شق القمر يك معجزه بزرگ پيامبر اسلام (ص)
گرچه بعضى از اصرار دارند كه اين معجزه را طورى توجيه كنند كه از صورت يك خارق العاده خارج شود، چنان كه گفتهاند: آيه فوق از آينده خبر مىدهد، و مربوط به" اشراط ساعت" يعنى حوادث قبل از قيامت است، ولى قرائن متعددى در آيه وجود دارد كه تاكيد بر وقوع يك اعجاز مىكند، از جمله ذكر اين موضوع به صورت" فعل ماضى" كه نشان مىدهد" شق القمر" واقع شده است، همانگونه كه نزديكى رستاخيز با ظهور آخرين پيامبر نيز تحقق يافته.
بعلاوه اگر سخن از معجزه نباشد هيچ تناسبى با نسبت سحر به پيامبر ص كه در آيه بعد آمده است ندارد، و همچنين با جمله" و كذبوا و اتبعوا اهوائهم" كه خبر از تكذيب آنها مىدهد هماهنگ نيست.
افزون بر اينها روايات فراوانى در كتب اسلامى در زمينه وقوع اين اعجاز نقل شده كه در حد شهرت يا تواتر است، و لذا قابل انكار نمىباشد در اينجا به گفتارى از" فخر رازى" و" طبرسى" دو مفسر معروف اهل سنت و شيعه اشاره مىكنيم، فخر رازى مىگويد:" عموم مفسران معتقدند مراد از آيه اين است كه ماه شكافته شد، و روايات صحيحى نيز بر اين معنى دلالت مىكند، و امكان عقلى آن نيز جاى ترديد نيست، و از سوى ديگر پيامبر صادق ص از آن خبر داده، بنا بر اين بايد آن را پذيرفت، اما داستان عدم خرق و التيام در افلاك (طبق عقيده ابطال شده بطلميوسى) مطلبى بى اساس و غير علمى است، چرا كه با دلائل عقلى ثابت شده كه خرق و تخريب در آسمانها كاملا ممكن است".
مرحوم طبرسى نيز در" مجمع البيان" مىگويد: مفسران اين آيه رامربوط به معجزه شق القمر در زمان پيامبر اكرم ص مىدانند، سپس تنها كسى را كه در جهت مخالف اين عقيده نام مىبرد عطا و حسن و بلخى است كه با بى اعتنايى از قول آنها مىگذرد".
بعضى نقل كردهاند كه" حذيفه" صحابى مشهور داستان شق القمر را در حضور جمع كثيرى در مسجد مدائن نقل كرد و هيچكس بر او ايراد نگرفت، با اينكه بسيارى از حاضران عصر پيامبر ص را درك كرده بودند (اين حديث را در المنثور و قرطبى در ذيل آيه مورد بحث آوردهاند).
بنا بر اين نه با توجه به خود آيه و قرائن موجود در آن، و نه از نظر روايات، و اقوال مفسران، موضوع شق القمر قابل انكار نيست، البته در اينجا سؤالاتى وجود دارد كه به پاسخ آن خواهيم پرداخت.
شق القمر از نظر علوم روز
از سؤالات مهمى كه در اين بحث مطرح است اين است كه وقوع انشقاق و شكاف در اجرام آسمانى اصولا امكان دارد؟ يا اينكه علم آن را به كلى نفى مىكند؟
پاسخ اين سؤال با توجه به مطالعات و اكتشافات دانشمندان فلكى چندان پيچيده نيست، زيرا اكتشافات مىگويد: چنين چيزى نه تنها محال نيست، بلكه بارها نمونههاى آن مشاهده شده، هر چند در هر كدام عوامل خاصى مؤثر بوده است.
به تعبير ديگر: كرارا در دستگاه منظومه شمسى و ساير كرات آسمانى انشقاقها و انفجارهايى روى داده است كه براى نمونه موارد زير را يادآور مىشويم:
الف- پيدايش منظومه شمسى
- اين نظريه از سوى همه دانشمندان پذيرفته شده است كه تمام كرات منظومه شمسى در آغاز جزء خورشيد بود كه بعدا از آن جدا شده، و هر يك در مدار خود به گردش درآمده است.
منتها در باره عامل اين جدايى گفتگو است:
" لاپلاس" معتقد است عامل اين جدايى" نيروى گريز از مركز" در منطقه استوايى خورشيد بوده، به اين معنى كه در آن هنگام كه خورشيد به صورت توده گاز سوزانى بود (و هم اكنون نيز چنين است) و به دور خود گردش مىكرد سرعت اين گردش در منطقه استوايى سبب شد كه قطعاتى از آن جدا گردد، و در فضا پراكنده شود، و به دور مركز اصلى يعنى خورشيد به گردش درآيد.
ولى تحقيقات بعضى ديگر از دانشمندان بعد از لاپلاس منتهى به فرضيه ديگرى شده كه عامل اين جدايى را وقوع جزر و مدهاى شديدى در سطح خورشيد بر اثر عبور يك ستاره عظيم از نزديكى آن مىشمرد.
طرفداران اين فرضيه كه حركت وضعى خورشيد را در آن روزگار كافى براى توجيه جدايى قطعاتى از آن نمىدانند دست به سوى اين فرضيه دراز كرده، مىگويند: اين جزر و مد، امواج عظيمى در سطح خورشيد به وجود آورد، درست همانند سقوط قطعه سنگ عظيمى در يك اقيانوس، و بر اثر آن قطعاتى از خورشيد يكى پس از ديگرى به خارج پرتاب شد، و به گرد كره مادر به گردش درآمد.
در هر حال عامل جدايى هر چه باشد مانع از اين نيست كه همه معتقدند پيدايش منظومه شمسى از طريق انشقاق و جداييها صورت گرفته است.
ب-" آستروئيدها"
-" استروئيدها" قطعات سنگهاى عظيم آسمانى هستند كه به دور منظومه شمسى در گردشند، و گاهى از آنها به كرات كوچكو" شبه سيارات" تعبير مىكنند، بزرگى چنان است كه قطر آن به 25 كيلومتر مىرسد، ولى غالبا از اين كوچكترند.
دانشمندان عقيده دارند آستروئيدها بقاياى سياره عظيمى هستند كه در مدارى ميان مدار" مريخ" و مدار" مشترى" در حركت بوده، سپس بر اثر عوامل نامعلومى منفجر و شكافته شده است.
تا كنون بيش از 5 هزار آستروئيد كشف و مشاهده شده، و عده زيادى از آنها كه بزرگتر هستند نامگذارى، و حجم و مقدار و مدت حركت آنها به دور خورشيد محاسبه شده است، بعضى از فضاشناسان براى آستروئيدها اهميت خاصى قائلند، و معتقدند احيانا مىتوان از آنها به عنوان پايگاهى براى مسافرت به نقاط دور دست فضا استفاده كرد! اين نمونه ديگرى از انشقاق در اجرام آسمانى است.
ج-" شهابها"
-" شهابها" سنگهاى بسيار كوچك آسمانى هستند كه گاه از اندازه فندق تجاوز نمىكنند، و به هر حال با سرعت شديدى در مدار خاصى بر گرد خورشيد در گردشند، و گاه كه مسير آنها با مدار كره زمين تقاطع پيدا مىكند، به سوى زمين جذب مىشوند.
اين سنگهاى كوچك بر اثر شدت برخورد با هوايى كه زمين را احاطه كرده، به خاطر سرعت سرسامآورى كه دارند، داغ و برافروخته و مشتعل مىشوند، و ما به صورت يك خط نورانى زيبا در لابلاى جو زمين آنها را مشاهده مىكنيم، و از آن به تير شهاب تعبير مىنمائيم.
و گاه تصور مىكنيم كه ستاره دور دستى است كه سقوط مىكند، در حالى كه شهاب كوچكى است كه در فاصله بسيار نزديكى آتش گرفته، و سپس خاكستر مىشود.
مدار گردش شهابها با مدار زمين در دو نقطه تماس دارد، به همين دليلدر مردادماه و آبانماه كه دو نقطه تقاطع دو مدار است شهابها بيشتر ديده مىشوند.
دانشمندان مىگويند: اينها بقاياى ستاره دنبالهدارى است كه بر اثر حوادث نامعلومى منفجر و از هم شكافته شده است.
اين هم نمونه ديگرى از انشقاق در كرات آسمانى.
به هر حال مساله انفجار و انشقاق در كرات آسمانى امرى بى سابقه نيست، و هرگز از نظر علم محال نمىباشد تا گفته شود اعجاز به محال تعلق نمىگيرد.
اينها همه در مورد انشقاق است ولى بازگشت آن به حال معمولى بر اثر نيروى جاذبهاى كه ميان دو قطعه وجود دارد كاملا امكانپذير است.
گرچه در هيئت قديم كه بر محور عقيده" بطلميوس" و افلاك نهگانه پوست پيازىاش، دور مىزد، چنان اين افلاك بلورين به هم پيوسته بودند كه خرق و التيام آنها از نظر جمعى محال بود، و لذا پيروان اين عقيده هم معراج جسمانى را منكر بودند، و هم شق القمر را، چرا كه موجب شكافته شدن و سپس التيام در افلاك بود، ولى امروز كه فرضيه هيئت بطلميوسى به دست افسانهها و اسطورههاى خيالى سپرده شده، و اثرى از آن افلاك نهگانه باقى نمانده، زمينهاى براى اين سخنان باقى نيست.
شايد اين نكته نياز به يادآورى ندارد كه شق القمر تحت يك عامل طبيعى معمولى صورت نگرفت، بلكه جنبه اعجاز داشت، ولى چون اعجاز به محالات تعلق نمىگيرد منظور در اينجا بيان امكان اين مطلب بود (دقت كنيد).
شق القمر از نظر تاريخى
ايراد ديگرى كه بعضى از ناآگاهان به مساله" شق القمر" دارند اين است كه اگر اين امر حقيقتى داشت با آن همه اهميتى كه دارد بايد در تواريخ جهان ثبت گردد، در حالى كه چنين نيست.
ولى براى اينكه روشن شود اين ايراد تا چه حد قابل اهميت است، بايد تجزيه و تحليلى روى جهات مختلف اين مساله صورت گيرد:
الف- بايد توجه داشت كه ماه همواره در نيمى از كره زمين قابل رؤيت است، نه در تمام آن، بنا بر اين نيمى از مردم روى زمين از اين حساب خارجند.
ب- در نيمى از همين نيم كره نيز اكثريت قريب به اتفاق آنها در خوابند، زيرا بعد از نيمه شب است، به اين ترتيب تنها يك چهارم مردم جهان مىتوانند از چنين حادثهاى با خبر شوند.
ج- در بخش قابل رؤيت نيز هيچ مانعى ندارد كه قسمتهاى قابل توجهى از آسمان ابرى، و چهره ماه با ابر پوشيده شده باشد.
د- حوادث آسمانى در صورتى جلب توجه افراد مىكند كه يا مانند صاعقهها توأم با سر و صداى شديد باشد، يا مانند خسوف و كسوف كلى نور به طور كامل قطع شود، آن هم براى يك مدت نسبتا طولانى.
به همين دليل در خسوفهاى جزئى و ماه گرفتگيهاى مختصر اگر قبلا از طرف منجمين اعلام نشود كمتر كسى با خبر مىگردد، و حتى گاه بسيارى از مردم از خسوف كلى نيز بى خبر مىمانند.
تنها دانشمندانى كه اجرام آسمانى و ماه را رصد مىكنند و يا كسانى كه تصادفا چشم آنها به آسمان بيفتد ممكن است از چنين جريانى با خبر شوند، و عدهاى ديگر را نيز با خبر سازند.
بنا بر اين چنين حادثه كوتاه مدتى آن طور كه ابتدا تصور مىشود مايه جلب توجه عمومى مردم جهان نيست، مخصوصا مردم آن زمان كه اصولا براى اجرام آسمانى اهميت كمترى قائل بودند.
ه- بعلاوه وسائل ثبت مطالب در تاريخ و نشر آن در آن زمانها محدود بود، و حتى تعداد باسوادها بسيار كم بودند، و كتابها خطى بود، مثل امروز نبود كه حوادث مهم، برقآسا به وسيله راديوها و تلويزيونها و مطبوعات در سراسر جهان نشر شود.
با توجه به اين جهات و جهات ديگر هرگز نمىتوان از عدم ذكر اين حادثه در غير تواريخ اسلامى تعجب كرد، و آن را دليل بر نفى آن گرفت.
تاريخ وقوع اين معجزه بزرگ
در اينكه شق القمر در مكه و قبل از هجرت پيامبر ص واقع شده در ميان مفسران و روات حديث بحثى نيست، ولى از بعضى روايات استفاده مىشود اين امر در آغاز بعثت پيامبر ص بوده در حالى كه از بعضى ديگر برمىآيد كه اين امر نزديك هجرت و در اواخر دوران مكه روى داده است، آنهم بنا به تقاضاى حقيقتجويانى بود كه از مدينه خدمت پيامبر ص آمدند و در عقبه با او بيعت كردند.
و نيز در بعضى روايات مىخوانيم كه علت پيشنهاد" شق القمر" به پيامبر ص اين بود كه مىگفتند سحر در امور زمينى اثر مىگذارد، ما مىخواهيم مطمئن شويم كه معجزات محمد ص سحر نيستحتى جمعى از متعصبان لجوج بعد از ديدن اين معجزه بزرگ گفتند ما قبول نخواهيم كرد مگر اينكه كاروانهاى شام و يمن فرا رسند، و از آنها سؤال كنيم: آيا آنها در مسير خود چنين چيزى را ديدهاند، اما هنگامى كه مسافران گفتند ديدهايم باز ايمان نياوردند!
آخرين نكتهاى كه ذكر آن نيز در اينجا لازم است اينكه: اين معجزه بزرگ همانند بسيارى از معجزات ديگر در تواريخ و روايات ضعيف با خرافاتى آميخته شده كه چهره آن را در نظر انديشمندان دگرگون ساخته است، مانند فرود آمدن قطعهاى از ماه به روى زمين، ولى بايد با دقت اين خرافات را از آن جدا كرد تا چهره اصلى معجزه كه جنبه علمى دارد لوث نشود.
تفسير نمونه ج23 ص 19
برچسبها: شق القمر, معجزه


