موارد وجوب تقديم خبر
در موارد ذيل واجب است خبر بر مبتدا مقدم شود:
الف: آن جا كه مبتدا، نكره و خبر، ظرف يا جار و مجرور باشد تا مبتدا شدن نكره صحيح شود.
مثل «فيها مِصْباحٌ» «لَدَيْنا مَزيدٌ» كه «مِصْباحٌ» و «مَزيدٌ» نكرهاند.
ب: آن جا كه خبر، اسمِ استفهام باشد مثل «اَيْنَ الْمَفَرُّ» «اَيّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ» كه مبتدا «اَلْمَفَرُّ» و «يَوْمُ الْقِيامَةِ» است و «اَيْنَ و اَيّانَ» اسمِ استفهام مىباشد.
ج: آنجا كه مبتدا بهوسيله «اِلّا» يا «اِنَّما» محصور شود، مثل «ما عَلَى الرَّسُولِ اِلَّا الْبَلاغُ» و نيز مانند:
«اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» كه در اصل «البَلاغُ عَلَى الرَّسُولِ» و «اَللَّهُ وَلِيُّكُمْ» بوده است.
د: آن جا كه با مبتدا ضميرى باشد كه مرجعِ آن ضمير، خبر است مثل «فِى الدّارِ صاحِبُها»
كه در اصل، «صاحبها فِى الدارِ» بوده. «صاحِبُها» مبتدا است و ضميرش به «دارِ» برگشته. خبر (فِى الدّارِ) مقدّم شده تا عود ضمير بر مؤخّر نشود. و مانند «اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَقْفالُها»
كه «اَقْفالُها» مبتدا است و چون ضميرش به خبر (عَلى قُلُوبٍ) برگشته پس بايد خبر، مقدّم شود.
ه: براى فهماندن معناى تعجّب، مثل «للَّهِِ دَرُّهُ فارِساً». كلمه «دَرُّهُ» مبتدا و «للَّهِ» خبرش. تقديم «للَّهِِ» با لامِ مكسوره براى فهماندن تعجّب است.
و: آن جا كه خبر، اسمِ اشاره مكانى باشد مثل تقديم «ثَمَّ» بر «وَجْهُ اللَّهِ» در «فَاَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» كه «وَجْهُ اللَّهِ» مبتداى مؤخّر و «ثَمَّ» اسمِ اشاره مكانى و خبر مقدم است.
مسوّغ و انواع آن
كلام براى مخاطب هنگامى مفيد است كه مبتدا را بداند و خبر را نداند، مثلاً به مخاطبى كه زيد را مىشناسد وآمدنِ او را نمىداند مىگوييم «زَيْدٌ جاءَ» وبههمينجهت، اصل در مبتدا، معرفه و اصل در خبر، نكره است، مثل «اَلْجُبْنُ افَةٌ»
پس نكره بودنِ مبتدا صحيح نيستمگر درمواردى كه مفيد باشد وآن موارد را «مُسَوِّغْ» ناميدهاند.
مسوِّغات از اين قرار است:
1 - تقديمِ خبرِ ظرف يا مجرورِ مختصّ، بر مبتدا. تقديم ظرف مثل «لَدَيْنا مَزيدٌ»
وجار ومجرور مثل: «عَلى اَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ» كه «مَزيدٌ» و «غِشاوَةٌ» نكره و مبتداى مؤخّر است.
پس «قائِمٌ رَجُلٌ» و «عِنْدَ رَجُلٍ رَجُلٌ» و «فى دارِ رَجُلٍ رَجُلٌ» جايز نيست.
2 - ذكرِ نفى يا استفهام قبل از نكره، نفى مثل «ما مِنْ دابَّةٍ اِلّا هُوَ اخِذٌ بِناصِيَتِها»
و استفهام مثل «ءَاِلهٌ مَعَ اللَّهِ»، «هَلْ مِنْ مَحيصٍ» كه به ترتيب «دابَّةٍ، اِلهٌ و مَحيصٍ» مبتداى نكرهاند.
3 - نكره، موصوفه باشد، مثل «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ» كه «قَوْلٌ» نكره و مبتدا است «مَعْرُوفٌ» صفتش و «خَيْرٌ» خبرش.
4 - نكره، عامل باشد، مثل «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» كه «وَيْلٌ» نكره و عامل است. چون جار و مجرور (لِكُلِّ) به آن متعلِّق شده. كلمه «كُلِّ» به «هُمَزَةٍ» اضافه شده و خبر «وَيْلٌ» گرديده است.
5 - نكره، مضاف باشد، مثل «اَرْبَعَةُ اَشْياءٍ لايَعْرِفُ قَدْرَها اِلّا اَرْبَعَةٌ» كه «اَرْبَعَةُ» مبتدا و نكره است و به «اَشْياءٍ» اضافه شده.
6 - نكره، عامّ باشد، مثل لفظ «كُلّْ» در «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» و در «كُلٌّ فى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»
7 - مقصود از نكره، تنويع و تقسيم باشد، مثل «فَرَجُلٌ وَامْرَأَتانِ»كه «رَجُلٌ» و «اِمْرَأَتانِ» نكره و مبتدايند و براى تنويع و تقسيم آمدهاند.
8 - نكره، معناى دعا داشته باشد. دعا دو قسم است: دعاى به خير مثل «سَلامٌ عَلى اِبْراهيمَ»كه «سَلامٌ» نكره است و مبتدا شده و معناى دعا دارد. دعاى به شرّ (نفرين) مثل «وَيْلٌ لِلْكافِرينَ» كه «وَيْلٌ» نكره است و مبتدا شده و معناى دعا دارد.
9 - نكره، معناى تعجّب داشته باشد مثل «ما» در «ما اَقْبَحَ الْباطِلَ»
دو تذكر
1- بعضى، مسوّغهاى ديگرى غير از آن چه ذكر شد بيان كردهاند. مثل وقوع نكره بعد از اين كلمات: «لولا»، «فاءِ جزا»، «كَمِ خبريّه» و «لام ابتداء» ولى با تأمّل در مثالها معلوم مىشود كه اينها با آن چه ذكر نموديم (موارد نه گانه) تداخل دارند و جدا آوردنشان تكرار است.
2- مجموع مسوّغات نكره در يك قاعده متمركز است و آن اين كه هرجا كلام، مفيد باشد ابتداى به نكره جايز است و اگر مفيد نباشد جايز نيست گرچه با مسوّغ باشد، مثل «عِنْدَ النّاسِ دِرْهَمٌ»، «فِى الدُّنْيا رَجُلٌ»، «ما حِمارٌ ناطِقٌ» «هَلْ اِمْرَئَةٌ فِى الْاَرْضِ» «شُرْبٌ لِلْماءِ نافِعٌ»«غُلامُ اِنْسانٍ مَوْجُودٌ» كه در اين مثالها مسوّغ هست ولى ابتداى به نكره جايز نيست به خاطر اين كه معناى آنها را همه مىدانند و براى مخاطب، مفيد نيست. پس معيارِ مسوّغ، مفيد بودن است.
خبر
خبر، كلمهاى است كه بعد از مبتدا مىآيد و مخاطب آن را نمىداند. خبر ممكن است اسم يا فعل باشد و به آن محكومٌ به نيز مىگويند. خبر سه قسم است: مفرد، جمله و شبه جمله.
1- مفرد
منظور از مفرد، خبرى است كه فعل و فاعل، مبتدا و خبر؛ و شبه جمله نباشد. خبرِ مفرد، گاهى جامد(39) است مثل «هذا زَيْدٌ»، «اَنَا يُوسُفُ وَهذا اَخى»
و گاهى مشتقّ است مثل «زَيْدٌ اكِلٌ» و «ما اَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ»
خبر مشتق داراى اقسام ذيل است:
الف: مشتقِ جارى مجراى فعل. و آن كلمهاى است كه در حركات، سكنات، حروف اصلى و عمل، با فعل مشترك است
، مثل اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبّهه، صيغه مبالغه و اسم تفضيل.
اسم فاعل مثل «اِنَّما اَنْتَ مُذَكِّرٌ»
اسم مفعول مثل «فَهَلْ اَنْتُمْ مُنْتَهُونَ»
صفت مشبّهه مثل «اِنَّما اَنَا نَذيرٌ مُبينٌ»
صيغه مبالغه مثل «وَاَنَا التَّوّابُ الرَّحيمُ»
اسم تفضيل مثل: «اَنَا اَعْلَمُ بِما اَخْفَيْتُمْ»
ب: ملحق به مشتقّ و آن اسمى است كه به تأويل مشتقّ مىرود، مثل اين كلمات: منسوب، مصغّر، «ذُو» به معناى صاحِبٌ و هر كلمه جامدى كه به تأويل مشتقّ مىرود.
«منسوب» مثل كلمه «ظَلّامٍ»در «وَما رَبُّكَ بِظَلّامٍ لِلْعَبيدِ»
«مصغّر» مثل «زَيْدٌ رُجَيْلٌ» يعنى «زَيْدٌ حَقيرٌ» يا «صَغيرٌ».
«ذُو» به معناى صاحب مثل «وَاللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظيمِ»
مؤوّل به مشتق مثل «اَلْخِيانَةُ اَخُ الْكِذْبِ» كلمه «اَخْ» جامد است و به تأويل «شَريكُ» مىرود.
ج: مشتق غيرجارى مجراى فعل و غيرملحق به مشتق مثل اسم آلت و اسمِ مكان و اسمِ زمان. «اسمِ آلت» مانند كلمه «مِشْكوةٍ» در «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكوةٍ»
«اسم مكان» مثل كلماتِ «مَحَلُّ» و «مَوْطِنُ» در «دارُالْبَقاءِ مَحَلُّ الصِّدّيقينَ وَمَوْطِنُ الْاَبْرارِ وَالصّالحينَ»
2- جمله
منظور از جمله، خبرى است كه فعل و فاعل يا مبتدا و خبر باشد.
خبر جمله شامل اقسام ذيل است:
الف: اسميّه، كلامى است كه با اسم شروع مىشود، مثل «وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ»
كه جمله «هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ» اسميّه و خبر است.
ب: فعليّه و آن كلامى است كه با فعل شروع مىشود مثل «وَاللَّهُ يَقْضى بِالْحَقِّ»
كه جمله «يَقْضى بِالْحَقِّ» فعليه و خبر است. جملههاى شرطيه نيز اگر خبرِ مبتدا شوند، فعليّهاند مثل «اَلْمُؤْمِنُ اِذا نَظَرَ اِعْتَبَرَ وَ اِذا سَكَتَ تَفَكَّرَ وَاِذا تَكَلَّمَ ذَكَرَ وَاِذا اُعْطِىَ شَكَرَ وَاِذا اِبْتَلى صَبَرَ»
كه به تقديرِ «اَلْمُؤْمِنُ اِعْتَبَرَ اِذا نَظَرَ» است. جمله «اِعْتَبَرَ» خبر مىباشد و جملههاى بعد نيز چنين است.
3- شبه جمله
در بحث خبرمنظور از شبه جمله، ظرف (زمانى و مكانى) و جار و مجرور است، مشروط به آن كه تام باشند. ظرف مكان مثل «هذا مُغْتَسَلٌ»(62) و ظرف زمان مثل «ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ»
و جار و مجرور مثل «وَهُمْ فى غَفْلَةٍ» كه به ترتيب، كلماتِ «مَغْتَسَلٌ، يَوْمُ التَّغابُنِ وفى غَفْلَةٍ» خبرند.
برچسبها: خبر, تقدیم خبر, مبتداوخبر


