دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ توسط جعفرکارگزار

سبك زندگي قرآني بر اساس آيات و روايات سبكي است كه ما را به حيات طيب برساند. از اين رو زندگي به دوبخش كمي و كيفي تقسيم شد.

مقام معظم رهبري در جمع جوانان در موضوع آسيب شناسي سبك زندگي در حرم مطهر رضوي فرموند : فرهنگ زندگي متاثر از تفسير ما از زندگي است و اين كه هدفي را براي زندگي تعريف نماييم و اينكه ما هر هدفي را كه تعريف نماييم سبك خاصي را به همراه مي آورد.بدون اعتقاد جدي و تلاش هيج هدفي محقق نمي شود.

از اين رو ما بايد اعتقاد صحيحي داشته باشيم تا نگاهمان به زندگي درست بشود تا هدفي را براي زندگي تعريف نماييم تا سبك زندگي مان را بر مبناي آن هدف تعريف نماييم.

زندگي كمي: بر اين اساس ما يك زندگي قبل از خواب مرگ داريم و يك زندگي بعد از مرگ داريم و ما در قيامت برمي خيزيم و برزخ از حافظه ما پاك مي شود و به زندگي ادامه مي دهيم. از منظر كمي اصل زندگي بعد از مرگ در قيامت تا ابديت است.

زندگي كيفي: بر اين اساس قرآن دو حيات و زندگي را تعريف مي نمايد. زندگي فيزيكي و زندگي طيب، كه زندگي دنيا براي رسيدن به حيات طيب است.براي رسيدن به حيات طيب قرآن دو معيار را مطرح مي نمايد.

در صورتيكه اهل ايمان وعمل صالح باشيم بر اساس آيه ٩٧ سوره نحل مي توانيم سبك زندگي قرآني و حيات طيب داشته باشيم.

هدف ما در زندگي رسيدن به حيات طيب است آنچه كه خداوند كريم در آيه ٢٤ سوره انفال ما را بدان دعوت مي نمايد.

پس زندگي ما به لحاظ كمي از تولد است تا ابديت به استثنا دوران برزخ كه البته شهيدان راه حق دوران برزخ را نيز درك نموده و همواره زنده اند و لحاظ كيفي نيز هدف رسيدن به حيات طيب است.

از اين رو ما به ايمان و اعمال صالح از منظر چند سوره عصر، مومنون، معارج، فرقان پرداختيم.كه در اين سوره آنچه ما را به حيات طيب مي رساند مطرح شد.

كه ما به سوره فرقان باز مي گرديم.

در اين سوره پروردگار متعال عبادالرحمان را معرفي فرموده و چند ويژگي را براي ايشان مطرح مي نمايد:

و عباد الرحمن الّذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما( ٦٣ ( و الّذين يبيتون لربهم سجدا و

قياما( ٦٤ ( و الّذين يقولون ربّنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها كان غراما( ٦٥ ( انها ساءت مستقرا و مقاما( ٦٦ ( والاذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما( ٦٧

١. راه رفتن ايشان به آرامي و با تواضع است.(اهل فروتني اند(

٢. اگر مورد خطاب جاهلان قرار گيرند به صلح سخن مي گويند.(مساله ساز نيستند،مساله را حل مي نمايند.(

٣. براي پروردگارشان شب را به سجده و قيام سپري مي نمايند.(ثلث شب(

٤. از خداوند مي خواهند كه عذاب جهنم را از ايشان بگرداند.

٥. وقتي به هزينه زندگي مي پردازند زياده روي نمي كنند، بخل هم نمي ورزند، حد اعتدلال را در نظر مي گيرند.

انفاق به معناي هزينه كردن در زندگي، كه بخشي از انفاق هزينه نمودن در راه خداست.

در اينجا دو مفهوم از زندگي ما مورد نهي قرار گرفته است. مفهوم اسراف و تبزير، اسراف درمورد هزينه اي كه اصل آن لازم است ليكن آدمي زياده روي مي نمايد.

قرآن حد كمي تعريف نمي نمايد و اين موضوع به تناسب قوم و شرايط متفاوت است ليكن عقلاي قوم آن را تبيين مي نمايند.

اسراف دو وجه شخصي و اجتماعي دارد.

در جلسه بعد بدان مي پردازيم.

آيه ١٦٤ سوره شعرا

وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِين بحث اول- نكات صرف و نحو

فعل أَسْأَلُكُمْ ريشه آن سئل است.متكلم الوحده است و ضمير متصل مفعولي بدان متصل است.

الْعَالَمِينَ اسم و مضاف اليه است كه مضاف آن رَبِّ است.ين ، آن بخاطر نقش مضاف اليهي آن است.

درحالت نصبي و جري ين مي گيرد و در حالت رفعي ون مي گيرد.

ضمير كم در فعل أَسْأَلُكُمْ مفعول براي فعل است و فاعل آن انا است كه در فعل مستتر است.

كلمات عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ همگي جارومجرور هستند.

حرف إِنْ حرف نفي است. به معناي مااجري است.

در اينجا أَجْرِيَ مبتدي است كه خبر آن محذوف است.

حرف إِلَّا ادات حصر است.

بحث دوم - نكات بلاغي

مِنْ أَجْرٍ بصورت جارو مجرور آمده است و من حرف جر است.از نظر علما علم نحو من زايده است.كلمه

اجر مجرور به حرف جر شده و در حقيقت مفعول به است براي فعل أَسْأَلُكُمْ ليكن بصورت جار و

مجرور آمده است از اين رو مِنْ را زائده در نظر گرفته اند. زائده بدين معنا كه اگر اين حرف از جمله ما

حذف شود به لحاظ معنا و ترجمه مشكلي ايجاد نمي نمايد.

سوال، چرا از حروف زائده استفاده مي نماييم؟ به منظور تاكيد مطرح مي شوند. از اين رو در ترجمه

آيات مي بينيم كه مطرح مي شود من از شما هيچ مزدي دريافت نمي نمايم. در حقيقت اين هيچ به

خاطر تاكيد و حضور مِنْ در ترجمه آمده است.لازم به ذكر است مِنْ را مِنْ بيانيه و با تبعيضيه نيز مي

نماند.ليكن در اينجا وجه من زائده بيشتر است.

إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ، تاكيدي است بر قسمت اول آيه چون جمله تشكيل شده از نفي إِنْ

نافيه و إِلَّا كه ادات حصراست نفي را در جمله تاكيد مي نمايد.يعني تاكيدي بر معنا و مفهوم جمله

نخست است.به نوعي مي توان گفت جمله تعليليه است و براي بيان علت آمده است.بدين معنا كه چرا

هيچ مزدي را دريافت نمي كنم زيرا اجر من فقط بر خداوني است كه پروردگار جهانيان است.

بحث سوم – نكات معنايي

يكي از آيات مربوط به مسائل تعليم و تربيت آيه ١٦٤ سوره شعراست بدين معنا كه:

پروردگار منان در اين آيه از سوي يكي از پيامبرانش كه در اينجا منظور حضرت لوط (ص( است آيه را

مي فرمايد.

اين آيه در چند جاي ديگر سوره شعرا هم تكرار شده كه از جمله آن آيه ١٤٥ است كه دقيقا با همين

عبارت به نقل از حضرت صالح(ص( و در آيه ١٨٠ به نقل از حضرت شعيب(ص( مطرح شده است.

نكته: معلم مي بايست در تعليم و تعلم خالضانه اقدام نمايد تا ارزش معنوي علم بر همگان مشخص

شود. هم چنين از وظايف مسوولين و والدين است كه معلم را تكريم نمايند و به ايشان توجه ويژه

نمايند.

در تعاليم آمده است: معلمي براي تعليم قرآن به فرزند امام حسين(ع( منزل ايشان رفت در پايان امام

بزرگوار به ايشان مقدار زيادي جواهر هديه دادند از ايشان پرسيده شد چرا فرمودند چون او به فرزند

من قرآن آموختست اگر مي دانستيد وي چه خدمتي به من داشته مي دانستيد اين مبالغ بسيار نا چيز

است.__

آيه ١٦٤ سوره شعرا

وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِين بحث اول- نكات صرف و نحو

فعل أَسْأَلُكُمْ ريشه آن سئل است.متكلم الوحده است و ضمير متصل مفعولي بدان متصل است.

الْعَالَمِينَ اسم و مضاف اليه است كه مضاف آن رَبِّ است.ين ، آن بخاطر نقش مضاف اليهي آن است.

درحالت نصبي و جري ين مي گيرد و در حالت رفعي ون مي گيرد.

ضمير كم در فعل أَسْأَلُكُمْ مفعول براي فعل است و فاعل آن انا است كه در فعل مستتر است.

كلمات عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ همگي جارومجرور هستند.

حرف إِنْ حرف نفي است. به معناي مااجري است.

در اينجا أَجْرِيَ مبتدي است كه خبر آن محذوف است.

حرف إِلَّا ادات حصر است.

بحث دوم - نكات بلاغي

مِنْ أَجْرٍ بصورت جارو مجرور آمده است و من حرف جر است.از نظر علما علم نحو من زايده است.كلمه

اجر مجرور به حرف جر شده و در حقيقت مفعول به است براي فعل أَسْأَلُكُمْ ليكن بصورت جار و

مجرور آمده است از اين رو مِنْ را زائده در نظر گرفته اند. زائده بدين معنا كه اگر اين حرف از جمله ما

حذف شود به لحاظ معنا و ترجمه مشكلي ايجاد نمي نمايد.

 

سوال، چرا از حروف زائده استفاده مي نماييم؟ به منظور تاكيد مطرح مي شوند. از اين رو در ترجمه

آيات مي بينيم كه مطرح مي شود من از شما هيچ مزدي دريافت نمي نمايم. در حقيقت اين هيچ به

خاطر تاكيد و حضور مِنْ در ترجمه آمده است.لازم به ذكر است مِنْ را مِنْ بيانيه و با تبعيضيه نيز مي

نماند.ليكن در اينجا وجه من زائده بيشتر است.

إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ، تاكيدي است بر قسمت اول آيه چون جمله تشكيل شده از نفي إِنْ

نافيه و إِلَّا كه ادات حصراست نفي را در جمله تاكيد مي نمايد.يعني تاكيدي بر معنا و مفهوم جمله

نخست است.به نوعي مي توان گفت جمله تعليليه است و براي بيان علت آمده است.بدين معنا كه چرا

هيچ مزدي را دريافت نمي كنم زيرا اجر من فقط بر خداوني است كه پروردگار جهانيان است.

بحث سوم – نكات معنايي

يكي از آيات مربوط به مسائل تعليم و تربيت آيه ١٦٤ سوره شعراست بدين معنا كه:

پروردگار منان در اين آيه از سوي يكي از پيامبرانش كه در اينجا منظور حضرت لوط (ص( است آيه را

مي فرمايد.

اين آيه در چند جاي ديگر سوره شعرا هم تكرار شده كه از جمله آن آيه ١٤٥ است كه دقيقا با همين

عبارت به نقل از حضرت صالح(ص( و در آيه ١٨٠ به نقل از حضرت شعيب(ص( مطرح شده است.

نكته: معلم مي بايست در تعليم و تعلم خالضانه اقدام نمايد تا ارزش معنوي علم بر همگان مشخص

شود. هم چنين از وظايف مسوولين و والدين است كه معلم را تكريم نمايند و به ايشان توجه ويژه

نمايند.

در تعاليم آمده است: معلمي براي تعليم قرآن به فرزند امام حسين(ع( منزل ايشان رفت در پايان امام

بزرگوار به ايشان مقدار زيادي جواهر هديه دادند از ايشان پرسيده شد چرا فرمودند چون او به فرزند

من قرآن آموخته است اگر مي دانستيد وي چه خدمتي به من داشته مي دانستيد اين مبالغ بسيار نا چيز

است.__

نكات صرفي آيه ١٥٩ سوره آل عمران (افعال(

فعل لنت لهم كه لنت يك فعل مفرد مخاطب و ماضي است كه فعل ثلاثه مجرد از فعل لين است.

فعل كنت كه فعل مخاطب و ناقص است كه اسم خبر خواهد داشت.

نكته- بحث صرف و نحو بسيار مهم تر است. استاد نحاط در كتاب الكتاب مي گويد: بسيار از مباحث نحوي در

كلام را حل كردم ليك بسيار ي از مباحث نحوي براي من حل نشده است.

فعل لنفضلوا باب انفعال است. ريشه آن فضل است. ماضي آن انفض است.

فعل فعغوا كه ريشه آن اعفوا و يعفوا است. فعل معتل است كه يك فعل امر است. اين فعل از نعفوا ساخته شده است و همزه وصف دارد و فعل امر است كه جزم داده شده است.

فعل و استغفرلهم از باب استفعال و فعل امر است.

نكته – همه و هاي موجود در آيه واو عطف هستند كه جملات را به هم ربط مي دهند.

فعل و شاورهم صيغه اول فعل امر است.

نكته نحوي - وقتي فعل به ضمير متصل مي شود اكثر اوقات آن ضمير مفعول به است.

فعل عزمت ثلاثه مجرد صيغه هفتم از ريشه عزم كه ت آن فاعل است.

فعل فتوكل ثلاثه مزيد از باب تفعل است.

فعل يحب فعل مضاعف صيغه اول فعل مضارع از باب افعال است كه ريشه آن حب است و متوكلين مفعول به يحب است.

نكته – جمله يحب المتوكلين خبر براي ان است كه جزو حروف مشبه بالفعل است.

نكته – ان،ان،كان،لكن،ليت و لعل حروف مشبه بالفعل هستند.

آيه ١٥٩ آل عمران

مفسرين،علما و نحويون در جمله فبما رحمه من الله كلمه ما را به آرا مختلفي تفسير مي نمايند. كه اين

نظرات در ادامه مطرح خواهد شد.

١. ما نكره تام به معناي شي است.

٢. ما سله است.

٣. ما استفهاميه است. به نظر فخر رازي اين ما در معناي تعجب است. در معناي جمله فبما رحمه من الله لنت

لهم مي توان گفت چه رحمت بزرگي است آنچه خداوند متعال به تو عطا كرده است.

٤. ما زايده است. اكثر مفسرين اين نظر را پذيرفته اند. لازم به ذكر است اين ما بدون فايده نيست بلكه زايده در

اعراب است.

نكته- حروف جره را به دو شكل ، سببيه و مصاحبت. در نظر گرفته اند.

نكته- كلمه رحمت به خاطر تفهيم با تدوين و به صورت نكره آمده است.

آيه ١٥٩ آل عمران

اين آيه يكي از آيات بسيار مهم پيرامون موضوع تعليم و تربيت كه اخلاق معلمين را ترسيم مي نمايد بوده كه

به پيامبر اسلام(ص( در مقام يك معلم نازل شده است.

بر طبق اين آيه و تفسير آن اصول زير از اصول رفتاري معلم است:

١. اهل رافت و رحمت نسبت به شاگردان بوده و اصول دوستي را رعايت مي نمايد.

٢. وي بزرگوار و نيكخواه بوده و گاهي از حق خودش گذشته و از خداوند متعال نيز درخواست رحمت مي

نمايد.

٣. معلم اهل مشورت بوده وي يا مشورت گرفتن از متعلم حس همراهي را به ايشان منتقل نموده و متعلم را در مسير تعليم و تربيت همراهي مي نمايد

بر اساس آيات سوره مومنون سبك زندگي قرآني مبتني بر دو چيز است: ١. ايمان ٢. اعمال

صالح ايمان هرچه درجه بالاتري داشته باشد ،قلبي باشد و ما با آن مانوس باشيم كه تمام اركان ايمان

را با اعمال صالح اي كه انجام مي دهيم در قلب ما تثبيت خواهد شد.

اعمال صالح

دو شيوه براي انجام اعمال صالح :

١. نگاه كلي به آياتي كه اعمال صالح را مطرح مي فرمايند.(سوره هاي مومنون، فرقان، معارج(

٢. در يك تقسيم بندي موضوعي به تمام اعمال صالح نگاهي خواهيم داشت.

در نگاه كلي بخشي از آيات سه سوره را مورد عنايت قرار مي دهيم:

سوره مومنون آيات ١تا ١١ در اين مورد سخن مي گويند.در فارسي افعالي كه دلالت بر سه زمان

دارند را مضارع مي آوريم ليكن در عربي معمولا اين افعال به ماضي مطرح مي شوند. از اين قد

افلح را بصورت تحت لفظي به اين كه مومنان به فلاح رسيدند و بصورت فارسي و دقيق مومنان به

فلاح مي رسند(به فلاح مي رسند آنان كه مومن باشند( ترجمه مي نماييم.پس شرط نخست

ايمان است

سپس هفت عمل صالح در اين سوره مطرح مي شوند:

١. كساني كه در نمازشان خاشع اند.

نكته: خشوع به معناي تواضع قلبي همراه با افتادگي بدن است.

٢. كساني كه از لغو روي گردانند.

نكته: لغو به معناي بيهودگي،آنچه كه فايده اي بر آن مترتب نيست را گويند و سه نوع لغو داريم

زباني، ذهني، رفتاري است.

ذهن را مي توان به برنامه ها و اذكار الهي مديريت نمود.

بنظر مي رسد به صورت خاص در اينجا منظور لغو ذهني است زيرا پيش از آن موضوع سخن

نماز است، زيرا در قرآن معمولا پس از نماز سخن از زكات مطرح مي شود ليكن در اينجا بلافاصله

بعد از نماز سخن از لغو آمده است از اين رو ناظر به نماز است.(سوره طه: اقم الصلوه لذكري(

حديث داريم : انكس كه خود را به كارهاي اضافي مشغول نمايد از هدف خويش باز مي ماند.

٣. كساني كه حقوق الهي را با پرداخت زكات و انفاق مي پردازند.

٤. كساني كه دامان خويش را حفظ مي كنند

بر اساس آيات سوره مومنون سبك زندگي قرآني مبتني بر دو چيز است: ١. ايمان ٢. اعمال

صالح

ايمان هرچه درجه بالاتري داشته باشد ،قلبي باشد و ما با آن مانوس باشيم كه تمام اركان ايمان

را با اعمال صالح اي كه انجام مي دهيم در قلب ما تثبيت خواهد شد.

اعمال صالح

دو شيوه براي انجام اعمال صالح :

١. نگاه كلي به آياتي كه اعمال صالح را مطرح مي فرمايند.(سوره هاي مومنون، فرقان، معارج(

٢. در يك تقسيم بندي موضوعي به تمام اعمال صالح نگاهي خواهيم داشت.

در نگاه كلي بخشي از آيات سه سوره را مورد عنايت قرار مي دهيم:

سوره مومنون آيات ١تا ١١ در اين مورد سخن مي گويند.در فارسي افعالي كه دلالت بر سه زمان

دارند را مضارع مي آوريم ليكن در عربي معمولا اين افعال به ماضي مطرح مي شوند. از اين قد

افلح را بصورت تحت لفظي به اين كه مومنان به فلاح رسيدند و بصورت فارسي و دقيق مومنان به

فلاح مي رسند(به فلاح مي رسند آنان كه مومن باشند( ترجمه مي نماييم.پس شرط نخست

ايمان است.

سپس هفت عمل صالح در اين سوره مطرح مي شوند:

١. كساني كه در نمازشان خاشع اند.

نكته: خشوع به معناي تواضع قلبي همراه با افتادگي بدن است.

٢. كساني كه از لغو روي گردانند.

نكته: لغو به معناي بيهودگي،آنچه كه فايده اي بر آن مترتب نيست را گويند و سه نوع لغو داريم

زباني، ذهني، رفتاري است.

ذهن را مي توان به برنامه ها و اذكار الهي مديريت نمود.

بنظر مي رسد به صورت خاص در اينجا منظور لغو ذهني است زيرا پيش از آن موضوع سخن

نماز است، زيرا در قرآن معمولا پس از نماز سخن از زكات مطرح مي شود ليكن در اينجا بلافاصله

بعد از نماز سخن از لغو آمده است از اين رو ناظر به نماز است.(سوره طه: اقم الصلوه لذكري(

حديث داريم : انكس كه خود را به كارهاي اضافي مشغول نمايد از هدف خويش باز مي ماند.

٣. كساني كه حقوق الهي را با پرداخت زكات و انفاق مي پردازند.

٤. كساني كه دامان خويش را حفظ مي كنند.

آيه ٧ سوره انبياء فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون

بحث اول- نكات صرف و نحو

فعل فسئلوا ، ثلاثي مجرد، از باب فعل كه امر آن اسئل يا سل است.فسئلوا، ف اسئلوا بوده كه چون حمزه وصل

وسط بوده است در اينجا حذف شده است.صيغه سوم غايب و مذكر است.

فعل كنتم ، از ريشه كان كه از افعال ناقص است.

فعل لاتعلمون ،چون آخر فعل جزم داده نشده است پس لا نافيه است. فعل صيغه نهم مذكر و مخاطب از ريشه

فعل علم است .

ان، ان شرطيه است. تم در كنتم اسم كان است و لاتعلمون خبر براي فعل كان است.

جمله اسئلوا، در محل جزم است و جواب شرط مقدر است كه در واقع ما بعد آن، آن را تفسير مي كند.

اي ان كنتم لا تعلمون فسئلوا اهل الذكر، جمله به اين شكل بوده است.

بحث دوم - نكات بلاغي

فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون، فاي ابتداي آن فصيحه است.فاي فصيحه رابطه و جزا براي شرط محظوف

است يعني گويا در آيه ما شرطي را داريم كه آن شرط محظوف است و اين فا در جواب آن آمده است از اين رو

جمله اسئلوا اهل الذكر محلا مجزوم است چون جواب شرط مقدر است.

جمله ان كنتم لا تعلمون كه بعد از آن آمده است آن شرط را تفسير مي كند. بدين معنا كه اگر نميدانيد پس از اهل ذكر بپرسيد.اين جمله استيناف بياني است.يعني در جواب سوال مقدر آمده است.گويا سوالي پرسيده شده واين جمله در پاسخ به آن آمده است.انگار كه پرسيده اند چرا سوال كنيم از اهل ذكر؟ در پاسخ آمده است كه اگرنمي دانيد.

در اين بخش از آيه بخشي از جمله محذوف است.كه كه محذوف و مقدر بودن بخشي اين جمله دلالت بر ايجاز اينبخش مي نمايد.

راجع به فعل فسئلوا اهل الذكر، كه امر است. فاعل آن ضمير بارز واو است.ريشه آن سئل است.اين فعل در صرف عربي دراراي ساختار امر است ولي به لحاظ بلاغت فقط به منظور امر كردن نيامده است بلكه به قصد ارشاد وراهنمايي آمده است. يعني به معناي بپرسيد كه با هدف ارشاد و راهنمايي از سوي خداوند آمده است.

جمله فسئلوا اهل الذكر، فعل اسئلوا جمع است. ما اينجا جمع ضمير را داريم.فعل بصورت جمع آمده حال آنكه قسمت اول آيه خطاب به نبي اكرم  است كه ضمير آن مفرد است.چرا فعل بصورت مفرد اسئل نيامده است؟

١. به لحاظ بلاغي جمعي كه در اينجا آمده جمع ضمير براي تعظيم و بزرگداشت به دليل و اقتضاي مقام نبي اكرم  در مقابل قومشان است.

٢. خطاب اين بخش از آيه عام است و مي خواهد روحيه پرسشگري را گوشزد نمايد.

بحث سوم – نكات معنايي

اگر نمي دانيد آن چه را كه در فراز قبل گفته شد از آنان كه مي دانند سوال كنيد وبپرسيد.

نكته: خوب است كه انسان روحيه پرسشگري داشته باشد. اگر آدمي روحيه پرسشگري داشته باشد با تشخيص

صحيح سوال نيمي از راه را رفته است.

در برخي از روايات است كه علم به وسيله سوال كردن بارور مي شود.

نكته:يكي از رسالت هاي معلم موفق ايجاد روحيه پرسشگري در متربيان اش مي باشد. اين امكان با ايجاد فضاي سوالي و هدايت ايشان هم چنين مورد توجه قرار دادن پرسشگران به منظور ايجاد انگيزه و شوق مقدر مي شود.لازم بذكر ست نحوه سوال پرسيدن نيز آموختني و آموزشي است.

نكته: در تعاليم ديني پرسيدني كه به قصد تخريب معلم(برجسته نمودن نقاط ضعف( انجام شود خارج از اصول و آداب اخلاقي است.سوال بايد براي فهم باشد.

آيه ٧ سوره انبياء فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون

بحث اول- نكات صرف و نحو

فعل فسئلوا ، ثلاثي مجرد، از باب فعل كه امر آن اسئل يا سل است.فسئلوا، ف اسئلوا بوده كه چون حمزه وصل وسط بوده است در اينجا حذف شده است.صيغه سوم غايب و مذكر است.

فعل كنتم ، از ريشه كان كه از افعال ناقص است.

فعل لاتعلمون ،چون آخر فعل جزم داده نشده است پس لا نافيه است. فعل صيغه نهم مذكر و مخاطب از ريشه فعل علم است .

ان، ان شرطيه است. تم در كنتم اسم كان است و لاتعلمون خبر براي فعل كان است.

جمله اسئلوا، در محل جزم است و جواب شرط مقدر است كه در واقع ما بعد آن، آن را تفسير مي كند.

اي ان كنتم لا تعلمون فسئلوا اهل الذكر، جمله به اين شكل بوده است.

بحث دوم - نكات بلاغي

فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون، فاي ابتداي آن فصيحه است.فاي فصيحه رابطه و جزا براي شرط محظوف است يعني گويا در آيه ما شرطي را داريم كه آن شرط محظوف است و اين فا در جواب آن آمده است از اين رو

جمله اسئلوا اهل الذكر محلا مجزوم است چون جواب شرط مقدر است.

جمله ان كنتم لا تعلمون كه بعد از آن آمده است آن شرط را تفسير مي كند. بدين معنا كه اگر نميدانيد پس از اهل ذكر بپرسيد.اين جمله استيناف بياني است.يعني در جواب سوال مقدر آمده است.گويا سوالي پرسيده شده و اين جمله در پاسخ به آن آمده است.انگار كه پرسيده اند چرا سوال كنيم از اهل ذكر؟ در پاسخ آمده است كه اگر نمي دانيد.

در اين بخش از آيه بخشي از جمله محذوف است.كه كه محذوف و مقدر بودن بخشي اين جمله دلالت بر ايجاز اين بخش مي نمايد.

راجع به فعل فسئلوا اهل الذكر، كه امر است. فاعل آن ضمير بارز واو است.ريشه آن سئل است.اين فعل در صرف عربي دراراي ساختار امر است ولي به لحاظ بلاغت فقط به منظور امر كردن نيامده است بلكه به قصد ارشاد و راهنمايي آمده است. يعني به معناي بپرسيد كه با هدف ارشاد و راهنمايي از سوي خداوند آمده است.

جمله فسئلوا اهل الذكر، فعل اسئلوا جمع است. ما اينجا جمع ضمير را داريم.فعل بصورت جمع آمده حال آنكه قسمت اول آيه خطاب به نبي اكرم(ص( است كه ضمير آن مفرد است.چرا فعل بصورت مفرد اسئل نيامده است؟

١. به لحاظ بلاغي جمعي كه در اينجا آمده جمع ضمير براي تعظيم و بزرگداشت به دليل و اقتضاي مقام نبي اكرم ( در مقابل قومشان است.

٢. خطاب اين بخش از آيه عام است و مي خواهد روحيه پرسشگري را گوشزد نمايد.

بحث سوم – نكات معنايي

اگر نمي دانيد آن چه را كه در فراز قبل گفته شد از آنان كه مي دانند سوال كنيد وبپرسيد.

نكته: خوب است كه انسان روحيه پرسشگري داشته باشد. اگر آدمي روحيه پرسشگري داشته باشد با تشخيص صحيح سوال نيمي از راه را رفته است.

در برخي از روايات است كه علم به وسيله سوال كردن بارور مي شود.

نكته:يكي از رسالت هاي معلم موفق ايجاد روحيه پرسشگري در متربيان اش مي باشد. اين امكان با ايجاد فضاي سوالي و هدايت ايشان هم چنين مورد توجه قرار دادن پرسشگران به منظور ايجاد انگيزه و شوق مقدر مي شود.لازم بذكر ست نحوه سوال پرسيدن نيز آموختني و آموزشي است.

نكته: در تعاليم ديني پرسيدني كه به قصد تخريب معلم(برجسته نمودن نقاط ضعف( انجام شود خارج از اصول و آداب اخلاقي است.سوال بايد براي فهم باشد.

زندگي از نظر قرآن از بدو تولد است تا مرگ و از بعث قيامت تا ابديت است. هم چنين از نظر

كيفي زندگي تقسيم مي شود زندگي فيزيكي و حيات حيواني و زندگي و حيات طيب (آيه

٩٧ سوره نحل( كه رسيدن به حيات طيب داراي دو شرط ايمان و عمل صالح است.

ايمان در چهار ركن است: توحيد، نبوت، معاد و امامت

در سه سوره معارج، مومنون و فرقان اعمال صالح را بررسل كرديم. ٧مورد در سوره مومنون و ٩

مورد سوره معارج و ١٢ يا ١٣ مورد در سوره فرقان كه جمع بندي آن مجموعا ٢٣ يا ٢٤ مورد

مطرح مي شود.

با نگاه ديگر به اعمال صالح، اعمال صالح را در سه قالب زير به عنوان مفاهيم اخلاقي، آموزه

هاي اخلاق و تربيت مطرح نموه و بدان مي پردازيم:

١. ارتباط با پروردگار.مانند: در نماز خاشع اند، نماز را اول وقت مي خوانند و... .

٢. ارتباط با خويشتن و نفس خود، مانند:تزكيه ،مبارزه با نفس، تقوا و... .

٣. ارتباط با مردم، مانند: اداي امانت، وفاي به عهد، انفاق، خسن خلق، تواضع و... .

ما براي رسيدن به حيات طيب بايد زندگي پاكيزه اي داشته باشيم. حيات طيب در سه رابطه با

فوق مسيري است كه ما را به حيات طيب مي رساند.

نخست به سبك زندگي ما در ارتباط با مردم(عموم مردم، اعم از مومن و ...( كه بسياري از آموزه

ها اخلاقي در اين مورد مطرح شده و دامنه پرداخت به آن بسيار گسترده است مي پردازيم:

١. در ارتباط با عموم مردم ،اعم از اهل ايمان و ... كه ما در ارتباط با ايشان هستيم.

در آيات و روايات مفاهيمي را مي بينيم كه اگر ان ها را در كنار هم قرار دهيم نحوه ارتباط با ديگران

مشخص مي شود. اگر ما در سبك زندگي و رفتارمان اسلام را نشان دهيم قطعا بسياري بسوي آن تشويق

خواهند شد.

آيت الله البافقي: روزي بر سر نماز صبح بقدري اشك مي ريزند كه پيشكارشان بعد از مدتي علت را از

ايشان پرس جو مي نمايند.

ايشان مي فرمايند من به تازگي متوجه شده ام كه همسايه مسيحي دارم. اگر ايشان در روز قيامت جلوي

من را بگيرند و بگويند كه شما نگذاشتيد كه من مسلمان شوم در محضر پروردگارم من چه نمايم؟

پيشكار مي فرمايد: به شما چه ارتباطي دارد؟!!! خب بزرگوار ايشان مسلمان شوند، شما كه راه ايشان را

نبستيد و مانع نيستيد؟!!

مي فرمايند: اگر من اسلام را در عملم به او نشان مي دادم او مسلمان مي شد.

از وظايف اصلي ما نسبت به سايرين حسن خلق است. آيه ٨٣ سوره بقره ... وَقُولُوا للنَّاسِ حُسْنًا....از

كلمه الناس يه معناي عموم مردم استفاده نموده و مي فرمايد. پيامبر اسلام نيز چنين بوده اند به گونه

اي كه مفسران و تاريح پردازان گفته اند اول عامل رشد اسلام رفتار و حسن خلق نبي اكرم (ص( بوده

است.

پيام

امام علي در حديثي كه در جامع الاخبار آمده است براي مومن حقيقي صفاتي را مطرح مي

نمايند.يكي از آن ها ان است كه مهمان را دوست دارند و كرامت يتيم را حفظ مي نمايند.

هم چنين در حديث آمده است: مهمان را گرامي بداريد اگر چه كافر باشد.

٢. در ارتباط با اهل ايمان، اهل ايمان بر عمومم مزيتي دارند كه ما را موظف به وظايف جديدي مي

نمايد.

٣. در ارتباط با والدين، ارحام، همسايگان و ... .

دوم به سبك زندگي ما در ارتباط با خويشتن مي پردازيم. ما وظيفه تزكيه نفس، كاهش صفات منفي و

... را داريم.

سوم به سبك زندگي و سلوك در ارتباط با خداوند مي پردازيم.

آيه ١٨ سوره لقمان

إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ◌ۖ وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا

و هرگز به تكبّر و ناز از مردم (اهل نياز( رخ متاب و در زمين با غرور و تبختر قدم بر مدار، كه خدا

هرگز مردم متكبر خودستا را دوست نميدارد.

بحث اول- نكات صرف و نحو

فعل وَلَا تُصَعِّرْ ، فعل نهي در باب تفعيل كه انتهاي آن جزم داده شده ، مفرد مخاطب و مذكر

است.

فعل وَلَا تَمْشِ ، فعل ناقص يايي مشي ،جزم به حذف حرف عله است.

فعل لَا يُحِبُّ ، فعل ثلاثي مزيد از باب افعال و لاي آن نافيه است.

حروف وَلَا ، وَعاطفه و لَا ناهيه است.

كلمه خَدَّكَ، مفعول به براي وَلَا تُصَعِّرْ است. خَدَّ مضاف و كَ مضاف اليه است.

كلمه لِلنَّاسِ ، جارو مجرور است .

فعل لَا تَمْشِ ، معطوف است به جمله قبلي و كلمه فِي الْأَرْضِ ، جارو مجرور است . كلمه مَرَحًا

،حال يا مفعول مطلق نوعي است.

حرف إِنَّ ، حروف مشبه بالفعل است. اللَّهَ اسم آن و جمله لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ خبر آن است.

حرف كُلَّ ، منصوب و مفعول لَا يُحِبُّ است.مفعول به مضاف است و مُخْتَالٍ مضاف اليه است و فَخُورٍ

صفت براي مُخْتَالٍ است.

بحث دوم - نكات بلاغي

در ادامه نصايح لقمان به فرزندش در ابتداي اين آيه با دو فعل نهي وَلَا تُصَعِّرْ ، وَلَا تَمْشِ مواجه

هستيم. هردو مفرد مذكر مخاطب هستند اما هردو به غرض ارشاد و راهنمايي آمده اند.از نظر علم

بلاغت درست كه هردو فعل نهي اند و به غرض ارشاد آمده اند ليكن هردو كنايه از مغرور و متكبر

نبودن هستند يعني از هر گونه عملي كه باعث و نشان دهنده كبر و غرور مي شود روي گردان

باشيد.

جمله وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ ، فعل از ريشه صَعِّرْ است كه به معناي يك نوع بيماري است كه در

ناحيه سر و گردن شتر ايجاد مي شود و منجر به اين مي شود كه سر شتر به نوعي كج شود.در اين

آيه افراد مغرور به چنين شتري تشبيه شده اند. اين تشبيه يك تشبيه تحقير آميز است. به قصد

تحقير اين عمل است هم چنين قصد دارد كه بگويد كه هيچ مرض روحي و رواني براي انسان

سخت تر از تكبر نيست.تكبر همچون بيماري خطرناكي است.

كلمه خَدَّكَ ، گونه و بخشي از صورت را گويند. ما در اين بخش صنعت مجاز را داري يعني

استعمال لفظ در غير معنايي كه آن كلمه دارد بخاطر رابطه معنايي كه بين كلمه حقيقي و كلمه

مجازي وجود دارد.در اينجا نيز بخشي از صورت را گفته ليكن كل صورت منظور آن بوده است.

جمله إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ، إِنَّ براي تعليل و تاكيد است.در اين بخش آيه ما لف و

نشر معكوس يا مشوش را داريم.كلمه فَخُورٍ صيغه مبالغه از ريشه فخر به معناي بسيار فخرفروش

است . كلمه مُخْتَالٍ اسم فاعل از خيل در باب افتعال در معناي كسي كه خيال مي كند از ديگران

در آيه مناسبت ◌ۖ برتر است و به نوعي غرور دارد.كلمه مُخْتَالٍ با جمله وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا

دارد چون كلمه مُخْتَالٍ جنبه فردي اش غالب است و بحث شخص در آن مطرح است ليكن كلمه

فَخُورٍ جنبه ديگران در آن غالب است و با جمله وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ در آيه در ارتباط است. اگر

دقت بفرماييد كلمات و جملات مرتبط آن به ترتيب مطرح نشده اند چون اين تناسب نشانگر لف

و نشر است و چون به ترتيب ذكر نشده لف و نشر آن معكوس است. هم چنين براي رعايت فواصل

و سجع آيات اين دوكلمه جابجا شده اند. اگر دقت بفرماييد از آيه ١٥ تا آخر ٢٣ تمام آيات با حرف

را به پايان مي رسند.

بحث سوم – نكات معنايي

خداوند در اين آيه به يكي ديگر از نصايح لقمان حكيم اشاره مي نمايد.

معلم در مقام تربيت بايد مربي بوده و به اصول اخلاقي تاكيد داشته باشد.آنكس كه علمي را

بدست مي آورد تكبر بخرج نداده و فروتني پيشه نمايد.

خداوند انسان هاي مغرور را دوست ندارد. كلمه مُخْتَالٍ از خيال آمده است يعني آنان كه تكبر مي

ورزند دچار خيال اند.

معلم مي تواند آنچه را كه متعلم نمي داند را در مقابل آنچه مي داند قرارداده و وي را از غرور باز

دارد.

بحث اول- روش هاي حفظ قرآن كريم

روش هاي مرور حفظ خواني و روخواني را پيشنهاد نموده و روش هاي تكميلي ديگري نيز وجود دارند هم چون استماع

تلاوت قبل و بعد از حفظ ، روش مرور ذهني و... .

ما در بسياري مواقع خطورات ذهني داريم كه گاهي حتي از محيط اطراف غافل مي شويم. ما مي توانيم از چنين فرصت

هايي براي مرور ذهني استفاده نماييم.منظور از مرور ذهني مروري است كه در آن صوت و مطالعه وجود ندارد.

فوايد و مضرات روش مرور ذهني

بهره مندي از زمان هايي كه ذهن به خويش مشغول ميشود اعم از زمان هاي تنهايي، پيش از خواب و ...

به دليل عدم حضور مطالعه و صوت ممكن است فرد دچار اشتباهي بشود در اين صورت اصلاح كننده با تذكر دهنده اي

نبوده و به سادگي از آن عبور نمايد.

از اين رو پيشنهاد مي شود حافظان بزرگواري كه هنوز قرآن به خوبي در ذهنشان تثبيت نشده است به منظورپيشگيري از خطا از اين روش استفاده ننمايند.

ليكن براي مرور آنچه به خوبي تثبيت شده است روش خوبي خواهد بود.

نكاتي براي حفظ روان تر آيات ٢٥ و ٢٦ سوره ق

مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ

هًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَ

اين آيات ادامه آياتي است كه در آن ويژگي هاي افرادي كه در جهنم وارد مي شوند را مطرح نموه است.

نكته ظاهري در اين صفحه از سوره قاف همه كلمات پاياني آيات بر وزن فعيل هستند و عمدتا با حرف د به پايان رسيده اند.

بحث اول- روش هاي حفظ قرآن كريم

ادامه روش هاي مرور

محفوظات گذشته خودمان را براي مرور روخواني بنماييم، هنگامي كه از روي مصحف 

روخواني مجدد داريد اشتباهات حفظي خود را بهتر مي يابيد. تصوير آيات و صفحات

شفاف تر و ماندگار تر خواهد بود. صواب نگاه كردن به قران نيز شامل حال شما مي شود.

محفوظات گذشته خودمان را براي مرور از حفظ بنماييم، اعتماد بنفس شما افزايش مي 

يابد.هنگامي كه از حفظ مي خوانيد متوجه اشتباهات حفظي خود مي شويد. هم چنين

براي حفظ قران هم مراتب و ثواب بسياري در احاديث ذكر شده است.

پيشنهاد مي شود با روش هاي تلفيقي براي حفظ، امكان تثبيت خود را افزايش دهيم.

افرادي كه در ابتداي حفظ هستند پيشنهاد مي شود بيشتر متكي به روخواني بوده تا امكان حفظ

صحيح را بالا ببرند. ليكن به تدريج درصد حفظ خواني را افزايش بدهيد.

در كنار دو روش اساسي فوق روش هاي تكميلي نيز وجود دارند كه بصورت تلفيقي مي توانند

اثربخش باشند هرچند كه بطور مستقل مفيد نباشند.

شنيدن آيات قرآن كريم، شنيدن مرتل و صحيح آيات قرآن به حفظ صحيح كمك مي 

نمايد.

نكته: به معلمان عزيز حفظ همراه با شنيدن را به علت اتكا بدان توصيه نمي نماييم. بلكه قبل يا

بعد ازحفظ از شنيدن استفاده بفرماييد.

نكاتي براي حفظ روان تر آيات ٢١ و ٢٢ سوره ق

وَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ

ذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَ دِيدٌ  لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَ

حَدِيدٌ به معناي آهن است كه در اينجا به تيزبين ( از هر چيزي آنچه هست را مي بيند(تشبيه

شده است.


برچسب‌ها: شمیم دانش, ضمن خدمت, ضمن خدمت شمیم دانش, آموزه هاومعارف قرآنی
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک