دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ توسط جعفرکارگزار

پيدايش نفاق و ريشه‏هاى آن‏

هنگامى كه انقلابى در محيطى روى مى‏دهد- مخصوصا انقلابى همچون انقلاب اسلام كه بر پايه‏هاى حق و عدالت قرار داشت- مسلما منافع گروهى غارتگر و ظالم و خودكامه به خطر مى‏افتد، آنها نخست با تمسخر و استهزاء و سپس با استفاده از نيروى مسلح، فشار اقتصادى، تبليغات مستمر اجتماعى، سعى مى‏كنند انقلاب را در هم بشكنند.

اما هنگامى كه نشانه‏هاى پيروزى انقلاب بر همه قدرتهاى محيط آشكار شود گروهى از مخالفان تاكتيك و روش عملى خود را تغيير داده، ظاهرا تسليم مى‏شوند اما در واقع يك گروه زير زمينى مخالف را تشكيل مى‏دهند.

اينها كه به خاطر داشتن دو چهره مختلف، منافق ناميده مى‏شوند (منافق از ماده" نفق" بر وزن" شفق" به معنى كانالها و نقب‏هايى است كه زير زمين مى‏زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند) خطرناكترين دشمنان انقلابند، زيرا موضع آنها كاملا مشخص نيست، تا مردم انقلابى آنها را بشناسند و از خود طرد كنند، بلكه در لابلاى صفوف مردم پاك و راستين، و حتى گاهى در پستهاى حساس نفوذ مى‏كنند.

انقلاب اسلام نيز در برابر چنين گروهى قرار گرفت، يعنى تا زمانى كه پيامبر اسلام ص از مكه به مدينه هجرت نكرده بود، مسلمانان حكومتى تشكيل نداده بودند.

اما پس از ورود پيامبر ص به مدينه، نخستين پايه حكومت اسلامى گذارده شد، و پس از پيروزى در جنگ" بدر"، اين مساله آشكارتر گشت، يعنى رسما حكومت و دولتى كوچك اما قابل رشد تشكيل گرديد.

اينجا بود كه منافع بسيارى از سردمداران مدينه مخصوصا يهود كه در آن زمان مورد احترام عربها بودند به خطر افتاد، احترام يهود در آن زمان بيشتر به خاطر اين بود كه اهل كتاب و مردمى نسبة با سواد، و از نظر وضع اقتصادى پيشرفته بودند، و همانها بودند كه پيش از ظهور پيامبر ص بشارت چنين ظهورى را مى‏دادند.

افراد ديگرى هم در مدينه بودند كه داعيه رياست و رهبرى مردم داشتند، ولى با هجرت رسول خدا حسابها به هم خورد، سران ظالم و خودكامه و اطرافيان غارتگر آنها ديدند توده‏هاى مردم به سرعت به پيامبر ص ايمان مى‏آورند، حتى خويشاوندان خودشان، آنها بعد از مدتى مقاومت ديدند چاره‏اى نيست جز اينكه ظاهرا مسلمان شوند، زيرا نواختن كوس مخالفت و قرار گرفتن در جبهه مقابل، علاوه بر مشكلات جنگ و صدمه‏هاى اقتصادى، خطر نابودى آنها را در بر داشت به ويژه اينكه عرب تمام قدرتش قبيله او بود و قبيله‏هاى آنها غالبا از آنان جدا شده بودند.

روى اين اصل راه سومى انتخاب كردند، و آن اينكه ظاهرا مسلمان شوند و در خفيه نقشه در هم شكستن اسلام را طرح‏ريزى كنند.

كوتاه سخن اينكه بروز" نفاق" در يك اجتماع معمولا معلول يكى از دو چيز است: نخست پيروزى و قدرت آئين انقلابى موجود و تسلط آن بر اجتماع.

و ديگر ضعف روحيه و فقدان شخصيت و شهامت كافى براى رويارويى با حوادث سخت.

- لزوم شناخت منافقين در هر جامعه‏

- بدون شك نفاق و منافق، مخصوص عصر پيامبر ص نبوده است و در هر جامعه‏اى اين برنامه و گروه وجود دارند، منتها بايد بر اساس معيارهاى حساب شده‏اى كه قرآن براى آنها بدست مى‏دهد شناسايى شوند، تا نتوانند زيان و يا خطرى ايجاد كنند، در آيات گذشته و همچنين سوره منافقين و روايات اسلامى نشانه‏هاى مختلفى براى آنها ذكر شده است از جمله:

1- هياهوى بسيار و ادعاهاى بزرگ، و خلاصه گفتار زياد و عمل كم و ناهماهنگ.

2- در هر محيطى رنگ آن محيط را گرفتن و با هر جمعيتى مطابق مذاق آنان حرف زدن، با مؤمنان" آمنا" گفتن و با مخالفان" إِنَّا مَعَكُمْ‏"! 3- حساب خود را از مردم جدا كردن، و تشكيل انجمنهاى سرى، و مرموز دادن با نقشه‏هاى حساب شده.

4- خدعه و نيرنگ و فريب و دروغ و تملق و چاپلوسى، پيمان شكنى و خيانت.

5- خود برتربينى، و مردم را ناآگاه، سفيه و ابله قلمداد كردن و خود را عاقل و هوشيار دانستن.

خلاصه دوگانگى شخصيت و تضاد برون و درون كه صفت بارز منافقان است پديده‏هاى گوناگونى در عمل و گفتار و رفتار فردى و اجتماعى آنها دارد كه به خوبى مى‏توان آن را شناخت.

چه تعبير زيبايى دارد قرآن در آياتى كه خوانديم مى‏گويد: فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏:" آنها دلهاى بيمار دارند" چه بيمارى از دوگانگى ظاهر و باطن بدتر؟ و چه بيمارى از خود برتربينى و يا نداشتن شهامت براى رويارويى با حوادث دردناكتر؟

ولى همان گونه كه بيمارى قلبى را هر چند پنهان است نمى‏توان به كلى مخفى كرد بلكه نشانه‏هاى آن در چهره انسان و تمام اعضاى بدن آشكار مى‏شود، بيمارى نفاق نيز همين گونه است كه با تظاهرات مختلف قابل شناخت مى‏باشد.

وسعت معنى نفاق‏

- گرچه نفاق به مفهوم خاصش، صفت افراد بى‏ايمانى است كه ظاهرا در صف مسلمانانند، اما باطنا دل در گرو كفر دارند، ولى نفاق معنى وسيعى دارد كه هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن، گفتار و عمل را شامل مى‏شود هر چند در افراد مؤمن باشد كه ما از آن به عنوان" رگه‏هاى نفاق" نام مى‏بريم.

مثلا در حديثى مى‏خوانيم:

ثلاث من كن فيه كان منافقا و ان صام و صلى و زعم انه مسلم، من اذا ائتمن خان، و اذا حدث كذب، و اذا وعد اخلف:

" سه صفت است در هر كس باشد منافق است هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند: كسى كه در امانت خيانت مى‏كند، و كسى كه به هنگام سخن گفتن دروغ مى‏گويد، و كسى كه وعده مى‏دهد و خلف وعده مى‏كند"

مسلما اين گونه افراد منافق به معنى خاص نيستند، ولى رگه‏هايى از نفاق در وجود آنها هست، مخصوصا درباره رياكاران از امام صادق ع مى‏خوانيم‏

كه فرمود:الرياء شجرة لا تثمر الا الشرك الخفى، و اصلها النفاق!:

" ريا و ظاهر سازى، درخت (شوم و تلخى) است كه ميوه‏اى جز شرك خفى ندارد و اصل و ريشه آن نفاق است"

در اينجا توجه شما را به سخنى از امير مؤمنان على ع درباره منافقان جلب مى‏كنيم:

" اى بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيزكارى سفارش مى‏كنم، و از منافقان بر حذر مى‏دارم، زيرا آنها گمراه و گمراه كننده‏اند، خطاكار و به خطا اندازند، به رنگهاى گوناگون در مى‏آيند، به قيافه و زبانهاى متعدد خودنمايى مى‏كنند از هر وسيله‏اى براى فريفتن و در هم شكستن شما استفاده مى‏كنند، و در هر كمينگاهى به كمين شما مى‏نشينند، بد باطن و خوش‏ظاهرند، و در نهان براى فريب مردم گام بر مى‏دارند، از بيراهه‏ها حركت مى‏كنند، و گفتارشان به ظاهر شفا بخش، اما كردارشان دردى است درمان‏ناپذير، به رفاه و آسايش مردم حسد مى‏ورزند و (اگر به كسى) بلائى وارد شود خوشحالند، اميدواران را مايوس مى‏كنند، و در هر راهى كشته‏اى دارند، در هر دلى راهى و در هر مصيبتى اشك ساختگى مى‏ريزند، مدح و تمجيد را به يكديگر قرض مى‏دهند و انتظار پاداش و جزا مى‏كشند، اگر چيزى بخواهند اصرار مى‏ورزند، و اگر ملامت كنند پرده‏درى مى‏نمايند"

كارشكنيهاى منافقان‏

نه تنها براى اسلام كه براى هر آئين انقلابى و پيشرو، منافقان خطرناكترين گروهند، آنها در لابلاى صفوف مسلمانان نفوذ مى‏كنند و از هر فرصتى براى‏كارشكنى استفاده مى‏نمايند.

گاهى مؤمنان راستين را كه با اخلاص تمام، سرمايه مختصرى را در راه خدا انفاق مى‏كردند مورد استهزاء قرار مى‏دادند، چنان كه قرآن مى‏گويد:

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقاتِ وَ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏:" آنها كه مؤمنان با اخلاص را به خاطر انفاقهاى (كوچك اما بى‏ريا) مسخره مى‏كنند، خداوند آنها را استهزا مى‏كند و عذاب دردناكى در انتظارشان است (توبه- 79).

و گاهى در انجمنهاى سرى خود تصميم مى‏گرفتند، كمكهاى مالى خود را از ياران رسول خدا ص به كلى قطع كنند، تا از اطراف او پراكنده شوند، چنان كه در سوره منافقان آمده است‏ هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ‏:" آنها مى‏گويند كمكهاى مالى خود را از كسانى كه نزد پيامبرند قطع كنيد تا از پيرامون او پراكنده شوند، بدانيد خزائن آسمان و زمين از آن خدا است، ولى منافقان نمى‏دانند" (سوره منافقون آيه 7).

گاهى تصميم مى‏گرفتند كه پس از بازگشت از جنگ به مدينه، دست به دست هم بدهند و با استفاده از يك فرصت مناسب، مؤمنان را از مدينه بيرون كنند و مى‏گفتند: لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَ‏:" اگر به مدينه باز گرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون خواهند كرد"! (منافقون- 8).

و زمانى هم به بهانه‏هاى مختلف از قبيل جمع‏آورى محصولهاى كشاورزى از شركت در برنامه‏هاى جهاد، خود دارى كرده و در شديدترين لحظات، پيامبر ص را تنها مى‏گذاشتند، و در عين حال وحشت داشتند كه پرده از رازشان برداشته شود و رسوا گردند.

به خاطر همين موضع‏گيريهاى بسيار خصمانه، در آيات زيادى از قرآن،آماج شديدترين حملات قرار گرفتند، و يك سوره در قرآن به نام سوره" منافقون" پيرامون وضع آنها نازل شده است.

در سوره‏هاى توبه، حشر و بعضى ديگر از سوره‏هاى قرآن نيز مورد نكوهش فراوان قرار گرفته‏اند، از جمله سيزده آيه از آيات همين سوره بقره از صفات آنها و عواقب شومشان سخن مى‏گويد.

فريب دادن و جدان.

مشكل بزرگى كه مسلمانان در ارتباط با منافقان داشتند اين است كه از يك سو مامور بودند هر كس اظهار اسلام مى‏كند با آغوش باز از او استقبال كنند، و از تفتيش عقائد در مورد اشخاص خود دارى نمايند، از سوى ديگر بايد مراقب توطئه‏هاى منافقان باشند، منافقانى كه با قيافه حق بجانب و بنام يك فرد مسلمان، گفتارشان مورد قبول افراد واقع مى‏شد، در حالى كه در باطن، سد راه اسلام و از دشمنان قسم خورده بودند.

اين گروه با پيش گرفتن اين راه فكر مى‏كردند مى‏توانند خداوند و مؤمنان را براى هميشه فريب دهند، در حالى كه بدون توجه خود را فريب مى‏دادند.

تعبير به‏ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا (با توجه به معنى مخادعه كه به معنى نيرنگ و خدعه از دو طرف است) مفهوم دقيقى را ترسيم مى‏كند و آن اينكه آنها از يك سو بر اثر كوردلى، اعتقاد داشتند كه پيامبر اسلام ص يك خدعه‏گر است كه براى حكومت بر مردم، دين و نبوت را مطرح ساخته، و افراد ساده‏لوح نيز اطراف او جمع شده‏اند، لذا بايد در مقابل او به خدعه برخاست!، بنا بر اين از يك سو كار اين منافقين، خدعه و نيرنگ بود و از سويى ديگر درباره پيامبر بزرگ خدا نيز چنين اعتقاد غلطى داشتند.

اما جمله بعد (وَ ما يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ‏) هر دو پندار آنها را در هم‏ مى‏كوبد، از يك سو اثبات مى‏كند كه تنها خدعه و نيرنگ از جانب خود آنها است و از سوى ديگر مى‏گويد اين خدعه و نيرنگ نيز به خودشان باز مى‏گردد و نمى‏فهمند، چرا كه سرمايه‏هاى اصيلى را كه خداوند براى نيل به سعادت در وجودشان آفريده، در مسير خدعه و فريب و نيرنگ بر باد مى‏دهند و دست خالى از هر خير و نيكى، با كوله‏بارى از گناه، از دنيا مى‏روند.

البته هيچكس خدا را نمى‏تواند فريب بدهد، چرا كه او با خبر از آشكار و نهان است، بنا بر اين تعبير به‏" يُخادِعُونَ اللَّهَ" يا از اين نظر است كه خدعه و نيرنگ با پيامبر و مؤمنان، همچون خدعه و نيرنگ با خدا است، (در موارد ديگرى از قرآن نيز ديده مى‏شود كه خداوند براى تعظيم پيامبر و مؤمنان خود را در صف آنها قرار مى‏دهد).

و يا اينكه بر اثر عدم شناخت صفات خدا با افكار كوتاه و ناقص خود به راستى فكر مى‏كردند ممكن است چيزى از خدا پنهان بماند و نظير آن نيز در بعضى ديگر از آيات قرآن ديده مى‏شود.

به هر حال، آيه فوق، اشاره روشنى به مساله فريب و جدان دارد و اينكه بسيار مى‏شود كه انسان منحرف و آلوده، براى رهايى از سرزنش و مجازات و جدان در برابر اعمال زشت و انحرافى دست به فريب و جدان خويش ميزند، و كم كم براى خود اين باور را به وجود مى‏آورد كه اين عمل من نه تنها زشت و انحرافى نيست بلكه اصلاح است و مبارزه با فساد (إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ‏) تا با فريب و جدان، آسوده خاطر به اعمال خلاف خود ادامه دهد.

مى‏گويند يكى از سران آمريكا در پاسخ اينكه چرا دستور داده است دو شهر بزرگ ژاپن (هيروشيما، و ناكازاكى) را بمباران اتمى كنند و حدود 200 هزار نفر كودك و پير و جوان را نابود يا ناقص سازند؟ گفته بود:

ما به خاطر صلح اين دستور را داده‏ايم! كه اگر اين كار را نمى‏كرديم جنگ‏ طولانى‏تر مى‏شد و مى‏بايست بيش از اين مى‏كشتيم!! آرى منافقان عصر ما نيز براى فريب مردم يا فريب و جدان خود از اين گفته‏ها و از آن كارها، بسيار دارند، در حالى كه در برابر ادامه جنگ يا بمباران اتمى شهرهاى بى‏دفاع، راه سوم روشنى نيز وجود داشت و آن اينكه دست از تجاوزگرى بردارند و ملتها را با سرمايه‏هاى كشورشان آزاد بگذارند.

بنا بر اين نفاق در حقيقت وسيله‏اى است براى فريب و جدان، و چه دردناك است كه انسان، اين واعظ درونى، اين پليس هميشه بيدار و اين نماينده الهى را در درون خود، خفه كند، و يا آن چنان پرده بر روى آن بيفكند كه صدايش به گوش نرسد.

تجارت پر زيان‏

در قرآن مجيد كرارا فعاليتهاى انسان در اين دنيا به يك نوع تجارت تشبيه شده است، و در حقيقت همه ما در اين جهان تاجرانى هستيم كه با سرمايه‏هاى فراوان خدا داد، سرمايه عقل، فطرت، عواطف، نيروهاى مختلف جسمانى، مواهب عالم طبيعت، و بالاخره رهبرى انبياء، گام در اين تجارتخانه بزرگ ميگذاريم، گروهى سود مى‏برند و پيروز مى‏شوند و سعادتمند، گروهى نه تنها سودى نمى‏برند بلكه اصل سرمايه را نيز از دست داده، و به تمام معنى ورشكست مى‏شوند نمونه كامل گروه اول، مجاهدان راه خدا هستند، چنان كه قرآن درباره آنها مى‏گويد:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ‏:" اى افراد با ايمان! آيا شما را راهنمايى به تجارتى بكنم كه از عذاب دردناك رهائيتان مى‏بخشد (و به سعادت جاويدان رهنمونتان مى‏شود) ايمان به خدا و رسول او بياوريد و در راه او با مال و جان جهاد كنيد" (صف- 9 و 10).

و نمونه واضح گروه دوم منافقانند كه قرآن در آيات فوق، پس از ذكر كارهاى مخرب آنها كه در لباس اصلاح و عقل، انجام مى‏گيرد مى‏گويد:" آنها كسانى هستند كه هدايت را با گمراهى مبادله كردند و اين تجارت نه براى آنها سودى داشت و نه مايه هدايت شد" اين گروه در موقعيتى قرار داشتند كه مى‏توانستند بهترين راه را انتخاب كنند، آنها در كنار چشمه زلال وحى قرار داشتند، در محيطى مملو از صفا و صداقت و ايمان.

اما آنها به جاى اينكه از اين موقعيت خاص كه در طول قرون اعصار تنها نصيب گروه اندكى شده است بالاترين بهره را ببرند، هدايت را دادند و گمراهى را خريدند، هدايتى كه در درون فطرتشان بود، هدايتى كه در محيط وحى موج مى‏زد، همه اين امكانات را از دست دادند به گمان اينكه با اين كار مى‏توانند، مسلمين را در هم بكوبند و رؤياهاى شومى را كه در مغز خود مى‏پروراندند تحقق بخشند.

اين معاوضه و انتخاب غلط دو زيان بزرگ همراه داشت:

نخست اينكه سرمايه‏هاى مادى و معنوى خويش را از دست دادند بى آنكه در مقابل آن سودى ببرند.

و ديگر اينكه حتى به نتيجه شوم مورد نظر خود نيز نرسيدند زيرا اسلام با سرعت پيشرفت كرد و به زودى صفحه جهان را فرا گرفت و اين منافقان نيز رسوا شدند.

 

تفسير نمونه    ج‏1 ص   106    

 


برچسب‌ها: نفاق, منافق, منافقین
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک