ترکیب بند در مدح امام رضا
میکشد شوقم عنان باد این کشش در ازدیاد--------تا شود تنگ عزیمت تنگ بر خنگ مراد
گر چو من افتادهای زان جذبه آگاهم که او--------هودج خاک گران جنبش نهد بر دوش باد
ای عماری کش به زور میل او بازم گذار--------کاین عماری ساربان بر ناقه نتواند نهاد
با توجه یار شو ای بخت و در راهم فکن--------کاین گره از کار من یک دست نتواند گشاد
نی تحرک ممکن است و نی سکون زا من که هست--------ضعفم اندر ازدیاد و شوقم اندر اشتداد
چند چون بیتمشیت بیاعتماد است ای فلک--------از تو امداد از من استمداد و از بخت اجتهاد
در چه وادی در سبیل رشحه بخش سلسبیل--------دافع سوز جحیم و شافع روز معاد
شاه تخت ارتضا یعنی سمی مرتضی--------سبط جعفر اشرف ذریه موسیالرضا
آفتاب بیزوال آسمان داد و دین--------نور بخش هفتمین اختر امام هشتمین
آن که سایند از برای رخصت طوف درش--------سروران بر خاک پای حاجیان اوجبین
آن که بوسند از شرف تا دامن آخر زمان--------پادشاهان آستان روبان او را آستین
وقت تحریر گناه دوستان او عجب--------گر بجنبد خامه در دست کرامالکاتبین
بهر دفع ساحران چون قم به اذنالله گفت--------شیر نقش پرده از جاجست چون شیر عرین
تا به کار آید به کار زائران در راه او--------هست دائم پشت خنک آسمان در زیر زین
رشک آن گنج دفین کش خاک شهد مدفن است--------از زمین تا آسمان است آسمان را بر زمین
ای معظم کعبهات را عرش اعظم آستان--------بر جناب اعظمت ناموس اکبر پاسبان
آن که کار عاصیان از سعی خدام تو ساخت--------مغفرت را کامران از رحمت عام تو ساخت
طول ایام شفاعت کم نبود اما خدا--------بیشتر کار گنهکاران در ایام تو ساخت
چون برم در سلک مخلوقات نامت را که حق--------برترین نامهای خویش را نام تو ساخت
کرد چون بخت بلند اقدام در تعظیم عرش--------افسرش را حیله بند از خاک اقدام تو ساخت
آفتاب از غرفهیخاور چو بیرون کرد سر--------روی خود روشن ز نور شرفه بام تو ساخت
آن که خوان عام روزی میکشد از لطف خاص--------انس و جان را ریزهخوار خوان انعام تو ساخت
مغفرت طرح بنای عفو افکند از ازل--------لطف غفارش تمام اما به تمام تو ساخت
در تسلی کاری ذات شفاعت خواه تو--------مغفرت را بسته حق در کار بر درگاه تو
ای نسیم رحمتت برقع کش از روی بهشت--------عاصیان از جذبهی لطفت روان سوی بهشت
بوی مهرت هر که را ناید ز ذرات وجود--------از نسیم مغفرت هم نشنود بوی بهشت
جای آن کافر که در میزان نهندش حب تو--------دوزخی باشد که باشد هم ترازوی بهشت
گر نباشد در کفت جام سقیهم ربهم--------هیچ کس لب تر نسازد بر لب جوی بهشت
رحمتت گر دل به جانبداری دوزخ نهد--------در دل افروزی زند پهلو به پهلوی بهشت
پیش از این مدح ای شه همت بلندان جهان--------بود پایم کوته از طوف سر کوی بهشت
حالیم پیوسته سوی خود اشارت میکنند--------حوریان دلکش پیوسته ابروی بهشت
بخت کو تا آیم و در آستانت جا کنم--------رو به جنت پشت بر دنیا و ما فیها کنم
ای گدایان تو شاهان سریر سروری--------بینیاز بر درت ناز این به شغل چاکری
وی به جاروب زرافشان روضهات را خاکروب--------خسرو زرین درفش نور بخش خاوری
سکهی حکمت نمایانتر زدند از سکهها--------داورت چون داد در ملک ولایت داوری
در ره دین علم منصور گشت آخر که یافت--------منصب حکم نبوت بر امامت برتری
وین امامت ورنه زین بستست بر رخش که عقل--------همعنان میبیندش با رتبهی پیغمبری
گر کمال احمدی لالم نکردی گفتمی--------اکمل از پیغمبرانت در ره دین پروری
ای به بویت کرده در غربت طواف تربتت--------جملهی اصناف ملک با مردم حور و پری
چون به من نوبت رساند بخت فرصت جوی من--------حسبته لله دست رد منه بر روی من
ای درست از صدق بیعت با تو پیمان همه--------سکهدار از نقش نامت نقد ایمان همه
حال بیماران عصیان است زار اما ز تو--------یک شفاعت میتواند کرد درمان همه
رشحهای گر ریزی ای ابر عطا بر بندگان--------نخل آزادی برآرد سر ز بستان همه
میگریزد آفت از انس و ملک زآن رو که هست--------در زمین و اسمان حفظت نگهبان همه
سنگ رحمت در ترازوی شفاعت چون نهی--------آید از کاهی سبکتر کوه عصیان همه
کارم آن گه راست کن شاها که از بار گناه--------پشت طاقت خم کند شاهین میزان همه
بر قد آن مرقد پرنور جان خواهم فشاند--------ای فدای مرقدت جان من و جان همه
هرکه جان خویش در راه تو میسازد نثار--------تا ابد باقی مهر توست با جانش چه کار
در گناه هر که عفوت خویش را بانی کند--------ایمنش در ظل خویش از قهر ربانی کند
خواهد ار اجر عبوری بردرت مور ذلیل--------ایزدش شاهنشه ملک سلیمانی کند
صد جهانبانش به دربانی رود هر پادشه--------کز پی دربانیت ترک جهانبانی کند
گر کند عالم ضمیرت را به جای آفتاب--------شام ظلمانیش کار صبح نورانی کند
نیست چون کنه تو را جز علم سبحانی محیط--------دخل در ادراک آن کی فهم انسانی کند
دانشت را گر گماری در مسائل بر عقول--------عقل اول اعتراف اول به نادانی کند
عقل خائف زین نکرد آن رخش کز بیم منی--------کاندر اوصاف تو زین برتر سخنرانی کند
وهم بر دل رفت و بر یک ناقه بستد از خود سری--------محمل شان تو را با هودج پیغمبری
ای تفوق جسته بر هفت آسمان جای شما--------عرش این نه زینه منظر فرش ماوای شما
چرخ اطلس نیز شد مانند کرسی پرنجوم--------از نشان نعل رخش عرش فرسای شما
چیست ماروبین خم گردون دوال کهکشان--------گرنه دوران میزند کوس تولای شما
نور گردون شد یکی صد بس که بر افلاک برد--------پردهی چشم فلک خاک کف پای شما
با وجود بیقصوری چون زر بیسکه است--------خط فرمان قضا موقوف طغرای شما
میتواند ساخت هم سنگ ثواب خافقین--------جرم امروز مرا در خواه فردای شما
صبح محشر هم نباشد در خمار آلودهای--------گر بود شام اجل مست تمنای شما
هرکه در خاک لحد خوابد ازین مینشه ناک--------ایزدش مست می غفران برانگیزد ز خاک
ای محیط نه فلک یک قطره پرگار تو را--------با قیاس ما چکار اندیشه کار تو را
کرده بازوی قدر در کفهی میزان خویش--------مایهی زور آزمائی بار مقدار تو را
هر نفس با صد جهان جان بر تو نتواند شمرد--------قدرت از امکان فزون باید خریدار تو را
چون تصور کرده بازار خدا را کج روی--------کز ضلالت داشت با خود راست آزار تو را
سوز جاوید هزاران دوزخ اندر یک نفس--------بس نباشد در جزاخصم جفا کار تو را
تاک را افتاده تاب اندر رگ جان تا عنب--------کرده تلخ از زهر عناب شکر بار تو را
بیخ تاک از خاک کندی قهر ربانی اگر--------اندکی مانع ندیدی حلم بسیار تو را
تابه تلبیس عنب بادامت اندر خواب شد--------خواب در چشم محبان تا ابد نایاب شد
ای وجودت در جهان افرینش بیمثال--------آفرین گوینده برذات جلیل ذوالجلال
خالق است ایزد تو مخلوقی ولی از فوق و تحت--------چون شریک اوست شبهت ممتنع مثلث محال
بهر استدعای خدمت قدسیان استادهاند--------صف صف اندر بارگاهت لیک رد صف نعال
با وجود انبیا الا صف آرای رسل--------با وجود اولیا الا سرو سرخیل آل
در سراغ مثل و شبهت بار تفتیش عبث--------عقل جازم شد که بردارد ز دوش احتمال
جان فدای مشهد پاکت که پنداری به آن--------کرده است آب و هوا از روضهی خلد انتقال
هم فضایش یا ربا نزهت ز فرط خرمی--------هم هوایش دال بر صحت ز عین اعتدال
عرصه چون شد تنگ در ما نحن وفیه آن به که من--------از مکان بندم زبان و از مکین گویم سخن
گرچه گردون را به بالا خرگه والا زدند--------خرگه قدر تو را بالاتر از بالا زدند
جلوگاهت عرش اعلا بود از آن بارگاه--------در جوار بارگاه تخت او ادنی زدند
در امامت هشتمین نوبت که مخصوص تو بود--------عرشیان بر بام این نه گنبد مینا زدند
خاتمی کایزد بر آن نام ولی خود نگاشت--------نام نامی تو صورت بست از آن هر جا زدند
گرچه در ملک امامت سکه یکسان شد رقم--------بر سر نام تو الا بهر استثنا زدند
ای که بر نقد طوافت سکهی هفتاد حج--------از حدیث نقد رخشان سکهی بطحا زدند
دین پناها گرچه یک نوبت به نام بنده نیز--------از طوافت نوبت این دولت عظمی زدند
چشم آن دارم که دولت باز رو در من کند--------بار دیگر چشم امید مرا روشن کند
ای به شغل جرم بخشی گرم دیوان شما--------مغفرت را گوش بخشایش به فرمان شما
عاصیان را در تنت از مژدهی جانی نو که هست--------دوزخ اندر حال نزع از ابر احسان شما
طبع کاه و کهربا دارند در قانون عقل--------دست امید گنهکاران و دامان شما
پادشاها آن که فرمایندهی این نظم شد--------یعنی آصف مسند جم جاه سلمان شما
از سپهر طبع خویش و صد سخندان دگر--------از ثنا ایات نازل گشت در شان شما
آن چه خود کرده است در انشای این نظم بلند--------کس نخواهد کرد از مدحت سرایان شما
من که تلقینهای غیبم همچو طوطی کرده است--------در پس آیینهی معنی ثنا خوان شما
گوش برغیبم که در تحسین نوائی بشنوم--------از غریو کوس رحمت هم صدائی بشنوم
بس که در مدحت بلندست اهل معنی را اساس--------سوده بر جیب ثنایت دامن حمد و سپاس
جز ید قدرت ترازو دار نبود گر به فرض--------بار عظمت سر فرود آرد به میزان قیاس
از صفات کبریائی آن چه دور از ذات توست--------نیست جز معبودی اندر دیده وقت شناس
یا شفیعالمذنبین تا بودهام کم بوده است--------در من از شعل گنه بیکار یک حس از حواس
حالیا بردوش دارم بار یک عالم گنه--------در دو عالم بیش دارم از گناه خود هراس
محتشم را شرم میآید که آرد بر زبان--------آن چه من از لطف مخصوص تو دارم التماس
التماس اینست کز من عفو اگر دامن کشد--------وز پلاس عبرتم در حشر پوشاند لباس
عذرگویان از دلش بیرون بر اکراه من--------خار دامن گیر عصیان بر کنی از راه من
صد دعا و صد درود خوش ورود خوش ادا--------کردش رحمت فرو از بارگاه کبریا
هر یکی از عرش آمین گو رئوس قدسیان--------هر یکی در عرش تحسین خوان نفوس انبیا
خاصه سلطان الرسل با اولیای خاص خویش--------سیما شاه اسد سیما علیالمرتضی
بعد از آن از اهل بیت آن شه ایوان دین--------زهرهی زهرا لقب بنتالنبی خیرالنسا
پس حسن پرورده کلفت قتیل زهر قهر--------پس حسین آزرده گر بت شهید کربلا
باز با سجاد و باقر صادق و کاظم که هست--------مقتدایان را ز چار ارکان بر این چار اقتدا
پس نقی و عسکری بین آن مهی کز شش جهت--------میکنند از نورشان خلق جهان کسب ضیا
قصه کوته آن درود و آن دعا بادا تمام--------بر تو با تسلیم مستثنای مهدی والسلام
دیوان محتشم کاشانی


