دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم مهر ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

ضمير فصل
  اين ضمير هميشه به صورت منفصل مى‏آيد و به همين جهت به آن «فصل» گفته‏اند

. به‏علت آن كه بين مبتدا و خبر قرار مى‏گيرد و   فايده‏اش اين‏است كه مابعدش را از اشتباهِ به صفت حفظ مى‏كند و به‏اين‏جهت به آن   «عِمادْ» گفته‏اند و چون مبتدا را تأكيد و تقويت مى‏كند، به آن «دِعامَةْ»   گفته‏اند.
  ضمير فصل بين دو معرفه‏اى كه در اصل يا بالفعل مبتدا و خبرند مى‏آيد.

 اول   مثل «اِنّا لَنَحْنُ الصّافُّونَ»

و دوم مثل «اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» كه   «نَحْنُ» و «هُمْ» ضمير فصل مى‏باشند.

ضمير فصل هميشه مرفوع است و از جهت تذكير،   تأنيث، إفراد، تثنيه و جمع مطابق مبتدا است.
  پس «زَيْدٌ اِيّاهُ الْفاضِلُ» و «كُنْتَ هُوَ الْفاضِلُ» غلط است.

 زيرا   در مثال اول بايد «هُوَ» مى‏آمد چون ضمير فصل هميشه مرفوع است

 و در   مثال دوم مى‏بايست «اَنْتَ» گفته مى‏شد تا با اسمِ «كانَ» كه مخاطب است مطابق   مى‏گشت.

 و مثل   «اِنَّكَ اِيّاكَ الْفاضِلُ» از جهت تطبيق، صحيح است ولى ضمير فصل نيست بلكه   تأكيد يا بدل است

، زيرا ضمير فصل هميشه مرفوع مى‏باشد

فوائد ضمير فصل
  براى ضمير فصل سه فايده است:
  الف: قبل از آمدن ما بعدش مخاطب مى‏فهمد كه كلمه بعد از آن خبر است نه تابع.

مثلاً از كلمه «اَنْتَ» دانسته مى‏شود كه در   مثال «كُنْتَ اَنْتَ الرَّقيبُ عَلَيْهِمْ» لفظ «اَلرَّقيبُ» خبر است نه بدل و تأكيد.  
  ب: ماقبل خود را تأكيد مى‏كند، مثل «اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» لفظ «هُمْ»   كلمه «اُولئِكَ» را تأكيد كرده

و به همين دليل با تأكيد جمع نمى‏شود
  ج: مبتدا را در خبر و خبر را در مبتدا حصر مى‏كند، مثل «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ   الْمُفْسِدُونَ»

 در اين   مثال مبتدا، «هُمْ» مى‏باشد و خبر، «اَلْمُفْسِدُونَ».

معناى حصرِ مبتدا در خبر آن است كه «هُمْ» يعنى   منافقون در مفسد بودن منحصر شدند به گونه حصر موصوف در صفت.

به تقدير «مَا الْمُفْسِدُونَ اِلّا هُمْ»

 و   معناى حصرِ خبر آن است كه «مفسد بودن» در «هُمْ» كه مبتدا است منحصر گرديده به   گونه حصر صفت در موصوف به تقدير «ماهُمْ اِلَّا الْمُفْسِدُونَ»

يك مبتدا و چند خبر
  براى يك مبتدا جايز است چندين خبر بدون حرف عطف بياورند،

 مثل   «وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ ذُو الْعَرْشِ الْمَجيدُ»كه يك مبتدا و چهار خبر   است و مثل:
  مَنْ يَكُ ذا بَتٍّ فَهذا بَتّى‏
  مُقَيِّظٌ مُصَيِّفٌ مُشَتّى‏
  كه «هذا» مبتدا، «بَتّى‏» عطف بيان يا بدلِ آن، «مُقَيِّظٌ، مُصَيِّفٌ و   مُشَتّى‏» سه خبر براى «هذا».

 «مُقَيِّظٌ» يعنى گرماى بسيار شديد،   «مُصَيِّفٌ» ماه آخر بهار و نزديك تابستان و «مُشَتّى‏» فصل زمستان است.

4. كلمه «هُوَ» مبتدا است به زيد برگشته و   به قرينه «زَيْدٌ» كه در سئوال است حذف شده.

19. بقره (2) آيه 177: ولى صاحب نيكى،   كسانى هستند كه به پروردگار و روز جزا و... ايمان آورده‏اند... آن‏ها كسانى   هستند كه به پيمان و عهد خويش وفادارند.

مصداقِ «مَنْ» اشخاص است و مفرد بودنِ «امَنَ»   و فعل‏هاى بعدش (اتى، اَقامَ) به لحاظ لفظِ «مَنْ» است.
  20. «ما» مبتدا «عِنْدَكَ» خبرش يعنى نزد تو چيست؟ در جواب مى‏گويد «يك درهم نزد   من است».

23. «لَوْلا» چهار قسم است:
  الف: امتناعيّه يعنى ربطِ امتناعِ جواب به وجود شرط.
  ب: عَرْض و تحضيض به ترتيب يعنى درخواست چيزى به نرمى ودرخواست چيزى به خشونت.
  ج: استفهام.
  د: تنديم و توبيخ.

28. يعنى در غير قسم استعمال نمى‏شود، مثل   دو كلمه فوق و اگر كلمه‏اى در غير قسم استعمال شود، در قسم صراحت ندارد. مثل   «عَهْدُ اللَّهِ» كه گاهى در قسَم به كار مى‏رود مانند «عَهْدُ اللَّهِ   لَاَفْعَلَنَّ» و گاهى در غير قسم استعمال مى‏شود مثل «عَهْدُ اللَّهِ يَجِبُ   الْوَفاءُ بِهِ» يعنى وفاى به عهد خدا واجب است. در اين قسم، حذف خبر جايز است.
  29. به فتح عين و سكون ميم يعنى بقاء، لامش لامِ ابتدا است.
  30. «اَيْمُنْ» اسم مفرد است نه جمع يمين و «اَيْمُنُ اللَّهِ» براى قسم وضع شده   است.

34. «اَيْمُ» يكى از لغات «اَيْمُنْ» است،   زيرا در آن 12 لغت است مثل «مُ»، «اَيْمُ» كه با انضمامِ «اللَّهِ»، «مُ   اللَّهِ» و «اَيْمُ اللَّهِ» مى‏شود.

36. به اين واو نيز واو صريح در مصاحبت   مى‏گويند و تفاوتش با واو عاطفه در اين است كه واو عطف، بر ارتباط حكمِ معطوف با   معطوف عليه دلالت دارد.

 مثلاً   «جائَنى زَيْدٌ وَعَمْروٌ» مى‏فهماند كه حكم زيد و عمرو، آمدن است و دلالتى بر   مصاحبت و معيّت زيد و عمرو ندارد.

 به   خلاف «واو مَعَ» كه دلالت بر مصاحبت دو فرد در خارج دارد.
  37. هر آدمى با كارش نزديك است.
  38. هر مردى به حرفه‏اش نزديك است «ضَيْعَةْ» از «ضَيَعَ»، به معناى تلف شده است

 و از   اين جهت به حرفه «ضَيْعَةْ» گفته‏اند كه صاحب حرفه با ترك حرفه‏اش ضايع مى‏شود.

40. معيارِ صلاحيّت، قابلِ وصف شدن است.

 به اين   معنى كه هرچه بتواند صفت شود همان نيز مى‏تواند خبر شود، زيرا صفت و خبر از يك   وادى‏اند و تفاوتشان به قبل از علم و بعد از علم است.

چنان كه گفته‏اند: «اِنَّ الْاَخْبارَ بَعْدَ   الْعِلْمِ بِها اَوْصافٌ كَما اَنَّ الْاَوْصافَ قَبْلَ الْعِلْمِ بِها   اَخْبارٌ».

44. تقييد حال به «غيرصالح براى خبر شدن»

مى‏فهماند كه اگر حال صلاحيت خبر شدن را داشته   باشد واجب است مرفوع شده

و خبر شود مثل «ضَرْبى‏ زَيْداً شَديدٌ». خبر   شدن «شَديدٌ» صحيح است به دليل اين كه «ضَرْبْ» متّصف به شدّت مى‏شود و هر چه وصف   شود مى‏تواند خبر شود.
  45. مصدر صريح كلمه «شُرْبْ» است كه لفظ «اَكْثَرُ» به آن اضافه شده است.
  46. مصدر مؤوّل «كَوْنُ الْاَميرِ» است كه به وسيله «ما»ىِ مصدريّه به وجود آمده   است.

49. «كُلُّ شَىْ‏ءٍ» مبتدا، «بِمِقْدارٍ»   متعلق به «يَكُونُ» محذوف و جمله خبر براى مبتدا،

«عِنْدَهُ» صفت براى «شَىْ‏ءٍ» و متعلّق به   محذوف است.

55. صافّات (37) آيه 165، كلمه «نا» در   «اِنّا» اسمِ «اِنَّ» و «اَلصّافُّونَ» خبرش و «نَحْنُ» ضمير فصل است.

 «اِنّا» در اصل «اِنَّنا» بوده، «اِنَّ» حرف   تأكيد و «نا» ضمير متكلّم مى‏باشد.

 يعنى   همانا هرآينه ما (ملائكه براى عبادت خدا) صف كشندگان هستيم.
  56. اعراف (7) آيه 157، «اُولئِكَ» مبتدا، «اَلْمُفْلِحُونَ» خبرش، «هُمْ» ضمير   فصل و محلّى از اعراب ندارد

و بنابر تركيب ديگر، «هُمْ» مبتدا،   «اَلْمُفْلِحُونَ» خبرش و جمله، خبر براى «اُولئِكَ» مى‏باشد.

 يعنى   آن‏ها (پيروان پيامبر اكرم(ص)) اى رسول همانا رستگارانند.
  57. بدل يا تأكيد براى كافِ «اِنَّكَ» كه اسم «اِنَّ» و منصوب است.
  58. پس اگر «اِنَّكَ اَنْتَ الْفاضِلُ» بود، «اَنْتَ» ضمير فصل مى‏شد.
  59. مائده (5) آيه 117: حتماً تو بر آن‏ها نگهبان بودى.
  60. كلمه «اَلرَّقيبُ» احتمال صفت شدن براى «اَنْتَ» را ندارد به دليل قاعده   «اَلضَّميرُ لايُوصَفُ وَلايُوصَفُ بِهِ» يعنى ضمير صلاحيت موصوف شدن و صفت شدن   را ندارد.
  61. اعراف (7) آيه 157: آن‏ها (پيروان پيامبر اكرم(ص)) اى رسول همان‏ها   رستگارانند.
  62. پس «زَيْدٌ نَفْسُهُ هُوَ الْفاضِلُ» غلط است زيرا «نَفْسُهُ» براى تأكيد   است.

82. حشر (59) آيه 22: او خدايى است   آفريننده، ابتدا كننده به آفرينش، نگارنده صورت‏ها، او را نام‏هايى است نيكو.   «اَلْحُسْنى‏» ضد «اَلْسُّوأى‏» است و معناى تفضيلى ندارد. به نقل از قاموس و   كتب ديگر.

 

 


برچسب‌ها: ضمیرفصل
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک