مسند اليه شش موضع دارد:
1- فاعل فعل تام يا فاعل چيزى كه مانند فعل تام است. مثل دو واژه «فؤاد» و «ابوه» در
سخن تو: «حضر فؤاد العالم ابوه» در اين مثال، «فؤاد» فاعل فعل تام و «ابوه» فاعل «العالم» قرار گرفته كه به فعل تام، شباهت دارد. يعنى: صفتى است كه فاعل مىگيرد.
2- اسمهاى نواسخ. چون اسم كان و آنچه مثل آنست و اسم انّ و نظائرش. بسان «المطر» در گفتار تو: «كان المطر غزيرا» و «انّ المطر غزير» يعنى: باران سرشار بود و حتما باران سرشار است. در مثال نخست، واژه «المطر» اسم كان و مسند اليه است. و در مثال دوم، اسم انّ و مسند اليه قرار گرفته.
لم» در گفتار تو: «العلم نافع» در اين مثال «العلم» مسند اليه است. (مؤلف گفت: مبتدايى كه داراى خبر است زيرا اگر مبتدا وصفى باشد كه مرفوع دارد، خودش مسند مىشود نه مسند اليه).
4- مفعول نخست «ظنّ» و آنچه نظير آنست. مثل «زيدا» در «ظننت زيدا عالما» كه اكنون مفعول و در اصل، مسند اليه است.
5- مفعول دوم «ارى» و مانندهايش.
6- نايب فاعل. مانند سخن خداى برين: «وُضِعَ الْكِتابُ»در اين آيه، «الكتاب» نايب فاعل و مسند اليه است.
ترجمه حسن عرفان
برچسبها: جواهرالبلاغه, ترجمه جواهراللاغه, معانی, مسندالیه


