دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ توسط جعفرکارگزار

شق القمر يك معجزه بزرگ پيامبر اسلام (ص)

گرچه بعضى از  اصرار دارند كه اين معجزه را طورى توجيه كنند كه از صورت يك خارق العاده خارج شود، چنان كه گفته‏اند: آيه فوق از آينده خبر مى‏دهد، و مربوط به" اشراط ساعت" يعنى حوادث قبل از قيامت است، ولى قرائن متعددى در آيه وجود دارد كه تاكيد بر وقوع يك اعجاز مى‏كند، از جمله ذكر اين موضوع به صورت" فعل ماضى" كه نشان مى‏دهد" شق القمر" واقع شده است، همانگونه كه نزديكى رستاخيز با ظهور آخرين پيامبر نيز تحقق يافته.

بعلاوه اگر سخن از معجزه نباشد هيچ تناسبى با نسبت سحر به پيامبر ص كه در آيه بعد آمده است ندارد، و همچنين با جمله" و كذبوا و اتبعوا اهوائهم" كه خبر از تكذيب آنها مى‏دهد هماهنگ نيست.

افزون بر اينها روايات فراوانى در كتب اسلامى در زمينه وقوع اين اعجاز نقل شده كه در حد شهرت يا تواتر است، و لذا قابل انكار نمى‏باشد در اينجا به گفتارى از" فخر رازى" و" طبرسى" دو مفسر معروف اهل سنت و شيعه اشاره مى‏كنيم، فخر رازى مى‏گويد:" عموم مفسران معتقدند مراد از آيه اين است كه ماه شكافته شد، و روايات صحيحى نيز بر اين معنى دلالت مى‏كند، و امكان عقلى آن نيز جاى ترديد نيست، و از سوى ديگر پيامبر صادق ص از آن خبر داده، بنا بر اين بايد آن را پذيرفت، اما داستان عدم خرق و التيام در افلاك (طبق عقيده ابطال شده بطلميوسى) مطلبى بى اساس و غير علمى است، چرا كه با دلائل عقلى ثابت شده كه خرق و تخريب در آسمانها كاملا ممكن است".

مرحوم طبرسى نيز در" مجمع البيان" مى‏گويد: مفسران اين آيه رامربوط به معجزه شق القمر در زمان پيامبر اكرم ص مى‏دانند، سپس تنها كسى را كه در جهت مخالف اين عقيده نام مى‏برد عطا و حسن و بلخى است كه با بى اعتنايى از قول آنها مى‏گذرد".

بعضى نقل كرده‏اند كه" حذيفه" صحابى مشهور داستان شق القمر را در حضور جمع كثيرى در مسجد مدائن نقل كرد و هيچكس بر او ايراد نگرفت، با اينكه بسيارى از حاضران عصر پيامبر ص را درك كرده بودند (اين حديث را در المنثور و قرطبى در ذيل آيه مورد بحث آورده‏اند).

بنا بر اين نه با توجه به خود آيه و قرائن موجود در آن، و نه از نظر روايات، و اقوال مفسران، موضوع شق القمر قابل انكار نيست، البته در اينجا سؤالاتى وجود دارد كه به پاسخ آن خواهيم پرداخت.

شق القمر از نظر علوم روز

از سؤالات مهمى كه در اين بحث مطرح است اين است كه وقوع انشقاق و شكاف در اجرام آسمانى اصولا امكان دارد؟ يا اينكه علم آن را به كلى نفى مى‏كند؟

پاسخ اين سؤال با توجه به مطالعات و اكتشافات دانشمندان فلكى چندان پيچيده نيست، زيرا اكتشافات مى‏گويد: چنين چيزى نه تنها محال نيست، بلكه بارها نمونه‏هاى آن مشاهده شده، هر چند در هر كدام عوامل خاصى مؤثر بوده است.

به تعبير ديگر: كرارا در دستگاه منظومه شمسى و ساير كرات آسمانى انشقاقها و انفجارهايى روى داده است كه براى نمونه موارد زير را يادآور مى‏شويم:

الف- پيدايش منظومه شمسى‏

- اين نظريه از سوى همه دانشمندان پذيرفته شده است كه تمام كرات منظومه شمسى در آغاز جزء خورشيد بود كه بعدا از آن جدا شده، و هر يك در مدار خود به گردش درآمده است.

منتها در باره عامل اين جدايى گفتگو است:

" لاپلاس" معتقد است عامل اين جدايى" نيروى گريز از مركز" در منطقه استوايى خورشيد بوده، به اين معنى كه در آن هنگام كه خورشيد به صورت توده گاز سوزانى بود (و هم اكنون نيز چنين است) و به دور خود گردش مى‏كرد سرعت اين گردش در منطقه استوايى سبب شد كه قطعاتى از آن جدا گردد، و در فضا پراكنده شود، و به دور مركز اصلى يعنى خورشيد به گردش درآيد.

ولى تحقيقات بعضى ديگر از دانشمندان بعد از لاپلاس منتهى به فرضيه ديگرى شده كه عامل اين جدايى را وقوع جزر و مدهاى شديدى در سطح خورشيد بر اثر عبور يك ستاره عظيم از نزديكى آن مى‏شمرد.

طرفداران اين فرضيه كه حركت وضعى خورشيد را در آن روزگار كافى براى توجيه جدايى قطعاتى از آن نمى‏دانند دست به سوى اين فرضيه دراز كرده، مى‏گويند: اين جزر و مد، امواج عظيمى در سطح خورشيد به وجود آورد، درست همانند سقوط قطعه سنگ عظيمى در يك اقيانوس، و بر اثر آن قطعاتى از خورشيد يكى پس از ديگرى به خارج پرتاب شد، و به گرد كره مادر به گردش درآمد.

در هر حال عامل جدايى هر چه باشد مانع از اين نيست كه همه معتقدند پيدايش منظومه شمسى از طريق انشقاق و جداييها صورت گرفته است.

ب-" آستروئيدها"

-" استروئيدها" قطعات سنگهاى عظيم آسمانى هستند كه به دور منظومه شمسى در گردشند، و گاهى از آنها به كرات كوچك‏و" شبه سيارات" تعبير مى‏كنند، بزرگى چنان است كه قطر آن به 25 كيلومتر مى‏رسد، ولى غالبا از اين كوچكترند.

دانشمندان عقيده دارند آستروئيدها بقاياى سياره عظيمى هستند كه در مدارى ميان مدار" مريخ" و مدار" مشترى" در حركت بوده، سپس بر اثر عوامل نامعلومى منفجر و شكافته شده است.

تا كنون بيش از 5 هزار آستروئيد كشف و مشاهده شده، و عده زيادى از آنها كه بزرگتر هستند نامگذارى، و حجم و مقدار و مدت حركت آنها به دور خورشيد محاسبه شده است، بعضى از فضاشناسان براى آستروئيدها اهميت خاصى قائلند، و معتقدند احيانا مى‏توان از آنها به عنوان پايگاهى براى مسافرت به نقاط دور دست فضا استفاده كرد! اين نمونه ديگرى از انشقاق در اجرام آسمانى است.

ج-" شهابها"

-" شهابها" سنگهاى بسيار كوچك آسمانى هستند كه گاه از اندازه فندق تجاوز نمى‏كنند، و به هر حال با سرعت شديدى در مدار خاصى بر گرد خورشيد در گردشند، و گاه كه مسير آنها با مدار كره زمين تقاطع پيدا مى‏كند، به سوى زمين جذب مى‏شوند.

اين سنگهاى كوچك بر اثر شدت برخورد با هوايى كه زمين را احاطه كرده، به خاطر سرعت سرسام‏آورى كه دارند، داغ و برافروخته و مشتعل مى‏شوند، و ما به صورت يك خط نورانى زيبا در لابلاى جو زمين آنها را مشاهده مى‏كنيم، و از آن به تير شهاب تعبير مى‏نمائيم.

و گاه تصور مى‏كنيم كه ستاره دور دستى است كه سقوط مى‏كند، در حالى كه شهاب كوچكى است كه در فاصله بسيار نزديكى آتش گرفته، و سپس خاكستر مى‏شود.

مدار گردش شهابها با مدار زمين در دو نقطه تماس دارد، به همين دليل‏در مردادماه و آبانماه كه دو نقطه تقاطع دو مدار است شهابها بيشتر ديده مى‏شوند.

دانشمندان مى‏گويند: اينها بقاياى ستاره دنباله‏دارى است كه بر اثر حوادث نامعلومى منفجر و از هم شكافته شده است.

اين هم نمونه ديگرى از انشقاق در كرات آسمانى.

به هر حال مساله انفجار و انشقاق در كرات آسمانى امرى بى سابقه نيست، و هرگز از نظر علم محال نمى‏باشد تا گفته شود اعجاز به محال تعلق نمى‏گيرد.

اينها همه در مورد انشقاق است ولى بازگشت آن به حال معمولى بر اثر نيروى جاذبه‏اى كه ميان دو قطعه وجود دارد كاملا امكان‏پذير است.

گرچه در هيئت قديم كه بر محور عقيده" بطلميوس" و افلاك نه‏گانه پوست پيازى‏اش، دور مى‏زد، چنان اين افلاك بلورين به هم پيوسته بودند كه خرق و التيام آنها از نظر جمعى محال بود، و لذا پيروان اين عقيده هم معراج جسمانى را منكر بودند، و هم شق القمر را، چرا كه موجب شكافته شدن و سپس التيام در افلاك بود، ولى امروز كه فرضيه هيئت بطلميوسى به دست افسانه‏ها و اسطوره‏هاى خيالى سپرده شده، و اثرى از آن افلاك نه‏گانه باقى نمانده، زمينه‏اى براى اين سخنان باقى نيست.

شايد اين نكته نياز به يادآورى ندارد كه شق القمر تحت يك عامل طبيعى معمولى صورت نگرفت، بلكه جنبه اعجاز داشت، ولى چون اعجاز به محالات تعلق نمى‏گيرد منظور در اينجا بيان امكان اين مطلب بود (دقت كنيد).

شق القمر از نظر تاريخى‏

ايراد ديگرى كه بعضى از ناآگاهان به مساله" شق القمر" دارند اين است كه اگر اين امر حقيقتى داشت با آن همه اهميتى كه دارد بايد در تواريخ جهان ثبت گردد، در حالى كه چنين نيست.

ولى براى اينكه روشن شود اين ايراد تا چه حد قابل اهميت است، بايد تجزيه و تحليلى روى جهات مختلف اين مساله صورت گيرد:

الف- بايد توجه داشت كه ماه همواره در نيمى از كره زمين قابل رؤيت است، نه در تمام آن، بنا بر اين نيمى از مردم روى زمين از اين حساب خارجند.

ب- در نيمى از همين نيم كره نيز اكثريت قريب به اتفاق آنها در خوابند، زيرا بعد از نيمه شب است، به اين ترتيب تنها يك چهارم مردم جهان مى‏توانند از چنين حادثه‏اى با خبر شوند.

ج- در بخش قابل رؤيت نيز هيچ مانعى ندارد كه قسمتهاى قابل توجهى از آسمان ابرى، و چهره ماه با ابر پوشيده شده باشد.

د- حوادث آسمانى در صورتى جلب توجه افراد مى‏كند كه يا مانند صاعقه‏ها توأم با سر و صداى شديد باشد، يا مانند خسوف و كسوف كلى نور به طور كامل قطع شود، آن هم براى يك مدت نسبتا طولانى.

به همين دليل در خسوفهاى جزئى و ماه گرفتگيهاى مختصر اگر قبلا از طرف منجمين اعلام نشود كمتر كسى با خبر مى‏گردد، و حتى گاه بسيارى از مردم از خسوف كلى نيز بى خبر مى‏مانند.

تنها دانشمندانى كه اجرام آسمانى و ماه را رصد مى‏كنند و يا كسانى كه تصادفا چشم آنها به آسمان بيفتد ممكن است از چنين جريانى با خبر شوند، و عده‏اى ديگر را نيز با خبر سازند.

بنا بر اين چنين حادثه كوتاه مدتى آن طور كه ابتدا تصور مى‏شود مايه جلب توجه عمومى مردم جهان نيست، مخصوصا مردم آن زمان كه اصولا براى اجرام آسمانى اهميت كمترى قائل بودند.

ه- بعلاوه وسائل ثبت مطالب در تاريخ و نشر آن در آن زمانها محدود بود، و حتى تعداد باسوادها بسيار كم بودند، و كتابها خطى بود، مثل امروز نبود كه حوادث مهم، برق‏آسا به وسيله راديوها و تلويزيونها و مطبوعات در سراسر جهان نشر شود.

با توجه به اين جهات و جهات ديگر هرگز نمى‏توان از عدم ذكر اين حادثه در غير تواريخ اسلامى تعجب كرد، و آن را دليل بر نفى آن گرفت.

تاريخ وقوع اين معجزه بزرگ‏

در اينكه شق القمر در مكه و قبل از هجرت پيامبر ص واقع شده در ميان مفسران و روات حديث بحثى نيست، ولى از بعضى روايات استفاده مى‏شود اين امر در آغاز بعثت پيامبر ص بوده‏ در حالى كه از بعضى ديگر برمى‏آيد كه اين امر نزديك هجرت و در اواخر دوران مكه روى داده است، آنهم بنا به تقاضاى حقيقت‏جويانى بود كه از مدينه خدمت پيامبر ص آمدند و در عقبه با او بيعت كردند.

و نيز در بعضى روايات مى‏خوانيم كه علت پيشنهاد" شق القمر" به پيامبر ص اين بود كه مى‏گفتند سحر در امور زمينى اثر مى‏گذارد، ما مى‏خواهيم مطمئن شويم كه معجزات محمد ص سحر نيست‏حتى جمعى از متعصبان لجوج بعد از ديدن اين معجزه بزرگ گفتند ما قبول نخواهيم كرد مگر اينكه كاروانهاى شام و يمن فرا رسند، و از آنها سؤال كنيم: آيا آنها در مسير خود چنين چيزى را ديده‏اند، اما هنگامى كه مسافران گفتند ديده‏ايم باز ايمان نياوردند!

آخرين نكته‏اى كه ذكر آن نيز در اينجا لازم است اينكه: اين معجزه بزرگ همانند بسيارى از معجزات ديگر در تواريخ و روايات ضعيف با خرافاتى آميخته شده كه چهره آن را در نظر انديشمندان دگرگون ساخته است، مانند فرود آمدن قطعه‏اى از ماه به روى زمين، ولى بايد با دقت اين خرافات را از آن جدا كرد تا چهره اصلى معجزه كه جنبه علمى دارد لوث نشود.

تفسير نمونه    ج‏23  ص  19    

 

 


برچسب‌ها: شق القمر, معجزه
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک