (416)

3-وزير ابو سعيد آبى (422) در كتاب نثر الدرر و نزهة الاديب

‏4-شريف مرتضى علم الهدى (436) .

توضيح-شريف مرتضى پس از نقل مقدارى از جملات خطبه در كتاب‏شافى ص 203 مى‏گويد: اين جملات مشهور است.و پس از نقل جملات ديگرى‏در ص 204 مى‏گويد:اين جملات معروف است.

5-شيخ طوسى (460) در كتاب امالى ص 327 از ابو الفتح هلال بن محمد بن‏جعفر حفار

6-ابو الفضل ميدانى (518) در مجمع الامثال ص 383.

اين شخص مى‏گويد:اين خطبه معروف به شقشقيه است،زيرا هنگامى كه‏امير المؤمنين (ع) سخنش را قطع كرد،ابن عباس گفت:

يا امير المؤمنين كاش سخن را از همانجا كه قطع كردى ادامه ميدادى،حضرت فرمود:

هيهات،اى فرزند عباس،شقشقه‏اى بود كه با هيجان برآمد و خاموش‏گشت

7-ابو عبد الله مفيد (412) مى‏گويد:جماعتى از اهل نقل با اسناد مختلفى‏از ابن عباس اين خطبه را نقل كرده‏اند

8-قطب الدين راوندى (573) از طريق ابن‏«مردويه‏»و طبرانى مى‏گويد:

من در دو مورد اين خطبه را مدتى پيش از تولد رضى ديده‏ام:در كتاب الانصاف‏ابو جعفر بن قبه شاگرد كعبى يكى از شيوخ معتزله كه وفاتش پيش از تولد رضى‏بوده است و نسخه‏اى كه در آن،خط وزير ابو الحسن بود و تاريخ آن شصت‏سال‏و اندى پيش از ولادت رضى بوده است

لغت‏دانان بزرگ ادبيات عرب مانند«ابن منظور»در لسان العرب و«فيروزآبادى‏»در قاموس و«ابن اثير»در نهايه در ماده شقشقيه استشهاد مى‏كنند به جمله‏تلك شقشقة هدرت ثم قرت كه در آخر خطبه در جواب ابن عباس آمده است.

فيروز آبادى با اين تعبير مى‏گويد:

«و الخطبة الشقشقية العلوية‏».

اين تعبير بخوبى اثبات مى‏كند كه خطبه شقشقيه بسيار معروف بوده است واهل تتبع مى‏دانند كه درباره كلام يا خطبه يا نامه‏اى كه تنها يك فرد از شخصيتى‏نقل كند،تعبير فوق را نمى‏آورند.

اين تعبير بخوبى اثبات مى‏كند كه خطبه شقشقيه بسيار معروف بوده است واهل تتبع مى‏دانند كه درباره كلام يا خطبه يا نامه‏اى كه تنها يك فرد از شخصيتى‏نقل كند،تعبير فوق را نمى‏آورند.

آنچه بعضى اهل سنت را وادار كرده است كه استناد خطبه شقشقيه را به‏امير المؤمنين (ع) انكار و يا مورد ترديد قرار بدهند،چنانكه اشاره كرديم،توبيخ و اعتراضات شديد است كه در اين خطبه درباره بعضى از صحابه مشاهده‏مى‏شود.بررسى اين مسئله اينست كه امير المؤمنين عليه السلام بارها در خطبه‏ها ونامه‏ها و ساير كلماتش از صحابه پيغمبر اكرم (ص) تجليل نموده است.مانند:

لقد رايت اصحاب محمد صلى الله عليه و آله فما ارى احدا منكم‏يشبههم...

(من اصحاب محمد (ص) را ديده‏ام،كسى را از شما نمى‏بينم كه شباهتى بآنان‏داشته باشد) .

و اوصيكم باصحاب محمد الذين لم يحدثوا حدثا و لم ياووا محدثاو لم يمنعوا حقا فان رسول الله صلى الله عليه و آله اوصانا بهم و لعن‏المحدث منهم و من غيرهم (شما را به اصحاب محمد (ص) توصيه مى‏كنم،اصحابى كه بدعتى در دين‏بوجود نياورده‏اند و به بدعت گذاران پناهى نداده‏اند و حقى را ممنوع نساخته‏اند،زيرا رسول خدا (ص) آنان را به ما توصيه فرموده، بدعت‏گذاران از صحابه و غيرصحابه را لعنت كرده است) .

بنابراين امير المؤمنين عليه السلام نه تنها كمترين اهانتى بر صحابه پيامبر نميكند،بلكه آنان را مطابق دستور پيامبر و آيات قرآنى و مشاهداتى كه خود درباره صحابه‏داشته است،كاملا تعظيم و تمجيد ميفرمايد،پس هر صحابه‏اى از نظر على توبيخ‏نشده است.ابن ابى الحديد كه از بزرگان علماى اهل سنت و از رؤساى معتزله است.

در اسناد خطبه شقشقيه و ساير جملات مشابه آن كه از امير المؤمنين (ع) به‏ثبوت رسيده است،ترديد نمى‏كند.بلكه مى‏كوشد اعتراضات امير المؤمنين (ع) رادرباره خلفا چه در اين خطبه و چه در سخنان ديگرش تاويل و تفسير نمايد.روش‏علمى و عقيدتى ابن ابى الحديد در خطبه مورد بحث چنين است كه ما ترجمه ميكنيم:

«اگر گفته شود:نظر خودتان را درباره اين كلام (خطبه شقشقيه) توضيح‏بدهيد،آيا صريح اين كلام چنين نيست كه آنان ظلم كردند و امر خلافت را غصب‏نمودند؟پس سخن شما در اين مسئله چيست؟اگر اين حكم را درباره آنان بپذيريد،طعن به آنان زده‏ايد و اگر نپذيريد،على (ع) را مورد طعن قرارداده‏ايد كه ظلم كردن‏آنان را بازگو نموده،به كارى كه كرده‏اند،بدگوئى نموده است؟

در مقابل اين اعتراض گفته مى‏شود:اما گروه اماميه از شيعه،الفاظ موجوددر خطبه شقشقيه را به معانى ظاهر آنها مى‏گيرند و مى‏گويند:

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بر خلافت امير المؤمنين نص صريح فرموده،و آنان حق على را غصب كرده‏اند.اما هم‏مكتبان ما (گروه معتزله از اهل سنت)مى‏توانند بگويند:

چون امير المؤمنين عليه السلام افضل و شايسته‏تر از ديگران به خلافت‏بوده‏است و با اينحال او را رها كرده،كسى را گرفتند كه نه در فضيلت مساوى او بوده‏و نه در جهاد و علم و عظمت و شرف به پايه او ميرسيد،لذا بكار بردن الفاظ تند وبيان مطالب اعتراض‏آميز درباره خلفاء امكان‏پذير است،اگر چه شخصى كه خليفه‏ناميده شده است،عادل و با تقوى بوده و بيعت‏با او صحيح بوده باشد.

مگر نمى‏بينى كه گاهى در يك شهر دو فقيه وجود دارد كه يكى از آن دو بجهت‏داشتن امتيازات زياد بديگرى برترى دارد و با اينحال سلطان آن ديگرى را به قضاوت‏نصب مى‏كند كه از فقيه اول از نظر علمى ناقص‏تر است.

در نتيجه فقيهى كه مقام‏علمى او بالاتر است احساس ناراحتى و درد مى‏كند و گاهى دهان به گله و شكايت‏مى‏گشايد،اين ناراحتى و شكايت نه طعن و تفسيق قاضى كم علم مى‏باشد و نه‏حكم به ناشايسته‏بودن او.بلكه گله و شكايتش معلول كنار گذاشتن او از قضاوت‏است.

با اينكه شايسته‏تر و باصلاحيت‏تر بوده است.و اين پديده‏ايست كه در طبيعت‏بشر نفوذ دارد و در اصل غريزه و فطرت سرشته شده است.

و چون اصحاب ما به صحابه‏خوش‏گمان هستند،لذا هر كارى كه از آنان سرزده باشد آن را صحيح و درست‏تلقى مى‏كنند.

صحابه پيغمبر مصلحت اسلام را در نظر گرفتند و از بروز فتنه وآشوبى وحشت داشتند كه نه تنها خلافت را از بين مى‏برد،بلكه نبوت و ملت اسلام رانابود مى‏كرد، بدينجهت‏بوده است كه از على بن ابيطالب (ع) كه افضل و اشرف‏و شايسته‏تر از همه بوده است،دست‏برداشتند و خلافت را در شخص ديگر كه‏درجه‏اى از فضيلت داشت،منعقد ساختند، لذا مجبور شدند كه الفاظ امير المؤمنين‏را در خطبه شقشقيه تاويل نمايند-آن امير المؤمنين كه او را در جلالت و عظمت‏نزديك به نبوت مى‏دانند...»

شرح نهج البلاغه محمدتقی جعفری


برچسب‌ها: نهج البلاغه, منابع خطبه شقشقيه
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک