دین،اخلاق،ادبیات عرب
 
آگاهی وبصیرت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم مهر ۱۳۹۷ توسط جعفرکارگزار

بحث دوم درباره شيوه القاء خبر به وسيله متكلم براى مخاطب است.
هنگامى كه هدف سخن، بيانگرى و روشن‏سازى است بايد برخورد متكلم با مخاطب، چونان پزشك با بيمار باشد كه حال بيمار را مشخص مى‏كند و آنچه مناسب حال اوست به‏ وى عطا مى‏كند. سزاوار و بايسته است كه هرسخنى به اندازه نياز باشد نه افزون بر آن‏كه بيهوده شود و نه كمتر از نياز كه به هدف، آسيب رسد. هدف، روشنگرى و بيان‏كردن است. در عبارت «يشخص حالته و يعطيه ما يناسبها» ضمير «حالته» به «مريض» و ضمير «يناسبها» به «حالت» برمى‏گردد.
و از اين‏رو كه بايد خبر به اندازه نياز باشد. شكلهاى خبر، در اسلوب‏هاى ادبى، بر اساس اختلاف حالات مخاطب، اختلاف مى‏ پذيرد.
سه حالت، عارض مخاطب مى ‏شود:
اوّل- اين‏كه مخاطب، ذهنش از خبر تهى باشد و در آن متردد نباشد و انكار هم نكند براى چنين مخاطبى سخن، تاكيد نمى‏شود زيرا نياز به تاكيد ندارد، مانند سخن خداوند متعال: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا»:دارايى و پسران، آرايش زيستن دنيا هستند.
و اين نوع خبر، «ابتدايى» ناميده مى‏شود و زمانى به كار مى‏ آيد كه ذهن مخاطب، از مدلول خبر، خالى است و از اينرو خبر، چون ذهن را تهى مى‏يابد در آن، جايگزين مى‏ گردد.
دوم- اين‏كه مخاطب در خبر، ترديد داشته باشد و دستيابى به شناخت آن و آگاهى از حقيقتش را بطلبد. در اينجا تأكيد سخنى كه به مخاطب ارائه مى‏شود نيكوست. براى اين‏كه حكم، تقويت گردد و در جان او بنشيند و اختلاف را در پشت سرش افكند.
مانند: «انّ الامير منتصر» محققا فرمانروا پيروز است. در اين مثال، جمله، با «انّ» و اسميّه بودن، تأكيد گرديده است. و چنين خبرى «طلبى» نام مى‏گيرد و هنگامى آورده مى‏شود كه مخاطب، در مدلول خبر، ترديد داشته باشد و اطمينان به راست بودن سخن را بجويد.
((مقصود از تاكيد در اين باب، تأكيد حكم است نه تاكيد مسند اليه يا مسند. و بدان‏كه: خطاب به جمله اسميّه تنها، تأكيدش از جمله فعليه بيشتر است بنابراين اگر تنها خبر دادن اراده شود جمله فعليه، آورده مى‏شود. امّا اگر مقصود، تأكيد باشد جمله اسميّه تنها يا همراه« انّ» مى‏آورند. يا به اين دو، لام نيز مى‏افزايند يا به اين سه، قسم را هم اضافه مى‏ كنند. و بدان‏كه لام ابتداء لامى است كه بر سر مبتدا در مى ‏آيد يا به خبر، ملحق مى‏گردد، و بدان‏كه سين و سوف مفيد تاكيد نيست مگر هنگامى كه براى وعده خوش يا تهديد به كار آيد.))
سوم- اين‏كه مخاطب، منكر خبرى باشد كه به وى القاء مى‏ گردد و به عكس آن خبر باور داشته باشد. در اين حالت، بايد سخن به يك يا دو مؤكّد يا بيشتر به اندازه قدرت و ضعف انكار، تاكيد گردد.
مانند: «انّ اخاك قادم» محققا برادرت آمده است.
و «انّه لقادم» و «و اللّه انّه لقادم»
در مثال اوّل، جمله، با «انّ» و «اسميّه بودن» تاكيد شده است.
و در مثال دوّم با «انّ» و «اسميّه بودن» و «لام».
و در مثال سوّم با سوگند و «انّ» و «اسميّه بودن» و «لام».
و مثل: «لعمرى انّ الحق يعلو و لا يعلى عليه» به جانم سوگند، محققا حق برترى مى‏يابد و چيزى از آن برتر نمى‏شود.
اين عبارت، با سوگند و «انّ» و «اسميّه بودن» تأكيد شده است.
اين‏گونه خبرها را «انكارى» مى‏نامند و هنگامى مى ‏آورند كه مخاطب، منكر باشد. و بدان: همانگونه كه تاكيد، در اثبات مى‏ آيد در نفى نيز آورده مى‏شود. مانند: «ما المقتصد بمفتقر»: ميانه‏ رو نيازمند نيست اين سخن منفى با اسميّه بودن و «باء» زايده تاكيد شده است.
و مثل «و اللّه ما المستشير بنادم» به خدا سوگند، مشورت كننده پشيمان نمى‏شود.
اين عبارت، با سوگند و باى زايده و اسميّه بودن جمله، تاكيد شده است.
تنبيهات‏(هشدارها)
هشدار اوّل- تأكيد خبر، ابزار فراوانى دارد كه مشهورترين آنها عبارت است؛ از: انّ، انّ، لام ابتداء، حرفهاى تنبيه (چون الا و اما)، قسم، دو نون تأكيد خفيفه و ثقيله، حروف زائده مانند تفعّل و استفعل كه در اصل «فعل» بوده است.
تكرار، قد، أمّاى شرطيّه، انّما، اسميّه بودن جمله، ضمير فصل و مقدم داشتن فاعل معنوى. مقصود از فاعل معنوى مبتداست مثل «رجل جائنى» كه اكنون، واژه «رجل» مبتدا و فاعل معنوى است و اگر مؤخر شود هم لفظا و هم معنا فاعل مى ‏شود.
هشدار دوم- ارائه كلام، بر اساس شيوه ‏هاى سه‏گانه گذشته، القاء كلام بر مقتضى ظاهر است.
ولى گاهى حالات، برگشت از مقتضى ظاهر را مى‏طلبد و كلام، به جهت اعتباراتى كه متكلم، لحاظ مى كند برخلاف مقتضى ظاهر حال، القاء مى ‏شود. (و پيمودن اين شيوه، قسمتى از بلاغت است.)
يكى از جاهايى كه «حال»، برگشت از مقتضى ظاهر حال را مى‏طلبد، جايى است كه متكلم، مخاطب آگاه به فايده خبر يا مخاطب آگاه به لازم فايده خبر يا مخاطبى كه هم به فايده خبر و هم به لازم فايده خبر آگاه است را چونان مخاطب جاهل به خبر مى‏ گيرد. زيرا اين مخاطب، بر اساس آنچه دانشش ايجاب مى ‏كند، حركت نكرده است. از اينرو خبر به او القاء مى‏شود همان‏گونه كه به ناآگاه القاء مى‏ گردد. مانند اين‏كه بگويى: «نماز واجب است» به كسى كه وجوب نماز را مى‏داند ولى نماز نمى‏گزارد چنين مى‏ گويى تا او را سرزنش كنى از اين جهت كه به مقتضاى دانشش عمل نكرده است. و مى گويى: «اين پدر توست» به كسى كه پدرش را مى ‏آزارد.
2- توضيح پيش از ترجمه‏
«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» با چندين تأكيد ذكر شده است.
در اينجا مخاطبى كه ذهنش از خبر تهى است و نياز به تأكيد ندارد به گونه مخاطبى گرفته شده كه متردد است. چون هنگامى كه يوسف عفيف بگويد: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» اين پرسش، در ذهن مخاطب، رخ مى‏ نمايد كه چرا يوسف پيامبر، خويش را پيراسته نمى ‏داند؟
آنگاه براى اين‏كه جمله پيشين، ترديددار بودن مدخول «انّ» را مى‏ فهماند، مؤكّد آورده شده است. اكنون به ترجمه متن، توجّه كنيد.
يكى از جاهايى كه «حال» برگشت از مقتضى ظاهر حال را مى‏ طلبد، جايى است كه مخاطب خالى الذهن به گونه جستجوگر متردد گرفته شود و اين در هنگامى است كه قبلا سخنى به مخاطب ارائه شود كه حكم خبر را نشان دهد. مانند سخن خداوند متعال، به حكايت از يوسف: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» در اينجا جمله‏ «النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» كه مدخول «انّ» است معناى جمله پيشين يعنى‏ «ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» را تأكيد مى‏كند؛ چون جمله‏ «ما أُبَرِّئُ نَفْسِي» نشانگر ترديد نسبت به معناى «النّفس لامّارة بالسّوء» است.
و مانند سخن خداوند متعال: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».
چون كه خداوند، در آغاز، به نوح فرمان ساختن كشتى داد و در بار دوم، وى را از سخن گفتن درباره شفاعت كفار نهى كرد، نوح با اين‏كه سائل نبود به گونه سائل متردد گرفته شد.
چونان پرسنده‏اى كه بپرسد: آيا خداوند، آنان را غرق مى‏كند؟
آنگاه پاسخ داده شده به: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ».
توضيح: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» با تأكيد ذكر شده است. انگيزه مؤكّد بودن آن، اين است كه:
حضرت نوح، با اين‏كه سائل و پرسنده نبوده است بسان پرسنده گرفته شده، زيرا خداوند متعال، در ابتداء فرمود: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا» يعنى «در منظر ما كشتى را بساز»
از فرمان خداوند به ساختن كشتى، داستان عذاب آب گرفتن، در ذهن نوح آمد. آنگاه خداوند، خطاب كرد: «وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا»يعنى:
درباره ستم ‏پيشگان، با من سخن مگو. از اينجا اين پرسش در ذهن حضرت نوح، رخ نمود كه: آيا قومش غرق خواهند شد؟ آنگاه خطاب آمد: «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» و بدين شكل، سخن مؤكد شد.
3-
جاء شقيق عارضا رمحه‏  
انّ بنى عمّك فيهم رماح‏
از جاهايى كه سخن، برخلاف مقتضى ظاهر حال آورده مى‏شود، جايى است كه متكلم، غير منكر را چونان منكر بگيرد هنگامى كه چيزى از نشانه‏ هاى انكار بر او رخ نمايد. مانند سخن حجل بن نضله قيسى (از پسران عموى شقيق): شقيق، نيزه به پهنا نهاده آمد. (اى شقيق) بى‏گمان در ميان پسر عموهايت نيزه ‏ها هست.
«شقيق» مردى بود كه وجود نيزه ‏هاى پسران عمويش را انكار نمى‏كرد لكن آمدنش به گونه ‏اى كه به شجاعتش مى ‏باليد، نيزه‏اش را به پهنا بر ران هايش نهاده بود و سواره مى ‏گذشت. يا اين‏كه نيزه‏اش را به پهنا به دوش گرفته بود و به سوى دشمن مى ‏رفت بدون اين‏كه از او باك داشته باشد. اينها همه، به منزله اين بود كه وى نيزه داشتن پسران عمويش را نمى‏پذيرفت و مرد پايدارى در ميان آنان نمى ‏يافت گويا همه آنان در نظر وى بى ‏سلاح بودند و هيچ‏كدام، نيزه نداشتند. از اينرو براى مسخره‏كردن وى، سخن با تأكيد آمده و براى طعنه زدن به او و متهم كردنش به سبك فكرى و كودن‏انديشى، روند سخن، از غيبت به خطاب، تغيير داده شده است.
«و خوطب خطاب التفات بعد غيبة تهكّما به»
رَوَندِ سخن در «جاء شقيق عارضا رمحه» به شيوه غيبت است.
بدين شكل كه آمدن ويژه او حكايت مى‏شود. لكن در «انّ بنى عمك فيهم رماح» لحن سخن، به خطاب مى‏گرايد و شقيق، مخاطب قرار مى‏گيرد تا مسخره شود. «رمياله»: او را متهم كرده است، به او نسبت داده است.
4- و از جاهايى كه برخلاف مقتضى ظاهر مى‏آيد جايى است كه متكلم، كسى را كه ترديد دارد چونان شخص بى‏ترديد بگيرد. مثلا تو به مخاطبى كه درآمدن شهرت يافته مسافرى ترديد دارد، مى‏ گويى: «قدم الامير» شاه آمد. و سخن را بدون تأكيد مى‏آورى.
5- و از آنجاهاست، جايى كه متكلم، مخاطب متردد را به منزله منكر بگيرد. مثلا توبه مخاطب سائلى كه پديد آمدن گشايش را دور مى‏ شمرد، مى‏گويى: «انّ الفرج لقريب» در اين مثال، سه تأكيد وجود دارد:
1- انّ‏
2- اسميّه بودن جمله‏
3- لام بر سر قريب‏
6- و از آنجاهاست اين‏كه متكلم، مخاطب منكر را به گونه كسى بگيرد كه ذهنش از خبر خالى است (و سخن را بدون تأكيد بياورد) زيرا نزد اين مخاطب، دليل ها و گواه‏ هايى وجود دارد كه اگر در آنها پژوهش كند از عقيده ‏اش باز مى‏ گردد و انكارش زدوده مى ‏شود مانند سخن خداوند: «وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ».
و مانند اين‏كه توبه كسى كه سودبخشى دانش پزشكى را انكار مى ‏كند، بگويى: «الطب نافع» اين دو عبارت، چونان جمله‏ هايى كه براى خالى الذهن آورده مى‏شود، بدون تأكيد، ارائه شده است.
7- و از آنجاهاست اين‏كه متكلم، مخاطب منكر را به منزله كسى بگيرد كه ترديد دارد. (يعنى از مقدار تأكيد بكاهد) مانند اين‏كه تو به كسى كه ارجمندى ادب را به طور ضعيف انكار مى‏كند، مى‏گويى: «بى‏شك، شكوه و موقعيّتى كه پديده دارايى است تا هنگامى كه داراييت وجود دارد تو را همراهى مى ‏كند امّا شكوه و موقعيتى كه به وسيله «ادب» به دست مى‏ آيد هيچ گاه از دست تو نمى ‏رود.»
هشدار سوم- و گاهى خبر، براى ارجمندى و تقويت، مؤكد مى‏گردد با اين‏كه مخاطب، در آن ترديد و انكار ندارد. مانند اين‏كه در آغاز كلام بگويى: بى‏ شك، برترين سخنى كه بر زبان آمده، اين است.
تدريب‏
(آزمون)
اهداف و مقاصد خبرهايى را كه مى ‏آيد بيان كن.
1-
قومى هم قتلوا أميم اخى‏  
فاذا رميت يصيبنى سهمى‏      
اى اميمه، خويشانم، برادرم را كشته‏اند بنابراين هرگاه تير بيفكنم به خودم برخورد مى‏كند. اين شعر را «حارث بن وعله» در سوگ برادرش و خطاب به شخصى بنام «اميمه» سروده است. «اميم» در شعر، مرخّم «اميمه» و منادى است. هدف از اين خبر، اظهار اندوه شاعر بر مرگ برادر، به دست خويشان اوست. و ابراز ناتوانى از انتقام است.
2-
قد كنت عدّتى التّى أسطوبها  
و يدى اذا اشتدّ الزّمان و ساعدى‏      
تو براى من آن توانى هستى كه با آن تطاول مى‏كردم و دست و بازويم بودى هنگامى كه زمانه برايم سخت مى‏گشت. در اين شعر، هدف شاعر، اظهار ناتوانى است براى اين‏كه بى‏ياور شده است.
3-
أبا المسك أرجو منك نصرا على العدى‏  
و آمل عزّا يخضب البيض بالدّم‏      
 اى ابا مسك، اميدوارم مرا بر دشمنان، يارى بخشى و آرزو دارم عزّتى را كه در پرتوش شمشيرها به خون، خضاب گردد. اين شعر، از متنبّى است. «ابا مسك» كنيه، شخصى بوده و منادى واقع شده است. و مقصود از «بيض» شمشيرهاست.
مراد شاعر، مهرجويى، كمك‏ خواهى و درخواست توان و نيروست.
4-
كفى بجسمى نحو لا اننّى رجل‏  
لو لا مخاطبتى ايّاك لم ترنى‏      
در لاغرى اندام من همين بس كه اگر گفتگويم با تو نبود مرا نمى‏ ديدى.
اين شعر از متنبّى است. و هدف او از اين شعر، ابراز ناتوانى است.
5-
و انت الذّى ربّيت ذا الملك مرضعا  
و ليس له امّ سواك و لا اب‏      
 تويى كه صاحب سلطنت را پروردى با اين‏كه شيرخواره بود و اكنون به غير از تو پدر و مادرى ندارد.
6-
ذهب الذّين يعاش فى اكنافهم‏  
و بقيت فى خلف كجلد الأجرب‏      
كسانى كه در پناهشان زيست مى‏شد، رفتند من باقى مانده‏ام در بين گروهى كه چونان پوست گرند. اين شعر از «لبيد» است و قصدش، اظهار تحسر در فقد جوانمردان و وجود نامردان است
7- ان كان لا يرجوك الّا محسن‏  
فبمن يلوذ و يستجير المجرم‏      
اگر تنها نيكوكار به تو دل مى‏بندد پس تباه‏كار، به كه تكيه كند و پناه آورد؟
ادعوك ربّى كما امرت تضرّعا  
فإذا رددت يدى فمن ذا يرحم‏      
من همان گونه كه فرمان دادى با زارى تو را مى‏ خوانم اگر دست نيازم را باز گردانى چه كسى رحمت آورد؟ اين شعرها را شاعر، براى «استرحام» و مهرطلبى سروده است.
8-
ظمئت و فى فمى الادب المصفّى‏  
وضعت و فى يدى الكنز الثّمين‏      
تشنه شدم با اين‏كه در دهانم ادب بى‏پيرايه بود. خوار گشتم و در دستم گنج گرانسنگ داشتم. در اين شعر، غرض شاعر، ابراز تحسر بوده است.
نموذج فى بيان مقاصد و اغراض الاخبار
نمونه‏ هايى در بيان اهداف خبرها
1- كان معاوية حسن السّياسة و التّدبير يحلم فى مواضع الحلم و يشتدّ فى مواضع الشّدّة.
معاويه، حكمرانى و فرجام‏انديشى نيكويى داشت در جاهايى كه بردبارى بايسته بود بردبارى مى كرد و در جاهايى كه به تندى و سختى نياز بود، سختى مى‏ كرد.
در اينجا، هدف از خبر، اين است كه: حكم نهفته در آن به مخاطب، فهمانده شود.
2- لقد ادّبت بينك باللّين و الرّفق، لا بالقسوة و العقاب.
 
و لمّا دعوت الصّبر بعدك و الأسى‏  
أجاب الأسى طوعا و لم يجب الصّبر
فان ينقطع منك الرّجاء فانّه‏  
سيبقى عليك الحزن ما بقى الدّهر      
محققّا تو پسرانت را با نرمخويى و سازش، مؤدب ساختى نه با سنگ‏دلى و شكنجه. در اين عبارت، متكلم مى‏ خواهد به مخاطب بفهماند كه من از شيوه تربيتى تو آگاهم.
پس از تو هرگاه شكيب و اندوه را فرا خواندم اندوه، مرا اجابت كرد و شكيب، جوابم نداد.
اينك اگر رشته اميد از تو گسسته گشته، بى‏ ترديد، اندوه براى تو تا پايان روزگار، باقى است. در اين اشعار، شاعر مى‏ خواسته اندوهش را اظهار كند.
3- توفّى عمر بن الخطّاب سنة ثلاث و عشرين من الهجرة.
عمر پسر خطّاب، در سال بيست و سوم هجرى درگذشت.
هدف از اين خبر، رساندن حكم خبر، به مخاطب است.
4- قال أبو فراس الحمدانىّ:
و مكارمى عدد النّجوم و منزلى‏  
مأوى الكرام و منزل الأضياف‏      
ابو فراس حمدانى گفته است: ارجمندي هايم به شماره ستارگان است و خانه ‏ام منزل ارجمندان و ميهمانان. در اين شعر، هدف ابو فراس، خودنمايى و اظهار فخر بوده است.
5- و قال ابو الطيّب:
و ما كلّ‏ها و للجميل بفاعل‏  
و لا كلّ فعّال له بمتمّم‏      
 
ابو طيّب متنبّى سروده است: نه همه آنان كه نيك را دوست دارند انجام مى‏دهند و نه همه آنان كه كار نيك مى ‏كنند آنرا به پايان مى ‏آورند.
6- و قال ايضا يرثى اخت سيف الدّولة:
غدرت يا موت كم افنيت من عدد  
بمن أصبت و كم اسكتّ من لجب‏      
باز او (متنبّى) در سوگ خواهر سيف الدّوله سروده است. اى مرگ، نيرنگ پيشه كردى چه شمار بسيارى را تباه ساختى با مرگ آنان كه در دام انداختى و چه بسيار آواها كه فرونشاندى.
7- و قال أبو العتاهية يرثى ولده عليّا:
بكيتك يا علىّ بدمع عينى‏  
فما اغنى البكاء عليك شيئا.
و كانت فى حياتك لى عظات‏  
و أنت اليوم أوعظ منك حيّا.      
و ابو عتاهيه در سوگ پسرش علىّ سروده است:
با اشك چشم، براى تو گريستم گريستن براى تو جاى چيزى را نگرفت.
در زندگيت برايم پندهايى بود و اكنون تو پندآموزتر از آنگاهى كه زنده بودى‏
هدف شاعر، از اين سروده، ابراز اندوه و حسرت براى از دست دادن فرزندش بوده است.
8-
انّ الثّمانين و بلّغتها  
قد احوجت سمعى الى ترجمان‏      
هشتاد سالگى (الهى كه به آن برسى) گوشم را به بيان كننده، نيازمند كرده است.
در اين شعر، مراد شاعر، اظهار ناتوانى است.
9- قال أبو العلاء المعرّى:
ولى منطق لم يرض كنه منزلى‏  
على اننّى بين السّماكين نازل‏      
و ابو العلاء گفته است: مرا منطقى است كه به ارزش منزلتم خشنود نيست. با اين‏كه در بين دو ستاره، منزل دارم. در اين شعر، شاعر مى‏خواسته اظهار فخر كند.
10- قال إبراهيم بن المهدىّ يخاطب المأمون:
أتيت جرما شنيعا  
و أنت للعفو اهل‏
فان عفوت فمنّ‏  
و ان قتلت فعدل‏      
 
ابراهيم، پسر مهدى، خطاب به مأمون گفت:
جنايت زشتى كردم اكنون تو شايسته بخشيدنى.
اگر از من بگذرى بر من منّت نهاده‏اى و اگر مرا بكشى داد پيشه كرده‏اى.
در اين شعر، غرض شاعر، مهرطلبى و عطوفت‏ خواهى است.
تطبيق (1)
اجراء و نمونه‏آورى (1)
أحصر المؤكّدات فى العبارات التاليه و بيّن ضروب الخبر الثلاثة.
عوامل تأكيد كننده را در عبارتهايى كه مى ‏آيد برشمار و انواع سه گانه خبر را مشخص بساز.
1-
ألا فى سبيل المجد ما انا فاعل‏  
عفاف و إقدام و حزم و نائل‏      
آگاه باشيد آنچه در راه بزرگوارى انجام داده ‏ام پاكدامنى، شجاعت، دورانديشى و كار نيك بوده است. در اين شعر، خبر از نوع‏ طلبى است و «الا» كه از ادات «استفتاح» و «تنبيه» است سخن را تأكيد مى‏ كند. به اضافه، اسميّه بودن جمله، از مؤكّدات است.
2-
و انّ امرء قد سار خمسين حجة  
الى منهل من ورده لقريب‏      
و بى‏شك كسى كه پنجاه سال به سوى رودخانه رفته به آبشخور، نزديك است.
در اين شعر، «انّ»، «قد» و «لام» در «لقريب» از ابزار تأكيد است و شكل خبر، انكارى است چون بيشتر از يك مؤكد دارد.
3-
ليس الصّديق بمن يعيرك ظاهرا  
متبسّما عن باطن متجهم‏      
راستگفتار نيست كسى كه در ظاهر، با لبخند، سرزنشت مى‏كند و باطنش زشت است.
شكل اين خبر، طلبى است و «باء» زائده بر سر «بمن» براى تأكيد آمده است.
4- قال تعالى: لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ‏
اگر ما را از اين رخداد، رها سازى حتما سپاسگزار خواهيم گشت.
نوع خبر در آيه شريفه، «انكارى» است و «لام توطئه قسم» و «لام تأكيد» و «نون تأكيد» سه مؤكّد است.
5- قال تعالى: وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً.
ما خفتن شما را آسايش و شب را پوشش و روز را هنگامه عيش و زندگى قرار داديم.
در اين آيه، تكرار «جعلنا» سخن را تأكيد كرده است و نوع خبر هم طلبى است.
6-
امّا الفراق فانّه ما اعهد  
هو توءمى لو انّ بينا يولد      
امّا جدايى تا آنجا كه من به ياد دارم آن همزاد من بوده است، اگر تولّدى براى فراق مى‏ بود. يعنى اگر فراق، زاييده مى ‏شد من و آن، دوقلو مى ‏شديم.
در اين شعر،« امّا»،« انّ» و« انّ» سه مؤكد است و شكل خبر، طلبى است چون هرمؤكد در جمله جداگانه ‏اى است.
7-
انّ الذّى بينى و بين بنى ابى‏  
و بين بنى عمّى لمختلف جدّا      
آنچه بين من و پسران پدر و پسران عمويم وجود دارد كاملا متفاوت هست. «انّ» و «لام ابتداء» دو مؤكد است و شكل خبر، انكارى است چون دو تأكيد در يك جمله آمده.
8- إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ.
بى‏شك ما به سوى شما فرستاده شده‏ايم.
قرآن، داستان سفيران عيسى عليه السّلام را اين‏گونه نقل مى‏كند: آنان به سوى كفرپيشگان رفتند و چون رسالتشان را نپذيرفتند، سفيران، گفتند: «إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ» اين سخن، دو تأكيد دارد يكى «انّ» و ديگرى جمله اسميّه، كفار نيز با دو تأكيد، انكار كردند. آنگاه سفيران تاكيد سومى به سخن افزودند و گفتند: «إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ» باز كفار انكار كردند در آن هنگام فرستادگان عيسى عليه السّلام بر آن سه تأكيد، قسم نيز افزودند و گفتند: «رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ»
9-
و انّى لصبّار على ما ينوبنى‏  
و حسبك أنّ اللّه أثنى على الصبر      
بى‏شك من، در برابر رويدادها بسيار شكيبا هستم و تو را همين بس كه خداوند، شكيبايى را ستوده است. در اين شعر، اسميّه بودن، لام ابتداء و انّ از موكّدات است و نوع خبر، انكارى است.
10-
و انّى لقوّال لذى البّث مرحبا  
و اهلا اذا ما جاء من غير مرصد
و انّى لحلو تعترينى مرارة  
و انّى لترّاك لما لم أعوّد      
 
بى‏گمان، من به اندوه زده، مكررا مى‏گويم: خوش آمدى، به خانه خويش آمدى زمانى كه بدون انتظار بيايد.
مسلّما من شيرينم و تلخى عارضم مى ‏گردد من چه بسا آنچه كه بدان عادت ندارم را دور مى‏ نهم. در «انّى لقوّال» انّ و لام ابتداء و اسميّه بودن جمله، از مؤكّدات است و نوع خبر، انكارى است. و همين‏گونه اسميه بودن جمله از مؤكّدات است و نوع خبر، انكارى است. و همين‏گونه است جمله «و انّى لحلو» و «انّى لتراك».
11-
و لقد نصحتك إن قبلت نصيحتى‏  
و النّصح أغلى ما يباع و يوهب‏      
و مؤكدا من تو را پند دادم اگر پندم را بپذيرى. با اين‏كه پند دادن، گرانقدرترين چيزى است كه فروخته و بخشيده مى ‏شود. در «لقد نصحتك» قد و قسم مقدّر، از موكدات است و نوع خبر، انكارى است.
12-
انّ الغنّى من الرجال مكرّم‏  
و تراه يرجى مالديه و يرغب‏      
مسلّم، مرد ثروتمند بزرگداشته مى ‏شود تو او را مى ‏نگرى كه به آنچه در دست دارد اميد مى ‏رود و دل مى‏ گرايد. انّ و اسميّه بودن جمله، از موكّدات است و نوع خبر، طلبى است. ولى «تراه يرجى» جمله ابتدائى است.
13-
فما الحداثة عن حلم بمانعة  
قد يوجد الحلم فى الشّبان و الشّيب‏      
جوانى بازدارنده شكيبايى نيست. شكيبايى در جوانان و پيران يافت مى‏ شود.
باء زائده بر سر مانعة و اسميه بودن جمله از موكّدات است و نوع خبر، طلبى است.
تمرين‏
اذكر اضرب الخبر و ادوات التوكيد.
شيوه‏ ها و انواع خبر و ابزار تأكيد را ذكر كن.
1- قال تعالى: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ»
خداى برين گفت: روزى شما و آنچه بدانها وعده داده شده ‏ايد در آسمانهاست. سوگند به خداى آسمان و زمين كه واقعا او حق است همان‏گونه كه خود شما سخن مى‏ گوييد.
2- و قال تعالى:لِتَعارَفُوا، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»
خداى برين گفت: «اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم و به گونه گروه‏ها و قبيله ‏ها قرارتان داديم تا همديگر را بشناسيد. ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.
بى‏گمان، خداوند، پيوسته دانا و آگاه است.
3- «و قال صلّى اللّه عليه و آله: «شرّ النّاس الّذين يكرمون إتّقاء شرّهم.»
پيامبر فرمود: بدترين مردم، كسانى هستند كه از ترس زبانشان بزرگداشته مى‏شوند.
4- «و قال على كرمه اللّه وجهه: مارست كلّ شى‏ء فغلبته و ما رسنى الفقر فغلبنى، ان سترته اهلكنى و ان أذعته فضحنى».
على عليه السّلام كه خداوند، چهره‏اش را ارجمند دارد، فرمود: با هرچيزى پيكار كردم بر آن پيروز شدم ولى فقر با من نبرد كرد و بر من توان يافت اگر آنرا بپوشانم نابودم سازد و اگر آشكارش نمايم رسوايم كند.
5- «و قال النّبى صلّى اللّه عليه و آله يصف الانصار: «انّكم لتقلّون عند الطّمع و تكثرون عند الفزغ».
پيامبر- كه بر او درود باد- در وصف انصار فرمود: شما در هنگام آز و چشمداشت اندكيد و در وقت پيكار فراوان.
6- و قال بشّار بن برد:
خليلىّ انّ المال ليس بنافع‏  
إذا لم ينل منه اخ و صديق‏      
بشّار بن برد گفت: اى دو دوست من، بى‏ترديد دارايى سود نمى ‏بخشد زمانى كه برادر و دوست از آن بهره ‏مند نگردند.
7- و قال ابو العتاهية:
قد يدرك الراقد الهادى برقدته‏  
و قد يخيب أخو الرّوحات و الدّلج‏      
و ابو العتاهيه سروده است: گاهى خفته آرام با خوابيدن به هدف، دست مى يابد و گاهى ملازم شبرويها و تاريكيها ناكام مى‏ ماند.
8- و قال:
انّ البخيل و ان أفاد غنى‏  
لترى عليه مخايل الفقر
ما فاتنى خير امرى‏ء وضعت‏  
عنّى يداه مثّوبة الشّكر      
 
و گفته است: بى‏شك خسيس اگر دارايى هم به دست آورد ابرهاى نادارى بر او ديده مى ‏شود.
من خير كسى كه دستهايش، بار سپاس را از دوشم برداشت فراموشم نمى ‏شود.
9- و قال آخر:
و ما لبّ اللبيب بغير حظّ  
بأغنى فى المعيشة من فتيل‏      
و شاعر ديگرى گفته است: و خرد انسان خردمند اگر بهره‏ مندى مادّى نداشته باشد گرانقدرتر از رشته ‏اى كه در هسته خرماست، نيست.
10- و قال آخر:
و للحلم خير فاعلمنّ مغبّة  
من الجهل الّا ان تشمّس من ظلم‏      
و شاعر ديگرى گفته است: مسلّم بدان بردبارى فرجامى بهتر از جهل دارد مگر اين‏كه از ستمى منع كنى.
11- و قال حسّان بن ثابت:
اصون عرضى بمالى لا ادنّسه‏  
لا بارك اللّه بعد العرض فى المال‏      
و حسّان بن ثابت سروده است: آبرويم را با داراييم پاس مى‏دارم و آنرا نمى ‏آلايم.
خداوند، مبارك نگرداند ثروتى كه پس از رفتن آبرو بماند. اگر داراييم تمام گردد با تدبير، دوباره به دست مى ‏آورم ولى اگر آبرويم تباه شود ديگر چاره‏ اى ندارم.
12- و قال الشاعر:
و لم اركالمعروف امّا مذاقه‏  
فحلو و أمّا وجهه فجميل‏      
من مانند نيكويى نديده‏ ام مزه ‏اش شيرين و رويش زيباست.
13- و قال صرّدر:
تذلّ الرّجال لأطماعها  
كذلّ العبيد لأربابها
و أعلم انّ ثياب العفا  
ف اجمل زىّ لمجتابها      
«صرّدر» سروده است: مردان، براى آزهايشان خوار مى‏گردند چونان خوارى بردگان، براى صاحبان خويش، و بدان‏كه پوشش پارسايى زيباترين نمود و جلوه است براى كسى‏ كه آن را برگزيد.
14- و قال آخر:
لعمرك ما يدرى امرؤ كيف يتّقى‏  
إذا هو لم يجعل له اللّه واقيا      
 
و ديگرى گفته است: به جانت، سوگند، شخص نمى‏داند چگونه خويشتن بانى كند هنگامى كه خداوند، براى او نگه دارنده‏ اى نگمارده باشد.
15- و قال سعيد بن حميد فى العتاب:
أقلل عتابك فالبقاء قليل‏  
و الدّهر يعدل تارة و يميل‏
و لعلّ أحداث المنية و الرّدى‏  
يوما ستصدع بيننا و تحول‏
فلئن سبقت لتبكينّ بحسرة  
و ليكثرنّ علىّ منك عويل‏
و لئن سبقت و لا سبقت ليمضين‏  
من لا يشاكله لدىّ خليل‏
و ليذهبنّ بهاء كلّ مروءة  
و ليفقدنّ جمالها المأهول‏      
سعيد پسر حميد در نكوهش گفته است: كمتر سرزنش كن، ماندگارى اندك است و روزگار، گاهى روى برمى‏ گرداند و گاه مى‏ گرايد
و شايد رخدادهاى مرگ و نابودى روزى ميان ما جدايى افكند و حائل گردد
اگر من پيشى گيرم تو حتما به حسرت خواهى گريست و ناله تو بر من زياد مى ‏شود.
و اگر تو پيشى بگيرى نه من، از دست مى‏رود كسى كه پيش من دوستى همگون او نيست.
و ارزش هرجوانمردى بر باد مى‏ شود و زيبايى آشنايش نيست مى‏ گردد.
16-
انّ الحياة لثوب سوف نخلعه‏  
و كلّ ثوب اذا مارثّ ينخلع‏      
بى‏شك زيستن، جامه‏اى است كه به زودى از تن برمى‏گيرم و هرجام ه‏اى كه كهنه گشت از تن، برگرفته مى ‏شود.
انّ، اسميّه بودن جمله و لام ابتدا از مؤكّدات است و نوع خبر، انكارى است. و« كلّ ثوب» ابتدائى است.
17- ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُون
َسپس شما پس از آن حتما خواهيد مرد.
تطبيق (2)
اجراء و نمونه‏آورى (2)
اذكر أضرب الخبر و بيّن المؤكّدات فيما يأتى:
انواع خبر و عوامل تأكيد كننده را بيان كن.
1-
و عاد فى طلب المتروك تاركه‏  
انّا لنغفل و الأيّام فى الطّلب‏      
و رها كننده در جستجوى رها شده بازگشت، بى‏ گمان ما ناآگاهيم و روزگار در جستجوست. در جمله «انّا لنغفل» «انّ» و «لام» از مؤكّدات است. و شكل خبر، انكارى است.
2- وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً.
ما خفتن شما را آسايش و شب را پوشش و روز را هنگام عيش و زندگى قرار داديم.
تكرار «جعلنا» تأكيد است و نوع خبر، طلبى است.
3-
أما دون مصر للغنى متطلّب‏  
بلى إنّ أسباب الغنى لكثير      
هشدار كه در غير شهر، جوينده دارايى هست آرى انگيزه‏ هاى دارا شدن بسيار است«اما» حرف تنبيه و براى تأكيد است. نوع خبر، طلبى است. و در جمله «انّ اسباب الغنى لكثير» انّ و لام ابتداء از موكّدات است و نوع خبر، انكارى است.
4-
فيوم لنا و يوم علينا  
و يوم نساء و يوم نسر      
روزى به سود ما و روزى به زيان ماست و روزى اندوهگينم و روزى شادمان. در اين شعر، تكرار «يوم» براى تاكيد است و نوع خبر، طلبى است.
5- انّ من البيان لسحرا و انّ من الشّعر لحكمة.
بى‏شك، پاره‏اى از بيانها جادو است و بعضى از شعرها حكمت.
انّ و لام ابتداء از موكّدات است و نوع خبر انكارى است.
6- قد يدرك الشّرف الفتى و رداؤه خلق.
گاهى جوانمرد با اين‏كه جامه‏اش كهنه است به شرف دست مى ‏يابد.
توضيح: «قد» براى تأكيد است و نوع خبر، طلبى است.
 ترجمه حسن عرفان
برچسب‌ها: ترجمه جواهراللاغه, خبر, جواهرالبلاغه
.: Weblog Themes By Pichak :.





در اين وبلاگ
در كل اينترنت
چاپ این صفحه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک