|
ضمير فصل . بهعلت آن كه بين مبتدا و خبر قرار مىگيرد و فايدهاش ايناست كه مابعدش را از اشتباهِ به صفت حفظ مىكند و بهاينجهت به آن «عِمادْ» گفتهاند و چون مبتدا را تأكيد و تقويت مىكند، به آن «دِعامَةْ» گفتهاند. اول مثل «اِنّا لَنَحْنُ الصّافُّونَ» و دوم مثل «اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» كه «نَحْنُ» و «هُمْ» ضمير فصل مىباشند. ضمير فصل هميشه مرفوع است و از جهت تذكير، تأنيث، إفراد، تثنيه و جمع مطابق مبتدا است. زيرا در مثال اول بايد «هُوَ» مىآمد چون ضمير فصل هميشه مرفوع است و در مثال دوم مىبايست «اَنْتَ» گفته مىشد تا با اسمِ «كانَ» كه مخاطب است مطابق مىگشت. و مثل «اِنَّكَ اِيّاكَ الْفاضِلُ» از جهت تطبيق، صحيح است ولى ضمير فصل نيست بلكه تأكيد يا بدل است ، زيرا ضمير فصل هميشه مرفوع مىباشد |
|
فوائد ضمير فصل مثلاً از كلمه «اَنْتَ» دانسته مىشود كه در مثال «كُنْتَ اَنْتَ الرَّقيبُ عَلَيْهِمْ» لفظ «اَلرَّقيبُ» خبر است نه بدل و تأكيد. و به همين دليل با تأكيد جمع نمىشود در اين مثال مبتدا، «هُمْ» مىباشد و خبر، «اَلْمُفْسِدُونَ». معناى حصرِ مبتدا در خبر آن است كه «هُمْ» يعنى منافقون در مفسد بودن منحصر شدند به گونه حصر موصوف در صفت. به تقدير «مَا الْمُفْسِدُونَ اِلّا هُمْ» و معناى حصرِ خبر آن است كه «مفسد بودن» در «هُمْ» كه مبتدا است منحصر گرديده به گونه حصر صفت در موصوف به تقدير «ماهُمْ اِلَّا الْمُفْسِدُونَ» |
|
يك مبتدا و چند خبر مثل «وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ذُو الْعَرْشِ الْمَجيدُ»كه يك مبتدا و چهار خبر است و مثل: «مُقَيِّظٌ» يعنى گرماى بسيار شديد، «مُصَيِّفٌ» ماه آخر بهار و نزديك تابستان و «مُشَتّى» فصل زمستان است. |
|
4. كلمه «هُوَ» مبتدا است به زيد برگشته و به قرينه «زَيْدٌ» كه در سئوال است حذف شده. |
|
19. بقره (2) آيه 177: ولى صاحب نيكى، كسانى هستند كه به پروردگار و روز جزا و... ايمان آوردهاند... آنها كسانى هستند كه به پيمان و عهد خويش وفادارند. مصداقِ «مَنْ» اشخاص است و مفرد بودنِ «امَنَ» و فعلهاى بعدش (اتى، اَقامَ) به لحاظ لفظِ «مَنْ» است. |
|
23. «لَوْلا» چهار قسم است: |
|
28. يعنى در غير قسم استعمال نمىشود، مثل دو كلمه فوق و اگر كلمهاى در غير قسم استعمال شود، در قسم صراحت ندارد. مثل «عَهْدُ اللَّهِ» كه گاهى در قسَم به كار مىرود مانند «عَهْدُ اللَّهِ لَاَفْعَلَنَّ» و گاهى در غير قسم استعمال مىشود مثل «عَهْدُ اللَّهِ يَجِبُ الْوَفاءُ بِهِ» يعنى وفاى به عهد خدا واجب است. در اين قسم، حذف خبر جايز است. |
|
34. «اَيْمُ» يكى از لغات «اَيْمُنْ» است، زيرا در آن 12 لغت است مثل «مُ»، «اَيْمُ» كه با انضمامِ «اللَّهِ»، «مُ اللَّهِ» و «اَيْمُ اللَّهِ» مىشود. |
|
36. به اين واو نيز واو صريح در مصاحبت مىگويند و تفاوتش با واو عاطفه در اين است كه واو عطف، بر ارتباط حكمِ معطوف با معطوف عليه دلالت دارد. مثلاً «جائَنى زَيْدٌ وَعَمْروٌ» مىفهماند كه حكم زيد و عمرو، آمدن است و دلالتى بر مصاحبت و معيّت زيد و عمرو ندارد. به خلاف «واو مَعَ» كه دلالت بر مصاحبت دو فرد در خارج دارد. و از اين جهت به حرفه «ضَيْعَةْ» گفتهاند كه صاحب حرفه با ترك حرفهاش ضايع مىشود. |
|
40. معيارِ صلاحيّت، قابلِ وصف شدن است. به اين معنى كه هرچه بتواند صفت شود همان نيز مىتواند خبر شود، زيرا صفت و خبر از يك وادىاند و تفاوتشان به قبل از علم و بعد از علم است. چنان كه گفتهاند: «اِنَّ الْاَخْبارَ بَعْدَ الْعِلْمِ بِها اَوْصافٌ كَما اَنَّ الْاَوْصافَ قَبْلَ الْعِلْمِ بِها اَخْبارٌ». |
|
44. تقييد حال به «غيرصالح براى خبر شدن» مىفهماند كه اگر حال صلاحيت خبر شدن را داشته باشد واجب است مرفوع شده و خبر شود مثل «ضَرْبى زَيْداً شَديدٌ». خبر شدن «شَديدٌ» صحيح است به دليل اين كه «ضَرْبْ» متّصف به شدّت مىشود و هر چه وصف شود مىتواند خبر شود. |
|
49. «كُلُّ شَىْءٍ» مبتدا، «بِمِقْدارٍ» متعلق به «يَكُونُ» محذوف و جمله خبر براى مبتدا، «عِنْدَهُ» صفت براى «شَىْءٍ» و متعلّق به محذوف است. |
|
55. صافّات (37) آيه 165، كلمه «نا» در «اِنّا» اسمِ «اِنَّ» و «اَلصّافُّونَ» خبرش و «نَحْنُ» ضمير فصل است. «اِنّا» در اصل «اِنَّنا» بوده، «اِنَّ» حرف تأكيد و «نا» ضمير متكلّم مىباشد. يعنى همانا هرآينه ما (ملائكه براى عبادت خدا) صف كشندگان هستيم. و بنابر تركيب ديگر، «هُمْ» مبتدا، «اَلْمُفْلِحُونَ» خبرش و جمله، خبر براى «اُولئِكَ» مىباشد. يعنى آنها (پيروان پيامبر اكرم(ص)) اى رسول همانا رستگارانند. |
|
82. حشر (59) آيه 22: او خدايى است آفريننده، ابتدا كننده به آفرينش، نگارنده صورتها، او را نامهايى است نيكو. «اَلْحُسْنى» ضد «اَلْسُّوأى» است و معناى تفضيلى ندارد. به نقل از قاموس و كتب ديگر. |
برچسبها: ضمیرفصل


