دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مهر ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

موارد استعمال ضماير متّصل و منفصل
در محاورات تا ممكن است، از ضميرهاى متّصل استفاده مى‏شود، چون از منفصل مختصرتر است؛ مثلاً «اَكْرَمْتُكَ» گفته مى‏شود نه «اَكْرَمْتُ اِيّاكَ».

تساوى متّصل و منفصل:
در دو مورد، استعمال متّصل و منفصل يكسان است:
الف: مفعول دومِ افعالِ دو مفعولى، چه مفعولى كه در اصل، خبر باشد مثل «خِلْتَنيهِ»(1) كه «خِلْتَنى‏ اِيّاهُ» نيز جايز است و مثل «هُمْ» در دو فعلِ «يُريكَهُمْ» و «اَريكَهُمْ»، در «اِذْ يُريكَهُمُ اللَّهُ فى‏ مَنامِكَ قَليلاً وَلَوْ اَريكَهُمْ كَثيراً»(2) كه جايز است «يُريكَ اِيّاهُمْ» و «اَريكَ اِيّاهُمْ» گفته شود. و چه مفعولى كه در اصل، خبر نبوده مثل «اَلدِّرْهَمُ اَعْطَيْتُكَهُ»(3) يا «اَعْطَيْتُكَ اِيّاهُ» و مثل «فَسَيَكْفيكَهُمُ اللَّهُ»(4) كه «كاف» مفعول اول، «هُمْ» مفعول دوم، «اَللَّهُ» فاعل و جايز است به جاى «هُمْ» ضمير منفصل (اِيّاهُمْ) بيايد. و مانند «اَنُلْزِمُكُمُوها وَاَنْتُمْ لَها كارِهُونَ»(5) كه «كُمْ» مفعول اول، «ها» مفعول دوم، فاعل كه «نَحْنُ» مى‏باشد مستتر است و جايز است به جاى «ها» ضمير منفصل (اِيّاها) ذكر شود.
ب: هر جا خبر «كانَ» و اخوات آن ضمير باشد، اتّصال و انفصال جايز است مثل كُنْتُهُ» يا «كُنْتُ اِيّاهُ» و «اِنْ يَكُنْهُ» يا «اِنْ يَكُنْ اِيّاهُ».

موارد عدم جواز نون
از آن چه گفته شد فهميده مى‏شود كه دخول نون با ياء متكلّمى كه مضاف اليه اسم يا مجرور به حرف جرّ غير از «مِنْ» و «عَنْ» باشد ممنوع است، مثل «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لى‏ صَدْرى‏ وَيَسِّرْ لى‏ اَمْرى‏ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانى‏ يَفْقَهُوا قَوْلى‏ وَاجْعَلْ لى‏ وَزيراً مِنْ اَهْلى‏ هرُونَ اَخى‏ اُشْدُدْ بِهِ اَزْرى‏»(60)، كه كلمات «رَبّى‏، صَدْرى‏، اَمْرى‏، لِسانى‏، قَوْلى‏، اَهْلى‏، اَخى‏ و اَزْرى‏» اسمِ مضاف‏اند و نيز «لى» كه مجرور به لامِ جرّ است شاهد مثال مى‏باشد. و مثل «ثُمَّ اِلَىَّ مَرْجِعُكُمْ»(61)، «وَلْيُؤْمِنُوا بى‏»(62)، «قالَ قَدْ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَىَّ»(63)، كه كلمات «اِلَىَّ، بى‏ و عَلَىَّ» بدون نون وقايه مى‏باشند.

نون وقايه
ياءِ متكلّم از ضماير مشترك بين نصب و جرّ بود؛ يعنى مرفوع و منصوب مى‏شد.
در اين درس گفته مى‏شود: گاهى قبل از ياء، نون مى‏آيد، به اين نون «وِقايه» مى‏گويند. ذكرِ نون وقايه در بعضى موارد واجب و گاهى جايز است.

موارد جواز نون
موارد جواز دخولِ نون وقايه از اين قرار است:
1- ناصبِ ياءِ متكلّم، حروف مشبهّةٌ بالفعلِ غير «لَيْتَ» باشد؛ يعنى «لَعَلَّ، لكِنَّ، كَاَنَّ، اَنَّ و اِنَّ» با اين تفاوت كه با «لَعَلَّ» حذفِ نون ارجح و در غير آن، وجود و عدمِ نون، مساوى است، مثل «لَعَلّى‏ اَرْجِعُ اِلَى النّاسِ» ، «وَلكِنّى‏ رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ» ، «وَكَاَنّى‏ بِقائِلِكُمْ يَقُولُ» ، «اِنّى‏ اَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَالاَرْضِ»  «وَاَنّى‏ فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ» ، «وَاِنَّنى‏ بَرى‏ءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ».
2- ياءِ متكلّم، مجرور به اضافه بوده و مضاف، يكى از سه كلمه «لَدُنْ‏ ، قَدْ  و قَطْ » باشد و اثباتِ نون‏  ارجح است، مثل «قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنّى‏ عُذْراً»  و «قَدْنى‏ دِرْهَمٌ» و «قَطْنى‏ دِرْهَمٌ».
3- ياء متكلّم با كلمات «ماخَلا، ماعَدا، حاشَاما اَفْعَلَ‏ ، لَيْسَ‏ » بيايد ترجيح نيز با وجودِ نون است اگر چه سقوط آن جايز است. به ترتيب مثل «قامَ الْقَوْمُ ماخَلانى‏ وما عَدانى‏ وحاشانى‏»  «ما اَحْسَنَنى‏ اِنِ اتَّقَيْتُ اللَّهَ» ، «قامَ الْقَوْمُ لَيْسَنى‏».
3- ياء متكلّم با كلمات «ماخَلا، ماعَدا، حاشَا ، ما اَفْعَلَ‏ ، لَيْسَ » بيايد ترجيح نيز با وجودِ نون است اگر چه سقوط آن جايز است. به ترتيب مثل «قامَ الْقَوْمُ ماخَلانى‏ وما عَدانى‏ وحاشانى‏» ، «ما اَحْسَنَنى‏ اِنِ اتَّقَيْتُ اللَّهَ» ، «قامَ الْقَوْمُ لَيْسَنى‏».

موارد وجوب نون
1- ناصبِ ياء متكلّم، فعل  باشد. در اين حالت، وجوبِ نون مشروط به دو شرط است:
الف: بين فعل و ياء فاصله نباشد. فاصله مثل باء در «مَرَّ بى‏»  و لام و باء در مثل «فَلْيَسْتَجيبُوا لى‏ وَلْيُؤْمِنُوا بى‏»
ب: فعل داراى نونِ اعرابى‏ نباشد. نونِ اعرابى مثل يَضْرِبُونى‏» كه در اين صورت آوردنِ نونِ وقايه جايز است. ذكر نون وقايه مثل «كادُوا اَنْ يَقْتُلُونَنى‏»  كه «يَقْتُلُونى‏» نفرموده و حذف نونِ وقايه مانند «فَاَخافُ اَنْ يَقْتُلُونِ» كه در اصل «يَقْتُلُونَنى‏»  بوده است.
نون وقايه ممكن است بر فعل ماضى، مضارع و غير اين دو داخل شود. دخول آن بر ماضى مثل «وَقَدْ بَلَغَنِىَ الْكِبَرُ» «ءَاَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذُونى‏ وَاُمّى‏ اِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ»   «وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى‏ صَغيراً» ، «قالَ هِىَ راوَدَتْنى‏ عَنْ نَفْسى‏» ، «اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى‏» ، «لَقَدْ اَضَلَّنى‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اِذْ جائَنى‏»
و بر مضارع مثل «اَلَّذى‏ خَلَقَنى‏ فَهُوَ يَهْدينِ وَالَّذى‏ هُوَ يُطْعِمُنى‏ وَ يَسْقينِ وَاِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفينِ وَالَّذى‏ يُميتُنى‏ ثُمَّ يُحْيينِ»  كه شش فعل مضارع مذكور شاهد بحث است. نون‏ها، وقايه و كسره آن‏ها عوض از ياء متكلّم است و نيز مثلِ «رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى‏ اِلَيْهِ» ، كه نون اولِ «يَدْعُونَنى‏» علامت جمع مؤنّث مغايب و نون دوم، وقايه است. «فَمَنْ يَنْصُرُنى‏ مِنَ اللَّهِ اِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَنى‏ غَيْرَ تَخْسيرٍ»  كه نون اولِ «تَزيدُونَنى‏» اِعرابى و نون دوم، وقايه و ياء، متكلّم است. «وَالَّذى‏ قالَ لِوالِدَيْهِ اُفٍّ لَكُما اَتَعِدانِنى‏ اَنْ اُخْرَجَ»  كه نون اولِ «تَعِدانِنى‏» اعرابى و نون دوم وقايه و ياء، متكلم است. و بر غير ماضى و مضارع مثل «اُذْكُرْنى‏ عِنْدَ رَبِّكَ» ، «وَقُلْ رَبِّ زِدْنى‏ عِلْماً» ، «يا اَيُّهَا الْمَلَأُ اَفْتُونى‏» ، كه «اُذْكُرْنى‏، زِدْنى‏ واَفْتُونى‏» امر حاضرند. «لَمْ يَمْسَسْنى‏ بَشَرٌ»  كه «لَمْ يَمْسَسْنى‏» فعل جحد است.«وَلاتُخاطِبْنى‏ فِى الَّذينَ ظَلَمُوا» ، كه «لاتُخاطِبْنى‏» فعل نهى است.
2- دومين مورد از موارد وجوبِ نون وقايه اين است كه ناصبِ ياءِ متكلّم، اسمِ فعل باشد مثل «دَراكِ» به معناى اَدْرِكْ و «تَراكِ» به معناى اُتْرُكْ و «عَلَيْكَ» به معناى «اَلْزِمْ» كه به ترتيب، «دَراكِنى، تَراكِنى و عَلَيْكَنى» گفته مى‏شود.
3- ناصبِ ياءِ متكلّم «لَيْتَ» باشد كه از حروف مشبّهةٌ بالفعل و حرفِ ناسخ است، مثل «يا لَيْتَنى‏ كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماً».  كه بعد از «لَيْتَ» نون آمده است.
4- ياء متكلم، مجرور به «مِنْ» و «عَنْ» جارّه باشد، مثل «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنّى‏»  «وَاِذا سَأَلَكَ عِبادى‏ عَنّى‏ فَاِنّى‏ قَريبٌ» . كه قبل از ياء متكلم «مِنْ» و «عَنْ» با نون ذكر گرديده و سپس نون وقايه در نون آن دو، ادغام شده.

 


برچسب‌ها: صرف ونحو, ضمایر, ضمایرمتصل ومنفصل
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک