موارد استعمال ضماير متّصل و منفصل
در محاورات تا ممكن است، از ضميرهاى متّصل استفاده مىشود، چون از منفصل مختصرتر است؛ مثلاً «اَكْرَمْتُكَ» گفته مىشود نه «اَكْرَمْتُ اِيّاكَ».
تساوى متّصل و منفصل:
در دو مورد، استعمال متّصل و منفصل يكسان است:
الف: مفعول دومِ افعالِ دو مفعولى، چه مفعولى كه در اصل، خبر باشد مثل «خِلْتَنيهِ»(1) كه «خِلْتَنى اِيّاهُ» نيز جايز است و مثل «هُمْ» در دو فعلِ «يُريكَهُمْ» و «اَريكَهُمْ»، در «اِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ فى مَنامِكَ قَليلاً وَلَوْ اَريكَهُمْ كَثيراً»(2) كه جايز است «يُريكَ اِيّاهُمْ» و «اَريكَ اِيّاهُمْ» گفته شود. و چه مفعولى كه در اصل، خبر نبوده مثل «اَلدِّرْهَمُ اَعْطَيْتُكَهُ»(3) يا «اَعْطَيْتُكَ اِيّاهُ» و مثل «فَسَيَكْفيكَهُمُ اللَّهُ»(4) كه «كاف» مفعول اول، «هُمْ» مفعول دوم، «اَللَّهُ» فاعل و جايز است به جاى «هُمْ» ضمير منفصل (اِيّاهُمْ) بيايد. و مانند «اَنُلْزِمُكُمُوها وَاَنْتُمْ لَها كارِهُونَ»(5) كه «كُمْ» مفعول اول، «ها» مفعول دوم، فاعل كه «نَحْنُ» مىباشد مستتر است و جايز است به جاى «ها» ضمير منفصل (اِيّاها) ذكر شود.
ب: هر جا خبر «كانَ» و اخوات آن ضمير باشد، اتّصال و انفصال جايز است مثل كُنْتُهُ» يا «كُنْتُ اِيّاهُ» و «اِنْ يَكُنْهُ» يا «اِنْ يَكُنْ اِيّاهُ».
موارد عدم جواز نون
از آن چه گفته شد فهميده مىشود كه دخول نون با ياء متكلّمى كه مضاف اليه اسم يا مجرور به حرف جرّ غير از «مِنْ» و «عَنْ» باشد ممنوع است، مثل «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى وَيَسِّرْ لى اَمْرى وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى يَفْقَهُوا قَوْلى وَاجْعَلْ لى وَزيراً مِنْ اَهْلى هرُونَ اَخى اُشْدُدْ بِهِ اَزْرى»(60)، كه كلمات «رَبّى، صَدْرى، اَمْرى، لِسانى، قَوْلى، اَهْلى، اَخى و اَزْرى» اسمِ مضافاند و نيز «لى» كه مجرور به لامِ جرّ است شاهد مثال مىباشد. و مثل «ثُمَّ اِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ»(61)، «وَلْيُؤْمِنُوا بى»(62)، «قالَ قَدْ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَىَّ»(63)، كه كلمات «اِلَىَّ، بى و عَلَىَّ» بدون نون وقايه مىباشند.
نون وقايه
ياءِ متكلّم از ضماير مشترك بين نصب و جرّ بود؛ يعنى مرفوع و منصوب مىشد.
در اين درس گفته مىشود: گاهى قبل از ياء، نون مىآيد، به اين نون «وِقايه» مىگويند. ذكرِ نون وقايه در بعضى موارد واجب و گاهى جايز است.
موارد جواز نون
موارد جواز دخولِ نون وقايه از اين قرار است:
1- ناصبِ ياءِ متكلّم، حروف مشبهّةٌ بالفعلِ غير «لَيْتَ» باشد؛ يعنى «لَعَلَّ، لكِنَّ، كَاَنَّ، اَنَّ و اِنَّ» با اين تفاوت كه با «لَعَلَّ» حذفِ نون ارجح و در غير آن، وجود و عدمِ نون، مساوى است، مثل «لَعَلّى اَرْجِعُ اِلَى النّاسِ» ، «وَلكِنّى رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ» ، «وَكَاَنّى بِقائِلِكُمْ يَقُولُ» ، «اِنّى اَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَالاَرْضِ» «وَاَنّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» ، «وَاِنَّنى بَرىءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ».
2- ياءِ متكلّم، مجرور به اضافه بوده و مضاف، يكى از سه كلمه «لَدُنْ ، قَدْ و قَطْ » باشد و اثباتِ نون ارجح است، مثل «قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنّى عُذْراً» و «قَدْنى دِرْهَمٌ» و «قَطْنى دِرْهَمٌ».
3- ياء متكلّم با كلمات «ماخَلا، ماعَدا، حاشَاما اَفْعَلَ ، لَيْسَ » بيايد ترجيح نيز با وجودِ نون است اگر چه سقوط آن جايز است. به ترتيب مثل «قامَ الْقَوْمُ ماخَلانى وما عَدانى وحاشانى» «ما اَحْسَنَنى اِنِ اتَّقَيْتُ اللَّهَ» ، «قامَ الْقَوْمُ لَيْسَنى».
3- ياء متكلّم با كلمات «ماخَلا، ماعَدا، حاشَا ، ما اَفْعَلَ ، لَيْسَ » بيايد ترجيح نيز با وجودِ نون است اگر چه سقوط آن جايز است. به ترتيب مثل «قامَ الْقَوْمُ ماخَلانى وما عَدانى وحاشانى» ، «ما اَحْسَنَنى اِنِ اتَّقَيْتُ اللَّهَ» ، «قامَ الْقَوْمُ لَيْسَنى».
موارد وجوب نون
1- ناصبِ ياء متكلّم، فعل باشد. در اين حالت، وجوبِ نون مشروط به دو شرط است:
الف: بين فعل و ياء فاصله نباشد. فاصله مثل باء در «مَرَّ بى» و لام و باء در مثل «فَلْيَسْتَجيبُوا لى وَلْيُؤْمِنُوا بى»
ب: فعل داراى نونِ اعرابى نباشد. نونِ اعرابى مثل يَضْرِبُونى» كه در اين صورت آوردنِ نونِ وقايه جايز است. ذكر نون وقايه مثل «كادُوا اَنْ يَقْتُلُونَنى» كه «يَقْتُلُونى» نفرموده و حذف نونِ وقايه مانند «فَاَخافُ اَنْ يَقْتُلُونِ» كه در اصل «يَقْتُلُونَنى» بوده است.
نون وقايه ممكن است بر فعل ماضى، مضارع و غير اين دو داخل شود. دخول آن بر ماضى مثل «وَقَدْ بَلَغَنِىَ الْكِبَرُ» «ءَاَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونى وَاُمّى اِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ» «وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيراً» ، «قالَ هِىَ راوَدَتْنى عَنْ نَفْسى» ، «اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى» ، «لَقَدْ اَضَلَّنى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اِذْ جائَنى»
و بر مضارع مثل «اَلَّذى خَلَقَنى فَهُوَ يَهْدينِ وَالَّذى هُوَ يُطْعِمُنى وَ يَسْقينِ وَاِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ وَالَّذى يُميتُنى ثُمَّ يُحْيينِ» كه شش فعل مضارع مذكور شاهد بحث است. نونها، وقايه و كسره آنها عوض از ياء متكلّم است و نيز مثلِ «رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ» ، كه نون اولِ «يَدْعُونَنى» علامت جمع مؤنّث مغايب و نون دوم، وقايه است. «فَمَنْ يَنْصُرُنى مِنَ اللَّهِ اِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَنى غَيْرَ تَخْسيرٍ» كه نون اولِ «تَزيدُونَنى» اِعرابى و نون دوم، وقايه و ياء، متكلّم است. «وَالَّذى قالَ لِوالِدَيْهِ اُفٍّ لَكُما اَتَعِدانِنى اَنْ اُخْرَجَ» كه نون اولِ «تَعِدانِنى» اعرابى و نون دوم وقايه و ياء، متكلم است. و بر غير ماضى و مضارع مثل «اُذْكُرْنى عِنْدَ رَبِّكَ» ، «وَقُلْ رَبِّ زِدْنى عِلْماً» ، «يا اَيُّهَا الْمَلَأُ اَفْتُونى» ، كه «اُذْكُرْنى، زِدْنى واَفْتُونى» امر حاضرند. «لَمْ يَمْسَسْنى بَشَرٌ» كه «لَمْ يَمْسَسْنى» فعل جحد است.«وَلاتُخاطِبْنى فِى الَّذينَ ظَلَمُوا» ، كه «لاتُخاطِبْنى» فعل نهى است.
2- دومين مورد از موارد وجوبِ نون وقايه اين است كه ناصبِ ياءِ متكلّم، اسمِ فعل باشد مثل «دَراكِ» به معناى اَدْرِكْ و «تَراكِ» به معناى اُتْرُكْ و «عَلَيْكَ» به معناى «اَلْزِمْ» كه به ترتيب، «دَراكِنى، تَراكِنى و عَلَيْكَنى» گفته مىشود.
3- ناصبِ ياءِ متكلّم «لَيْتَ» باشد كه از حروف مشبّهةٌ بالفعل و حرفِ ناسخ است، مثل «يا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً». كه بعد از «لَيْتَ» نون آمده است.
4- ياء متكلم، مجرور به «مِنْ» و «عَنْ» جارّه باشد، مثل «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى» «وَاِذا سَأَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ» . كه قبل از ياء متكلم «مِنْ» و «عَنْ» با نون ذكر گرديده و سپس نون وقايه در نون آن دو، ادغام شده.
برچسبها: صرف ونحو, ضمایر, ضمایرمتصل ومنفصل


