دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم دی ۱۳۹۶ توسط جعفرکارگزار

شيوه اسوه پذيرى از سيره فاطمى

 فاطمه اى كه از موهبت هاى الهى بسيارى؛ چون خمير مايه بهشتى، پدرى در نهايت عصمت و طهارت، مادرى در اوج شرافت و نجابت و عوامل غيبى برخوردار بوده و شخصيتش در سايه اين موهبت ها شكل گرفته است، آيا مى تواند اسوه و الگوى خوبى براى انسان هاى بى بهره از اين موهبت ها قرار گيرد؟

1. توجه به عامل اختيار در اسوه پذيرى

در پاسخ به اين گونه سؤال ها بايد گفت تأثيرگذارى مجموعه اين عوامل ـ اعم از ارثى، محيطى، زيستى، تربيتى، غيبى و ... ـ در شخصيت اسوه هايى همچون فاطمه زهرا (عليها السلام) نمى تواند به مقام اسوه گرى ايشان هيچ خدشه و خللى وارد سازد؛ چرا كه اولا، ايجاد پاره اى از اين عوامل و شرايط در سطح خود قابل الگوگيرى است؛ شرايطى چون دقت در انتخاب همسر، اهميت دادن فوق العاده به تهذيب و طهارت روحى والدين قبل از انعقاد نطفه و بعد از آن، ضرورت تغذيه والدين از غذاهاى حلال، و فايده بخش قبل از انعقاد نطفه و نيز در دوران باردارى و شيردهى و ...؛

ثانياً، نهايت تأثير اين عوامل، سرعت بخشى به شكوفايى استعدادهاى فطرى است؛ استعدادهايى كه همگان از آن برخوردارند. مجموعه اين عوامل تأثيرگذار هرگز نمى توانند فرد را از توانايى و استعدادى برخوردار سازند كه هيچ مايه فطرى نداشته باشد و ديگران به طور كلى از آن محروم باشند.

چنان كه يادآور شديم مؤثرترين و قاطع ترين عامل در تعيين رفتار و شخصيت هر انسان، اختيار و اراده آزاد اوست و نهايت تأثير مجموعه عوامل ديگر اين است كه شناخت ها و گرايش هاى فطرى را تقويت يا تضعيف كنند و در نتيجه زمينه را براى گزينش و اختيار آزادانه انسان فراهم آورند.

بى شك در شكل گيرى شخصيت اسوه هايى چون فاطمه (عليها السلام) عواملى چون وراثت، محيط داخلى (رحم مادر)، محيط طبيعى و جغرافيايى، ديگر محيط هاى پيرامونى (تربيت خانوادگى، چگونگى ازدواج و ...) و الهام هاى غيبى مؤثر واقع شده است؛ اما مى بايد به حدود تأثير اين عوامل توجه داشت. نهايت تأثير اين عوامل، سرعت بخشى به شكوفايى استعدادهاى فطرى فاطمه (عليها السلام) بوده است سرعتى والا و بى نظير كه ويژه آن حضرت مى باشد و در اسوه پذيرى از ايشان، چنين سرعتى هرگز مطلوب و مقصود نيست.

در عرصه اسوه پذيرى از معصومانى همچون صدّيقه طاهره، هرچند شايد به گرد پاى ايشان نيز نرسيم؛ اما چنين نگرشى هرگز نبايد باعث يأس و نااميدى و ايجادگر مانعى در اسوه پذيرى از ايشان گردد.

اوج عروج فاطمه (عليها السلام) به رفيع ترين مقام انسانى هماره مى بايد براى اسوه پذيران اميدوار كننده و نشاط آفرين باشد؛ چرا كه اصلى ترين مايه قوام و شكل گيرى شخصيت فاطمه، اراده و اختيار آزاد او بوده است.

2. اسوه پذيرى از مشتركات انسانى؛ نه از موهبت هاى الهى

توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه معصومان در آن دسته از ويژگى هاى خاص خود كه تنها از موهبت هاى الهى ناشى شده است و از خصوصيات منحصر به فرد ايشان مى باشد اسوه و الگو نمى باشند؛ اما ايشان در هزاران عرصه انسانى با همگان مشتركند هر چند اختلاف مراتب و درجات آنها قابل انكار نيست و در همين عرصه ها سرمشق و الگوى زندگانى مى باشند؛ عرصه هايى چون: غرايز و شهوات، هواهاى نفسانى، فطرت، عقل، بندگى و عبادت، روابط اجتماعى و ... .

3. تفكيك ميان قالب و محتواى سيره ها

اسوه پذيرى از معصومان (عليهم السلام) به دو صورت مى تواند صورت پذيرد: مستقيم و غير مستقيم. الگوپذيرى مستقيم آن است كه گفتار و كردار آن بزرگواران را عيناً برنامه و راه و رسم زندگانى خويش قرار دهيم. در بسيارى از موارد گفتارى خاص يا رفتارى مشخص از ايشان با همان شكل و قالب رفتارى مى تواند اسوه و الگوى ما قرار گيرد. براى نمونه مى شنويم كه حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) در پى هر نماز واجب ذكر مخصوصى داشتند (34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمدلله، 33 مرتبه سبحان الله)؛ ذكرى كه دستور آن را به عنوان هديه اى عظيم از پدر بزرگوارشان دريافت كرده بودند و همواره بر آن مداومت مىورزيدند و به شيعيان خويش نيز توصيه مى فرمودند؛ از اين روى ما نيز به آن حضرت اقتدا مى نماييم و همان ذكر را با همان ترتيب بعد از هر نماز واجب به عنوان با فضيلت ترين تعقيبات نماز مى گوييم. چنين اقتدايى به آن بزرگوار، اسوه پذيرى مستقيم خواهد بود.

اما الگوپذيرى غيرمستقيم آن است كه روح و حقيقت گفتار يا كردار آن اسوه هاى الهى را درك نماييم و با تحليل و استنباط از سيره علمى و عملى آن بزرگواران، وظيفه خويش را در همه ابعاد زندگانى (فردى، اجتماعى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى و ...) دريابيم.

بسيارى از شكل ها و قالب هاى رفتارى اسوه ها ويژه همان عصر و زمان خودشان بوده است؛ از اين روى منظور از اسوه پذيرى از آن رفتارها اين نيست كه همان قالب و شكل رفتارى خاص را اقتباس و تقليد كنيم؛ بلكه مطلوب و مقصود اين است كه روح و محتواى آن سيره رفتارى را درك نماييم و آن را در شكل ها و كالبدهايى نوين، طبق اقتضاى شرايط زمانى و مكانى خويش بدميم.

براى نمونه در روايات مى بينيم كه فاطمه زهرا و على مرتضى(عليهم السلام) در يك چهارديوارى كوچك و گِلين زندگى مى كنند، از يك پوست گوسفند، هم براى علف خورِ گوسفندشان و هم براى رواندازشان استفاده مى كنند. زهرا (عليها السلام) چادرى از ليف خرما مى بافد و از آن استفاده مى كند و ... قالب و شكل اين گونه رفتارها به هيچ وجه در عصر حاضر، قابل تأسّى نمى باشد؛ اما آنچه ارزشمند و قابل تأسّى است، «حقيقت»، «محتوا» و «روح» اين رفتارهاست. اسوه پذيران حقيقى آنانند كه روح اين رفتارها را درك و اقتباس نمايند و در كالبد زندگانى خويش بدمانند: روح بى اعتنايى به دنيا و حقيرشماردن مظاهر فريبنده آن، روح پارسايى و رستگى از حب دنيا، روح ساده زيستى و پرهيز شديد از تجمل گرايى.

وقتى مى بينيم حضرت صدّيقه طاهره (عليها السلام) آرد مورد نياز خانواده را هر روز با دستاس (آسياى سنگى دستى) تهيه مى فرمايند و از شدت كار با آسياى سنگى، دست لطيفشان آزرده و مجروح مى گردد، پيام و محتواى اين عمل؛ ارزش خانه دارى، تلاش براى توليد و خودكفايى، كمك به همسر، تدبير امور منزل و... مى باشد؛ در حالى كه شكل اين رفتار (استفاده از دستاس) هيچ خصوصيتى ندارد و اگر به شيوه و قالبى ديگر به توليد، خودكفايى و اقتصاد خانواده كمك شود، چيزى از ارزش و محتواى اسوه پذيرى نمى كاهد. در قيام سياسى ـ فرهنگى حضرت زهرا (عليها السلام) و در جريان محاكمه و رسواسازى عاملان گم راهى مردم با خطبه اى در اوج فصاحت و بلاغت، نيز آنچه بيشتر قابل اقتدا مى باشد، روح و پيام اين سيره رفتارى است: ضرورت دفاع از حق، اهميت دفاع از حريم ولايت، مقابله با توطئه هاى فرهنگى ـ سياسى منافقان داخلى، رسواسازى عاملان ضلالت و گم راهى، شناساندن حقايق و معارف الهى و ... . اين روح جان فزا مى تواند در مسجد يا در محيط هاى ديگرى چون دانشگاه ها، راهپيمايى ها، اجتماعات عمومى رسانه هاى گروهى، خطابه ها، خطبه هاى نماز جمعه و ... در قالب ها و شكل هايى نوين دميده شود.

آرى، در بسيارى از رفتارها و حتى گفتارهاى معصومان(عليهم السلام) آنچه ارزشمند و قابل اسوه پذيرى است؛ پيام، محتوا، حقيقت و روح آن رفتار يا گفتار مى باشد و قالب، كالبد و شكل آن رفتار يا گفتار لزوماً مورد تأسّى نيست.

4. نوع اسوه پذيرى، وابسته به شرايط زمانه

وجود همه چهارده معصوم پاك (عليهم السلام) از نورى واحد است و حقيقتِ نورىِ كردار و گفتار ايشان نيز واحد است. اگر در شكل و صورت ظاهرى رفتارهاى ايشان نسبت به هم تفاوتى ديده مى شود به دليل اختلاف در شرايط محيطى و زمانى است. ضرورت بسيارى از رفتارها يا گفتارهاى معصومان وابسته به شرايط اجتماعى، فرهنگى، سياسى يا اقتصادى عصر و زمانه ايشان بوده است. هر يك از اين بزرگواران از منظر شرعى و عقلى وظيفه داشته اند تا به مقتضاى شرايط زمانى و مكانى، رفتارها و گفتارهاى ويژه اى از خود ظهور و بروز دهند. از اين روى در حالى كه باطن و حقيقت سيره علمى و عملى همه معصومان (عليهم السلام)واحد است، تفاوت در اقتضائات زمانه باعث مى شود كه شكل و قالب رفتارها يا گفتارهاى ايشان متفاوت باشد.

حضرت صدّيقه طاهره (عليها السلام) وظيفه خويش مى داند كه در شرايط ويژه زمانى خويش قيام كند و به دفاع عاشقانه از ولىّ امر غريب و مظلوم بپردازد؛ در حالى كه امام حسن مجتبى (عليه السلام) وظيفه خويش مى بيند كه در زمانه خويش با معاويه صلح نمايد. امام حسين(عليه السلام)، اصل و ريشه دين را در خطر مى بيند و تمام هستى، خانواده و ياران خويش را در اين راه فدا مى سازد؛ در حالى كه شرايط زمانى و محيطى زمان امام رضا(عليه السلام) اقتضا مى كند تا آن بزرگوار ولايت عهدى مأمون ملعون را بپذيرد.

بنابراين ما بايد از همين شيوه رفتارى معصومان(عليهم السلام)سرمشق بگيريم و هميشه در فراسوى قالب ها و شكل هاى گوناگون رفتار ايشان، در تكاپوى كشف روح و حقيقت واقعى آن رفتارها باشيم و نيز هماره بكوشيم تا بدانيم عصر و زمانه ما، اسوه پذيرى از سيره اجتماعى كدام يك از معصومان را اقتضا مى كند.

اين جاست كه بيش از هر زمان ديگرى به تحليل هاى تاريخى اسلام شناسان، احساس نياز مى شود. در اين عرصه پراهميت، مى بايد به اسلام شناسان راستين مراجعه كرد و شيوه و نوع اسوه پذيرى مطلوب از سيره معصومان را از اين ميراث داران انبيا باز جُست. تنها اسلام شناسان راستين مى توانند با آگاهى و تسلط كامل بر تاريخ اسلام و مقايسه شرايط عصر و زمانه با دوره زندگانى هر يك از ائمه، بهترين شيوه اسوه پذيرى از سيره معصومان را به جامعه معرفى كنند.

نمونه اى بارز از تعيين نوع اسوه پذيرى از سيره معصومان(عليهم السلام) را در سخنرانىِ عاشورايى ذرّيه فاطمه، رهبر فرزانه انقلاب، در جمع ده ها هزار تن از نوجوانان و جوانان شاهد بوديم:

«من واقعاً به شما برادران و خواهران عزيز توصيه مى كنم كه با تاريخ آشنا شويد. تاريخ، درس است. مى توان از تاريخ، درس ها و تجربه هاى فراوانى آموخت. عده اى سعى مى كنند تا حوادث روزگار ما را يك حوادث استثنايى كه به هيچ وجه قابل استفاده از تاريخ نيست، وانمود كنند. اين، غلط است. رنگ ها و روش هاى زندگى عوض مى شود؛ اما پايه هاى اصلى زندگى بشر و جبهه بندى هاى اصلى او تغييرى پيدا نمى كند.

در صدر اسلام، بزرگ ترين و مهم ترين ضربه اى كه بر اسلام وارد شد، اين بود كه حكومت اسلامى از امامت به سلطنت تبديل شد. حكومت على بن ابى طالب و حكومت امام حسن(عليهم السلام)، به سلطنت شام تبديل شد. البته امام حسن مجتبى(عليه السلام)، در آن روزگار به دليل يك مصلحت بزرگ تر كه حفظ اصل اسلام بود، مجبور شد اين تحميل را به جان بپذيرد. حكومت را از امام حسن(عليه السلام) گرفتند. وقتى اين گونه حكومت از مركز دينى خودش خارج شد و در اختيار دنياطلبان و دنياداران گذاشته شد، حادثه كربلا اجتناب ناپذير مى شود. بيست سال پس از آن كه حكومت از محور اصلى خود كه امامت است، خارج شد، فرزند پيامبر، امام حسين(عليه السلام) در كربلا با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيده مى شود.

اساس نقشه و حمله دشمن اين است كه حكومت را از محور اصلى، محور امامت و محور دين، خارج گرداند؛ بعد از آن خاطرش جمع است كه همه كار خواهد كرد.

من به شما عرض كنم كه امروز به بركت ملت هوشيارى مثل ملت ايران، به بركت افكار برانگيخته اى مثل افكار ملت ايران، به بركت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ايران، هيچ دشمنى ـ نه آمريكا و نه بزرگ تر از آمريكا ـ قادر نيست تا حادثه اى مثل صلح امام حسن را بر دنياى اسلام تحميل نمايد؛ اين جا اگر دشمن خيلى فشار بياورد، حادثه كربلا اتفاق خواهد افتاد.»


برچسب‌ها: الگو, اسوه, سرمشق, اسوه پذبری
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک